47 نتیجه برای مس
حبیب شهبازی شیران،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
مسجد جمعۀ اردبیل روی یک تپۀ باستانی که در قرون گذشته گورستان شهر بوده، قرار گرفته است. تمامی منابع مکتوب و شواهد باستانشناسی بیان میدارد که این مسجد ابداعات هنری و معماری از قرون اولیۀ اسلامی تا دورۀ قاجار را در خود گرد آورده است. بازماندههای امروزی بنا در شمالشرقی شهر اردبیل قرار گرفته و با توجه به اقداماتی در جهت حفظ بنا، هنوز هم استواری خود را حفظ کرده است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی ویژگیهای ساختاری و کالبدی و تزئینی بنا در ادوار مختلف تاریخی است. پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به پرسشهای پیشِروست؛ چه تغییراتی در ساختار فضایی و کالبدی مسجد از آغاز پیدایش تا دورۀ معاصر صورت گرفته است؟ و از نظر نقشه و شواهد باستانشناختی مسجد جمعه با کدام بناها قابلمقایسه است؟ روش پژوهش بهکار گرفتهشده، تفسیری-تاریخی و تحلیلی است. ضمن اینکه مستندنگاری و مطالعات تطبیقی نیز مبنای کار قرار گرفته است. ابزار گردآوری دادهها بهصورت کتابخانهای و میدانی است. براساس نتایج پژوهش و با توجه به روایتها و نوشتههای محققان و نتایج کاوشهای باستانشناختی، میتوان استنباط کرد که بنای اولیۀ آن به صدر اسلام برمیگردد که در طی ادوار مختلف، چندینبار ویران و مجدداً بازسازی شده است و دارای عناصر معماری دیلمی، سلجوقی، ایلخانی، قاجاری و دورۀ معاصر است. سازۀ پابرجای کنونی مسجد جمعه، بدون هیچ شکوشبههای مُهر معماری سلجوقی را بر خود دارد، ولی فضاآراییهای داخلی این بنا در تضاد با نمای آن است. این بنا ازلحاظ ساختارهای معماری دارای ترکیب چهارتاق با ایوان بوده که شباهت زیادی با بناهای زمان سلجوقی مانند، جامع برسیان و جامع ارومیه دارد؛ همچنین ستونهای شناسایی شده در شبستان بنا، همانندی آشکاری با مسجد تاریخانۀ دامغان و جامع نایین دارد.
حسین راعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
در دهههای اخیر مفاهیم مرتبط با میراثفرهنگی در گسترۀ وسیعتری موردبررسی قرارگرفته و میراث کشاورزی بهدلیل تأثیر فراوان در معیشت، امنیت غذایی و اقتصاد جهانی بهعنوان یک مفهوم از میراثفرهنگی پذیرفتهشده است. این توجه از سال 2002 تا 2018م. موجب شده تا فائو، نظامی تحت عنوان «میراث کشاورزی با اهمیت جهانی (GIAHS)» را تدوین و براساس آن آثار مرتبط با میراث کشاورزی جهانی را معرفی نماید. در کمیتۀ جیاس، پنج معیار برای قرارگیری آثار در فهرست میراث کشاورزی با اهمیت جهانی معرفیشده است؛ تنوع زیستی، دانش و فنون سنتی، ارزشهای فرهنگی و اجتماعی، معیشت و امنیت غذایی و چشمانداز بصری، پنج معیار معرفیشده از جیاس هستند که این پژوهش سعی کرده بر پایۀ آنها مزارع تاریخی در اقلیم مرکزی ایران را مورد ارزیابی قرار دهد. مزارع تاریخی یک نظام کارآمد تولید کشاورزی با ویژگیهای معماری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در گذشته بودند که بقایای آن درحال حاضر وجود دارد. مسألۀ اصلی پژوهش، رشد روزافزون ویرانی مزارع در اثر تغییرات اقلیمی، مهاجرت مالکان و ذیمدخلان و عدم آگاهی جوامع دربارۀ ماهیت آنهاست. هدف پژوهش، معرفی مزارع تاریخی ایران بهعنوان نظام میراث کشاورزی با اهمیت جهانی است؛ بنابراین سعی میشود با رهیافت تفسیری و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شد و در قالب مطالعات میدانی و سندپژوهی به پرسشهای تحقیق دربارۀ جایگاه مزارع تاریخی ایران در انطباق با نظامهای میراث جهانی کشاورزی پاسخ داد. این پژوهش به این نتیجه رسیده است که قابلیتهای مزارع مسکون تاریخی بر معیارهای جیاس منطبق است و دبیرخانۀ جیاس میتواند در گام نخست، به شناسایی مزارع تاریخی در ایران بپردازد؛ و سپس برای تهیۀ پروندۀ ثبت جهانی آنها اقدام نماید. با این عمل بسیاری از مزارع مسکون تاریخی بهعنوان بخش وسیعی از میراث کشاورزی ایران در مسیر صیانت پویا قرار خواهند گرفت.
