logo

جستجو در مقالات منتشر شده


39 نتیجه برای اسلام

علی هژبری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

بخش اعظمی از ایران در مناطق خشک قرار گرفته است، به‌همین‌دلیل از گذشته‌های دور تدابیر گوناگونی برای مدیریت آب و به‌خصوص آب‌های سطحی انجام شده است. آب‌و‌هوای خشک، کمبود ریزش باران، فصلی شدن آب رودخانه‌ها و خشک‌شدن تدریجی رودها، زمینه‌ساز اندیشۀ ذخیرۀ آب به‌صورت بند و قنات و آب‌انبار در ذهن انسان گردید. آب‌انبارها بسته به‌شرایط اقلیمی و اجتماعی هر منطقه، طراحی متفاوتی دارند، هم‌چنین معماری چنین بناهایی در مناطق مختلف تحت‌تأثیر معماری محلی قرار گرفته است. مدیریت بهینۀ نزولات جوی اندک در چند روز از سال در منطقه‌ای که به‌دلیل بافت زمین‌شناسی سفره‌های آب زیرزمینی ناچیز و شوری دارد، نشانۀ نبوغ ساکنان فلات ایران برای ذخیره‌سازی آب بود. با پیشرفت این سنت، به‌خصوص در طی ادوار اسلامی بر تعداد استقرارگاه‌های منطقه افزوده شد؛ ازجمله سازه‌های ذخیرۀ آب، یکی آب‌انبارها بوده که در مسیر سیلاب ساخته می‌شدند تا آب‌های سطحی پس از باران به آن‌ها هدایت شده و جهت مصارف مختلف استفاده شود. پرسش این است که، با توجه به کم‌آبی منطقه آیا می‌توان با احیاء فنون گذشته به بازسازی این سازه به‌صورت امروزی پرداخت؟ با توجه به‌میزان بارندگی اندک اما سیل‌آسای جنوب کشور، بِرکَه‌ها علاوه‌بر تأمین بخش مهمی از آب ساکنان، حکم سیل‌گیر را دارند و با یک باران در پایان فصل تابستان و چند بارش در فصل زمستان تمامی چندین‌هزار برکۀ جنوب کشور پر می‌شوند. اما با وابستگی این مناطق به آب سدها علاوه‌بر فشار به منابع آبی کشور، این سنت تاریخی رفته‌رفته رو به فراموشی است. با این‌وصف، از نتایج حاصل در این پژوهش این است که با اتکاء به آمار به‌نظر می‌رسد احیاء برکه‌ها -با حمایت‌های دولتی و با طراحی امروزی از الگوهای تاریخی- امکان تأمین آب برای ساکنان منطقه فراهم خواهد آمد. 

ساره طهماسبی‌زاده، مریم محمدی، سعید امیرحاجلو، رضا ریاحیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

قلعه‌دختر به‌عنوان یکی از محوطه‌های تاریخی مهمِ حاشیۀ شرقی شهر کرمان، در متون تاریخی با نام‌های مختلفی هم‌چون «قلعه‌کوه» و «قلعه‌کهن» و به‌عنوان محل رویدادهای سیاسی و اجتماعی توصیف شده است. از ویژگی‌های مهم این قلعه، موقعیت خاص آن در دشت کرمان، وسعت و نوع مصالح است. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت، کارکرد و گاه‌نگاری قلعه‌دختر با استناد به نتایج یک فصل بررسی، گمانه‌زنی و کاوش باستان‌شناسی (1398) در این بناست. گردآوری اطلاعات به شیوه‌های اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. پرسش‌ها این است که، پایه‌گذاری قلعه‌دختر و بازسازی‌های آن در چه ادواری صورت گرفته و کارکردهای این مجموعه چه بوده است؟ به این‌منظور داده‌های پژوهش‌های باستان‌شناسیِ پیشین در تلفیق با فعالیت‌های میدانی اخیر نگارندگان مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفته و ضمن مطالعۀ جغرافیای تاریخی منطقه تلاش شده تصور صحیحی از ماهیت، روند شکل‌گیری و کارکرد این بنا در ارتباط با تحولات فرهنگی و سیاسی این ناحیه در ادوار مختلف حاصل شود. مطالعۀ مواد فرهنگی و منابع تاریخی نشان می‌دهند، این محوطه احتمالاً از دوران تاریخی و قطعاً از سده‌های نخست اسلامی تا قرن دهم هجری‌قمری، تقریباً به‌طور پیوسته محل سکونت بوده و در تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌ است. به‌نظر می‌رسد ساخت و بازسازی‌های قلعه‌دختر دست‌کم از سدۀ چهارم هجری‌قمری، تا عصر صفوی برپایۀ اهدافی هم‌چون ایجاد پایگاه نظامی و دفاعی، مکانی برای نگه‌داری زندانیان سیاسی، محل نگه‌داری خزائن حکومتی، پناهگاهی امن برای متحصنین و محل استقرار حکام و خانواده‌هایشان صورت گرفته است. 

طاهره شیشه‌بری، حسین احمدی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

کتیبه‌نگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبه‌ها به‌مرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب می‌بینند و نیاز به مرمت پیدا می‌کنند. با توجه به این‌که هرساله در کشور، حجم گسترده‌ای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیب‌دیده، ازجمله کتیبه‌ها انجام می‌شود. با بررسی‌های صورت‌گرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمت‌های انجام‌شده، سلیقه‌ای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهم‌ترین علت‌های مرمت نادرست در کتیبه‌های نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ داده‌بنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. داده‌ها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبه‌ها و به‌شیوۀ نمونه‌گیری هدف‌مند جمع‌آوری شد و داده‌ها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشان‌داد که‌ علاوه‌بر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربه‌گرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبه‌نگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبه‌نگاری، سوق‌دهنده به مرمت‌های نادرست بوده و البته عدم برگزاری دوره‌های آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ هم‌چنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبه‌ها و عدم توجه به قواعد حاکم‌بر هنر کتیبه‌نگاری، به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای مرمت کتیبه‌ها به‌شمار می‌آید. 

