149 نتیجه برای می
سعید امیرحاجلو،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
دشت بُرخوار در شمال اصفهان با خاک آبرفتی حاصلخیز و بیش از یکصد رشته قنات، در عصر قاجار کشاورزی و باغداری پررونقی داشت. همچنین موقعیت آن در شاهراه اصفهان به مرکز حکومت، صدور محصولات را به نواحی دیگر آسان مینمود. بر ایناساس، مسألۀ اصلی این مقاله، چگونگی اثرگذاریِ کشاورزی و باغداری بر معیشت ساکنان بُرخوار است. پرسشها این است که مدیریت منابع آب و خاک در دشت برخوار در عصر قاجار چگونه بود و کشاورزی و باغداری در راهبردهای معیشتیِ ساکنانِ آن چه جایگاهی داشت؟ ویژگیهای معماری مرتبط با باغداری و کشاورزی در دشت برخوار چه بود؟ روش گردآوری دادهها، اسنادی و میدانی و روش پژوهش، تاریخی و توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشانگر مالکیت اربابان و مالکان بزرگ بر اغلب اراضی کشاورزی و باغها و مالکیت خردهمالکان بر برخی دیگر از زمینها و باغات است. کمبود منابع آب سطحی، به توسعۀ روشهای استخراج آب زیرسطحی منجر شده و بیش از یکصد رشته قنات در دشت بُرخوار، به پایداری اقتصاد کشاورزی و باغداری کمک میکرد. مدیریت و نوبتبندی گردش آب قناتها بر پایۀ حجم آبدهی، تعداد خانوار، نوع کشت، وضع زمین و قوانین منطقهای صورت میگرفت. همچنین بر پایۀ شواهد باستانشناسیِ دورۀ قاجار در این دشت ازجمله «باغها و خانهباغهای نامنظم با نقشۀ ارگانیک» و «باغهای منظم اربابی با نقشۀ از پیش طراحیشده»، کشتوزرع به شیوههای کشت «معیشتی» و «تجاری» بود. در اوایل دورۀ قاجار، کشت معیشتی و در نیمۀ دوم عصر قاجار، همانند سایر نقاط ایران، کشت تجاری در بُرخوار رایج بود و درآمد کشاورزی تجاری به تأمین معاش و نیازهای زیستی اختصاص مییافت. تحلیل محتوای کتب قاجاری نیز نشانگر راهبردهای معیشتی فوق در دشت برخوار است. چنانکه درکنار کشت معیشتیِ گندم، جو، حبوبات، صیفیجات و برخی میوهها، کشت تجاری خربزه و پنبه به تقویت توان اقتصادی و تأمین معاش مبتنیبر درآمدهای کشاورزی کمک میکرد..
فرشید مصدقیامینی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
با وجود تفاوتهای مشهودی که در موضوع، بینش، روش و بازده «پژوهشهای باستانشناختی» و «پروژههای عمرانی» یا «طرحهای توسعه» سراغ داریم و اصولاً بهرغم تباینهای آشکاری که میان مبانی و مبادی، اسم و رسم، ذات و عَرَض و خط و جهت آنها میتوان برشمرد، شباهتهای بارزی را هم از لحاظ جستارهای نظری و عملی، کار گروهی، سازمان و سازماندهی، طراحی و برنامهریزی، آماد و پشتیبانی، بحث و داوری، خاستگاههای حاکمیتی، قرارهای ملّی، الگوهای فراملّی، سرآغازهای اداری، روندهای مدیریتی، نگرشهای تخصصمحور، پایبندیهای کارشناختی و بهرهبرداریهای عمومی از این دو رویکرد «پیشینپژوهانه» و «تحولخواهانه» میتوان بازگفت. بهنظر میرسد ارزیابی ناهمگونیها و مقایسۀ همانندیها میان توسعهگری و باستانشناسی و تأویل اندرکنشهایشان در پرتو دیدگاهی بینامتنی چارچوبی نظری و سندی راهبردی را برای بررسی روشمندِ راهکارهای همکنشساز میان «باستانشناسی» و «توسعۀ پایدار» فراهم کند. در ورای جبرِ مقررات، حکم آییننامهها و الزام بخشنامهها و بهطور کلی جدا از ایجادها و ایجابها، بهمنظور انگیزش شخصی و پویایی سیستمی باید به درک اصول و مفاهیم، شناختِ روشها و کنشها و مشاهدۀ پیامدها و دستاوردها روی آورد و اقناع و ترغیب را اگر نه جایگزین مصوبهها، دستکم مکمل تصمیمسازیها و تصمیمگیریها قرار داد. با چنین دیدگاهی و باتوجه تلویحی به سرزمین و جامعۀ ایرانی، این مقاله به خوانش تحلیلیِ معنا، مضمون و دلالتهای «توسعه پایدار» و «باستانشناسی» و بازتاب استنباطی تفسیری درونمایه و قصد و آهنگ این دو و نسبت و اهمیت دو رویکرد مبتنی بر «بهینهسازی مطلوبهای حال و آینده» و «شناخت هویت و حفاظت آثار گذشته» در قاب هندسۀ فرهنگ، جبر تحول و ریاضی عمران میپردازد.
