441 نتیجه برای نوع مقاله: پژوهشي
مهدی خلیلی، ایرج رضایی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
کرانههای جنوبی دریای مازندران بهلحاظ برخورداری از محیطی مناسب، همواره درطول سدهها و هزارهها موردتوجه انسانها و استقرارهای انسانی بوده است. تاکنون در نتیجۀ کاوشهای باستانشناسی و نیز حفاریهای غیرمجاز، بخشی از آثار مادی مرتبط با استقرارهای باستانی در این ناحیه یافت شده است. جزئیات و چگونگی کشف بسیاری از آثار تاریخی بهدستآمده از کاوشهای غیرمجاز یا کشفیات اتفاقی هنوز بهروشنی مشخص نیست. این اشیاء که عموماً بهصورت مجموعهای پدیدار شدهاند، غالباً شناسنامۀ نامشخص و سرنوشت نامعلومی دارند. این درحالی است که برخی از اشیاء مازندران که درطول دههها و سدههای اخیر بهدست آمده، منحصربهفرد بوده و نظیر آنها تاکنون در جای دیگری یافت نشده است. برخی از پرسشهایی که این پژوهش درصدد دستیابی به پاسخی برای آنهاست بدینشرح است: 1. اهمیت آثار تاریخی مازندران که از کشفیات اتفاقی یا حفریات غیرمجاز دو سدۀ اخیر کشف شده، ازلحاظ کمی و کیفی چگونه است؟ 2..منابع بررسی آثار تاریخی حاصل از کشفیات اتفاقی مازندران کداماند؟ در این پژوهش با بهرهگیری از منابع تاریخی مربوط به مازندران از قبیل کتابهای تاریخی، روزنامهها، جراید، سفرنامهها و روایات عامیانه به بررسی آن دسته از آثار تاریخی این منطقه خواهیم پرداخت که از کاوشهای باستانشناسی بهدست نیامدهاند، بلکه در نتیجۀ کشفیات اتفاقی یا حفریات غیرمجاز دو سدۀ اخیر کشف شده و در حالحاضر شماری از آنها در موزههای مختلف ایران و جهان قرار دارند. نتیجۀ این بررسی نشان میدهد که چگونگی کشف و اهمیت و جایگاه هنری و تاریخی شماری از این آثار نیازمند توجه و تأمل بیشتری است.
حسن افشاری، روح اله یوسفیزشک،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
پیدایش نگارش، انسان را از دورۀ پیشازتاریخ به دورۀ تاریخی میرساند، بههمین دلیل نقطۀ عطفی در تکامل انسان است. این پیدایش یکباره صورت نگرفته، بلکه روند تدریجی از دوران نوسنگی تا پایان هزارۀ چهارم قبلازمیلاد داشته است. مراحل آغازین آن در میان فرهنگهای خاورمیانه مشابه بوده، اما در انتهای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و تشکیل حکومتها در اوروک، خوزستان و فارس، مرزهای سیاسی بین این نواحی کشیده میشود و در نتیجه دو خط نوشتاری (آغازایلامی و شبهمیخی) در یک برهۀ زمانی شکل میگیرند. این دو خط هردو از یک نظام ارتباطی مشترک ریشه گرفتهاند. برخی شکلواژهها با شمایلنگاری کاملاً یکسان در خطوط دو سرزمین بهدست آمده که باتوجه به پیشرفت خوانش، با کاربرد معنایی متفاوتی ترجمه شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ساختار آوایی میان خطوط آغازین رایج در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در غرب آسیا است که زمینهساز پیدایش ادبیات در سدههای آتی میشود. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهروش پژوهشی و کتابخانهای میکوشند با ریشهیابی نگارش در دو سرزمین و بررسی علل شکلگیری اولین اختلافهای بهوجود آمده ازطریق درک محیط و دادههای باستانشناسی چنین استنباط کنند که دلیل این شباهتها در زمینۀ نگارش دو سرزمین، به ریشههای یکسان آنها برمیگردد و دلیل اختلافهای معنایی شکلواژهها با شمایلنگاری یکسان، به تنوع تغییرات اجتماعی و معیشتی میان فلات ایران و جنوب بینالنهرین و همچنین تفاوت زبانی دو منطقه بازمیگردد؛ در نتیجه بهدلیل تراکم جمعیتی و بافت شهری کاملاً منسجم بینالنهرین، بهخصوص اوروک و همچنین باتوجه به میزان مساحت، به خانسالار و کوچرو تقسیم میشوند و ویژگیهای فرهنگی مانند قومیت و چندزبانی بودن فلات ایران، در برخی شکلواژهها با شمایلنگاری یکسان، کاربرد معنایی متفاوتی میگیرد.
خلیلالله بیکمحمدی، سعید مرجانی، زینب احمدیوسفیسرحدی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
«سردوک»ها در زمرۀ مواد فرهنگی موردتوجه و نیاز اصلی جوامع رمهدار و نیمهیکجانشین و ازجمله آثاری هستند که ارتباط مستقیم با الگوی معیشت و تولیدات داخلی درونزای البسه و الیاف جوامع اولیه دارند که در تحلیل یافتههای محوطههای باستانی تفسیر میشوند. محوطۀ پشتفرودگاه دشت ملایر نیز از این خصیصه مستثنی نبوده و تعداد 123 سردوک بهدستآمده در بین یافتههای کاوش باستانشناختی آن، ازلحاظ گونه و فراوانی، حضور چشمگیری دارند؛ سردوکهای این محوطه را میتوان در دو گروه اصلی محدب و مخروطی تقسیم کرد که هر گروه به دو زیرشاخۀ منقوش و ساده، و ازنظر کیفیت ساخت نیز در دو گروه متوسط و خشن قابل تفکیک و گونهشناسی هستند. تمامی سردوکها از جنس گِل پخته (سفالی) با آمیزۀ گیاهی و در اندازۀ مختلف ساخته شده است؛ برخی از سردوکها داری نقوش گود هستند که بهواسطۀ وسیلهای نوکتیز ایجاد شده است. هدف این پژوهش در وهلۀ اول، گونهشناسی و مطالعۀ سردوکها، و در وهلۀ دوم، تحلیل الگوی معیشت وابسته به تولید منسوجات تپۀ پشتفرودگاه خواهد بود. تعداد قابلتوجه سردوکهای تپۀ پشتفرودگاه و کاربرد آن در تولید نخ میتواند با تحلیل آن بر الیاف تولیدشده و چگونگی سازماندهی این تولید، کمک شایان نماید. روش پژوهش حاضر، مبتنیبر مطالعات تطبیقی و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسشهاست: سردوکهای مکشوف تپۀ پشتفرودگاه از چه گونه و فرمهایی تشکیل شده و باتوجه به نوع فرم و اندازهها در تولید چهنوع نخهایی مورد استفاده بوده است؟ با توجه به نوع نیمهیکجانشینی جوامع تپۀ پشتفرودگاه و فراوانی سردوکها، تولید منسوجات در این محوطه برای مصارف محلی و داخلی و یا برونزا و دادوستد فرامنطقهای بوده است؟ باتوجه به نوع استقرار نیمهیکجانشین و کوچرویی و شیوۀ تولید اقتصادی متکیبر گلّهداری جوامع اولیۀ زاگرسمرکزی و نیز مشخصاً محوطۀ تپهپشتفرودگاه، بهنظر میرسد براساس تنوع سردوکهای این محوطه در نوع مواد، کیفیت ساخت، فرم و اندازۀ گونهها، عمدتاً این سردوکها در الیاف پشم برای مصارف محلی و دادوستد فرامنطقهای در تأمین نیازهای اولیه بوده است.
