149 نتیجه برای می
محمد فرجامی، بابک امینپور، حسین صدیقیان، علیاصغر محمودینسب،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
شهر کهن اسفراین با استناد به منابع تاریخی و باستانشناسی یکی از مراکز مهم استقراری دوران اسلامی بود. این شهر در زمان حیات و رونق خود حلقۀ ارتباطی بین دو شهر معتبر و بزرگ نیشابور و جرجان بود، اما از اواخر دورۀ صفوی بهبعد و بنا بهدلایل گوناگون رو به زوال رفته و بهتدریج اهالی آن به شهر جدید نقلمکان کردند. تاکنون بخشهایی از شهر کهن اسفراین طی چند فصل مختلف توسط باستانشناسان کاوش شده است. در اینمیان همواره انتخاب مکان مناسب جهت کاوش باستانشناسی در این محوطه، یکی از موضوعات مهم موردتوجه کاوشگران آن بوده است؛ چراکه بهدلیل محدودیت منابع مالی و وسعت زیاد محوطه لازم بود مکانهای مناسبی جهت کاوش از قبل مشخص شوند تا با اطمینان بیشتر کاوش باستانشناسی آن صورت پذیرد. بههمینمنظور و در آغاز فصل سوم کاوشها ابتدا با کمک روش مغناطیسسنجی، شش هکتار از محدودۀ شهر بررسی شد؛ سپس بر پایۀ نتایج مغناطیسسنجی محوطه کاوشهای این فصل انجام گرفت. با توجه به این توضیحات هدف اصلی پژوهش حاضر ارائه نتایج بررسی مغناطیسسنجی و مقایسۀ آن با یافتههای حاصل از کاوش باستانشناسی شهر قدیم اسفراین است. در پژوهش حاضر از روش توصیفی-تحلیلی با بهرهگیری از نتایج مطالعات میدانی و کتابخانهای استفاده شده است. در نتیجۀ این مطالعات، شواهد بسیاری از فعالیتهای صنعتی در سطح محوطه ازجمله بقایای معماری یک کورۀ سفالگری و شواهد فراوان تولید سفال شناسایی شد که در مطالعات باستانشناسی دوران اسلامی حائز اهمیت است.
رضا ناصری، سیدمهدی میری،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
چوب، مادۀ خامی مناسب برای بروز ذوق، استعداد، هنر و خلاقیت صنعتگران و هنرمندان در دوران مختلف بوده است. هنرمندان ایرانی در دوران اسلامی همچون دیگر صنایع، در زمینۀ هنرهای مرتبط با چوب نظیر: خراطی، منبت، گرهچینی و خاتمسازی، نفیسترین آثار را خلق کردهاند. طی دوران اسلامی در ساخت عناصر معماری بناهای مذهبی مانند در، محجر و منبر از چوب آثار نفیسی ساخته شده که بررسی آنها ازنظر سیر تکامل و تحول صنایع وابسته به چوب بهعنوان بقایای مادی فرهنگی دوران اسلامی و همچنین واکاوی مضامین نقوش و کتیبههای مذهبی آنها از اهمیت ویژهای برخوردار بوده که با توجه به اهمیت موضوع تاکنون مطالعات چندانی در اینراستا صورت نگرفته است. طی بررسی باستانشناسی که در سال 1394 ه.ش. بهمنظور شناسایی آثار تاریخی فرهنگی شهرستان بوانات صورت گرفت، آثار چوبی متعددی شناسایی و مورد بازدید قرار گرفت که پژوهش پیشِرو در راستای معرفی و تحلیل یافتههای موجود است. در اینراستا، پرسشهای پژوهش عبارتنداز: از دوران اسلامی بوانات چه آثار چوبی بهجای مانده و عناصر تزئینی و مضامین کتیبههای آنها چیست؟ از مسجد جامع بوانات و امامزاده حمزه بزم دستساختههای چوبی مختلفی شامل: در، پنجره، منبر و محجر چوبی باقیمانده که ظرافت و تبحر در ساخت آنها چشمگیر است. از آنجا که دو بنای موردبررسی بهعنوان مسجد و امامزاده دارای کاربری مذهبی بوده، عموم کتیبهها نیز شامل: آیات قرآن، شهادتین، شهادت ثلاثه، صلوات و نام امامان بود که نشان از تأثیر مذهب تشیع بر صنعت و هنر این دوره است. از آنجا که تنها در بناهای مسجد و امامزاده آثار بهخوبی حفظ شدهاند، میتوان نقش و اهمیت مذهب و قداست را در حفظ آثار فرهنگی و تاریخی بازجست. همچنین ظروف چوبی که پیشتر از غار کانگوهر بهدست آمده بود نیز مورد تاریخگذاری قرار گرفت که درنهایت آثار چوبی بوانات با توجه به کتیبههای موجود در بناها به قرن هشتم هجریقمری، و دورۀ صفویه تاریخگذاری شدند.