اسماعیل همتی‌ازندریانی، علی خاکسار،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

مجموعۀ معماری دست‌کند ارزانفود (ارزانپول) در 30 کیلومتری جنوب‌شرق شهر همدان در سال 1389 ه‍.ش.، به‌طور اتفاقی شناسایی شد و تاکنون چهار فصل پژوهش‌های باستان‌شناختی در آن انجام گرفته است. از یافته‌های ارزشمند شناسایی‌شده در این محوطه، آثار سفالی مربوط به دوره‌های تاریخی و اسلامی است. با توجه به تنوع گونه‌ها، فرم‌ها، شیوه و تزئینات سفالی، پژوهش جامع و کاملی در این‌راستا انجام نگرفته است؛ به‌همین دلیل، پرسش‌های مطرح در این پژوهش عبارتنداز: گونه‌های مختلف سفالی یافت‌شده از مجموعۀ معماری دست‌کند ارزانفود مربوط به کدام دوره‌های زمانی است؟ شیوه‌ها و تزئین‌های رایج در بین سفال‌های این محوطه کدام‌اند؟ پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است که یافته‌های آن ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و فعالیت‌های میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شده‌اند. در روش میدانی (شامل کاوش‌های باستان‌شناختی، شست‌و‌شوی نمونه‌های سفالی، پشت‌نویسی نمونه‌ها، ثبت اطلاعات نمونه‌ها، گزینش نمونه‌های شاخص، طراحی نمونه‌ها و عکاسی از آن‌ها) به انجام رسید. علاوه‌بر آن، عمل نمونه‌برداری نیز که مهم‌ترین بخش روش میدانی به‌شمار می‌رفت، به‌صورت روشمند و طبقه‌بندی‌شدۀ شاخص‌ها انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که یافته‌های سفالی مربوط به دورۀ تاریخی (اشکانی و ساسانی) و قرون میانی و متأخر اسلامی (سلجوقی، ایلخانی، تیموری و صفوی) است. مهم‌ترین گونه‌های سفالی دوران تاریخی شامل: سفال کلینکی، لبه‌های کوهانی‌شکل و لبه‌های شیاردار است و مهم‌ترین نمونه‌های دوران اسلامی از نوع: نقش قالب‌زده، نقاشی زیرلعاب (قلم‌مشکی)، زرین‌فام، اسگرافیاتو، ترصیع‌کاری و آبی و سفید است.  

طاهر رضازاده،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

در این پژوهش به مطالعۀ گونه‌شناختی و شناسایی سیر تحول طراحی پیه‌سوزهای سفالی ایران در قرون اولیه و میانی اسلامی پرداخته شده است؛ اگرچه ابداع و ترویج کاربرد پیه‌سوزهای سفالی ایرانی به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد، توسعه و پیشرفت فنی سفالگری در دوران اسلامی تأثیر چشمگیری در تحول طراحی این وسیله‌ها گذاشته است. بر این‌اساس، هدف عمدۀ این پژوهش بررسی و پیگیری گام‌به‌گام روند طراحی پیه‌سوزهای سفالی ایرانی طی قرون اولیه و میانی اسلامی است. پرسش این است که، مهم‌ترین تغییرات ایجاد‌شده در شیوۀ طراحی و نحوۀ استفاده از پیه‌سوزهای سفالی ایران از ابتدای دوران اسلامی تا انتهای سدۀ ششم هجری‌قمری چیست؟ و این تغییرات، در بستر تاریخ طراحی پیه‌سوزهای سفالی، چه معنایی می‌دهند؟ فرض‌بر این است که بیشترین تغییرات پیه‌سوزهای سفالی ایران در این دوره با طرح کلی و تزئینات رویۀ آن‌ها مرتبط بوده باشد. برای انجام این پژوهش از روش پژوهش توصیفی-تحلیلی استفاده و بخش بسیار زیادی از اطلاعات موردنیاز را به روش کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده است؛ همچنین، در این پژوهش، براساس رویکرد «کومار ویاس» در مطالعۀ تاریخ تحول اشیاء، وجه‌تمایز انواع گونه‌های پیه‌سوزهای سفالی از پنج منظر مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته است. این پنج منظر عبارتنداز: طرح و ساختار کلی پیه‌سوزها، جلوۀ ظاهری پیه‌سوزها، روش ساخت و تولید پیه‌سوزها، روش کاربرد پیه‌سوزها، و درنهایت رابطۀ پیه‌سوزها با کاربرانشان. درنهایت گفتنی است، مطالعۀ گونه‌شناختی پیه‌سوزهای سفالی اوایل دوران اسلامی در ایران حاکی از وجود سه دسته چراغ است که برپایۀ معیارهای ویاس تفاوت‌های قابل‌ملاحظه‌ای با یک‌دیگر دارند. این دسته‌ها که تاحدودی از توالی تاریخی نیز برخوردارند عبارتنداز: 1) پیه‌سوزهای پیاله‌ای‌شکل با فتیله‌گیرهای لب‌برگشته؛ 2) پیه‌سوزهای کروی‌شکل بدنه‌بسته با فتیله‌گبر‌های نایژه‌ای کشیده؛ و 3) پیه‌سوزهای پایه‌دار با زیرپایه‌های طبقچه‌ای. مجموع این تغییرات موجب شده است طرح پیه‌سوزها از یک طرح سادۀ عام و استاندارد، در دوره‌های اولیه، به طرح‌های پیچیدۀ خاص و گاهی سفارشی، در دوره‌های بعدی، تبدیل شوند؛ همچنین این تغییرات نشان از آن دارد که این پیه‌سوزهای سفالی از وسیله‌های صرفاً کاربردی، در قرون اولیۀ اسلامی، به‌وسیله‌هایی با ارزش‌های زیبایی‌شناسانه و نمادین، در اواخر قرون میانی اسلامی، تبدیل شده‌اند. 