یاسر حمزوی، مهدی رازانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
معماری دستکند و زیرزمینی موسوم به «معبد وَرجووی» از بناهای شاخص در گونۀ معماری مذهبی و دستکند در دامنۀ کوه آتشفشانی سهند است که در روستای وَرجووی از توابع شهرستان مراغه، استان آذربایجانشرقی واقع شده است. در منابع گذشته چندان به آرایهها و تزئینات این اثر توجهی نشده و بهطور کلی بسیاری از مطالعات پیشین، تکرار اطلاعات نخستین در رابطه با تاریخ، کاربری و حجاریهای این معماری زیرزمینی هستند. باتوجه به این نکته که درمورد آرایههای معماری این مجموعه، تاکنون مطالعات تخصصی صورت نپذیرفته است، وجود تنوع آرایۀ معماری در این بنا، همچنین وجود شواهدی از کاربرد آرایهها با مصالحی بهجز سنگ در این بنا میتواند ازجمله یافتههای این تحقیق باشد. از اینرو هدف از ارائۀ این مقاله، بازشناسی و معرفی آرایههای معماری دستکند وَرجووی مراغه است که در همینراستا پرسشهایی از قبیل اینکه: در معماری دستکند وَرجووی بهغیر از آرایههای حجاریشده در بدنهها، چه شواهد دیگری از کاربرد آرایهها با مصالح دیگر وجود دارد؟ آرایههای نویافتۀ جدید مربوط به چه دورهای هستند؟ چگونه میتوان ازطریق مطالعه در آرایههای معماری، به تدقیق بخشی از تاریخ استفاده و کاربرد بنا دست یافت؟ مطالعات درراستای هدف مقاله براساس بررسی میدانی (کدگذاری و عکاسی از فضاهای معماری و بررسی دقیق و عکاسی از آرایههای معماری) و مطالعات کتابخانهای جهت تدقیق اطلاعات بهدستآمده انجام گرفت و در ادامۀ تحلیل محتوا صورت پذیرفت. درنهایت آرایههایی ازقبیل اندودهای پوششی و تزئینی (ملات رنگی) و مقرنسکاری و همچنین خوشنویسی ثلث با استفاده از رنگدانه در بنا برای اولینبار شناسایی گردید. موارد فوق نشاندهندۀ کاربرد بنا در طی دورههای مختلف است و میتوان قدیمیترین آثار و شواهد استفاده از گنبدخانۀ اصلی را در کاربری جدیدش در دورۀ اسلامی، به دورۀ ایلخانی نسبت داد.
افشین خسروثانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
«ارجان» یکی از خورههای مهم ایالت فارس در دوران ساسانی و اسلامی بود. درخصوص نامجای ارجان اختلافات عدیدهای هم در منابع مکتوب و هم در میان پژوهشگران معاصر وجود دارد. از علتهای اصلی این اختلافات، اطلاعات مختلف منابع مکتوب و ناهمخوانی شواهد باستانشناختی با این منابع است و همینامر منجر شده تا نقطهنظرات گوناگونی در این راستا مطرح شود. در اینجا نگارنده با ذکر دیدگاههای مختلف و تلفیق آنها با شواهد باستانشناختی سعی دارد به درک و شناختی روشنتر از این موضوع دستیابد. از دیگر مواردی که در این مقاله بدان پرداخته خواهد شد، موضوع تغییرات اداری و مرزی است که درطول دوران مختلف، ارجان را دستخوش تغییر و تحول کرده است. ارجان در دوران مختلف دچار تغییرات اداری و مرزی فراوانی شده است؛ بهطوریکه در سدههای نخستین اسلام، اینخوره همان ساختار و حدود دورۀ ساسانی را در خود داشت، اما در دورههای بعد شاهد جابهجایی از ایالتی به ایالت دیگر، تغییر نام و کم شدنِ حدود و ثغور نواحی و بخشهای وابسته به آن هستیم. این نوشتار تلاش دارد به دو پرسش مهم در ارجان پاسخ دهد؛ نخست، تغییرات اداری و مرزی رخ داده در پهنۀ ارجان تا به امروز چگونه بوده است؟ و دیگری آنکه، دلایل اصلی ناهمخوانیهای موجود میان پژوهشگران بر سر نام واقعی ارجان چیست؟ دلایل اصلی ناهمخوانیهای موجود میان پژوهشگران برسر نامجای ارجان چیست؟ پرواضح است که محققان اشارهها و توضیحات بسیاری درراستای شناخت سیمای ارجان، تغییرات اداری و مرزی این منطقه بیان داشتهاند؛ با اینحال، تلفیق و ترکیب دادههای تاریخی و باستانشناختی موردی است که کمتر در مطالعاتشان مشاهده میشود. از اینرو نگارنده سعی دارد تا با تلفیق هر دو رویکرد تاریخی و باستانشناختی به موضوع نامجای و تغییرات اداری و مرزی ارجان در دوران ساسانی و اسلامی بپردازد. انجام پژوهش حاضر از طریق بررسی و تطبیق یافتهها و شواهد باستانشناسی با مواد و اطلاعات مستخرج از منابع مکتوب است.