حسن نامی، مهدی موسوینیا،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
سفال فراوانترین و یکی از مهمترین دادههای باستانشناسی در فهم مشخصات فرهنگی ادوار تاریخی است. سفال اشکانی در تمامی قلمرو این امپراتوری یکسان نبوده و میتوان آنرا به چند منطقۀ جغرافیایی-فرهنگی متمایز تقسیم نمود. یکی از این مناطق جغرافیایی شمالشرق ایران است. محوطۀ شهرتپه بهواسطۀ دو فصل کاوش باستانشناسی یکی از معدود محوطههای کاوششدۀ اشکانی در شمالشرق ایران است. یکی از دادههای باستان شناسی این محوطه، ظروف و قطعات سفال دورۀ اشکانی است. گونهشناسی قطعات سفال شهرتپه بهمنظور دستیابی به الگوی سفال اشکانی در شمالشرق ایران مهمترین پرسش تحقیق حاضر است؛ لذا در تحقیق حاضر، تلاش میشود با روش توصیفی-تحلیلی، قطعه سفالهای اشکانی شهرتپه ازنظر فرمشناسی ارزیابی گردد و با مقایسۀ این قطعات سفال با نمونههای مشابه، الگویی از مشخصات سفال اشکانی در شمالشرق ایران پیشنهاد گردد. بررسی گونهشناسی و مطالعات تطبیقی قطعات سفال شهرتپه نشان میدهد، کوزه، خمره، تنگ، دیگ، دیگچه، آبریز، کاسه و پیاله درکنار ظرف معروف به میثاق، فرمهای سفالی یافتشده از دو فصل کاوش باستانشناسی شهرتپه است. این گونههای سفالی که از اوایل تا سدههای متأخر اشکانی را دربر میگیرند، با قطعه سفالهای مرو، نسا، قومس، چارسدا، شمشیرغار، آیخانم، حسنیمحله، تلاسپید، تپهیحیی، گورستان بردسیر، گوریکهنه، نادعلی، جنوب بلوچستان، خورهه، گورستان سنگشیر همدان، قلعه اژدهاکو بیستون قابل مقایسه است. بهعلاوه، کشف جوش کوره در دومین فصل کاوش محوطه نشان میدهد شهرتپه یکی از مراکز تولید سفال در دورۀ اشکانی در شمالشرق ایران بوده است. نبود گونههای لعابدار، کمبود گونههای منقوش و فراوانی گونههای ساده، وجه بارز سفالهای شهرتپه است. گونههای سفالی که اغلب کاربری روزمره داشته و با استناد به مطالعات تطبیقی، بخشی از خانوادۀ سفال اشکانی در شمالشرق ایران بوده است.
عبدالرضا مهاجرینژاد، کمالالدین نیکنامی، هایده خمسه،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
درمیان مجموعۀ یافتههای بهدستآمده از کاوشهای باستانشناسی گورستان عصرآهن لفور سوادکوه نقشی از یک شتر دوکوهانه برروی سگک کمربند مفرغی دیده میشود که بهطرز ماهرانهای با روش قالبگیری ساخته شده است. هدف از این پژوهش، بررسی، تفسیر و تحلیل تصویر نقش شتر دوکوهانه برروی سگک کمربندی مفرغی است. با توجه به مطالعات انسانشناسی جسمانی ازنظر ریختشناسی جمجمهها نشان میدهد که گورخفتگان گورستان با ساکنین پیش از خود متفاوت بوده و گورآوندها نیز حاکی از اقوامی دامپرور و کوچرو بودهاند. شاخصترین شئ یافتشده، سگک کمربند مفرغی با نقش یک شتر دوکوهانه است که مربوط به دشتهای آسیایمرکزی، جنوبیترین منطقۀ زیست این نوع شتر در شمال دشت گرگان و جنوب ترکمنستان است. در منابع دورۀ هخامنشی نیز شتر دوکوهانه نمایش داده شده است، این نوع شترها فقط بههمراه گروههای هدیهآورندگانی که از آسیایمیانه و شرق دریای مازندران آمدهاند، دیده میشود. در نقوش سنگ یادبود «شلمانسر سوم» شاه آشور نیز افرادی شتر دوکوهانه بههمراه دارند که متن کتیبۀ آنها را متعلق به کشوری دوردست در شرق نسبت دادهاند. مهمترین پرسشهایی که در این پژوهش مطرح میگردد عبارتنداز: بقایای انسانی بهدستآمده در این گورستان بومی منطقه بودهاند و یا از مناطق دیگر به این منطقه مهاجرت کردهاند؟ گورنهادههای بهدستآمده در محل ساخته یا وارداتی بودهاند و تا چه اندازه تحتتأثیر شیوههای هنری و صنعتی از مناطق دور و نزدیک بودهاند؟ و آیا میتوان با مطالعۀ یافتههای مورد پژوهش، مسیر مهاجرت این گروهها را در مناطق حاصلخیز و کوهپایهای مازندران بازسازی نمود؟ لذا نگارندگان در این مقاله علاوهبر مقایسۀ شکلی و ماهیتی سگک کمربند مفرغی با دیگر یافتههای گورستان لفور تطبیق، تحلیل و تفسیر آن همراه با اسناد و منابع تاریخی به پرسشها پاسخ میدهند. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد این شئ در جای دیگری تولید و ساخته شده و ازطریق مهاجران به منطقه وارد شده است.
