441 نتیجه برای نوع مقاله: پژوهشي
فتانه محمودی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
در شمایلهای دورۀ قاجار رابطۀ بین عناصر تصویری و ترکیببندی نقاشیها از اصول دقیق و معینی تبعیت میکنند که با نظام نقشمایه برای نقاشی پاپیهماشه هماهنگ است. تفاوتی که شمایلنگاری دورۀ قاجار نسبت به دورههای قبل دارد، این است که مضامین عامیانه در آن رواج یافته و انواع مضامین نقاشیهای آن در قالب کاشینگارهها، پردههای رنگ روغنی، عیدیسازی و چاپ سنگی مشاهده میشود. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: 1- شمایلنگاری دورۀ قاجار بر آثار نقاشی زیرلاکی ازمنظر آیکونوگرافیک چگونه است؟ 2- عناصر بینامتنی در شمایلنگاری دورۀ قاجار برروی آثار لاکی چیست؟ مسأله اصلی، تحقیق در زمینۀ خوانش آیکونوگرافیک شمایلهای دورۀ قاجار بر آثار نقاشی زیرلاکی (پاپیهماشه) است. بههمین منظور در این مقاله، دو نمونۀ پُرکار از آثار نقاشی زیرلاکی با تأکید بر شمایلنگاری، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و چگونگی روند شمایلنگاری در آنها بررسی، و تلاش شده است تا با شیوهای توصیفی-تحلیلی، به شناختی هرچه عمیقتر به نوع نگرش هنرمند نگارگر دستیابد. هدف تحقیق در شناسایی نقش مضامین رایج دورۀ قاجار در شمایلنگاری آثار مذکور است. بهمنظور رسیدن به این هدف، شناسایی منابع ادبی و تاریخی و هنری ضروری است. شناسایی منابع و گردآوری اطلاعات بهشیوۀ کتابخانهای و تجزیه و تحلیل اطلاعات بهشیوۀ کیفی بوده است. فرضیۀ پژوهش بر این اصل استوار است که تقریباً در تمامی آثار، اشارهها و نشانههایی برای رسیدن به داستانی دیگر یا بهعبارت درستتر به متن دیگر وجود دارد. یافتهها و نتایج حاکی از آن است که: در این آثار علاوهبر ویژگیهای رایج شیوۀ نقاشی قاجاری، میان متون ادبی، مذهبی و سیاسی و مضامین نقاشیهای زیرلاکی، روابط بینامتنی برقرار است، درواقع در تمامی نمونههای موردی اشارههایی ضمنی به متنهای ادبی، مذهب، اندیشه و خط فکری خاص دیده میشود.
عباس مقدم،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
باتوجه به فراوانی زیستگاههای پیشازتاریخی شناخته شده طی هفتاد سال گذشته در دشت شمال مرکزی خوزستان، شمار زیستگاههای متعلق به مراحل آغازین استقرار در روستا، بسیار ناچیز است. تاریخچۀ مدارک شناسایی شدۀ مربوط به دورۀ روستانشینی آغازین، گواهی میدهد که تقریباً همگی شواهد مربوط به آن دوره بهطور تصادفی بهدست آمده است؛ بنابراین، اولین مسئلۀ ما این است که چه عواملی باعث شده است تا یافتههای ما عمدتاً تصادفی بهدست آیند؟ برای توضیح چنین مسئلهای، فرضیاتی مدنظر قرار گرفته است؛ احتمالاً بهدلیل پهنههای زیستمحیطی پویا که عمدتاً در دشت شمال مرکزی خوزستان بهکار است، فرآیندهای نهشتهگذاری باعث ناپیدا بودن زیستگاههای مربوط به این دوره شده است. برای این فرضیه، مقیاس کوچک چنین زیستگاههایی که عمده مصالح بهکار رفته در آنها چینه و خشتهای اولیه بوده نیز مدنظر قرار گرفته است. علاوهبر آن، توان زیستمحیطی مساعد و روند رو به رشد زیستگاههای ادوار بعدی بهسان پوششی گسترده بر بقایای برجای ماندۀ زیستگاههای اولیه قرار گرفته و آنها را برای همیشه ناپیدا ساخته است. در آخر اینکه، حدس قوی میرود که روشهای بهکار گرفته شده در بررسیهای باستانشناسی طی چند دهۀ گذشته نیز ازجمله مشکلاتی است که دانستههای اندک ما را درخصوص زیستگاههای آغازین خوزستان باعث شده است؛ بنابراین، برای توضیح مسئلۀ ایجاد شده و با توجه به فرضیات اشاره شده، ارزیابی ما ابتدا معطوف به پهنههای مرتفع و مناطق سیلابی کهنتر در سطح دشت شده است. منطقهای حدفاصل رودهای شور و عجیروب در جنوب دزفول که بیشترین شواهد مربوط به روستانشینی آغازین دشت شمال مرکزی خوزستان از آنجا بهدست آمده است. ارزیابی برخی شواهد منتشر شده در مجموعههای قدیمی، که کمتر به آنها اعتنا شده و بازدید میدانی این نوید را به ما داده است که روستاهای اولیۀ دشت شمال مرکزی خوزستان بسیار بیش از میزانی است که پیشتر دانسته شده بود. نتایج این ارزیابی نشان داده است که حداقل بیش از 11 زیستگاه در دشت شمال مرکزی خوزستان شواهدی از روستاهای اولیه را در خود دارند؛ این درحالیاست که پیشتر شش محوطه از این دوره شناسایی شده بود.
