36 نتیجه برای شهر
رضا نظریارشد، حسن کریمیان، محمدحسن طالبیان، جواد نیستانی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
با وجود اهمیت، جایگاه و نقش والای شهر همدان در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر قاجار، مطالعات هدفمندی که سازمان فضایی و ساختار اجتماعی این شهر را در آن دوره مشخص کند به انجام نرسیده و پرسشهای فراوانی درخصوص چگونگی تحولات بافت تاریخی آن بیپاسخ باقیمانده است. پژوهش حاضر در پی آن است که با اتکاء به منابع مکتوب، آثار معماری و شواهد باستانشناسانه به پرسشهایی درخصوص تحول و توسعۀ ساختار فضایی شهر همدان در عهد قاجار پاسخ گوید. در نیل به این هدف، تلاش شده ضمن بهرهبرداری از کلیۀ منابع مکتوب مرتبط با این شهر در دورۀ مذکور تحولات بافت شهری و ویژگیهای ساختاری فضاهای آن مشخص و عوامل اثرگذار بر رشد و توسعۀ شهر در این دوران مشخص شود. دستاورد این پژوهش، روشن ساخت که همدان بهواسطۀ پیشینۀ کهن، موقعیت خاص جغرافیایی، بهرهمندی از قابلیتهای زیستمحیطی مناسب ازقبیل منابع آب فراوان و نیز بهدلیل قرارگیری در مسیر راههای مهم تجاری-زیارتی در دورۀ قاجار، ازجمله شهرهایی بوده که اهمیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی شایستهای کسب کرده و جمعیت بالنسبۀ زیادی را در خود جای داده و توجه گروههای مختلف اجتماعی، بهویژه بازرگانان را به خود جلب کرده است؛ بدینترتیب شرایط مناسبی جهت احداث و پیدایی آثار و یادمانهای متعدد معماری با کارکردهای مختلف (تأسیسات دفاعی، محلههای مسکونی، میادین و میدانچهها، بازار و کاروانسراها، مساجد، مدارس، حمامها، کلیساها و...) بهوجود آمده و فضای شهری، بهویژه به جوانب جنوب و جنوبشرق توسعه و گسترش چشمگیر یافته است.
محمد فرجامی، بابک امینپور، حسین صدیقیان، علیاصغر محمودینسب،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
شهر کهن اسفراین با استناد به منابع تاریخی و باستانشناسی یکی از مراکز مهم استقراری دوران اسلامی بود. این شهر در زمان حیات و رونق خود حلقۀ ارتباطی بین دو شهر معتبر و بزرگ نیشابور و جرجان بود، اما از اواخر دورۀ صفوی بهبعد و بنا بهدلایل گوناگون رو به زوال رفته و بهتدریج اهالی آن به شهر جدید نقلمکان کردند. تاکنون بخشهایی از شهر کهن اسفراین طی چند فصل مختلف توسط باستانشناسان کاوش شده است. در اینمیان همواره انتخاب مکان مناسب جهت کاوش باستانشناسی در این محوطه، یکی از موضوعات مهم موردتوجه کاوشگران آن بوده است؛ چراکه بهدلیل محدودیت منابع مالی و وسعت زیاد محوطه لازم بود مکانهای مناسبی جهت کاوش از قبل مشخص شوند تا با اطمینان بیشتر کاوش باستانشناسی آن صورت پذیرد. بههمینمنظور و در آغاز فصل سوم کاوشها ابتدا با کمک روش مغناطیسسنجی، شش هکتار از محدودۀ شهر بررسی شد؛ سپس بر پایۀ نتایج مغناطیسسنجی محوطه کاوشهای این فصل انجام گرفت. با توجه به این توضیحات هدف اصلی پژوهش حاضر ارائه نتایج بررسی مغناطیسسنجی و مقایسۀ آن با یافتههای حاصل از کاوش باستانشناسی شهر قدیم اسفراین است. در پژوهش حاضر از روش توصیفی-تحلیلی با بهرهگیری از نتایج مطالعات میدانی و کتابخانهای استفاده شده است. در نتیجۀ این مطالعات، شواهد بسیاری از فعالیتهای صنعتی در سطح محوطه ازجمله بقایای معماری یک کورۀ سفالگری و شواهد فراوان تولید سفال شناسایی شد که در مطالعات باستانشناسی دوران اسلامی حائز اهمیت است.
محمدصادق روستائی، رضا مهرآفرین، سیدرسول موسوی حاجی، دکتر مجتبی سعادتیان،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
محوطۀ تُلضَحاک بهعنوان شهر باستانی فسا در دوران تاریخی و اسلامی، در حدود 2 کیلومتری جنوب شهر امروزی فسا در مرکز شرقی استان فارس قرار دارد و در سال 1310 ه.ش.، بهعنوان پانزدهمین اثر ملی به ثبت رسیده است. پس از انجام بررسی روشمند باستانشناختی این محوطه در سال 1397 ه.ش.، علاوهبر شناسایی محدودۀ محوطه (با استناد به پراکندگی دادههای سطحی) که به بیش از 500 هکتار میرسد، گاهنگاری و دورههای استقراری محوطه نیز که نشان از سکونت در آن از اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد، تا قرون میانی اسلامی است، مشخص شد. با مطالعۀ دادههای بهدستآمده از بررسی، بهویژه نمونههای سفالی، یکی از دورههای استقراری مهم این محوطه، استقرار مربوط به دورۀ ساسانی است. پراکندگی مواد فرهنگی مربوط به این دوره (بهویژه سفال) تقریباً در تمام سطح محوطه مشاهده شد. در این پژوهش که روش انجام پژوهش آن توصیفی-تحلیلی و نحوۀ گردآوری اطلاعات آن به دو صورت میدانی و کتابخانهای است، نگارندگان با هدف بازشناسی سیمای شهر فسا در دورۀ ساسانی، تلاش میکنند با بررسی منابع تاریخی و پژوهشهای باستانشناسی پیشین در منطقه که در ارتباط با دورۀ ساسانی منطقه انجام شده است، نتایج آن را با دادههای مربوط به استقرار ساسانیِ شناساییشده از بررسی روشمند محوطۀ تلضحاک، درهم آمیخته تا اطلاعاتی از اوضاع سیاسی، اقتصادی شهر فسا در این دوره ارائه شود. نتایج پژوهشهای انجامشده مشخص میکند که استقرار مربوط به دورۀ ساسانی محوطۀ تلضحاک فسا بدونشک یک استقرار بزرگ شهری از نوع شهرهایی با شکل ساختاری نامنظم است. شهر فسا با توجه به موقعیت راهبردی مناسب و قرارگرفتن بین چند شهر شاهی مهم آن دوره و همچنین شرایط زیستمحیطی عالی برای فعالیتهای کشاورزی و دامداری، بهعنوان یکی از شهرهای مهم تجاری و بازرگانی در تمام مدت حکومت ساسانیان در کورۀ دارابگرد در شرق سرزمین پارس ایفای نقش کرده است.