شراره فرخ نیا، معین اسلامی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
سفال خاکستری و فرهنگ وابسته به آن در هزارۀ دوم پیشازمیلاد، همواره از موضوعات بحثبرانگیز در باستانشناسی ایران بوده است. عدم شناخت لایههای استقراری وابسته به گورستانهای این دوره و محدودیت در دستیابی به مدارک و شواهد سکونت، امکان پژوهش در زمینۀ اقتصادی اجتماعی جوامع وابسته به این گورستانها را محدود کرده است؛ از اینرو، مطالعۀ مواد فرهنگی بهدستآمده از گورها (بهویژه سفال) و تحلیل سازمان تولید و موضوعات وابسته به آن و همچنین استفاده از ابزار باستانسنجی میتواند دریچهای جدید در پژوهشهای این دوره بگشاید. بنابر همین ضرورت و دیدگاه مجموعه سفالهای قیطریه که بالغبر 78% از آن خاکستری هستند، برای مطالعه و تحلیل استانداردسازی و سازمان تولید مورد آنالیز متریک و شیمیایی (XRF) قرار گرفتند. نتایج حاصل از این تحلیلها یکسانسازی فرم ظروف، ارتباط نقوش با فرم، رعایت اندازهها، تنوع استفاده از مواد خام و مراحل آمادهسازی مواد را مشخص کرد که این ویژگیها به متمرکز بودن و استانداردسازی تولید سفال دلالت میکند. با توجه به شاخصهای مشهود استانداردسازی در سفالهای قیطریه، شواهد وجود کارگاه یا تولید سازماندهیشده و تخصصی در این مجموعه قابل نتیجهگیری است. گفتنی است که سازمان تولید در مجموعۀ قیطریه فراتر از یک تولید خانگی یا انفرادی است و اگر بخواهیم کمی محتاطانهتر درخصوص ترسیم سازمان تولید در قیطریه نتیجهگیری کنیم، باید گفت که تولید سفال در قیطریه در مرحلۀ صنعت خانگی و یا احتمالاً در حد صنعت کارگاهی است.
یعقوب محمدیفر، حمیدرضا کرمی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
فراهم نمودن آب برای باشندگان سرزمین ایران که در ناحیۀ خشک و نیمهخشک زمین قرار گرفته است، همواره یکی از مهمترین چالشهای مردمان این سرزمین و حکومت های آن از آغاز شکلگیری نخستین دولتها تاکنون بوده است. اقلیم کمبارش سببشده است تا مردمان ایران برای فراهمنمودن آب و در دسترس داشتن آن به نوآوریهایی در اینزمینه رویآورند. ساخت کاریز (قنات) یکی از کاربردیترین روشهای بهرهمندی از منابع آب زیرزمینی است که پیشینۀ ابداع و ساخت آن به هزاران سال پیش به ایرانیان نسبت داده شده است. بهرهبرداری از منابع آب جاری و روی سطح زمین نیز از مهمترین روشها و شیوههای معمول درمیان ساکنان ایران و مردمان دیگر سرزمینها است. در اینمیان ساخت بندها و سدها روی رودخانهها و چشمهها، ایجاد آبراهها و شبکههای آبرسانی، نوآوری و شیوهای است در بهرهبرداری بیشتر و پایدارتر از منابع آب جاری. در حوضۀ آبریز رودخانۀ پلوار که پایتخت هخامنشی پاسارگاد در آن جایگرفته است، مجموعهای گسترده از سازههای آبی تاریخی وجود دارد که شامل چندین بند، آبراه، آبگیر و چشمه است. بندها بیشتر روی شاخههای فرعی رودخانۀ پلوار ساخته شده است و شبکههای آبرسانی در چندین رشته در پاییندست بندها جای گرفته است. این سازهها در دشتهای دیدگان، مرغاب، پاسارگاد، سرپنیران، کمین و ارسنجان ساخته شده است. این پژوهش به صورت کوتاه به معرفی و چگونگی ساخت سازههای آبی دورۀ هخامنشی در محدودۀ موردمطالعه میپردازد. این سامانههای آبی گسترده با درایت و هوشمندی مدیران و مهندسان هخامنشی، آب را به تمامی دشتها و دره های کوهستانی ناحیۀ پاسارگاد میرسانده است. آبادیها و سکونتگاههای عمومی، باغها، زمینهای کشاورزی، ساختمانها و مراکز دولتی و در پایان پردیس شاهی کوروش و مجموعه بناهای شاهانۀ پاسارگاد بخشی از مصرفکنندگان این سامانههای آبی هستند. در ساخت بندها از مصالح خاک رس و لاشهسنگ بهکار برده شده و برخی از آݣݣنها نیز دارای سازههای معماری با بلوکهای سنگی تراشخورده است. آبراهها نیز در چندین مسیر در دامنۀ تپهها و صخرهها ایجاد شده است. مطالعات و بررسیها نشان میدهد ساخت سازههای آبی ناحیۀ موردمطالعه از دورۀ فرمانروایی کوروش بزرگ آغاز شده و در دورۀ داریوش بزرگ گسترشیافته و تا پایان حکومت هخامنشی توسعه و بهرهبرداری از آن ادامه یافته است.
سیدمحسن حاجی سید جوادی، سمیرا کریم پناه، مهدی مکبریان، غلامرضا طوسیانشاندیز،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
ازجمله آرایههای معماری امامزاده حسین(ع) قزوین که میتواند اطلاعات ارزشمندی در اختیار پژوهشگران قرار دهد، بخشهای باقیمانده از دیوارنگارههای بناست. با توجه به اینکه در دورۀ دوم حکومت صفویان قزوین پایتخت بوده، مطالعۀ بناهای دورههای صفویه و قاجاریۀ این شهر میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد. نسبت به آثار تاریخی موجود، مطالعات اندکی درخصوص شناخت فنی لایههای دیوارنگارههای تاریخی صورت گرفته است. در پژوهش پیشِرو، شناسایی و شناخت رنگدانههای مربوط به دیوارنگارههای باقیماندۀ این بنا مدنظر بوده که درکنار آن، لایههای طلاییرنگ هم موردمطالعۀ علمی قرار گرفته است. همچنین جهت تکمیل اطلاعات فنی دیوارنگارهها، ملات لایههای آستر و بستر در زیر رنگ نیز ازنظر ساختاری و ترکیبات شیمیایی مطالعه شده است. برای شناسایی رنگدانههای بهکاررفته در دیوارنگارهها و همچنین مواد استفاده شده در ملات لایههای زیرین دیوارنگاره و ملات کف بنا، ویژگیهای هیدرولیکی و ترکیبات معدنی و شیمیایی ملات از XRD, SEM-EDS و میکروسکوپ دیجیتال استفاده شده است. در نتیجۀ مطالعات مشخص شد که لایهچینی اجراشده در دیوارنگارههای این بنا از مخلوط گچ و گل سرخ (گل ارمنی، گل هرمز) ساخته شده است. یک لایۀ بومکنندۀ سفید برروی لایهچینی استفاده کرده است که روی آن ورق طلا با ناخالصی کم مس اجرا شده است. در دیوارنگارههای مورد مطالعه سه نوع ورق طلا اجرا شده است. رنگ سبز، مخلوطی از رنگدانۀ زرنیخ با آبی لاجورد و آبی پروس؛ رنگ سبز-آبی، مخلوطی از رنگدانۀ سبز سیلو با سفید لیتوپون؛ رنگ آبی، مخلوطی از رنگدانۀ لاجورد و آبی پروس بههمراه سفیداب شیخ؛ رنگ قرمز، مخلوطی از قرمز اخرا و زرنیخ نارنجی؛ پرکنندۀ لایۀ تدارکاتی، مخلوطی از هانتیت و سفیداب شیخ؛ رنگ سیاه قلمگیری، مخلوطی از رنگ سیاه کبالت و رنگ سیاه آهن است. همچنین ساختار و ترکیبات ملاتها شناسایی شد.
