51 نتیجه برای معماری
عباسعلی رضائینیا، علیاکبر وحدتی، مصطفی شریفی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
شروع عصرآهن در کرانههای دریای مازندران و مناطق مجاور در فلات ایران و سرزمینهای همسایه با تحولات گستردۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همراه بوده که فروپاشی مراکز شهرنشینی و اقتصاد مبادلاتی، شکلگیری جوامع پراکنده و روستایی، اغلب با اقتصاد دامپروری یا کوچگردی را در پی داشته است. تغییر ساختارهای اجتماعی در پابان عصرمفرغ و شروع عصرآهن هر دلیلی که داشته، باعث تغییرات گسترده در مواد فرهنگی فلات ایران و کرانههای دریای مازندران شده و نوعی از الگوهای استقرار را شکل داده که اغلب فقط گورستانهای مرتبط به آنها شناسایی و کاویده شده است؛ ولی ساختارهای مسکونی، سازمان فضایی استقرارگاهها و ارتباط آنها با گورستانها بهخوبی شناخته نشده است. کاوش در تپۀ پریجا در 3 کیلومتری جادۀ قائمشهر به کیاکلا در سواحل پست دریای مازندران به شناسایی دو مرحلۀ استقرار از عصرآهن و سدههای نخستین اسلامی انجامید. یافتههای عصرآهن شامل: سفالها، اشیاء فلزی، سنگی، استخوانی، بازماندههای جانوری و بقایای سازههای معماری است. با توجه به مدارک بهدستآمده، بیشترین حجم لایههای فرهنگی تپۀ پریجا مربوط به عصرآهن است. پرسش اصلی مقاله بدینشرح است که، ویژگیهای فرهنگی تپۀ پریجا چیست؟ برمبنای یافتههای مکشوف، فرض بر این است که استقرارگاهی یکجانشین بوده است. پژوهش حاضر نشان میدهد تپۀ پریجا، نهتنها در شناخت بهتر سنتهای سفالی عصرآهن در سرزمینهای کرانهای دریای مازندران، بلکه در شناسایی معماری خشتی و الگوی زندگی یکجانشینی در این منطقه جایگاه مهمی دارد و با تداوم کاوشهای باستانشناختی در این استقرارگاه میتوان سازمان اجتماعی و الگوهای استقراری عصرآهن در مناطق ساحلی شمال ایران را در چشمانداز روشنتری قرار داد.
مجید محمدیارلو، مرتضی حصاری، خلیل الله بیک محمدی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
دشت ورامین-پیشوا، از دشتهای جنوبشرقی استان تهران و از مهمترین نواحی فرهنگی مرکز فلات ایران در ادوار مختلف تاریخی بهشمار میآید. تپۀ تقیآباد (تپه درازه) با دو برجستگی غربی و شرقی مرتفع و متشکل از لایههای مختلف غنی عصر آهن و مفرغ، در این دشت قرار دارد؛ این محوطه در سال 1397 مورد مطالعه و کنکاش باستانشناختی قرار گرفته است. در این مطالعه، مشخص گردید که این محوطه، دارای نهشتههای مختلفی (معماری، سفال، استخوان و...) از عصر آهن 2 و 1 در لایههای فوقانی، و آثاری از مفرغ متأخر در لایههای تحتانی، همافق با سنتهای فرهنگی رایج در فلات است. این پژوهش با هدف تحلیل یافتههای یاد شده و تطبیق آن با یافتههای سایر محوطههای دشت ورامین و دیگر محوطههای شاخص همجوار انجام یافته است. پرسشهای این پژوهش چنین طرح میشود؛ براساس یافتههای باستانشناختی، تحولات فرهنگی تپۀ تقیآباد دربردارندۀ چه نوع سنتهای فرهنگی عصر آهن است؟ برهمکنشها و تأثیر و تأثرات منطقهای و فرامنطقهای فرهنگهای رایج عصر آهن دشت ورامین، بهواسطۀ یافتههای تقیآباد در نوع سفال و معماری، چگونه است؟ برهمیناساس، عصر آهن 2 و 1 دشت ورامین و خاصّه تپۀ تقیآباد، تاحدودی نشاندهندۀ کنشهای منطقهای در دشت ورامین، و قرابت و همگرایی فرامنطقهای فرهنگی با محوطههای همجوار است؛ بنابراین، میتوان چنین پنداشت که محوطههای عصر آهن دشت ورامین-پیشوا، بالأخص تپۀ تقیآباد، محصول و برآیند یک جامعۀ پیشرفته با شاخصههای جوامع پیچیدۀ شهری و تطوریافتۀ فرهنگهای پیشین با تأسّی فرهنگی از کُنشهای همافق همجوار در شاخصههایی بهمانند معماری و سفال بوده است. پژوهش پیشِرو از نظر ساختاری، جزو تحقیقات بنیادی با رویکرد تطبیقی-تحلیلی است؛ روش یافتهاندوزی، بهرهبرداری از یافتههای یک فصل کاوش باستانشناختی مبتنیبر تحلیلهای تاریخی است. نتایج مطالعۀ استقرارهای دشت ورامین از بررسیهای باستانشناختی آن و ارزیابی جوامع عصر آهن دشت ورامین براساس کاوش تپۀ تقیآباد، این ناحیه و محوطه را بهعنوان منطقه و شاخصهای مهم در مطالعات مراحل فرهنگهای عصر آهن مرکز فلات ایران قرار داده است.