مسلم مهدیان، ایمان ساعدی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
تعامل فرهنگها در پیشازتاریخ ایران، همواره یکی از موضوعات مهم و پیچیده در باستانشناسی ایران بوده است. اینگونه ارتباطات در مناطق گوناگون ایران نشاندهندۀ روابط فرهنگها و تأثیرات آنها بر یکدیگر است. در طول هزارۀ پنجم و چهارم پیشازمیلاد، این ارتباطات گستردهتر و چشمگیرتر میشوند. در این دوران در منطقۀ زاگرس جنوبی، میان مناطق فارس، چهارمحالوبختیاری (منطقۀ بختیاری) و خوزستان ارتباطات فرهنگی نزدیکی شکلگرفت که این ارتباطات بیش از هر چیزی در مجموعههای سفالی منطقۀ بختیاری نمود یافتهاند. «اَلن زاگارل» در بررسیهایی که در بخشهای مختلف منطقۀ بختیاری انجامداده به این نکته اشاره میکند که در طول این دوران این منطقه تأثیرات فرهنگی زیادی را از مناطق فارس و خوزستان پذیرفته است. در این نوشتار به روابط فرهنگیای که در طول دوران مسوسنگ در دورۀ شوشان قدیم/میانه/جدید خوزستان، دورههای فارس قدیم، میانه و جدید فارس و همچنین در مراحل فرهنگی اسکندری، چلهگاه، افغان، R1، لپویی، شهرک و برجویی و S17 در منطقۀ بختیاری شکلگرفته، پرداخته شده است و سعیگردیده به این پرسش پاسخ داده شود که، آیا در طول دوران مسوسنگ ارتباطات فرهنگی میان این مناطق وجود داشته است یا خیر؟ که با توجه به بررسیهای انجامشده بهنظر میرسد که در طول این دوران ارتباطات فرهنگی بین این مناطق وجود داشته است. نکتهای که در اینجا باید اشاره کرد، این است که در این پژوهش تأثیرات فرهنگی دو منطقۀ فارس و خوزستان بر چهارمحالوبختیاری موردتوجه قرار گرفته است. تأثیرات این فرهنگها بر بخشهای مختلف منطقۀ بختیاری یکسان نبوده، بهشکلی که مناطق شمالی این استان در طول این دوران تحتتأثیر فرهنگهای منطقۀ خوزستان و مناطق جنوبی، بهویژه شهرستان لردگان طی این دوران تحتتأثیر فرهنگهای منطقۀ فارس بودهاند.
ریچارد نیبل،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
این پژوهش به مطالعۀ سنجشی عنصر مس چهار رزمافزار ایرانی موجود در یک مجموعۀ خصوصی میپردازد. این چهار رزمافزار در یک مجموعۀ خصوصی در کشور آمریکا نگهداری میشود. دو رزمافزار نخستین (1-2) در دستۀ «دشنهها» میگنجند. این دستهبندی بهخاطر اندازۀ بلندی این دو در نظر گرفته شده است. در بررسی سنجشی، یک خنجر تا 30 سانتیمتر درازا، و دشنه در اندازۀ تقریبی 30 تا 50 سانتیمتر درنظر گرفته میشود؛ با وجود این، یک شمشیر بهطورکلی دارای اندازۀ بیشتر از 50 سانتیمتر تصور میشود. از آنجا که دادههای اصلی باستانشناسی (محوطه) درمورد این چهار رزمافزار را در اختیار نداریم، از این روی به آزمایشهایی برای فهم مکان احتمالی و نیز آزمایشهای میکروسکوپی (برای دیگر دادهها) روی آوردیم. بدینوسیله با ایندست آزمایشها، با شناخت عناصر تشکیلدهنده هم به اصالتیابی، هم برای شناخت خاستگاه فرهنگی آن تلاش کردیم. قبضۀ هر یک از این رزمافزارها دارای یک لبه یا فلنج در دو سو، ساخته شده که برای نگاهداشتن دستۀ برآمده از شاخ یا استخوان استفاده میشده است؛ با این سبک، استفاده از دسته را بسیار راحتتر، کاراتر نموده و طرحی زیباتر بدان بخشیده است. قبضههای هر چهار رزمافزار، هلالیشکل، همانند هستند. رزمافزار شمارۀ 2، نهتنها دارای قبضۀ هلالیشکل است، که دارای دستگیره هلالیشکل هم است. هر دو دشنۀ شمارۀ 1 و 2 دارای تیغههای مثلثیشکل هستند. با وجود این، تیغۀ رزمافزار شمارۀ 1 باریکتر در محل اتصال بهدسته است؛ رزمافزار شمارۀ 2 برخلاف شمارۀ 1، در نزدیکی دسته پهنتر می شود. آزمایشهای میکروسکوپی زمینه، این تصور را پیش میآورد که آلیاژ و یا شرایط دفن هر یک از این رزمافزارها متفاوت بوده است؛ این موضوع نیازمند مطالعات بیشتر است.
جبرئیل نوکنده،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
تپه بازگیر یکی از محوطههای باستانی مهم در شناخت دورۀ مفرغ پایانی در حوزۀ شمالشرق ایران بهحساب میآید. از این مکان باستانی، مجموعهای فلزی به تعداد 759 قلم با وزن تقریبی بیش از دو تُن از جنس مس پایه از دورۀ مفرغ و در بستر باستانشناختی شناسایی شد که از نظر شکل و حجم در نوع خود ویژه است. این مجموعه در سال 1379ه.ش. بهصورت اتفاقی کشف شد و در سال 1389 با مجوز پژوهشکدۀ باستانشناسی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری مورد کاوش نجاتبخشی قرار گرفت. این مجموعه در زمان خود به صورت هدفمند در زیر یک کف مسکونی دورۀ مفرغ پایانی و در بستر خاک بکر جاسازی شده بود. آثار بهدست آمده در شکل و کارکرد دارای تنوع بوده و شامل ابزار: کشاورزی، خانگی، رزمی و تشریفاتی و یا اشیای شانزا هستند. هر یک از گونهها در بستر برجا در کنار یکدیگر قرار داشته و دارای چیدمان منظم بودند. در اینمیان، سه عدد سپر شناسایی شد که کنار یکدیگر و زیر تغارهایی با لولۀ ناودانیشکل، در حدفاصل اشیای دیگر با کارکرد خانگی، رزمی و تشریفاتی و روی خنجرها، تبرتیشهها، دوشاخها و میلۀ سنگی جایداشتند. سپرها از نظر شکل تا حدودی مشابه یکدیگرند و تفاوت اندکی در تعداد مزغل و تسمه دارند. تاکنون این نوع سپرها از دیگر محوطههای باستانی همزمان و پس از آن گزارش نشده است. براساس مطالعات انجام شده، این سپرها تاکنون کهنترین سپرهای مکشوف از ایران بهحساب میآیند. با کمک آزمایشهای XRD و XRF و بهمنظور شناسایی، تجزیه و تحلیل عناصر و آنالیز شیمیایی برروی یکی از سپرها و سایر اشیای مجموعه مشخص شد که جنس آلیاژ آن مس پایه بوده و بهروش ریختهگری و سپس چکشکاری سرد ساخته شده است.