جمال کریمنیا، منیژه صدری، سیمین فصیحی، نزهت احمدی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
وقف از باسابقهترین و ریشهدارترین مواریث ارزشمند انسانی است که درمیان همۀ اقوام، ادیان و ملل متمدن دنیا و در ادوار مختلف تاریخ ایران مورداستفادۀ عموم بوده و تأثیراتی دیرپا بر جوامع داشته و وقفنامههای برجایمانده بهمثابۀ اسنادی ارزشمند در راستای تبیین فرآیند و نظام اجتماعی دوران خود هستند. نقش آذربایجان در جریانات فکری ایران در سدۀ اخیر، خصوصاً در جریانات مشروطیت و اهمیت شهر اردبیل بهلحاظ موقعیت جغرافیایی و داشتن ارزش راهبردی و جغرافیای سیاسی اهمیت پژوهش حاضر را تبیین مینماید. این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای و اسناد بایگانیشده به مطالعه، بررسی و تجزیه و تحلیل وقفنامههای موجود در ادارۀ کل اوقاف و امور خیریۀ استان اردبیل انجام پذیرفته است. پژوهش حاضر بهدنبال پاسخ به این پرسش است که سنت و نهاد وقف در اردبیل پس از استقرار دورۀ قاجار چه فرآیندی طی کرده و کارکردهای مذهبی، اجتماعی، و اقتصادی این نهاد در محدودۀ زمانی مورد بررسی چه تحولاتی داشته و تأثیر جریانات فکری روز بر موقوفات چه بوده است؟ نتایج پژوهش حاضر نشان میدهند کارکردهای اجتماعی-اقتصادی وقف تحتتأثیر رویدادهای تاریخی-اجتماعی و جریانهای فکری زمانه، خصوصاً مشروطیت تحولات نوینی تجربه میکند؛ هرچند موضوعات مذهبی همیشه جایگاه ویژهای از وقف را بهخود اختصاص میدهد، اما در آستانۀ آشنایی جامعه با دانش جدید و تحول فکری جامعه، موقوفاتی به سبک جدید بهوجود آمد که این روند در دورۀ مشروطه با ایجاد موقوفاتی همچون: وقف حمام، وقف زمین برای ساخت حمام، هزینه برای مرضای نیازمند و تأسیس مدارس به سبک جدید، ابعادی نوین و کاربردی مییابد.
سارا صادقی، زهرا میراضی، اردشیر جوانمردزاده،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
مطالعۀ تزئینات وابسته به معماری در بناهای عامالمنفعه، علاوهبر شناخت ویژگیهای هنری این بناها، بیانگر علایق بانیان و مردم عادی جامعه است. یکی از این بناهای عامالمنفعه، حمامها هستند که از آغاز در فرهنگ ایرانی از جایگاه خاصی برخوردار بوده و پس از ورود اسلام به ایران نیز از مهمترین بناهای شهری محسوب میشدند. دلیل این توجه خاص، قداست آب و اهمیت مراسم شستوشو در ایران است که از سابقۀ طولانی برخوردار است. بسیاری از این حمامها در قدیم بهصورت عمومی و با همت خیرین و والیان محلی ساخته شدهاند. شهر سنندج در قدیم جزو پاکترین شهرهای ایران و تفریحگاهی مناسب برای اشراف و اعیان حکومتی بودهاست؛ وسعت کم این شهر و تعداد بالای حمامها در سطح شهر خود گواهی برای اثبات این مدعاست. پژوهش حاضر، براساس روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی و مقایسهای بوده و روش کار در این پژوهش بهصورت میدانی و کتابخانهای است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1. حمامهای خصوصی و عمومی در دورۀ قاجار کداماند و بانیان آنها چه کسانی بودند؟ 2- چه نوع تزئیناتی در حمامهای دورۀ قاجار موردتوجه بودهاست؟ 3- چه نقوشی در معماری حمامهای (عمومی و حکومتی)، موردتوجه و اجرا شدهاند؟ برمبنای پرسشهای پژوهش، اهداف اصلی پژوهش حاضر نیز شامل بررسی حمامهای عمومی و حکومتی شاخص دورۀ قاجار و تزئینات مهم در حمامهای این دوره پرداخته شدهاست. نتایج پژوهش نشان میدهند که بخش عمدۀ تزئینات در قسمت بینه، سربینه و گرمخانه و خزینه در آرایههای تزئینی همچون: آهکبری، کاشیکاری و نقاشیهای دیواری اجرا شدهاند. نقوش تزئینی دربرگیرندۀ نگارههایی مانند: نقوش حیوانی، گیاهی، پرندگان، هندسی، ابزارآلات، اجرام سماوی بوده که در انواع حمامهای خصوصی، عمومی و حکومتی نمود یافته است. نقشهای گیاهی و اجرام سماوی دربرگیرندۀ اسلیمیهایی هستند که نشان از کثرت در وحدت و وحدت در کثرث دارد. نقوش حیوانی شامل نقشهای شیر، اژدها، پرندگان، بز، عقاب، طاووس، مار پیامرسان پیروزی حق بر باطل و نشانگر عدالت است؛ لذا معنا و مفهوم نمادین این نقوش دارای اشتراکاتی است که در تمام حمامهای این دوره قابل مشاهده است.
