36 نتیجه برای شهر
آرش لشکری، اکبر شریفینیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
بناهای قاجاریه و اوایل پهلوی شهرستان درهشهر از استان ایلام، از جملۀ آثاری است که بازنمودی از تحولات سیاسی و اجتماعی این دوران را در خود منعکس میسازند. هدف از این پژوهش بررسی و مطالعۀ تطبیقی ساختار فضایی-کالبدی قلاع پوراشرف، میرغلام هاشمی و قلعه جهانگیرآباد، علل شکلگیری و الگوی پراکنش آنها است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با انجام مطالعات میدانی و کتابخانهای بر آن است، ضمن مطالعۀ عناصر معماری هر یک از بناهای فوقالذکر، وجه تسمیۀ هرکدام از این بناها را متناسب با ساختار فضایی-کالبدی آنها مورد بازبینی مجدد قرار دهد. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتانداز: 1) علت وجودی، الگوی پراکنش این بناها در منطقۀ درهشهر چیست؟ 2) ساختار فضایی-کالبدی این بناها چگونه است؟ 3) بر اساس ساختار فضایی-کالبدی بناهای مورد مطالعه، آیا ذکر نام قلعه برای تمامی این آثار، قابل توجیه است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد، ساخت بناهای مورد مطالعه در شهرستان درهشهر بر حسب مقتضیات زمان، ابتدا بر اساس ضرورت نظامی و امنیتی و سپس به دلایل سیاسی و اجتماعی بوده است. این بناها در مناسبترین نقاط جغرافیایی و در ارتباط با امور کشاورزی و امور مالیاتی تعیین مکان گردیدهاند. از سویی دیگر، بر طبق مطالعات معماری و باستانشناسی بهعمل آمده، بهغیر از بنای قلعۀ پوراشرف که برحسب ضرورت نظامی و امنیتی ساخته شده است، بناهای میرغلام هاشمی و جهانگیرآباد، خانههایی اربابی هستند که در اوایل دورۀ پهلوی بهدلایل سیاسی و اجتماعی ساخته شدهاند. از نظر استقراری، قلاع ایران نسبت به وضع طبیعی محل و مصالح موجود در آنجا به اشکال مختلفی ساخته شدهاند.
شیما احمدصفاری،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
شهر، معنایی بیش از یک محوطۀ محصور درون بارو را داشته و بیشتر یک حوزه را معرفی میکند. شهرها، طی تاریخ نسبتاً طولانی خود شاهد تغییرات ژرفی در وضعیت صنعتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بهویژه جمعیتی خود بودهاند. کهنترین شهرها در حدفاصل پایان هزارۀ چهارم و آغاز هزارۀ سوم قبلازمیلاد در آسیای غربی و در نقاطی پدیدار شدند که آب و هوای آنها مساعد، و زمینِ حاصلخیز برای کشت و زرع، مناسب بود. همچنین قدمت شهر و شهرسازی در ایران نیز به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد میرسد، اما روند شکلگیری شهر و تداوم شهرنشینی در آن سیر تدریجی خاص خود را داشته است. هویت ایرانی شهر شامل ویژگیها و ارزشهای معماری و شهرسازی سرزمین ایران، مربوط به قبل از ورود اسلام میباشد. پس از ورود اعراب به ایران و تشکیل حکومت یکپارچه اسلامی در سرزمینهای زیر تسلط اسلام، شاهد شکلگیری نطفههای اولیۀ شهرهای جدید بودهایم که این شهرهای جدید، اکثراً از تعلیمات اسلامی نشأت گرفته و به دو دستۀ عمده شامل؛ شهرهای بهجا مانده از تمدنهای ماقبل از اسلام و یا شهرهای بنا شده توسط مسلمین قابل تفکیکاند. شهر دورۀ اسلامی بهلحاظ ساختاری تداوم شهرسازی عصر ساسانی بود و عناصر کالبدی آن اکثراً برگرفته از فرهنگ غنی اسلام و نشانگر تمدن و فرهنگ اسلامیاند. یکی از این شهرها، قزوین میباشد که هستۀ اولیۀ آن در زمان شاپور ساسانی شکلگرفته و بهتدریج در طی دوران اسلامی توسعه و گسترش داشته و در زمان صفویه توسط شاه تهماسب بهعنوان دومین پایتخت این دودمان انتخاب شده است.
محمدابراهیم زارعی، مهناز شریفی،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
محوطۀ امیرشارلق در دهستان حسینآباد بخش میامی شهرستان شاهرود در بخش انتهای شمالشرقی استان سمنان در مجاورت استان گلستان و 220 کیلومتری شمالشرقی شاهرود قرار دارد. راه بزرگ خراسان که بخشی از شرق را به غرب ارتباط میداد و معبر مهاجرین و کاروانیان بود در همین شاهراه قرار گرفته است. شواهد بهدست آمده از دَهها تپۀ باستانی ما را با این واقعیت روبهرو میکند که این مسیر از دیرباز در مسیر راه تجاری و اقتصادی ابریشم به گرگان و خراسان بزرگ قرار داشته و سه استان سمنان، گرگان و خراسان را بههم پیوند میدهد. در حقیقت اهمیت محوطۀ امیرشارلق در این است که در مسیر جادۀ خراسان بزرگ قرار گرفته است. منطقۀ شمالشرق ایران در دوران اسلامی شاهد تحولات و رخدادهای سیاسی-فرهنگی متعددی بوده است. از اینرو بررسی منطقه و کاوشهای باستانشناسی در آن میتواند در شناخت تعاملات و تولیدات فرهنگی منطقه سودمند واقع شود. این نوشتار به بررسی و مطالعۀ یافتههای تپۀ امیرشارلق و مطالعات تطبیقی با دیگر محوطههای همزمان، برای روشن ساختن تعاملات فرهنگی منطقهای میپردازد. نتایج کاوشهای باستانشناسی در منطقه نشان داد که بیشترین برهمکنشهای فرهنگی با منطقۀ خراسان بوده است. در هنر سفالگری تأثیرات سنتهای فرهنگی نیشابور بهشدت در سفالینههای امیرشارلق دیده میشود. سفالینههای این محوطه از نظر نقش و تکنیک از تنوع بسیاری برخوردارند. همچنین استقرار در این محوطه مربوط به مردمان کوچنشین بوده است؛ زیرا شواهد معماریِ برجا و ثابت در این محوطه بهدست نیامده است.