لیلا خسروی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
بنای جهانگیر بهدنبال مسألۀ قرارگیری در تراز سیلابی سد کنگیر ایوان در استان ایلام، در خلال سالهای 1395 تا 1398ه.ش.، کاوش و تعیین عرصه و حریم شد. تاکنون سه مرحلۀ معماری و نقشۀ بخشهایی از یک بنای بزرگ شامل 11 فضا مشخص گردیده که فضای 11 (XI) در چهارمین فصل کاوش پدیدار شد. این فصل از کاوش بهدنبال این پرسش که نحوۀ دستیابی و ارتباط بین ساختارها و فضاهای بهدستآمده از کاوشهای فصول پیشین در پشتۀ مرکزی با تالار اصلی بنا چگونه بوده است؟ و نیز با هدف پیگردی مسیر دسترسی و تشخیص ورودی تالار اصلی انجام شد. نمایان شدن سازۀ مدور معماری در این فضا و آثار منقول ارزشمند، ابعاد جدیدی از این بنا را پیشِروی ما قرار داد و بر ما روشن گشت که آثار هنری گوناگون آن، متأثر از هنر رایج دورۀ ساسانی با هویت مستقل محلی خود هستند. آغاز استقرار در محوطه به دوران پیشازتاریخ در بخش شمالی آن بازمیگردد. سپس مجدد در دورۀ اشکانی موردتوجه قرارگرفته و پس از آن در دورۀ ساسانی مجموعه بناهایی، بهویژه در بخش مرکزی آن احداث میشود. نتایج آزمایشات سالیابی همگی تاریخ اواخر ساسانی را برای جهانگیر تأیید میکرد، اما پیدا شدن درهم نقرۀ شاپور دوم در این فصل از کاوش، نشان میدهد که احتمالاً حیات در بنا از دورۀ میانۀ ساسانی شروع و تا قرون نخستین اسلامی مورد استقرار متناوب قرار گرفته است. گردآوری اطلاعات این پژوهش به شیوۀ میدانی، کتابخانهای و آزمایشگاهی صورت گرفته و این نوشتار توصیفی-تحلیلی و بهروش مقایسهای انجام شده است. با کاوش در این بنا، نتایج مهمی درمورد درک فرآیند فرهنگی جوامع مرفه دورۀ ساسانی در این حوزۀ فرهنگی از ایرانشهر ساسانی و شیوههای معماری محلی اعیانی در این دوره حاصل شد.
سعید امیرحاجلو،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
دشت بُرخوار در شمال اصفهان با خاک آبرفتی حاصلخیز و بیش از یکصد رشته قنات، در عصر قاجار کشاورزی و باغداری پررونقی داشت. همچنین موقعیت آن در شاهراه اصفهان به مرکز حکومت، صدور محصولات را به نواحی دیگر آسان مینمود. بر ایناساس، مسألۀ اصلی این مقاله، چگونگی اثرگذاریِ کشاورزی و باغداری بر معیشت ساکنان بُرخوار است. پرسشها این است که مدیریت منابع آب و خاک در دشت برخوار در عصر قاجار چگونه بود و کشاورزی و باغداری در راهبردهای معیشتیِ ساکنانِ آن چه جایگاهی داشت؟ ویژگیهای معماری مرتبط با باغداری و کشاورزی در دشت برخوار چه بود؟ روش گردآوری دادهها، اسنادی و میدانی و روش پژوهش، تاریخی و توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشانگر مالکیت اربابان و مالکان بزرگ بر اغلب اراضی کشاورزی و باغها و مالکیت خردهمالکان بر برخی دیگر از زمینها و باغات است. کمبود منابع آب سطحی، به توسعۀ روشهای استخراج آب زیرسطحی منجر شده و بیش از یکصد رشته قنات در دشت بُرخوار، به پایداری اقتصاد کشاورزی و باغداری کمک میکرد. مدیریت و نوبتبندی گردش آب قناتها بر پایۀ حجم آبدهی، تعداد خانوار، نوع کشت، وضع زمین و قوانین منطقهای صورت میگرفت. همچنین بر پایۀ شواهد باستانشناسیِ دورۀ قاجار در این دشت ازجمله «باغها و خانهباغهای نامنظم با نقشۀ ارگانیک» و «باغهای منظم اربابی با نقشۀ از پیش طراحیشده»، کشتوزرع به شیوههای کشت «معیشتی» و «تجاری» بود. در اوایل دورۀ قاجار، کشت معیشتی و در نیمۀ دوم عصر قاجار، همانند سایر نقاط ایران، کشت تجاری در بُرخوار رایج بود و درآمد کشاورزی تجاری به تأمین معاش و نیازهای زیستی اختصاص مییافت. تحلیل محتوای کتب قاجاری نیز نشانگر راهبردهای معیشتی فوق در دشت برخوار است. چنانکه درکنار کشت معیشتیِ گندم، جو، حبوبات، صیفیجات و برخی میوهها، کشت تجاری خربزه و پنبه به تقویت توان اقتصادی و تأمین معاش مبتنیبر درآمدهای کشاورزی کمک میکرد..