شیما پورمومنی، سید محمدامین امامی، کمالالدین نیکنامی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
سفال از فراوانترین یافتههای باستانشناسی است که از دوران نوسنگی به بعد در اکثر محوطهها باستانی یافت میشود. شناخت این محصول به درک بهتر جامعۀ تولیدکنندۀ آن و همچنین سطح فناوری و پیچیدگیهای اجتماعی مردمان آن زمان کمک میکند. محوطۀ هرمنگان، استقرارگاه نوسنگی در شمالشرق استان فارس است که با کاوش در آن، سفالهایی همزمان با دورۀ موشکی و سازهای حرارتدیده که احتمالاً مربوط به پخت سفالها بودهاست، بهدست آمد. مطالعات آزمایشگاهی برروی سفالهای این محوطه با هدف پاسخگویی به پرسشهایی همچون: نحوۀ تولید سفالهای دورۀ موشکی، شناخت و دستهبندی خاک رس بهکاررفته، مواد خام پرکنندۀ خاک رس، سطح پیشرفت و آگاهی سفالگر از تولید محصول نهایی و همچنین تعیین محل تولید، انجام شد. پس از دستهبندی سفالها براساس ویژگیهای ظاهری، تعداد ۳۶ قطعه برای انجام مطالعات پتروگرافی و ۱۸ قطعه از آنها برای آنالیز مرحلۀ XRD و آنالیز عنصری XRF انتخاب شدند. درنتیجۀ این آزمایشها مشخص شد که سفالگران این محوطه از سه نوع خاک رس برای ساخت سفالها استفاده میکردند. احتمالاً فقط از کاه بهعنوان آمیزه استفاده شده و دمای پخت سفالها اکثراً زیر 800 درجۀ سانتیگراد بودهاست. با توجه به فناوری ابتدایی کوره که جزو کورههای اولیۀ روباز محسوب میشود، دمای آن قابلکنترل نبوده و پخت تحت شرایط اکسیداسیون انجام میگرفتهاست؛ همچنین با توجه به مطالعات زمینشناسی و مقایسۀ سفالها با یکدیگر چنین بهنظر میرسد که سفالهای مزبور محلی باشند؛ از اینرو با اینکه برای ساخت سفالها از سه نوع خاک متفاوت استفادهشدهاست، محصول نهایی تولیدشده شبیه بههم است و تفاوت بارزی در ظاهر این سفالها دیده نمیشود.
بهروز افخمی، سعید ستارنژاد،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
منظر طبیعی فرهنگی کوهستان سبلان بهدلیل شرایط اقلیمی و سنگهای قابلتراش، یکی از کانونهای اصلی شکلگیری فضاهای دستکند در منطقۀ شمالغرب ایران است. در این منطقه فضاهای دستکند متنوعی در دورههای مختلف فرهنگی تراشیده شده که یکی از شناختهشدهترین آن، مجموعه دستکند-دستساز «آباذر» نیر است. این مجموعه در مطالعات پیشین برخی از پژوهشگران، عموماً متعلق به دورۀ اشکانی با کاربری «مهرابه»؛ یا دوران اسلامی با کاربری «معابد- مقابر بودایی» درنظر گرفته شده است؛ با اینحال دادههای فرهنگی موجود در این مجموعه، با دلایل کافی و مستند باستانشناختی، فرضیۀ نیایشگاه مهری و بودایی را رد میکند. این پژوهش بنیادی ازنظر هدف، کیفی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و جمعآوری اطلاعات بهکمک مطالعات میدانی و اسناد - منابع کتابخانهای انجام شده و بهدنبال پاسخ به دو پرسش اساسی زیر است؛ 1- براساس یافتههای سطحی باقیمانده، گاهنگاری فضای دستکند آباذر متعلق به چه دورههای فرهنگی است؟ 2- فضاهای دستکند (شمارۀ 7) مجموعۀ آباذر نیر چه کارکردهایی داشته است؟ نتایج بیانگر آن است که فضای دستکند مورد بحث، همانند سایر فضاهای این محوطه، کارکرد معیشتی در دوران اسلامی داشته است. نتایج دیگر پژوهش مشخص کرد که مجموعۀ فضاهای محوطۀ آباذر عموماً متأثر از شرایط اقلیمی منطقه ایجاد شده و قابلمقایسه با سایر روستاهای دستکند - دستساز دامنۀ کوهستانهای سبلان و سهند است. فعالیت باستانشناختی اخیر این مجموعه میتواند در شناخت ماهیت کارکردی و گاهنگاری سایر فضاهای دستکند - دستساز دامنههای کوهستان سبلان مفید و راهگشا باشد.