پاشا پاشازاده، رضا رضالو، دکتر حسین علیزاده،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
از حدود اواخر عصرمفرغ جدید و شروع عصرآهن، نواحی شرقی شمالغرب ایران درگیر یکسری مهاجرتهای قومی گستردهای میشود که پیشتر از آن، دامنۀ این مهاجرتها به نواحی قفقاز رسیده بود. گذرگاههای موجود در رشتهکوههای قفقاز، این مهاجرتها را بهسمت دشت مشگینشهر و اردبیل و نواحی مرتفع و سرسبز ساوالان هدایت نمودند. بدونشک، مهاجران کوچرو در طول چندین سده مهاجرت در طول مسیرها، یکسری ایلراههای کمخطر و سهلالوصولی را پیدا کرده بودند که دائم در طول آنها به تردد میپرداختند. این مسیرها علاوهبر اینکه از منابع آبی همیشگی گذر میکردند، امکان استفاده از اتراقگاههای موقتی در طول مسیر را نیز مهیا مینمودند. تردد دائمی در طول این مسیر باعث شده تا محوطههای گورستانی بیشماری در طول آن برجای بماند. امروزه، ایلات شاهسون استان اردبیل، بخشی از این ایلراههای باستانی را به ارث برده و دائم از آن استفاده میکنند. انطباق مسیر ایلات شاهسون با پراکنش خطی محوطههای عصرآهن بر روی آنها، چنین فرضیهای را به اثبات میرساند. در پژوهش حاضر که بهواسطۀ بررسیهای میدانی با رویکرد قومباستانشناسی در نواحی غربی دشت مشگینشهر و دامنههای غربی و شمالغربی ساوالان انجام گرفتهاست، چرایی و چگونگی انطباق مسیرهای باستانی اقوام کوچروی عصرآهن با ایلراههای کنونی ایلات شاهسون، بحث و بررسی شدهاست. وسعت محوطههای عصرآهن قرارگرفته در مسیر ایلراههای ایلات شاهسون، چگونگی پراکنش محوطهها در محل ییلاقهای دامنههای غربی ساوالان و تعیین مهمترین و اصلیترین ایلراههای باستانی براساس پراکنش محوطهها و وسعت آنها از دیگر موضوعاتی است که در این پژوهش بدان پرداخته شدهاست. نتایج بررسی و تحلیل دادههای موجود، نشانگر انطباق کامل نحوۀ پراکنش محوطههای عصرآهن با خط طولی مسیر ایلهای عشایر شاهسون است. اکثر محوطههای شناساییشده در طول ایلراهها از نوع گورستان است که وسعت آنها در محل ییلاقها نسبت به نقاط دیگر بسیار بیشتر است.
علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی رویداده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاستهای عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاستهای حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداثشده در این دوره، میتوان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمتهای مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص میگردد که عواملی نظیر مشروعیتبخشی به دولت قاجار ازطریق جلبنظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابتها و گرایشهای عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرتگیری طبقۀ علما و تجار و همچنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را میتوان از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساختهشده یا مرمتشده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاستهای عمرانی عصر «فتحعلیشاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکلگیری تغییر جهتی کلی در سیاستهای حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عامالمنفعه، تجاری و خدماتی گردید.
آقای حامد مولایی کردشولی، حمید طباطبایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
کرانهها و پسکرانههای پهنۀ دریای پارس بخش بزرگی از جنوب ایران است که درطول تاریخ موردتوجه بوده و استقرارهای بسیاری در این بخش از ایران شکل گرفته است. موقعیت و شرایط جغرافیایی نقش مهم و تعیینکنندهای در شکلدادن تجارت، اقتصاد و اوضاع اجتماعی دریای پارس داشته است. این دریای نیمبسته ازنظر وضع طبیعی و اقتصادی و موقعیت نظامی و سیاسی دارای ارزش بهسزایی است؛ همانطورکه حیات اقتصادی و اجتماعی بینالنهرین به دو شاهرگ آبی آن، یعنی دجله و فرات وابسته است و همانگونه که رود نیل نقش اصلی و کلیدی را در تاریخ مصر بازی میکند، بههمان نسبت دریای پارس را میتوان گلوگاه مهم و حیاتی تاریخ و تمدن و اقتصاد ایران دانست. این دریای کوچک و زرخیز در طول هزاران سال همچون سفرهای پر نعمت آغوش خود را بر ایرانیان و دیگر ملل مجاور باز کرده تا ساکنان سواحل آن، از ذخایر متنوع و گوناگونش بهرهمند شوند. پژوهش حاضر به معرفی اشیاء سفالی که به گوپال مشهورند و بیشتر در نیمۀ جنوبی ایران، بهویژه در کرانهها و پسکرانههای دریای پارس بهوفور یافت میشوند، پرداخته است. علت نامگذاری این اشیاء سفالی دقیقاً مشخص نیست. نمونههای اولیۀ اشیاء مذکور از بوشهر و خوزستان گزارش شده است. طی مطالعات حاضر در کرانهها و پسکرانههای شمالی دریای پارس تعداد بسیاری از این اشیاء مورد شناسایی قرار گرفته است. در این پژوهش جهت گردآوری اطلاعات از دو روش کتابخانهای و بازدید میدانی از برخی محوطههای حوزۀ موردمطالعه استفاده شده است. پرسشهای اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: گوپالها به چه بازۀ زمانی قابل تاریخگذاری هستند؟ کاربرد گوپال چیست؟ پراکنش گوپالها در چه مناطقی است؟ علاوهبر معرفی گوپالها و بررسی ویژگی فنی آنها دربارۀ کاربرد و تاریخگذاری نسبی این اشیاء بحثشده و نقشۀ پراکنش این اشیاء در فلات ایران ارائه شده است.