علی فرحانی، حسن کریمیان،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
درمیان گونههای مختلف معماری ساکنان فلات ایران، قلعهها در زمرۀ یکی از شگفتانگیزترین و در عینحال پرشمارترین آنها بهشمار میروند. این بناها که با هدف تأمین امنیت ساکنان این سرزمین در نقاط مختلف آن شکلگرفتهاند، با گذشت ایام توسعه و تکاملیافته و متناسب با مکان ساخت، اهداف سازندگان و عملکردشان، از سازمان فضایی و فرم خاصی برخوردار هستند. بیشک پرشمارترین قلعهها را میتوان در قلمرویی که ری کهن و تهران امروز را در خود پرورانده، نمود؛ بهویژه آنکه تأمین امنیت این دو پایتخت ایران، احداث تأسیسات دفاعی را ضروری میساخت. در مطالعات میدانی نگارندگان، تعداد قابلتوجهی از این قلعهها شناسایی گردید که بخشی از آنها بر ارتفاعات البرز مشرفبر دشت تهران استوار گردیدهاند؛ بدینسبب تعیین سازمان فضایی، فرم و عملکرد این قلعهها موضوع پژوهشی قرارگرفته که نتایج آن در این نوشتار ارائه شده است. در نیل به این هدف، پاسخ به پرسشهایی درخصوص توزیع مکانی و زمانی، الگوی حاکمبر سازمان فضایی، فرم و عملکرد و نیز کانون تمرکز این استحکامات دفاعی ضرورت یافت. در مطالعات میدانی، که با بررسی و مستندسازی تمامی نمونهها صورت پذیرفت، از 159 قلعه و بنای دفاعی شناساییشده، 69 قلعه (قریب 40%) در ناحیۀ کوهستانی تهران و متعلق به ادوار پیش از اسلام و دوران اسلامی هستند. یکی از این نمونهها که در مرکز شهر فیروزکوه واقع است، قلعهای است با همین نام (قلعۀ فیروزکوه) که بزرگترین و مهمترین قلعۀ کوهستانی تهران بهشمار میرود. در نوشتار حاضر تلاش گردیده تا با اتکاء بر اسناد و منابع معتبر تاریخی و پژوهشهای میدانی باستانشناختی، این نمونه بسیار شاخص و ناشناخته نیز معرفی گردد.
سیدمحسن حاجی سیدجوادی، یاسین صدقی، محمدرضا شیخی، نجمه خاتونمیری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
سفالینههای خاکستریرنگ یکی از شاخصترین و مهمترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطههای عصر مفرغی جنوبشرق فلات ایران است. این سبک سفالینهها بهمقدار بسیار گستردهای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاههاشم در بلوچستان بهدست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستانشناسی، باستانسنجی و تاریخ هنری جنوبشرق فلات ایران بهدور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفالهاست. بهنظر میرسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روشهای ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر بهروش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق به موزۀ جنوبشرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونهبرداریهای لازم جهت انجام آزمونهای آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقهای جنوبشرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روشهای SEM-EDX و XRD به تحلیل دادهها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستریرنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه.ش.، از کاوشهای اضطراری بهدست آمده است، صورتپذیرفت که تمام سفالها چرخساز و بهرنگ خاکستری در طیفهای تیره تا روشن و با ضخامتهای مختلف اما در محدودۀ سفالینههای نازک هستند. بررسیهای باستانسنجی صورتگرفته برروی سفالها، ترکیبی مشابه درنظر میگیرد، ولی نشان میدهد که شیوههای تولید مختلفی بهکار گرفته میشده است. سفالهای موردنظر سفالهایی با تولید در کورههای حرارت بالا و روشهای پیشرفته بوده است؛ بهطوریکه دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان میدهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفالها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کردهاند.
دکتر آزیتا بلالی اسکویی، دکتر عاطفه صداقتی، خانم پریسا حسنخوشبخت، صنم کفشدوز سلیمی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
فخرومدین به شبکههای درون حصار و اماکن مذهبی گفته میشود که بهصورت مشبکهایی تکرار شوند. اینگونه دیوارها را با قطعات گلپخته به اشکال هندسی و غیرهندسی ساختهاند و چون در فواصل آنها حفرههایی پدید آمده، کوشیدهاند که فرم آنها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهمترین آثار معماری و شهرسازی، جای میگیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجریقمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه مییابد. بهگواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را میتوان دوران اوج رواج و رونق ساخت «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی بهجامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال مینماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام شده است. جمعآوری دادهها، ازطریق مطالعۀ کتابخانهای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت گرفته است. در اینراستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی نظری مبحث مورد بررسی قرار گرفته است. سپس تمامی گونههای فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگوهای هندسی، محل قرارگیری و مصالح بهکار بردهشده در ساخت آنها تحلیل شده است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان میدهد که «فخرومدین» در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین شده است. این شاخصهها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصههای «معنویت» و «تعامل بصری»، در دورۀ تیموری، شاخصههای «آسایش محیطی» و «تعامل بصری» و در دورۀ صفوی، شاخصههای «معنویت» و «آسایش محیطی» مورد تأکید بوده است.