نورمحمد منجزی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
خانۀ ایرانی، مشحون از واحدهای ساختاری است؛ انسجام واحدها، الگوهای پیچیدهتری را بهوجود میآورد که بهتبع استقرار آنها در جاهای مختلف بنا، ساختار کالبدی و ویژگیهای عملکردی و فرهنگی آن نیز شکل میگیرد. از آنجاییکه ترکیب این الگوها در خانه همواره انعکاسی از آداب و روش زندگی ساکنان و شرایط محلی است، شناخت هریک از این الگوها امکان استفاده از آنها را در سطحی وسیع در طراحی خانههای جدید فراهم مینماید. چیستی الگوهای ساختاری و میزان تأثیرگذاری آنها بر معماری مسکونی ایرانی-اسلامی مبنای پرسشگری پژوهش است. این پژوهش قصد دارد با اتخاذ رویکردی کالبدی به بیان ساختار زبان معماری خانه در بناهای نمونۀ دورۀ قاجار بپردازد، و از اینطریق زمینۀ بازیابی ارزشهای معماری گذشته را فراهم سازد. روش پژوهش توصیفی-تاریخی و روش یافتهاندوزی ترکیبی است. اساس مطالعات رصدی نیز ازطریق حضور در بناهایی که دارای ترکیب معماری نسبتاً کامل بودهاند، و با استناد به نقشهها، تصویرها و متنهای موجود صورت گرفته است. محتواهای انتزاعشده با کمک نرمافزار اتوکد (Auto CAD) واحدهای اولیه را در شکلهای هندسی معرفی مینماید و مصداقپذیری آنها را در 50 خانۀ باارزش تاریخی-فرهنگی دورۀ قاجار بررسی میکند. بررسیهای نظری، نشان از حضور هفت واحد اولیۀ فضایی در معماری خانه بهترتیب از شفاف به کدر، حیاط، صفه، ایوان، تالار، نشیمن، اتاق، پستو دارد. از نتایج مهم این جستوجو میتوان به تعمیمپذیری نظم منطقی واحدهای اولیۀ شناساییشده در ترکیبهای متنوع و تولید واحدهای فضایی پیچیدهتر از واحدهای اولیه به تعداد 5040 الگو اشاره کرد. نتایج نشان میدهند الگوها به نسبتهای متنوع از 27.16% تا 0.06% و تعداد 45 عدد در خانههای انتخابی مشارکت دارند. در اینمیان، الگوی شمارۀ 8 بیشترین (328) حضور را دارد؛ درحالیکه الگوهای 14، 32 و 45 کمترین (1) کاربرد را دارند.
نرگس علائی بخش، یعقوب محمدیفر، حسین سرحدیدادیان،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
معماری دستکند نیز مانند سایر شاخههای معماری، دارای خطوط ارتباطی محکمی با فرهنگ مردم و زندگی روزمرۀ آنها است که گرچه در نگاه اول، ساده و ابتدایی بهنظر میرسد، ولـی درواقع توسط مردمی ساخته شده که همۀ هـوش و ظرفیتشـان را بـرای سـاختن آنها بهکار گرفتهاند. این نوع معماری یکی از نمونههای بارز تعامل با طبیعت و یا معماری گرهخورده با بستر طبیعی است. در بخش دستکند روستای آباسک، مردمان گذشته برای رفع نیازهای روزمرۀ خود اقدام به ایجاد عناصر معماری متنوعی در این محل کردهاند که هرکدام در شکل و شمایلی خاص در معماری این بخش نقش مهمی ایفا میکند. برخی از این عناصر در داخل فضای دستکندها (اتاقها) و برخی در خارج از اتاقها ایجاد شدهاند. عناصر محیطی شاخصی که بر شکلپذیری کالبد روستا اثرگذار هستند، جغرافیـا، امنیت، جاودانگی و دین است کـه عامـل جغرافیـا نسـبت بـه دیگـر عوامـل، بیشترین تأثیر را در فرم سازههای دستکند گذارده است؛ هرچند که تأثیر دیگر عوامل را نمیتوان نادیده گرفت. پژوهش حاضر درراستای پاسخ به این پرسش است که عناصر مرتبط با سبک زندگی افراد در این دستکندها چه بوده است؟ روش بررسی این پژوهش، موردی از نوع میدانی و توصیفی است و در بخش دستکند روستای آباسک، به معرفی و تحلیل عناصر و جزئیات معماری در این دستکندها، ازجمله: پارف، ایوان، سکو، در، پنجره، رف و طاقچه، اجاق، آخور، اخیه و... پرداخته است. در پایان، این پژوهش نشان خواهد داد که مردمان گذشتۀ این منطقه با مهارت بالا در تعامل با طبیعت توانستهاند بیش از 170 واحد دستکند در این محل ایجاد کنند که در 5 گروه موردمطالعه قرار گرفتند. جهتگیری نما در این مجموعه از جنوب تا شمالشرقی انجام شده که در ارتباط با بادهای منطقه و جهت تابش آفتاب، انتخاب حسابشدهای بوده است و گاهنگاری مجموعه با توجه به سفالها و متون تاریخی، به دوران تاریخی-اسلامی قابل تاریخگذاری است.
دکتر زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
معماری بومی و سنتی هر منطقه برگرفته از اقلیم و جغرافیای آن منطقه بوده است و مساجد بهعنوان مهمترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیمهای مختلف با حفظ ویژگیهای منحصربهفرد خود متناسب با اقلیم هر منطقه در گذر زمان توسعه و دوام یافتهاند. بقای ساختار مساجد تاریخی همدان نیز تحتتأثیر شاخصهای اقلیمی منطقه بوده و اقلیم ساختار مساجد را طی سالیان متمادی تضمین نموده و امکان همزیستی مسالمتآمیز معماری با محیطزیست و همسازی آن را فراهم کرده است. بر اینمبنا، این پرسش قابلیت طرح مییابد که خصوصیات اقلیمی تا چه میزان در فرآیند شکلیابی مساجد تأثیر داشته است؟ بهعبارت دیگر، عوامل اقلیمی تا چه اندازه در ایجاد اشکال و فرمهای مشابه در ساختمان مساجد همدان مؤثر واقع شدهاند؟ هدف از انجام پژوهش آن است تا با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسیهای میدانی، شاخصهای اقلیمی همدان را در ساختار مساجد بازشناسی کرده تا زمینۀ پاسخگویی به پرسشهای مذکور فراهم گردد. با توجه به آنکه کیفیت الگوی ساختاری و مصالح مورد استفاده در مساجد شهر همدان، با توجه به اقلیم کوهپایهای مرتفع منطقه، دارای مشابهتهای فراوان با یکدیگر است، و طراحی همسان با اقلیم در اکثر مساجد این منطقه همانند سایر شهرهای اقلیم کوهپایهای مرتفع و کوهستانی رعایت شده است؛ در نتیجه با مطالعه و تطبیق معماری و اقلیم میتوان میزان تبعیت از اقلیم در معماری این سازههای ارزشمند را دریافت. بهمنظور شناخت معماری مساجد تاریخی شهر همدان، کلیۀ دادههای اسنادی، کتابخانهای و میدانی در نگاهی جامع بررسی شده تا تأثیرات اقلیم در ساختار معماری مساجد نمایان شود.
