logo

جستجو در مقالات منتشر شده


441 نتیجه برای نوع مقاله: پژوهشي

فاطمه قجری، علیرضا انیسی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

 شهرهای تاریخی به‌عنوان بازتابی از تعامل نیروهای طبیعی و انسانی در دوره‌های گوناگون، همواره بستری برای مطالعۀ ساختارهای کالبدی و تحولات فضایی به‌شمار می‌آیند. با این نگاه، شهر تاریخی نراق با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص در مسیر راه‌های ارتباطی کاشان به غرب ایران و برخورداری از منابع طبیعی و عناصر کالبدی‌، تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است‌. موضوع اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل نقش عوامل جغرافیایی طبیعی و انسانی در شکل‌گیری ساختار فضایی و تحولات کالبدی شهر نراق در بستر تاریخ است که تاکنون به‌صورت جامع و نظام‌مند بدان پرداخته نشده است. ضرورت پژوهش از آن‌روست که شناخت این عوامل، نه‌تنها در فهم روند توسعۀ شهر مؤثر بوده، بلکه در تدوین سیاست‌های حفاظتی و برنامه‌ریزی معاصر نیز کاربردهای اساسی خواهد داشت. این پژوهش با رویکرد توصیفی‌-تاریخی و برمبنای روش گردآوری داده‌های اسنادی و میدانی صورت گرفته است. در مرحلۀ نخست، منابع مکتوب تاریخی شامل: متون جغرافیایی، سفرنامه‌ها، وقف‌نامه‌ها و اسناد محلی تحلیل شده و سپس داده‌های حاصل از پیمایش میدانی و مشاهدۀ ساختار کالبدی شهر با اطلاعات متون تطبیق یافته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که استقرار نراق در مسیر شاهراه‌های ارتباطی و بهره‌مندی از منابع آبی، به‌همراه شرایط توپوگرافی خاص منطقه، در دوره‌های تاریخی صفویه و قاجار نقش محوری در رونق اقتصادی و شکل‌گیری الگوی فضایی خطی شهر ایفا کرده است؛ هم‌چنین، انقطاع این مسیر ارتباطی و تغییرات اقتصادی در دورۀ معاصر منجر به اُفت کارکردهای شهری و گسست فضایی میان هستۀ تاریخی و توسعه‌های جدید شهری شده است. پژوهش بر لزوم تدوین راهبردهای حفاظتی و بازآفرینی فضایی مبتنی‌بر احیای ارتباط میان عناصر تاریخی و ساختار معاصر شهر تأکید می‌کند. 

حمیدرضا بخشنده‌فرد، کورش کوهستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

 استقرارهای دشت قزوین در تپۀ قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیش‌ازتاریخ دشت قزوین را نشان می‎دهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبه‌های کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی به‌دست‌آمده از عصر آهن محوطۀ سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسش‌ها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوه‌هایی برای آلیاژسازی در آن‌ها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیل‌شده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی به‌وجود آمده‌اند. به‌منظور دست‌یابی به این اهداف، از روش‌های آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشان‌دادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریخته‌گری با مغزه‌دار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی دربارۀ شیوه‌های ساخت در اختیار قرار داد؛ هم‎چنین، بررسی‌های انجام‌شده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیف‌سنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریت‌های فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمون‌های عنصری برروی این نمونه‌ها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشان‌دهندۀ آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآورده‌های فلزی بوده است؛ علاوه‌بر این، شناسایی آخال‌های نقره‌ای و ترکیبات بین‌فلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی دربارۀ نوع سنگ‌های معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریخته‌گری و قالب‌گیری دو کفه‎ای تا شکل‌دهی اسکنه‌هایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقه‌بندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار می‌گیرند. این گونه‌شناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشه‌های کاوش‌شده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپۀ سگزآباد را در اختیار می‌گذارد. 

رحمت عباس‌نژاد‌سرستی، راحله کولابادی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

 محوطۀ وِلِم در حدود 500متری روستای ولم در 36کیلومتری شهرستان بهشهر در شرق استان مازندران قرار دارد. این محوطۀ گورستانی در سال 1399ه‍.ش. در جریان ساخت جاده‌ای نزدیک به روستا به شکل تصادفی شناسایی و یک سال بعد کاوش‌های نجات‌بخشی در محوطه آغاز شد. طی نخستین فصل کاوش، تدفین‌هایی از دوران پیش از اشکانی و به‌ویژه تدفین‌های شاخصی از دورۀ اشکانی کشف شد که از این‌میان، 26 تدفین متعلق به دورۀ اشکانی و به شکل گورهای دخمه‌ای است. این پژوهش به تدفین‌های اشکانی در این محوطه در نخستین فصل کاوش اختصاص یافته است. با توجه به کمبود دانش ما از دوران تاریخی در شمال ایران و به‌ویژه استان مازندران، نتایج کاوش‌های محوطۀ ولم اهمیت دو‌چندانی می‌یابد؛ ضمن این‌که تنها تعداد کمی محوطۀ اشکانی در استان مازندران شناسایی شده و اطلاعات تاریخی ما از شمال ایران در این دوران نیز محدود است. در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و مطالعۀ یافته‌های نخستین فصل کاوش در ولم پرداخته شده است تا به این پرسش‌ها پاسخ داده شود؛ 1) ساختار گورها و شیوۀ تدفین در محوطۀ ولم چگونه است؟ 2) با توجه به رواج تدفین گوردخمه‌ای در شمال ایران، خاستگاه و علت پراکنش این شیوۀ تدفینی در این منطقه چیست؟ نتایج مطالعات میدانی نشان می‌دهد که گورهای اشکانی شناسایی شده در این محوطه به شکل گوردخمه‌هایی شامل دالان، ورودی و فضای تدفین هستند. هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی گورهای این محوطه با نمونه‌های مشابه در شمال ایران و نیز خارج از ایران نشان می‌دهد که این نوع گورها درمیان اقوام کوچ‌نشین رواج بسیاری داشته است و با توجه به موقعیت جغرافیایی شمال ایران، احتمالاً با نفوذ اقوام کوچ‌رو ازجمله قوم داهه به منطقه مرتبط بوده و یا به‌دلیل تعاملات نزدیک بین اقوام کوچ‌نشین و ساکن در این منطقه پدید آمده است.