سحر بختیاری، بهروز عمرانی، رضا سلمانپور، سیدهزهرا ابطحیفروشانی، سپیده بختیاری،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
دورۀ نوسنگی را میتوان رویداد مهم و نقطۀ عطف در تاریخ و زندگی بشر دانست. مطالعات باستانشناختی نشان میدهد که چندینناحیه در خاورنزدیک، نوسنگیشدن را تجربه کردهاند و آذربایجان جزء نواحی حاشیهای بوده و نوسنگی اینناحیه بازتاب کانونهای نوسنگی بوده است، بدینگونهکه در مرحلۀ واپسین نوسنگی، گروههای غیربومی نخستینبار دشتهای پیرامون دریاچۀ ارومیه را بهعنوان مرکز ناحیه مورد استقرار قرار دادند و سپس همین مرکز درگذر زمان، کانون اشاعه به حومه گردید. باوجود پژوهشهای گستردهای که در بخشهای مختلف شمالغرب ایران انجام گرفته، شواهدی اندک و پراکنده از دورۀ نوسنگی در نیمۀ شرقی آذربایجان بهدست آمده و سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در بخش شرقی آذربایجان بهمراتب ناشناخته باقی مانده است. پرسشهای اساسی در ارتباط با وضعیت باستانشناسی، گاهنگاری، ماهیت فرهنگ و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای در بخشهای شرقی دریاچۀ ارومیه در اینبازۀ زمانی وجود دارد. از آنجاییکه این ناحیه بهعنوان پل ارتباطی منتهیالیه شرقی و منتهیالیه غربی در شمالغرب ایران محسوب میشود، میتواند نقش مهمی را در تعریف فرهنگهای هزارۀ ششم ق.م. ایفا کند. امروزه شواهد باستانشناختی جدیدی دال بر وجود سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در آذربایجان مشاهده میشود که همافق با حاجیفیروز هستند. در مقالۀ حاضر تلاش بر این است که با روش توصیفی- تحلیلی برمبنای یافتههای باستانشناختی بهدستآمده از شهرستان هوراند درمقایسه با آثار حاجیفیروز و همچنین با بازنگری مطالعات پیشین، تفسیری جدید از دورۀ نوسنگی جدید در ناحیۀ آذربایجان ارائه شود..
رحیم ولایتی، حمید کرمیپور، فرزانه سعادتیراد،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
اوجان، یکی از شهرهای معرف دورۀ اسلامی در منطقۀ آذربایجان با مساحت حدود 90 هکتار در فاصلۀ پنج کیلومتری شهر کنونی بستانآباد واقع است. ساختار اولیۀ این شهر متعلق به سدههای4 تا 6 ه.ق. و مصادف با دورۀ حکومت سلجوقیان در ایران بوده و گسترش اولیۀ این شهر در سدههای7 و 8 ه.ق. و اوج شکوفایی آن متعلق به اواسط دورۀ ایلخانی به بعد تا دورۀ صفوی بوده است. نابودی و انحطاط کامل این شهر در دورۀ قاجار روی داده است. در این مقاله با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش تحقیق تاریخی و با تکیه برمنظر باستان-زیستبومشناسی به مطالعۀ مؤلفههای مؤثر در شکلگیری شهر اسلامی اوجان و بهدنبال آن پیبردن به عملکرد شهر و علت تشکیل آن و در نهایت به علل فروپاشی این شهر پرداخته شده است. پژوهش مورد نظرکه برپایۀ مطالعات کتابخانهای و میدانی انجام شده است، مشخص میسازد، ساختمان شهر بهواسطۀ موقعیت بین راهی آن به وجود آمده است و از این گذر عملکرد شهر نیز مشخص میشود. این شهر درمسیر شبکههای اصلی ارتباطی با سایر شهرهای عمده از جمله تبریز و زنجان ساخته شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی از منابع طبیعی خوبی برخوردار بوده است و تا اواخر دورۀ صفوی پر رونق بود، اما با شروع دورۀ قاجار از اهمیت این شهر کاسته و درنهایت متروک شد. این مطالعۀ تاریخ سیاسی و اجتماعی شهر اوجان، آثار برجای مانده از شهر، شامل آثار: معماری، شهر سازی، آثار فرهنگی بهجاماندۀ بخشهای مختلف شهر شامل قبرستان، کهندژ آشکار میسازد.