محسن زینیوند، فرشته شریفی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
حدود 90 سال از اقدام برای ثبت نخستین آثار تاریخی در ایران میگذرد. این اقدام به تلاش آندره گدار فرانسوی که به تازگی رئیس ادارۀ نوبنیاد عتیقات ایران شده بود، انجام پذیرفت. بهنظر میرسد او و همکارانش، 9 اثر صدر فهرست ثبتی که همگی در محدودۀ پشتکوه لرستان واقعشده بودند را براساس گزارش ژاک دِ مُرگان، دیگر فرانسوی نامآشنای باستانشناسی ایران که از آنها دیدن کرده بود، مستندنگاری کرده بودند. نکتۀ جالب این مسئله، آثار یک تا سه فهرست مدنظر است که بهنامهای «سلیمانتپه»، «تل بکسایه» و «سبعات خزیر» (سبعات کهریز) ثبت شده و اطلاعی درستی از آنها در دسترس نیست. موقعیت هر سه محوطه در اسناد نخست و بهروز شدۀ دفتر ثبت آثار میراثفرهنگی، بهطور کلی کشور عراق عنوان شده و گاهشناختی آنها را دورۀ عیلامی پنداشتهاند. نگارندگان در این نوشتار در تلاش هستند تا براساس گزارش دِ مُرگان، نقشههای دو قرن اخیر، عکسهای ماهوارهای و اسناد کشمکشهای مرزی ایران-عثمانی/عراق در اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی سرنخهایی از این محوطهها بهدست آورند. آنچه که مشهود است، این سه محوطه در سه نقطۀ مختلف کشور عراق و در نزدیکی مرز ایران (محدودۀ امروزین استان ایلام) واقعشدهاند. از قرار معلوم، دِ مُرگان تنها از سلیمانتپه (تپه تورساق) و زیرزیر تپه که در استان دیاله قرار دارند، دیدن کرده است؛ و احتمالاً از دو اثر بکسایه و سبعات کهریز طبق شنیدهها و رجوع به والی پشتکوه و اطرافیان او و همچنین نقشههای منتشر شده از هیأت تحدید حدود مرزی ایران و عثمانی گزارش نموده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: آیا سه زیستگاه باستانی موردنظر قابل رصد و شناسایی هستند؟ آیا دِ مُرگان در موقعیت مکانی این سه محوطه در خاک ایران دچار اشتباه شده است؟ بر اساس اسناد ثبتی، تا چه اندازه عیلامی بودن این محوطهها محتمل است؟ در این نوشتار علاوهبر اینکه به برخی از اسناد مهم در بازۀ زمانی مورد نظر رجوع خواهیم کرد؛ تلاش میشود با تلفیقی از متون، وارسی نقشههای تاریخی و سنجش از راه دور به پرسشهای پیشگفته، پاسخ درخوری داده شود. ضمن اینکه به عکسهای ماهوارهای امروزین (گوگل ارث) و قدیمی (کرونا) بسیار تکیه شده تا بهترین درک از ویژگیهای ساختاری و محیطی مناطق مورد بحث بهدست آید. درنهایت، طبق شواهد ارائه شده در این نوشتار، نگارندگان معتقدند که هیچکدام از آثار فوق توالی گاهشناختی مربوط به دورۀ عیلام ندارند.
مهدی کریمیمنسوب، یعقوب محمدیفر،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
دو گونۀ شاخص از دادههای فرهنگی مربوط به نواحی شرقی زاگرسمرکزی، سفال خاکستری یانیقی مربوط به عصر مفرغ قدیم (هزارۀ سوم قبلازمیلاد) و سفال خاکستری عصر آهن (هزارۀ دوم و اول قبلازمیلاد) هستند که شناسایی، بررسی و بازسازی تکنیک پخت این دو گونۀ سفال در پژوهش پیشرو، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت. هدف اصلی پژوهش، بازسازی شرایط مشابه پخت این دو گونه بوده که با استفاده از روشهای باستانشناسی تجربی و بازسازی عملی و کورههای سنتی محقق گردیده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1. سفال خاکستری بهواسطۀ قرار گرفتن در معرض حرارت مستقیم به سفال خاکستری تبدیل شده یا اینکه در فرآیند پخت و احیاء به سفال خاکستری تبدیل میشود؟ 2. مهمترین عامل تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن در چیست؟ در این مسیر با تکیه بر دادههای باستانی و مقایسۀ آن با نمونههای بازسازی شده، به شباهتها و تفاوتهای تکنیکی موجود پرداخته شده است؛ سپس، به بازسازی 2 نمونه از هر یک سفالهای خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن مبادرت ورزیده و نمونههایی تولید شده و با بازسازی کورههایی سنتی که از امکانات امروزی آزمایشگاهی و وسایل دقیق اندازهگیری دما بهره میبرد، در معرض حرارت قرار گرفته و در فرآیند پخت و احیاء مورد آزمون و خطا قرار گرفتهاند. با نتایج حاصله از آزمون خطای روش مذبور، در انتها میتوان چنین نتیجه گرفت که پخت به روش احیاء و رنگ خاکستری حاصله، مهمترین شاخصۀ مشترک تفاوت سفال خاکستری با دیگر گونههاست. نوع تکنیک پخت و معماری ساختمان کوره، مهمترین عامل در تفاوت دو نوع سفال خاکستری عصر مفرغ و عصر آهن است. آنچه مسلم است، با تکامل ساختمان کورهها، حرارت تولید شده از حدود 700 درجۀ سانتیگراد در سفال خاکستری یانیقی عصر مفرغ، به حدود 1000درجۀ سانتیگراد، در نمونههای عصر آهنی افزایش یافته و باعث بالاتر رفتن کیفیت پخت و همچنین، احیای مناسب و کامل سفالینهها شده است. مقایسۀ عملی نمونههای بازسازی شده، انطباق کامل مشخصات آنها را، با نمونههای باستانی (تپه پیسا، تپه توشمالان و تپه احمدآباد) نشان داده و همچنین از راز تولید این دو گونۀ شاخص سفال خاکستری پرده برداشته است.
خهبات درفشی، صارم امینی، ناصر رضایی، حسام امینی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
در زمینباستانشناختی، با تشخیص و بررسی محتوای رسوبی و چینهنگاری لایهها و مواد فرهنگی-باستانی میتوان درک کامل و صحیحی از تاریخچۀ تحولهای طبیعی-فرهنگی مکانهای باستانی بهدست آورد. پژوهش حاضر، نتایج مطالعات زمینشناختی اولیه در محدودۀ باستانی کافرستان یسن را ارائه میکند که با هدف شناخت کلی زمینشناسی محلی و زمینریختشناسی محدودۀ موردنظر انجام گرفته است. مکانهای باستانی محدودۀ باستانی کافرستان یسن عمدتاً برروی تراسهای فرسایشی دامنهای احداث شدهاند. در محدودههای استقراری مانند گردکولیسی، بهنظر میرسد که سازههای معماری باستانی بهعنوان تلههای رسوبی برای انباشت رسوبات واریزهای و آبرفتهای دامنهای عصر هولوسن روی سطح تراسهای دامنهای عمل کردهاند. محدودۀ زرگولسی برخلاف دیگر محدودههای باستانی در محدودۀ یسن، برروی یک برجستگی طبیعی (Natural Ridge) منفرد متشکل از سنگهای سیلتی و ماسهای مشرف به رودخانۀ اشکولدره بنا شده است. مطالعۀ نهشتههای رسوبی سطحی در نیمرخهای طبیعی و دیوارۀ ترانشههای حفاری نشان میدهد که در اغلب محدودهها دو بخش رسوبی شامل رسوبات گراولی بسیار درشت درحدّ تختهسنگ و رسوبات گراولی ریزدانه در زمینۀ غنی از رس قابلتفکیک است. آثار معماری باستانی گاهی بهصورت همسطح با رسوبات گراولی درشت دیده میشود و در برخی از نقاط توسط رسوبات آبرفتی ریزدانه پوشیده است. پژوهش حاضر براساس فعالیتهای میدانی و بهروش توصیفی- تحلیلی، بهدنبال پاسخگویی به پرسشهایی همچون: 1) چگونی ارتباط میان محیط زمینشناسی و زمینریختشناسی محدودۀ باستانی کافرستان یسن با ویژگیهای فرهنگی محدودههای باستانی؛ و 2) میزان تأثیر ویژگیهای محیطی محدودۀ مزبور بر کاربری و مکانگزینی محدودههای باستانی کافرستان است. بهنظر میرسد رسوبات درشت تختهسنگی مربوط به یک مرحلۀ رسوبگذاری قدیمیتر باشد که احتمالاً در یک نیمرخ دامنهای متفاوت با وضعیت کنونی تهنشست یافته است. رسوبات آبرفتی ریزدانه عمدتاً محدود به لایههای سطحی است و احتمالاً نمایانگر رسوبات تاریخی (Historical Deposits) است که در یک نیمرخ دامنهای مشابه با وضعیت کنونی تهنشست یافته است. در برخی از نقاط این رسوبات توسط یک سامانۀ آبراههای جدیدتر بریده شده است.