رحیم ولایتی، پرستو نعیمی، حسن وحدانیچرزهخون، حمید کرمیپور،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
شهر تاریخی اوجان یکی از شهرهای مهم دورۀ تاریخی و ایلخانی در شمالغرب ایران و در آذربایجانشرقی قرار دارد. از بررسی و کاوش شهر تاریخی اوجان توسط هیأت باستانشناسی دانشگاه تهران تعدادی سکه یافت و یا اهداء شده است که در این پژوهش، 14 عدد سکه را که تا حد امکان پاکسازی و مطالعه شده و درنهایت کتیبهها و نقوش آنها مورد بررسی و خوانش قرار گرفته در این پژوهش ارائه شده است. هدف این پژوهش خوانش و مکانیابی محل ضرب سکههاست. دو پرسش اساسی این پژوهش: 1- شناسایی آلیاژ سکهها (؟)، 2- آگاهی از نوشتهها و کتیبۀ سکههاست(؟). ضمن معرفی سکهها به ویژگیهای آنها پرداخته شده است. همۀ این سکهها بهجز یک مورد، به سبک سکههای «ابوسعید» آخرین ایلخان قدرتمند مغول که در شهر اوجان زاده شده، ضرب شدهاند. براساس تجزیۀ عنصری انجامشده بیشتر سکهها از مس ساخته شدهاند. دو نمونه از سکهها از آلیاژ مفرغ (مس - قلع) و یک سکه از آلیاژ برنج (مس - روی) ساخته شده است. در ترکیب آلیاژی تمامی سکهها سرب گزارش شده است. چون شهر اوجان پایتخت تابستانی ایلخانان مغول بوده، تقریباً همۀ سکهها ضرب ضربخانۀ تبریز هستند. این موضوع شاید بهدلیل اهمیت تجاری و اقتصادی تبریز در دورۀ ایلخانان است و سکهای که در شهر اوجان ضرب شده باشد تاکنون از این محوطه یافت نشده است.
حسین صدیقیان، محمد فرجامی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
محوطۀ معروف به شهر بلقیس یا اسفراین کهن، یکی از مراکز شهری مهم در دوران اسلامی و در محدودۀ استان خراسان شمالی، محسوب میشود. این شهر به استناد منابع تاریخی و کاوشهای باستانشناسی، از قرون اولیۀ اسلامی تا دورۀ صفوی، دارای سکونت بوده است. تاکنون کتب و مقالات متعددی در زمینۀ این شهر و برخی از شواهد باستانشناسی آن، منتشر شده است؛ اما همچنان بخشهایی از یافتههای آن، منتشر نشدهاند. سفالهای قرن 5 تا 8ه.ق. ازجمله یافتههای باستانشناسی این محوطه محسوب میشود که تاکنون در هیچ پژوهش مستقلی معرفی و بررسی نشدهاند. این آثار گروههای مختلف تزئینی را دربر میگیرند که بخشی از آنها کمتر شناخته شدهاند. این عوامل، ضرورت انجام پژوهش مستقلی را در اینزمینه نشان میدهد. پژوهش حاضر بر پایۀ دو پرسش مهم و اصلی صورت پذیرفت که بدینشرح است؛ سفالهای قرون 5 تا 8ه.ق. محوطه چند گروه بوده، چه ویژگیهای تزئینی دارند و با کدام مناطق قابلمقایسه هستند؟ مرکز یا مراکز تولیدی این سفالها کدام است؟ با توجه به این پرسشها، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی، تحلیل و مقایسۀ سفالهای قرون 5 تا 8ه.ق. محوطۀ شهر بلقیس اسفراین و شناسایی مرکز یا مراکز احتمالی تولیدی آنها است. برای انجام پژوهش حاضر نیز از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده و شیوۀ گردآوری اطلاعات در آن بر پایۀ مطالعات میدانی و کتابخانهای است. در نتیجۀ پژوهش حاضر، انواع متنوعی از سفالهای بدون لعاب و لعابدار قرون 5 تا 8ه.ق. محوطه بررسی، توصیف و مقایسه شدند. در اینمیان، برخی از شیوههای تزئینی مانند لعابچکان نیز برای نخستینبار در پژوهش حاضر معرفی شدند. بسیاری از سفالهای مطالعهشده، احتمالاً در خود محوطه تولید شدهاند که شواهد تولیدی آنها نیز در پژوهش ارائه گردید، اما برخی سفالها مانند زرینفام و سلادن، احتمالاً از مراکز دیگری همچون جرجان، جیرفت، کاشان و چین، به این شهر صادر شدهاند.
داوود پاکبازکتج، حسن کریمیان،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
«دهدشت» یکی از شاخصترین شهرهای تاریخی جنوبغرب ایران است که در دورۀ شکوفایی خود، مرکز ناحیهای بهحساب میآمد که از دورۀ ساسانی و بعد از آن با نامهای «بلادشاپور» و «کهگیلویه» از اهمیت بهسزایی برخوردار بود. این شهر جزو معدود شهرهای تاریخی ایران است که با وجود تحولات تاریخی متعدد، هنوز میتوان آنرا سالمترین شهر تاریخی با معماری سنگی کشور دانست. دهدشت در دوران شکوفایی خود، دارای تمام مؤلفههای یک شهر، شامل: ارگ حکومتی، برج و بارو، مسجد جامع، مدرسه، کاروانسرا، حمام، بازار، میدان و سایر بناهای عامالمنفعه و بیش از هزار درب خانۀ مسکونی بوده است. هدف از پژوهش پیشِرو، درک و تبیین تاریخ و چگونگی شکلگیری، توسعه و زوال این شهر ارزشمند تاریخی است. در این پژوهش که به روش تاریخی- تحلیلی انجام گرفت، تلاش بر آن بود تا با مقایسۀ نتایج مطالعات میدانی، مواد فرهنگی (سکه، معماری، یافتههای سفالی، کتیبه و نوشتههای سنگقبرها) و دادههای اسنادی (منابع مکتوب) به این پرسش پاسخ گفته شود که، سیر تاریخی و نحوۀ شکلگیری، توسعه و اضمحلال شهر تاریخی دهدشت چگونه بوده است؟ نتایج بهدست آمده، حکایت از روند رو به رشد دهدشت از سدههای میانۀ اسلامی و اوج ترقی و شکوفایی آن در دورۀ صفویه و زوال تدریجی شهر پس از این دوره دارد. نتایج مطالعات میدانی همچنین مشخص ساخت که احتمالاً استقرار اولیۀ شهر ابتدا در محلهای که امروزه «محلۀ رواق» نام دارد، شکلگرفته و بعداً در دورۀ صفوی تمرکز و رونق شهر در بخش شرقی (اصلی) بیشتر میشود و بخش غربی آن (محلۀ رواق) از رونق اولیه خود میافتد. امروزه شهر تاریخی دهدشت باوجود وسعت و عظمت بقایای معماری آن، خالی از سکنه و متروک باقیمانده است.
