logo

جستجو در مقالات منتشر شده


39 نتیجه برای اسلام

دکتر محمدابراهیم زارعی، آقای محمد کیخا،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده

سلسله تپه­ های بی ­بی دوست در اطراف شهر بنجار از توابع بخش مرکزی شهرستان زابل در شمال استان سیستان و بلوچستان در امتداد کانال نیاتک در جهت شمال به جنوب واقع شده است. این سلسله تپه­ ها به ­دلیل برخورداری از حجم انبوه مواد فرهنگی، به­ خصوص نمونه ­های سفالین و مجاورت با محوطه زاهدان­ کهنه دومین دارالحکومه سیستان در دوران اسلامی در مطالعات باستان­شناسی و تاریخ سیستان، از اهمیت ویژه­ ای برخوردار بوده بر همین اساس نیز با صدور مجوز از پژوهشکده باستان­شناسی در سال 1395 مورد بررسی و گمانه­ زنی جهت تعیین عرصه و حریم قرار گرفت. در این بررسی تعداد 877 قطعه سفالینه مربوط به دوران اسلامی شناسایی، ثبت و مورد مطالعه قرار گرفت. نمونه­ های مذکور در چهار گروه: سفالینه­ های بدون لعاب ساده، بدون لعاب منقوش، لعاب­دار ساده و لعاب­دار منقوش قرار گرفتند. در این پژوهش تلاش شد تا ابتدا با مطالعه منابع کهن و پژوهش­های باستان­شناسی هویت واقعی سلسله تپه­های بی­بی دوست در شمال شهر زاهدان­ کهنه مشخص و سپس نمونه ­های سفالینه ­های گردآوری شده از سطح سلسله تپه ­های بی­بی دوست نسبت به: گونه ­شناسی و تاریخ­گذاری نسبی آن­ها اقدام گردد. نتایج حاصل از مطالعات انجام شده بیانگر این مهم است که سلسله تپه­های بی­بی دوست با توجه به قرارگیری در محدوده­ی محوطه زاهدان­کهنه، بخشی از ربض دومین دارالحکومه سیستان باشد و نتایج مطالعه انجام شده بر روی سفالینه­های آن نیز از تکنیک ساخت ظروف سفالی با کیفیت بالا در دوران اسلامی، در شمال دشت سیستان خبر می­دهد. همچنین نتایج مطالعات به وضوح ارتباط فرهنگی این منطقه را با حوزه­ های بلوچستان ایران و افغانستان، خراسان بزرگ، کرمان، فلات مرکزی و مناطقی از آسیای میانه نشان می­دهد. تحقیق حاضر بر آن است تا با انجام مطالعه علمی و روشمند، زمینه را جهت روشن نمودن بخشی از دوران اسلامی سرزمین سیستان فراهم آورد
افشین خسروثانی، مجید منتظرظهوری،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده

نبودِ نام محمد و اسلام بر آثار فرهنگی به­ جامانده از دهه‌های نخستین سدۀ نخست هـ.ق، هماره پرسشهایی در ذهن پژوهشگران تاریخ و باستان­شناسی برانگیخته است. در این میان، برخی با نگاهی افراطی، وجود شخصیتی به نام محمد و آیینی به نام اسلام را منکر شده‌اند که البته، این دیدگاه در این نوشتار جایی ندارد. دسته‌ای دیگر، تفاسیری عالمانه‌تر ارائه کرده‌اند که چندان قانع‌کننده نیستند، اما انگیزه‌ای برای نگارش این متن فراهم آورده ­اند. این دسته، فقدان نام محمد و اسلام را ناشی از فقدان یک حکومت متمرکز و منسجم در آن دوران می‌دانند. بر پایۀ این دیدگاه، تا پیش از به قدرت رسیدن عبدالملک بن مروان، حکومت اسلامی بیشتر به یک ائتلاف غیررسمی از قبایل شباهت داشت و نشانه ­ای از یک ساختار منسجم سیاسی وجود نداشت. از این رو، این دسته معتقدند که با روی کار آمدن عبدالملک، ساختار اجتماعی نوپای اسلامی ساماندهی شد و هویت متمایز اسلامی شکل گرفت. با این حال، به نظر می‌رسد که پیوند زدن این دو فقدان، یعنی نبود نام محمد و اسلام از یک سو، و نبود حکومت متمرکز از سوی دیگر، چندان آسان نیست. از این ‌رو، در این نوشتار تلاش می‌شود تا فقدان نام محمد و اسلام بر آثار فرهنگی دهه‌های آغازین سدۀ نخست هـ.ق، در ارتباط با ابهامات موجود در مرزبندیهای دینی و تحول نظام مفاهیم تحلیل شود. برای این منظور، موضوعاتی چون عبادت در مکان‌ مشترک، مفهوم «دین» و «اسلام» در قرآن و نیز مفهوم شهادتین و تطور آن مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه امروز به عنوان واقعیت تاریخی این سده پذیرفته شده، اغلب محصول لایه‌هایی از روایتهاست که در گذر زمان و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفته‌اند؛ این روایت‌سازیها گاه آگاهانه و در جهت منافع خاص، و گاه ناآگاهانه و برآمده از محدودیتهای فهم تاریخی بوده است. در پایان، می‌توان گفت که اسلامی‌شدن فرایندی تدریجی بوده است.

 
احمد حیدری،
سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده

بنای تاریخی کنگاور از بحث‌برانگیزترین بناهای دوران تاریخی ایران است. این اثر از معدود آثار مشهور دورۀ تاریخی است که تمامی کاوش‌های باستان‌شناختیِ آن به‌سرپرستی کارشناسان ایرانی صورت گرفته است. هدف این نوشته، بررسی و تحلیل مدارکِ به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناسی و نقد تفاسیر مربوط به کاربری بناست. نویسنده با ارزیابی مدارک موجود، نتیجه می‌گیرد که بنای تاریخی کنگاور، یک معبد ناتمام از دورۀ خسرو ‌دوم بوده که به‌صورت مَصطَبۀ مُطبّق ساخته شده و قابل‌قیاس با معبد دادی‌وانک در ارمنستان است. خسرو‌پرویز تحت‌تأثیر عقاید مزدیسنان باستانی و با اندکی تأثرات از رسوم مسیحیان ارمنی این بنا را ساخته است.
مناسکی را که در این بنا اجرا می‌شده، می‌توان این‌گونه بازسازی نمود: شاه و نیایشگران پس از صعود از پلکان جنوبی به فراز صُفّۀ نخست می‌رسند. این صفّۀ پیرامونی، جایی است ‌که ستون‌هایی بدون‌پوشش، همانند حصاری از درختان مقدس، حریم و مرز نیایشگاه را نشان می‌دهند. در این صفّه است که عده‌ای می‌بایست بایستند و یا در انتظار باشند. سپس عده‌ای به صفّۀ میانی‌که احتمالاً نمازخانه بوده می‌روند. نیایشگران از هردو صفّۀ مذکور، شاهد اجرای مناسک نیایش آتش در صفۀ سوم که درحقیقت محراب نیایشگاه بوده، می‌شوند. 