فرشته ساکی، محسن جاوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
وقف سنتی پسندیده است که درطول زمان باعث شکلگیری بناها و مجموعههای متعددی شده، که بسیاری از آنها باوجود گذشت زمان، همچنان دوام و بقای خود را براساس شرایط حاکمبر آنها حفظ کردهاند. وقف باتوجه به ماهیت خود، علاوهبر اینکه عامل ساخت و احداث بناهای عامالمنفعه بوده، حفاظت و نگهداری آن بناها و همچنین بافت شهری پیرامون آنها را نیز تضمین کرده است. درراستای تأثیر وقف بر حفظ و بقای بناهای مذهبی و نظمبخشی به بافت شهری پیرامون آنها، در این مقاله بهطور موردی به مطالعۀ مجموعۀ علیقلیآقا که یک شاهکار معماری دورۀ صفوی در اصفهان است و در چارچوب وقف شکل گرفته، پرداخته میشود. این مجموعه علاوهبر نظمبخشی و فرمدهی به بافت شهریِ پیرامون خود، عامل حفظ و بقای آن نیز شده است. این مجموعه در اواخر دورۀ صفوی توسط «علیقلیآقا» از خواجگان دربار «شاه سلطانحسین» احداث شده و شامل: مسجد، حمام، بازار، سقاخانه، تیمچه، کاروانسرا، مکتبخانه و زورخانه است. هدف این پژوهش تأثیر وقف و پیامدهای آن بر چگونگی شکلگیری بناهای عامالمنفعه و بقای این آثار تا زمان حاضر، با مطالعۀ موردی مجموعۀ علیقلیآقا بهعنوان یکی از مجموعههای برپاشده در دورۀ صفوی است. این پژوهش بهدنبال پاسخ به مسائلی شامل: چگونگی تأثیر وقف بر شکلگیری این مجموعه و نقش آن در فرمدهی بافت شهری پیرامون خود و بقای این مجموعه تا زمانحاضر، است. این پژوهش که از نوع تحلیلی-تاریخی است، حول محور استخراج مطالب وقفنامۀ مربوطه و استفاده از مندرجات آن و تطبیق موارد مندرج در آن با وضعیت موجود است و بیان این نکته که یک بنا یا مجموعهبنا چگونه تحتحمایت وقف شکل میگرفته و پس از احداث، سنت وقف و شرایط واقف چگونه میتوانسته دوام و بقای آنرا تضمین نماید.
میلاد جعفریگاوزن، حمیدرضا پاشازانوس، محید منتظرظهوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر به ایجاد پایگاههای حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمینهای شرقی شد. ساخت زنجیرگونۀ کلونیها درطول مسیرهای تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آنها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونیهای هلنیستی در آسیایمرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی بهسوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجرۀ جدیدی بهروی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقالۀ حاضر، بر آن است تا با تکیه بر دادههای باستانشناختی و متون تاریخی و بهروش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونیها و پولیسها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونیها در آسیایمرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهشهای گذشته بیشتر به نحوۀ ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیایصغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونیها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیۀ تحقیق آن است که سلوکیان علاوهبر استفادۀ نظامی از این شهرها، به استفادۀ اقتصادی از آنها نیز میاندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونیها که بعدها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جادههای تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آنها افزوده است.
محمدحسین رضایی، فاطمه موسیوند، حسن باصفا، سید فرزاد سیدفروتن،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
مطالعۀ بقایای انسانی بهدستآمده از بافتهای تدفینی و غیرتدفینی را میتوان ازجمله مطالعات انسانشناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میانرشتهای در حوزۀ خراسان بهدلیل نبود مدارک مادی تا دهۀ جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهۀ اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میانرشتهای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافتشده از محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور متعلق به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه ردۀ سنی هستند؟ و آیا میتوان بقایای یافتشده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدینمنظور، ابتدا اسکلتهای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه که بین لایههای رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکیقانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونهها براساس ریختشناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونههای دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزولهشده (هستهای و میتوکندریایی) بهروش PCR برداشت شد. لازمبهذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونهها بهروش ریختشناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونههای موردمطالعه متعلق به افرادی از جامعۀ شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقهبندی میشوند و ازنظر جنسی نیز متعلق به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگومیر و میانگین جمعیتشناسی جامعۀ شهرک فیروزه نیز بهدلیل حجم کم نمونهها نمیتوان بهطور واضح اظهارنظر نمود، اما باتوجه به نمونههای فعلی و تعداد تدفینهای بهدستآمده، نرخ بالای مرگومیر در سنین پایین در محوطۀ شهرک فیروزه را نشان میدهد.