سارا دادپور، ساجده خراباتی، مژده رحیمی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافتهای تاریخی روستاها را تهدید مینماید. شناسایی الگوهای معماری خانههای تاریخی و تحلیل پایداری آنها برای حفاظت از ارزشهای معماری سنتی و بهرهگیری از آنها در طرحهای مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونهشناسی خانههای سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانهها کمتر دیده شده است. همچنین تاکنون الگوهای معماری خانههای ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسهچای استخراج و تحلیل نگردیدهاند؛ لذا پرسشهای اصلی پژوهش این است که، الگوهای معماری خانههای تاریخی روستای یاسهچای کداماند؟ و اولویت الگوهای معماری بهدستآمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسهچای چهارمحالوبختیاری و اولویتبندی آنها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفهها، معیارها و شاخصهای پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهتها و تفاوتهای خانههای بافت تاریخی روستای یاسهچای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آنها شش الگو برای خانهها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناساییشده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکهای (ANP) مقایسه و رتبهبندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری بهمعنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانههای معاصر نیست؛ همچنین آفتابگیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوانهایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهمترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یکدیگر میشدند. برای بهبود پایداری الگوها و بهکارگیری آنها در طرحهای مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانههای تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شدهاست.
علی بیننده، نیلوفر نادریان، سیلوانا دیپاولو،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
تپۀ قلعهننه در شمالغرب ایران و جنوبشرق دریاچۀ زریبار قرار گرفته است و ازطریق گذرگاه شلیر با شمال بینالنهرین ارتباط دارد و بزرگترین محوطۀ پیشازتاریخ حوضۀ دریاچۀ زریبار است که کاوش لایهنگاری شده است. تپۀ دورههای استقراری پیشازتاریخ و تاریخی را دربر دارد و طولانیترین دورۀ استقرار باقیمانده در محوطه، مربوط به دورۀ مسوسنگ، خصوصاً فرهنگ عبید 3-4 و اوروک جدید است. شواهد گویای آن است که این منطقه در دورۀ پیشازتاریخ بیشتر با بینالنهرین ارتباط داشته است. از دورۀ مسوسنگ، محوطه، تعداد قابلتوجهی دستافزار سنگی بهدست آمده است؛ ابزارهای سنگی یک گروه فناورانه از مصنوعات را تشکیل میدهند که ارزش قابلتوجهی برای تفسیر ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در جوامع پیشازتاریخ دارند. تغییرات ساختاری در شبکههای اجتماعی فناوری از عبید تا پساعبید ممکن است در جنبههای مختلف تولید ابزارسنگی مشاهده شود. مطالعۀ ابزارهای سنگی دورۀ مسوسنگ در غرب ایران و حوضۀ دریاچۀ زریبار انگشتشمار است. مصنوعات سنگی بهدستآمده ازلحاظ چگونگی روش و سنت ابزارسازی دورۀ مسوسنگ در حوضۀ دریاچۀ زریبار بررسی شد و تلاش شد ارتباط احتمالی آن تا حد ممکن با تغییرات اجتماعی مطالعه شود. بهاحتمال زیاد مصنوعات سنگی توسط گروهی خاص تولید و در منطقه و حوضۀ دریاچۀ زریبار پخش میشده است، کما اینکه شواهد سفالی نشان از ارتباط گستردۀ بینمنطقهای نیز دارد و دستکم در دورۀ مسسنگ جدید، تولید مصنوعات سنگی در این منطقه در مقیاس کارگاهی بوده است؛ بهنظر میرسد مانند محوطههای همزمان در هزارۀ پنجم و چهارم پیشازمیلاد، در شمال بینالنهرین که مصنوعات سنگی در تپۀ ننه در نزدیکی منابع مادهخام و خارج از سکونتگاهها تولید میشدند.
افراسیاب گراوند، اردشیر جوانمردزاده، سیدمهدی حسینینیا، فاطمه ملکپور،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
شهرستان خوی بهعنوان یکی از حوزههای باستانشناسی ایران، از مهمترین کانونهای حضور جوامع انسانی بوده است که فرآیند شکلگیری جوامع باستانی از ادوار پیشازتاریخی تا دوران تاریخی و اسلامی در آن کاملاً مشهود و قابل کنکاش است. یکی از محوطههای شاخص این شهرستان، محوطۀ شمس تبریزی است که در شمالغربی شهر خوی درمیان محلۀ ربط و محلۀ امامزاده قرار دارد و در جبهۀ جنوبی آن، بنای یادبودی موسوم به «منارۀ شمس تبریزی» قرار گرفته است. این محوطه در سال 13۹۷ه.ش. با هدف بررسی لایهها و نهشتههای باستانشناختی و آگاهی از وجود دورههای فرهنگی با ایجاد سه گمانه در قسمتهای شمالی و شرقی مورد کاوش باستانشناختی قرار گرفت. این پژوهش نتیجۀ مطالعۀ دادههای سفالین محوطۀ مذکور است. بر ایناساس، پرسش اصلی این پژوهش بدینصورت مطرح میشود؛ با توجه به تنوع گونههای سفالی و تطبیق آنها با محوطههای دیگر، گاهنگاری محوطه دربر گیرندۀ چه دورههای فرهنگی است؟ یافتههای این پژوهش، سفالهای این محوطه را در دو گروه عمده سفالهای لعابدار (سفالهای تکرنگ، چندرنگ، نقاشی روی لعاب، نقاشی زیرلعاب، اسگرافیاتو) و بیلعاب (سفالهای قالبزده و معمولی) دستهبندی میکند که براساس گونهشناسی سفالینهها و تطبیق آنها با محوطههای دیگر باید گفت محوطۀ شمس تبریزی خوی استقرارگاهی متعلق به قرون میانی تا متأخر اسلامی است. اوج شکوفایی این محوطه مربوط به سدههای میانۀ اسلامی بوده است و همچنین باید خاطرنشان نمود که گونههای شاخص سفالی، همسانیهای نزدیکی را با دیگر مراکز در شمالغرب و غرب نشان میدهد که این موضوع، نشان از وجود شبکۀ ارتباطی و فرهنگی گسترده در منطقه بوده است و متون تاریخی و سفرنامهها این نتیجهگیری را تقویت میکند.