ساره طهماسبیزاده، مریم محمدی، سعید امیرحاجلو، رضا ریاحیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
قلعهدختر بهعنوان یکی از محوطههای تاریخی مهمِ حاشیۀ شرقی شهر کرمان، در متون تاریخی با نامهای مختلفی همچون «قلعهکوه» و «قلعهکهن» و بهعنوان محل رویدادهای سیاسی و اجتماعی توصیف شده است. از ویژگیهای مهم این قلعه، موقعیت خاص آن در دشت کرمان، وسعت و نوع مصالح است. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت، کارکرد و گاهنگاری قلعهدختر با استناد به نتایج یک فصل بررسی، گمانهزنی و کاوش باستانشناسی (1398) در این بناست. گردآوری اطلاعات به شیوههای اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. پرسشها این است که، پایهگذاری قلعهدختر و بازسازیهای آن در چه ادواری صورت گرفته و کارکردهای این مجموعه چه بوده است؟ به اینمنظور دادههای پژوهشهای باستانشناسیِ پیشین در تلفیق با فعالیتهای میدانی اخیر نگارندگان مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفته و ضمن مطالعۀ جغرافیای تاریخی منطقه تلاش شده تصور صحیحی از ماهیت، روند شکلگیری و کارکرد این بنا در ارتباط با تحولات فرهنگی و سیاسی این ناحیه در ادوار مختلف حاصل شود. مطالعۀ مواد فرهنگی و منابع تاریخی نشان میدهند، این محوطه احتمالاً از دوران تاریخی و قطعاً از سدههای نخست اسلامی تا قرن دهم هجریقمری، تقریباً بهطور پیوسته محل سکونت بوده و در تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه نقش تعیینکنندهای داشته است. بهنظر میرسد ساخت و بازسازیهای قلعهدختر دستکم از سدۀ چهارم هجریقمری، تا عصر صفوی برپایۀ اهدافی همچون ایجاد پایگاه نظامی و دفاعی، مکانی برای نگهداری زندانیان سیاسی، محل نگهداری خزائن حکومتی، پناهگاهی امن برای متحصنین و محل استقرار حکام و خانوادههایشان صورت گرفته است.
طاهره شیشهبری، حسین احمدی، احمد صالحیکاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
کتیبهنگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبهها بهمرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب میبینند و نیاز به مرمت پیدا میکنند. با توجه به اینکه هرساله در کشور، حجم گستردهای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیبدیده، ازجمله کتیبهها انجام میشود. با بررسیهای صورتگرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمتهای انجامشده، سلیقهای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهمترین علتهای مرمت نادرست در کتیبههای نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ دادهبنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. دادهها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبهها و بهشیوۀ نمونهگیری هدفمند جمعآوری شد و دادهها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشانداد که علاوهبر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربهگرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبهنگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبهنگاری، سوقدهنده به مرمتهای نادرست بوده و البته عدم برگزاری دورههای آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ همچنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبهها و عدم توجه به قواعد حاکمبر هنر کتیبهنگاری، بهعنوان مهمترین پیامدهای مرمت کتیبهها بهشمار میآید.
اسماعیل همتیازندریانی، علی خاکسار،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
مجموعۀ معماری دستکند ارزانفود (ارزانپول) در 30 کیلومتری جنوبشرق شهر همدان در سال 1389 ه.ش.، بهطور اتفاقی شناسایی شد و تاکنون چهار فصل پژوهشهای باستانشناختی در آن انجام گرفته است. از یافتههای ارزشمند شناساییشده در این محوطه، آثار سفالی مربوط به دورههای تاریخی و اسلامی است. با توجه به تنوع گونهها، فرمها، شیوه و تزئینات سفالی، پژوهش جامع و کاملی در اینراستا انجام نگرفته است؛ بههمین دلیل، پرسشهای مطرح در این پژوهش عبارتنداز: گونههای مختلف سفالی یافتشده از مجموعۀ معماری دستکند ارزانفود مربوط به کدام دورههای زمانی است؟ شیوهها و تزئینهای رایج در بین سفالهای این محوطه کداماند؟ پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است که یافتههای آن ازطریق مطالعات کتابخانهای و فعالیتهای میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شدهاند. در روش میدانی (شامل کاوشهای باستانشناختی، شستوشوی نمونههای سفالی، پشتنویسی نمونهها، ثبت اطلاعات نمونهها، گزینش نمونههای شاخص، طراحی نمونهها و عکاسی از آنها) به انجام رسید. علاوهبر آن، عمل نمونهبرداری نیز که مهمترین بخش روش میدانی بهشمار میرفت، بهصورت روشمند و طبقهبندیشدۀ شاخصها انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان میدهند که یافتههای سفالی مربوط به دورۀ تاریخی (اشکانی و ساسانی) و قرون میانی و متأخر اسلامی (سلجوقی، ایلخانی، تیموری و صفوی) است. مهمترین گونههای سفالی دوران تاریخی شامل: سفال کلینکی، لبههای کوهانیشکل و لبههای شیاردار است و مهمترین نمونههای دوران اسلامی از نوع: نقش قالبزده، نقاشی زیرلعاب (قلممشکی)، زرینفام، اسگرافیاتو، ترصیعکاری و آبی و سفید است.