رامینه صرافزاده، محمدتقی آشوری، رضا افهمی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
در هر جامعهای منابع مشروعیت باتوجه به سنتهای حاکم بر آن جامعه توجیه میشود؛ شاه پس از رسیدن به مقام شاهی در ایران باستان بهجای یک موجودیت عینی و مادی، به یک موقعیت مثالی و معنایی میرسد و در این تحول بهمنظور بازتاب مفاهیم لازم است تا بدن مادی او بازتابی از مفاهیم مثالی باشد که در این مقام قرار دارد. «فرّه ایزدی» بهعنوان یکی از مفاهیم مثالی، باعث شکلگیری یک گفتمان حول بدن شاه میگردد که در آن نوعی برتری درجهت افزایش قدرت و مشروعیت است. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: چگونه بدن مادی در مناسبات قدرت به بدنی آرمانی بدل میشود که برای مردم باورپذیر است؟ 2- چگونه گفتمان بدن آرمانی شاه در ادبیات و هنر آن دوره بازتاب داشته است؟ مسألۀ اصلی این است که چه شاخصههایی در مشروعیت شاه نقش داشت که باعث تمایز و برتری بدن مادی شاه در مناسبات قدرت به بدن آرمانی و مشروعیت آفرین میشد. به همینمنظور در این مقاله بهشیوۀ اکتشافی، جنبههای مختلفی از کارکردهای بدن شاه هخامنشی مورد بررسی و تحلیل قرارگرفته و چگونگی روند شکلگیری گفتمان بدنآرمانی شاه بررسی، و شناختی هرچه عمیقتر به نوع نگرش قدرت درجهت کسب مشروعیت است. هدف از این پژوهش، واکاوی گفتمان بدن شاه هخامنشی در قالب رفتارهای کنشمند، ازطریق کندوکاو در منابع نوشتاری و تصویری است. فرضیۀ پژوهش بر این اصل استوار است که آنچه بهعنوان گفتمان حولمحور بدن شاه شکل گرفته، برگرفته از تاریخ اساطیر ایران در غالب مجموعهای از کارکردهای نمادین در بدن آرمانی شاه هخامنشی بازتاب پیدا کرده است. یافتهها و نتایج نشان میدهد که همۀ این مجموعهها وانمودههایی هستند که مفاهیم سهگانۀ بدن شاه فرهمند، جنگجو و برکتبخش را درجهت منافع قدرت افزایش داده است.
حمید فدایی، سید محمدامین امامی، ایوب کریمیجشنی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
میراث صخرهای ایران در میان انواع هنر صخرهای جهان، جایگاه ویژهای دارد. نمونههایی از این آثار، نظیر بیستون در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیدهاند و بسیاری از آنها همچون نقشرستم در منظر فرهنگی میراث جهانی قرار گرفتهاند. ارتباط این آثار با محیط در حال توسعه موجبات تهدید آنها در معرض فعالیت انسانی، بهخصوص در شکل آلودگی محیطی را افزایش داده است. خطرات و تهدید آلایندههای محیطی ایجاد شده در مناطق فوق ناشی از حضور صنایع آلایندۀ خرد و کلان و بهویژه مجموعههای پتروشیمی میتواند تهدید کنندۀ موضوع یکپارچگی چنین منظرهای فرهنگی قلمداد گردد. بههمین دلیل برنامهریزی جهت پایش دقیق محیطی این آثار ضروری است و در گام نخست، ضرورت دارد روشهای مختلف پایش آلایندههای هوایی در میراث صخرهای مورد ارزیابی قرار گیرد. در واقع شیوههای مختلفی از اندازهگیریهای محیطی برای ارزیابی شرایط حفاظت میراث صخرهای در ایران و جهان بهکار رفتهاند. در این میان، روشهای پایش را میتوان به دو گروه مستقیم و غیرمستقیم دستهبندی نمود. پرسش اصلی پژوهش در زمینۀ مزایا و معایب هر یک از این دو شیوه جهت انتخاب سامانۀ مناسب پایش میراث صخرهای است. در این مقاله، پس از گردآوری اطلاعات برآمده از مشاهدات عینی و مطالعات نظری، دادهها از طریق شیوۀ تجزیه و تحلیل کیفی حاصل آمده است. در این تحقیق با بررسی ویژگیهای پایش، شیوۀ پایش مستقیم جهت شناخت بستر محیطی میراث صخرهای و کنترل آن ضروری تشخیص داده شده است. در اینمیان تجارب جدید حفاظت در محوطههای تاریخی میتواند نگرانی در مورد محدودیت مربوط به ایجاد زیرساختهای انرژی را برطرف نموده و هزینۀ پایش ممتد میراث صخرهای را کاهش دهد؛ لذا نتایج حاصل، علاوهبر دارا بودن ارزشهای بنیادی و نظری، کاربردی نیز خواهند بود.