سعید ستارنژاد، بهروز عمرانی، حسین ناصریصومعه، سید مهدی حسینینیا،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از انواع اصلی آثار صخرهای، فضاهای دستکند آئینی-مذهبی است. این فضاهای دستکند از دیرباز موردتوجه، تقدس و احترام گروههای اجتماعی متدین و پایبند به آموزههای دینی بوده است. از این منظر میتوان گفت منطقۀ مراغه یکی از کانونهای فوقالعاده مهم، غنی و دیرپای معماری آئینی-مذهبی در تاریخ و فرهنگ ایران بوده است. در عصری که فضاهای دستکند آئینی در بسیاری از مناطق، رونق آئینی و قوت قُدسی تأثیرگذار خود را از دست داده است، برخی از فضاهای دَستکند آئینی-مذهبی در مراغه همچنان حضور فعال و پررنگ دارد. بر همین اساس این پژوهش ضمن شناسایی، معرفی و تبیین ویژگیهای خاص فضاهای دستکندِ آئینی-مذهبی این منطقه، به عامل شکلگیری این فضاهای آئینی نیز پرداخته است؛ بنابراین در کنار روش میدانی جهت ثبت، ضبط و توضیح وضعیت کنونی، از مطالعات اسنادی برای شناخت عامل شکلگیری معماری آئینی-مذهبیِ شهرستان مراغه استفاده گردید. انجام این پژوهش درصدد پاسخگویی به این پرسش بنیادی است که، فضاهای دستکند آئینی-مذهبی در مراغه به چند گونه تقسیم میشوند؟ نتایج بررسیهای انجامشده، حاکی از شناسایی تعداد 8 اثر صخرهای آئینی-مذهبی در شهرستان مراغه است. معماریهای صخرهای فوق از منظر ریختشناسی در قالبهای سطحی و زیرسطحی قابل دستهبندی هستند. همچنین ازلحاظ گونهشناختی و تقسیمبندی ماهیت کاربری دارای استفادههای مختلفی است، ازجمله: الف) مسجد، ب) خانقاه، پ) کلیسا، ت) معبد بودایی، ث) نیایشگاه روباز، ج) گوردخمه، چ) قبور صخرهای. هماکنون بسیاری از این محوطهها دچار ویرانی شده، با وجود این برخی از فضاها، جایگاه قُدسی خود را حفظ نموده و با تغییراتی مورد استفادهاند.
زهرا رجبیون، علی بهنیا، امیر ساعدموچشی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
شهرستان قروه در جنوبشرق استان کردستان و در حاشیۀ شمالشرق زاگرسمرکزی واقع شده است. این شهرستان بخشی از حوضۀ آبریز قزلاوزن است که بهعلت شرایط مناسب جغرافیایی استقرارهای باستانی از دورههای پیشازتاریخ تا دورۀ اسلامی در این منطقه شکل گرفته است. در این شهرستان باتوجه به بررسیهای صورتگرفته، تاکنون 35 محوطه دورۀ اشکانی شناسایی شده است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ الگوهای استقراری محوطههای اشکانی، رابطۀ این محوطهها با محیط جغرافیایی و نوع معیشت است. از آنجاییکه در این منطقه از دورههای پیشازتاریخ (مسوسنگ و مفرغ) استقرارهای ثابت و موقت به گونههای مختلف وجود داشته، پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا این استقرارها در دورههای تاریخی هم تداوم داشته است و درصورت وجود این نوع استقرارگاهها ازلحاظ معیشت به چهصورت بوده است؟ در این مقاله، علاوهبر استفاده از دادههای حاصل از بررسیهای صورتگرفته، برای تحلیل دادهها از نقشههای تهیهشده از نرمافزار GIS و همچنین از نرمافزار Spss استفاده شده است. در ابتدا براساس مساحت محوطهها به چهار خوشه تقسیم شده و سپس باتوجه به نقشههای تهیهشده از GIS پنج عامل درنظر گرفته شده است. این عوامل شاملِ میزان ارتفاع از سطح دریا، میزان فاصله از رود، میزان شیب، جهت شیب و کاربری زمین است. درنهایت بهکمک نرمافزار Spss به تحلیل خوشهها و همچنین به ارتباط و همبستگی آنها با استفاده از عوامل درنظر گرفتهشده، پرداخته شده است. بر این منظور از آزمونهای یکبُعدی، رگرسیون، آرپیرسون و آماره شف از آزمون اف نرمافزار Spss استفاده شده است. براساس نتایج بهدستآمده از این آزمونها بین خوشهها با برخی از عوامل ارتباط معناداری وجود دارد. درمجموع، اکثر محوطهها در خوشههای یک و دو قرار گرفتهاند که کمتر از دو هکتار وسعت دارند. ازلحاظ استقرار، برخی از این محوطهها بهصورت استقرارهای موقت بوده که به چراگردی میپرداختند و تعدادی دیگر بهطور دقیق مشخص نیست، ولی احتمالاً استقرارگاههای ثابت بودهاند که بهصورت روستاهای کوچک کشاورزی و دامداری بودند؛ اما خوشۀ سه و چهار همگی استقرارگاههای ثابت بودند که به کشاورزی، باغداری و دامپروری میپرداختند. بهطور خلاصه میتوان دو نوع الگوی استقراری موقت و ثابت را در دورۀ اشکانی در شهرستان قروه مشاهده کرد.
طاهر رضازاده،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از نخستین انواع لوازم روشنایی بهکاررفته در ایران «پیهسوزها» هستند. با اینکه معلوم نیست طرح اولیۀ این چراغهای باستانی در چهزمانی و چگونه شکلگرفته است، ساختار نهایی آنها بسی پیش از آغاز دورۀ تاریخی ایجاد و تثبیت شده است. طی دورۀ تاریخی، هرچند ساختار اصلی این چراغها تغییری نکرده، فرم آنها دستخوش تحولات متعددی شده است؛ بنابراین هدف اصلی این مقاله، طبقهبندی و گونهشناسی انواع چراغهای سفالی و مفرغی این دوره است. این مقاله قصد پاسخ به این پرسشها را دارد؛ 1. طرح پیهسوزهای سفالی و مفرغی دورۀ تاریخی ایران چه تحولاتی را پشتسر گذاشته است؟ و 2. چه عواملی در ایجاد این تحولات مؤثر بودهاند؟ بهنظر میرسد تغییرات ایجادشده در طرح پیهسوزهای سفالی این دوره عمدتاً تحتتأثیر شکل چراغهای سفالی غیربومی و تحولات صورتگرفته در طرح پیهسوزهای مفرغی نیز متأثر از پیشرفتهای فناورانه بوده است. بهمنظور پاسخگویی به پرسشهای مطرحشده و تأیید فرضیههای مربوطه، در این مقاله از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده و دادههای موردنیاز آن نیز ازطریق روش میدانی و کتابخانهای جمعآوری شده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که مهمترین تحولات پیهسوزهای سفالی دورۀ تاریخی را میتوان در پنج گونۀ اصلی و اساسیترین تغییرات پیهسوزهای مفرغی این دوره را نیز میتوان در سه گونۀ عمده شناسایی و دستهبندی کرد. همچنین نتایج تحقیق حاکی از آن است که در ایجاد گونههای مختلف پیهسوزهای سفالی و مفرغی عوامل متعددی تأثیرگذار بودهاند؛ بهطورمثال، پیهسوزهای سفالی هم از چراغهای مفرغی ایرانی تأثیر گرفتهاند و هم از پیهسوزهای سفالیِ یونانی و رومی. درمقابل، نقش عوامل درونی و پیشرفتهای فناورانه در تحول طرح پیهسوزهای مفرغی بسیار بارز است.