مجید بدیعی‌گورتی، حبیب شهبازی‌شیران، نادر جمشیدی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

ازجمله مهم‌ترین اسناد و منابع تاریخی و باستانی در ایران، قباله‌ها و نسخه‌های خطی دست‌نویس محله‌محور می‌باشند که با بررسی و مطالعۀ آن‌ها اطلاعات مهمی به‌عنوان منابع تاریخی به‌دست می‌آید. این اطلاعات درخصوص عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، میراث‌فرهنگی و قوانین عرفی و آداب و رسوم سنتی می‌باشند که با ذکر جزئیات بیان شده‌اند و ما امروزه می‌توان از آن‌ها به‌عنوان منابع دست اول و ارزشمند بهره برد؛ بر همین‌اساس، استان اصفهان را می‌توان ازلحاظ غنای تاریخی و پیشینۀ نگارش قباله‌ها در تاریخ سنتی و محله‌محور ایران جزو مناطق بسیار پربار و غنی دسته‌بندی نمود. از آنجایی‌که قباله‌های خطی به‌خصوص قباله‌های مرتبط با محلۀ گورت واقع‌در شرق اصفهان (جی شرقی) تاکنون ازنظر تاریخی و باستان‌شناسی و نسخه‌شناسی موردمطالعه و استفاده قرار نگرفته، لذا هدف پژوهش حاضر نشان‌دادن شیوۀ نگارش و طرح و بیان مفاد ارزشمند تاریخی و معرفی آن‌ها با نام‌های اصیل و سنتی آن‌ها و نشان‌دادن اهمیت قباله‌های خطی مذکور در این پهنۀ فرهنگی به‌عنوان یکی از منابع مهم و دقیق تاریخی و باستانی و هم‌چنین نشان‌دادن ویژگی‌های هنری به‌کار رفته در ترسیم و تزئین آن‌ها به‌عنوان بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است. مهم‌ترین پرسش پژوهش این است که چه تمهیداتی در نگارش و تنظیم این قباله‌ها به‌عنوان سند محکم و مکتوب قابل‌قبول و مورد اقبال عوام و خواص اندیشیده شده تا مالکیت افراد، محترم شمرده شده و مفاد آن قانونمند و مطالب آن‌ها مستند باشد. به‌منظور دست‌یابی به اهداف یاد شده، چهار قباله از قباله‌های خطی و قدیمی محلۀ گورت واقع‌در شرق اصفهان به‌عنوان منابع محلی تاریخی و باستانی موردمطالعه و بررسی تحلیلی قرار گرفته‌اند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این اسناد مورد مطالعه، دارای قدمت تاریخی از دوران صفوی تا پهلوی اول هستند. این چهار قطعه قبالۀ خطی با موضوعات متفاوت شامل: 1) کبوتر خانه، 2) آسیاب آبی، 3) کاروانسرا، 4) قنات هستند که برروی انواع کاغذ‌های دست‌ساز و با استفاده از جوهر سنتی ضد آب مورد کتابت قرار گرفته‌اند و با توجه به موضوع پژوهش، موردمطالعه و بررسی قرار گرفته‌اند.
احمد علی‌یاری،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

از منظر تولید سفال در دورۀ مس‌وسنگ تپه قبرستان حدود (4200 تا 3100 پ.م.)، دشت قزوین یکی از مهم‌ترین محوطه در شمال‌مرکزی فلات ایران محسوب می‌شود. با هدف شناخت فناوری تولید و ترکیبات کانی‌های موجود در سفال‌ها این پژوهش انجام شد. پژوهش حاضر برای منشأیابی تولید سفال تپه قبرستان و میزان مهارت تولیدکنندگان ضروری و اهمیت دارد. پرسش اساسی و اصلی این پژوهش، بررسی میزان کیفیت تولید و بومی یا وارداتی بودن سفال‌ها است. در این پژوهش 20 نمونۀ قطعه سفال از کاوش تپه قبرستان که از بانک سفال مؤسسه باستان‌شناسی دانشگاه تهران انتخاب گردیدند با استفاده از آزمایش‌های فیزیکی (سنجش تخلخل، جذب آب و دانسیته)، پتروگرافی، پراش پرتو ایکس (XRD)، طیف‌سنجی فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، مورد بررسی قرار گرفته است، برای تجزیه عنصری و شناخت فن‌آوری ساخت سفال در طول هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد در منطقه مورد آزمایش قرار گرفت. نتیجۀ مطالعۀ نمونه‌ها نشان می‌دهد در ساخت سفال از فن‌آوری پیشرفته و تخصصی استفاده شده است؛ نشان‌دهندۀ مهارت سفالگران در کنترل فرآیند پخت و استفاده از مواد اولیه مرغوب است. مطالعات پتروگرافی برروی مقاطع نازک سفال‌ها وجود کانی‌های مشخصۀ منطقه، ازجمله کوارتز، بیوتیت، کلسیت و اوژیت را تأیید کرد. یکی از یافته‌های مهم این پژوهش، شناسایی فناوری پیشرفتۀ چرخ سفالگری در تولید سفال‌های تپه قبرستان بود. ضخامت یکنواخت دیواره‌ها و کیفیت سطح نمونه‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که از چرخ سفالگری تند استفاده می‌شده است؛ همچنین، مطالعات میکروسکوپی وجود آمیزه‌های غیرآلی (مواد افزودنی معدنی) را در بافت سفال‌ها تأیید کرد که به‌منظور بهبود خواص مکانیکی و کاهش ترک‌خوردگی در هنگام پخت به‌کار می‌رفته‌اند. خاک مورداستفاده برای ساخت سفال، با ترکیبات منطقۀ دشت قزوین تطابق دارد، که نشان‌دهندۀ تولید بومی سفال است. 
 

سولماز منصوری، احمد صالحی‌کاخکی، میترا شاطری،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