نیّر حاجیطاهر، سعید امیرحاجلو، جواد نیستانی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
تبعیت از شرایط اقلیمی و جغرافیایی در طراحی معماری به سازگاری انسان در محیط یاری میرساند و معماری مسکونی همواره تابع ویژگیهای جغرافیایی بوده است. در خانههای تاریخی نیز تدابیری برای طراحی معماری همساز با اقلیم و جغرافیا اندیشیده شده است. در شهرستان آشتیان بناهای مسکونی ارزشمندی از عهد قاجاریه برجای مانده که سهم ناچیزی در پژوهشهای باستانشناختی داشتهاند. هدف از این پژوهش، مطالعۀ تأثیر اقلیم و جغرافیا بر خانههای قاجاریِ آشتیان و تبیین راهکارهای مقابله با اثرات سوء و بهرهمندی از تأثیرات سودمند آبوهوایی و جغرافیایی است. پژوهش بر پایۀ این پرسشها به انجام رسیده که، اقلیم و متغیرهای جغرافیایی چه تأثیری بر مکانگزینی و چیدمان خانههای قاجاری در فضای شهری آشتیان داشته است؟ نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانههای قاجاریِ آشتیان از چه عوامل اقلیمی و جغرافیایی تأثیر پذیرفته است؟ فرضیهها این است که، توپوگرافی ناحیۀ آشتیان، مسیلها و نوع خاک در مکانگزینی خانهها نقش داشته و نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانهها از عوامل اقلیمی، مانند: باد، زاویه و میزان تابش نور خورشید تأثیر پذیرفته است. روش گردآوری اطلاعات، میدانی و اسنادی است و ضمن بهرهگیری از نرمافزارهای ArcGIS, Google Earth, WRPLOT, AutoCAD و SPSS، پژوهش بهروش توصیفی-تحلیلی به انجام رسیده است. برپایۀ نتایج، معماران با درنظر گرفتن زاویۀ تابش خورشید، باد، دما و رطوبت، دست به ساخت بناها زدهاند. آنها، به نوع و رنگ مصالح، اندازۀ بازشوها و حیاط، اندازه و جهت قرارگیری اتاقها توجهداشتهاند و معماری همساز با اقلیم را ایجاد کردهاند؛ همچنین برپایۀ مدلهای نرمافزار طراحی گلباد WRPLOT، باد غالب منطقه در جهتهای شرقی-غربی و غربی-شرقی شناسایی و تأثیر آن بر معماری تأیید شد. نتایج آزمونهای همبستگی کرامر و فی در SPSS نیز بیانگر همبستگی «نوع زمین با طبقۀ اجتماعی ساکنان خانهها»، «نوع زمین و خاک با وجود آبانبار» و «بیشینۀ سرعت باد با تعداد طبقات» است.
مهناز شریفی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
تپۀ گردآشوان یکی از معدود محوطههای استقراری دورۀ روستانشینی در حوضۀ رودخانه زاب کوچک، پیرانشهر مربوط به هزارۀ پنجم/چهارم پیشازمیلاد است که با توجه به تاریخگذاری (C14) از 4531پ.م. مورد سکونت قرار گرفته است. انجام دو فصل کاوش باستانشناختی این محوطه، اطلاعات ارزندهای درخصوص وضعیت فرهنگی و معماری منطقه در اختیار قرار داده است. بهلحاظ توالی زیستی در گردآشوان دو طبقۀ استقراری و چهار مرحلۀ معماری از هزارۀ پنجم پیشازمیلاد شناسایی گردید. شواهد باستانشناسی روستای گردآشوان نشانداد که بافت معماری بهلحاظ کالبدی شامل فضاهای خشتی و سنگی است. از لحاظ روش، این پژوهش متکیبر دادههای نویافته از کاوشهای میدانی است که به روش توصیفی-تحلیلی نگارش یافته است. بهدلیل انباشت ضخیم مواد فرهنگی عصر مسوسنگ جدید و ارتفاع حدود هشت متر و مراحل مختلف معماری، بهنظر میرسد گردآشوان یکی از کلیدیترین محوطههای مسوسنگ جدید در منطقۀ شمالغرب باشد. کاوش گردآشوان با هدف شناخت بافت معماری و سنت فرهنگی مسوسنگ جدید (حسنلوی VIII) در حوضۀ رودخانه زاب انجامیافت. در این پژوهش تلاش گردید تا با مطالعۀ بقایای معماری و مواد فرهنگی بتوان سنتهای فرهنگی حوضۀ زاب را با دیگر مناطق تبیین نمود. نتایج بهدست آمده از کاوش، نشانگر پیوندهای فرهنگی دشت پیرانشهر با مناطق قفقاز، آناتولی و بینالنهرین است که بهدلیل نزدیکی به مناطق فرهنگی فوق دارای مناسبات و روابط فرهنگی بودهاند. در این پژوهش به معرفی نقشه، ترکیب کالبد و مصالح مورداستفاده و شیوههای معماری مسوسنگ بهمثابه تجربیاتی کهن از ایجاد فضاهای مقاوم و منطبق با زیستبوم محل میپردازد.