رضا غفاری‌هریس، رعنا فصیحی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده

هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی تزئینات معماری ستون‌های چوبی مساجد مراغه است. روش پژوهش برمبنای مطالعۀ پیمایشی و توصیفی و جمعیت آماری مشتمل بر 14 مسجد ستون‌دار چوبی شهر مراغه است که 8 مسجد به‌دلیل تجدید بنای کلی و یا فاقد تزئینات بودن ستون‌های چوبی آن‌ها از جمعیت آماری کنار گذاشته شده و نمونه‌های مورد مطالعه شامل 6 مسجد است. امروزه به‌دلیل عدم استفاده از این نوع تزئینات در ساخت مساجد و منحصر به فرد بودن آن‌ها چنین پژوهشی ضروری به‌نظر می‌رسد. این سرستون‌های چوبی با آرایه مقرنس‌کاری و خراطی‌شده به اشکال هندسی آویزان، پله‌پله و کنگره‌دار تزئین شده‌اند، به‌طوری‌که بر روی این سرستون‌ها تزئینات غنی با نقش‌مایه‌های گل و بوته اسلیمی به‌وفور دیده می‌شود. رنگ‌های استفاده‌شده در این نقوش شامل مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی، قهوه‌ای روشن و تیره، فیروزه‌ای و طیف‌های مختلف این رنگ‌ها هستند. در کنار این موضوعات تزئینی، از خوشنویسی آیات، عبارات و اسماء جلاله نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیان‌گر آن است که تزئینات معماری ستون‌های چوبی مساجد مراغه ضمن تبعیت از سبک هنری واحد و خاص، از نوعی تنوع رنگ، طرح و فرم ستون‌ها در مساجد مختلف برخوردار بوده و تا حدودی با همدیگر متفاوت هستند.

کریم حاجی‌زاده باستانی، اسماعیل معروفی‌اقدم، سعید ستارنژاد، فریبرز طهماسبی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده

مقابر یا بناهای آرامگاهی یکی از مهم‌ترین عناصر معماری ایرانی - اسلامی هستند که در زمینه‌های مختلف نیاز به بررسی و پژوهش‌های موشکافانه‌ دارند. اهمیت این دسته از بناها در میان ایرانیان به‌حدی است که در هر دوره از ادوار اسلامی ایران، مهم‌ترین و پرکاربردترین هنرها و اوج تزئینات معماری مربوط به آن دوره در ساختمان آن‌ها به کار گرفته می‌شده است. به‌طور کلی تزئین در بناها نقش مؤثرتری ایفا می‌کند، چراکه اگر بنا از نظر فرم و سازه برای باستان‌شناسان و طراحان قابل‌فهم باشد، ممکن است برای عامۀ مردم چنین نباشد و این تزئینات‌اند که در نگاه اول بیننده را به خود جلب می‌کنند. این مقاله، هنر کتیبه‌نگاری را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عناصر تزئینی بناهای اسلامی در چهار مقبرۀ سلجوقی شمال‌غرب ایران یعنی گنبد سرخ، برج مدور، سه‌گنبد و گنبد کبود مورد بررسی قرار می‌دهد. روش تحقیق مقاله به‌صورت تفسیری-تاریخی بوده و سپس با رویکرد تحلیلی به مطالعۀ تزئینات چهار مقبره خصوصاً از نظر معماری، نقوش، کتیبه‌ها و موقعیت و جایگاه آن‌ها بر روی بناها پرداخته است. همچنین علاوه‌بر بررسی مقالات، کتب و اسناد مربوط، با برداشت میدانی از مقابر مذکور، نقشه و تزئینات و سپس جدول مقایسه‌ای کتیبه‌ها و انواع آن‌ها به‌لحاظ مضمون ارائه می-شود. در این ارتباط، پرسش‌های زیر مطرح است: 1. معماری، نقوش و تزئینات مقابر سلجوقی شمال‌غرب ایران چگونه و کتیبه‌های آن‌ها از نظر مضمون به چند دسته تقسیم می‌شوند؟ 2. مضامین کتیبه‌ها، در موقعیت و جایگاه آن‌ها بر روی بدنۀ بناها چه تأثیری دارد؟ بررسی‌ها نشان می‌دهد که کتیبه‌های مقابر سلجوقی شمال‌غرب به گروه‌های مختلفی از جمله کتیبه‌های آیات قرآنی، کتیبه با مضمون تاریخ بنا، کتیبه با مضامین دعا، کتیبه با مضمون معمار و بانی بنا تقسیم ‌می‌شوند. از طرف دیگر جایگاه این کتیبه‌ها در بناها نسبت به نوع مضمون و میزان قداست آن‌ها متفاوت بوده، به‌طوری‌که کتیبه‌های آیات قرآنی در بالاترین قسمت بنا، کتیبه‌ با مضامین دعا در ارتفاعی پایین‌تر و کتیبه‌های حاوی تاریخ‌ بنا، بانی و معمار مقبره در سطوح پایینی و بر روی بدنه بنا جای می‌گیرند.

محجوبه امیرانی‌پور، سعید امیرحاجلو، سارا سقایی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده

یکی از گونه‌های سفال دوران اسلامی که در بررسی‌های باستان‌شناسی دشت نرماشیر شناسایی شده، سفال منقوش بدون‌‌لعاب (شبه پیش‌ازتاریخی) است که پیش‌تر در جنوب و جنوب‌غربی ایران گزارش شده و در سال‌های اخیر مطالعاتی درباره پراکندگی آن در برخی محوطه‌های دیگر صورت گرفته‌‌است. این گونه سفال دوران اسلامی فاقد لعاب، اما دارای نقوش هندسی قهوه‌ای، اخرایی، قرمز یا نارنجی است که در نگاه نخست، شباهت زیادی با سفال منقوش پیش‌از‌تاریخ دارد. اما با توجه به اختلاف خمیره، رنگ، نقش و توزیع درکنار سفال‌های لعابدار دورۀ اسلامی، یکی از گونه‌های رایج سفال دورۀ اسلامی شمرده می‌شود که در بیشتر مناطق ایران مورد استفاده بوده ‌است. پرسش این است که ویژگی‌های سفال‌ منقوش بدون‌لعاب نرماشیر در مقایسه با نمونه‌های نواحی دیگر چیست؟ هدف، معرفی و مطالعه این سفال، مقایسۀ آن با نواحی دیگر و ارائه آگاهی‌هایی نو درباره فرهنگ‌های دوران اسلامی حاشیه لوت است. روش گردآوری داده‌ها «میدانی و اسنادی» و روش پژوهش «توصیفی ـ تحلیلی» ‌است. بر این اساس، داده‌های گردآوری‌شده شامل قطعات سفال منقوش بی‌لعاب با نقوش قهوه‌ای تا قرمز است که در شهر قدیم نرماشیر (محوطۀ چغوک‌آباد) و محوطه‌های جلال‌آباد و رفیع‌آباد در بافت فرهنگی سده‌های میانی اسلامی به‌دست آمده و شباهت‌هایی با نمونه‌های منقوش بدون‌لعاب جنوب، جنوب‌غربی، مرکز، شمال و شمال‌شرقی ایران دارد. اما برخلاف نمونه‌های جنوب و جنوب‌غربی ایران، نمونه‌های نرماشیر به جوامع کوچ‌رو تعلّق نداشته‌اند و از استقرارهای ثابت شناسایی شده‌اند.

شیما احمدصفاری،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده

شهر، معنایی بیش از یک محوطۀ محصور درون بارو را داشته و بیشتر یک حوزه را معرفی می‌کند. شهرها، طی تاریخ نسبتاً طولانی خود شاهد تغییرات ژرفی در وضعیت صنعتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و به‌ویژه جمعیتی خود بوده‌اند. کهن‌ترین شهرها در حدفاصل پایان هزارۀ چهارم و آغاز هزارۀ سوم قبل‌ازمیلاد در آسیای غربی و در نقاطی پدیدار شدند که آب و هوای آن‌ها مساعد‌، و زمینِ‌ حاصلخیز برای کشت و زرع، مناسب بود. همچنین قدمت شهر و شهرسازی در ایران نیز به هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد می‌رسد، اما روند شکل‌گیری شهر و تداوم شهرنشینی در آن سیر تدریجی خاص خود را داشته است. هویت ایرانی شهر شامل ویژگی‌ها و ارزش‌های معماری و شهرسازی سرزمین‌ ایران‌، مربوط به قبل از ورود اسلام می‌باشد. پس از ورود اعراب به ایران و تشکیل حکومت یکپارچه‌ اسلامی در سرزمین‌های زیر تسلط اسلام، شاهد شکل‌گیری نطفه‌های اولیۀ شهرهای جدید بوده‌ایم که این شهرهای جدید، اکثراً از تعلیمات اسلامی نشأت گرفته‌ و به دو دستۀ عمده شامل؛ شهرهای به‌جا مانده از تمدن‌های ماقبل از اسلام و یا شهرهای بنا شده توسط مسلمین قابل تفکیک‌‌اند. شهر دورۀ اسلامی به‌لحاظ ساختاری تداوم شهرسازی عصر ساسانی بود و عناصر کالبدی آن اکثراً برگرفته از فرهنگ غنی اسلام و نشانگر تمدن و فرهنگ اسلامی‌اند. یکی از این شهرها، قزوین می‌باشد که هستۀ اولیۀ آن در زمان شاپور ساسانی شکل‌گرفته و به‌تدریج در طی دوران اسلامی توسعه و گسترش داشته و در زمان صفویه توسط شاه تهماسب به‌عنوان دومین پایتخت این دودمان انتخاب شده است.

رضا نظری‌ارشد، خلیل‌الله بیک‌محمدی، نسرین بیک‌محمدی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

دشت تویسرکان از دشت‌های میان‌کوهی مرتفع کرانه‌های غربی رشته‌کوه الوند، از نظر سوق‌الجیشی در زمرۀ مهم‌ترین دشت‌های مواصلاتی نواحی غربی ایران به‌شمار آمده و درطول تاریخ، بالأخص دوران اسلامی در مسیر خراسان بزرگ از اهمیت قابل‌توجهی برخوردار بوده است. این دشت در زمستان 1391، طی پژوهشی مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته است؛ این بررسی به‌صورت فشرده (پیمایشی) با گردآوری مواد فرهنگی از سطح محوطه‌ها به‌روش تصادفی، با هدف شناسایی و ثبت محوطه‌های باستانی و آثار تاریخی مطالعه گردیده است. برآیند بررسی، دربردارندۀ 44 محوطه از دوران مس‌وسنگ تا ادوار متأخر اسلامی بوده و با توجه به آثار سطحی شناسایی شده از این‌میان، 14 محوطه دارای آثاری از دوران مختلف اسلامی هستند که نشان از جایگاه این منطقه در دوران اسلامی بوده، اما تاکنون دشت مذکور از منظر تحولات فرهنگی استقرارهای دوران اسلامی مورد کنکاش قرار نگرفته است. حال پرسش این‌ست که آثار دوران اسلامی در دشت تویسرکان از چه ویژگی‌هایی برخوردار بوده و پراکندگی و گسترش آن‌ها از چه الگویی پیروی کرده و همچنین در چه دوره‌هایی با افزایش و گسترش، مواجه بوده است؟ هدف اصلی جستار پیشِ‌رو مطالعۀ منظرباستان‌شناسی (زمین‌سیما) دشت تویسرکان، با گونه‌شناسی و بررسی تحولات فرهنگی آثار و استقرارهای دوران اسلامی و ترسیم الگویی مناسب از توزیع، پراکنش در دشت مذکور است؛ روش پژوهش با بهره‌مندی از تحلیل‌های فضایی GIS و به‌روش‌های میدانی و کتابخانه‌ای، تحلیلی از آثار و مواد فرهنگی گردآوری شده از بررسی و مطالعۀ باستان‌شناختیِ صورت‌گرفته از استقرارهای دورۀ اسلامی دشت تویسرکان (در سه خوشه)، مبتنی‌بر نظریات رایج تحلیل الگوی استقرار و منظرباستان‌شناسی خواهد بود. برآیند پژوهش، نشانگر آن‌ست که استقرارهای دوران اسلامی این دشت با توزیع در تمامی بخش‌های دشت، متشکل از محوطه‌های بزرگ، به‌عنوان هسته‌های اصلیِ مکان‌گزینی و محوطه‌های کوچک، به‌عنوان پایگاه‌های خرده‌اقماری با وابستگی به راه‌ها و زمین‌های قابل‌کشت شکل‌یافته‌اند؛ همچنین دشت تویسرکان در دورۀ صفوی، شاهد رشد فزآیندۀ تعداد استقرارها بوده که «کاروانسرا» و «پل» فرسفج از شاخص‌ترین آثار به‌جاماندۀ ‌آن‌ست و درنهایت دوره‌های زند و قاجار نیز با گسترش وسعت استقرارها و جمعیت مواجه می‌شود.