حمید افشار، هایده خمسه، محمد بهرامزاده،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
باستانشناسیِ شهری، به اقلیتهای دینی و نقش آنها در بافت تاریخی و اجتماعی شهرها توجه خاص دارد. بررسی نحوۀ زندگی، معماری شاخص و چگونگی تعامل اقلیتهای مذهبی در بافت شهری از موارد مهم و موردتوجه این شاخۀ باستانشناسی است. خیابانهای «سیتیر» و «میرزاکوچکخان» تهران محدودۀ موردنظر در این تحقیق بهشمار میروند. وجود «کلیسای مریم مقدس» متعلق به مسیحیان ارمنی، «کلیسای پطرس» متعلقبه مسیحیان فرقۀ پروتستان، «کنیسۀ حیّم» متعلقبه یهودیان و آدریان (آتشکده) زرتشتیان که از اواخر دورۀ حکومت «ناصرالدینشاه» تا اواخر پهلوی اول در این محدوده ایجاد شدهاند، بافت شهری متمایزی را نسبت به دیگر نقاط شهر بهوجود آورده است. برهمیناساس پرسشهای پژوهش عبارتنداز: نحوۀ تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بافت شهر تهران در دورۀ قاجاریه و پهلوی اول نسبت به بناهای مذهبی اقلیتهای دینی چگونه بوده است؟ آیا معماری مذهبی اقلیتهای دینی مختلف در این دوره به یک میزان در بافت شهری تهران تأثیرگذار بودهاند؟ روش پژوهش در این گفتار از نوع پژوهشهای بنیادی است. دادههای پژوهش به شیوۀ مطالعۀ میدانی و تحقیق کتابخانهای جمعآوری شده و با روش توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. پژوهش حاضر از منظر باستانشناختی، معماری، میزان رؤیتپذیری و نحوۀ تعامل این آثار را در بافت تاریخی شهر تهران بررسی خواهد کرد تا جایگاه این اقلیتها در ساختارهای اجتماعی حاکمبر شهر آشکار شود. همچنین با مقایسۀ این آثار، سهم و میزان تأثیر و تأثر هر یک از ادیان را در بافت شهر تهران مشخص خواهد کرد. بررسی بهعملآمده حاکی از آن است که اقلیتهای مذکور با تغییر در نوع نگرش به معماری مذهبی نسبت به دوران پیش از مشروطه، بناهای متمایزی را درون بافت شهری بهوجود آوردهاند. در اینمیان ارامنه باتوجه به داشتن پیشینۀ غنی در معماری، بیشترین بهره را از شرایط اجتماعی-سیاسی بعد از مشروطه کسب کرده و تأثیر بسزایی در بافت شهری تهران ایجاد کردهاند.
حسن کریمیان، حامید نورسی، فرید احمدزاده، طاهر ابوبکری،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
محوطۀ تاریخی قلات موتآباد در منطقۀ پیرانشهر بهلحاظ مستندات متعدد تاریخی و فرهنگی ازقبیل: آثار سفالی، بقایای معماری، آجری و بهخصوص از جهت نقشۀ معماری بسیار حائز اهمیت است. وجود نقشۀ موسوم به «ستارهای» در طراحی حصار بیرونی محوطه، بیانگر اهمیت و نقش محوری این محوطه در دشت پیرانشهر است. این محوطه در جوار یکی از شعب رودخانۀ زاب کوچک قرار گرفته است که در اثر گذر زمان، استفاده از آن بهعنوان پایگاه نظامی در دورۀ معاصر و حفاران قاچاق بهتدریج تخریب شده است و هماکنون شواهد آوار معماری در سطح محوطه قابل مشاهده است. نمونههایی از طراحی نقشۀ ستارهایشکل در نقاط مختلف ایران و همچنین قلعههای اروپایی قابل مشاهده، و از این حیث با نقشۀ قلات موتآباد قابل مقایسه است. مسأله اصلی این نوشتار، بررسی این محوطه با تکیه بر مدارک و شواهد موجود است تا ضمن دستیابی به یک تاریخگذاری نسبی محوطه، اهمیت ساختارهای نظامی در دشت پیرانشهر را مورد مطالعه قرار گیرد؛ بنابراین پرسشهایی مطرح است: 1- بنای قلات موتآباد متعلق به چه دورۀ زمانی، و دارای چه ساختار و نقشهای است؟ 2- قلات موتآباد پیرانشهر بهلحاظ فرم و ساختار معماری دارای چه ویژگی و کارکردی است؟ بر ایناساس، نتایج تحقیق با توجه به مطالعۀ منابع مکتوب تاریخی، مقایسۀ نمونههای مشابه و همچنین آثار مادی در سطح محوطه، میتوان بیان کرد که محوطه در دورۀ صفویه، افشار یا اوایل قاجار، با نقشهای موسوم به ستارهایشکل، با کارکرد و عملکردی نظامی و الهام گرفتن از عناصر معماری غربی بنا شده است. روش تحقیق پژوهش حاضر تاریخی، توصیفی-تحلیلی است و جمعآوری یافتهها با مطالعۀ منابع تاریخی، مستندنگاری میدانی و تحلیل تصاویر هوایی و دادههای حاصل از آن فراهم شده است.
مهسا نجفی، کمالالدین نیکنامی، سعید غلامزاده، آرکادیوش سولتیشیاک،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
در سال 1389 ه.ش. از معدن غار کانگوهر در شهرستان بوانات در استان فارس تعدادی اسکلت انسانی کشف شد. باتوجه بهوجود فرضیههای مختلف در رابطه باوجود این بقایا در غار و نامعلوم بودن قدمت آنها، بهمنظور یافتن دلیل وجود این تعداد بقایای انسانی، علاوهبر بازدید از غار، جغرافیای تاریخی منطقۀ بوانات در منابع تاریخی نیز مورد مطالعه قرار گرفت. در منابع دورۀ آلمظفر و تیموری ذکر شده است که در حدود سال 742 ه.ق.، همزمان با ناآرامیهای بعد از فروپاشی ایلخانان در ایران و نبود قدرت متمرکز، روستایی در بوانات مورد حملۀ امیرزادهای مغول قرار گرفته و اهالی روستا برای نجات جان خود به غاری پناه میبرند. امیرزاده بهمحض اطلاع از محل اختفای آنها، دستور به افروختن آتش در دهانۀ غار داده که دود ناشی از آن منجر به کشته شدن تمام افراد در داخل غار میشود. درراستای تطبیق این بقایای باستانشناختی با رویداد مذکور در منابع تاریخی، مطالعات باستانشناسی زیستی با محوریت بررسی آثار خشونت، با استفاده از روش پیشنهادی «بیوکسترا» و «آبهلیکر» (در سال 1994م.) مورد استفاده قرار گرفت. این روش برمبنای مشاهدۀ چشمی، با هدف تخمین سن، تعیین جنسیت، تشخیص بیماریها و شناسایی تمام تغییرات قبل، حین و پس از مرگ تنظیم شده است. باتوجه به سقف دودزدۀ غار، بهویژه دهانۀ آن، تعداد زنان (37 درصد)، کودکان (29 درصد) و کهنسالان (30 درصد) و نبود آثار خشونت فیزیکی در جمجمهها و وجود آثار سوختگی، میتوان با احتمال این بقایا را با حادثۀ مذکور در منابع تاریخی تطبیق داد. این یافتهها میتوانند پاسخ روشنی را در جهت فهم علت وجود این تعداد بقایای انسانی در غار مذکور فراهم آورند.