عبدالرضا مهاجرینژاد،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
بقایای معماری همواره بهعنوان «پایۀ» پژوهشهای باستانشناسی قلمداد شده است. این مدارک محکم را میتوان بهراحتی با واژگان، اعداد و طرحهای دقیق و واضح توصیف کرد؛ ولی هنوز تفسیر بقایای معماری و زمینههای جهانبینی که مربوط به رفتارهای اجتماعی بشر است، مشکلزا هستند. در عینحالکه معماری با بقایای مادی مرتبط است، ولی ما باید بهخاطر داشته باشیم که درنهایت این بقایا منعکسکنندۀ آدابورسوم و جهانبینی جوامع مربوطه هستند. شکی نیست که واحد خانۀ فردی، بهطور متوالی در یک زمان خاص تغییر میکند تا مناسب خانوادههای هستهای و گسترده، گروهها، قبیلهها و غیره شوند. محوطۀ چشمهرجب، در استان لرستان، شهرستان کوهدشت - بخش کونانی، بهلحاظ موقعیت طبیعی در 500متری شمال رودخانۀ سیمره، 5/6 کیلومتری تاج سد سیمره، و در حوزۀ فرهنگی زاگرسمرکزی واقع شده است. یکی از محوطههای کلیدی، جهت بررسی و تحولات فرهنگی دورۀ روستانشینی منطقه و زاگرسمرکزی محسوب میشود. فروردینماه سال 1389هش. دومین فصل از کاوشهای باستانشناختی بهصورت گسترده (عمودی- افقی)، با ایجاد سه کارگاه در مرکز، غرب و جنوب محوطه بهمنظور شناخت و آگاهی از روند تحولات فرهنگی منطقه در تپۀ مذکور انجام گرفت. پژوهش حاضر مبنی بر ارائۀ نتایج کاوش، بحث تحلیل دادههای معماری آن است. این پژوهش با هدف بنیادی صورتگرفته و روش دادهافزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانهای است و در آن، ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، بهدنبال پاسخدادن به این پرسش است که، با توجه به وضعیت معماری این محوطه، مانند راستگوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دوره است؟ همچنین براساس نتایج کاوش باستان شناختی میتوان گفت که از نظر آثار بهدست آمده متعلق به دورۀ فرهنگی نوسنگی جدید و مسوسنگ است.
پریسا هاشمپور، زهرا شاهیحق، فرزانه صلاحیمهر،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
معماری مساجد در دورههای مختلف دستخوش تحولات گوناگونی بوده و هر دورۀ تاریخی ویژگیهای خاص خود را نمایان کرده است. دورۀ خوارزمشاهی، دورهای تاریخی است که محققان تاریخ معماری، بهعلت کوتاهی این دوره و حملۀ مغول، بعضاً ابنیۀ بهجامانده از آنرا درشمار آثار سلجوقی یا ایلخانی آوردهاند. با بررسی نمونههای دو دوره میتوان دریافت، هرچند معماری خوارزمشاهی در استمرار معماری سلجوقی شکلگرفته، ولی پیروی کاملی از آن نداشته است. هدف پژوهش این است که با بررسی ویژگیهای مسجد زواره و گناباد بهعنوان بناهای شاخص دوران سلجوقی و خوارزمشاهی، به شباهتهای معماری دو مسجد در دو دورۀ متوالی و تفاوتهای معماری دو مسجد در دو اقلیم مختلف بپردازد. مسجد زواره بهعنوان نمونۀ مطرح دورۀ سلجوقی در پایتخت سلجوقیان در شهر اصفهان واقعشده و مسجد گناباد همانند سایر مساجد خوارزمشاهی در منطقۀ خراسان قرار گرفته است. با مطالعۀ منابع کتابخانهای، مبانینظری بهدست آمد و با استفاده از راهبرد توصیفی-تحلیلی بههمراه روش مقایسۀ تطبیقی، ساختار فضایی و عملکردی دو مسجد موردتحلیل قرار گرفت. تحلیل تفاوتهای موجود در دو مسجد، با مراجعه به منابع کتابخانهای بهروش استنباطی بررسی شد. براساس یافتههای پژوهش، معماری دو مسجد، ویژگیهای مشترکی همچون: اهمیت جبهۀ جنوبی و ایوانهای آن، نقش انتقالدهندۀ میانسرا از اتصال به وصول و استفاده از آجر دارند که در دورۀ سلجوقی و خوارزمشاهی دنبال شده است؛ اما این دو مسجد دارای تفاوتهایی در تعداد ایوانها، نحوۀ جانمایی ورودی و شبستان و وجود و عدم وجود گنبدخانه و مناره، میباشند؛ درواقع، معماری مسجد گناباد بهلحاظ فضایی و عملکردی، تشابهاتی با مسجد زواره دارد، اما در سازماندهی فضا دارای ویژگیهای خاص خود است و باوجود مسجد زواره که با استفاده از گنبد و عناصر عمودی ابهتی کمنظیر دارد، از شیوۀ دوایوانی و فاقد گنبدخانه که در اکثر مساجد خراسان رایج بوده، بهره برده است.