محمدابراهیم زارعی، محمد شعبانی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

وجود مسیرهایی مانند شاهراه خراسان و راه‌ فرعی شاهی در منطقۀ همدان باعث شده است که این منطقه به‌عنوان یک چهارراه منطقه‌ای در طول دوران مختلف تاریخی شناخته شود. در دوران اسلامی این مسیرهای تجاری و زیارتی باعث پیدایش انواع فرهنگ‌های مختلف سفالگری می‌شوند. باتوجه به تأثیرپذیری فرهنگ‌های سفالگری منطقۀ همدان از مناطق بزرگ تولید سفالینه‌های اسلامی، در این پژوهش سعی شده به پرسش‌هایی از قبیل: گونه‌های سفالگری دوران اسلامی همدان کدام‌اند؟ کدام گونه‌های سفالی منطقۀ همدان از ویژگی‌های بومی و محلی برخوردارند؟ پاسخ داده شود. هدف اصلی نیز شناسایی انواع گونه‌های سفالی منطقه است که این فرآیند ازطریق مطالعۀ داده‌های باستان‌شناختی حاصل از بررسی‌ها و کاوش‌‌های علمی صورت گرفته است. درطول این پژوهش تعداد بیش از 12 گونۀ سفالی دوران اسلامی در منطقه شناسایی گردید. تمامی این گونه‌ها در بازۀ زمانی قرون نخستین اسلامی، قرون میانی و قرون متأخر قرار می‌گیرند. در قرون نخستین اسلامی منطقه، انواع سفالینه‌های سادۀ بدون لعاب، گونۀ منقوش گلی و سفالینه‌های اسگرافیاتو به‌دست آمده است. دورۀ بعدی مربوط به سفالینه‌های قرون میانی است. ازجمله گونه‌های سفالی این دوران منطقه، می‌توان به انواع سفالینه‌های تک‌رنگ، سفالینه‌های بدون لعاب با نقوش قالبی، سفالینه‌های قلم‌مشکی، سیلوئت (سایه‌نما)، سفالینه‌های سلطان‌آباد، سفالینه‌های زرین‌فام و گونۀ آبی و سفید قرون میانی اشاره نمود. آخرین گروه از سفالینه‌های دوران اسلامی همدان مربوط به سفالینه‌های قرون متأخر است. در این دوران، تولید گونه‌هایی مانند آبی و سفیدهای دوران صفوی و سفالینه‌های منقوش روی لعاب با نقوش ناشیانه رواج پیدا می‌کند. 

اسماعیل شراهی، حسین صدیقیان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

پژوهش در مورد آثار سفالین دوران اسلامی ایران قدمتی بالغ‌بر صد سال دارد که در نتیجۀ آن تاکنون انبوهی از کتب و مقالات به‌چاپ رسیده‌اند؛ اما هم‌چنان یافته‌های جدیدی در کاوش‌ها و بررسی‌های باستان‌شناسی به‌دست می‌آیند که بخشی از ابهامات موجود را بر طرف کرده یا دانش ما را در مورد این آثار کامل‌تر می‌کند. در برنامۀ کاوش باستان‌شناسی دست‌کند زیر‌زمینی تهیق نمونه‌های متنوعی از سفالینه‌های بدون‌لعاب و لعاب‌دار به‌دست آمد که تاکنون هیچ پژوهشی در مورد آن‌ها صورت نگرفته است. بر همین اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر طبقه‌بندی، گاهنگاری نسبی یافته‌های سفالین به‌دست آمده در کاوش تهیق و تبیین برهمکنش‌های فرهنگی این یافته‌ها با دیگر مناطق است. دو پرسش اصلی این پژوهش نیز در ارتباط با دورۀ زمانی سفالینه‌های تهیق و نیز مرکز یا مراکز تولیدی این آثار است. روش گردآوری داده‌های این مقاله اسنادی-میدانی و روش پژوهش آن توصیفی-تحلیلی است. این آثار با توجه به مطالعات مقایسه‌ای صورت گرفته احتمالاً متعلق به قرون میانی اسلامی باشند. هم‌چنین براساس داده‌های موجود، احتمال داده می‌شود بیشتر این آثار وارداتی از مناطق نزدیک یا هم‌جواری در فلات‌مرکزی ایران هم‌چون: ذلف‌آباد فراهان، مشکویۀ زرندیه، آوه، ری و کاشان، باشند؛ اما هیچ نمونۀ وارداتی از مناطق دور‌تر مانند کردستان، زنجان و کرمان و کشور‌هایی چون چین و هند، در این آثار شناسایی نشد.  

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، علیرضا خسروزاده، علمدار حاجی‌محمدعلیان،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

سفال به‌عنوان مهم‌ترین و فراوان‌ترین دادۀ فرهنگی در بسیاری از محوطه‌های باستانی از اهمیت بالایی در مطالعات باستان‌شناسی برخوردار است، به‌گونه‌ای‌که بسیاری از دوره‌بندی‌های زمانی برمبنای مطالعات مقایسه‌ای سفالی انجام شده است؛ درواقع، شناخت سفال هر دوره یکی از بنیادی‌ترین مراحل مطالعات باستان‌شناسی است. گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و سرانجام گاه‌نگاری سفال، ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت سفال‌گری در هر منطقه است. محوطۀ شیرکوه نایین در 6 کیلومتری غرب روستای سِپرو نایین، یکی از محوطه‌های منسوب به دوره‌های ساسانی و اشکانی است. بر این اساس، با این پرسش بنیادی که تعیین قدمت محوطه از طریق طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات مقایسه‌ای سفال مربوط به چه دوره یا دورانی است؟ در این تحقیق با تکیه بر طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاه‌نگاری پیشنهادی آن ارائه شده است. بر این اساس از مجموع کل سفال‌های جمع‌آوری‌شده توسط نگارندگان، تعداد 63 قطعه سفال‌ گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و در چارچوب روش‌های رایج باستان‌شناختی، تجزیه و تحلیل و درنهایت منجر به ارائۀ گاه‌نگاری شده است. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج براساس مطالعات مقایسه‌ای مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد سه گونۀ سفالی قهوه‌ای، نخودی و قرمز و سه نوع شکل سفالی کاسه، کوزه و خمره در میان سفال‌های شیرکوه قابل تشخیص است. تمامی سفالینه‌ها با چرخ‌ سفال‌گری ساخته شده‌اند و در بین آن‌ها سفال دست‌ساز یافت نشد. نتایج گاه‌نگاری نشان داد که بیشتر سفال‌ها مربوط به دورۀ ساسانی و شمار کمی از آن‌ها مربوط به قرون اولیۀ اسلامی است. سفال‌های این محوطه با محوطه‌های مختلفی از مناطق ایران نظیر: قلعه‌یزدگرد ریجاب، اولتان‌قالاسی مغان، تورنگ‌تپه، میاناب شوشتر و دشت فارسان چهارمحال‌بختیاری قابل‌مقایسه و شاخصه سفال‌های ساسانی در بخش فلات مرکزی از طریق مطالعات باستان‌شناسی این محوطه قابل‌تشخیص است. شناخت‌شناسی بناهای معماری برجای‌مانده در این محوطه شامل قلعه، چهارتاقی و صفۀ شیرکوه نیز شایان توجه و از دیگر مباحث طرح‌شده در مقاله است.