سیامک سرلک،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
در مطالعات باستانشناسی هزارۀ دوم قبلازمیلاد نیمۀ شمالی ایران براساس گاهشناختی رایج و مرسوم عصر مفرغ و عصر آهن ایران، عموماً بازۀ زمانی (2000) 1900 تا 1500 ق.م. معرّف عصر مفرغ پایانی و حدوداً 1500 ق.م. بهعنوان آغاز عصر آهن شناخته میشود. ازسوی دیگر، برپایۀ شواهد و مدارک باستانشناسی، در اکثر محوطههای هزارۀ دوم قبلازمیلاد نیمۀ شمالی ایران تصویر روشنی از توالی گاهشناختی و فرهنگی پایان عصر مفرغ و آغاز عصر آهن ارائه نشده است. این محدودیت بیشتر ناشی از بستر و ماهیت مواد و مدارک این دوره است که غالباً حاصل کاوش در گورستانهای این دوره بوده و اطلاعات موجود در رابطۀ توالی لایهنگاری مشخص و دقیق در محوطههای استقراری این دوره در نیمۀ شمالی ایران، اندک است. در عینحال مدارک موجود نشان میدهد که اکثر مراکز اصلی و محوطههای این دوره، بهویژه در شمالشرق و شرق ایران (و دشت گرگان)، جنوب ترکمنستان و شمال افغانستان، در حدفاصل حدود 1700 تا 1500 ق.م. (پایان عصر مفرغ تا آغاز عصر آهن) متروک میشوند و در توالی استقراری این محوطهها گسست فرهنگی و گاهشناختی مشهودی ایجاد میشود. در رابطه با علل متروکشدن محوطههای این دوره و گسست ایجادشده در توالی استقراری (و گاهشناختی و فرهنگی) اواسط هزارۀ دوم قبلازمیلاد فرضیاتی مطرح شده است. غالب این فرضیات با رویکرد باستانشناسی به مواد فرهنگی، بهویژه مطالعه و تحلیل تغییرات ایجادشده در سنتهای سفالی، به توجیه علل بروز گسست ایجادشده پرداخته است و عواملی نظیر مهاجرتها و تهاجمات اقوام و فرهنگهای جدید، تغییرات زیستمحیطی، افزایش جمعیت و در نتیجۀ آن افزایش میزان بهرهبرداری از منابع طبیعی و شوک زیستمحیطی ناشی از آن و تغییر در شیوۀ اقتصاد معیشتی را بهعنوان دلایل بروز گسست ایجادشده در توالی استقراری و متروکشدن مراکز این دوره در مناطق شرقی فلات ایران، پیشنهاد و مطرح کرده است. در این نوشتار، براساس یکی از فرضیات، مبتنیبر نتایج مطالعات زبانشناسی متون مذهبی منسوب به «هندو ایرانی عصر ودایی-گاهانی» پرسشی مطرح خواهد شد مبنیبر اینکه، آیا تحولات ناشی از اصلاحات مذهبی زرتشت که در بازۀ زمانی حدوداً 1700 (1800) تا 1500 ق.م. در شرق ایران روی داده است، بهتنهایی و یا احتمالاً همراه با دیگر عوامل (احتمالاً تغییرات زیستمحیطی) میتواند بهعنوان یکی از عوامل تاًثیرگذار (تسریعکننده) در روند متروکشدن مراکز و محوطههای پایان عصر مفرغ شرق ایران و ازجمله عوامل گذار جوامع از عصر مفرغ به عصر آهن بهشمار آید؟ با اینوصف در نوشتار حاضر، بازۀ زمانی تقریبی (1600) 1700 تا (1400) 1500 ق.م. بهعنوان دورۀ گذار از عصر مفرغ به عصر آهن مطرح و پیشنهاد میشود.
حسین کوهستانی اندرزی، حسن هاشمی زرجآباد، عاطفه بزی، محمدامین سعادتمهر، سپیده بختیاری،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
ایالت طبرستان (مازندران) بهدلیل موقعیتهای اقتصادی و تجاری فراوان همیشه از اهمیت ویژهای برخوردار بوده، علاوهبر آن جایگاه سیاسی بالایی نیز برای حکمرانان قاجاری داشته است؛ بههمین دلایل، از دیرباز ضرابخانۀ فعالی تا سال 1288 هـ.ق. در این ایالت دایر بود که در دورۀ ناصرالدینشاه قاجار (1313-1264 هـ.ق.) قِرانهای نقرۀ فراوانی را بین سالهای 1266-1264، 1274-1269، 1283-1280، 1288-1287 هـ.ق. به ضرب رسانده بود. نظام ضرب سکۀ دورۀ ناصری، هرچند بهصورت اسمی پیرو نظام تهران بود، اما در عمل هر شهر، نظامی خودمختار داشت و سکههای بیشتر شهرها با مقادیر متفاوت خلوص نقره بهضرب میرسید. این مسائل دو پرسش را برای ضرابخانۀ طبرستان طرح میسازد: مقدار خلوص نقرۀ سکههای ضربشده در طبرستان چگونه بوده و سیر تغییرات آن چگونه رقم خورده است؟ سکههای ایالت طبرستان در جایگاه ایالتی مهم، دربرابر شهرها و ایالات مهم دیگر ایران نظیرِ مشهد، تبریز، تهران، اصفهان، و شیراز چگونه بوده است؟ بنابراین برای پاسخ دادن به این پرسشها، تجزیۀ عنصری سکههای این دوره با استفاده از شیوۀ پیکسی بهدلیل غیرمخرب بودن، سرعت و دقت بالای آن، پایۀ اصلی این پژوهش قرار گرفت تا تحلیلی از میزان تعهد ضرابخانۀ طبرستان به نظام مرکزی ضرب سکه در تواریخ مختلف درمقایسه با سایر شهرها و ایالات اصلی ایران عصر قاجار ارائه گردد. در این پژوهش تعداد 17 سکه در 17 تاریخ متفاوت، مورد تجزیۀ عنصری قرار گرفت که در نتیجه روند تغییرات میزان خلوص نقره بهطور میانگین در دو بازۀ زمانی بین سالهای 1278-1264 هـ.ق. 90.13%، 1288-1280 هـ.ق. 84.33%، و در کل این دورۀ ضرب 88.08%، تبیین شده و جایگاه آن ازنظر میزان خلوص نقره درمقابل ضرابخانههای مشهد (84%)، تبریز (82%)، تهران (90%)، اصفهان (84%)، و شیراز (90%) مشخص گردید. در آخر نیز اطلاعات ارزشمندی از نوع معادن نقرۀ مورد استفاده، یعنی معادن سروزیت و نحوۀ عیار زدن فلز سکهها با فلزات مس و آهن بهدست آمد.