ایرج رضائی، مهدی خلیلی، آوا فرجی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
شهر «اشرف»، «بهشهر» کنونی، در سال 1021ه.ق. بهدستور «شاهعباس اوّل»، احداث و همزمان، عمارتهایی در آن بنا شد. در کفسازی بناهای سلطنتی بهشهر از سنگهای تراشخورده استفاده شده که بر سطح برخی از آنها، علائم حجاران دورۀ صفوی نقر شده است. باوجود اهمیت فراوان مجموعۀ نقوش مذکور، اما صرفنظر از یک اشارۀ کوتاه توسط دمورگان در اواخر قرن 19م.، تاکنون هیچ مطالعۀ مستقل و مفصلی دربارۀ علائم حجاری مجموعۀ بهشهر صورت نگرفته است. در این پژوهش که براساس بررسی میدانی و مطالعات تکمیلی کتابخانهای صورتگرفت، 266 بلوک سنگی علامتدار شامل 309 نشان مربوط به حجاران صفوی در مجموعۀ باغشاه و کاخ عباسآباد بهشهر، شناسایی و مستندنگاری شد. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسشهایی دربارۀ ماهیت و مفهوم علائم حجاری در مجموعۀ بهشهر، طبقهبندی آنها و دستیابی به اطلاعاتی دربارۀ ساخت و سازهای مجموعۀ مذکور از طریق مطالعۀ علایم حجاری است. برای دستیابی به این هدف، علائم مذکور مطالعه و طبقهبندی شده و برخی جنبههای ظاهری و مفهومی این نشانها، از طریق مقایسۀ تطبیقی با نمونههای مشابه در ایران و سایر مناطق همجوار روشن شده است. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد که برخی از علائم حجاران در مجموعۀ صفوی بهشهر دارای نمونههای مشابه، حتی درمیان قدیمیترین نمونهها از دوران هخامنشی تا قاجار هستند. بیشینۀ علائم حجاران مجموعۀ بهشهر را میتوان در گروه علائم هندسی و سپس ابزار و اشیاء و تعداد کمتری را هم میتوان در گروه نقوش گیاهی یا جانوری طبقهبندی نمود. برخی از علائم هم شباهتهایی با الفبای ارمنی و گرجی دارند که احتمالاً حاکی از حضور حجاران این مناطق در ساخت مجموعۀ بهشهر است. بااینحال تقریباً هیچیک از علائم حجاری پرتعداد مجموعۀ مذکور، را نمیتوان با اطمینان نقوش مذهبی یا آئینی نامید.
فریده کلهر،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
در گذشته، سنگنگارهای موسوم به «شکار شیر» از فتحعلیشاه در شهرری وجودداشته که بر اثر کوهبری کارخانۀ سیمان ری از بین رفته است. از این سنگنگاره امروزه تنها قطعهای کوچک باقیمانده است. از آنجا که قسمت اعظم این سنگنگاره از بین رفته درمورد آن ابهامات زیادی وجود دارد؛ بهطورمثال، موقعیت دقیق آن مشخص نیست و در پژوهشها، سال ساختِ 1246ه.ق. به این سنگنگاره نسبت داده شده، اما درستی آن معلوم نیست؛ همچنین پیرامون نقشبرجسته، کتیبهای شامل اشعاری به نستعلیق وجودداشته که تاکنون خوانده نشده است. ازسوی دیگر، بهدلیل نزدیکی این نقشبرجسته به سنگنگارۀ چشمهعلی اطلاعات مربوط به این دو، گاهی به اشتباه به دیگری نسبت داده میشود و محققان را دچار خطا میکند. هدف این پژوهش آن است که تصویر روشنی از این سنگنگاره بهدست دهد و ابهامات دربارۀ آنرا برطرف کند. این پژوهش سعیدر پاسخ به این پرسشها دارد که، موقعیت این سنگنگاره بر کدام بخش کوه سرسره بوده و سال ساخت آن چه زمانی است؟ محتوای متن اشعار کتیبۀ پیرامونی آن چیست؟ چه تغییراتی در طول زمان بر این سنگنگاره وارد شده و سرنوشت آن درنهایت چگونه بوده است؟ این پژوهش دارای ماهیت تاریخی-تحلیلی است و از آنجا که قسمت اعظم سنگنگاره از بین رفته متون تاریخی و تصاویر بهعنوان منابع دست اول، راهگشای پرسشهای این پژوهش است؛ درنهایت به کمک منابع دست اول، موقعیت این سنگنگاره بر کوه سرسرۀ شهرری مشخص میشود. نتایج نشان میدهد اشعار کتیبه در مدح و تمجید از فتحعلیشاه است و مادهتاریخ کتیبه، سال ساخت آنرا 1246ه.ق. مشخص میکند؛ سرانجام زمانی بین سالهای 1340 تا 1345ه.ش. در اثر انفجارهای کارخانۀ سیمان ری این سنگنگاره تخریبشده و تنها قطعهای از آن شامل دُم شیر و کتیبههای اطرافش باقی میماند که در محوطۀ موزۀ کارخانۀ سیمان ری نگهداری میشود.
رضا احمدیمقدم، دکتر فرزاد مافی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
درنتیجۀ افزایش پژوهشهای میدانی در دهههای اخیر که عمدتاً در قالب بررسیهای باستانشناسی انجام شده، دانستههای ما دربارۀ دورۀ اشکانی افزایش محسوسی یافته است. محدودۀ موردنظر این پژوهش، شامل دهستانهای آببر و درّام، در شهرستان طارم علیا در استان زنجان، ازجمله مناطقی است که تا پیش از این اطلاع چندانی از وضعیت آن در دورۀ اشکانی در دست نبود. پژوهش حاضر از نوع توسعهای، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، براساس نتایج حاصل از یک بررسی باستانشناسی صورتگرفته که با مطالعۀ 12 محوطۀ باستانی درپی پاسخگویی به پرسشهایی دربارۀ کم و کیف استقرارهای اشکانی، چگونگی تأثیر عوامل اقلیمی و محیطی بر شکلگیری محوطهها، ویژگیهای مواد فرهنگی، بهویژه گونهشناسی سفال، وجوه افتراق و اشتراک آثار اشکانی این محدوده با مناطق پیرامون و بازسازی سیمای تاریخی فرهنگی منطقه در دورۀ اشکانی است. درنتیجه، محوطههای اشکانی منطقه براساس عواملی چون: میزان ارتفاع، شیب زمین، کیفیت اراضی، دسترسی به منابع آب و راههای ارتباطی مورد مطالعه قرار گرفت. بررسی سفالهای محوطههای مذکور، شامل سه گروه منقوش، معمولی و فیلیده، نشان میدهند که سنت سفالگری منطقۀ موردمطالعه در دورۀ اشکانی علاوهبر برخورداری از ویژگیهای بومی، متأثر از سنتهای سفالگری نواحی مجاور، بهویژه شمال، شمالغربی و غرب ایران بوده که حاکی از ارتباطات بینمنطقهای بهویژه میان منطقۀ موردمطالعه و نواحی مذکور است. استقرارهای اشکانی منطقۀ موردبررسی عمدتاً در نزدیکی منابع آبی دائمی چون رود قزلاوزن و در اراضی کمشیب، کمارتفاع و حاصلخیز شکلگرفتهاند. بهدلیل وضعیت هیدرولوژیکی درۀ طارم و وفور منابع آبی، همۀ محوطههای منطقه به آب کافی دسترسی داشتند. با توجه به الگوی استقراری محوطهها، بهنظر میرسد غالب جمعیت منطقه در دورۀ اشکانی، معیشتی مبتنیبر کشاورزی و باغداری داشتهاند که در اینمیان، محوطۀ قلعه درّام با وسعتی حدود 20هکتار، نقش کلیدی و محوری در منطقۀ مورد بررسی داشته است.