پروین سلیمانی، علیرضا رازقی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
مسجد عتیق شیراز از مساجد تاریخی ایران است و دارای تزئینات منحصربهفردی ازجمله کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانه است که توسط «پیر یحیی صوفی» از خوشنویسان بهنام قرن هشتم هجریقمری نوشته شده است. این کتیبه با توجه به منابع تاریخی، بارها بازسازی شده، اما در این کتیبه برخی از موارد با مرمتهایی مواجه هستند که بدون رعایت اسلوب نگارش کتیبۀ اصلی، کتیبۀ موردنظر بازسازی شده است که باعث خدشه وارد کردن به اصالت اثر تاریخی و منجر به بروز اشتباه شده است؛ برای این اساس، پرسشهای پژوهش عبارتنداز: در بازسازیهای انجامشده برروی کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز تا چهمیزان به موضوع اصالت و ممانعت از جعل کتیبه توجه شده است؟ در بازسازی کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز مرمتگر تا چهمیزان اصول کتیبه نویسی پیر یحیی صوفی را رعایت کرده است؟ در راستای پاسخ به پرسشهای مطرحشده در این پژوهش، به بررسی بخشهای بازسازی شدۀ کتیبه معرق خدایخانه پرداخته شده است. بخشهای مرمتی بازبینی شدند و با دیگر آثار پیریحیی صوفی مقایسه گردید. روش پژوهش، از نوع پژوهشهای کیفی، گردآوری مبتنیبر مطالعات کتابخانهایی و میدانی و روش مطالعه دادهها تطبیقی و تحلیلی است. نتایج یافتهها، نشاندهندۀ این موضوع است که در بازسازی کتیبۀ معرق برخی بخشها، تفاوتهایی با خط پیر یحیی صوفی وجود دارد؛ این مسئله نشاندهندۀ عدم شناخت کتیبه از نظر ساختاری و یا رویکرد سلیقهای در مرمت کتیبه و مداخلۀ افراطی در مرمت کتیبهها که باعث خدشه وارد نمودن به اصالت اثر موردنظر است.
امیرمسعود قائدی، روحاله یوسفیزشک، بیتا سودائی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
کاسههای لبهواریخته از مهمترین موادفرهنگی از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم پیشازمیلاد تا دوران آغازنگارش است که بهصورت دستساز و زمخت با لبههایی برگشته بهسمت بیرون ساخته شدهاند. باستانشناسان خاستگاه این کاسه را سرزمین بینالنهرین میدانند، اما پراکنش آن در فلات ایران نیز بسیار گسترده است. کاربردهای گوناگونی برای کاسههای لبهواریخته درنظر گرفته شده، ازجمله مهمترین کاربرد آنها کاسههای جیره و قالب نان است. ازسویی پراکنش گسترده و کاربردهای گوناگونی این ظروف با توجه به کمبود مدارک مطالعاتی، ازجمله چالشهایی است که هنوز در جوامع باستانشناسی مورد بحث میباشد. کاربردهای نیایشی و استفاده این کاسهها در نذورات مذهبی، ازجمله مطالعاتی است که در اینزمینه صورت گرفته است. پژوهش حاضر با هدف درک عمیقتر کاربرد آئینی این سفالها، به بررسی تطبیقی جام وارکا و دیگر مواد فرهنگی دورۀ اوروک میپردازد. در این پژوهش به پرسشهایی درخصوص اثبات کاربرد آئینی براساس شواهد موجود، تفاوتهای کاربردی در بینالنهرین و فلات ایران، امکان وجود کاربردهای دیگر مطرح میشوند. فرضیۀ اصلی این پژوهش، استفاده از کاسههای لبهواریخته بهعنوان ظروف پیشکش نذورات در مراسم مذهبی بینالنهرین است. بر ایناساس به بررسی کاربرد آئینی کاسههای لبهواریخته، باتوجه به نقوش جام وارکا و سایر موادفرهنگی دورۀ اوروک، ازجمله اثرمهرها و ایدهنگارها پرداخته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجامشده و نتایج بررسی مقایسۀ تصویری بین کاسههای لبهواریخته و نقوش جام وارکا و اثرمهرها نشان میدهد که در بینالنهرین کاسهها احتمالاً کاربرد آئینی داشتهاند و در مراسم بهعنوان ظرفی برای پیشکش نذورات استفاده شده است؛ مطالعۀ تطبیقی جام وارکا و کاسهها، این فرضیه را تقویت میکند، اما کمبود مدارک، نیاز به تحقیقات بیشتر با روشهای نوین باستانشناسی را نشان میدهد و کاربردهای دیگر آنرا هم باید درنظر داشت.
سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستانشناسان قرار گیرد و به تناوب کاوشهایی در محوطههای باستانی آن انجام شود. از آنجاییکه اغلب پژوهشهایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهشهایی که از منظر باستانشناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداختهاند، عمدتاً برپایۀ کاوشهای هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخهای دودمان غزنویان میپردازند؛ از اینرو، کاوشهای اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِرو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث میتواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوامنشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آنرا مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از اینروی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسیهایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون منارههای «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافتهاند.
حمیدرضا بخشندهفرد، کورش کوهستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
استقرارهای دشت قزوین در تپۀ قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیشازتاریخ دشت قزوین را نشان میدهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبههای کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی بهدستآمده از عصر آهن محوطۀ سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسشها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوههایی برای آلیاژسازی در آنها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیلشده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی بهوجود آمدهاند. بهمنظور دستیابی به این اهداف، از روشهای آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشاندادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریختهگری با مغزهدار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی دربارۀ شیوههای ساخت در اختیار قرار داد؛ همچنین، بررسیهای انجامشده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیفسنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریتهای فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمونهای عنصری برروی این نمونهها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشاندهندۀ آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآوردههای فلزی بوده است؛ علاوهبر این، شناسایی آخالهای نقرهای و ترکیبات بینفلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی دربارۀ نوع سنگهای معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریختهگری و قالبگیری دو کفهای تا شکلدهی اسکنههایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقهبندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار میگیرند. این گونهشناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشههای کاوششده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپۀ سگزآباد را در اختیار میگذارد.