آزاده احمدی پور، دکتر مرتضی حصاری، امید زهتابور،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
در تابستان 1397 ه.ش. کاوش باستانشناسی تپۀ تقیآباد 1 و 2 در شهرستان ورامین انجام شد. این محوطهها در شمال روستای تقیآباد و در جنوب روستای آجربست از توابع بخش جوادآباد ورامین قرار دارد. یافتههای کاوش دربرگیرندۀ دورههای فرهنگی عصرمفرغ و عصرآهن هستند؛ از جمله یافتههای ارزشمند این محوطه، بقایای جانوری بود که جهت شناخت نظام معیشتی ساکنین ادوار مختلف تاریخی آن بسیار حائز اهمیت است. مهمترین هدف این پژوهش، شناخت نظام اقتصادی معیشتی درمیان جامعۀ ساکن عصرآهن برپایۀ مطالعات جانورباستانشناسی در تقیآباد است. پرسش اصلی که در این پژوهش مطرح میشود این است که، چه گونههای جانوری در این محوطه قابل شناسایی است و چگونه بقایای استخوانی جانوران در بازسازی شیوۀ معیشتی دورۀ مورد مطالعه، قابل استفاده هستند؟ برروی یافتههای استخوانی عصرآهن محوطۀ تقیآباد (تقیآباد1 و تقیآباد2)، آثار سوختگی و بریدگی برروی برخی از استخوانها قابل مشاهدهاست که آثار بریدگی ممکن است بر اثر قصابیشدن بهوجود آمده باشند. اساس کار این پژوهش بر پایۀ مطالعات برروی یافتههای جانوری است که در کاوش باستانشناسی از تپههای تقیآباد 1 و 2 بهدست آمدهاند. یافتههای پژوهش نشاندهندۀ استفاده از گونههای جانوری گوسفند، بز، گاو، غزال، تکسمی (اسب و الاغ)، گوزن، گراز، گوسفند وحشی، پرنده، سگ و روباه در تپۀ تقیآباد1 و گونههای جانوری گوسفند، بز، گاو، گراز، غزال، تکسمی (اسب و الاغ)، سگ، گوزن و پرندگان در تپۀ تقیآباد2 هستند. مطالعه نشانداد که دامپروری نقش مهمی را در معیشت مردم این محوطه داشتهاست.
سمانه صادقیمهری، زهرا مسعودیامین،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
این پژوهش با بررسی برخی از نگارههای نگارگری مکتب تهران در دوران معاصر از یکسو و خوانش اندیشهها و دیدگاه فلسفی «خیام نیشابوری» شاعر و ریاضیدان سدۀ پنجم و ششم هجریقمری ایران در سوی دیگر در نظر دارد، تا چرایی و چگونگیِ موردتوجه قرار دادنِ اشعار و رباعیهای این شاعر برای اولینبار توسط نگارگران مکتب تهران در دورۀ معاصر را مورد بررسی و پژوهش قرار دهد. فرضیۀ مورد پژوهش این است که هنرمندان مکتب تهران به ارزشهای سنتی و نگارگری گذشتۀ ایران در دوران مدرنیسم پایبند بودند تا با پیوند به گذشته، هرچه بیشتر ریشههای ایرانی و آریایی خود را حفظ کنند. آثار مورد پژوهش شامل نُه نگارۀ نگارگران معاصر و متعلق به مؤسسۀ فرهنگی موزههای بنیاد مستضعفان است. بر ایناساس، روش جمعآوری اطلاعات، اسنادی و میدانی بوده و تجزیه و تحلیل دادهها نیز براساس پژوهش صورت گرفته و درنهایت، این نتیجه حاصل شده که هنرمندان مکتب تهران با احیاء سبک سنتی و نگارگری ایرانی برای بازگشت به شیوههای هنری گذشته در برابر هنر مدرنیسم تأکید میکردند و با پرداختن به آثار و اشعار خیام برای اولینبار درپی بازگشت به ریشههای آریایی و گذشتۀ خود تا قبل از دوران تجدد و مدرن بودند.
حمیدرضا بخشندهفرد، ثریا محمدی، هومان بخشنده فرد،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
اثر مورد مطالعه در این پژوهش، یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی است که از گورستان باستانی تول، واقعدر شهرستان تالش استان گیلان، کشف شده است. شئ مذکور، در تاریخ 1381ه.ش. در کاوشهای علمی توسط «محمدرضا خلعتبری» بهدست آمده است و مربوط به دورۀ عصرآهن II (اوایل هزارۀ اول پیشازمیلاد) است. اثر مورد مطالعه دارای دوتکه، تیغۀ آهنی و دستۀ مفرغی است که در یک قسمت هلالیشکل بههم متصل شدهاند. قسمت انتهای دسته، دارای فرمی به شکل لالۀ گوش است که به «فیل گوش» معروف است. قبل از قسمت فیل گوش، یک برجستگی دیده میشود. این پژوهش به کمک مطالعات کتابخانهای و آزمایشگاهی جهت فنشناسی و آسیبشناسی یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی، بهدست آمده از گورستان تاریخی تول تالش، انجام شد. در این راستا با هدف مطالعۀ فنشناسی و آسیبشناسی شئ مذکور از طریق انجام مطالعات تطبیقی و باستانشناسی به روش کتابخانهای، انجام مطالعات فنشناسی به روشهای آزمایشگاهی رادیوگرافی، متالوگرافی، مشاهدات ریزساختاری به کمک میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM-EDS) و آنالیز فازی محصولات خوردگی توسط تفرق اشعۀ ایکس (XRD) و همچنین شناخت روش ساخت و شناسایی انواع آسیبها و خوردگیها انجام شد. مطالعات تطبیقی و کتابخانهای تعلق این اثر را به عصر آهن نشانداد؛ همچنین آزمایشهای انجام شده برروی دو قسمت دسته و تیغه نشانداد، جنس تیغۀ آهنی آلیاژ آهن - کربن بوده و دستۀ اثر از آلیاژ مفرغ با تکنیک ساخت ریختهگری و چکشکاری است؛ همچنین اثر دارای خوردگی گالوانیکی است.