ذبیح الله مسعودینیا، احمد صالحیکاخکی، سید هاشم حسینی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
کوهگیلویه، یکی از شناختهترین جاینامهای دوران اسلامی، در جنوبغرب ایران است که نقش بسیار مهمی در تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی این منطقه داشته است. بیش از هزار سال از ذکر نام کوهگیلویه در منابع تاریخی میگذرد، اما تاکنون هیچگونه اشارهای مبنیبر وجود شهری یا استقرارگاهی با نام کوهگیلویه نشده و همواره از آن بهعنوان یک ناحیه یا منطقۀ جغرافیایی یاد شده است. کشفیات اخیر در شهر تاریخی دهدشت نشان میدهند که کوهگیلویه در قرون میانۀ اسلامی نهتنها یک محدودۀ جغرافیایی، بلکه مهمترین مرکز شهری این منطقه بوده و از اهمیت سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی مذهبی برخوردار بوده است. این شواهد شامل گنجینهای ارزشمند متشکل از 194 سکۀ تاریخی است که برروی تعدادی از آنها شهر کوهگیلویه بهعنوان محل ضرب این سکهها حک شده است. قرارگیری شهر کوهگیلویه در زمرۀ ضرابخانههای این دوره، نشان از اهمیت و جایگاه ویژۀ این شهر دارد که تاکنون ناشناخته باقیمانده است و از موقعیت جغرافیایی آن نیز اطلاعی در دست نیست. پرسشهای این پژوهش در حول دو محور است؛ 1. سکههای مکشوف از شهر تاریخی دهدشت، به چه دورهای تعلق دارند و در زمان کدام حاکمان ضرب شدهاند؟ 2، موقعیت مکانی شهر تاریخی کوهگیلویه با کدامیک از محوطههای تاریخی همخوانی دارد؟ بنابراین پژوهش حاضر با هدف مشخص نمودن دورۀ ضرب سکههای کشفشده و مکانیابی موقعیت جغرافیایی شهر کوهگیلویه به انجام رسیده و روش گردآوری اطلاعات کتابخانهای و میدانی و رویکرد آن تاریخی-تحلیلی است. مطالعات نشان میدهند که سکههای مذکور در دورۀ آققویونلوها ضرب شدهاند و ضرابخانۀ کوهگیلویه بهعنوان یکی از فعالترین و مهمترین ضرابخانههای دورۀ آققویونلوها و اتابکان لر بزرگ، با شهر تاریخی دهدشت، در شهرستان کوهگیلویه همخوانی دارد که در روند تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی از دورۀ آق قویونلوها به دورۀ صفویه، بهنام شهر دهدشت تغییر نام داده و در گذر زمان، نام کوهگیلویه غبار فراموشی گرفته و از یادها رفته است.
حسن نامی، مهدی موسوینیا،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
سفال فراوانترین و یکی از مهمترین دادههای باستانشناسی در فهم مشخصات فرهنگی ادوار تاریخی است. سفال اشکانی در تمامی قلمرو این امپراتوری یکسان نبوده و میتوان آنرا به چند منطقۀ جغرافیایی-فرهنگی متمایز تقسیم نمود. یکی از این مناطق جغرافیایی شمالشرق ایران است. محوطۀ شهرتپه بهواسطۀ دو فصل کاوش باستانشناسی یکی از معدود محوطههای کاوششدۀ اشکانی در شمالشرق ایران است. یکی از دادههای باستان شناسی این محوطه، ظروف و قطعات سفال دورۀ اشکانی است. گونهشناسی قطعات سفال شهرتپه بهمنظور دستیابی به الگوی سفال اشکانی در شمالشرق ایران مهمترین پرسش تحقیق حاضر است؛ لذا در تحقیق حاضر، تلاش میشود با روش توصیفی-تحلیلی، قطعه سفالهای اشکانی شهرتپه ازنظر فرمشناسی ارزیابی گردد و با مقایسۀ این قطعات سفال با نمونههای مشابه، الگویی از مشخصات سفال اشکانی در شمالشرق ایران پیشنهاد گردد. بررسی گونهشناسی و مطالعات تطبیقی قطعات سفال شهرتپه نشان میدهد، کوزه، خمره، تنگ، دیگ، دیگچه، آبریز، کاسه و پیاله درکنار ظرف معروف به میثاق، فرمهای سفالی یافتشده از دو فصل کاوش باستانشناسی شهرتپه است. این گونههای سفالی که از اوایل تا سدههای متأخر اشکانی را دربر میگیرند، با قطعه سفالهای مرو، نسا، قومس، چارسدا، شمشیرغار، آیخانم، حسنیمحله، تلاسپید، تپهیحیی، گورستان بردسیر، گوریکهنه، نادعلی، جنوب بلوچستان، خورهه، گورستان سنگشیر همدان، قلعه اژدهاکو بیستون قابل مقایسه است. بهعلاوه، کشف جوش کوره در دومین فصل کاوش محوطه نشان میدهد شهرتپه یکی از مراکز تولید سفال در دورۀ اشکانی در شمالشرق ایران بوده است. نبود گونههای لعابدار، کمبود گونههای منقوش و فراوانی گونههای ساده، وجه بارز سفالهای شهرتپه است. گونههای سفالی که اغلب کاربری روزمره داشته و با استناد به مطالعات تطبیقی، بخشی از خانوادۀ سفال اشکانی در شمالشرق ایران بوده است.