احمد علییاری،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
از منظر تولید سفال در دورۀ مسوسنگ تپه قبرستان حدود (4200 تا 3100 پ.م.)، دشت قزوین یکی از مهمترین محوطه در شمالمرکزی فلات ایران محسوب میشود. با هدف شناخت فناوری تولید و ترکیبات کانیهای موجود در سفالها این پژوهش انجام شد. پژوهش حاضر برای منشأیابی تولید سفال تپه قبرستان و میزان مهارت تولیدکنندگان ضروری و اهمیت دارد. پرسش اساسی و اصلی این پژوهش، بررسی میزان کیفیت تولید و بومی یا وارداتی بودن سفالها است. در این پژوهش 20 نمونۀ قطعه سفال از کاوش تپه قبرستان که از بانک سفال مؤسسه باستانشناسی دانشگاه تهران انتخاب گردیدند با استفاده از آزمایشهای فیزیکی (سنجش تخلخل، جذب آب و دانسیته)، پتروگرافی، پراش پرتو ایکس (XRD)، طیفسنجی فلورسانس پرتو ایکس (XRF)، مورد بررسی قرار گرفته است، برای تجزیه عنصری و شناخت فنآوری ساخت سفال در طول هزارۀ چهارم پیشازمیلاد در منطقه مورد آزمایش قرار گرفت. نتیجۀ مطالعۀ نمونهها نشان میدهد در ساخت سفال از فنآوری پیشرفته و تخصصی استفاده شده است؛ نشاندهندۀ مهارت سفالگران در کنترل فرآیند پخت و استفاده از مواد اولیه مرغوب است. مطالعات پتروگرافی برروی مقاطع نازک سفالها وجود کانیهای مشخصۀ منطقه، ازجمله کوارتز، بیوتیت، کلسیت و اوژیت را تأیید کرد. یکی از یافتههای مهم این پژوهش، شناسایی فناوری پیشرفتۀ چرخ سفالگری در تولید سفالهای تپه قبرستان بود. ضخامت یکنواخت دیوارهها و کیفیت سطح نمونهها بهوضوح نشان میدهد که از چرخ سفالگری تند استفاده میشده است؛ همچنین، مطالعات میکروسکوپی وجود آمیزههای غیرآلی (مواد افزودنی معدنی) را در بافت سفالها تأیید کرد که بهمنظور بهبود خواص مکانیکی و کاهش ترکخوردگی در هنگام پخت بهکار میرفتهاند. خاک مورداستفاده برای ساخت سفال، با ترکیبات منطقۀ دشت قزوین تطابق دارد، که نشاندهندۀ تولید بومی سفال است.
سیروان محمدیقصریان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
در پیشازتاریخ مناطق غربی ایران از دورۀ نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مسوسنگ سفالهای با پوشش قرمز رنگی وجود دارند که باوجود تغییر دورهها و بهدنبال آن تغییر در سبک و سنتهای سفالی، بدون تغییر با حداقل تغییرات به حیات خود ادامه میدهند. همین موضوع باعث بروز ابهامات و اشتباهاتی در تمیز دادن این گونهها و درنتیجه تشخیص نادرست دورههای فرهنگی برخی محوطههای دورۀ نوسنگی جدید و بهویژه دوران مسوسنگ شده است. آیا بهراستی سفالهای با پوشش قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان مسوسنگ مناطق غرب ایران یک نوع سفال خاص است که باوجود شروع و پایان دورههای فرهنگی بدون هیچگونه تغییراتی به حیات خود ادامه میدهند؟ سفالهای با پوشش قرمز دورۀ نوسنگی جدید چه تفاوتهایی با سفالهای دوران مسوسنگ دارند؟ عدم تمیز و تشخیص سفالهای قرمز رنگ دوران نوسنگی و مسوسنگ از سوی برخی پژوهشگران، این فرض را ایجاد میکند که این نوع سفالهای تفاوتی با هم ندارند. مقالۀ حاضر با روش تحلیلی-مقایسهایی سعیدارد که با بررسی از نزدیک سفالهای قرمز بهدست آمده از کاوش و بررسی برخی محوطههای شاخص دوران نوسنگی جدید و مسوسنگ مناطق غربی ایران مانند: سیاهبید، گنیَل، قازانچی، سهاچایتپه و تپه قشلاق به پرسشها و فرضیات مطرح شده پاسخ دهد. نتایج این تحقیق نشان میدهد که هرچند شباهتهای انکارناپذیری در نگاه اول بین سفالهای قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مسوسنگ وجود دارد، اما تفاوتهای ریز و جزئی در ارتباط با فرم سفال، میزان پخت، نوع آمیزه و نوع و رنگ پوشش وجود دارد که مطالعۀ دقیق آن باعث تمیز سفالهای دوران یاد شده از هم خواهد شد. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که سفالهای قرمز رنگ دوران نوسنگی جدید صیقلی و دارای پرداخت هستند، ویژگی که در دوران بعد و بهویژه دورۀ مسوسنگ قدیم دیده نمیشود. همچنین در دورۀ مسوسنگ جدید علاوهبر تغییراتی در ارتباط با رنگ پوششِ سفال، تزئینات کنده و برجستهای بر بدنۀ بیرونی سفالهای قرمزرنگ دیده میشوند که درمورد سفالهای قرمز دوران قبل گزارش نشده است.