محمدصادق داوری، حامد حسینی دولت‌آبادی، حسن کمالی دولت‌آبادی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

لودریچه محله‌ای واقع‌در شهرستان برخوار و 9 کیلومتری شمال شهر اصفهان است. این بنا در مجاورت قبرستان کهن که امروزه تبدیل به فضای سبز شده، قرار دارد. جهت بنا شمال‌غربی- جنوب‌شرقی و نقشۀ آن چهارطاقی است که بعدها دخالت‌هایی در آن صورت گرفته است. به‌دلیل قرارگیری این منطقه در فاصلۀ 4 کیلومتری شرق شهر تاریخی گز (با استقرارهایی از دورۀ اشکانی و ساسانی) مطالعۀ این بنا در بافت فرهنگی تاریخی‌اش درخور اهمیت است. در همین راستا تلاش شد تا ضمن بررسی باستان‌شناسانۀ چهارطاقی لودریچه، فهمی نسبی از تاریخ ساخت و کاربری این بنا ارائه و به‌عنوان یکی از اولین پژوهش‌های متکی‌بر فعالیت باستان‌شناسانه در شهرستان برخوار، مبنای مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای آتی در این منطقه قرار گیرد. مهم‌ترین و اصلی‌ترین پرسش‌های پژوهش، زمان ساخت بنا و کاربری بنا از زمان ساخت آن تاکنون(؟) است. برحسب فرض‌های اولیه و با تشریح نقشۀ بنا، بنای لودریچه متعلق به دورۀ ساسانی و قرون اولیۀ اسلامی با کاربری مذهبی درنظر گرفته شد که با انجام پژوهش، این فرضیات اثبات شد. این پژوهش با روش بررسی پیشینۀ بنا در متون تاریخی، ارزیابی مصالح و عناصر تزئینی بنا، تحلیل نقشۀ معماری و مقایسۀ آن با سایر بناهای همجوار و همزمان انجام شده است. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر این است که بنای لودریچه چهارطاقی‌ای متعلق به دورۀ ساسانی یا سده‌های اولیۀ اسلامی با کاربری آتشکده یا همان «آتشکدۀ زروان اردشیر» است که به‌‌دستور اردشیر بابکان پس از تصرف اصفهان در هنگام ظهر در قریۀ «خوار» ساخته شده که بعدها با ورود دین اسلام به منطقه، این بنا از آتشکده به حسینیه تغییرکاربری داده و تا امروز اهالی این منطقه از آن به‌عنوان بنایی مذهبی استفاده می‌نمایند.

حسین بهروزی‌پور،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده

اندیشه و تفکر ناب دینی و عرفانی در ذهن هنرمندان مسلمان سبب‌شده در تمام آثار هنری اسلامی روح مشترکی پدیدار شود. شناخت ماهیت و هدف هنر اسلامی در سدۀ اخیر موردتوجه بسیاری از پژوهشگران و اندیشمندان قرارگرفته و پژوهش‌های آنان به طرح نظریات مختلفی دربارۀ فلسفه و حکمت هنر متعالی اسلامی منجر شده است. «تیتوس بورکهارت» و «سید‌حسین نصر» ازجمله اندیشمندانی هستند که با رویکردی سنت‌گرایانه و برپایۀ دیدگاه‌های دینی و عرفانی به تبیین چیستی، چرایی و چگونگی هنر اسلامی -معماری، هنرهای کاربردی و هنرهای تجسمی- پرداخته‌اند. پرسش این است: نگارگری اسلامی ایران برمبنای دیدگاه‌های اندیشمندان سنت‌گرایی چون تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر در چه ویژگی‌هایی با هنرهای اسلامی دیگر اشتراک دارد؟ در این مقاله، ویژگی‌های بصری و محتوایی نگارگری اسلامی ایران برپایۀ دیدگاه‌های دینی و عرفانی تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر دربارۀ هنر اسلامی تبیین‌شده و میزان همسانی نگارگری ایرانی در صورت، بیان‌ و معنا با سایر هنرهای اسلامی مورد مطالعه قرار گرفته است. بر این‌اساس پس از گردآوری برخی از نظریات تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر دربارۀ هنر اسلامی و بررسی تعدادی از آثار نگارگری دوران اسلامی به‌شیوۀ اسنادی، داده‌های به‌دست‌آمده با روش توصیفی و مقایسه‌ای تدوین شده است؛ درنهایت تحلیل داده‌ها به‌روش استدلال استقرایی به انجام رسیده است. براساس یافته‌های پژوهش، عناصری مانند: فرم یا صورت، رنگ، فضاسازی، عدم بعدنمایی و بهره‌مندی از نوشتار (در قالب شعر) به نگارگری ایران، همانند سایر گونه‌های هنر و معماری ایران معنا و مفهوم ویژه‌ای بخشیده‌اند. ازسوی دیگر، صورت، بیان و معنا در نگارگری اسلامی ایران با آراء و دیدگاه‌های عرفانی-دینی تیتوس بورکهارت و سیدحسین نصر هم‌سو است و این آراء، تنها دربارۀ نگاره‌های غیرمذهبی و درباری صادق نیست.