رضا ناصری، سیدمهدی میری،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

چوب، مادۀ خامی مناسب برای بروز ذوق، استعداد، هنر و خلاقیت صنعتگران و هنرمندان در دوران مختلف بوده است. هنرمندان ایرانی در دوران اسلامی هم‌چون دیگر صنایع، در زمینۀ هنرهای مرتبط با چوب نظیر: خراطی، منبت، گره‌چینی و خاتم‌سازی، نفیس‌ترین آثار را خلق کرده‌اند. طی دوران اسلامی در ساخت عناصر معماری بناهای مذهبی مانند در، محجر و منبر از چوب آثار نفیسی ساخته شده که بررسی آن‌ها ازنظر سیر تکامل و تحول صنایع وابسته به چوب به‌عنوان بقایای مادی فرهنگی دوران اسلامی و همچنین واکاوی مضامین نقوش و کتیبه‌های مذهبی آن‌ها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده که با توجه به اهمیت موضوع تاکنون مطالعات چندانی در این‌راستا صورت نگرفته است. طی بررسی باستان‌شناسی که در سال 1394 ه‍.ش. به‌منظور شناسایی آثار تاریخی فرهنگی شهرستان بوانات صورت گرفت، آثار چوبی متعددی شناسایی و مورد بازدید قرار گرفت که پژوهش پیشِ‌رو در راستای معرفی و تحلیل یافته‌های موجود است. در این‌راستا، پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: از دوران اسلامی بوانات چه آثار چوبی به‌جای مانده و عناصر تزئینی و مضامین کتیبه‌های آن‌ها چیست؟ از مسجد جامع بوانات و امامزاده حمزه بزم دست‌ساخته‌های چوبی مختلفی شامل: در، پنجره، منبر و محجر چوبی باقی‌مانده که ظرافت و تبحر در ساخت آن‌ها چشمگیر است. از آنجا که دو بنای موردبررسی به‌عنوان مسجد و امامزاده دارای کاربری مذهبی بوده، عموم کتیبه‌ها نیز شامل: آیات قرآن، شهادتین، شهادت ثلاثه، صلوات و نام امامان بود که نشان از تأثیر مذهب تشیع بر صنعت و هنر این دوره است. از آنجا که تنها در بناهای مسجد و امامزاده آثار به‌خوبی حفظ شده‌اند، می‌توان نقش و اهمیت مذهب و قداست را در حفظ آثار فرهنگی و تاریخی بازجست. هم‌چنین ظروف چوبی که پیش‌تر از غار کان‌گوهر به‌دست آمده بود نیز مورد تاریخ‌گذاری قرار گرفت که درنهایت آثار چوبی بوانات با توجه به کتیبه‌های موجود در بناها به قرن هشتم هجری‌قمری، و دورۀ صفویه تاریخ‌گذاری شدند.

مجید منتظرظهوری، محسن جاوری، دیتر وبر،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

محوطۀ تاریخی ویگل و هراسکان در شهرستان آران و بیدگل در شمال استان اصفهان واقع‌شده است. مطالعات باستان‌شناسی فصل اول این محوطه منجر به شناسایی بخش چهارطاقی یک آتشکده و قسمتی از راهروی طواف آن گردید. فصل دوم کاوش آتشکده در جهت شناسایی سایر فضاها در اطراف بخش مرکزی آتشکده بود. مطالعات باستان‌شناسی مشخص ساخت از آنجا که این آتشکده در بافت شهری ساخته شده است، نسبت به آتشکده‌هایی که دور از محوطه‌های استقراری ساخته شده‌اند، اهمیت بیشتری دارد. به‌جز شواهد معماری، عناصر مذهبی و تزئینی گچی یافت‌شده در این آتشکده، شناسایی چند کتیبۀ پهلوی ساسانی برروی دیوارهای راهروی طواف شرقی آتشکده و کشف سفال‌نوشته‌های پهلوی (استروکا) بر اهمیت آن افزود. کتیبه‌های پهلوی برروی ازاره‌های گچی و دیوارهای با پوشش گل اُخری به خطی خوش نگاشته شده‌اند و متأسفانه به‌جز چند کتیبه بیشتر آن‌ها قابل‌خوانش نیست و نیازمند پژوهش گسترده‌ای است. گردآوری اطلاعات دربارۀ آتشکدۀ ویگل و کتیبه‌های پهلوی آن به‌شیوۀ میدانی صورت‌گرفته و روش پژوهش براساس مطالعات زبان‌شناسی و توصیفی-تحلیلی است. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارتنداز: محتوای کتیبه‌های پهلوی چیست و چه مضامینی را شامل می‌شود؟ تاریخ تخمینی نگارش این کتیبه‌ها چه بازۀ زمانی را شامل می‌شود؟ با توجه به مطالعات زبان‌شناسی و باستان‌شناختی صورت‌پذیرفته، قرارگیری این کتیبه‌ها در داخل فضای آتشکده، مضامین کتیبه‌ها سویۀ مذهبی دارند و با توجه به نظر پژوهشگران حوزۀ زبان‌های باستانی این کتیبه‌ها احتمالاً در قرون اول و دوم هجری‌قمری نگاشته شده‌اند. با توجه به تاریخ‌گذاری کتیبه‌ها به‌نظر می‌رسد آتشکدۀ ویگل که از روزگار ساسانی حیات داشته، تا قرون اولیۀ هجری‌قمری فروزان و دارای اعتبار بوده و پس از آن با اشاعۀ دین اسلام به‌مرور این آتشکده دستخوش تغییرات ساختاری و هویتی شده و احتمالاً در قرن شش هجری‌قمری بر اثر رخ‌دادهای تاریخی برای همیشه متروک گردیده است. 