روح اله خسروی نژاد، خانم سهیلا ترابی فارسانی، اسماعیل سنگاری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
قلمروهای گستردۀ حکومتهای ایران باستان، در نگاه نخست، افزونبر نمایش اقتدار و تسلط شاهنشاهان، این پرسش را در ذهن مخاطب شکل میدهد که حکومتهای مرکزی چگونه سلطۀ خود را بر این مناطق گسترش داده، از این سرزمینها در برابر تهدیدات خارجی دفاع میکردند. در شاهنشاهی وسیع ساسانی، یکی از سیاستهای شاهنشاهان این سلسله برای گسترش سلطۀ خویش بر کشور، بنای شهرهای جدید و احیاء شهرهای کهن بود. این اقدامات لزوم احداث و بازسازی مسیرهای بین شهری را برای جابهجایی کالاها و سپاهیان بهوجود آورد، بهگونهای که بهتدریج شبکهای گسترده متشکل از شهرها و مسیرها شکلگرفت. در این شبکه، شهرها نقش گرههایی را داشتند که منابع و تدارکات لازم را برای دولت مرکزی کنترل و فراهم میکردند؛ بنابراین میتوان فرض کرد این شبکۀ شهری علاوهبر گسترش قدرت، بر سقوط ساسانیان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش با بهرهگیری از منابع کتابخانهای و روش توصیفی-تحلیلی بهدنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که شبکۀ ارتباطی شهرهای ساسانی چه نقشی در فتوحات اعراب داشته است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهند که شبکۀ ارتباطی گستردۀ شهرهای ساسانی نَهتنها لشکرکشی و جابهجایی سپاهیان اعراب را تسهیل کرد، بلکه آنها توانستند با مسدودسازی راههای پشتیبانی، توان دفاعی شهرها را تضعیف ساخته، با در اختیار گرفتن نقاط اتصال این شبکه، یعنی شهرها، حضور و سلطۀ خود را تثبیت کنند.
سودابه معموری، مرضیه منصوریزاده، حسن اکبری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده
مجموعه بناهای گمرکات حاشیۀ خلیجفارس در استان بوشهر در اواخر دورۀ قاجاریه و اوایل دورۀ پهلوی اول ساخته شدهاند. این بناها شباهت زیادی بههم دارند. تمام این بناها از لحاظ معماری بهصورت یکشکل ساخته شدهاند. تمامی این ساختمانها دارای دو طبقه و منطبق برهم هستند. معماری این بناها برگرفته از سبک معماری نیمۀ دوم قرن 18 و 19 م.، مغرب زمین است، این سبک بهعنوان نمادی از تجدد وارد معماری ایران شد و معماری ایران را بهشدت تحتتأثیر قرار داد؛ البته این تأثیر در سالهای پایانی دورۀ قاجار بهمراتب بیشتر از سالهای ابتدایی است. بهوجود آمدن گمرکات در حاشیۀ خلیجفارس از بندر دیر گرفته تا آخرین خط ساحلی و ایجاد ارتباطات این گمرکات با دیگر کشورها بهخصوص انگلستان نیاز به تلگرافخانه را ایجاب میکرده است. تلگرافخانهها نیز در نزدیکی هر یک از این گمرکات ساخته شده است. ایجاد تلگرافخانه برای در جریان قرارگرفتن مسائل و امور تجاری، ادارای و سیاسی بوده است. هدف از این پژوهش، آشنایی با تاریخچۀ شکلگیری و بررسی گمرکات استان بوشهر است؛ و پرسش اصلی این پژوهش نیز این است که، ویژگیهای معماری این سازهها چیست؟ با بهرهگیری از روش پژوهش تاریخی و با مطالعات کتابخانهای سعیشده است اطلاعات لازم دربارۀ موضوع پژوهش گردآوری شود و شناخت کافی نسبت به گمرکات و تلگرافخانههای استان بوشهر حاصل شود. همچنین از روش میدانی جهت بررسی نمونۀ گمرکات در استان بوشهر استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهند که روابط تجاری و سایر ارتباطات بوشهر با کشورهای مختلف، منجر به شکلگیری گونههای مختلف معماری، ازجمله معماری گمرکات در این استان شده است که متفاوت با معماری بومی بوشهر است.