افشین خسروثانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده

«ارجان» یکی از خوره‌های مهم ایالت فارس در دوران ساسانی و اسلامی بود. درخصوص نام‌جای ارجان اختلافات عدیده‌ای هم در منابع مکتوب و هم در میان پژوهشگران معاصر وجود دارد. از علت‌های اصلی این اختلافات، اطلاعات مختلف منابع مکتوب و ناهمخوانی شواهد باستان‌شناختی با این منابع است و همین‌امر منجر شده تا نقطه‌نظرات گونا‌گونی در این راستا مطرح شود. در اینجا نگارنده با ذکر دیدگاه‌های مختلف و تلفیق آن‌ها با شواهد باستان‌شناختی سعی دارد به درک و شناختی روشن‌تر از این موضوع دست‌یابد. از دیگر مواردی که در این مقاله بدان پرداخته خواهد شد، موضوع تغییرات اداری و مرزی است که درطول دوران مختلف، ارجان را دستخوش تغییر و تحول کرده است. ارجان در دوران مختلف دچار تغییرات اداری و مرزی فراوانی شده است؛ به‌‌طوری‌‌که در سده‌های نخستین اسلام، این‌خوره همان ساختار و حدود دورۀ ساسانی را در خود داشت، اما در دوره‌های بعد شاهد جابه‌جایی از ایالتی به ایالت دیگر، تغییر نام و کم شدنِ حدود و ثغور نواحی و بخش‌های وابسته به آن هستیم. این نوشتار تلاش دارد به دو پرسش مهم در ارجان پاسخ دهد؛ نخست، تغییرات اداری و مرزی رخ داده در پهنۀ ارجان تا به امروز چگونه بوده است؟ و دیگری آن‌که، دلایل اصلی ناهمخوانی‌های موجود میان پژوهشگران بر سر نام واقعی ارجان چیست؟ دلایل اصلی ناهمخوانی‌های موجود میان پژوهشگران برسر نام‌جای ارجان چیست؟ پرواضح است که محققان اشاره‌ها و توضیحات بسیاری درراستای شناخت سیمای ارجان، تغییرات اداری و مرزی این منطقه بیان داشته‌اند؛ با این‌حال، تلفیق و ترکیب داده‌های تاریخی و باستان‌شناختی موردی است که کمتر در مطالعاتشان مشاهده می‌شود. از‌ این‌رو نگارنده سعی دارد تا با تلفیق هر دو رویکرد تاریخی و باستان‌شناختی به موضوع نام‌جای و تغییرات اداری و مرزی ارجان در دوران ساسانی و اسلامی بپردازد. انجام پژوهش حاضر از طریق بررسی و تطبیق یافته‌ها و شواهد باستان‌شناسی با مواد و اطلاعات مستخرج از منابع مکتوب است.
 
هانیه حسین‌نیا امیرکلایی، سیدرسول موسوی‌حاجی، مرتضی عطایی، عبدالرضا مهاجری‌نژاد،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

محوطۀ باستانی ناتل در روستای ناتل‌کنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصلۀ شش کیلومتری جنوب‌غربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. به‌دلیل اهمیت این محوطۀ تاریخی، علاوه‌بر بررسی‌های باستان‌شناسی انجام‌شده، تاکنون سه فصل کاوش در سال‌های 1387، 1389 و 1395 ه‍.ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافته‌های سفالی فصول اول و دوم این کاوش‌ که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعاب‌دار و بدون لعاب را شامل می‌شود. گاه‌نگاری نمونه‌های مذکور و به‌تبع آن آگاهی دقیق‌تر از دوره‌های استقراری محوطه، شناخت هرچه‌ بهتر و بیشتر سفال این محوطه به‌طور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیۀ جنوبی دریای مازندران به‌طور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفال‌های به‌دست‌‌آمده از این محوطه با مراکز عمدۀ سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعۀ دقیق و همه‌جانبۀ این نمونه‌ها در قالب طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مقایسۀ تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسش‌هایی نظیر: سفال‌های مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطۀ تاریخی ناتل، به چه دوره‌ یا دوره‌هایی تعلق دارند؟ و سفال‌های مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمدۀ سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و داده‌های باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد که غالب نمونه‌های مورد مطالعه به سده‌های اولیه (3 و 4 ه‍.ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه‍.ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونه‌های دورۀ ایلخانی و تیموری نسبت به سده‌های پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل می‌شود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفال‌های شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینه‌ها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما به‌لحاظ شیوۀ ساخت و تنوع نقوش از سطح پایین‌تری برخوردار است.
 

محمد فرجامی، علی‌اصغر محمودی‌نسب،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده

محوطۀ باستانی کَهنِک از جملۀ محوطه‌های اسلامی مهم در استان خراسان جنوبی است که ضعف الگوهای زیست‌محیطی و محدودیت‌های اقلیمی در شرق ایران، خصوصاً کمبود منابع آبی، موجب عدم شکل‌گیری محوطه‌ها و سکونت‌گاه‌های پرجمعیت و وسیع در این منطقه شده است. به‌همین دلیل، این محوطه در مطالعات باستان‌شناسی شرق کشور و ارتباطات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین مناطق شمالی (خراسان) و جنوبی (منطقۀ سیستان) که در مسیر راه ارتباطی مهمی قرار دارد، از اهمیت بسیار برخودار است. مسیرهای اصلی از عوامل مهم در مکان‌گزینی گروه‌های انسانی در طول تاریخ بوده است و این امر در مناطقی بیشتر تأثیرگذار بوده که زیست‌بوم‌هایش در مجاورت مسیرهای اصلی تجاری و شاهراه‌های ارتباطی قرار گرفته بوده‌اند. محوطۀ کَهنِک سربیشه به‌عنوان محلی برای فعالیت‌های آموزشی گروه باستان‌شناسی دانشگاه بیرجند درنظر گرفته شده و از سال 1392 تا سال 1397 ه‍.ش. به‌مدت شش فصل و به‌طور مستمر فعالیت کاوش در این محوطه تداوم داشته است. در این تحقیق، به معرفی فصل چهارم کاوش و یافته‌های کشف‌شده از آن پرداخته می‌شود که با هدف شناسایی و خواناسازی فضاهای معماری موسوم به «قلعه کَهنِک» در قسمت شرقی این محوطه در زمستان 1395 انجام شد. محوطۀ کَهنِک با توجه به داده‌های سطحی و کاوش‌های صورت‌گرفته، متعلق به قرون سوم و چهارم هجری‌قمری تا دورۀ تیموری است و بیشترین داده‌های به‌دست‌آمده‌اش را سفال و سازه‌های معماری مربوط به قرون میانۀ اسلامی دربر می‌گیرند. سازه‌های معماری یافت‌شده در این فصل از کاوش، عمدتاً سازه‌های مربوط به فضاهای معماری قلعه‌اند. این مقاله ضمن معرفی محوطۀ کَهنِک ، به توصیف و تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از چهارمین فصل کاوش این محوطه می‌پردازد. پژوهش حاضر، بر اساس روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی-فرهنگی بوده و روش کار در این تحقیق به‌صورت میدانی و کتابخانه‌ای است. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: 1- فضاهای معماری کاوش‌شدۀ قلعۀ کهنک از چه نقشه‌ای برخوردار است؟ 2- آیا تأثیر فرهنگ‌های مجاور را در سفال محوطۀ کَهنِک می‌توان دید؟ فرضیه‌های پژوهش عبارتند از: 1- قلعۀ کهنک با توجه به کاوش‌های انجام‌شده دارای نقشه‌ای نسبتاً مدور و فضاهای معماری محدود با اطاق‌هایی مربع‌شکل است. 2- محوطۀ کَهنِک به‌دلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی مهمی که از شمال به جنوب در امتداد است، تحت‌تأثیر مناطق همجوار است؛ به‌طوری که سفال سبک نیشابور، از جمله سفال‌های شاخص قرون اولیۀ این محوطه است.