ف فخرالدین محمدیان، سید رسول موسوی‌حاجی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

بناهای آرامگاهی یکی از مهم‌ترین گونه‌های معماری اسلامی هستند. مطالعۀ این‌گونه بنا در بستر جغرافیایی، درک و شناخت معناداری را از این آثار پیش‌روی ما قرار می‌دهد. منطقۀ وسیع طبس، باوجود دارا بودن ظرفیتی غنی از آثار تاریخی و فرهنگی فاخر و به‌دلیل مهجور بودن و شرایط سخت جغرافیایی، مورد کم‌توجهی مسئولان و باستان‌شناسان قرار دارد. در بررسی باستان‌شناختی بخش جوخواه طبس که در سال 1394ه‍.ش. انجام گرفت، بناهای متعددی ازجمله یک آرامگاه منفرد شناسایی شده که تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است. در این پژوهش شیوۀ ساخت بنا با توجه به‌نحوۀ گنبدزنی، اجرای تاق‌، نوع مصالح و نوع تزئینات به‌کار رفته، موردتوجه قرار گرفته است. تحقیق حاضر براساس هدف از نوع توصیفی-تحلیلی و ماهیت آن براساس رهیافت‌های تاریخی است. در این پژوهش روش یافته‌اندوزی‌ها بر پایۀ مطالعات میدانی و استناد به منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. این پژوهش تلاش دارد، با تکیه‌بر یافته‌های باستان‌شناسی، مطالعات تطبیقی و هم‌چنین استناد به منابع مکتوب دوران اسلامی، به واکاوی هویت و تاریخ ساخت آرامگاه جوخواه طبس بپردازد. برآیند مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که الگوی ساخت این مقبره برگرفته از طرح مربع‌شکل، مانند بسیاری بناهای آرامگاهی در خراسان بزرگ طی سده‌های اولیۀ دوران اسلامی است. اگرچه با مقایسۀ داده‌های فرهنگی و عناصر ساخت‌مایه بنا با سایر آثار مشابه، می‌توان تاریخ ساخت آن را به اواخر سدۀ ششم تا اوایل سدۀ هفتم هجری‌قمری نسبت داد. 

سید مهدی موسوی‌نیا، محمدرضا نعمتی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

 یکی از شیوه‌های دفن مردگان در آئین زردشتی، خورشیدنگرشنی و قرار دادن مردگان در برج‌های خاموشی است. با استناد به متون کلاسیک و یافته‌های باستان‌شناسی، این سنت تدفینی در آئین زردشتی از آغاز دورۀ تاریخی تا به امروز گزارش شده است. تاکنون مطالعات معدودی راجع‌به برج خاموشی ری انجام گرفته است. این مطالعات اغلب به توصیف محوطه و ویژگی‌های معماری آن پرداخته است؛ لذا از ورای آن نمی‌توان از تحول ساختار معماری و تاریخ ساخت محوطه درکی جامع به‌دست آورد. این پژوهش از یک‌سو، تلاش می‌کند تحول ساختار معماری برج خاموشی ری از سده‌های نخست تا سده‌های متأخر اسلامی را ارزیابی کند؛ و از سویی دیگر، درپی دستیابی به شواهدی راجع‌به تاریخ نسبی ساخت محوطه است. بر این‌اساس، پژوهش حاضر تلاش می‌کند به دو پرسش پاسخ دهد؛ ۱) ساختار معماری برج خاموشی ری چگونه بوده است و چه تحولات معماری در آن صورت گرفته است؟ ۲) با استناد به منابع نوشتاری و مطالعات مقایسه‌ای، برج خاموشی ری در چه برهۀ زمانی ساخته شده است؟ در راستای پاسخ به پرسش‌های فوق، از رویکرد توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای به‌همراه بررسی مقایسه‌ای مهم‌ترین روش‌های گردآوری اطلاعات در پژوهش پیشِ‌رو است. این پژوهش نشان می‌دهد برج خاموشی ری مربوط به سده‌های نخست اسلامی است و تا سده‌های متأخر اسلامی نیز حیات داشته است؛ به‌علاوه، بررسی مقایسه‌ای ساختار معماری محوطه، ضمن تأیید تاریخ‌گذاری پیشنهادی، برج خاموشی ری را همراه با برج خاموشی کوهستان یزد و دخمۀ قدیمی کرمان در یک نسل مشخص از برج‌های خاموشی قرار می‌دهد. نسلی که ادامۀ نسل برج‌های خاموشی پیش از اسلام و نمایندۀ برج‌های خاموشی سده‌های نخست اسلامی است.