عاطفه شکفته، امید عودباشی، جوزپه کولترونه، مسعود انصاری،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
شناسایی منابع و معادن جهت استخراج و استحصال مواد اولیه در دنیای باستان، موضوعی جالبتوجه است. نتایج حاصل از مطالعه و شناسایی معادن باستانی میتواند منجر به شناخت بهتر فناوری تولید مواد و ابزار در دنیای باستان توسط متخصصان باستانسنجی شود و نشان دهد که هنرمندان و صنعتگران دنیای باستان چگونه سعی در استفاده از مواد خام جهت تولید اشیاء مختلف روزمره و آثار هنری میکردهاند. ازسوی دیگر، شناسایی معادن باستانی میتواند در برخی موارد (مانند آثار سنگی) مواد اولیۀ مناسب را جهت بازسازی آثار در اختیار مرمتگران آثار تاریخی قرار دهد. در این مقاله، سنگهای بهکاررفته در معبد آناهیتا کنگاور و معدن باستانی کوه چلمران با استفاده از روشهای آزمایشگاهی مطالعه شدهاند. هدف از این پژوهش، شناسایی ترکیب شیمیایی و ساختاری سنگهای بهکاررفته در معبد آناهیتا و ارتباط آنها با شواهد معدنکاری باستانی در کوه چلمران است. به اینمنظور نمونههای سنگ معبد آناهیتا و معدن چلمران با استفاده از روش فلوئورسانس اشعۀ ایکس و پتروگرافی مقطع نازک آزمایش شدهاند. پرسش اصلی پژوهش این است که با استفاده از مطالطعات آزمایشگاهی (در کنار یافتههای باستانشناسی) میتوان رابطۀ دقیقتری بین معدن سنگ چلمران و آثار سنگی محوطۀ معبد آناهیتا کنگاور مشاهده نمود؟ نتایج نشان داد که سنگهای معبد آناهیتا و معدن چلمران، هردو از نوع سنگ آهک هستند و عناصری مانند سیلیسیوم و منیزیوم تنها بهعنوان عناصر فرعی و بهمیزان کم در ترکیب نمونهها وجود دارند. ساختار میکروسکوپی سنگها شامل فاز کلسیت همراه با ناخالصیهای دولومیت و کانیهای رُسی است. براساس نتایج، معدن کوه چلمران بهعنوان منبع مهم تولید قطعات سنگ در ساخت معبد آناهیتا مورد استفاده قرار گرفته است.
رابرت ووجسیکاوسکی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
ایران یکی از قدیمیترین کشورهایی است که به ضرب سکه اقدام نموده است و قدمت ضرب سکه در آن به دورۀ هخامنشیان میرسد. از آنجاکه سکهها از فلزات ضرب شدهاند، بیشتر آنها تا امروز برای ما باقیماندهاند و اطلاعات فراوانی در زمینههای هنری، فرهنگی، دینی و اجتماعی در اختیار قرار میدهند؛ درواقع سکهها اسنادی هستند که با دارا بودن تاریخ و محل ضرب، نام و القاب سلاطین، کمک شایانی در پژوهشهای باستانشناسی و تاریخی در اختیار محققین قرار میدهند. در گذشته، سکهشناسی زیرمجموعۀ علم باستانشناسی قرار داشت، ولی امروزه علمی مستقل است که علاوهبر تبیین و توضیح تاریخ سیاسی، در زمینههای تاریخهنر و تاریخ عقاید اقتصادی و اجتماعی نیز کمک شایانی میکند. سکههای مفرغی آنتیخوس سوم با تاریخ لشکرکشی بزرگ وی به شرق با ضرابخانۀ همدان شناخته میشوند؛ هرچند برروی سکههای وی، شاه دیهیمدار دیده میشود، اما بر پشت سکه، مادیان و کره اسبی مشاهده میشود. آنچه که مسلّم است، آنچنان نقوشی متنوعی در سکههای سلوکی دیده نشده، اما در هنر هخامنشی بهیاری مُهرها قابلفهماند. براین مبنی، پرسش پژوهش حاضر مطرح میشود که، دلیل حضور تصویر مادیان و کره اسب بر پشت سکۀ مذکور چیست؟ براساس پرسش مطرحشده، فرضیۀ پژوهش را نیز چنین میتوان عنوان کرد که، درحقیقت آنتیخوس سوم با بهرهگیری و جایگزینی این نقوش، تلاشکرده تا خود را شاه مشروع ایران به تصویر بکشاند و پیدایش نقوش اینگونه اسبان برروی سکههای آنتیخوس سوم، به موضوع حضور و نقش سوارکاران مادی در لشکر شاهی نیز اشاره داشته است. پژوهش حاضر دارای نظام کیفی و راهبردی است و براساس هدفهای بنیادی صورتگرفته و ازنظر روش، تاریخی است. روش یافتهاندوزی دادهها به شیوۀ کتابخانهای صورت گرفته است؛ در این شیوۀ به بررسی و مطالعۀ نمونههای موردنظر پرداخته شده است. این نوشتار تحلیلی-توصیفی و بهصورت مقایسۀ نقوش موردنظر با دیگر یافتههای هنری برای نتیجۀ مطلوب انجام شده است. مستندات تصویری تهیهشده از نقشها با نگاهی مقایسهای و تطبیقی با دیگر یافتهها مورد بررسی قرار گرفته تا علاوهبر حفظ و شناسایی این آثار، گامی برای شناخت بیشتر و مؤثر این اثر برداشته شود.
داریوش اکبرزاده، فریبا شریفیان، آزاده حیدریپور،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
امپراتوری ساسانی یکی از باشکوهترین سلسلههای ایران باستان بوده است؛ از این دوره، هم آثار باستانشناختی و هم دستنویسهای پهلوی زرتشتی ارزشمندی وجود دارد. افزونبر این، تأثیر آیین گفتاری این دوره بر دورۀ پساساسانی نیز غیرقابلانکار است. با وجود این، گلمهرهای نوشتهدار و بینوشتۀ ساسانی یکی از مهمترین آثار بهجامانده از این دورۀ باشکوه است. گلمهرهای ساسانی در شناخت جغرافیای اداری روزگار ساسانی یکی از مهمترین منابع بهشمار میآیند. در یکسدۀ گذشته در موضوع ویژگی هنری و نوشتههای آنها کارهای ارزشمندی به چاپ رسیده است. باتوجه به اهمیت این منابع، در این مقاله تلاششده تا با یک آزمایش فنی مبتنیبر «EPMA: Electron Probe Micro-Analyzer» (میکرو آنالایزر الکترون پروب) برای نخستینبار بر مواد ترکیبی این گلمهرها تمرکز شود. این مقاله بر تشخیص ترکیبات گلمهر از دید کانیشناسی و پاسخ به این پرسش که، آیا سازندگان این گلمهرها در ساخت آنها از استاندارد خاصی پیروی میکردند یا نه؟ تأکید دارد. نگارندگان برای انجام این آزمایشهای فنی، قطعات بسیار ریزی از گلمهرهای سه محوطۀ شناختهشدۀ ساسانی، یعنی: «تختسلیمان»، «قصر ابونصر» و «تپهکبودان» را انتخاب کردهاند. برای پاسخ به پرسش اصلی مقاله، آزمایش «ای. پی. ام. ای» (EPMA) انتخاب شده است که یکی از دقیقترین آزمایشها برای انجام این پژوهش محسوب میشود. در مرحلۀ نخست، ابتدا عناصر ترکیبی ثابت از هر گلمهر (محوطه) را بهدست آورده و سپس ترکیبات گلمهرهای سه محوطۀ ساسانی، ارزیابی و باهم سنجیده شدهاند. هدف از این ارزیابی، پاسخ به این پرسش است که، آیا سازندگان گلمهرها از معادن خاصی برای انتخاب گِل خام استفاده میکردهاند؟ آیا آنها برای انجام این کار و برای انتخاب آن گل، از دانش (اطلاعات) خاصی پیروی میکردند؟ نتایج آزمایشها نشان میدهد که سازندگان گِل خام (مواد اولیه) خود را از هرجایی انتخاب نکرده و در این موضوع بسیار دقیق عمل کردهاند. نزدیکیِ عناصر ترکیبی نمونههای دو محوطۀ مهم تختسلیمان و قصر ابونصر نشان میدهد که سازندگان این آثار از دانش و فهم فوقالعادهای در زمینۀ انتخاب مواد اولیه برخوردار بودهاند.