فرشته شریفی، محمدابراهیم زارعی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده

شهرستان قروه در جنوب‌شرقی استان کردستان واقع‌شده است و از مناطق مرتفع زاگرس محسوب می‌شود. این دشت از دوران تاریخی و اسلامی شرایط زیست‌محیطی بهتری پیدا می‌کند و همین‌امر موجب توجه گروه‌های انسانی به آن بوده است. پژوهش‌های باستان‌شناسی در این دشت به‌نسبت سایر مناطق همجوار به‌ویژه باستان‌شناسی دوران اسلامی بسیار اندک صورت پذیرفته است. در سال 1397 ه‍.ش.، دشت و شهرستان قروه مورد بررسی و شناسایی باستان‌شناسی قرار گرفت که نتایج این پژوهش بخشی از یافته‌های آن است. یافته‌های مورد بحث، شامل مجموعه سفالینه‌های دوران اسلامی می‌شود که مهم‌ترین هدف این پژوهش تلقی می‌گردد. معرفی و طبقه‌بندی این یافته‌ها و ارائه تصویری از وضعیت سفالگری و گونه‌های رایج سفال‌ دوران اسلامی در این منطقه، ساختار کلی این پژوهش را شکل می‌دهد. پژوهش صورت‌گرفته حاکی از شباهت و تطابق یافته‌های این دشت با مناطق همجوار به‌ویژه همدان است که از نظر چشم‌انداز محیطی و بستر فرهنگی، شرایط تقریباً یکسانی دارند. پرسش‌هایی که برای این پژوهش مطرح است شامل این موارد می‌شوند: 1. چه گونه‌هایی از سفال دوران اسلامی در دشت قروه قابل شناسایی است؟ 2. یافته‌های سفالی مورد مطالعه در کدام بازۀ زمانی تاریخ‌گذاری می‌شوند؟ 3. یافته‌های سفالی دشت قروه با یافته‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای چه وجه تشابه‌ای و تفاوتی دارد؟ نتایج این بررسی نشان می‌دهد که 12 گونۀ سفالی در مجموعه‌های سطحی دشت قروه قابل شناسایی است و می‌توان آن‌ها را از قرون اولیۀ اسلامی تا عصر حاضر تاریخ‌گذاری کرد. سفال‌های مورد مطالعه از نظر شیوۀ ساخت و نقوش با مناطق همجوار بسیار به‌هم نزدیک‌اند و حتی می‌توان گفت که کاملاً شبیه هم هستند، اما در مقایسه با نمونه‌های فرامنطقه‌ای هرچند از نظر شیوۀ ساخت مشابه هستند، ولی از نظر طرح‌های تزئینی تفاوت‌های کاملاً روشنی دارند.

سولماز رئوف، ابراهیم رایگانی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

محوطه‌های وابسته به سلسله‌های محلی در شمال ایران، ازجمله مهم‌ترین منابع برای درک حاکمیت سیاسی و فرهنگی این منطقه به‌شمار می‌رود. دیرپایی برخی از سلسله‌های محلی موجب شکل‌گیری استقرارهای قابل‌توجهی در بسترهای متفاوت محیطی، ازجمله مناطق کوهستانی تا جنگلی گردیده است. کهنه‌گوراب واقع‌در دهستان املش شمالی یکی از نمونه‌های قابل‌ذکر در این زمینه است. این محوطه، ازجمله مناطق آباد در زمان حکومت آل‌کیا در شرق گیلان بود. به‌دلیل توجه باستان‌شناسان به گورستان‌های دوران تاریخی و عدم توجه به محوطه‌های وابسته به سلسله‌های محلی اسلامی، دانش ما در زمینۀ محوطه‌های اسلامی گیلان بسیار اندک است. شناخت و تحلیل موقعیت مکانی و ارتباطی کهنه‌گوراب به‌عنوان یکی از بسترهای استقراری تحت‌سیطرۀ سیاسی-فرهنگی خاندان آل‌کیا در گیلان انجام پژوهش پیشِ‌رو را ضروری نموده است. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش‌ها برآمده است که، با توجه به یافته‌های فرهنگی (کاشی‌ها و سفال‌ها) محوطۀ کهنه‌گوراب املش از منظر گاه‌نگاری نسبی و در تناظر با متون تاریخی مرتبط، چه بازۀ زمانی برای این محوطه را می‌توان پیشنهاد داد؟ و ارتباط درون و برون‌منطقه‌ای محوطۀ کهنه‌گوراب با محوطه‌های پیرامونی چگونه قابل توضیح است؟ مهم‌ترین هدف پژوهش، تبیین گاه‌نگارانه و هم‌چنین بررسی روابط فرهنگی درون و برون‌منطقه‌ای براساس داده‌های فرهنگی تعریف شده است. روش گردآوری اطلاعات به‌صورت میدانی-اسنادی و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتیجه آن‌که مهم‌ترین یافته‌های فرهنگی محوطۀ کهنه‌گوراب، ازجمله قطعات کاشی با لعاب تک‌رنگ و نقوش گیاهی و هم‌چنین سفالینۀ ساده با نقش‌کنده، گلابه‌ای، سفالینۀ لعاب‌دار با لعاب تک‌رنگ، نقش‌کندۀ زیرلعاب، لعاب پاشیده، اسگرافیتو، نقاشی زیرلعاب مانند فیروزۀ قلم‌مشکی، آبی و سفید حاکی از ارتباط فرهنگی با مناطق همجوار خود مانند تپۀ پنج‌پیران لاهیجان، شهر اسلامی گسکر، قلعه‌لیسار تالش (درون‌منطقه‌ای) است و هم‌چنین نشانگر روابط با محوطه‌های شاخصی چون: آمل، جرجان، نیشابور، ری و ساوه (برون‌منطقه‌ای) است. گاه‌نگاری تطبیقی و مقایسه‌ای این محوطه نشان‌داد استقرار دست‌کم از قرن 3 یا 4 ه‍.ق.، آغاز شده و تا سده‌های 8 تا 10 ه‍.ق.، یعنی هم‌زمان با حکومت خاندان آل‌کیا در شرق گیلان تداوم داشته است. با به قدرت رسیدن شاه‌عباس بزرگ صفوی، کم‌کم این محوطه اعتبار خود را از دست داد و زلزله‌های متوالی هم‌زمان با عصر قاجاریه مزید بر علت گردید و بخش‌های قابل‌توجه این محوطه را تخریب نمود.