شاهپور قجقینژاد، علی باصری، محمود سید، وحید رشیدوش،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
یکی از بنیادیترین مباحث در مطالعات دینی، مبحث ادیان ابتدایی است. پژوهش دربارۀ ادیان ابتدایی از سدۀ نوزدهم میلادی آغاز شد. رشتهای که مطالعه در این زمینه را عهدهدار شد «انسانشناسی» و سپس «انسانشناسی دین» نام گرفت. این رشته بهتدریج از مسألۀ «خاستگاه» فراتر رفت و برای شناخت دین و ریشههای آن به مطالعۀ فرهنگ جوامع روی آورد و از آنجاکه نمادها مهمترین اجزاء فرهنگ هر جامعه را تشکیل میدهند، شناخت نمادهای هر فرهنگی لازمۀ شناخت فرهنگ و دین آن جامعه است. این مقاله میکوشد انسانشناسی نمادین تصورات و باورهای کهن اقوام ترکمن را که در باورها و آئینهای شمنی این اقوام میگنجد، مورد پژوهش قرار دهد. باورهای شمنی از اعتقادات و باورهای کهن و پیشین اقوام ترکمن است. در بین ترکمنها آئین شمنیسم شیوۀ درمانی است که مبتنیبر باورهای کهن قومی همچنان روحپنداری مرسومی است که بهتدریج با باورهای دینی آمیخته شدهاند و نمادهایی از آئینهای شمنی با آمیختگیهای دینی تا به امروز به حیات خویش ادامه دادهاند. هدف اصلی این پژوهش بررسی مفاهیم بنیادین نمادهایی است که از باورها، آئینها و مناسک شمنی اقوام ترکمن که از ادیان ابتدایی آنها نشأت یافته است. پرسشهای اساسی پژوهش عبارتنداز: شمنها بهعنوان بخشی از درمانگران بومی جامعه از نظام اعتقادی کهن مردم ترکمن، چه تصویری را بازتاب میدهند؟ عناصر نمادین شفابخش در آئین شمنیسم اقوام ترکمن کداماند؟ نظام اعتقادی مردم ترکمن و خاستگاههای فرهنگی-بومی آنها در ارتباط با باورهای شمنی چگونه تببین میشوند؟ اطلاعات و یافتهها با روش میدانی و مشاهدۀ مستقیم مردمشناسانۀ مبتنیبر رویکرد قومباستانشناسی بههمراه استفاده از منابع موثق کتابخانهای، گردآوری شدهاند. یافتههای اصلی پژوهش به پایۀ نمادها و نشانههای شمنیسم، بهعنوان باورها و آئینهای کهن اقوام ترکمن استوار است. پریخوانها (پرخوان) در بین اقوام ترکمن بهعنوان اصلیترین و آخرین بازماندۀ شمنها بهشمار میروند. هریک از پریخوانها لشکری از اجنه را در اختیار و فرمان خود دارند. در این پژوهش سعی خواهد شد به پرسشهای اساسی مانند عناصر کلیدی نمادین در آئین شمنیسم، جایگاه شمن باوری در نظام اعتقادی ترکمنها و خاستگاههای تاریخی-فرهنگی آئین شمنیسم در فرهنگ اقوام ترکمن پاسخ دهد.
غلامرضا رحمانی، مهدی حسینی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
در این پژوهش پس از ارائۀ تعاریف مرتبط با جامعهشناسی تاریخی و بررسی نقش متقابل این حوزۀ تخصصی و تجزیه و تحلیل آثار هنری، مؤلفههای مؤثر در مطالعۀ دیوارنگارههای درباری دورۀ قاجار به بحث گذاشته میشود. بهعنوان اولین مؤلفه، خاستگاه اجتماعی نقاشان و پدیدآورندگان این نگارهها مدنظر قرارگرفته و به طبقهبندی و ردهبندی نقاشان درباری قاجار براساس زمینههای کاری و فعالیتی آنها پرداخته شد. باتوجه به اینکه دیوارنگارههای قاجار با هدف انتقال پیامی مشخص طرحریزی و اجرا میشدهاند؛ مؤلفۀ بعدی، مخاطبان این نوع دیوارنگارهها بوده که براساس آن ترکیب نقش و نگارهها تعیین میشده است. پس از بررسی این مؤلفهها، تأثیرپذیری دیوارنگارههای درباری قاجار در جامعهشناسی تاریخی براساس مؤلفههای اجتماعی و سیاسی به بحث گذاشته شده است. هدف در این بحث، تحلیل کلی طبقاتی نیست؛ بلکه بررسی نقش طبقات مختلف در روند شکلگیری دیوارنگارههای درباری این دوره است. این پژوهش براساس روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی و با استفاده از مطالعات کتابخانهای و مشاهدۀ آثار، به بررسی دیوارنگارههای درباری دورۀ قاجار ازلحاظ عناصر تصویری و ساختاری پرداخته تا ضمن شناسایی وجوه مختلف بین آنها، شناخت دیوارنگارههای دورۀ قاجار و کشف روابط و دامنۀ تأثیر جامعهشناسی تاریخی و ارتباط آن با دیوارنگارههای درباری دورۀ قاجار را بهعنوان هدف اصلی تحقیق تعقیب کند. پرسش اصلی در این پژوهش، چگونگی میزان توانایی دیوارنگارههای درباری قاجار در بازنمایی روابط اجتماعی و سیاسی در سطح ملی و بینالمللی دورۀ قاجار(؟) است. تأثیرپذیری پررنگ دیوارنگارههای درباری قاجاری از شرایط و مقتضیات سیاسی، اجتماعی و شرایط تاریخی در نتیجۀ این پژوهش مشخص شده و باعث میشود تا این دیوارنگارهها بهعنوان مدرک و سندی معتبر در مطالعات جامعهشناسی این دورۀ تاریخی در ایران از اعتبار و پایایی مناسبی برخوردار باشند.