میثم شهسواری، سید مهدی موسویکوهپر،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
در جامعۀ طبقاتی دورۀ ساسانی، طبقۀ روحانیان یکی از مهمترین ارکان این جامعه بوده که از نفوذ، اعتبار و محبوبیت بسیاری برخوردار و در سطوح پایین و بالای جامعه، نهادی مهم و تأثیرگذار بوده است. اما با اینهمه، این نهاد مهم چندان شناختهشده نیست و ابهامات بسیاری دربارۀ آن وجود دارد. با اینکه گمان میرود در دورۀ یادشده، باتوجه به رسمیبودن دین زرتشتی، نهاد روحانیت آن دارای ساختار مشخص و سلسلهمراتب معینی بوده باشد، اما بهدلیل مبهم بودن اطلاعات منابع مختلف بهغیر از چند لقب و عنوان اطلاع بیشتری از چگونگی این ساختار در دست نیست. باتوجه به اهمیت بسیار زیاد این طبقه، درک درست دورۀ ساسانی، بدون درک و شناخت درست طبقۀ روحانیت آن حاصل نخواهد شد و یکی از اساسیترین مسائل این طبقه، ساختار درونی آن است که باتوجه به پیچیدگیهای ذکرشده، نیازمند پژوهشی مستقل است. در نتیجه، این مقاله با طرح پرسشهایی نظیر ساختار درونی روحانیت زرتشتی به چه صورت بوده است؟ اساساً افراد این نهاد در دورۀ ساسانی و پس از آن با چه عنوان یا عنوانهایی نامیده میشدند؟ این ساختار باتوجه به پویایی جامعۀ دورۀ ساسانی چه تغییراتی به خود دیده است؟ تلاش کرده است به این مسألۀ بسیار مهم ورود کند. مقالۀ پیشرو که اطلاعات آن بهشیوۀ کتابخانهای گردآوری شده و روش پژوهش آن توصیفی-تحلیلی است، تلاش کرده در اینزمینه کنکاشی نماید. مهمترین نتایج این پژوهش عبارتنداز: نهاد روحانیت زرتشتی در دورۀ ساسانی بسیار پویا بوده و در طول این دوره متغیر بوده است؛ روحانیان زرتشتی دورۀ ساسانی را به دو گروه کلی ازنظر حضور پیشههای حکومتی و عناوین رسمی میتوان بخش نمود؛ روحانیانی که صرفاً فعالیت مذهبی میکردهاند و روحانیانی که در خدمت دولت یا بهعبارت دیگر دارای پیشۀ رسمی بودند. تعیین جایگاه و تقدم و تأخر عناوین ردههای بالای این طبقه، مانند «رد»، «دستور» و «موبد» امکانپذیر نیست و رئیس طبقۀ روحانیت (که از اواسط دورۀ موردنظر «موبدانموبد» نامیده میشود) یکی از اعضای طبقۀ موسوم به «بزرگان» در دورۀ ساسانی بوده است.
محسن قاسمی، محمدرضا سعیدیهرسینی، احمد چایچیامیرخیز،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
استان فارس یکی از مهمترین مناطق ایران در مطالعات باستانشناسی دوران پیشازتاریخ است. این منطقۀ جغرافیایی با توجه به زیرساختهای زیستمحیطی متنوع، از استعدادهای طبیعی مناسبی برخوردار است. طی بررسیهای باستانشناسی «سامنر» در سال 1972 م. با توجه به شناسایی سفال قرمزرنگ ساده و صیقلی در چندین محوطۀ دشت مرودشت و کاوش تلباکون در لایۀ V الف، یکی از دورههای مهم شناساییشده در توالی گاهنگاری فارس، دورۀ لپویی است. طی چند دهۀ اخیر با توجه به شناسایی اندک ویژگیهای مادی-فرهنگی دورۀ لپویی و اندک مدت زمان استمرار فرهنگی (3900-3400 ق.م.)، ابهاماتی نظیر شروع و پایان زمان دقیق این دوره، معیشت، سازوکار اجتماعی-فرهنگی، تولیدات تخصصی و اقتصادی باقیمانده است. یکی از محوطههای منتسب به دورۀ لپویی، «تپهلپویی» یا «تلشنگولی» است که جزو آخرین بازماندههای محوطههای شاخص این دوره در دشت مرودشت است و در فاصلۀ 3 کیلومتری رودخانۀ کر در جوار کفۀ آهوچر قرار دارد. این محوطه، تابستان 1394 ش. توسط کامیار عبدی مورد بررسی مجدد، گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم و کاوش قرار گرفت. تنوع مواد فرهنگی بهدستآمده شامل چندین لایه استقرار، ساختارهای معماری، سفال، دستافزار و ظروف سنگی، پیکرک حیوانی، مواد مرتبط با فنون مدیریتی و اداری، اشیاء زینتی و متفرقه بوده که مورد مطالعه و ارزیابی قرار گرفتهاند. پژوهش فوق در رابطه با مطالعه مواد فرهنگی و استقراری بهدستآمده از کاوش تپهلپویی بوده و ماحصل آن مهر تأییدی بر استمرار فرهنگی- استقراری هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و دورۀ لپویی در دشت مرودشت است که در این پژوهش بدان پرداخته شده است.