احمد نیکگفتار، عابد تقوی، حسن هاشمیزرجآباد، امین مرادی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
شهر تاریخی اسفراین، معروف به «شهر بلقیس»، یکی از شهرهای مهم و با شکوه دوران اسلامی است که بین راه تاریخی جرجان و نیشابور واقع شده است. اسفراین در دوران سامانیان و غزنویان از ولایات مهم نیشابور بود و مدت زمان اندکی پس از ایلغار مغول و نابودی نیشابور، با رویکار آمدن ایلخانیان احیا و بیش از پیش شکوفا شد. در ابتدای حکومت «تیمور»، این شهر بهشدت تخریب و از اواخر دورۀ تیموری تا اواخر حکومت «شاه عباس صفویه» با فراز نشیبهای سیاسی نسبتاً آرام روبه رشد بوده و با حملۀ «افغان»ها و تغییرات جمعیتی این شهر بهصورت کامل متروک میشود. یکی از مهمترین کالاهای با ارزش که از قرن سوم تا دوازدهم هجریقمری از چین به مناطق دیگر صادر میشده است، ظروف سفالی سلادن و دیگری ظروفی معروف به آبی-سفید است. از دورۀ صفویه علاوهبر واردات سفالینههای آبی-سفید، گونههای از همین نوع در داخل ایران تولید میشد؛ با توجه به 9 فصل کاوش باستانشناختی در شهر بلقیس، 5 قطعه سلادن و 2 قطعه سفال آبی-سفید بهدست آمده است که درمورد آنها تاکنون مطالعاتی صورت نگرفته و بههمینمنظور پژوهش ضرورت یافت. هدف این پژوهش علاوهبر معرفی سفالینههای چینی، مشخص نمودن ارتباطات فرهنگی درونمنطقهای و برونمنطقهای، بازخوانی خطوط نوشته شده در دو قطعه سفال آبی-سفید است. پرسشهای اصلی این پژوهش این است که، اولاً این سلادنها و چینیهای آبی-سفید مربوط به چه دورهای است؟ دوماً سفالهای موردمطالعه با توجه به ساختار فنی و مقایسۀ گونهشناختی، تولید محلی یا فرامنطقهای است و از چهطریقی وارد شهر اسفراین شده است؟ سومین اینکه، دلیل حضور اینگونه از سفالینهها در شهر تاریخی اسفراین براساس بافت باستانشناسی و اسناد تاریخی بیانگر چیست ؟ روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و شیوۀ جمعآوری اطلاعات برپایۀ مطالعات میدانی و کتابخانهای است. نتایج نشانداد که سلادنها ازلحاظ دورۀ زمان بین قرن دوم تا هشتم هجریقمری مربوط است و سفالینههای آبی-سفید به اوایل قرن هشتم تا یازدهم هجریقمری تاریخگذاری میشوند. سلادنها و آبی-سفیدهای مورد بررسی تماماً غیربومی و ازطریق راه دریای و خشکی وارد شهر اسفراین شده است. با توجه به کیفیت و نایاب بودن، نوع نقوش و نوع خطوط و مضامین نوشتاری مربوط به طبقات اعیان نشین و ثروتمند شهر مربوط میباشد.
رضیه هاشمزاده، محمد قمریفتیده، رحمت عباسنژاد سرستی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
یکی از واقعیتهایی که در بافتهای باستانشناختی مربوط به اواخر عصر مفرغ دیده میشود، ترک و یا کوچکشدن بیش از اندازۀ محوطهها است. بسیاری از محوطهها و سکونتگاههای فلات ایران و خارج از فلات ایران در پایان عصر مفرغ بهصورت ناگهانی و غیرمنتظره دچار فروپاشی شدند و یا روند رو به رشد این جوامع متوقف شده است. پژوهشگران عوامل متعددی ازجمله: سیل، زلزله، مهاجرت اقوام تازهوارد و... را برای این رخداد درنظر گرفتهاند که به این عوامل میتوان تأثیر عاملی چون «شهرنشینی مفرط» را نیز اضافه کرد که چندان به آن پرداخته نشده است. متعاقب شهرنشینی مفرط چالشهایی از قبیل: تغییرات گرمایی منطقهای، تخریب زیستگاه و تنوع زیستی و اکوسیستم بهعنوان عواملی شتابدهنده در بحرانهای این دوره، میتوانسته وخامت شرایط را بیشتر کند و پرسش اصلی این پژوهش بررسی شواهد و میزان و چگونگی اثرگذاری این عوامل در ایجاد بحرانهای عصر مفرغ پایانی است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که پس از افزایش جمعیت در مراکز شهری با توجه به عدم برنامهریزی اداری برای کنترل شرایط ناشی از شهرنشینی متراکم و درنتیجه برهمخوردن نظم محیطی و توازن طبیعی، جامعه بهصورت یک سیستم پایدار سعیدر بازگرداندن شرایط طبیعی کرده که این سعی، در برگشتن به توازن بهصورتهای مختلف همچون تصمیم به ترک استقرارگاههای بزرگ و حرکت بهسمت نواحی حاشیهای و پیرامونی دارای منابع غذایی و آبی کافی بروز کرده است. شواهد این رخداد در مناطقی مانند: مرو، بلخ شمالی و جنوبی و نواحی دوآب در شرق سند دیده میشود؛ در برخی موارد نیز بحران در جوامع بیشتر شده و بهصورت مشکلات جدیدتر همچون قحطی و بیماریهای همهگیر و جدالهای بین منطقهای و مواردی از این دست بروز کرده که منجر به فروپاشی جوامع شده است.