سفال زرین‌فام یکی از زیباترین گونه‌های عصر صفوی است که در ادامۀ ساخت سفال‌های زرین‌فام دوران میانی اسلام تولید شده است. باوجود اشاراتی مختصر به خاص بودن و فرم سفالینه‌های زرین‌فام صفوی در برخی منابع، تاکنون پژوهشی مستقل و متمرکز صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان در این پژوهش با درنظر داشتن ویژگی‌های فرمی سفالینه‌های زرین‌فام موجود، درپی آن هستند تا آن‌ها را به‌طور مفصل طبقه‌بندی کنند و به شناخت کامل‌تری از فرم‌ها برسند و سپس به مطالعۀ تطبیقی آن‌ها با سفالینه‌های آبی و سفید بپردازند. برای نیل به این هدف، پرسش‌هایی نظیرِ فرم سفالینه‌های زرین‌فام دورۀ صفوی را در چه گروه‌های فرمی می‌توان طبقه‌بندی نمود؟ و سفالینه‌های زرین‌فام‌صفوی از نظر فرم چگونه با سفال‌های آبی و سفید معاصر خود قابل تطبیق هستند؟ مطرح شده است. در این پژوهش، جمع‌آوری داده‌ها به روش کتابخانه‌ای و میدانی است و با رویکرد توصیفی، تطبیقی-تحلیلی پیش رفته است. جامعۀ آماری دربرگیرندۀ 69 ظرف زرین‌فام و 40 ظرف آبی و سفید صفوی است که این ظروف خود، نمایندۀ 486 سفال زرین‌فام و 106 سفال آبی و سفید است که براساس ویژگی‌های فرمی در هرگونه به‌عنوان نمونه‌های شاخص انتخاب شده‌اند. برآیند حاصل از مطالعۀ فرم‌شناسی این ظروف آن است که: ظروف زرین‌فام 17 گروه است که در دو گروه باز مانند: بشقاب، کاسه و پیاله، و گروه بسته مانند: صراحی، بطری، پارچ هستند. همچنین دو گونۀ سفالی به‌لحاظ فرم‌شناسی شباهت بسیار زیادی به یک‌دیگر دارند؛ با این تفاوت که فرم ظروف زرین‌فام دارای تنوع بیشتری است و سفالینه‌های آبی و سفید نسبت به آن‌ها تا حدی ظریف‌تر و به‌لحاظ اندازه بزرگ‌تر هستند.  

قادر شیروانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

محوطۀ باستانی تل گسر در شمال‌غربی دشت رامهرمز، استقرارگاهی چنددوره‌ای و یکی از محوطه‌های کلیدی، به‌ویژه برای مطالعات باستان‌شناختی دورۀ ایلام به‌شمار می‌رود. این محوطه طی سال‌های ۱۹۴۸-۱۹۴۹م. کاوش شد؛ با این‌حال، انتشار نیافتنِ به‌موقع گزارش و پراکندگی اسناد میدانی سبب ایجاد ابهام در داده‌های باستان‌شناختی آن گردید. از مهم‌ترین این ابهامات، اطلاعات مربوط به شش تدفینِ کشف‌شده در «تپه‌دژ» و منسوب به دورۀ ایلام نو است که در گزارش‌های «کارتر» و «علیزاده» به‌صورت ناقص و ناهمخوان ارائه شده‌اند. گزارش علیزاده، به‌ویژه با جانمایی نادرست و انتساب پراکندۀ گورنهاده‌های یک تدفین به لایه‌های متعدد و دوره‌هایی میان سوکل‌مَخ تا اسلامی، بر پیچیدگی‌های موجود افزوده است. تلاش «یاسمینا ویکس» نیز به‌رغم هدف‌گذاری درست، نتوانسته این ناهمخوانی‌ها را برطرف کند و خود موجب طرح مسائل تازه‌ای شده است. با توجه به اهمیت تل گسر و ضرورت بازنگری داده‌های پیشین، این پژوهش با اتّکا بر روش‌های مرسوم در مطالعات تاریخی و تحلیل تطبیقی اسناد موجود، به واکاوی این تدفین‌ها پرداخته است. هدف اصلی پژوهش، جانمایی دقیق و ارائۀ گاهنگاری منسجم برای هر تدفین است. نتایج نشان می‌دهد که در گزارش‌های پیشین، خطاهای اساسی در ثبت جزئیات، موقعیت کشف و گاهنگاری تدفین‌ها وجود داشته است. افزون‌بر جانمایی صحیح تدفین‌ها در گمانۀ کاوش، مهم‌ترین دستاورد این مطالعه تفکیک تدفین E به دو تدفین مستقل (E1 و E2) و بازسازی توالی زمانی منظمِ شش تدفین از اواخر دورۀ ایلام میانه تا اواخر ایلام نو II است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که آشفتگی ظاهری داده‌ها نتیجۀ خطاهای گزارش‌دهی بوده و نَه بازتابی از ویژگی‌های واقعی لایه‌نگاری محوطه؛ و از این‌رو، برای درک توالی استقراری و تفسیرهای لایه‌نگارانۀ تپه‌دژ و مجموعۀ تل گسر اهمیت بنیادی دارد. 

نگار کفیلی، غلامرضا رحمانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

سفالگری از دیرباز یکی از بسترهای مهم تجلی عناصر فرهنگی ایران بوده است. نقش‌مایه‌های تزئینی به‌کاررفته در این هنر، ریشه در فرهنگ، ادبیات، مذهب و اقتضائات سیاسی داشته و با خلاقیت هنرمندان ایرانی به شیوه‌هایی نوآورانه جاودانه شده‌اند. در این‌میان، نقش‌مایۀ درخت واق یا درخت سخنگو، یکی از برجسته‌ترین عناصر تزئینی است که به‌ویژه در دورۀ ایلخانی موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. این نقش‌مایه که ترکیبی از عناصر طبیعی، تخیلی و اسطوره‌ای است، در کاشی‌های زرین‌فام تخت‌سلیمان به‌کار رفته و بازتاب‌دهندۀ پیوند عمیق میان انسان، طبیعت و حیوانات است. پاسخ‌گویی به این پرسش که چرا در اوایل حکومت ایخانی در کاخ «آباقاخان» در تخت‌سلیمان این نقش‌مای موردتوجه و اجرا هنرمندان بوده، مورد هدف این پژوهش بوده و سعی‌شده است ضمن معرفی تصویری نمونه‌ها به زیرساخت‌های فرهنگی مرتبط نیز پرداخته شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی، تحلیلی و تاریخی و با استفاده از تصویربرداری از نمونه‌های تاریخی به این نتیجه دست یافته است که نقاشان کاشی‌های زرین‌فام تخت‌سلیمان، به‌جای ترسیم انسان -که معمولاً در نقاشی‌های مرتبط با درخت سخنگو محوریت داشته است- حیوانات غیراهلی نظیر: گوزن، آهو و خرگوش را به تصویر کشیده‌اند. انتخاب حیوانات وحشی به‌جای انسان می‌تواند بازتاب‌دهندۀ گرایش طبیعت‌گرایانۀ سلجوقیان و مغولان باشد. این انتخاب هم‌چنین نشان‌دهندۀ تأثیر فرهنگ مغول بر هنر ایرانی است؛ فرهنگی که حیوان‌ریخت‌انگاری را به‌عنوان یکی از عناصر برجستۀ خود وارد ادبیات و هنر کرده بود. درخت واق که ریشه در فرهنگ عامیانۀ ایران و جهان دارد، نمادی از ارتباط عمیق میان انسان، طبیعت و موجودات زنده است. این مفهوم اسطوره‌ای با مفاهیمی چون قداست طبیعت و پیوند جهان انسانی با جهان طبیعی گره‌خورده است. بازنمایی این نقش‌مایه برروی کاشی‌های زرین‌فام تخت‌سلیمان نشان‌دهندۀ تلاش هنرمندان برای انعکاس چنین مفاهیمی بوده است که هنرمندان دورۀ ایلخانی آن را به شیوه‌ای نوآورانه بازآفرینی کرده‌اند.   