داوود امامی میبدی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
یزد بهواسطۀ اینکه در دوران اسلامی کمتر دچار فراز و نشیبهای اجتماعی شده و بهواسطۀ جایگاه آموزش در قرون میانی اسلام، سنت مدرسهسازی که از دورۀ سلجوقی شروع شده بود، در یک بستر آرام به تداوم خود ادامه داد. به دور بودن از دغدغههای امنیتی و ایجاد آرامش نسبی در طی قرون میانی و مقبولیت زیاد ساخت مدرسه، زمینه را برای ظهور مدرسه در شهر یزد فراهم نموده است؛ بنابراین با توجه به اشارات متعدد متون تاریخی یزد به مدارس این دوران و عدم انجام پژوهشی دربارۀ معماری مدرسههای تاریخی یزد، در این پژوهش بهشرح ویژگیهای ساختمانی این مدارس پرداخته شده است. هدف این پژوهش پاسخگویی به این پرسش است که، مدارس مذکور در متون تاریخی دارای چه ویژگیهایی هستند و اجزاء فضاساز و آرایههای این مدارس چه بوده است؟ روش پژوهش این جستار برمبنای اسناد و مدارک تاریخی و همچنین مطالعات کتابخانهای است. روش این پژوهش تحلیلی-تاریخی و منبع اصلی آن، منابع تاریخی مانند کتاب تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی است. این پژوهش، مدارس تاریخی را از جنبههای معماری، تزئینات، عملکرد، پدیدآورندگان مورد کنکاش قرار داده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهند که مدارس یزد دارای ویژگیهای محلی و بومی هستند که قبل از دورۀ ایلخانی در این ناحیه رواج داشته است و ریزش شیوههای معماری و تزئین محلی به داخل ساختمان مدرسه با توجه به منابع تاریخی، انکارناپذیر است. مدارس اشتراکات زیادی با معماری مساجد و خانه و خانقاه این دوران دارند. با توجه به اینکه معمولاً از مدارس بهعنوان مدفن استفاده میشود؛ بنابراین میتوان این بناها را در گروه مدارس تدفینی دستهبندی کرد و درنهایت طیفهای متنوعی از افراد بهعنوان بانی نقش اصلی در شکلگیری این مدارس تاریخی داشتهاند.
یعقوب محمدیفر، حمیدرضا کرمی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
فراهم نمودن آب برای باشندگان سرزمین ایران که در ناحیۀ خشک و نیمهخشک زمین قرار گرفته است، همواره یکی از مهمترین چالشهای مردمان این سرزمین و حکومت های آن از آغاز شکلگیری نخستین دولتها تاکنون بوده است. اقلیم کمبارش سببشده است تا مردمان ایران برای فراهمنمودن آب و در دسترس داشتن آن به نوآوریهایی در اینزمینه رویآورند. ساخت کاریز (قنات) یکی از کاربردیترین روشهای بهرهمندی از منابع آب زیرزمینی است که پیشینۀ ابداع و ساخت آن به هزاران سال پیش به ایرانیان نسبت داده شده است. بهرهبرداری از منابع آب جاری و روی سطح زمین نیز از مهمترین روشها و شیوههای معمول درمیان ساکنان ایران و مردمان دیگر سرزمینها است. در اینمیان ساخت بندها و سدها روی رودخانهها و چشمهها، ایجاد آبراهها و شبکههای آبرسانی، نوآوری و شیوهای است در بهرهبرداری بیشتر و پایدارتر از منابع آب جاری. در حوضۀ آبریز رودخانۀ پلوار که پایتخت هخامنشی پاسارگاد در آن جایگرفته است، مجموعهای گسترده از سازههای آبی تاریخی وجود دارد که شامل چندین بند، آبراه، آبگیر و چشمه است. بندها بیشتر روی شاخههای فرعی رودخانۀ پلوار ساخته شده است و شبکههای آبرسانی در چندین رشته در پاییندست بندها جای گرفته است. این سازهها در دشتهای دیدگان، مرغاب، پاسارگاد، سرپنیران، کمین و ارسنجان ساخته شده است. این پژوهش به صورت کوتاه به معرفی و چگونگی ساخت سازههای آبی دورۀ هخامنشی در محدودۀ موردمطالعه میپردازد. این سامانههای آبی گسترده با درایت و هوشمندی مدیران و مهندسان هخامنشی، آب را به تمامی دشتها و دره های کوهستانی ناحیۀ پاسارگاد میرسانده است. آبادیها و سکونتگاههای عمومی، باغها، زمینهای کشاورزی، ساختمانها و مراکز دولتی و در پایان پردیس شاهی کوروش و مجموعه بناهای شاهانۀ پاسارگاد بخشی از مصرفکنندگان این سامانههای آبی هستند. در ساخت بندها از مصالح خاک رس و لاشهسنگ بهکار برده شده و برخی از آݣݣنها نیز دارای سازههای معماری با بلوکهای سنگی تراشخورده است. آبراهها نیز در چندین مسیر در دامنۀ تپهها و صخرهها ایجاد شده است. مطالعات و بررسیها نشان میدهد ساخت سازههای آبی ناحیۀ موردمطالعه از دورۀ فرمانروایی کوروش بزرگ آغاز شده و در دورۀ داریوش بزرگ گسترشیافته و تا پایان حکومت هخامنشی توسعه و بهرهبرداری از آن ادامه یافته است.