علی سلمانی، دانشجو میلاد هاتف،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
داستان زال و سیمرغ از موضوعات جذاب شاهنامه است که بهدفعات توسط نگارگران در دورههای مختلف تصویرگری شده است. سیمرغ با ویژگیهای افسانهای خود در شاهنامه ظاهر میشود. این درحالی است که بین این ویژگیها و ویژگیهای تعداد دیگری از موجودات در تاریخ اساطیر ایران، ارتباط نزدیکی وجود دارد. سیمرغ همچون حیوان رازآموز در آئین شمنی عمل کرده و زال را همانند شمنی نوآموز در دامن طبیعت می پروراند. زال، گاهی با پوشش و بعضاً بدون پوشش و عریان تصویر شده است؛ همچنین ازنظر موقعیت مکانی زال بعضاً سوار بر پشت سیمرغ یا در آغوش او و یا در دشت و بالای کوه در لانۀ سیمرغ طراحی شده است. ترکیببندی نگارهها بهگونهای است که هرچه پیشتر میرویم، نظم قابلقبولتر و چشمنوازتری در نگارهها میبینیم. با توجه به بررسی نظاممند و سلسلهوار نگارههای زال و سیمرغ از دورههای ایلخانی تا صفوی، رویکرد هنرمندان در به تصویر کشیدن وجوه حماسی داستان و فضای رومانتیک و معنوی حاکمبر آن نکتۀ قابل تأملی است که در پژوهش حاضر تلاش شده است آنرا تاحد امکان بررسی نماییم. در این مطالعه سعی شده است به پرسشهایی از قبیل: چگونگی شیوۀ اجرایی نگارهها، نحوۀ رنگپردازی و ترکیببندی عناصر این نگارهها پاسخ داده شود. استفاده از عناصری مشترک در نگارهها مانند درخت، کوه و دشت نشان از تعریف چارچوبی خاص در به تصویرکشیدن داستان زال و سیمرغ دارد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تاریخی درمورد نگارههای زال و سیمرغِ مصورشده در شاهنامههای گوناگون به این نتیجه رسیده است که در هر نگاره، تأثیر مکتب هر دوره را بهوضوح میتوان مشاهده کرد و همچنین عناصر بهکاررفته در نگارهها تقریباً مشابه همدیگر هستند.
سید بنیامین کشاورز،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده
از زمان شکلگیری راه موسوم به ابریشم، مسیر فوق رابط اصلی شرق و غرب آسیا بود که در خشکی و دریا پیشمیرفت. با شروع عصر استعمار روند جهانیشدن آغاز گردید و مسیر و عملکرد ارتباطات تحول بسیاری کردند، امری که در قرن نوزدهم میلادی به اوج خود رسید و ارتباط نزدیک ایران و ژاپن امکانپذیر شد. درواقع مراکز تجاری دو کشور صاحب پیشینهای از دورههای پیشتر بودند، اما با اقتضاهای جدید، شرایط جدیدی نیز بهوجود آمد. در اینراستا پرسش پژوهش حاضر آن است که کدام ناحیهها یا بنادر ژاپن و ایران در قرن نوزدهم میلادی برای حملونقل مواد فرهنگی مورد استفاده تجارت خارجی بهکار رفتند و آیا ناحیههای تعیینشده دارای پیشینه بودند و چه عواملی بر ارتباط تجاری تأثیرگذار بودهاند. فرضیۀ پژوهش آن است که محصولات نوع ساسانی و صفوی درواقع گویای موقعیت سیاسی ژاپن و نقش تجاری دیگر ملل است تا آنکه نمایشی از ارتباط ایران و ژاپن باشند. با اینوجود بررسی پیشینۀ روابط، مناطقی را در ژاپن نشان میدهند که مراکز اصلی تجارت دولتی بودند که همانا بنادر اُساکا و کوبه بهسوی حوضۀ کیوتو و نارا، بندر ناگاساکی و بنادر حوضۀ خلیج کاناگاوا هستند که در قرن نوزدهم میلادی نیز نقش مشابهی ایفا کردند تا تجارت از بنادر بوشهر، لنگه و عباسی ایران امکانپذیر باشند؛ هرچند پیش از قرن نوزدهم میلادی تجارت موردنظر همیشه تحتتأثیر فرهنگ بسته ژاپن قرار داشته، ولی در عصر جدید بهدلیل فشار امپریالیسم و روند مدرنیزم دروازهها گشوده شده و محصولات استراتژیک چون تریاک به قلمروی امپراتوری ژاپن وارد شدند.
آرمین شیخی، مرتضی حصاری، مصیب امیری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده
سفال را شاید بتوان یکی از مهمترین دادههای یافتشده در کاوشهای باستانشناسی درراستای کمک به روشنشدن مجهولات هر محوطۀ باستانی و پاسخدهی به پرسشها دانست. این داده بخش مهمی از تعاملات انسانی را در گذشته بهنمایش میگذارد. با بررسی این داده، رهیافتهای گوناگونی نصیب باستانشناس میشود که پیششرط آن، هدفدار بودن و درست عمل کردن در گونهشناسی سفال است. با بررسی سفال دورۀ اشکانی تممارون در دشت رودان و گسترش انواع آن در خلیجفارس، از یکسو گسترش فرهنگی اشکانیان در جنوب ایران و ازسوی دیگر بهواسطۀ گسترش جغرافیایی آن در جنوب خلیجفارس، دریانوردی اشکانیها در سواحل شمال و جنوب خلیجفارس اثبات میشود. هدف از انجام این پژوهش، بررسی گونههای سفال اشکانی در جنوب ایران و مستند کردن ارتباطات فرهنگی مابین استقرارگاههای شمال و جنوب خلیجفارس است، سپس ارائۀ تصویری از دریانوردی در خلیجفارس و گسترش فرهنگی اشکانیان در شبهجزیرۀ عربستان بهتصویر کشیده میشود. در این پژوهش گونههای سفالی دورۀ اشکانی تممارون برپایۀ مستندات کاوش باستانشناسی محوطه، بررسی و طبقهبندی خواهند شد. مهمترین پرسش این پژوهش، شاخصههای سفالی دورۀ اشکانی تممارون است، سپس بهدنبال این پرسش هستیم که توسعۀ فرهنگی دورۀ اشکانی براساس یافتههای تممارون تحت چه عواملی شکلگرفته است؟ این پژوهش بهصورت مشخص نشانداد که براساس شیوۀ ساخت، رنگ بدنه و خمیره، در تلمارون 10گونۀ سفال اشکانی قابل طبقهبندی است. گونههای مشخصشده با محوطههای سواحل و جزایر شمال خلیجفارس مانند جزیرۀ قشم، منطقۀ مکران و نیز سواحل جنوبی خلیجفارس همچون محوطۀ ملیحا یک حوزۀ فرهنگی را تشکیل میدهند.