حمید زارعی، سید مهدی میری، سید امیرعلی حسینی‌هرندی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

گستردگی مرزها و موقعیت ویژۀ جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راه‏های تجاری و ارتباطی تمدن‏های شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کناره‏های آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیش‌برد سیاست توسعه‏طلبانه و انحصارگرایی اقتصادی  ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومت‏های منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای داشته است. در این‌میان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان به‌سبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راه‌های تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از این‌رو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. هم‌چنین، نقش باستان‌شناسی در روشن‌سازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستان‌شناسی، این پژوهش به‏دنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکل‌گیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دورۀ ساسانیان داشته است. هم‌چنین، نتایج بررسی ویژگی‏های هنری نقش‏برجستۀ شوالیه (از ظفّار)، نقش‏برجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچه‏ای منقوش به صحنۀ کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعۀ حسن‏العور یمن) به‏دست آمده از کاوش‏های باستان‏شناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است. 

سیروان محمدی‌قصریان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

در پیش‌ازتاریخ مناطق غربی ایران از دورۀ نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مس‌وسنگ سفال‌های با پوشش قرمز رنگی وجود دارند که باوجود تغییر دوره‌ها و به‌دنبال آن تغییر در سبک و سنت‌های سفالی، بدون تغییر با حداقل تغییرات به حیات خود ادامه می‌دهند. همین موضوع باعث بروز ابهامات و اشتباهاتی در تمیز دادن این گونه‌ها و درنتیجه تشخیص نادرست دوره‌های فرهنگی برخی محوطه‌های دورۀ نوسنگی جدید و به‌ویژه دوران مس‌وسنگ شده است. آیا به‌راستی سفال‌های با پوشش قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان مس‌و‌سنگ مناطق غرب ایران یک نوع سفال خاص است که باوجود شروع و پایان دوره‌های فرهنگی بدون هیچ‌گونه تغییراتی به حیات خود ادامه می‌دهند؟ سفال‌های با پوشش قرمز دورۀ نوسنگی جدید چه تفاوت‌هایی با سفال‌های دوران مس‌وسنگ دارند؟ عدم تمیز و تشخیص سفال‌های قرمز رنگ دوران نوسنگی و مس‌وسنگ از سوی برخی پژوهشگران، این فرض را ایجاد می‌کند که این نوع سفال‌های تفاوتی با هم ندارند. مقالۀ حاضر با روش تحلیلی-مقایسه‌ایی سعی‌دارد که با بررسی از نزدیک سفال‌های قرمز به‌دست آمده از کاوش و بررسی برخی محوطه‌های شاخص دوران نوسنگی جدید و مس‌وسنگ مناطق غربی ایران مانند: سیاه‌بید، گنیَل، قازانچی، سهاچای‌تپه و تپه قشلاق به پرسش‌ها و فرضیات مطرح شده پاسخ دهد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که هرچند شباهت‌های انکارناپذیری در نگاه اول بین سفال‌های قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مس‌وسنگ وجود دارد، اما تفاوت‌های ریز و جزئی در ارتباط با فرم سفال، میزان پخت، نوع آمیزه و نوع و رنگ پوشش وجود دارد که مطالعۀ دقیق آن باعث تمیز سفال‌های دوران یاد شده از هم خواهد شد. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که سفال‌های قرمز رنگ دوران نوسنگی جدید صیقلی و دارای پرداخت هستند، ویژگی که در دوران بعد و به‌ویژه دورۀ مس‌وسنگ قدیم دیده نمی‌شود. هم‌چنین در دورۀ مس‌وسنگ جدید علاوه‌بر تغییراتی در ارتباط با رنگ پوششِ سفال، تزئینات کنده و برجسته‌ای بر بدنۀ بیرونی سفال‌های قرمزرنگ دیده می‌شوند که درمورد سفال‌های قرمز دوران قبل گزارش نشده است.  

مهدی حاجی‌ولیئی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

سکه‌های تیموری، آینه‌ای از وقایع اقتصادی و سیاسی مهم تیموریان هستند و مطالعۀ آن‌ها می‌تواند به فهم عمیق‌تر وضعیت اقتصادی و اجتماعی این دوره کمک کند. این پژوهش با استفاده از طیف‌سنجی فلورسانس اشعۀ ایکس به بررسی سکه‌های تیموری موزۀ آرامگاه بوعلی‌سینا پرداخته است. بازبینی تخصصی نتایج اولیۀ دستگاه طیف‌سنجی فلورسانس اشعۀ ایکس (PXRF) به‌ویژه در مطالعات سکه‌شناسی، از اهمیت بالایی برخوردار است و می‌تواند به‌عنوان یک گام اساسی در راستای کاهش خطا و افزایش دقت در تحلیل‌های میان‌رشته‌ای موردتوجه قرار گیرد. فناوری PXRF به‌عنوان یک روش غیرمخرب، قابلیت بررسی دقیق ترکیب شیمیایی و تعیین عنصرهای موجود در سکه‌ها را فراهم می‌آورد؛ اما بدون پایش دقیق و بازبینی جامع نتایج به‌دست‌آمده، ممکن است به تفسیر نادرست و عدم قطعیت در تحلیل‌های تاریخی منجر شود. پرسش‌های پژوهش دربارۀ ارزش بازخوانی و تفسیر داده‌های طیف‌سنجی فلورسانس اشعۀ ایکس و نقش آن‌ها در شناسایی سکه‌های جعلی و درک ویژگی‌های اقتصادی و فرهنگی در مطالعات سکه‌شناسی است. فرضیۀ کلیدی پژوهش می‌گوید که داده‌های خام طیف‌سنجی فلورسانس اشعۀ ایکس نتایج دقیقی ارائه نمی‌دهد و برای مطالعۀ دقیق سکه‌ها نیاز به واکاوی تخصصی توسط افراد متخصص وجود دارد. این پژوهش هم‌چنین به اهمیت بررسی دقیق طیف‌ها و چالش‌های فنی در بازخوانی داده‌ها پرداخته و شیوه‌های میان‌رشته‌ای را برای افزایش دقت نتایج به‌کار می‌بندد. یافته‌ها نشان‌دادند که بازخوانی ژرف‌تر داده‌های طیف‌سنجی فلورسانس اشعۀ ایکس، در شناخت بهتر ترکیب شیمیایی سکه‌ها و نگه‌داری از گنجینه‌های فرهنگی کارساز است و می‌تواند به درک عمیق‌تری از سیاست‌ها و کنش‌های اقتصادی دورۀ تیموری بینجامد. 