شاهین گرکانیدشته، محمد مرتضایی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
دژ تاریخی آققلعه در دشت جوین واقعدر شمال خراسان، سازهای بسیار عظیم و کمتر شناخته شده است که برمبنای مطالعات محدودی که تاکنون انجام گرفته، میتوان فرض کرد که در دورۀ ایلخانان مغول، احداث شده است؛ با اینحال، برمبنای مستندات تاریخی مربوط به دورۀ ایلخانان، نمیتوان تعلق این دژ به این دوره را تأیید کرد؛ زیرا این مستندات مطلقاً هیچ اطلاعاتی دربارۀ وجود چنین دژی در دشت جوین ارائه نکردهاند. بر همینمبنا، اتکای نگارندگان برای پذیرش فرضیۀ احداث آققلعه در دورۀ ایلخانان، تنها مستندات باستانشناسی و همینطور کتیبۀ تاریخدار مسجد آققلعه است. این پژوهش برای اولینبار قصد دارد تا با اتکا به بررسی مسیر حرکتهای دورهای ایلخانان در شمال خراسان، برمبنای بررسی مستندات تاریخی و همینطور بهرهگیری از تحلیل GIS، میزان اهمیت آققلعه را در طول این مسیر بهعنوان یک استقرارگاه میانراهی روشن سازد؛ همچنین، با مقایسۀ ساختار آققلعه با شهرها و شهرکهایی که تقریباً در یک دوره در چین و ایران در سرزمینهای تحت نفوذ مغولان، احداث شدهاند، فرضیه تعلق این دژ به دورۀ ایلخانان را بررسی کند. نتایج این بررسی نشانگر آن است که آققلعه درمیان یکی از مهمترین مسیرهای حرکتهای دورهای ایلخانان در شمال خراسان قرار داشته و مراجعۀ سالانۀ ایلخانان و جانشینان آنها به این ناحیه، احتمال ساخت استقرارگاهی میانراهی در این نقطه را افزایش میدهد. همچنین مقایسۀ ساختار آققلعه با نمونههای مشابه در چین، همانند شانگدو، دایدو و یینگچنگلو و همچنین سلطانیه در ایران، گویای وجود شباهتهای بسیار زیادی است که سبب تقویت فرضیۀ احداث آققلعه در دورۀ ایلخانان میشود.
کلیدواژگان: ایلخانان، دورۀ یوآن، سفرهای دورهای، شهرسازی، GIS، خراسان، چین.
مقدمه
در شمال سبزوار و در جنوب اسفراین درمیان دشت جوین، بقایای سازۀ عظیمی قرار دارد که امروزه با نام «آققلعه» شناخته میشود. محوطۀ این قلعه از دو حصار چسبیده بههم تشکیل شده است؛ حصار بزرگتر که در سمت شمال قرار دارد و ابعادی در حدود 600×700متر داشته و حصار کوچکتر که به ضلع جنوبی حصار بزرگ چسبیده، با ابعادی در حدود 168×173متر، بهنظر ارگ یا کهندژ قلعه میآید. تباین میان مستندات تاریخی و شواهد باستانشناسی یکی از بزرگترین ابهامات دربارۀ تاریخ ساخت آققلعه را شکل داده است. براساس این مستندات متباین، بهطور قطع نمیتوان مطمئن بود که این سازۀ عظیم، تماماً در زمان ایلخانان برپا شده باشد؛ همچنین برمبنای این مستندات میتوان این احتمال را مطرح نمود که ساختار کنونی، در اواخر دورۀ تسلط افشاریان بر خراسان، برروی بقایای کهن یک استقرارگاه متعلق به دورۀ ایلخانی به این شکل احداث شده است. این پژوهش قصد دارد تا با بررسی مجدد مستندات تاریخی دورۀ ایلخانی، احتمال حضور استقرارگاهی بزرگ در این ناحیه را در اینزمان مورد سنجش قرار دهد؛ همچنین قصد دارد تا با انجام مقایسه میان ساختار دژ آققلعه با سایر ساختارهایی که همزمان با آن در سایر مناطق تحتتسلط مغولان احداث شده بود، احتمال ساخت آن در دورۀ ایلخانان را باردیگر مورد ارزیابی و بررسی قرار دهد.
پیشینۀ پژوهش
گزارشی که «لبافخانیکی» (1367) از گمانهزنی در محوطۀ آققلعه ارائه کرده را میتوان اولین بررسی انجام شده دربارۀ سابقۀ این دژ عنوان کرد. نتایج این گمانهزنی حاکی از آن است که بخشهای مسکونی تنها در قسمت جنوبی دژ قرار داشته و سکونت در این قسمت از دورۀ ایلخانی آغاز شده و پس از سقوط ایلخانان تا دورۀ صفوی متروک بوده است؛ پس از آن، «محمود بختیاریشهری» (1375) در گزارشی که با هدف ثبت محوطۀ آققلعه ارائه کرده، چندین پلان از وضع موجود قلعه و همچنین مسجد آن ارائه کرده است. «هاتف نایمی» (2019) در رسالۀ دکترای خود، ضمن معرفی مختصر مجموعۀ آققلعه، با تکیهبر گزارشهای پیشین که به آنها اشاره شد، ساختار آققلعه را با ساختار ارگ سلطانیه که در زمان «اولجایتو» احداث شده، مقایسه کرده است.
جایگاه آققلعه در سفرهای دورهای ایلخانان در خراسان
برمبنای نتایج بهدست آمده از تحلیلهای GIS میتوان احتمال داد که مسیر عبوری از شمال ایران بهسمت شمال خراسان در زمان ایلخانان، بهصورت عمده مبتنیبر دو جادۀ اصلی بوده است؛ جادۀ اول، مسیری بوده است که مناطق قشلاقی واقعدر جنوبشرقی دریای کاسپین را ازطریق مسیری که از شمال کوهپایههای البرز میگذشته، ضمن عبور از سملقان و شیروان، به خبوشان و رادکان متصل میساخته است. جادۀ دوم، مسیری بوده که از جنوب کوهپایههای البرز و ازمیان دشت جوین میگذشته است. این مسیر که عمدتاً از جادۀ جاجرم به کالپوش، جهت اتصال به مناطق جلگهای دریای کاسپین استفاده میکرده، هم در مسیر ارتباطی با نیشابور قرار داشته و همینطور، به خبوشان و رادکان، بهعنوان شهرهای مهم ناحیۀ شمال خراسان، دسترسی داشته است. برمبنای نتایج، میتوان چنین فرض کرد که شاهراهی که از قسمت جنوبی کوهپایههای البرز عبور میکرده، از نزدیک منطقهای میگذشته که بقایای امروزی آققلعه در آن واقعشده است. این مسیر که یکی از دو جادۀ اصلی بوده که مناطق قشلاقی جنوبشرقی جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق ییلاقی شمال خراسان مرتبط میساخته، براساس گزارشها، در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان موردتوجه و استفاده قرار داشته است.