حسین صدیقیان، محمد فرجامی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

محوطۀ معروف به شهر بلقیس یا اسفراین کهن، یکی از مراکز شهری مهم در دوران اسلامی و در محدودۀ استان خراسان شمالی، محسوب می‌شود. این شهر به استناد منابع تاریخی و کاوش‌های باستان‌شناسی، از قرون اولیۀ اسلامی تا دورۀ صفوی، دارای سکونت بوده است. تاکنون کتب و مقالات متعددی در زمینۀ این شهر و برخی از شواهد باستان‌شناسی آن، منتشر شده است؛ اما هم‌چنان بخش‌هایی از یافته‌های آن، منتشر نشده‌اند. سفال‌های قرن 5 تا 8ه‍.ق. ازجمله یافته‌های باستان‌شناسی این محوطه محسوب می‌شود که تاکنون در هیچ پژوهش مستقلی معرفی و بررسی نشده‌اند. این آثار گروه‌های مختلف تزئینی را دربر می‌گیرند که بخشی از آن‌ها کمتر شناخته شده‌اند. این عوامل، ضرورت انجام پژوهش مستقلی را در این‌زمینه نشان می‌دهد. پژوهش حاضر بر پایۀ دو پرسش مهم و اصلی صورت پذیرفت که بدین‌شرح است؛ سفال‌های قرون 5 تا 8ه‍.ق. محوطه چند گروه بوده، چه ویژگی‌های تزئینی دارند و با کدام مناطق قابل‌مقایسه هستند؟ مرکز یا مراکز تولیدی این سفال‌ها کدام است؟ با توجه به این پرسش‌ها، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی، تحلیل و مقایسۀ سفال‌های قرون 5 تا 8ه‍.ق. محوطۀ شهر بلقیس اسفراین و شناسایی مرکز یا مراکز احتمالی تولیدی آن‌ها است. برای انجام پژوهش حاضر نیز از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده و شیوۀ گردآوری اطلاعات در آن بر پایۀ مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای است. در نتیجۀ پژوهش حاضر، انواع متنوعی از سفال‌های بدون لعاب و لعاب‌دار قرون 5 تا 8ه‍.ق. محوطه بررسی، توصیف و مقایسه شدند. در این‌میان، برخی از شیوه‌های تزئینی مانند لعاب‌چکان نیز برای نخستین‌بار در پژوهش حاضر معرفی شدند. بسیاری از سفال‌های مطالعه‌شده، احتمالاً در خود محوطه تولید شده‌اند که شواهد تولیدی آن‌ها نیز در پژوهش ارائه گردید، اما برخی سفال‌ها مانند زرین‌فام و سلادن، احتمالاً از مراکز دیگری هم‌چون جرجان، جیرفت، کاشان و چین، به این شهر صادر شده‌اند. 

فریبرز طهماسبی، رضا رضالو، اسماعیل معروفی‌‌اقدم، لیلا سرحدی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

با کاوش‌های باستان‌شناختی در قلعۀ یل‌سویی گِرمی، یافته‌های فرهنگی بسیار غنی و مدارک ارزشمندی شناسایی گشت که در تحلیل و بررسی دقیق این محوطه می‌تواند نقش مهمی ایفا کند. یکی از این آثار شاخص، ساختاری ناشناخته با معماری و عناصر ساختمانی پیچیده‌ای است که در دامنۀ قلعه و در نزدیکی رودخانۀ سمبورچای قرار گرفته است. این ساختمان دارای بخش‌ها و فضاهای چهار گوشی بوده که حضور مسیرهای هدایت آب به درون بنا برروی دیوارها و کانال‌های خروجی آب در قسمت کف آن، بر اهمیت ساختمان افزوده است. در این‌راستا، پژوهش پیشِ‌رو به شیوۀ تاریخی - تحلیلی و براساس مطالعات میدانی و بررسی اسناد کتابخانه‌ای، با هدف شناسایی و ارزیابی کارکرد اصلی بنا و معرفی کامل آن، به‌دنبال یافتن پاسخی منطقی برای پرسش‌های پژوهش است: کاربری ساختمان ناشناخته قلعۀ یل‌سویی چه بوده است؟ ساختمان ناشناختۀ قلعۀ یل‌سویی متعلق به چه دورانی است؟ مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که بنای مذکور با توجه به حضور حوضچه‌ها و مسیرهای هدایت آبی وروردی و خروجی، در ارتباط با کاربری آبی بوده است؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد که سازندگان این بنای آجری، از آن برای تهیه و فرآوری گِل رُس بهره برده‌اند و برهمین‌اساس از سوی نگارندگان، نام «بنای فرآوری گِل رُس» بدان اطلاق گشته است؛ از طرف دیگر بررسی سفالینه‌های به‌دست آمده از درون فضاهای مختلف این بنا و مقایسۀ آن با سایر محوطه‌های دیگر، مؤید تعلق این ساختمان به قرون میانۀ اسلامی و دورۀ سلجوقی است. 

سید محمد میرشفیعی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

زرین‌فام، نقاشی مینایی بر روی شیشه و یا لعاب است که پخت آن در کوره با محیط احیاء انجام می‌گیرد و پس از تکمیل فرآیند پخت، تشکیل لایۀ درخشان با جلای فلزی را می‌دهد. این تلألو و جلای فلزگونه می‌تواند در طیف‌های رنگی مختلفی هم‌چون طلایی و یا قرمز مسی باشد که توسط نانو ذرات مس و نقره ایجاد می‌گردد. اولین آثاری که از اجرای تکنیک زرین‌فام به‌دست آمده است بر روی ظروف شیشه‌ای می‌باشد؛ اما این تکنیک براساس نظریۀ اکثر محققین از قرن سوم هجری‌قمری بر روی سفالینه‌های لعاب‌دار به‌کار گرفته شد و ادامه یافت. از طرفی در منابع تاریخی در نسخۀ خطی الدرهالمکنونه به‌دستورالعمل‌های زرین‌فام برروی آبگینه پرداخته شده است. در پژوهش حاضر سعی‌شده است تا به این پرسش پاسخ دهد که چه نقاط اشتراکی بین آثار شیشه‌ای زرین‌فام با دستورالعمل‌های رسالۀ الدره المکنونه وجود دارد؟ پژوهش حاضر از نوع بنیادی است و اطلاعات علمی و اسناد تاریخی مورد پژوهش به‌صورت اسنادی جمع آوری و سپس از روش تحقیق تاریخی-تحلیلی مورد بررسی و تبین قرار گرفته است. نتایج نشان می‌دهد که عناصر به‌کاررفته در زرین‌فام‌ شیشه‌های دوره‌های نخست اسلامی با دستورالعمل‌های الدرهالمکنونه تطابق دارد؛ هم‌چنین در شیوه و اجرای رنگ آمیزی و همین‌طور در تنوع رنگی بین آثار شیشه‌ای زرین‌فام و دستورالعمل‌های الدرهالمکنونه تطابق وجود دارد. 