محسن انتظاریان، محمد قمری‌فتیده،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

بررسی برهمکنش‌های فرهنگی و اقتصادی در جنوب‌شرقی فلات ایران طی هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد یکی از مباحث مهم در شناخت فرآیندهای شکل‌گیری شبکه‌های مبادلۀ فرامنطقه‌ای و پیدایش جوامع شهری اولیه است. دو محوطۀ باستانیِ شَهداد در دشت تکاب و تپۀحیی در دشت سوغان، به‌دلیل موقعیت جغرافیایی راهبردی خود در مسیرهای ارتباطی میان آسیای مرکزی، درۀ سند و بین‌النهرین، نقش‌های متمایز اما مکملی در این شبکه‌ها ایفا کرده‌اند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تبیین جایگاه اقتصادی و فرهنگی هر یک از این دو مرکز در ساختار مبادلاتی عصر مفرغ و تحلیل ماهیت روابط میان آن‌ها با حوزه‌های پیرامونی است. هدف مطالعه، ارائۀ تحلیلی تطبیقی از داده‌های باستان‌شناختی به‌منظور بازشناسی الگوهای تولید، توزیع و انتقال عناصر فرهنگی در جنوب‌شرقی ایران است. پرسش‌های تحقیق بر این محور استوار است که تفاوت در مسیرهای ارتباطی چگونه بر سازمان اقتصادی، فناوری تولید، و بیان‌های فرهنگی در این دو محوطه تأثیر نهاده است. فرضیۀ پژوهش بر آن است که شَهداد، در پیوند مستقیم با فرهنگ بلخی-مروی (BMAC)، به‌عنوان مرکز واسطه‌ای میان آسیای مرکزی و فلات ایران عمل می‌کرد؛ درحالی‌که تپه یحیی، به‌سبب تولید گستردۀ ظروف کلوریتی و شواهد اداری نظیر لوح‌های پروتوایلامی و مُهرهای نوع خلیج‌فارس، مرکز کارگاهی و تجاری مهمی در مسیر جنوبی مبادلات به‌شمار می‌رفت. روش تحقیق برمبنای تحلیل تطبیقی و تفسیر میان‌رشته‌ای داده‌های باستان‌شناختی است که از هر دو محوطه و مناطق هم‌زمان همجوار به‌دست آمده‌اند. نتایج نشان می‌دهد تفاوت‌های فرهنگی و مادی میان شَهداد و تپه یحیی حاصل مشارکت آن‌ها در دو نظام ارتباطی و تجاری متفاوت است؛ بدین‌ترتیب، شَهداد بازتاب نفوذ مستقیم عناصر فرهنگیِ آسیای مرکزی است، درحالی‌که تپه یحیی پیوندهای ساختاری خود را با جهان ایلامی، بین‌النهرین و درۀ سند حفظ کرده است. این یافته‌ها بیانگر آن است که جنوب‌شرقی فلات ایران در هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد عرصۀ تلاقی سیستم‌های فرهنگی مستقل، اما درهم‌تنیده، بوده است.

دریا شاهین، مصطفی شاهین،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

در فصل کاوش‌های باستان‌شناسی سال ۲۰۲۳م. در جزیرهٔ کِز در آپولونیا آد رِندی‌ (Apollonia ad Rhyndacum)، قطعه‌ای از یک لوح نذری که به خدای آپولون تقدیم شده بود، کشف شد. نقش آپولون برروی این استل شباهت زیادی به لوح‌های نذری‌ دارد که در سال ۱۹۹۱م. در محوطه‌ای به نام گاوورکایا در محلهٔ آکچاپینار در ساحل جنوب‌شرقی دریاچهٔ اولوبات، در جنوب شهر آپولونیا آد رِندی‌ کشف شده بودند. کتیبه‌های موجود برروی لوح‌های نذری سالمِ آکچاپینار نشان می‌دهند که این نذورات برای آپولون دافنوسیوس تقدیم شده‌اند. استلِ افتخاری کشف‌شده درمیان یافته‌ها، به‌وجود سکونتگاهی به‌نام دافنوس کاتوییکیا (Daphnous Katoikia) اشاره دارد. این پژوهش به بررسی جایگاه پرستشگاه آپولون دافنوسیوس و مکان احتمالی دافنوس کاتوییکیا براساس یافته‌های جزیرهٔ کِز می‌پردازد. با توجه به شباهت میان نقش‌برجسته‌های نذری آکچاپینار و جزیرهٔ کِز، چنین نتیجه‌گیری می‌شود که پرستشگاه آپولون باید در جزیرهٔ کِز قرار داشته باشد؛ در حالی که دافنوس کاتوییکیا باید در محوطهٔ گاوورکایا واقع‌در محلهٔ آکچاپینار است. هم‌چنین، در پژوهش تأکید شده است که سلوکیان به‌دلیل وجود آئین پرستش آپولون به شهر آپولونیا آد رِندی‌ علاقه‌مند بودند و دافنوس کاتوییکیا نیز به‌عنوان یک سکونتگاه نظامی (پادگانی) در برابر پادشاهی بیثینیا و در نزدیکی محل پرستش آپولون ایجاد شده بود. 