یاسین صدقی، ایرج بهشتی، منصور سیدسجادی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
یکی از مهمترین آثار بهدستآمده از محوطۀ باستانی شهرسوخته سیستان سنگها و مهرههای لاجورد مورداستفاده بهعنوان جواهرات و زیورآلات سنگی است که نحوۀ ساخت و نوع ساختار سنگهای بهکاررفته در این آثار همواره یکی از مهمترین موضوعات باستانشناسی و باستانسنجی در این محوطه است. مهرههای لاجورد شهرسوخته در قالب فرمهای مختلف عدسی، لوزی، دایرهای و غیره ساخته شدهاند که بهعنوان جواهرات و زیورآلاتی همچون: دستبند، پابند، گردنبند و غیره مورداستفاده قرار میگرفتهاند. تراش و ساخت این مهرهها بهوسیلۀ متههایی از جنس فلینت صورت میگرفته است. شناخت ساختارشناسی و بررسی کانیشناسی مهرههای لاجورد مکشوف از شهرسوخته موضوع اصلی در این پژوهش است. در همینراستا، سعی شده است برای شناخت ساختار مهرهها و سنگهای شهرسوخته با استفاده از روشهای آزمایشگاهی-دستگاهی همچون: پتروگرافی مقاطع نازک، میکروآنالیز پراش انرژی پرتوی ایکس، آنالیز رامان و روشهای گوهرشناسی، به بررسی و مطالعۀ سه نمونه از مهرهها و سنگهای لاجورد باستانی شهرسوخته پرداخته شود. نتایج مطالعات آزمایشگاهی نشان میدهند که ساختار سنگهای لاجورد شهرسوخته از جنس کانیهای لازوریت با درصد بالای ناخالصیهای کانی کلسیت است که باعث شده تا از میزان شفافیت و خلوص آن کاسته شود؛ همچنین مطالعات عنصری نیز نشاندهندۀ کانیهای لازوریت است. مطالعات ساختارشناسی رامان و گوهرشناسی بهدرستی ساختار، میزان ضریب جذب و وزن مخصوص آن را در ساختار اصلی سنگ لاجورد نشان میدهد. بررسیهای شیمیایی و ساختاری، سنگها را ازلحاظ ترکیب مشابه بههم نشان میدهند.
رضا نظریارشد، حسن کریمیان، محمدحسن طالبیان، جواد نیستانی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
با وجود اهمیت، جایگاه و نقش والای شهر همدان در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر قاجار، مطالعات هدفمندی که سازمان فضایی و ساختار اجتماعی این شهر را در آن دوره مشخص کند به انجام نرسیده و پرسشهای فراوانی درخصوص چگونگی تحولات بافت تاریخی آن بیپاسخ باقیمانده است. پژوهش حاضر در پی آن است که با اتکاء به منابع مکتوب، آثار معماری و شواهد باستانشناسانه به پرسشهایی درخصوص تحول و توسعۀ ساختار فضایی شهر همدان در عهد قاجار پاسخ گوید. در نیل به این هدف، تلاش شده ضمن بهرهبرداری از کلیۀ منابع مکتوب مرتبط با این شهر در دورۀ مذکور تحولات بافت شهری و ویژگیهای ساختاری فضاهای آن مشخص و عوامل اثرگذار بر رشد و توسعۀ شهر در این دوران مشخص شود. دستاورد این پژوهش، روشن ساخت که همدان بهواسطۀ پیشینۀ کهن، موقعیت خاص جغرافیایی، بهرهمندی از قابلیتهای زیستمحیطی مناسب ازقبیل منابع آب فراوان و نیز بهدلیل قرارگیری در مسیر راههای مهم تجاری-زیارتی در دورۀ قاجار، ازجمله شهرهایی بوده که اهمیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی شایستهای کسب کرده و جمعیت بالنسبۀ زیادی را در خود جای داده و توجه گروههای مختلف اجتماعی، بهویژه بازرگانان را به خود جلب کرده است؛ بدینترتیب شرایط مناسبی جهت احداث و پیدایی آثار و یادمانهای متعدد معماری با کارکردهای مختلف (تأسیسات دفاعی، محلههای مسکونی، میادین و میدانچهها، بازار و کاروانسراها، مساجد، مدارس، حمامها، کلیساها و...) بهوجود آمده و فضای شهری، بهویژه به جوانب جنوب و جنوبشرق توسعه و گسترش چشمگیر یافته است.
محمد فرجامی، بابک امینپور، حسین صدیقیان، علیاصغر محمودینسب،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
شهر کهن اسفراین با استناد به منابع تاریخی و باستانشناسی یکی از مراکز مهم استقراری دوران اسلامی بود. این شهر در زمان حیات و رونق خود حلقۀ ارتباطی بین دو شهر معتبر و بزرگ نیشابور و جرجان بود، اما از اواخر دورۀ صفوی بهبعد و بنا بهدلایل گوناگون رو به زوال رفته و بهتدریج اهالی آن به شهر جدید نقلمکان کردند. تاکنون بخشهایی از شهر کهن اسفراین طی چند فصل مختلف توسط باستانشناسان کاوش شده است. در اینمیان همواره انتخاب مکان مناسب جهت کاوش باستانشناسی در این محوطه، یکی از موضوعات مهم موردتوجه کاوشگران آن بوده است؛ چراکه بهدلیل محدودیت منابع مالی و وسعت زیاد محوطه لازم بود مکانهای مناسبی جهت کاوش از قبل مشخص شوند تا با اطمینان بیشتر کاوش باستانشناسی آن صورت پذیرد. بههمینمنظور و در آغاز فصل سوم کاوشها ابتدا با کمک روش مغناطیسسنجی، شش هکتار از محدودۀ شهر بررسی شد؛ سپس بر پایۀ نتایج مغناطیسسنجی محوطه کاوشهای این فصل انجام گرفت. با توجه به این توضیحات هدف اصلی پژوهش حاضر ارائه نتایج بررسی مغناطیسسنجی و مقایسۀ آن با یافتههای حاصل از کاوش باستانشناسی شهر قدیم اسفراین است. در پژوهش حاضر از روش توصیفی-تحلیلی با بهرهگیری از نتایج مطالعات میدانی و کتابخانهای استفاده شده است. در نتیجۀ این مطالعات، شواهد بسیاری از فعالیتهای صنعتی در سطح محوطه ازجمله بقایای معماری یک کورۀ سفالگری و شواهد فراوان تولید سفال شناسایی شد که در مطالعات باستانشناسی دوران اسلامی حائز اهمیت است.