نورمحمد منجزی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

خانۀ ایرانی، مشحون از واحدهای ساختاری است؛ انسجام واحدها، الگوهای پیچیده‌تری را به‌وجود می‌آورد که به‌تبع استقرار آن‌ها در جاهای مختلف بنا، ساختار کالبدی و ویژگی‌های عملکردی و فرهنگی آن نیز شکل می‌گیرد. از آن‌جایی‌که ترکیب این الگوها در خانه همواره انعکاسی از آداب و روش زندگی ساکنان و شرایط محلی است، شناخت هریک از این الگوها امکان استفاده از آن‌ها را در سطحی وسیع‌ در طراحی خانه‌های جدید فراهم می‌نماید. چیستی الگوهای ساختاری و میزان تأثیرگذاری آن‌ها بر معماری مسکونی ایرانی-اسلامی مبنای پرسش‌گری پژوهش است. این پژوهش قصد دارد با اتخاذ رویکردی کالبدی به بیان ساختار زبان معماری خانه‌ در بناهای نمونۀ دورۀ قاجار بپردازد، و از این‌طریق زمینۀ بازیابی ارزش‌های معماری گذشته را فراهم سازد. روش پژوهش توصیفی-تاریخی و روش یافته‌اندوزی ترکیبی است. اساس مطالعات رصدی نیز ازطریق حضور در بناهایی که دارای ترکیب معماری نسبتاً کامل بوده‌اند، و با استناد به نقشه‌ها، تصویرها و متن‌های موجود صورت گرفته است. محتواهای انتزاع‌شده با کمک نرم‌افزار اتوکد (Auto CAD) واحدهای اولیه را در شکل‌های هندسی معرفی می‌نماید و مصداق‌پذیری آن‌ها را در 50 خانۀ باارزش تاریخی-فرهنگی دورۀ قاجار بررسی می‌کند. بررسی‌های نظری، نشان از حضور هفت واحد اولیۀ فضایی در معماری خانه به‌ترتیب از شفاف به کدر، حیاط، صفه، ایوان، تالار، نشیمن، اتاق، پستو دارد. از نتایج مهم این جست‌وجو می‌توان به تعمیم‌پذیری نظم منطقی واحدهای اولیۀ شناسایی‌شده در ترکیب‌های متنوع و تولید واحدهای فضایی پیچیده‌تر از واحدهای اولیه به تعداد 5040 الگو اشاره کرد. نتایج نشان می‌دهند الگوها به نسبت‌های متنوع از 27.16% تا 0.06% و تعداد 45 عدد در خانه‌های انتخابی مشارکت دارند. در این‌میان، الگوی شمارۀ 8 بیشترین (328) حضور را دارد؛ درحالی‌که الگوهای 14، 32 و 45 کمترین (1) کاربرد را دارند.

علی هژبری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

بخش اعظمی از ایران در مناطق خشک قرار گرفته است، به‌همین‌دلیل از گذشته‌های دور تدابیر گوناگونی برای مدیریت آب و به‌خصوص آب‌های سطحی انجام شده است. آب‌و‌هوای خشک، کمبود ریزش باران، فصلی شدن آب رودخانه‌ها و خشک‌شدن تدریجی رودها، زمینه‌ساز اندیشۀ ذخیرۀ آب به‌صورت بند و قنات و آب‌انبار در ذهن انسان گردید. آب‌انبارها بسته به‌شرایط اقلیمی و اجتماعی هر منطقه، طراحی متفاوتی دارند، هم‌چنین معماری چنین بناهایی در مناطق مختلف تحت‌تأثیر معماری محلی قرار گرفته است. مدیریت بهینۀ نزولات جوی اندک در چند روز از سال در منطقه‌ای که به‌دلیل بافت زمین‌شناسی سفره‌های آب زیرزمینی ناچیز و شوری دارد، نشانۀ نبوغ ساکنان فلات ایران برای ذخیره‌سازی آب بود. با پیشرفت این سنت، به‌خصوص در طی ادوار اسلامی بر تعداد استقرارگاه‌های منطقه افزوده شد؛ ازجمله سازه‌های ذخیرۀ آب، یکی آب‌انبارها بوده که در مسیر سیلاب ساخته می‌شدند تا آب‌های سطحی پس از باران به آن‌ها هدایت شده و جهت مصارف مختلف استفاده شود. پرسش این است که، با توجه به کم‌آبی منطقه آیا می‌توان با احیاء فنون گذشته به بازسازی این سازه به‌صورت امروزی پرداخت؟ با توجه به‌میزان بارندگی اندک اما سیل‌آسای جنوب کشور، بِرکَه‌ها علاوه‌بر تأمین بخش مهمی از آب ساکنان، حکم سیل‌گیر را دارند و با یک باران در پایان فصل تابستان و چند بارش در فصل زمستان تمامی چندین‌هزار برکۀ جنوب کشور پر می‌شوند. اما با وابستگی این مناطق به آب سدها علاوه‌بر فشار به منابع آبی کشور، این سنت تاریخی رفته‌رفته رو به فراموشی است. با این‌وصف، از نتایج حاصل در این پژوهش این است که با اتکاء به آمار به‌نظر می‌رسد احیاء برکه‌ها -با حمایت‌های دولتی و با طراحی امروزی از الگوهای تاریخی- امکان تأمین آب برای ساکنان منطقه فراهم خواهد آمد. 


صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1