روح‌اله یوسفی‌زشک، خلیل‌الله بیک‌محمدی، سعید باقی‌زاده، حسن افشاری‌سالکی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

قدیمی‌ترین شواهد مربوط به بهره‌‌برداری انسان از میوه‌‌های درخت خرمای وحشی در خاورمیانه به هزاره‌‌های ششم و پنجم پیش‌ازمیلاد بازمی‌گردد. باوجود کمبود داده‌‌های باستان‌شناختی، معمولاً چنین پنداشته می‌شود که در پایان دورۀ اوروک متأخر، سومریان نخستین باغ‌های خرما را بنیان نهادند و این فرضیه تاکنون به اثبات نرسیده و مسئله را به موضوعی بحث‌‌برانگیز تبدیل کرده است. همچنین، به‌دلیل آن‌که خط آغازایلامی به‌‌طور کامل رمزگشایی نشده، اطلاعات فعالیت‌‌های کشاورزی در جامعۀ آن بسیار محدود است. آن‌چه تاکنون از ساختار نظام اقتصادی این جامعه دریافته‌ایم، برمبنای مقایسۀ نشانه‌‌های گِل‌نبشته‌‌های آغازایلامی با نمونه‌‌های مشابه در گِل‌نوشته‌های آغازمیخیِ بین‌النهرینی است؛ نشانه‌‌هایی که بیشتر به فعالیت‌‌های کارگری، دامداری و محصولات دامی اختصاص یافته‌اند. فرضیۀ اصلی پژوهش، درخصوص برخی نشانه‌هایِ تاکنون ناشناخته یا به‌‌درستی تفسیر نشدۀ متون آغازایلامی است که درحقیقت بازنمایی‌هایی از درخت نخل خرما و میوۀ آن هستند؛ درنتیجه، خرما و باغداریِ نخل، برخلاف تصور پیشین، بخش قابل‌‌توجهی از اقتصاد معیشتی شوش در اواخر هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد را تشکیل می‌داده‌اند. در همین‌راستا، پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: ۱) آیا در گِل‌نبشته‌‌های آغازایلامی می‌توان نشانه‌‌هایی قابل‌‌اتکا از نخل خرما شناسایی کرد؟ ۲) این نشانه‌ها در مقایسه با نمونه‌‌های تصویری هم‌‌زمان یا متأخرتر چه جایگاهی دارند؟ ۳) شناسایی این نشانه‌‌ها چه تأثیری بر بازسازی نظام اقتصادی و سطح دانش باغداری جامعۀ آغازایلامی دارد؟ این پژوهش با رویکرد تطبیقی و نشانه‌‌شناختی، نخست ویژگی‌‌های فنوتیپی قابل‌تشخیص نخل خرما را استخراج و سپس آن‌‌ها را با نشانه‌‌های موجود در گِل‌نبشته‌های آغازایلامی مقایسه می‌کند و در ادامه، با نمونه‌‌های تصویری هم‌زمان و متأخرتر ایرانی و بین‌‌النهرینی تطبیق داده شده و ازطریق تحلیل مقایسه‌ای، امکان همسان‌‌سازی آن‌ها، سنجیده می‌شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که چند نشانۀ شاخص در متون آغازایلامی با ویژگی‌‌های فنوتیپی نخل خرما هم‌‌خوانی دارد و می‌توان آن‌‌را به‌‌عنوان کهن‌‌ترین بازنمایی‌های شناخته‌‌شده از نخل خرما در جنوب‌‌غرب ایران معرفی کرد. این گزاره، افق تازه‌ای برای بازشناسی اقتصاد معیشتی و دانش باغداری در شوشِ آغازایلامی می‌گشاید و نشان می‌دهد که خرما و فرآورده‌هایِ آن، احتمالاً نقشی بنیادین در اقتصاد این دوره داشته‌اند. 

یعقوب محمدی‌فر، سعید بروشان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

 شهر صحنه، واقع‌در ۵۴ کیلومتری شمال-شرق کرمانشاه، در گذرگاه زاگرس‌مرکزی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، آن‌را به چهارراهی حیاتی تبدیل کرده که پیونددهندۀ فلات‌مرکزی ایران به بین‌النهرین و دشت‌های داخلی کرمانشاه به‌سمت همدان است. بررسی‌های باستان‌شناسی سال 1382 در شهرستان صحنه که براساس روش بررسی مکان‌نگاری انجام شده است، محوطه‌های مهم و کلیدی کشف گردید. در این روش بررسی، تمام مکان‌های باستانی از نظر موقعیت و دوره‌هایی که مشمول آن‌ها است، مدنظر است. این روش نیازهای اطلاعاتی را که برای تفسیر تاریخی زیستگاه لازم است، برآورده می سازد. درنتیجه این پژوهش‌های میدانی، برای نخستین‌بار، دو محوطۀ باستانی حاوی مواد فرهنگی مربوط به دورۀ ایلام میانه در این منطقه شناسایی شد. این کشف، قلمرو فرهنگی دورۀ ایلام میانه در زاگرس را به‌سمت شرق و شمال‌شرق به‌طور قابل‌توجهی گسترش می‌دهد و نشان می‌دهد که نفوذ این تمدن فراتر از کانون‌های شناخته‌شدۀ آن در استان‌های جنوب‌غربی ایران (مانند: خوزستان، کهگیلویه‌وبویراحمد، فارس و بوشهر) تا استان کرمانشاه امتداد داشته است. با توجه به اهمیت این یافته‌ها، بررسی‌های بیشتری در سال‌های 1403 و 1404ه‍.ش. برای شناسایی محوطه‌های ایلام میانه در شهر صحنه انجام شد. در پی این تحقیقات، دو محوطۀ دیگر با مواد فرهنگی ایلام میانه شناسایی شد. این یافته‌ها نه‌تنها وجود یک کریدور فعال فرهنگی-تجاری در این منطقه را تأیید می‌کند، بلکه بر لزوم بازنگری در نقشه‌های فرهنگی- جغرافیایی و تحولات تاریخی دورۀ ایلام میانه در زاگرس‌مرکزی تأکید دارد. ادامۀ مطالعات و کاوش‌های هدفمند در این محوطه‌ها می‌تواند نقش این منطقه در شبکۀ تعاملات فرهنگی بین فلات ایران و بین‌النهرین را روشن ساخته و انتظار می‌رود منجر به بازاندیشی اساسی در دیدگاه‌های کنونی نسبت به تاریخ این دوران شود. 

محسن جانجان، بهروز افخمی، کریم حاجی‌زاده باستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