نصرالله ابراهیمی، مصطفی دهپهلوان، کوروش محمدخانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
کشف بقایای سه بنای شاخص از دورۀ هخامنشی در محدودۀ دشت برازجان تحتعنوان «چرخاب، سنگسیاه و بردکسیاه»، فصلی تازه در مطالعات باستانشناسی کرانههای خلیجفارس و دورۀ هخامنشی گشود. کاوش در محدودۀ این سه بنا طی دو دوره در دهۀ 1350 و 1380 ش. منجر به آشکار شدن بخشهای مختلف و اجزای معماری آنها گردید. وجود عناصر برجستۀ معماری هخامنشی از جمله: تالار ستوندار مرکزی، ایوانهای ستوندار جانبی و پایهستونهای سنگی، درکنار موقعیت استقراری کاخهای مزبور در پهنۀ دشت و حاشیۀ رودخانههای دائمی دالکی و شاپور و رودخانۀ فصلی آردو، ضمن طرح پرسشهای کلی درخصوص ساختار فضایی هریک از این کاخها، بستری مستعد جهت ارائۀ نظریات جدید درمورد چگونگی و چرایی انتخاب مکان و احداث یک بنای حکومتی در دورۀ هخامنشی را فراهم ساخت. محدودیت کاوشهای صورتگرفته در محدودۀ بناهای مذکور، موجب کمبود و بعضاً نقص اطلاعات از کیفیت پراکنش فضایی آنها گردیده است؛ بر همین اساس و بهمنظور پُر شدن خلاء اطلاعاتی موجود، محوطۀ چرخاب برازجان باتوجه به حجم بالای رسوبات سیلابی نهشت یافته (حدود 5/1 متر) و عدم امکان دسترسی سهل و آسان به لایههای فرهنگی دورۀ هخامنشی در آن، برای مطالعه با استفاده از روشهای نوین در باستانشناسی از جمله بررسی «آرکئوژئوفیزیک» انتخاب شده تا نتایج حاصل از آن مبنای کاوشی هدفمند در پیرامون بنای اصلی کاخ قرار گیرد؛ به اینمنظور در وهلۀ نخست، جبهۀ غربی و شمالغربی بنا بهوسعتی بالغبر 13 هکتار، با روش مغناطیسسنجی مورد بررسی آرکئوژئوفیزیک قرار گرفت و باتوجه به پراکندگی آنومالیهای آشکار شده، موقعیتهای مکانی مشخصی برای حفر گمانه و کاوش درنظر گرفته شد. پژوهش حاضر با تمرکز بر خلاء مطالعاتی مذکور، دستمایۀ قرار دادن نتایج حاصل از بررسی آرکئوژئوفیزیک صورتگرفته در محدودۀ پیرامون کاخ چرخاب و یافتههای باستانشناختی بهدستآمده از کاوش متعاقب آن، به بررسی کیفی پراکنش آثار هخامنشی در محدودۀ بنای این کاخ میپردازد؛ بر همین اساس، کاوشهای صورتگرفته در این بخش، یافتههای منقول و غیرمنقول جدیدی از دورۀ هخامنشی را بهدست داده که با یافتههای باستانشناختی کاخ چرخاب متفاوت بوده، اما قابلقیاس با نمونههای مشابه بهدستآمده از کاخهای سنگسیاه و بردکسیاه شهرستان دشتستان و کاخ اختصاصی کورش (کاخ P) در مجموعۀ پاسارگاد است.
سیروان محمدیقصریان،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
گودینتپۀ کنگاور، یکی از شاخصترین محوطههای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد غرب ایران به حساب میآید. در اواسط این هزاره، سفالهای خوشساخت و منقوشی تحتعنوان «سفال منقوش گونۀ گودین VI» در توالی تپه ظاهر میگردد که هیچگونه قرابتی را با سفالهای زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرسمرکزی بهحساب میآید. نمونههای کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلاتمرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبلازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلاتمرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژهای برخوردار بوده و تداوم بیوقفۀ آن در سراسر دوران مسوسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرسمرکزی، نشاندهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلاتمرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرسمرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلاتمرکزی ایران به مناطق شرق زاگرسمرکزی در غرب ایران است. بدینمنظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبلازمیلاد شرق زاگرسمرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و دادههای منتشر شده در ارتباط با محوطههای دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرسمرکزی و مقایسۀ آن با نمونههای مشابه محوطههای فلاتمرکزی ایران بهدنبال پاسخگویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرسمرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان میدهد که مناطق شرق زاگرسمرکزی در هزارۀ چهارم قبلازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگیهای اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و بهویژه فلاتمرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهمکنشهای فرهنگی است. سفال موسوم به نوع «گودین VI» نیز نتیجۀ این برهمکنشها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرسمرکزی با فلاتمرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.
محمد مرتضایی، سلمان انجمروز، محمدرضا محمدیمقدم،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
شهرستان قلعهگنج در جنوب استان کرمان، در مرز استان سیستانوبلوچستان و هرمزگان قرار دارد. نخستین فصل بررسی و شناسایی این شهرستان در سال 1395 ه.ش. صورتپذیرفت و درپی آن، 66 محوطه و اثر که دربر گیرندۀ بازههای زمانی پارینهسنگی تا سدۀ اخیر هستند، شناسایی شد؛ در پژوهش حاضر تلاش بر این است که محوطههای دوران مسوسنگ و عصر مفرغ بهصورت جداگانه از لحاظ گاهنگاری و پراکندگی استقراری و پیوندهای فرهنگی با مناطق همجوار مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. وجود شواهد گاهنگاری مطلق از این دوران در نزدیکترین مناطق همجوار، برخلاف دورههای پیشین و سپسین، کمک شایانی به این تحلیلها مینماید. در پژوهش حاضر، نخست، مجموع سطحی محوطههای دوران مسوسنگ و عصر مفرغ با توجه بهروش تطبیقی و مقایسهای مورد گاهنگاری قرار گرفته و همچنین پیوندهای فرهنگی آنها با نواحی مجاور مشخصشده است. براساس گاهنگاری مقایسهای انجامشده، محوطههای مسوسنگ بهترتیب معرف دورههای فرهنگی یحیی Va محوطوطآباد I و علیآباد در جنوبشرق ایران هستند. مطالعۀ سفالهای سطحی بهدست آمده از کلیۀ محوطههای عصر مفرغ نشانگر پیوندهای فرهنگی این منطقه با کنارههای شرقی جازموریان (تپۀ بمپور)، حوضۀ هلیلرود (تپۀ کنارصندل جنوبی) و درۀ صوغان (تپهیحیی) است. اجزا و ساختار نمایان و مشهود محوطههای عصر مفرغ به اشکال متفاوت معماری سنگچین در نواحی کوهستانی برخلاف تپههای واقعدر دشت، مبنای مناسبی را با توجه به دادههای سطحی در پیشنهاد کارکردهایی مانند: گورستان، فضاهای مسکونی و احتمالاً ساختارهای مرتبط با مدیریت آب و کشاورزی برای این محوطهها فراهم مینماید. محدودۀ زمانی پیشنهادی برای محوطههای این دوره با توجه به شیوۀ گاهنگاری مقایسهای، اواخر هزارۀ چهارم تا نیمۀ نخست هزارۀ دوم قبلازمیلاد است. محوطههای یادشده بهصورت پیوسته از کوهپایههای جنوبی جازموریان تا ارتفاعات شمالی خلیجفارس گسترش مییابند که با توجه به نحوۀ پراکندگیشان و تعیین موقعیت راهبردی مکان قرارگیری آنها بهعنوان حدمیانی و پیونددهندۀ ناحیۀ بمپور با پسکرانههای خلیجفارس، فرضیۀ نقش تنگهها و رودهای فصلی بهعنوان گذرگاه و پلهای ارتباطی بین دو ناحیۀ یادشدۀ مطرح میشود. نتایج تحقیق حاضر، بیانگر نقشِ واسطهای ناحیۀ مورد بررسی در پیوند فرهنگی بین نواحی شرقی جازموریان و حوضۀ هلیلرود در دوران مسوسنگ و عصر مفرغ است.