بحث و تحلیل
طرح اولیۀ شهرها و اقامتگاههای اولیهای که در جوامع استپی احداث شدهاند عمدتاً مبتنیبر یک زمین مستطیلشکل بوده که چهار دیوار، آنرا احاطه میکرده است. دروازههای شهر بهصورت معمول درمیان دیوارهای شهر قرار داشته و خیابانهایی که از این دروازهها آغاز میشدند، شهر را به چهار بخش تقسیم میکردند. محوطۀ آققلعه نیز تقریباً مطابق با این الگوی اولیۀ طراحی شده است. تنها تفاوت چشمگیر در مقایسه با دیگر نمونههای ذکر شده، انحراف 20درجهای بهسمت شرق است که محوطه را از راستای شمالی-جنوبی منحرف ساخته است.
شهرهای چینی دورۀ یوان از نظام سلسلهمراتبی در منطقهبندی شهری استفاده کردهاند؛ و شهرها عمدتاً به سه بخش شهر داخلی، شهر میانی و شهر بیرونی تقسیم میشدهاند. با اینکه آققلعه همانند دیگر شهرهای مورداشاره از سه پهنۀ مستقل از یکدیگر برخوردارد نبوده، اما تقسیم حصار بزرگ به دو بخش کاملاً مجزا، بهگونهای دیگر، این شهر را به سه پهنه تقسیم میکرده است؛ این سه پهنه، شامل این موارد بودهاند: محوطۀ محصور ارگ در جنوب حصار بزرگ، محوطۀ شهری و درنهایت نیز نیمۀ شمالی محوطۀ حصار بزرگ که فاقد هرگونه سازۀ معماری بوده و برای برپایی سازههای موقت بهصورت دورهای بهکار میرفته است.
آققلعه دارای سه دروازۀ ورودی اصلی در جهات شمالی، غربی و شرقی است که درست در میانۀ دیوارها قرار دارند. نکتۀ مهم دربارۀ این دروازهها، ساختار آن است که آنها را بهصورت ویژهای برجسته ساخته است. دروازههای آققلعه بهصورت ساختاری مرکب در داخل برجکهای طراحی شدهاند که در میانۀ دیوارها قرار داشتهاند. در طراحی این برجدروازهها، برجکها ازنظر مساحت یک-سوم بزرگتر از برجکهای دیگر احداث شده و دروازه درست در رأس بیرونی آنها قرار میگرفته است. این مشابهت را بهصورت تأثیربرانگیزی میتوان در طراحی دروازههای شانگدو، دایدو و همینطور یینگچنگلو نیز مشاهده کرد. دروازههای متعدد شانگدو نیز همانند برجکهایی که از دل دیوارهای این شهر عظیم بیرون زده، طراحی شده بودهاند. بر اینمبنا، میتوان احتمال داد که طراحی ورودیهای آققلعه بهصورت برجدروازههای مدور، متأثر از الگویی چینی بوده که شاید در زمان ایلخانان به ایران وارد شده است. تبعیت از این الگو در ساخت برجدروازۀ ارگ سلطانیه میتواند مؤید این فرضیه باشد.
نتیجهگیری
تحلیلهایی که در بخش اول این پژوهش با اتکاء بر گزارشهای سفرهای دورهای ایلخانان و جانشینان آنان در خراسان با کمک نرمافزار GIS arc انجام گرفت، گویای آن است که یکی از راههای مهمی که مناطق زمستاننشین جلگۀ دریای کاسپین را به مناطق تابستاننشین در شمال خراسان متصل میکرده، ازمیان دشت جوین میگذشته است. این مسیر بهصورت ویژه در نیمۀ دوم حکومت ایلخانان، اهمیت بیشتری یافته است. تحلیلهای GIS همچنین نشانداد که آققلعه درست در میانۀ این مسیر مهم قرار داشته است.
مقایسۀ ساختار آققلعه با ساختار سایر شهرهایی که در زمان حکومت مغولان در ایران و چین احداث شده بودند، وجود الگوهای مهمی را برجسته میسازد که فرضیۀ احداث آققلعه را در زمان حکومت ایلخانان مغول تقویت میکند. با اینکه در طراحی آققلعه از ساختارهای کهن شهرهای ایرانی، یعنی جدا بودن شار اصلی از کهندژ بهره گرفته شده است، اما مشابهت ساختار اصلی آن، یعنی استفاده از فرم چهارگوش، داشتن چهاردروازه در هر سمت، منطبق بودن تقریبی اضلاع با جهات جغرافیایی در طراحی حصار اصلی آققلعه، ساختار آن را بیشازپیش به شهرهایی که در جوامع استپی و تحتتأثیر الگوی شهرهای کهن چینی ساخته میشده، شبیه ساخته است؛ علاوهبر این موارد، تقسیم شهر به سه پهنۀ متفاوت ازنظر کاربری و همینطور بهرهگیری از الگوی تقریباً نادر برجدروازه در طراحی دروازههای ورودی، کاملاً منطبق با الگوی شهرهای چینی است که ساخت آنها در زمان خاندان یوآن رواج داشته است؛ بهغیر از نوع استقرار ارگ نسبت به حصار که با الگوهای شهرهای جوامع استپی دارای مشابهت است، وجود محوطهای وسیع و بایر جهت برپایی سازههای موقت، آققلعه را بیشازپیش به شهرهایی که توسط این جوامع احداث شده بودند شبیه ساخته است.
مسعود نصرتی، محمدابراهیم زارعی، هایده خمسه،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپهای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ درهای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که بهعنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقعشده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیۀ دماوند دانستهاند که با منابع همخوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیقتر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانهای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسشها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمیگردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطورهای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهنتر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهندژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محلهها و شارِ بیرونی بوده است. کهندژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.
سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستانشناسان قرار گیرد و به تناوب کاوشهایی در محوطههای باستانی آن انجام شود. از آنجاییکه اغلب پژوهشهایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهشهایی که از منظر باستانشناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداختهاند، عمدتاً برپایۀ کاوشهای هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخهای دودمان غزنویان میپردازند؛ از اینرو، کاوشهای اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِرو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث میتواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوامنشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آنرا مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از اینروی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسیهایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون منارههای «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافتهاند.