بهروز افخمی، سعید ستارنژاد،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
منظر طبیعی فرهنگی کوهستان سبلان بهدلیل شرایط اقلیمی و سنگهای قابلتراش، یکی از کانونهای اصلی شکلگیری فضاهای دستکند در منطقۀ شمالغرب ایران است. در این منطقه فضاهای دستکند متنوعی در دورههای مختلف فرهنگی تراشیده شده که یکی از شناختهشدهترین آن، مجموعه دستکند-دستساز «آباذر» نیر است. این مجموعه در مطالعات پیشین برخی از پژوهشگران، عموماً متعلق به دورۀ اشکانی با کاربری «مهرابه»؛ یا دوران اسلامی با کاربری «معابد- مقابر بودایی» درنظر گرفته شده است؛ با اینحال دادههای فرهنگی موجود در این مجموعه، با دلایل کافی و مستند باستانشناختی، فرضیۀ نیایشگاه مهری و بودایی را رد میکند. این پژوهش بنیادی ازنظر هدف، کیفی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و جمعآوری اطلاعات بهکمک مطالعات میدانی و اسناد - منابع کتابخانهای انجام شده و بهدنبال پاسخ به دو پرسش اساسی زیر است؛ 1- براساس یافتههای سطحی باقیمانده، گاهنگاری فضای دستکند آباذر متعلق به چه دورههای فرهنگی است؟ 2- فضاهای دستکند (شمارۀ 7) مجموعۀ آباذر نیر چه کارکردهایی داشته است؟ نتایج بیانگر آن است که فضای دستکند مورد بحث، همانند سایر فضاهای این محوطه، کارکرد معیشتی در دوران اسلامی داشته است. نتایج دیگر پژوهش مشخص کرد که مجموعۀ فضاهای محوطۀ آباذر عموماً متأثر از شرایط اقلیمی منطقه ایجاد شده و قابلمقایسه با سایر روستاهای دستکند - دستساز دامنۀ کوهستانهای سبلان و سهند است. فعالیت باستانشناختی اخیر این مجموعه میتواند در شناخت ماهیت کارکردی و گاهنگاری سایر فضاهای دستکند - دستساز دامنههای کوهستان سبلان مفید و راهگشا باشد.
زینب اکبری، جواد نیستانی، علیرضا هژبری نوبری، محمدرضا نصیری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
ساخت انواع گنبدها در دوران اسلامی، بهویژه در دورههای تیموری و صفوی بهنهایتِ کمال رسید. گنبدهای شلجمیشکل، از نمونههای قابلتأمل در فرهنگ معماری آسیایمرکزی و ایران است که در اوایل قرن 9ه.ق./ 15م. و همزمان با دورۀ تیموری رواج یافت. در این شکل جدید، در محل پیوستن پوستۀ بیرونی گنبد به ساقه، بیرونزدگی مختصری ایجاد شده که سبب تغییر در شکل ظاهری و جزئیات سازهای شده است. پرسش مطرح این است که، دلایل ایجاد این تغییرات در نمای ظاهری و نیز عناصر سازهای دخیل بین دو پوسته، پس از شکلگیری اولیۀ این گنبدها در آسیایمرکزی و سپس سیر تکامل آنها در ایران چگونه است؟ پژوهش حاضر با هدف دستیابی به جنبههای پنهان در سیر تحول گنبدهای شلجمیشکل و با تکیهبر مستندات تاریخی و باستانشناسی و پاسخ به چرایی و علل تحولات ایجادشده در آنها طی 4 قرن در حوزۀ ایران فرهنگی به نگارش درآمده است. افزونبر این، بازنمایی اندیشهها و باورهای حامیان و معماران پدیدآورندۀ این گنبدها با مطالعۀ تحولات انجامگرفته در این آثار موردتوجه است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی انجامشده و مطالعۀ گنبدهای منتخب نیز مبتنیبر فعالیت های میدانی، تحقیق در منابع و اسناد کتابخانهای است. فرآیند تغییر شکل ظاهری گنبدها، شامل حذف خیارۀ بیرونی، تعدیل در ارتفاع ساقه و ایجاد انحنای بیشتر در محل پیوستن پوستۀ بیرونی به گریو است. این پژوهش، در پیوند با تغییرات سازهای ایجادشده برای بهبود مقاومت و استحکام گنبدها، از ساخت باریکهطاقها برروی پوستۀ درونی و انتقال وزن دیوارهای خشخاشی به قسمتهای زیرین و پایههای گنبدخانه، تغییر در تعداد و تناسبات خشخاشیها برای جلوگیری از خرابی گنبد، بهویژه در بخش آوگون بههنگام زلزله و نیز شکل و ترتیب قرارگیری کلافهای چوبی برای افزایش انعطافپذیری آن در برابر تکانهای لرزشی، سخن گفته است.