رضا نظریارشد، حسن کریمیان، محمدحسن طالبیان، جواد نیستانی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
با وجود اهمیت، جایگاه و نقش والای شهر همدان در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر قاجار، مطالعات هدفمندی که سازمان فضایی و ساختار اجتماعی این شهر را در آن دوره مشخص کند به انجام نرسیده و پرسشهای فراوانی درخصوص چگونگی تحولات بافت تاریخی آن بیپاسخ باقیمانده است. پژوهش حاضر در پی آن است که با اتکاء به منابع مکتوب، آثار معماری و شواهد باستانشناسانه به پرسشهایی درخصوص تحول و توسعۀ ساختار فضایی شهر همدان در عهد قاجار پاسخ گوید. در نیل به این هدف، تلاش شده ضمن بهرهبرداری از کلیۀ منابع مکتوب مرتبط با این شهر در دورۀ مذکور تحولات بافت شهری و ویژگیهای ساختاری فضاهای آن مشخص و عوامل اثرگذار بر رشد و توسعۀ شهر در این دوران مشخص شود. دستاورد این پژوهش، روشن ساخت که همدان بهواسطۀ پیشینۀ کهن، موقعیت خاص جغرافیایی، بهرهمندی از قابلیتهای زیستمحیطی مناسب ازقبیل منابع آب فراوان و نیز بهدلیل قرارگیری در مسیر راههای مهم تجاری-زیارتی در دورۀ قاجار، ازجمله شهرهایی بوده که اهمیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی شایستهای کسب کرده و جمعیت بالنسبۀ زیادی را در خود جای داده و توجه گروههای مختلف اجتماعی، بهویژه بازرگانان را به خود جلب کرده است؛ بدینترتیب شرایط مناسبی جهت احداث و پیدایی آثار و یادمانهای متعدد معماری با کارکردهای مختلف (تأسیسات دفاعی، محلههای مسکونی، میادین و میدانچهها، بازار و کاروانسراها، مساجد، مدارس، حمامها، کلیساها و...) بهوجود آمده و فضای شهری، بهویژه به جوانب جنوب و جنوبشرق توسعه و گسترش چشمگیر یافته است.
ساره طهماسبیزاده، مریم محمدی، سعید امیرحاجلو، رضا ریاحیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
قلعهدختر بهعنوان یکی از محوطههای تاریخی مهمِ حاشیۀ شرقی شهر کرمان، در متون تاریخی با نامهای مختلفی همچون «قلعهکوه» و «قلعهکهن» و بهعنوان محل رویدادهای سیاسی و اجتماعی توصیف شده است. از ویژگیهای مهم این قلعه، موقعیت خاص آن در دشت کرمان، وسعت و نوع مصالح است. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت، کارکرد و گاهنگاری قلعهدختر با استناد به نتایج یک فصل بررسی، گمانهزنی و کاوش باستانشناسی (1398) در این بناست. گردآوری اطلاعات به شیوههای اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. پرسشها این است که، پایهگذاری قلعهدختر و بازسازیهای آن در چه ادواری صورت گرفته و کارکردهای این مجموعه چه بوده است؟ به اینمنظور دادههای پژوهشهای باستانشناسیِ پیشین در تلفیق با فعالیتهای میدانی اخیر نگارندگان مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفته و ضمن مطالعۀ جغرافیای تاریخی منطقه تلاش شده تصور صحیحی از ماهیت، روند شکلگیری و کارکرد این بنا در ارتباط با تحولات فرهنگی و سیاسی این ناحیه در ادوار مختلف حاصل شود. مطالعۀ مواد فرهنگی و منابع تاریخی نشان میدهند، این محوطه احتمالاً از دوران تاریخی و قطعاً از سدههای نخست اسلامی تا قرن دهم هجریقمری، تقریباً بهطور پیوسته محل سکونت بوده و در تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه نقش تعیینکنندهای داشته است. بهنظر میرسد ساخت و بازسازیهای قلعهدختر دستکم از سدۀ چهارم هجریقمری، تا عصر صفوی برپایۀ اهدافی همچون ایجاد پایگاه نظامی و دفاعی، مکانی برای نگهداری زندانیان سیاسی، محل نگهداری خزائن حکومتی، پناهگاهی امن برای متحصنین و محل استقرار حکام و خانوادههایشان صورت گرفته است.