محمد بهرامی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
دورۀ نوسنگی و مسوسنگ ازجمله ادوار مهم زیست بشر هستند. چرایی و چگونگی فرآیند انتقال از پارینهسنگی به نوسنگی در مناطق مختلف از مسائل مهم باستانشناسی بهحساب میآید؛ بنابراین، شناخت و مطالعۀ محوطههای مربوط به این دوره برای توضیح این فرآیند اهمیت پیدا میکند. تپه قلازکه در خرمآبادِ لرستان و در منطقۀ زاگرسمرکزی قرار گرفته است. از این منطقه اطلاعات ارزشمندی درخصوص روند نوسنگیشدن و دوران نوسنگی و مسوسنگ به چاپ رسیده است. براساس نتایج تعیین حریم، تپه قلازکه دارای وسعتی نزدیک به سه هکتار است. نگارنده در این پژوهش با هدف معرفی و توضیح دادهها به بررسی، مطالعه و همسنجی یافتههای بهدست آمده از تپه قلازکه، شامل: دستابزارهای سنگی، شواهد سفالی و یک نمونۀ پیکرک حیوانی از دورۀ نوسنگی و مسوسنگ قدیم پرداخته است. درنتیجۀ این پژوهش، احتمال وجود لایههای استقراری از دورۀ انتقالی نوسنگی، مطرح و حضور شواهد دورههای نوسنگی بیسفال و باسفال مورد تأیید قرار گرفت. این نتایج از بررسی و مقایسه دستساختههای سنگی همچون سنگمادرهای مختلف تراشه، مختلط، هرمی و فشنگی و ابزارهایی همچون: کنگرهدارها، تیغههای روتوشدار و تیغههای داس و همچنین نمونههای سفالی گونۀ رواهل بهدست آمد. از دورۀ مسوسنگ شواهد سفالی نوع باغنو و گیان V نشانی از تداوم استقرار از دورۀ نوسنگی به مسوسنگ قدیم بود. براساس تاریخگذاری مطلق کربن14 از فرهنگ باغنو و مقایسه با فرهنگهای سیلک I-III در فلاتمرکزی، فرهنگ سفالی باغنو و گیان V به اواخر هزارۀ ششم تا اواخر هزارۀ پنجم پیشازمیلادتاریخگذاری شدهاند. درنتیجه، این پژوهش به پرسشهایی دربارۀ دورههای فرهنگی محوطه و نقش آن در مطالعات این دوران پاسخ داده میشود. اهمیت این پژوهش در این است که با تجزیهوتحلیل شواهد فرهنگی این دورههای مهم در لرستان مرکزی، اهمیت کاوشهای آینده را برای مطالعه چگونگی انتقال از نوسنگی به مسوسنگ برجسته مینماید.
علی خایانی، شکوه خسروی،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده
مهرهای استامپی از پایدارترین اجزای سنتهای اداری زاگرسمرکزی بهشمار میروند. با اینحال، ناهمگونی دادههای باستانشناسی و کمبود شواهد دارای لایهنگاری مطمئن، بهویژه برای اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیشازمیلاد به بحثهای جالبتوجهی دربارۀ تداوم یا گسست این سنتها دامن زده است. این پژوهش با بهرهگیری از دادههای تازه منتشر شده از: تپه تیلینه، گودینتپه، چغاماران و تپه دهسوار، سیر تحول سنت مهرهای استامپی در زاگرسمرکزی در فاصلۀ حدود 5000 تا 2500پ.م. را در چارچوب یک گاهنگاری منطقهای بهروز بازنگری میکند. پژوهش ازطریق بررسی تطبیقی سبک، نگارهشناسی و بافت باستانشناسی مُهرها و اثرمُهرهای استامپی، تفسیرهای مختلف دربارۀ تحول سنتهای اداری در این منطقه را ارزیابی میکند. شواهد نشان میدهد که سنت مهرهای استامپی از دورۀ مسوسنگ قدیم (5000-4600پ.م.) تا مسوسنگ جدید 1-3 (4600-3700پ.م.) در زاگرسمرکزی رواج داشته و ضمن تحولات بومی، با شبکههای فرامنطقهای نیز در تعامل بوده است؛ همچنین پس از یک شکاف ظاهری در شواهد مربوط به مسوسنگ جدید 4-5 (3700-3100پ.م.)، این سنت در عصر مفرغ قدیم (3100-2500پ.م.) نیز تداوم یافته است؛ بنابراین، هرچند ساخت و استفاده از مهرهای استامپی در اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد تحتالشعاع مهرهای استوانهای و فناوریهای اداری فرامنطقهای قرار گرفت، سنت مهرهای استامپی زاگرسمرکزی در عصر مفرغ قدیم همچنان به حیات خود ادامه داد. تحلیل مدارک موجود نشان میدهد که این شکاف ظاهری بیش از آنکه ناشی از وقفهای واقعی در تولید و استفاده از مهرهای استامپی باشد، نتیجۀ رویتپذیری و شرایط بقای مواد فرهنگی و دامنه و دقت محدود کاوشهای باستانشناسی در محوطههای کلیدی منطقه است. نتایج این پژوهش از الگویی مبتنیبر تداوم نسبی همراه با تحول سبکی، نگارهشناسی و اداری در سنت مهرهای استامپی زاگرسمرکزی حمایت میکند. این یافتهها نقش فعال جوامع زاگرسمرکزی در شکلگیری و تحول شیوههای اداری را برجسته میسازد و در بحثهای گستردهتر دربارۀ تداوم فرهنگی، برهمکنشهای فرامنطقهای و توسعۀ نهادهای اداری و سیاسی در جنوبغرب آسیا در دوران پیشازتاریخ سهیم میشود.