عباس نامجو،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
دو استان خوزستان و ایلام بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی خود همواره درطول تاریخ موردتوجه تمامی حکومتهای مستقر و حاکم در ایران بودند. این توجه منحصر به یک یا دو دولت نبود و این اقبال درطول تاریخ حتی پیشازتاریخ بهواسطۀ موقعیت جغرافیایی مناسب و همجواری با بینالنهرین ادامه داشت. در برخی از دورهها بنا بهدلایل سیاسی، مذهبی، قومی و... مقرّ قدرت در بخش خارج از جنوبغرب فلات ایران متمرکز بود. حکومتهایی چون هخامنشی و ساسانی از آنجمله هستند. دولت ساسانی با بیش از 4 قرن حکمرانی در گسترهای عظیم در آسیایغربی، همواره توجه ویژهای به خاک پارس داشت. شهرهای معتبر این دوره چون استخر، گور و شاپورخوره در این حوزۀ جغرافیایی احداث شدند. شمار قابلتوجه نقوشبرجسته، بناهای معماری عامالمنفعه، آتشکدهها (چهارتاقیها)، گواه بر این جایگاه استثنائی سرزمین پارس است. اما با تمامی این دلایل، جنوبغرب، مشخصاً خوزستان و ایلام، همچنان در کانون توجه دولتمردان ساسانی بود. در این پژوهش با استناد به متون و منابع مکتوب تاریخی، جغرافیایی و سفرنامههای (تألیفشده در فاصلۀ قرنهای سوم تا نهم ه.ق.) و بناهای چهارتاقی و آتشکدههای متعدد و قابلتوجه در این نواحی این اهمیت و توجه موردبررسی قرار گرفت. روش تحقیق در این پژوهش، تاریخی و توصیفی است. با بررسی متون و مدارک باستانشناختی (چهارتاقیها) و مطالعه در خط سیر ساخت چهارتاقی از جنوب به شمال در کرانۀ مرزی بین النهرین باستان، و اشارۀ غالب متون تاریخی به وجود آتشکدههای متعدد در این نواحی، میتوان به این نتیجه رسید که این بخش از خاک ایران اهمیتی برابر با پارس در حکومت ساسانی داشته، و این مناطق نیاز به بررسی و کاوشهای بیشتر در حوزۀ دولت ساسانی دارد.
یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرحانگیز صبوحیثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
فرهنگ علیآباد، یکی از مهمترین فرهنگهای مربوط به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد (مسوسنگ جدید) در جنوبشرق ایران است که پراکندگی سفالینههای آنرا میتوان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستانوبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسیهای باستانشناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفالهای شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعیشده با طرح پرسشهایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرفشده، شرایط و حرارت پخت در کوره و همچنین تاحدودی به منشأ ساخت سفالهای این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همینراستا بهمنظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) اینسفالها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانیشناسی می توان سفالها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشتبلور) تقسیمبندی کرد. تمام سفالها ازنظر خصوصیات کانیشناسی از ویژگیهای یکسانی پیروی میکنند که بیانکنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانههای خمیرۀ افزودهشده را میتوان بهراحتی در اندازههای درشت شناسایی کرد، که این دانهها بهصورت دانههای کوارتز با لبههای تیز و زاویهدار، پلاژیوکلاز، دانههای میکا و خردهسنگها هستند. سفالها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمینشناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفالها را براساس کانیهای شناساییشده کلسیت و مسکویت میتوان تاحدودی تخمینزد که برای 5 قطعه باتوجه بهحضور کلسیت پایینتر از 850 درجۀ سانتیگراد و در سفالهایی با دانههای مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتیگراد درنظر گرفته شده است.
آزیتا میرزایی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
خراسان، علاوهبر اهمیت جغرافیایِ سیاسی، بهعنوان کانون شکلگیری حکومت اشکانیان و سپس حضور مقتدر ساسانیان همراه با توسعه و حفظ قلمرو از تهاجمات اقوام شرقی، از اهمیت زیادی در دوران تاریخی برخوردار بوده است. بررسیهای باستانشناختی در بخش میانی گذرگاه کپهداغ-آلاداغ در شمال خراسان منجر به شناسایی محوطههای گوناگونی از دو دورۀ اشکانی و ساسانی شد. در میان تپهها و محوطههای بررسیشده، شانزده ساختار معماری در قالب «تپهقلعه» و «قلعه» شناسایی شدند. شناخت کارکرد و نقش اجتماعی این قلعهها در بستر تاریخی خود میتواند بر طرفکنندۀ برخی از ابهامات تاریخی باشند؛ در نتیجه در این مقاله با طرح پرسشهایی چون: معماری قلعهسازی در دوران اشکانی و ساسانی چگونه بوده است؟ چگونه میتوان براساس ویژگیهای معماری و یافتههای فرهنگی، گاهنگاری نسبی برای قلعهها ارائه داد؟ قلعهها را براساس ویژگیهای جغرافیایی و معماری به چند دسته میتوان گروهبندی کرد؟ فرم و شکل قلعهها تأثیری در نقش کارکردی آنها داشته است؟ محدودۀ جغرافیایی مورد مطالعه در بستر تاریخی اشکانی و ساسانی از چه جایگاه سیاسی و اجتماعی در ساختار حکومتی برخوردار بوده است؟ سعیشده به این پرسشها پاسخ داده شود. در این پژوهش ابتدا با روشهای میدانی اطلاعات گردآوری و سپس با استفاده از روش استدلال عقلانی-قیاسی به پردازش و تحلیل اطلاعات پرداخته میشود. ݣݣمهمترین نتایج این پژوهش تشخیص ویژگیها، تفاوتها و شباهتهای معماری قلعهها با یکدیگر و سپس مقایسۀ آنها با دیگر نمونههای مشابه در داخل و خارج از مرزهای ایران بود که منجر به شناخت بیشتر درخصوص سبکهای قلعهسازی و گروهبندی آنها در این منطقه گردید. در این پژوهش، علاوهبر شناسایی قلعهها و شناخت ویژگیهای معماری آنها، با بهرهمندی از علوم میانرشتهای چون: سنجش از راه دور، مطالعات زیستبوم و چگونگی پراکنش قلعهها از یکدیگر، پیشنهاداتی درخصوص نقش سیاسی-اجتماعی محدودۀ مورد مطالعه بهعنوان آخرین سرحد دسترسی به فلات مرکزی ایران ارائه میگردد.