تپۀ نقاره‌چی در حاشیۀ جنوبی شهر نهاوند، ازجمله آثار برجای‌مانده از دورۀ سلوکی است که هرچند فاقد شواهد سطحی و مواد فرهنگیِ مشهود است، اما گزارشی مفصلی همراه با جزئیات از کنکاشِ دورۀ قاجار دربارۀ آن وجود دارد. براساس گزارش دکتر «فُوریه» و «محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه» (1309ه‍.ق.) که ضمن توصیف و ترسیم ویژگی‌های ساختاری اثر، به‌درستی بر دورۀ زمانی آن نیز اشاره کرده است؛ بر پایۀ این گزارش، تپۀ نقاره‌چی می‌تواند مقبره یا گورتپه‌ای (تومولوس) متعلق به یکی از سرداران سلوکی باشد که بررسی دقیق آن، شیوه‌های تدفین و آئین‌های خاک‌سپاری جامعۀ سلوکی را روشن می‌سازد. این گورتپه در دو فصل به سال‌های 1398 و ۱۴۰۱ه‍.ش.  بار دیگر مورد کاوش علمی باستان‌شناختی قرار گرفت تا ساختار مدفون و همچنین گزارش توصیفی دورۀ قاجار دربارۀ این تپه بازخوانی دقیق شود تا بتوان از این رهگذر، شیوه‌های معماری و فرهنگ سلوکی در ایران را بهتر شناخت. پرسش‌های مطرح درخصوص کاوش تپۀ نقاره‌چی براساس فرضیات موجود بدین‌شرح است؛ آیا مقبرۀ مدفون در تپۀ نقاره‌چی ریشه در فرهنگ یونانی دارد؟ کم‌وکیف سازۀ معماری تپۀ نقاره‌چی چه ارتباطی با تومولوس‌های مشابه یونانی دارد؟ بر همین‌اساس، فرض‌بر این است که: تپۀ نقاره‌چی یک تومولوس است که احتمالاً گور یک سردار یا ساتراپ سلوکی این منطقه در آن دفن بوده است. با توجه به شواهد باستان‌شناختی و ویژگی‌های ساختاری به‌دست‌آمده از تپۀ نقاره‌چی و برپایۀ قیاس با آثار مشابه یونانی، به‌نظر می‌رسد که این مقبره معرف سنت و فرهنگ سلوکی است. روش پژوهش در این جستار، ازنظر روش‌شناسی مبتنی‌بر مطالعات ترکیبیِ میدانی و کتابخانه‌ای است؛ توصیف و تحلیل یافته‌ها به روش تاریخی-تحلیلی و با رویکرد مطالعات میدانی و براساس نتایج حاصل از دو فصل کاوش در تپۀ نقاره‌چی انجام شده است. برآیند پژوهش نشان می‌دهد که تپۀ نقاره‌چی از تمامی ویژگی‌های تومولوس‌های سنت یونانی (هلنی) برخوردار است؛ احداث بنایی منحصراً برای تدفین یک فرد و نیز اختصاص و تهیۀ تابوت سنگیِ تراش‌خورده، بیانگر اهمیت جایگاه اجتماعی و سیاسی فرد متوفی بوده است؛ جایگاهی که او را در ردیف سرداران، جنگاوران و حتی از جانشینان اسکندر قرار می‌دهد. 
 

مژگان رستمی، اردشیر جوانمردزاده، امیر ساعدموچشی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

مدل‌‌های پیش‌‌بینی بخشی از رویکرد‌های آماری مبتنی‌بر GIS هستند، که درمیان پژوهش‌‌های باستان‌شناختی با توجه به توسعۀ تئوری‌‌ها و ابزار‌های مورداستفاده، جایگاه مهمی دارند. مدل‌های پیش‌‌بینی در کنار پردازش و بررسی آماری متغیر‌های محیطی تأثیرگذار بر مکان‌‌گزینی محوطه و کمک به شناخت چشم‌‌انداز فرهنگی و طبیعی منطقۀ موردمطالعه، منجر به ارائه برنامه برای مدیریت بهتر میراث‌فرهنگی می‌‌شوند. این نوشتار نیز با رویکردی آماری-تحلیلی و با به‌کارگیری داده‌‌های حاصل از بررسی باستان‌شناختی، سعی‌در ارائه مدل پیش‌بینی بخشی از منطقۀ شرق کردستان را دارد که در آن بررسی‌‌ باستان‌شناختی صورت نگرفته است. مدل‌سازی پیش‌بینی به روش یادگیری ماشینی MaxEnt با استفاده از 11عامل به‌عنوان متغیر طبیعی و هم‌چنین داده‌‌های حضور (محوطه‌ها) که برای مدل‌سازی ضرورت دارند، انجام گرفته است. مساحت مدل به دو بخش آزمایشی (بیجار و دهگلان) و محدودۀ پیش‌بینی (قروه) تقسیم شده است؛ چراکه مدل پیش‌بینی‌ شهرستان قروه براساس متغیر‌های طبیعی و داده‌‌های حضور شهرستان‌های بیجار و دهگلان رخ‌داده است. درنهایت نقشۀ پیش‌بینی به چهار کلاس به‌عنوان محدودۀ با مطلوبیت خیلی زیاد، زیاد، متوسط و کم، تقسیم شد. محدودۀ خیلی زیاد که شامل 10% مساحت کل مدل می‌‌شود دربر گیرندۀ 59% محوطه‌‌های عصرآهن بخش شرقی کردستان می‌شود و در عین‌حال مشخص شد متغیر‌های پوشش گیاهی، کاربری اراضی و فاصله از رود‌ها از تأثیرگذارترین عوامل بر مدل بوده‌اند؛ هم‌چنین داده‌‌های اولیه در قروه، 62% از محوطه‌‌ها را در مساحت 8% با مطلوبیت خیلی زیاد نشان می‌‌دهد که نشان از صحت پیش‌بینی دارد، و آمارۀ AUC مقدار 0.836 را نشان می‌دهد و مقدار یابش 0.82 برای مدل محاسبه شده است که نشان از مدل پیش‌بینی با ارزش رویکردی 1 دارد.

غلامرضا شاملو، علی سلمانی، داود میرزایی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شاهنامۀ بایسنغری و شاهنامۀ تهماسبی را به‌حق دو شاهکار بی‌بدیل هنری در تاریخ نگارگری ایران دانسته‌اند. برای پی‌بردن به ارزش‌های زیباشناختی محض این دو نسخه، بهترین روشی که می‌توان به‌کار بست، روش تحلیل فرمالیستی است. در رویکرد فرمالیستی آن‌چه مهم است، تحلیل عناصر بصریِ فرمالی است که نگارگران برای انتقال احساس یا عاطفه‌ای زیباشناختی به‌کار بسته‌اند؛ لذا این پژوهش با رویکرد فرمالیستی به بررسی دو نگاره از یک داستان، یعنی «کشته شدن ارجاسب به‌دست اسفندیار» در این دو شاهنامه می‌پردازد. بدیهی است در این پژوهش، عناصری چون: خط، شکل، رنگ و به‌طورکلی طرح و ترکیب‌بندی این نگاره‌ها مورد تحلیل فرمالیستی قرار گفته است. بر این‌اساس، پژوهش حاضر مشخصاً به‌دنبال پاسخ به این پرسش بوده است؛ به‌لحاظ رویکرد فرمالیستی، چه شباهت و تفاوتی میان این دو تصویر مشترکِ شاهنامۀ بایسنغری و تهماسبی وجود دارد؟ بدیهی است برای پاسخ به این پرسش باید دید خصوصیات اصلی نگارۀ «کشته شدن ارجاسب به‌دست اسفندیار» در دو نسخۀ بایسنغری و تهماسبی براساس رویکرد فرمالیستی چیست؟ با بررسی تطبیقی نگاره‌های مذکور، مشخص شد که شاهنامۀ بایسنغری به‌لحاظ به‌کارگیری خطوط متناسب با ماهیت داستان، تصویرگری روشنِ داستان و پرداختِ نمادین به ماجرا، ازلحاظ زیباشناختی غنی‌تر از شاهنامۀ تهماسبی است. البته شایان ذکر است که در مقابل، شاهنامۀ تهماسبی نوعی نمایش تزئینی از ماجرا ارائه می‌دهد و لذا درصدد نمایشی جلوه‌دادن داستان بوده است. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی برمبنای تطبیق نگاره‌های دو نسخه از شاهنامۀ فردوسی است و شیوۀ گردآوری داده‌ها نیز کتابخانه‌ای بوده است. 