محمدصادق روستائی، رضا مهرآفرین، سیدرسول موسوی حاجی، دکتر مجتبی سعادتیان،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
محوطۀ تُلضَحاک بهعنوان شهر باستانی فسا در دوران تاریخی و اسلامی، در حدود 2 کیلومتری جنوب شهر امروزی فسا در مرکز شرقی استان فارس قرار دارد و در سال 1310 ه.ش.، بهعنوان پانزدهمین اثر ملی به ثبت رسیده است. پس از انجام بررسی روشمند باستانشناختی این محوطه در سال 1397 ه.ش.، علاوهبر شناسایی محدودۀ محوطه (با استناد به پراکندگی دادههای سطحی) که به بیش از 500 هکتار میرسد، گاهنگاری و دورههای استقراری محوطه نیز که نشان از سکونت در آن از اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد، تا قرون میانی اسلامی است، مشخص شد. با مطالعۀ دادههای بهدستآمده از بررسی، بهویژه نمونههای سفالی، یکی از دورههای استقراری مهم این محوطه، استقرار مربوط به دورۀ ساسانی است. پراکندگی مواد فرهنگی مربوط به این دوره (بهویژه سفال) تقریباً در تمام سطح محوطه مشاهده شد. در این پژوهش که روش انجام پژوهش آن توصیفی-تحلیلی و نحوۀ گردآوری اطلاعات آن به دو صورت میدانی و کتابخانهای است، نگارندگان با هدف بازشناسی سیمای شهر فسا در دورۀ ساسانی، تلاش میکنند با بررسی منابع تاریخی و پژوهشهای باستانشناسی پیشین در منطقه که در ارتباط با دورۀ ساسانی منطقه انجام شده است، نتایج آن را با دادههای مربوط به استقرار ساسانیِ شناساییشده از بررسی روشمند محوطۀ تلضحاک، درهم آمیخته تا اطلاعاتی از اوضاع سیاسی، اقتصادی شهر فسا در این دوره ارائه شود. نتایج پژوهشهای انجامشده مشخص میکند که استقرار مربوط به دورۀ ساسانی محوطۀ تلضحاک فسا بدونشک یک استقرار بزرگ شهری از نوع شهرهایی با شکل ساختاری نامنظم است. شهر فسا با توجه به موقعیت راهبردی مناسب و قرارگرفتن بین چند شهر شاهی مهم آن دوره و همچنین شرایط زیستمحیطی عالی برای فعالیتهای کشاورزی و دامداری، بهعنوان یکی از شهرهای مهم تجاری و بازرگانی در تمام مدت حکومت ساسانیان در کورۀ دارابگرد در شرق سرزمین پارس ایفای نقش کرده است.
پاشا پاشازاده، رضا رضالو، دکتر حسین علیزاده،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
از حدود اواخر عصرمفرغ جدید و شروع عصرآهن، نواحی شرقی شمالغرب ایران درگیر یکسری مهاجرتهای قومی گستردهای میشود که پیشتر از آن، دامنۀ این مهاجرتها به نواحی قفقاز رسیده بود. گذرگاههای موجود در رشتهکوههای قفقاز، این مهاجرتها را بهسمت دشت مشگینشهر و اردبیل و نواحی مرتفع و سرسبز ساوالان هدایت نمودند. بدونشک، مهاجران کوچرو در طول چندین سده مهاجرت در طول مسیرها، یکسری ایلراههای کمخطر و سهلالوصولی را پیدا کرده بودند که دائم در طول آنها به تردد میپرداختند. این مسیرها علاوهبر اینکه از منابع آبی همیشگی گذر میکردند، امکان استفاده از اتراقگاههای موقتی در طول مسیر را نیز مهیا مینمودند. تردد دائمی در طول این مسیر باعث شده تا محوطههای گورستانی بیشماری در طول آن برجای بماند. امروزه، ایلات شاهسون استان اردبیل، بخشی از این ایلراههای باستانی را به ارث برده و دائم از آن استفاده میکنند. انطباق مسیر ایلات شاهسون با پراکنش خطی محوطههای عصرآهن بر روی آنها، چنین فرضیهای را به اثبات میرساند. در پژوهش حاضر که بهواسطۀ بررسیهای میدانی با رویکرد قومباستانشناسی در نواحی غربی دشت مشگینشهر و دامنههای غربی و شمالغربی ساوالان انجام گرفتهاست، چرایی و چگونگی انطباق مسیرهای باستانی اقوام کوچروی عصرآهن با ایلراههای کنونی ایلات شاهسون، بحث و بررسی شدهاست. وسعت محوطههای عصرآهن قرارگرفته در مسیر ایلراههای ایلات شاهسون، چگونگی پراکنش محوطهها در محل ییلاقهای دامنههای غربی ساوالان و تعیین مهمترین و اصلیترین ایلراههای باستانی براساس پراکنش محوطهها و وسعت آنها از دیگر موضوعاتی است که در این پژوهش بدان پرداخته شدهاست. نتایج بررسی و تحلیل دادههای موجود، نشانگر انطباق کامل نحوۀ پراکنش محوطههای عصرآهن با خط طولی مسیر ایلهای عشایر شاهسون است. اکثر محوطههای شناساییشده در طول ایلراهها از نوع گورستان است که وسعت آنها در محل ییلاقها نسبت به نقاط دیگر بسیار بیشتر است.