محبوبه جلوداردزفولی، میترا شاطری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
«تیروکمان» ازجمله سلاحهای دورۀ صفوی است که علاوهبر میادین نبرد، در مراسم درباری و شکار جایگاه ویژهای داشته است. از اینرو، شناسایی کمانهای این دوره اهمیت غیرقابل انکاری دارد. تعداد اندک کمانهای باقیمانده و اندک بودن منابع مرتبط، مطالعۀ آنها را دشوار کرده است، اما میتوان برای مطالعۀ کمانهای صفوی از یکی از مهمترین اسناد این دوره، یعنی نگارهها کمک جست؛ چراکه نگارههای دورۀ صفوی علاوهبر ارزشهای زیباییشناسانه بسیار واقعگرایانه ترسیم میشدند. از اینرو، نمود جنگافزارهای گوناگون ازجمله «کمان» را در آنها بهخوبی میتوان پیگیری کرد. علاوهبر معرفی، طبقهبندی انواع کمان و ادوات وابسته بدان، همچون کماندان و تیردان بهعنوان یکی از کهنترین و مهمترین رزمابزارها در دورۀ صفوی از عمده اهداف پژوهش حاضر است. در اینراستا پاسخگویی به پرسشهایی همچون: کمان و ادوات وابسته به آن در این دوره، چه انواعی داشته، چه ارتباطی میان شکل ظاهری و کارکرد آنها وجود داشته است؟ و چه نقوش تزئینی بر کمانهای این دوره بهکار رفته است؟ در پژوهش حاضر مدنظر قرار گرفت. در این پژوهش که بهروش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای صورت گرفته است، به مقایسه، تحلیل و طبقهبندی کمانها از خلال 70 نگاره و اثر ترسیمشده از آغاز تا پایان دورۀ صفوی، پرداخته شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که حداقل چهار نوع کمان و شش نوع مختلف تیردان در مراسم مختلف دورۀ صفوی استفاده میشده است. از اینمیان کمانهایی که در مرکز فرورفته و گوشههایی بهسمت خارج داشتند، پرکاربردتر و کمانهای ساده، کمکاربردتر بودهاند. در میان انواع نقوش حکشده بر کمانها، کتیبههای نوشتاری رایجترین نقش بر سطح کمانها بودهاند که بیشتر درراستای تهییج روحیه و استعانت از نیروهای الهی بهمنظور غلبه بر دشمن بهکار گرفته شده است. همچنین نقش کمان یا ادوات وابسته بدان همچون زهگیر، نشاندهندۀ اهمیت این اشیاء در نشان دادن اقتدار دربار ایران در روابط خارجی و جایگاه آن بهعنوان آرایه رسمی مردان درباری این دوره است.
محمدحسین عزیزیخرانقی، سپیده جمشیدییگانه، ماساشی آبه، افشین اکبری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
درطول هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در مناطق وسیعی از خاورمیانه ظروف مشابهی تولید و استفاده شده که در ایران تحتعنوان کاسۀ لبهواریخته شناخته میشود. کمیت حیرتآور و شباهت در ظاهر و فن ساخت این نوع کاسه در محدودۀ وسیع جغرافیایی، سبب اهمیت این ظرف سفالی در مطالعات باستانشناسی گردیده است. تاکنون پژوهشهای مختلفی دربارۀ تاریخگذاری، کارکرد و دلیل گستردگی حوزۀ پراکنش اینگونۀ سفالی، صورت پذیرفته است؛ هرچند کاسۀ لبهواریخته در محوطههای بسیاری در محدودۀ غرب، جنوب، جنوبشرق و فلاتمرکزی ایران شناسایی و معرفی شده و منطقۀ شرق ایران خارج از حوزۀ پراکنش این دادۀ فرهنگی درنظر گرفته میشود، اما بهدست آمدن کاسههای لبهواریخته از کاوشهای محوطۀ کلهکوب نشان داد که این فرهنگ سفالی در مناطقی وسیعتری از آنچه تاکنون متصور بودهایم؛ گسترش یافته است. کلهکوب محوطهای است در شرق ایران، استان خراسان جنوبی و شهرستان سرایان و طی کاوشهایی که در سال 1397 ه.ش. در این محوطه صورت گرفت، در دو کارگاه لایهنگاری حجم زیادی از کاسۀ لبهواریخته بههمراه دیگر گونههای سفالی مربوط به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد که در جنوبغرب ایران شناختهشده هستند، در دورۀ دوم این محوطه که با عنوان کلهکوبII معرفی میشود، بهدست آمد. این محوطه تاکنون شرقیترین محوطه در فلات ایران است که کاسۀ لبهواریخته در مجموعۀ یافتههای آن دیده شده است. باتوجه به اهمیت محوطۀ کلهکوب در شناخت حوزۀ پراکنش اینگونۀ سفالی، در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به طبقهبندی و گونهشناسی آن پرداخته شود، سپس با مقایسۀ گونههای مختلف سفالی این محوطه با مناطق دیگر، درک بهتری از ارتباطات بینمنطقهای و چگونگی پراکنش آن در شرق ایران بهدست آورد. در مجموعۀ یافتههای این محوطه، تعداد قابلتوجهی کاسۀ لبهواریخته، سینی بانشی و تعداد محدودی از دیگر سبکهای سفالی شاخص هزارۀ چهارم قبلازمیلاد همچون ظروف دستهدماغی و ظروف لولهدار بهدست آمده است. کاسۀ لبهواریخته حدود 15% از سفالهای لایههای مربوط به این دوره را تشکیل میدهد و دیگر سفالهای شاخص این دوره کمّیت ناچیزی را بهخود اختصاص دادهاند. ازنظر فن ساخت و سبک کاسههای بهدستآمده از این محوطه کاملاً مشابه نمونههای جنوبغرب ایران هستند.