داود میرزایی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

مفهوم «تجلی» یکی از مفاهیم بنیادین حکمت و عرفان اسلامی است که ریشه در قرآن کریم و روایات معصومین (ع) دارد و از همین معبر، وارد زبان ذوقی عرفای مسلمان، خصوصاً ابن‌عربی، هم اهتمام ویژه‌ای به آن پیدا می‌کنند. با وصف این، از آنجاکه مسألۀ تجلی در هنر، جایگاه خاصی در مباحث عرفانی می‌یابد و چون یکی از اصول اساسی هنر خوشنویسی همانا «صفا» است و تا زنگار از قلب زدوده نشود و صفا حاصل نگردد، نقشی در آن متجلی نخواهد شد؛ لذا به‌نظر می‌رسد که از معبر همین مفهوم تجلی، پیوند وثیقی میان عرفان و خوشنویسی برقرار می‌شود. برهمین مبنا، پژوهش حاضر کوشیده است تا به این دو پرسش پاسخ دهد؛ 1. تجلی چیست و چه جایگاهی در متون مقدس و عرفانی ما دارد؟ 2. رابطۀ تجلی با مبانی نظری خوشنویسی اسلامی، خصوصاً «صفا» و «شأن» چیست؟ روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی است که براساس داده‌های کتابخانه‌ای انجام شده است؛ لذا برای رسیدن به پاسخ روشنِ این دو پرسش و برقراری پلی میان عرفان و خوشنویسی اسلامی و یافتن شأن عرفانیِ «تجلی» در آن، ابتدا به‌معنای تجلی در منابع دینی همچون آیات و روایات پرداخته شده و سپس در متون عرفانی (نزد ابن‌عربی و عرفای پیش از او) معنای آن‌را پی گرفته است. در ادامه، به مقولۀ تقدس در خوشنویسی پرداخته شده و از ثنای اصول دوازده‌گانۀ حاکم بر آن (طبق متن آداب‌المشق باباشاه اصفهانی) ارتباط «تجلی» با «صفا» و «شأن» در خوش نویسی اسلامی و نسبتش با حُسن یا زیبایی آن بررسی شده است. 

احمد نیک‌گفتار، عابد تقوی، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، امین مرادی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده

شهر تاریخی اسفراین، معروف به «شهر بلقیس»، یکی از شهر‌های مهم و با شکوه دوران اسلامی است که بین راه تاریخی جرجان و نیشابور واقع شده است. اسفراین در دوران سامانیان و غزنویان از ولایات مهم نیشابور بود و مدت زمان اندکی پس از ایلغار مغول و نابودی نیشابور، با روی‌کار آمدن ایلخانیان احیا و بیش از پیش شکوفا شد. در ابتدای حکومت «تیمور»، این شهر به‌شدت تخریب و از اواخر دورۀ تیموری تا اواخر حکومت «شاه عباس صفویه» با فراز نشیب‌های سیاسی نسبتاً آرام روبه رشد بوده و با حملۀ «افغان‌»ها و تغییرات جمعیتی این شهر به‌صورت کامل متروک می‌شود. یکی از مهم‌ترین کالاهای با ارزش که از قرن سوم تا دوازدهم هجری‌قمری از چین به مناطق دیگر صادر می‌شده است، ظروف سفالی سلادن و دیگری  ظروفی معروف به آبی-سفید است. از دورۀ صفویه علاوه‌بر واردات سفالینه‌های آبی-سفید، گونه‌های از همین نوع در داخل ایران تولید می‌شد؛ با توجه به 9 فصل کاوش باستان‌شناختی در شهر بلقیس، 5 قطعه سلادن و 2 قطعه سفال آبی-سفید  به‌دست آمده است که درمورد آن‌ها تاکنون مطالعاتی صورت نگرفته و به‌همین‌منظور پژوهش ضرورت یافت. هدف این پژوهش علاوه‌بر معرفی سفالینه‌های چینی، مشخص نمودن ارتباطات فرهنگی درون‌منطقه‌ای و برون‌منطقه‌ای، بازخوانی خطوط نوشته شده در دو قطعه سفال آبی-سفید است. پرسش‌های اصلی این پژوهش این است که، اولاً این سلادن‌ها و چینی‌های آبی-سفید مربوط به چه دوره‌ای است؟ دوماً سفال‌های موردمطالعه با توجه به ساختار فنی و مقایسۀ گونه‌شناختی، تولید محلی یا فرامنطقه‌ای است و از چه‌طریقی وارد شهر اسفراین شده است؟ سومین این‌که، دلیل حضور این‌گونه از سفالینه‌ها در شهر تاریخی اسفراین براساس بافت باستان‌شناسی و اسناد تاریخی بیانگر چیست ؟ روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و شیوۀ جمع‌آوری اطلاعات برپایۀ مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای است. نتایج نشان‌داد که سلادن‌ها ازلحاظ دورۀ زمان بین قرن دوم تا هشتم هجری‌قمری مربوط است و سفالینه‌های آبی-سفید به اوایل قرن هشتم تا یازدهم هجری‌قمری تاریخ‌گذاری می‌شوند. سلادن‌ها و آبی-سفید‌های مورد بررسی تماماً غیربومی و ازطریق راه دریای و خشکی وارد شهر اسفراین شده است. با توجه به کیفیت و نایاب بودن، نوع نقوش و نوع خطوط و مضامین نوشتاری  مربوط به طبقات اعیان نشین و ثروتمند شهر مربوط می‌باشد. 