ثریا غفارپوری، صمد سامانیان،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

 نقش «شیر و خورشید» که در سال‌های اخیر به گفتمان تصویری-فرهنگی پر اهمیتی تبدیل شده است، همواره در موضوع چگونگی پیدایی و مفهوم آن ازسوی محققان مورد پرسش و تحقیق بوده و تحلیل‌های متفاوتی بر آن ارائه شده است؛ اما به‌نظر می‌رسد، باوجود متون نوشته شده دربارۀ آن تاکنون منازعات دربارۀ برطرف نشده است و کماکان نظرات گوناگون و تعارض‌های بسیار دربارۀ تصویر یاد شده وجود دارد. برای گشودن راهی بر حل معادلۀ این منازعات، پرسش این پژوهش آن است که، کیفیت مطالعات پیشین چگونه بوده و تا چه‌میزان می‌توان برای مطالعات جدید به آن‌ها استناد کرد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل کیفی این مطالعات و درپی یافتن کاستی‌ها و نقاط قوت آن‌ها انجام شده است. سعی‌بر آن بوده تا تمامی مطالعاتی که مستقیماً به موضوع تصویر شیر و خورشید پرداخته‌اند و یا مطالعات دیگر که در آن‌ها دربارۀ تصویر مطالبی وجود داشته است، منابع چاپ شده یا منابع خاکستری، مرور نظام‌مند و فراتحلیل کیفی شوند. تعداد 150مطالعه با روش‌های خاص جستجو در پایگاه‌های جستجوی اطلاعات فارسی و انگلیسی ازجمله: گوگل، وب‌آو ساینس، نورمگز، ایران‌داک و غیره (بدون محدودیت زمانی) مطالعه و بررسی شده و سپس با معیارهای از پیش تعیین‌شده غربالگری و تعداد 27مطالعه از آن‌ها برای فراتحلیل انتخاب و نتایج فراتحلیل کیفی با استفاده از جداول و نمودارهای توزیع و فراوانی بیان شده‌اند. نتایج این فراتحلیل نشان‌داده است که درصد زیادی از کل مطالعات، به منابع پیش از خود استناد داشته و بدون تحقیق و بررسی‌های تازه، گفتار پیشین را در نتایج نوشتار خود تکرار کرده‌اند؛ هم‌چنین مشخص شد دو دهه رکود در انجام پژوهش دربارۀ تصویر وجود دارد که در جای خود نیازمند بررسی و آسیب‌شناسی است. 

احد وریجی، حمید خانعلی، نسرین بیک‌محمدی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

بقایای مادی حاوی تصاویر، یکی از مهم‌ترین ذخایر اطلاعاتِ تاریخی-فرهنگی، در باستان‌شناسی و تاریخ‌هنر محسوب ‌می‌شوند. از بقایای چنین ذخایری، آثاری هستند که تصویر یوز بر روی آن وجود دارند. خوانش تصاویر برجای‌مانده از یوز در آثار باستانی نیز، بی‌گمان می‌تواند درک عمیق‌تری از هم‌زیستی و رویارویی جوامع مختلف انسانی با این قبیل حیوانات درنده به‌بار آورد. یافته‌های باستانی‌شناسی و تحلیل‌های شمایل‌شناختی‌ای که تاکنون بر روی یوز صورت گرفته، نشان می‌دهد متغیرهای مهمی چون: پراکندگی جغرافیایی، تعدد و تفاوت زمانی و کثرت برهم‌کنش‌های فرهنگی، نقش به‌سزایی در تعیین رهیافت‌های پژوهشی و تبیین علل تحولات نقوش آن در طول دوران مختلف تاریخی داشته‌اند؛ به این‌ترتیب در گام نخست، پس از بررسی پیشینۀ مطالعات انجام‌گرفته بر روی یوز و هم‌چنین با بررسی سیر تحولات تصاویر یوز در میان افق‌های فرهنگی هم‌پایه در ایران که عمدتاً منشأ پیدایش نقوش یوز -از دوران پیشاتاریخی تا عصر اسلامی متأخر- را در دو ‌الگویِ تفسیریِ روایی-اسطوره‌ای و آئینی-ایدئولوژیک منحصر دانسته‌اند؛ پژوهش حاضر به‌دنبال آن است تا با بررسی نمونه‌های تصویری از یوز، ضمن تأکید بر نقش حیوانات درندۀ شکارگر در جوامع انسانی، به‌علاوه اهمیت الگوی تفسیری کارکردگرا-معیشتی را با استناد به متون تاریخی «شکارنامه‌ها» به‌عنوان یکی از علل اساسی بازنمایی تصاویر یوز در برابر دو الگوی پیش‌گفته برجسته نماید؛ از این‌رو، شواهد باستان‌شناسی به‌همراه مطالعات تطبیقی متون تاریخی، در دو بخش میدانی و کتابخانه‌ای و به روشی تحلیلی-تطبیقی، مورد بازخوانی قرار گرفتند تا درنتیجه نشان داده شود: تفاسیر کارکردگرایانۀ ناظر بر زنده‌گیری و اهلی‌سازی این حیوان شکارگر توسط یوزداران در جهان طبیعی، از اهمیتی برابر و به‌مراتب بیشتر نسبت به تفاسیر رایج اسطوره‌ای و ایدئولوژیکی که صرفاً متوجه اقتدار سیاسی و آئین مشروعیت‌بخشی در ساحت فرهنگی است، برخوردارند.


صفحه 21 از 23