فریدون بیگلری، عبدالرضا دشتی زاده، سپهر زارعی، صارم امینی، طاهر قسیمی،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
فناوری مرکب آشولی در حدود 1.7 میلیون سال پیش در آفریقا پدیدار شد و تا حدود 1.5 میلیون سال پیش در غرب و جنوب آسیا منتشر شد. پراکنش آشولی به جنوب آسیا طی پلیستوسن قدیم نشان میدهد که ایران یا حداقل بخشهایی از آن نیز طی این زمان در محدوده پراکنش فرهنگ آشولی قرار داشته است. ایران از اینلحاظ همچون پل ارتباطی بین دو منطقۀ مهم شبهجزیرۀ عربستان و شبهقارۀ هند است که هر دو منطقه دارای شواهد غنی از فرهنگ آشولیاند. در نتیجه ایران، خصوصاً جنوب آن بهطور بالقوه اهمیت بسیار زیادی در شناخت چگونگی پراکنش این فرهنگ و ویژگیهای آن دارد. اما باوجود اهمیت این منطقه، اطلاعات ما از استقرارهای پارینهسنگی قدیم، خصوصاً آشولی در آن بسیار اندک است. در این پژوهش یافتههای جدیدی از منطقۀ دهتل در هرمزگان معرفی میشوند که ازلحاظ فناوری و گونهشناسی قابل انتساب به فرهنگ آشولی هستند. در بررسی مقدماتی این محوطۀ وسیع که بین رشتهکوه پرلاور و روستای دهتل واقعشده، مجموعۀ کوچکی از دستتراشهای سنگی گردآوری شد که شامل یک تبردستی، یک خراشندۀ انتهایی بزرگ، یک سنگمادر و یک تراشۀ بزرگ است که در محدودۀ کوچکی در حاشیۀ روستای دهتل یافت شدند. علاوهبر این در بررسی بخش بالایی مخروطافکنههای آبرفتی کوه پرلاور و تنگۀ خشووه تعدادی تختهسنگهای نیمهمدور بررسی شدند که در سطح دو نمونۀ آنها آثار برداشت تراشههای بزرگ مشاهده شد. در این پژوهش ویژگیهای فناوری و گونهشناسی یافته معرفی و در بستر منطقهای موردبحث قرارگرفتهاند.
داود میرزایی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
ادب فارسی سرشار از اسطورههای نابی است که از کنهِ ذات انسانی سرچشمه میگیرد، لذا برای شناخت دقیقتر تمدن بشری نیاز است تا اسطورههای ایرانی درکنار اسطورههای دیگری شناخته شوند که امروزه صبغۀ جهانی یافتهاند. بههمیندلیل اسطورۀ جمشید (که تا زمان پادشاهی فریدون را دربر میگیرد) بهعنوان اسطورهالگوی ایرانی در گسترۀ ادبیات فارسی مورد بررسی قرار گرفته، و با معادلهای مصری و هندی آن مقایسه شده است. شیوۀ روایی اسطورۀ جمشید از جهات بسیاری با روایت اسطورۀ اُزیریس بهگونهای کمنظیر مشابه است. همچنین معادل روایی آن را در اسطورههای هندی بهصورت پراکنده در ستیز «ایندرا» با «وریتره» و «تریته آپتیه» با «ویشورپه» میتوان یافت، اما از آنجاییکه میتوان معادل هندی را تا حدی همریشه با معادل ایرانیاش دانست، در بحث حاضر بیشتر برای تکمیل اسطورۀ ایرانی آورده و سعیشده است تا بهجای تطبیق روایتی صرف، به وجوه شکلگیری این اساطیر با محوریت اسطورۀ ایرانی، از منظر رویکرد اسطورهشناسی طبیعتشناختی نگاهی افکنده شود. مهمترین پرسشهایی که این پژوهش سعی دارد بدانها پاسخ دهد بدینقرار است: 1. چگونه سه اسطوره با بنمایههای مشابه در سه تمدن بزرگ و دور از هم یعنی هند و ایران و مصر پدید میآیند؟ 2. منشأ بیرونی و درونی آنها کجاست؟ 3. نقش طبیعت در ساخت این اسطورهها چیست؟ بر ایناساس با درنظر گرفتن عناصر طبیعت و خاصه پدیدههای کیهانی، این اساطیر در سه بخش آب، خورشید، و آب و روشنایی مورد بررسی قرار گرفتهاند تا وجوه اشتراک شکلگیری آنها بهخوبی آشکار شود. و اما نتایج این پژوهش را میتوان در دو مورد خلاصه کرد؛ نخست، منشأ خارجی تمام این اسطورهها را میتوان تا حد زیادی مربوط به چرخههای موجود در طبیعت دانست و دیگر، قائل به شباهت بین ذهن اسطورهساز انسانهای گذشته و ذهن شاعرانه بهعنوان عامل درونی ایجاد اسطورهها شد.