فاطمه قجری، علیرضا انیسی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهرهای تاریخی بهعنوان بازتابی از تعامل نیروهای طبیعی و انسانی در دورههای گوناگون، همواره بستری برای مطالعۀ ساختارهای کالبدی و تحولات فضایی بهشمار میآیند. با این نگاه، شهر تاریخی نراق با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص در مسیر راههای ارتباطی کاشان به غرب ایران و برخورداری از منابع طبیعی و عناصر کالبدی، تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است. موضوع اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل نقش عوامل جغرافیایی طبیعی و انسانی در شکلگیری ساختار فضایی و تحولات کالبدی شهر نراق در بستر تاریخ است که تاکنون بهصورت جامع و نظاممند بدان پرداخته نشده است. ضرورت پژوهش از آنروست که شناخت این عوامل، نهتنها در فهم روند توسعۀ شهر مؤثر بوده، بلکه در تدوین سیاستهای حفاظتی و برنامهریزی معاصر نیز کاربردهای اساسی خواهد داشت. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تاریخی و برمبنای روش گردآوری دادههای اسنادی و میدانی صورت گرفته است. در مرحلۀ نخست، منابع مکتوب تاریخی شامل: متون جغرافیایی، سفرنامهها، وقفنامهها و اسناد محلی تحلیل شده و سپس دادههای حاصل از پیمایش میدانی و مشاهدۀ ساختار کالبدی شهر با اطلاعات متون تطبیق یافته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که استقرار نراق در مسیر شاهراههای ارتباطی و بهرهمندی از منابع آبی، بههمراه شرایط توپوگرافی خاص منطقه، در دورههای تاریخی صفویه و قاجار نقش محوری در رونق اقتصادی و شکلگیری الگوی فضایی خطی شهر ایفا کرده است؛ همچنین، انقطاع این مسیر ارتباطی و تغییرات اقتصادی در دورۀ معاصر منجر به اُفت کارکردهای شهری و گسست فضایی میان هستۀ تاریخی و توسعههای جدید شهری شده است. پژوهش بر لزوم تدوین راهبردهای حفاظتی و بازآفرینی فضایی مبتنیبر احیای ارتباط میان عناصر تاریخی و ساختار معاصر شهر تأکید میکند.
یعقوب محمدیفر، سعید بروشان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
شهر صحنه، واقعدر ۵۴ کیلومتری شمال-شرق کرمانشاه، در گذرگاه زاگرسمرکزی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، آنرا به چهارراهی حیاتی تبدیل کرده که پیونددهندۀ فلاتمرکزی ایران به بینالنهرین و دشتهای داخلی کرمانشاه بهسمت همدان است. بررسیهای باستانشناسی سال 1382 در شهرستان صحنه که براساس روش بررسی مکاننگاری انجام شده است، محوطههای مهم و کلیدی کشف گردید. در این روش بررسی، تمام مکانهای باستانی از نظر موقعیت و دورههایی که مشمول آنها است، مدنظر است. این روش نیازهای اطلاعاتی را که برای تفسیر تاریخی زیستگاه لازم است، برآورده می سازد. درنتیجه این پژوهشهای میدانی، برای نخستینبار، دو محوطۀ باستانی حاوی مواد فرهنگی مربوط به دورۀ ایلام میانه در این منطقه شناسایی شد. این کشف، قلمرو فرهنگی دورۀ ایلام میانه در زاگرس را بهسمت شرق و شمالشرق بهطور قابلتوجهی گسترش میدهد و نشان میدهد که نفوذ این تمدن فراتر از کانونهای شناختهشدۀ آن در استانهای جنوبغربی ایران (مانند: خوزستان، کهگیلویهوبویراحمد، فارس و بوشهر) تا استان کرمانشاه امتداد داشته است. با توجه به اهمیت این یافتهها، بررسیهای بیشتری در سالهای 1403 و 1404ه.ش. برای شناسایی محوطههای ایلام میانه در شهر صحنه انجام شد. در پی این تحقیقات، دو محوطۀ دیگر با مواد فرهنگی ایلام میانه شناسایی شد. این یافتهها نهتنها وجود یک کریدور فعال فرهنگی-تجاری در این منطقه را تأیید میکند، بلکه بر لزوم بازنگری در نقشههای فرهنگی- جغرافیایی و تحولات تاریخی دورۀ ایلام میانه در زاگرسمرکزی تأکید دارد. ادامۀ مطالعات و کاوشهای هدفمند در این محوطهها میتواند نقش این منطقه در شبکۀ تعاملات فرهنگی بین فلات ایران و بینالنهرین را روشن ساخته و انتظار میرود منجر به بازاندیشی اساسی در دیدگاههای کنونی نسبت به تاریخ این دوران شود.
بهار رضائیباغبیدی، حسن کریمیان، کمالالدین نیکنامی،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده
استان فارس خاستگاه ظهور دو شاهنشاهی هخامنشی و ساسانی در تاریخ ایران بوده است. وجود آثار تاریخی مهم از این دو دوره در فارس آشکارا جایگاه این استان را نشان میدهد. یکی از این مناطق در فارس، داراب است که محل قرارگیری شهر دارابگرد در دورۀ ساسانی بوده است. به نسبت اهمیت این منطقه در سپهر تاریخی و باستانشناسی ایران، پژوهشهای صورتگرفته، اندک بهنظر میرسد؛ با توجه به اهمیت این شهر در دورۀ ساسانی، در این پژوهش تلاش گردیده تا تصویری روشن از جایگاه شهر و خوره دارابگرد ترسیم و ساختار دفاعی آن بازسازی گردد؛ این پژوهش بر آن است تا با توجه به بررسیهای باستانشناسی اخیر در دشت داراب دریابد که دارابگرد دارای چه جایگاهی در ساختار اداری و سیاسی ساسانیان بوده است و تا چه زمانی این اهمیت تداوم دارد؟ همچنین باتوجه بهوجود قلاع و استحکامات نظامی پیرامون شهر دارابگرد، ساختار دفاعی و نگهبانی از شهر و دشت داراب چگونه عمل میکرده است؟ در نگاه نخست مشاهده ویرانههای شهر دارابگرد که بیانگر شکوه گذشته آن است از یکسو و وجود یک نقشبرجسته، ضرابخانۀ بزرگ و مهم که پس از دورۀ ساسانیان و در قرون نخستین دورۀ اسلامی نیز فعالیت داشته و همچنین مُهرها و گِلمهرهای بهدست آمده اهمیت این محدودۀ جغرافیایی را طی دورۀ ساسانی و اوایل دوران اسلامی نشان میدهد. بههمین دلیل وجود یک ساختار دفاعی منسجم برای شهر دارابگرد و دشت داراب ضروری است. باتوجه به شناسایی 14 قلعه در بررسیهای باستانشناسی دشت داراب، این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی شواهد باستانشناسی را در کنار شواهد تاریخی قرار داده است تا بتواند درک درستی از ساختار دفاعی دشت داراب در دورۀ ساسانی ارائه کند. این پژوهش نشان میدهد که جغرافیای دشت داراب در شکلگیری شهر دارابگرد و ساختار دفاعی آن مهمترین نقش را داشته است.