ف فخرالدین محمدیان، سید رسول موسویحاجی، احمد صالحیکاخکی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
بناهای آرامگاهی یکی از مهمترین گونههای معماری اسلامی هستند. مطالعۀ اینگونه بنا در بستر جغرافیایی، درک و شناخت معناداری را از این آثار پیشروی ما قرار میدهد. منطقۀ وسیع طبس، باوجود دارا بودن ظرفیتی غنی از آثار تاریخی و فرهنگی فاخر و بهدلیل مهجور بودن و شرایط سخت جغرافیایی، مورد کمتوجهی مسئولان و باستانشناسان قرار دارد. در بررسی باستانشناختی بخش جوخواه طبس که در سال 1394ه.ش. انجام گرفت، بناهای متعددی ازجمله یک آرامگاه منفرد شناسایی شده که تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است. در این پژوهش شیوۀ ساخت بنا با توجه بهنحوۀ گنبدزنی، اجرای تاق، نوع مصالح و نوع تزئینات بهکار رفته، موردتوجه قرار گرفته است. تحقیق حاضر براساس هدف از نوع توصیفی-تحلیلی و ماهیت آن براساس رهیافتهای تاریخی است. در این پژوهش روش یافتهاندوزیها بر پایۀ مطالعات میدانی و استناد به منابع کتابخانهای انجام شده است. این پژوهش تلاش دارد، با تکیهبر یافتههای باستانشناسی، مطالعات تطبیقی و همچنین استناد به منابع مکتوب دوران اسلامی، به واکاوی هویت و تاریخ ساخت آرامگاه جوخواه طبس بپردازد. برآیند مطالعات صورتگرفته نشان میدهد که الگوی ساخت این مقبره برگرفته از طرح مربعشکل، مانند بسیاری بناهای آرامگاهی در خراسان بزرگ طی سدههای اولیۀ دوران اسلامی است. اگرچه با مقایسۀ دادههای فرهنگی و عناصر ساختمایه بنا با سایر آثار مشابه، میتوان تاریخ ساخت آن را به اواخر سدۀ ششم تا اوایل سدۀ هفتم هجریقمری نسبت داد.
ساشا ریاحیمقدم، محمدحسن طالبیان، اصغر محمدمرادی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
مدیریت میراث معماری امروزه با توجه به گستردگی آثار، محدودیت منابع مالی، تهدیدهای ناشی از توسعه و تغییر در مفاهیم و ارزشهای اجتماعی، همواره با چالشهای فراوانی روبهروست؛ بر ایناساس وجود اصولی جامع برای مدیریت یکپارچه و اولویتبندی حفاظت ضروری است. اغلب کشورهای توسعهیافته یا درحال توسعۀ منطقه در زمینۀ طبقهبندی آثار میراثفرهنگی غیرمنقول بهعنوان ابزاری برای مدیریت و حفاظت به چارچوبی منطقی دستیافتهاند، ولی در ایران تاکنون سیاست و رویکردی مستقل در اینزمینه ارائه نشده است. این پژوهش سعیدارد ازطریق بازخوانی قوانین اساسی، دستورالعملهای ملی و تجربیات کشورهای حوزۀ مشترک فرهنگی ایران در شرق و آسیایمرکزی، مفاهیم نظری در زمینۀ نظام طبقهبندی را توسعه دهد. پرسش اساسی، انواع رویکردها، مراتب طبقهبندی و چگونگی ارزیابی آثار در فرآیند تصمیمگیری کشورهای منطقه است. با توجه به ماهیت موضوع، رویکرد پژوهش کیفی است و با روش مطالعۀ اسنادی و سندپژوهی، ابتدا سیاستها و اقدامات، بررسی و نظمدهی شدهاند و سپس تحلیل محتوا بهصورت توصیفی- تفسیری و تطبیقی انجام گرفته است. براساس یافتههای پژوهش، دستیابی به سازوکاری مناسب در زمینۀ اولویتبندی سطح حفاظت برای اجرای سیاستهای یکپارچه بهمنظور آگاهیبخشی جوامع محلی و مشارکت اقتصادی، احترام به حقوق مالکین خصوصی و تسهیل در تصمیمگیریهای آینده از اساسیترین اهداف طبقهبندی بوده است. طبقهبندی میراث معماری در نمونههای موردی با رویکردی مدیریتی-حفاظتی در یک سامانۀ مشخص صورت میگیرد. در این فرآیند پس از شناسایی جامع و لیستبرداری آثار، براساس معیارهای اهمیت فرهنگی، تاریخی، معماری، ارزشهای برجسته و منحصربهفرد بودن، اصالت و یکپارچگی، ویژگیهای زیباییشناختی و درمعرض خطر بودن، توسط شورای مشورتی با حضور مسئولین، متولیان، متخصصان، مالکین و جوامع ذینفع، ارزیابی و سطح آنها تعیین میشود. در این کشورها، طبقهبندی، بهعنوان ابزاری برای تبیین شیوۀ مدیریت و سطح حفاظتی آثار درنظر گرفته شده است.
علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی رویداده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاستهای عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاستهای حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداثشده در این دوره، میتوان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمتهای مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص میگردد که عواملی نظیر مشروعیتبخشی به دولت قاجار ازطریق جلبنظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابتها و گرایشهای عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرتگیری طبقۀ علما و تجار و همچنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را میتوان از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساختهشده یا مرمتشده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاستهای عمرانی عصر «فتحعلیشاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکلگیری تغییر جهتی کلی در سیاستهای حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عامالمنفعه، تجاری و خدماتی گردید.
سارا دادپور، ساجده خراباتی، مژده رحیمی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافتهای تاریخی روستاها را تهدید مینماید. شناسایی الگوهای معماری خانههای تاریخی و تحلیل پایداری آنها برای حفاظت از ارزشهای معماری سنتی و بهرهگیری از آنها در طرحهای مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونهشناسی خانههای سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانهها کمتر دیده شده است. همچنین تاکنون الگوهای معماری خانههای ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسهچای استخراج و تحلیل نگردیدهاند؛ لذا پرسشهای اصلی پژوهش این است که، الگوهای معماری خانههای تاریخی روستای یاسهچای کداماند؟ و اولویت الگوهای معماری بهدستآمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسهچای چهارمحالوبختیاری و اولویتبندی آنها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفهها، معیارها و شاخصهای پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهتها و تفاوتهای خانههای بافت تاریخی روستای یاسهچای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آنها شش الگو برای خانهها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناساییشده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکهای (ANP) مقایسه و رتبهبندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری بهمعنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانههای معاصر نیست؛ همچنین آفتابگیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوانهایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهمترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یکدیگر میشدند. برای بهبود پایداری الگوها و بهکارگیری آنها در طرحهای مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانههای تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شدهاست.