افراسیاب گراوند، کریم حاجیزادهباستانی، فاطمه ملکپور، اکبر عابدی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
دشت میانکوهی خوی بهلحاظ دارا بودن شرایط جغرافیایی و ظرفیتهای زیستمحیطی مناسب، درطول هزاران سال اقوام مختلف را بهسوی خود جذب کرده و زمینهساز ایجاد استقرارهای انسانی در ادوار مختلف بوده است. الگوی پراکندگی محوطههای شناساییشده در این دشت میانکوهی در عصرمفرغ، ظهور و وجود یک مرکز بزرگ بهنام «محوطۀ دوزداغی» را نشان میدهد که در این دوره به مرکزی بسیار مهم و بزرگ تبدیل میشود. محوطۀ دوزداغی با ارتفاع 1200 متر از سطح دریا، محوطهای است با وسعت بیش از 16 هکتار و با 24 متر ارتفاع از سطح اراضی اطراف و بلندترین محوطۀ پیشازتاریخی دشت است که درکنار رودخانۀ دائمی قودوخبوغان و چشمهسارها و تالابهای زیبای اطراف آن شکلگرفته است. یکی از مهمترین پرسشهای موجود در رابطه با دشت خوی بهدلیل همجواری آن از یکسو با منطقۀ قفقاز جنوبی و شرق آناتولی و از سوی دیگر حوضۀ دریاچه ارومیه و چگونگی ارتباطات و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای دشت خوی با مناطق همجوار است که نیازمند مطالعه و پژوهش است. فرض نیز بر این است که با توجه به آنالیز برخی از مواد فرهنگی مانند ابسیدین و نشان دادن ارتباطات فراوان با منطقۀ قفقاز و شرق آناتولی گمانهزنی در این محوطه نیز با هدف آشکار ساختن این ارتباطات بوده است. این محوطه دارای آثار فرهنگی از دورههای نوسنگی، مسوسنگ، مفرغ و عصرآهن است که بهدلیل قرارگرفتن در مسیر مواصلاتی فلات ایران به آناتولی و نیز واقعشدن در مسیر بزرگراه مهم بازرگانی منشعب از جادۀ خراسان بزرگ (جادۀ ابریشم)، از موقعیت ممتازی جهت مبادلات تجاری و فرهنگی برخوردار بوده است. وجود معدن نمک بهعنوان کالای صادراتی در این محوطه و همچنین ابزارهایی از سنگ ابسیدین (کالای وارداتی) در 7 نوع و رنگ متفاوت، شاهد این مدعاست. درصد حجم پراکندگی سفالینهها در سطح محوطه نشان میدهد که دورۀ پویایی و شکوفایی این محوطه در عصرمفرغ بوده و بهنظر میرسد که در این دوران و برای اولینبار در دشت خوی، میتوان از وجود یک مرکز با مساحت بیش از 16 هکتار سخن گفت که وجود چنین مرکزی به احتمال زیاد درراستای تجارت فرامنطقهای بوده است. در این پژوهش، 20 نمونه سفال عصرمفرغِ گردآوریشده از بررسی سطحی و گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم محوطه مورد مطالعه و گونهشناسی قرار گرفته است.
حسامالدین جاویدنیا، علی هژبری،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
غرب ایران در هزارۀ اول قبلازمیلاد سرشار از رخدادهای تأثیرگذار در زمان حکومتهای آشور و اورارتو بود. در این برهۀ تاریخی، حکومت محلی ماناها همواره ازطرف آشوریان و اورارتوها مورد هجوم قرار میگرفت. در اینمیان نیاز به دفاع از سرزمین، ماناها را مجبور به ساخت بناهای مستحکم برای جلوگیری از غارت و تخریب کرد. گویا در این زمان، سازهای بزرگ در محل موسوم به «تپۀ زیویه» ایجاد شد که ازطرف محققین بهعنوان «قلعه» یا «کاخ-دژ» معرفی شده است. در این مقاله با توجه به ساختار اصلی بنای زیویه و نیز گورستانهای فراوان در اطراف این بنا، پیشنهاد شده که به کاربری زیویه بهعنوان «نیایشگاهی بزرگ» نیز توجه شود. با نگاهی دقیقتر به این بنا و محوطههای یافتشده در اطراف تپۀ زیویه میتوان گفت که در این برهه، ماناها جدای از ساختن قلعه، بناهایی نیز برای انجام مراسم آئینی و تشریفاتی ساختهاند که کاربرد نیایشگاهی داشتهاند و باید این مورد را نیز درنظر داشت که در هر حکومتی دین و فرایض دینی از نکات مهمی است که موردتوجه دولتها بوده است. پرسش مهمی که میتوان مطرح کرد این است که اگر کارکرد بنای مکشوف در زیویه، قلعه نباشد پس کاربری اصلی این بنا چیست؟ با این توضیح نگارندگان تلاش کردهاند تا در این مقاله این فرضیه را مطرح نمایند که کاربری احتمالی بنای تپۀ زیویه بهعنوان نیایشگاهی درحدود سدههای ۹ تا ۷ ق.م. در غرب ایران بوده است. در این مقاله با رویکردی تحلیلی-تاریخی و با بهرهگیری از مطالعات میدانی و کتابخانهای به کارکرد اصلی بنا و بررسی دادهها و ارتباط آنها پرداخته شده است.
معین فلکی، رضا مهرآفرین،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
نقشمایهها در هنر ایران حامل مفاهیم و مضامینی است که تجلیگر جهانبینی جوامع بشری بهشمار میآیند. نقوشی که بر مُهرها نقش میبندد بیانگر میراثی است که در آن بستر بهوجود آمدهاند. تحقیق پیشِرو به مطالعه و تحلیل نقوش حیوانی برروی مهرهای مشبک فلزی در جنوبشرق ایران میپردازد. یکی از پدیدههای جالبتوجه فرهنگهای عصرمفرغ در ایران، رواج مهرهای مشبک فلزی در جنوبشرق ایران است که مختص و ویژگی خاص این منطقۀ جغرافیایی و اقلیمی است. این گونه از مهرها، بهطور کلی از جنس مفرغ و همچنین از جنس نقره و در مواردی نادر از آلیاژهای گوناگونی بوده که بهروش موم گمشده ساخته شدهاند. هدف از پژوهش حاضر، شناخت مفاهیم و مضامین آنها و مشخص کردن عواملی است که در نقش کردن نقوش مهرهای دوران مزبور دخیل بودهاند. لازم به ذکر است که این مُهرها بهشکل مربع، دایره و مثلث ساخته شده و دربرگیرندۀ نقوش هندسی، گیاهی، انسانی و حیوانی است. تاکنون در رابطه با این نقشمایهها برروی مهرهای مشبک فلزی، نظریۀ مستدل و مستندی مطرح نشده است. بدیهیست که اطلاعات مستخرج از نمونههای بهکاررفته در مهرهای مشبک جنوبشرق در عصر مفرغ ایران، میتواند تاحدود زیادی راهگشای بسیاری از ابهامات موجود در این زمینه و شناخت هرچه بیشتر نقوش حیوانی برروی مهرها باشد؛ از همینرو، این پژوهش میکوشد تا ابعاد مختلف مفهومی و محتوایی نقشمایۀ مزبور بهصورت مستند، که با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی است، با تکیهبر روش مطالعۀ کتابخانهای و با این فرض که روش نمایش این نقشها برگرفته از طبیعت و نشاندهندۀ اهمیت حیوانات در چرخۀ زندگی مردمان این ناحیه است، مورد بحث و تحلیل قرار گیرد. یافتههای تحقیق نشاندهندۀ تأثیر درخور ملاحظۀ شیوۀ زیست و جایگاه این حیوانات در باورها و اندیشههای مذهبی و فکری حاکم بر مردمان این ناحیه است.