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 

وحید زلفی‌هریس، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، عابد تقوی، علی فرحانی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

بی‌شک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و به‌ویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل می‌شده است؛ همواره از نقطه‌نظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومت‌های این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل می‌نمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و هم‌چنین شناختِ شکل‌گیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راه‌های باستانی واقع‌در جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهم‌ترین راه‌های ارتباطی واقع‌در پهنۀ جنوبی استان تهران به‌سمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راه‌های موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت می‌کرده است؟ بر این‌اساس و با تکیه‌بر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستان‌شناسی می‌توان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که به‌صورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت می‌کردند. مسیرهایی که جدا از آن‌که کارکردهای «تجارتی و تأثیرات اقتصادی» بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر «روابط فرهنگی و اجتماعی» این جوامع می‌گذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌صورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسی‌های باستان‌شناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علی‌آباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علی‌آباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران به‌سوی قم به‌ترتیب زمانی واقع بود. 
 

رحیم سلامتی‌گول‌قشلاقی، فرزاد مافی، امیر هاشم‌پورمافی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شهرستان طارم‌علیا واقع‌در بخش شمالی استان زنجان، به‌دلایلی چون: داشتن اقلیمی متنوع، و موقعیت ویژۀ آن، در میانۀ استان‌های زنجان، گیلان، اردبیل و قزوین، از نقطه‌نظر باستان‌شناسی به‌صورت بالقوه‌ای حائز اهمیت است؛ با این‌حال، پژوهش‌های میدانی و کتابخانه‌ای انجام شده در ارتباط با این ناحیه در قیاس با وسعت و اهمیت آن چندان که باید رضایت‌بخش نبوده است. در این پژوهش، برای نخستین‌بار، استقرارهای دوران اسلامی در دهستان‌های آب‌بر و درّام طارم علیا با توجه به مدارک باستان‌شناسی و متون تاریخی بررسی و مطالعه شده است. برای این‌منظور، بازۀ زمانی 1400سالۀ دوران اسلامی در سه مقطع شامل: قرون نخستین، میانی و متأخر هم ازنظر متون تاریخی و هم ازنظر آثار و شواهد مادی باستان‌شناسی مطالعه و بررسی شده است. درنتیجه 25محوطه، تپۀ تاریخی، گورستان و بنای مربوط به دوران اسلامی که در بررسی میدانی دهستان‌های آب‌بر و درّام شناسایی شده، براساس سفال‌های سطحی در یکی از مقاطع سه‌گانۀ فوق دسته‌بندی و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسش‌هایی دربارۀ وسعت و تعداد استقرارهای اسلامی منطقه، رهگیری استقرارها یا بناهای اسلامی منطقه در متون تاریخی و شناسایی محوطه‌های اسلامی کلیدی در منطقۀ موردمطالعه است. نتیجۀ این مطالعه حاکی از این است که شماری از محوطه‌های اسلامیِ شناسایی شده در منطقۀ موردمطالعه، در قرون نخستین و میانی دوران اسلامی، استقرارهای زنده و پویایی بوده‌اند. براساس داده‌های حاصل از بررسی، ازجمله وسعت محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد که برخی استقرارهای اسلامی منطقه، ازجمله محوطۀ موسوم به قلعه درام در حکم یک استقرار مرکزی مهم در منطقۀ طارم علیا در طول دوران اسلامی بوده است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که باوجود اهمیت ارتباطی منطقه، محوطه‌های باستانی دوران اسلامی در محدودۀ موردمطالعه، درمجموع، از وسعت کمی برخوردار بوده و تقریباً در حکم استقرارهای روستایی باقی‌مانده‌اند. 

حمیدرضا ولی‌پور، ایمان مصطفی‌پور، حمزه کریمی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

 سد گتوند علیا با دریاچه‌ای به‌طول 90کیلومتر، یکی از بزرگ‌ترین سدهای کشور است که آبگیری آن سبب به زیر آب رفتن تعداد زیادی از محوطه‌های باستانی، مسیرهای باستانی و جدید کوچ، روستاها و وارگه‌های عشایری در منطقۀ شمال‌شرق خوزستان شد. پیش از اتمام ساخت سد، تیمی از باستان‌شناسان در سال 1386ه‍.ش. حوضۀ آبگیرِ آن‌را بررسی نمودند. پس از آن در سال 1387 تیمی از باستان‌شناسان اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان خوزستان محوطۀ کلانتر و گورستان کلانتر را کاوش نمودند و به‌دنبال آن در فروردین و اردیبهشت 1389 دو محوطۀ کلانتر 4 و 5 به‌منظور نجات‌بخشی و به‌دست آوردن هرچه بیشتر اطلاعات کاوش شدند که نتایج قابل‌توجهی به‌دنبال داشت. درپی کاوش در محوطۀ کلانتر 5، آثار معماری مسکونی با استفاده از سنگ‌های قواره‌شده و سفال‌های سادۀ نخودی و قرمز و سفال‌های لعاب‌دار آبی فیروزه‌ای و سبز و برخی ادوات سنگی نظیر: سنگ ساب، هاون و مشتۀ سنگی به‌دست آمد. پس از انجام مقایسات گونه‌شناختی بر روی سفال‌های پیش‌گفته مشخص گردید که این سفال‌ها به دورۀ اسلامی میانه (قرون پنجم و ششم هجری‌قمری) تعلق دارند و محوطه هم‌زمان با دورۀ سلجوقی مسکونی بوده است. علاوه‌بر آن، مشخص گردید که شباهت بسیار زیادی بین معماری سنگی محوطۀ کلانتر 4 که استقراری از دورۀ ایلام جدید است و محوطۀ کلانتر 5 با یک‌دیگر و با معماری بومی منطقه در دورۀ حاضر چه در روستاها و چه در وارگه‌های عشایری وجود دارد؛ به‌عبارت دیگر، تداوم سنت‌های فرهنگی طی چندهزاره در این منطقه مشاهده می‌شود. 