سید مهدی موسوینیا، محمدرضا نعمتی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
یکی از شیوههای دفن مردگان در آئین زردشتی، خورشیدنگرشنی و قرار دادن مردگان در برجهای خاموشی است. با استناد به متون کلاسیک و یافتههای باستانشناسی، این سنت تدفینی در آئین زردشتی از آغاز دورۀ تاریخی تا به امروز گزارش شده است. تاکنون مطالعات معدودی راجعبه برج خاموشی ری انجام گرفته است. این مطالعات اغلب به توصیف محوطه و ویژگیهای معماری آن پرداخته است؛ لذا از ورای آن نمیتوان از تحول ساختار معماری و تاریخ ساخت محوطه درکی جامع بهدست آورد. این پژوهش از یکسو، تلاش میکند تحول ساختار معماری برج خاموشی ری از سدههای نخست تا سدههای متأخر اسلامی را ارزیابی کند؛ و از سویی دیگر، درپی دستیابی به شواهدی راجعبه تاریخ نسبی ساخت محوطه است. بر ایناساس، پژوهش حاضر تلاش میکند به دو پرسش پاسخ دهد؛ ۱) ساختار معماری برج خاموشی ری چگونه بوده است و چه تحولات معماری در آن صورت گرفته است؟ ۲) با استناد به منابع نوشتاری و مطالعات مقایسهای، برج خاموشی ری در چه برهۀ زمانی ساخته شده است؟ در راستای پاسخ به پرسشهای فوق، از رویکرد توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانهای بههمراه بررسی مقایسهای مهمترین روشهای گردآوری اطلاعات در پژوهش پیشِرو است. این پژوهش نشان میدهد برج خاموشی ری مربوط به سدههای نخست اسلامی است و تا سدههای متأخر اسلامی نیز حیات داشته است؛ بهعلاوه، بررسی مقایسهای ساختار معماری محوطه، ضمن تأیید تاریخگذاری پیشنهادی، برج خاموشی ری را همراه با برج خاموشی کوهستان یزد و دخمۀ قدیمی کرمان در یک نسل مشخص از برجهای خاموشی قرار میدهد. نسلی که ادامۀ نسل برجهای خاموشی پیش از اسلام و نمایندۀ برجهای خاموشی سدههای نخست اسلامی است.
نیّر حاجیطاهر، سعید امیرحاجلو، جواد نیستانی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
تبعیت از شرایط اقلیمی و جغرافیایی در طراحی معماری به سازگاری انسان در محیط یاری میرساند و معماری مسکونی همواره تابع ویژگیهای جغرافیایی بوده است. در خانههای تاریخی نیز تدابیری برای طراحی معماری همساز با اقلیم و جغرافیا اندیشیده شده است. در شهرستان آشتیان بناهای مسکونی ارزشمندی از عهد قاجاریه برجای مانده که سهم ناچیزی در پژوهشهای باستانشناختی داشتهاند. هدف از این پژوهش، مطالعۀ تأثیر اقلیم و جغرافیا بر خانههای قاجاریِ آشتیان و تبیین راهکارهای مقابله با اثرات سوء و بهرهمندی از تأثیرات سودمند آبوهوایی و جغرافیایی است. پژوهش بر پایۀ این پرسشها به انجام رسیده که، اقلیم و متغیرهای جغرافیایی چه تأثیری بر مکانگزینی و چیدمان خانههای قاجاری در فضای شهری آشتیان داشته است؟ نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانههای قاجاریِ آشتیان از چه عوامل اقلیمی و جغرافیایی تأثیر پذیرفته است؟ فرضیهها این است که، توپوگرافی ناحیۀ آشتیان، مسیلها و نوع خاک در مکانگزینی خانهها نقش داشته و نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانهها از عوامل اقلیمی، مانند: باد، زاویه و میزان تابش نور خورشید تأثیر پذیرفته است. روش گردآوری اطلاعات، میدانی و اسنادی است و ضمن بهرهگیری از نرمافزارهای ArcGIS, Google Earth, WRPLOT, AutoCAD و SPSS، پژوهش بهروش توصیفی-تحلیلی به انجام رسیده است. برپایۀ نتایج، معماران با درنظر گرفتن زاویۀ تابش خورشید، باد، دما و رطوبت، دست به ساخت بناها زدهاند. آنها، به نوع و رنگ مصالح، اندازۀ بازشوها و حیاط، اندازه و جهت قرارگیری اتاقها توجهداشتهاند و معماری همساز با اقلیم را ایجاد کردهاند؛ همچنین برپایۀ مدلهای نرمافزار طراحی گلباد WRPLOT، باد غالب منطقه در جهتهای شرقی-غربی و غربی-شرقی شناسایی و تأثیر آن بر معماری تأیید شد. نتایج آزمونهای همبستگی کرامر و فی در SPSS نیز بیانگر همبستگی «نوع زمین با طبقۀ اجتماعی ساکنان خانهها»، «نوع زمین و خاک با وجود آبانبار» و «بیشینۀ سرعت باد با تعداد طبقات» است.