نسرین طایفهقهرمانی، فرزاد مافی، آراز نجفی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
در باستانشناسی برای بازسازی محیط طبیعی بهمنظور پیبردن به چگونگی انتخاب سکونتگاههای باستانی، از علم جغرافیا مدد میجوییم؛ چراکه تأثیر متقابل انسان و محیط درطول حیات کرۀ زمین امری بلامنازع بوده و هست. مقالۀ حاضر نتیجه دو فصل بررسی میدانی در سالهای 1393 و 1396 ه.ش. در جنوبغربی شهرستان کلیبر در حوزۀ ارسباران در استان آذربایجانشرقی است. هدف بررسی در فصل اول شناسایی محوطههای باستانی بهمنظور نجاتبخشی در محدودۀ سد پیغامچای بود که طی این بررسی 18 کورگان و 11 محوطه از ادوار مختلف تاریخی بررسی و شناسایی گردید. با توجه به کورگانهایی که در محدودۀ این سد بررسی و شناسایی شد و منحصربه فرد بودن آنها بهطور خاص در شمالغرب ایران، فصل دوم مطالعات در نظر گرفته شد. ازاینرو در سال 1396 هـ.ش. مجدداً منطقۀ مزبور بررسی شد، طی این بررسی عوامل مؤثر بر شکلگیری و پراکنش استقرارهای انسانی و نحوۀ توزیع فضائی-مکانی سکونتگاهها در مطالعات لحاظ گردید. در فصل دوم، تعداد 19 کورگان و 24 محوطه از ادوار مختلف تاریخی با دو نوع الگوی استقراری شناسایی شد، که شامل استقرارهای یکجانشین و کوچنشین بودند. از مجموع 72 اثر فرهنگی-تاریخی شناسایی شده، 45 اثر تاریخی فرهنگی مربوط به محوطهها یا تپههای هزارۀ اول قبلازمیلاد است که 37 اثر از این تعداد کورگان است. این مقاله بر آن است تا نقش عوامل زیستمحیطی-جغرافیایی مؤثر از قبیل ارتفاع از سطح دریا، میزان شیب و درصد آن، دسترسی به منابع آب و زمینهای با قابلیت استقرار را در شکلدهی فضاهای زیستگاه انسانی هزارۀ اول قبلازمیلاد، در شهرستان کلیبر بررسی کرده و در آخر الگوی زیستی بهجایمانده از سههزارسال پیش تاکنون را در زندگی ایلی عشایر امروز تحلیل نماید. نتیجۀ این تحقیق ثابت کرد که بهترین گزینه برای انتخاب محل سکونت نزدیک به منابع آب بوده و بهجز 4 محوطه، بقیۀ محوطهها در فاصلۀ 0-500 متری منابع آب بودند. بهدلیل مراتع مناسب برای چرای دام از گذشتههای دور منطقه برای استقرار فصلی مناسب بوده و حتی در حالحاضر هم عشایر نیمی از سال را در آنجا میگذرانند. ارتفاع 1700-1400 متری نیز که ارتفاع مناسبی برای اسکان انسان است عامل مهمی در سکونتگزینی انسان هزارۀ اول قبلازمیلاد است. ازطرفی شکلگیری محوطهها در شیبهای آفتابگیر بوده است، در بررسی زمینهای با قابلیت استقرار شکل تپهماهوری محدودۀ شمال رودخانۀ کلیبرچای نشان داد بهدلیل امکان طغیان رودخانهها استقراری ایجاد نشده و در بخش جنوبی احتمال داده میشود بخشی از آثار باستانی زیر رسوبات مدفون باشد.
میلاد باغشیخی، محمداسماعیل اسمعیلیجلودار، علیرضا خسروزاده، علمدار حاجیمحمدعلیان،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
سفال بهعنوان مهمترین و فراوانترین دادۀ فرهنگی در بسیاری از محوطههای باستانی از اهمیت بالایی در مطالعات باستانشناسی برخوردار است، بهگونهایکه بسیاری از دورهبندیهای زمانی برمبنای مطالعات مقایسهای سفالی انجام شده است؛ درواقع، شناخت سفال هر دوره یکی از بنیادیترین مراحل مطالعات باستانشناسی است. گونهشناسی، طبقهبندی و سرانجام گاهنگاری سفال، ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت سفالگری در هر منطقه است. محوطۀ شیرکوه نایین در 6 کیلومتری غرب روستای سِپرو نایین، یکی از محوطههای منسوب به دورههای ساسانی و اشکانی است. بر این اساس، با این پرسش بنیادی که تعیین قدمت محوطه از طریق طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات مقایسهای سفال مربوط به چه دوره یا دورانی است؟ در این تحقیق با تکیه بر طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاهنگاری پیشنهادی آن ارائه شده است. بر این اساس از مجموع کل سفالهای جمعآوریشده توسط نگارندگان، تعداد 63 قطعه سفال گونهشناسی، طبقهبندی و در چارچوب روشهای رایج باستانشناختی، تجزیه و تحلیل و درنهایت منجر به ارائۀ گاهنگاری شده است. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج براساس مطالعات مقایسهای مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد سه گونۀ سفالی قهوهای، نخودی و قرمز و سه نوع شکل سفالی کاسه، کوزه و خمره در میان سفالهای شیرکوه قابل تشخیص است. تمامی سفالینهها با چرخ سفالگری ساخته شدهاند و در بین آنها سفال دستساز یافت نشد. نتایج گاهنگاری نشان داد که بیشتر سفالها مربوط به دورۀ ساسانی و شمار کمی از آنها مربوط به قرون اولیۀ اسلامی است. سفالهای این محوطه با محوطههای مختلفی از مناطق ایران نظیر: قلعهیزدگرد ریجاب، اولتانقالاسی مغان، تورنگتپه، میاناب شوشتر و دشت فارسان چهارمحالبختیاری قابلمقایسه و شاخصه سفالهای ساسانی در بخش فلات مرکزی از طریق مطالعات باستانشناسی این محوطه قابلتشخیص است. شناختشناسی بناهای معماری برجایمانده در این محوطه شامل قلعه، چهارتاقی و صفۀ شیرکوه نیز شایان توجه و از دیگر مباحث طرحشده در مقاله است.