رقیه رحیمیسرخنی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
از مهمترین دغدغههای هر دانشی موضوع اصطلاحشناسی در آن است. اصطلاحشناسی، مطالعۀ مفاهیم تخصصی و نحوۀ استفاده از آنها در یک حوزۀ علمی است. مسـأله در این پژوهش، تشویش نوشتن و بهطور کلی مسـألهمندی نوشتن در حوزۀ علم باستانشناسی و هدف آن ارائه تصویــری دقیق از اصطلاح شناسی دورۀ نوسنگی در روند گذار از مصرف غذا به تولید غذا است . این نوشتار تلاش دارد، مشکلات ناشی از تعدد و کثرت معادلها را مورد بررسی قرار داده و پیشنهادهایی در جهت یکسانی و یکنواختی آنها مطرح کند. برخی از واژههای تخصصی فرأیند نوسنگیشدن، در پس پویایی الگووارههای باستانشناسی و در گذر از باستانشناسی تاریخی-فرهنگی به باستانشناسی فرآیندی و پس از تغییر رویکردهای آستانهای به رویکردهای فرآیندی و بلندمدت شکلگرفتهاند؛ اما باستانشناسی ایران هنوز نتوانسته با این پویایی همگام شود. تصویری که از اینطریق برای کاربران علم باستانشناسی ایجاد میشود، تصویری ایستا از علم است و این نتیجهگیری را درپی دارد که علم، پدیدهای ساکن و تغییر ناپذیر است. این پژوهش با هدف نشاندادن مشکلات و کمبودهایی نوشته شده که میتواند در زمینۀ انتقال دانش باستانشناسی، بدون آمادهسازی زبان علمی، ایجاد شود. یکی از دلایل پرداختن به این موضوع، نیاز به انتقال دانش جدید است. از آنجاییکه در دورهای مهم از پژوهشهای باستانشناختی در ایران بهسر میبریم که دوران گذار از رویکردهای سنتی به فرآیندی است و مطالعۀ فرآیند نوسنگیشدن در بسیاری از مناطق ایران در آغاز راه قرار دارد، لازم است که به مباحثی مانند اصطلاحشناسی تخصصی این دوره، پرداخته شود. این نوشتار یک مطالعۀ کیفی به روش توصیفی-تحلیلی است که در آن ابتدا به توصیف برخی از مفاهیم و شاخصهای آن پرداخته شده و سپس پیشنهادهایی در ایجاد و معادلسازی اصطلاحات ارائه شده است.
فائقه فردیزاده، سارا سقایی، میثم شهسواری، عباس نوروزی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
یکی از مهمترین بنادر تجاری ایران در سدههای میانی دوران اسلامی، هرمز قدیم بوده است. این بندر در سدههای اولیه تا میانی هجریقمری در ولایت جیرفت قرار داشته است. در سدۀ پنجم هجریقمری، و پس از افول رونق تجاری بندر سیراف، بندر هرمز، یکی از مهمترین و فعالترین مراکز بازرگانی دریایی ایران در حاشیۀ شمالی خلیجفارس و دریای عمان بهشمار میرفت و با اکثر مراکز اقتصادی، بازرگانی و صنعتی مهم دنیای قدیم در ارتباط بود. در اواخر سدۀ هفتم هجریقمری در پی درگیریهای محلی و ناامنی منطقه، استقرار هرمز از ساحل، به جزیرهای در مقابل آن بهنام «جرون» منتقل شد. طبق آنچه در متون تاریخی آمده است، پس از این جابهجایی، بندرگاه ساحلی را «هرمز کهنه» و بندرگاه واقعدر جزیره را «هرمز نو» نامیدند. مهمترین دورۀ رونق استقرار هرمز قدیم سدههای پنجم تا اواخر سدۀ هفتم هجریقمری، بوده است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی و مکانیابی «هرمز قدیم» بر پایۀ شواهد باستانشناسی و منابع تاریخی است و پژوهش بر پایۀ این پرسش شکل گرفته که براساس دادههای باستانشناسی و منابع تاریخی، بندرگاه هرمز قدیم در کجا واقع بوده است؟ بدینمنظور، اطلاعات اولیه به دو شیوۀ میدانی و اسنادی گردآوری شده است. بر پایۀ متون تاریخی، موقعیت هرمز کهنه در محدودۀ شهرستان میناب امروزی قابلردیابی است، این درحالی است که امروزه شهر یا محوطۀ باستانی با نام هرمز قدیم در سواحل این شهرستان وجود ندارد. ازسوی دیگر، طبق منابع مکتوب، هرموز قدیم ساختار یکپارچهای نداشته و محل بندرگاه و محل استراحت و اقامت بازرگانان در یک محل واقع نبوده و با هم فاصله داشتهاند. این پژوهش درنهایت به این نتیجه رسیده است که براساس بررسیهای باستانشناسی صورتگرفته در شهرستان میناب، محوطۀ «چَخا» در کنار خور چخا، بقایای بندرگاه هرمز قدیم بوده است.
علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی رویداده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاستهای عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاستهای حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداثشده در این دوره، میتوان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمتهای مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص میگردد که عواملی نظیر مشروعیتبخشی به دولت قاجار ازطریق جلبنظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابتها و گرایشهای عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرتگیری طبقۀ علما و تجار و همچنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را میتوان از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساختهشده یا مرمتشده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاستهای عمرانی عصر «فتحعلیشاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکلگیری تغییر جهتی کلی در سیاستهای حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عامالمنفعه، تجاری و خدماتی گردید.
سارا دادپور، ساجده خراباتی، مژده رحیمی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافتهای تاریخی روستاها را تهدید مینماید. شناسایی الگوهای معماری خانههای تاریخی و تحلیل پایداری آنها برای حفاظت از ارزشهای معماری سنتی و بهرهگیری از آنها در طرحهای مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونهشناسی خانههای سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانهها کمتر دیده شده است. همچنین تاکنون الگوهای معماری خانههای ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسهچای استخراج و تحلیل نگردیدهاند؛ لذا پرسشهای اصلی پژوهش این است که، الگوهای معماری خانههای تاریخی روستای یاسهچای کداماند؟ و اولویت الگوهای معماری بهدستآمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسهچای چهارمحالوبختیاری و اولویتبندی آنها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفهها، معیارها و شاخصهای پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهتها و تفاوتهای خانههای بافت تاریخی روستای یاسهچای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آنها شش الگو برای خانهها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناساییشده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکهای (ANP) مقایسه و رتبهبندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری بهمعنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانههای معاصر نیست؛ همچنین آفتابگیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوانهایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهمترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یکدیگر میشدند. برای بهبود پایداری الگوها و بهکارگیری آنها در طرحهای مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانههای تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شدهاست.