مژگان اسماعیلی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

هندوستان با برخورداری از تنوعات بسیار فرهنگی و مذهبی، با تسلط حکومت ممالیک، دچار دگرگونی و تحول شد. در دورۀ ممالیک، حاکمان سلطنت دهلی با ایجاد بناها و آثار ارزشمند، مبدع هنر معماری اسلامی و هندی شدند. منار به‌عنوان یکی از عناصر معماری اسلامی، جدای از ایفای نقش ماذنۀ نمادی از حاکمیت اسلامی بود. منار قطب نمادی ماندگار از تاریخ غنی هند، مهارت معماری و تبادل فرهنگی است. ویژگی‌های متمایز آن مانند فرم، شفت فلوت‌دار و بالکن بر طراحی مناره‌های دیگر منطقۀ تأثیر گذاشته است. هدف از این پژوهش، واکاوی عناصر تزئینی و بازخوانی کتیبه‌های «منار قطب»، با پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها است؛ عناصر تزئینی هنر معماری اسلامی بر روی این بنا چه تأثیراتی داشته است؟ مضامین کتیبه‌ها بیانگر چه موضوعاتی است؟ روش پژوهش این جستار براساس مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی منابع دست اول، بررسی‌های میدانی و مشاهدات عینی نگارنده بوده است و با توصیف، تحلیل و بهره‌گیری از منابع تاریخی انجام شده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که منار قطب تحت‌تأثیر زیبایی‌شناختی و عناصر معماری اسلامی تزئین شده است و عناصر تزئینی منار قطب، تلفیقی از عناصر اسلامی و هندی است. منار قطب اگرچه از فرم کلی مناره‌های اسلامی پیروی می‌کند، عناصری از معماری هندی را مانند کنده‌کاری‌های دقیق و پیچیده، استفاده از ماسه، سنگ قرمز و مرمر، به‌کار گرفتن گل‌های نیلوفر آبی و تزئینات زنگی‌شکل، کتیبه‌های متنوع، نقوش هندسی و گیاهی که منعکس‌کنندۀ ماهیت ترکیبی معماری هند و اسلامی است را به‌نمایش گذاشته است؛ بنابراین، می‌توان عنوان معماری «هند و اسلامی» را برای هنر دورۀ ممالیک به‌کار برد. ضمن این‌که کتیبه‌های این بنا بیانگر اهمیت مذهبی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی وهنری است. 

آرش لشکری،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

کاوش‌های باستان‌شناسی محوطۀ زیچ، بخشی از برنامۀ باستان‌شناسی نجات‌بخشی در محدودۀ مخزن سد کنگیر، واقع‌در بخش زرنه از شهرستان ایوان (شمال‌غربی استان ایلام) است. نتایج این بررسی که بر پایۀ پیمایش سیستماتیک ۹ واحد ۱۰۰×۱۰۰ متری، کاوش هشت گمانۀ آزمایشی (۲×۲ و ۳×۳ متر) و چهار ترانشۀ اصلی (۵×۵ تا ۱۰×۱۰ متر) به‌دست آمده، منجر به شناسایی یک سکونتگاه موقت یا اردوگاه عشایری شد. مطالعۀ بقایای معماری مکشوفه و تحلیل تطبیقی آن‌ها با نمونه‌های هم‌عصر در منطقه، نشان می‌دهد که زیچ، یک سکونتگاه تک‌دوره‌ای و کوتاه‌مدت متعلق به گروه‌های کوچ‌رو (دامداران متحرک) بوده است. الگوی استقراری در این محوطه شامل چادرهایی بوده که هرکدام با یک یا دو ردیف چینش سنگ‌های خشکه‌چین محصور شده و به‌وسیلۀ دیواره‌های سنگی مشابه از یک‌دیگر تفکیک شده‌اند. تحلیل تطبیقی سفال‌ها و یافته‌های فرهنگی حاصل از ترانشه‌ها، تاریخ‌گذاری استقرار در این محوطه را به سده‌های نخستین اسلامی (به‌ویژه قرون دوم و سوم هجری‌قمری) قطعی می‌کند. شکل‌گیری استقرار در زیچ مرهون عوامل مساعد محیطی ازجمله موقعیت توپوگرافی مناسب، دسترسی به چشمۀ دائمی و رودخانۀ کنگیر، مجاورت با بنای گوریه، وجود مراتع غنی و قرارگیری در مسیر ایل‌راه قدیمی موازی با رودخانۀ کنگیر (که کرمانشاه را به مناطق گرمسیر جنوب ایوان متصل می‌کرده) بوده است. مطالعۀ ساختارها و بقایای معماری جوامع عشایری معاصر، یکی از کارآمدترین و دقیق‌ترین روش‌های علمی برای درک سازمان معماری جوامع کوچ‌رو باستانی و در زمرۀ مطالعات قوم‌باستان‌شناسی است. پژوهش حاضر برپایۀ شیوه‌های استقراری جوامع عشایری معاصر، به بررسی الگوی استقراری این اردوگاه کوچ‌رو در بستر طبیعی آن پرداخته است. گردآوری داده‌ها با استفاده از روش‌های متداول پیمایش میدانی و کاوش‌های باستان‌شناسی و قوم‌باستان‌شناسی در منطقه صورت گرفته است. 


صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1