محسن بهرامینیا، کمالالدین نیکنامی، علیرضا خسروزاده،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
میانکوه بهطور قراردادی به بخشی از منطقۀ زاگرس مرتفع، یا بخش جنوبی زاگرسمرکزی، اطلاق میشود. با وجود مساحت ناچیز (680 کیلومترمربع) در یک محدودۀ کوهستانی، دو ریزچشمانداز متمایز با میانگین ارتفاع 1510 و 2601 متر از سطح دریا دارد که مناسب حرکتهای فصلی و کوتاهمدت جوامع در دوران زمانی متفاوت، جهت دسترسی به منابع گوناگون در اقتصاد معیشتی است. مطالعۀ ویژگی استقرارهای عصر سنگ در این ارتفاعات در مراحل اولیۀ خود قرار دارد. بهواسطۀ وجود رودخانههای دائمی و منابع قلوهسنگی رودخانهای، این بخش میبایست از محلهای اصلی رفتوآمد جوامع متحرک موستری (پلیئستوسن جدید) زاگرس محسوب شود. در پی پاسخ به این پرسشها؛ 1) جایگاه فناوری ساخت مجموعۀ سنگی این منطقه در میان فرهنگهای شناختهشدۀ زاگرس(؟) و 2) میزان شعاع حرکتی جوامع شکارگر-گردآورندۀ آن در هردو زیستبوم (؟)، سه فصل بررسی پیمایشی بین سالهای 1388 تا 90 ه.ش.، انجام شده است که پژوهش حاضر به بخش کوچکی از تحلیل صنایع سنگی آن اختصاص دارد. نتایج اولیه از پراکنش محلهای روباز (177 عدد) در هر دو زیستبوم از یک تا 36 دستساخته حکایت دارد. بهنظر میرسد این دو زیستبوم در طول حرکتهای روزانه یا فصلی جوامع پلیئستوسن بهخوبی مورداستفاده قرار گرفتهاند. ترکیب کلی مجموعۀ سنگی آن را تراشههای به نسبت کوتاه و کوچک تشکیل میدهد که در آن، خراشندهها بر سایر گونهها غلبه دارند. در اینجا تأکید اصلی در فناوری ساخت، بر منابع قلوهسنگی خوب گردشدۀ محلی تحت تأثیر رودخانههای دائمی و منابع برجای موجود در ارتفاعات منطقه است که اغلب با استفاده از فناوری لوالوا به ابزار و برداشتههای مختلف تبدیل شدهاند. شکارگران-گردآورندگان میانکوه فنون ساخت و گونههای ابزاری مشابه با دیگر فرهنگهای موستری زاگرس را بهکار بردهاند، تنها در برخی دستساختههای زیستبوم مرتفع از انواع سنگهای دیگر در کنار نوع غالب چرت/ فلینت و ازنظر گونهشناسی، از برداشتههای بیقاعده با پرداخت نامنظم استفاده کردهاند. بهنظر میرسد سنگ خام مورداستفاده از فواصل کمتر از 20 کیلومتر در طول چشمانداز هر دو زیستبوم تأمین شده است.
بهروز افخمی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
میراثفرهنگی، هستی تاریخی یک ملت است. میراثفرهنگی کارکردهای داخلی، ملی و بینالمللی داشته و ذاتاً دارای «ارزش» هست؛ ازجملۀ مهمترین ارزشها «هژمونی نمادین» است. ارزش نمادین میراثفرهنگی و تبدیل آن به داراییهای فرهنگی در کشورهای مقصد، ابرقدرتها را به فکر تصاحب داراییهای فرهنگی کشورها، بهویژه در کشورهای صاحب میراثفرهنگی غنی انداخته و «منازعۀ داراییهای فرهنگی» را شکل داده است؛ ازجمله مصادیق آن، تخلیۀ موزۀ موصل کشور عراق توسط «داعش» که احتمالاً بهنفع موزههای بزرگ جهان بود. میراثفرهنگی نماد و نمود تلاش جمعی یک ملت در بستر زمان و ذخیرۀ دانایی و توانایی نسلهای گذشته هستند. پس آثار فرهنگی و اشکال متنوع آن بهمثابۀ موجود زندهای هستند که میتوانند همواره بازیابی/بازسازی و حفاظت شوند و بهصورت مداوم برای کشورها کاربردهای متنوع و متعدد داشته باشند، و ابرقدرتها با بردن آثار و خالی نمودن این کشورها از میراثفرهنگی، بهواقع قدرت نمادین کشورها را تخلیه مینمایند. پرسش این پژوهش، تبیین ارزشها، بهویژه ارزش «هژمونی نمادین» میراثفرهنگی است. میراثفرهنگی مصداق جغرافیای فرهنگی یک سرزمین است که حوزۀ نفوذ و رقابت تلقی میشود. شیوههای جلوگیری از حوزۀ نفوذ و مصادرۀ میراثفرهنگی چگونه است؟ پژوهش حاضر، نظریهای را ارائه میدهد که براساس این نظریه، میراثفرهنگی بهمثابۀ دارایی فرهنگی قلمداد شده و میتواند جایگاهی بااهمیت در تصمیمات اقتصادی، جغرافیای سیاسی و جغرافیای فرهنگی کشور داشته باشد. درنهایت، شکلگیری منازعۀ داراییهای فرهنگی در خاورمیانه را با ذکر مصادیقی تبیین، و دلایل منازعه قدرتها برای تصاحب میراثفرهنگی کشورهای هدف را تحلیل کرده است.