حمزه قبادیزاده، موسی سبزی، کاظم امیدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
مهرها اگرچه بیشتر با رویکرد تاریخِ هنری موردمطالعه قرار میگیرند، اما میتوانند منبع مهمی برای مطالعۀ وضعیت اجتماعی-اقتصادی جوامع باستانی باشند. مُهر موردمطالعه در پژهش حاضر توسط یک راهنمای محلی بههنگام بازدید نگارندگان از تپۀ گوهرگوش واقعدر روستای فتاحآباد از توابع شهرستان دلفان استان لرستان از داخل خاکهای حفاری غیرمجاز در بخش جنوبی تپه یافت شده است. پیشتر از محوطههای مختلفی در میانرودان نیمۀ غربی و حتی مناطق مرکزی ایران مهرهایی قابل مقایسه با نقش مُهر گوهرگوش از نظر سبکشناسی معرفی و مورد مطالعه قرار گرفتهاند. در پژوهش پیشرو تلاش میشود با مطالعه و مقایسۀ سبکشناسی و شمایلنگاری مهر تپۀ گوهرگوش که از این پس با این عنوان آمده است، با نمونههای مشابه به پرسشهایی در ارتباط با سبکشناسی و تاریخگذاری آَن پاسخ داده شود. اصلیترین پرسشهای این پژوهش این است که مُهر تپۀ گوهرگوش به چه دورۀ زمانی تعلق دارد؟ سبک آن بومی است یا متأثر از مناطق دیگر است؟ بافت و بستر تاریخی-سیاسی همزمان با دورۀ زمانی احتمالی آن چه نقشی در نفوذ این مهر با این سبک در پیشکوه داشته است؟ در پاسخ با این پرسشها فرضیههای مختلفی را میتوان مطرح کرد؛ از جمله: به احتمال خاستگاه و سبک مهر مورد مطالعه آشوری است، و فرض دوم اینکه، خاستگاه آن بومی ولی متأثر از سبک آشوری است؛ همچنین به احتمال تاریخ آن نیمۀ اول هزارۀ اول پیشازمیلاد است. فرض بعدی در پاسخ به پرسش دوم است که به احتمال ظهور حکومت الیپی در سدههای اولیۀ هزارۀ اول پیشازمیلاد (به احتمال در پیشکوه)، نقش مهمی در نفوذ و گسترش سبکهای هنری و سنتهای سفالی منطقهای و فرامنطقهای در این حوزه داشته است. در ادامۀ این پژوهش، تمام این پرسشها و فرضیات مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. با مطالعۀ مهر گوهرگوش از جنبههای مختلف، به احتمال این مهر به سبک آشورنو و بین سدههای نهم تا هفتم پیشازمیلاد است. کشف آن در تپۀ گوهرگوش میتواند سرنخی از روابط زاگرسمرکزی با آشور در این بازۀ زمانی باشد.
حسن مرادی، میثم نیکزاد،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
دشت نیریز در شرق استان فارس، ازجمله مناطق خشک و فاقد رودخانۀ دائمی است که بارش سالانۀ اندک دارد. این دشت در سال 1396ه.ش. طی یک فصل با رهیافت باستانشناسی چشمانداز مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وضعیت زیستبومی منطقه و نتایج حاصل از بررسی مشخص شد که سیر تطور سکونت جوامع انسانی از گذشته تا به امروز در این دشت وابسته به توسعه و مدیریت سامانههای آبرسانی بوده است. در نتیجه، در بررسی مزبور شواهد مربوط به نظارت، مدیریت و توسعۀ منابع آب با توجه به وضعیت زمینشناسی و زمینریختی منطقه مورد پژوهش قرار گرفت. در یک نگاه کلی منابع آب دشت نیریز شامل چشمهها و قناتهایی است که با توجه به آبخوان (منابع زیرزمینی آب) در مناطق مختلف شکلگرفتهاند. این منابع الگویی متأثر از ویژگیهای زمینشناسی، ازجمله جنس و شیب سازند و لایۀ غیرقابل نفوذ، دارند که میزان آبدهی آنها را تحتتأثیر قرار میدهد. سازند تاربور در ارتفاعات شرقی نیریز باعث تشکیل منابع آب زیرزمینی مناسبی در مخروطافکنه دهانۀ پلنگان شده که پرآبترین قناتهای نیریز، از آن تغذیه میشوند. دیگر واحدهای زمینشناسی باعث تشکیل آبخوانهای محدودی در دامنۀ ارتفاعات و دشت نیریز شدهاند که چشمهها و قناتها از آنها بهرهبرداری میکنند. چشمهها با آبدهی محدود اغلب به سطح دشت نمیرسند و با ساخت نهر و استخر در مسیر برخی از آنها، به مزارع هدایت شدهاند. اما قناتها بهعنوان مهمترین منبع تأمینکنندۀ آب دشت نیریز به سه گروه قناتهای کوهستانی، نیمهکوهستانی و دشت طبقهبندی میشوند. دو گروه قناتهای کوهستانی و نیمهکوهستانی آبدهی محدودی دارند و استخری برای ذخیره و بهرهوری در مسیر نهر آنها ساخته شده است. نتایج این مطالعه ارتباط مستقیم بین تاریخ سکونت در دشت و توسعه و مدیریت منابع آب را نشان میدهد که بر پراکندگی و نوع استقرارها (کوچنشین یا یکجانشین) بسیار تأثیرگذار بوده است.