محمدصادق داوری، حامد حسینی دولتآبادی، حسن کمالی دولتآبادی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
لودریچه محلهای واقعدر شهرستان برخوار و 9 کیلومتری شمال شهر اصفهان است. این بنا در مجاورت قبرستان کهن که امروزه تبدیل به فضای سبز شده، قرار دارد. جهت بنا شمالغربی- جنوبشرقی و نقشۀ آن چهارطاقی است که بعدها دخالتهایی در آن صورت گرفته است. بهدلیل قرارگیری این منطقه در فاصلۀ 4 کیلومتری شرق شهر تاریخی گز (با استقرارهایی از دورۀ اشکانی و ساسانی) مطالعۀ این بنا در بافت فرهنگی تاریخیاش درخور اهمیت است. در همین راستا تلاش شد تا ضمن بررسی باستانشناسانۀ چهارطاقی لودریچه، فهمی نسبی از تاریخ ساخت و کاربری این بنا ارائه و بهعنوان یکی از اولین پژوهشهای متکیبر فعالیت باستانشناسانه در شهرستان برخوار، مبنای مطالعات تطبیقی و مقایسهای آتی در این منطقه قرار گیرد. مهمترین و اصلیترین پرسشهای پژوهش، زمان ساخت بنا و کاربری بنا از زمان ساخت آن تاکنون(؟) است. برحسب فرضهای اولیه و با تشریح نقشۀ بنا، بنای لودریچه متعلق به دورۀ ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی با کاربری مذهبی درنظر گرفته شد که با انجام پژوهش، این فرضیات اثبات شد. این پژوهش با روش بررسی پیشینۀ بنا در متون تاریخی، ارزیابی مصالح و عناصر تزئینی بنا، تحلیل نقشۀ معماری و مقایسۀ آن با سایر بناهای همجوار و همزمان انجام شده است. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر این است که بنای لودریچه چهارطاقیای متعلق به دورۀ ساسانی یا سدههای اولیۀ اسلامی با کاربری آتشکده یا همان «آتشکدۀ زروان اردشیر» است که بهدستور اردشیر بابکان پس از تصرف اصفهان در هنگام ظهر در قریۀ «خوار» ساخته شده که بعدها با ورود دین اسلام به منطقه، این بنا از آتشکده به حسینیه تغییرکاربری داده و تا امروز اهالی این منطقه از آن بهعنوان بنایی مذهبی استفاده مینمایند.
حسین بهروزیپور،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
اندیشه و تفکر ناب دینی و عرفانی در ذهن هنرمندان مسلمان سببشده در تمام آثار هنری اسلامی روح مشترکی پدیدار شود. شناخت ماهیت و هدف هنر اسلامی در سدۀ اخیر موردتوجه بسیاری از پژوهشگران و اندیشمندان قرارگرفته و پژوهشهای آنان به طرح نظریات مختلفی دربارۀ فلسفه و حکمت هنر متعالی اسلامی منجر شده است. «تیتوس بورکهارت» و «سیدحسین نصر» ازجمله اندیشمندانی هستند که با رویکردی سنتگرایانه و برپایۀ دیدگاههای دینی و عرفانی به تبیین چیستی، چرایی و چگونگی هنر اسلامی -معماری، هنرهای کاربردی و هنرهای تجسمی- پرداختهاند. پرسش این است: نگارگری اسلامی ایران برمبنای دیدگاههای اندیشمندان سنتگرایی چون تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر در چه ویژگیهایی با هنرهای اسلامی دیگر اشتراک دارد؟ در این مقاله، ویژگیهای بصری و محتوایی نگارگری اسلامی ایران برپایۀ دیدگاههای دینی و عرفانی تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر دربارۀ هنر اسلامی تبیینشده و میزان همسانی نگارگری ایرانی در صورت، بیان و معنا با سایر هنرهای اسلامی مورد مطالعه قرار گرفته است. بر ایناساس پس از گردآوری برخی از نظریات تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر دربارۀ هنر اسلامی و بررسی تعدادی از آثار نگارگری دوران اسلامی بهشیوۀ اسنادی، دادههای بهدستآمده با روش توصیفی و مقایسهای تدوین شده است؛ درنهایت تحلیل دادهها بهروش استدلال استقرایی به انجام رسیده است. براساس یافتههای پژوهش، عناصری مانند: فرم یا صورت، رنگ، فضاسازی، عدم بعدنمایی و بهرهمندی از نوشتار (در قالب شعر) به نگارگری ایران، همانند سایر گونههای هنر و معماری ایران معنا و مفهوم ویژهای بخشیدهاند. ازسوی دیگر، صورت، بیان و معنا در نگارگری اسلامی ایران با آراء و دیدگاههای عرفانی-دینی تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر همسو است و این آراء، تنها دربارۀ نگارههای غیرمذهبی و درباری صادق نیست.
مهدی کُردنوغانی، علی سلمانی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
محمدزمان، نقاش عصر صفوی، در برخی از آثار خود به تقلید از آثار فرنگی و کپیبرداری از آنها پرداخته است. او همچنین در برخی از آثار اصیل خود که مضمونی سنتی دارند، برخی از شیوههای نقاشی عصر جدید غربی را بهکار گرفته است. در میان این شیوهها، پرسپکتیو اهمیتی بسزا دارد. محمدزمان در آثار تقلیدی خود پرسپکتیو را صحیح بهکار گرفته، اما در آثار اصیل او گاه پرسپکتیو بهصورت صحیح و گاه نادرست انجام شده است. تا پیش از این، برخی از مفسران (همچون کریمزاده تبریزی) بر این عقیده بودهاند که کاربرد پرسپکتیو توسط محمدزمان ناشی از نوعی نقصان و عدم آموزشهای آکادمیک بوده است. در این مقاله درمقابل این نظر، این تفسیر مطرح میشود که محمدزمان در آثار اصیل خود، نه صرفاً پرسپکتیوهای غلط و صحیح، بلکه پرسشی را در باب نسبت میان نگارگری سنتی ایرانی و نقاشی جدید غربی به ودیعه گذاشته است. از اینرو در این مقاله با بررسی چند مورد از آثار اصیل محمدزمان، آن پرسش مورد بحث قرار میگیرد و ادعا میشود که در فقدان مباحث نظری مرتبط با نسبت میان عناصر قدیم و جدید در نقاشی، نتیجۀ محتوم، استیلای پرسپکتیو غربی بر نقاشی ایرانی بوده است.