فرهاد امینی، خلیلالله بیکمحمدی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
از آنجاییکه آثار کمی از نقاشی دورۀ سلجوقی بهجا مانده و ازسوی دیگر، بیشتر آنها بدون تاریخ و مکان نگارش هستند؛ بنابراین دربارۀ بیشتر آثار نگارگری این دوره، دیدگاه یکسانی وجود ندارد. از دیگر سوی، چون بیشتر پژوهشگران روش درست علمی را در پژوهشهای خود بهکار نمیگیرند، به مشکلات موجود در اینزمینه میافزایند. یکی از آثار نگارگری این دوره که موضوع این جستار و نیز دارای تاریخ نگارش است، نسخهای از کتاب التریاق منسوب به «جالینوس» است که در سال 595 ه.ق./1199م.، نوشته شده و در کتابخانۀ ملی پاریس نگهداری میشود. با توجه به آنکه در این دستنوشته، جای نگارش آن درج نشده است، بنابراین دربارۀ اینکه نسخۀ مذکور در کجا نوشته و مصورسازی شده، اختلافنظر وجود دارد. این نسخه را افراد مختلف به جاهای گوناگونی چون: ایران و جزیره، دیاربکر، موصل و مکتب بغداد نسبت دادهاند. بر ایناساس، مسأله و گزارۀ اصلی پژوهش حاضر، جایابی محل نگارش و مصورسازی این نسخۀ خطی است که با روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی مبتنیبر مطالعات کتابخانهای، دیدگاههای پژوهشگران بررسی و نقد شده و با مقایسۀ تطبیقی نشانداده خواهد شد که نسخۀ التریاق را نمیتوان به موصل، بغداد و...، جز ایران نسبت داد. با بررسی و مقایسۀ نگارههای این کتاب و دیگر آثار هنری ایرانی، بهویژه سفالینهها و فلزگری، مشخص شد که شباهت کاملی ازنظر سبکشناسی، شیوۀ ترسیم نگارهها و ترکیببندی بین کتاب التریاق و این آثار وجود دارد؛ بنابراین نسبت دادن این دستنوشته به جزیره نادرست است و میتوان گفت که وارونۀ دیدگاه بیشتر پژوهشگران، نگارههای کتاب التریاق بیشترین شباهت را با شیوۀ سبکهای هنر ایرانی دارد تا عراق؛ بنابراین میتوان اذعان داشت که خاستگاه این دستنوشته، ایران و دیدگاههای دیگر نادرست است.
امیدرضا کاکویی، مجید منتظرظهوری، اکبر عابدی، علی بیگانه، وحید فتحاللهی، محمد لامعیرشتی، شکوفه مصباحی، امیر موافقی، امید عودباشی، بهروز رکرک، عفت یاحقی، مصطفی زاهدیفر،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
پیشنیاز توسعۀ دانش باستانشناسی در کشور، دسترسی به آزمایشگاههای مجهز، بهکارگیری متخصصان مجرب و گسترش همکاریهای ملی و بینالمللی است. امروزه دستاوردهای صنعت هستهای در کشور میتواند سبب ارتقا کیفی و کمّی دانش باستانسنجی شود. با توجه به رشد و توسعه روزافزون روشهای آنالیز مواد، لازم است مزایا و محدودیتهای این روشها موردتوجه پژوهشگران حوزۀ باستانسنجی قرارگیرد. در این پژوهش، امکانات و فرصتهای پژوهش در علم باستانسنجی تحلیلی با استفاده از روشهای علوم تجربی در ایران ارائه و بحث شده است. بهمنظور معرفی ظرفیتهای فنی کشور در این حوزه، تجهیزات و امکانات موجود برای انجام آنالیز و تحلیل دادههای مرتبط با آن بررسی شدهاند. علاوهبر این، بهمنظور شناخت مواد بهکار برده شده در نمونههای باستانی و تعیین خاستگاه آنها، مطالعۀ چند نمونه از این آثار با استفاده از روشهای مختلف انجام شده است. فعالیتهای انجامشده در این پژوهش شامل: پرتونگاری با ایکس و نوترون برای تصویربرداری از ساختار یک کوزۀ تاریخی مربوط به اوایل دورۀ قاجار، آنالیز عنصری آثار نگارگری در نسخ خطی با استفاده از روش آنالیز عنصری بهمنظورتعیین منشأ رنگدانههای بهکاررفته در آن، مطالعۀ الیاف طلا در فرشهای نفیس دورۀ صفویه با استفاده از آنالیز همزمان آنالیز عنصری و ساختاری، و آنالیز عنصری رنگدانههای بهکاررفته در نمونههای کاشی زرینفام مربوط به کاشان بهروش آنالیز عنصری است. نتایج این پژوهش نشان میدهد ظرفیتهای فنی موجود در کشور میتواند در شناخت ماهیت آثار باستانی و ارائۀ تحلیلهای دقیقتر از این آثار، فرصتهای جدیدی را در اختیار باستانشناسان کشور قرار دهد.
فرامرز رستمیچراتی، غلامرضا رحمانی، فتحالله نیازی، حسین توفیقیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
هدف از این پژوهش، مطالعات اولیه و گمانهزنی برروی کشتی بهگلنشسته در ساحل قروق شهرستان تالش در استان گیلان مربوط به دورۀ قاجار است. در اینراستا، مطالعات میدانی و نمونهبرداری از قسمتهای مختلف بدنۀ کشتی (چوب، فلزات، آب و خاک درون و بیرون بدنۀ کشتی) و نیز عوامل میکروارگانیسمها نظیر قارچها و خزههای روی بدنۀ چوبی انجام شده است. قابل ذکر است که نمونهبرداریها هم از قسمتهای روباز و هم از بخشهای دفنشده بدنۀ کشتی و محیط اطراف آن بوده؛ پس از آن آنالیزهای لازم انجام شده است. هدف از جمعآوری و تفسیر دادههای منتجشدۀ آنالیز در این پژوهش، ارائۀ راهکار مناسب جهت حفاظت، مرمت و نگهداری این اثر ارزشمند تاریخی است تا در سطح کلان ملی موردتوجه قرار گرفته و محل استقرار آن بهعنوان یک سایت ویژۀ موزهای توریستی-منطقهای در اولویت قرار گیرد؛ لذا اولین قدم این پژوهش، مطالعات میدانی، گمانهزنیها و آنالیزهای لازم و موردنیاز در امر حفاظت و مرمت بوده است که در مراحل بعدی میبایست با درنظر گرفتن شرایط مناسب نگهداری و اعمال فرآیندهای بازسازی با دستورالعملهای خاص حفاظت و مرمت، این کشتی بهشکل اولیۀ خود نزدیک شود و قسمتهای ازدسترفته ترمیم گردد. در این پژوهش نمونههای آب در درون و بیرون کشتی با pH متر سنجیده شده است. پس از انجام آنالیزهای مرتبط، ازجمله طیفسنجی از نمونۀ بافتهای چوبی بدنۀ کشتی، وجود ترکیبات هیدروکربنی و مشتقات نفتی (قیری) بهدستآمده از آنالیز FTIR مشخص شده است. دیگر آنالیزهای ضروری در این مطالعه آزمایشهای میکروبی از نمونههای برداشته شده است. با تحلیل نتایج بهدستآمده از مقطع عرضی نمونهها، این کشتی ساخت کشور روس بوده که با سازۀ چوبی از جنس کاج روسی (سوزنیبرگ نوع ساسنا Pine) جهت حمل مواد نفتی استفاده میشده است. ازنظر قدمت و زمان، در دورۀ قاجار و قبل از آن بهدلایل نامعلوم در ساحل قروق از بخش شهرستان تالش استان گیلان به گل نشسته است.
محسن دانا، آزیتا میرزایی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
تمرکز فعالیتها و کاوشهای انجامشده در محوطههای عصر آهن ایران در یک-چهارم شمالغربی ایران است. جاییکه غرب، شمالغرب، شمال مرکز و نیمۀ غربی باریکۀ ساحلی دریای مازندران را شامل میشود. نکتۀ مهم آنجا است که مبنای گاهنگاری عصر آهن در ایران نیز براساس کاوش چند محوطه در بخش کوچکی از شمالغرب و تعمیم آن به تمام ایران است. به اینترتیب با نگاهی به فعالیتهای باستانشناسی عصر آهن مشاهده میکنیم نیمۀ شرقی ایران و بهویژه شمالشرق بسیار ناشناخته است. شمالشرقی ایران از دیرباز محل ورود اقوام کوچروی استپهای شمالی آسیا به مناطق داخلی فلات ایران بوده است. قدیمیترین اقوامی که براساس منابع نوشتاری به فلات ایران وارد شدهاند، اقوام موسوم به «هندوایرانی» یا «آریایی» هستند که از استپهای شمال آسیا بهسمت جنوب آمده و در سرزمین گستردهای از کوههای پامیر تا آناتولی پراکنده شدند. بسیاری از پژوهشگران حرکت تدریجی این اقوام را از هزارۀ دوم پیشازمیلاد میدانند. دورهای که تقریباً با عصر آهن در منطقه همزمان است. ولی عملاً دانستههای ما از عصر آهن شمالشرقی ایران که امروزه تمام استان خراسان شمالی و بخشهای شمالی استان خراسان رضوی را شامل میشود، ناچیز است. در این پژوهش تلاش میشود براساس جدیدترین پژوهشها تصویری از عصر آهن بخشی از شمالشرقی ایران، با تأکید بر حوضۀ بالایی اترک، ارائه شود. براساس بررسی و شناسایی انجامشده در این حوضه، عصر آهن حوضۀ بالایی اترک جزو فرهنگ یاز 1 است.
حسن نامی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
دشت میانکوهی جام با شرایط زیستی مناسب، موقعیت مناسبی را برای شکلگیری استقرارهای انسانی فراهم نموده است. با توجه به محدودیت اطلاعات تاریخی در این بخش از فلات ایران، شناسایی و مطالعۀ اطلاعات بهدستآمده از کاوشهای میدانی باستانشناختی برای بازشناسی نسبی ما از خراسان بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار است. در این شرایط طی یک برنامۀ هدفمند علمی با توجه به بررسیهای اولیه، مخارتپه در قالب کاوش باستانشناسی بهمنظور تعیین حریم و عرصۀ این اثر فرهنگی مورد مطالعه قرار گرفت. این محوطه در حاشیۀ شرقی شهر کنونی تربتجام و در حریم رودخانۀ جامرود قرار دارد. دادههای بهدستآمده حاصل از بررسی روشمند و کاوش در 30 گمانه برای تعیین حریم این محوطه، نتایج ارزشمندی را نشان میدهند. این نوشتار به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره جستن از دادههای بهدستآمده در کاوش باستانشناختی محوطۀ مخار به نگارش درآمده است. مجموعهای از دادههای بهدستآمده (بهویژه دادههای سفالی) از کاوش باستانشناختی در یک فرآیند مطالعاتی، دستهبندی، طراحی و گونهشناسی با محوطههای محدودۀ خراسان بزرگ مورد مطالعۀ تطبیقی قرار گرفتهاند. نتایج اولیه نشان از وقوع یک توالی و تداوم فرهنگی و استقراری دارد که در مخارتپه وجود داشته است. فرهنگهای پیشازتاریخی دورۀ مفرغ، دورۀ آهن و هخامنشی و اشکانی در دادههای فرهنگی قابل مشاهده هستند. این نوشتار نشانداد که محوطۀ مخار بهعنوان یک نمونۀ منحصربهفرد در دشتجام با دادههایی متنوع بهمنظور شناخت فرهنگهای پیشازتاریخی و درک چگونگی گذر به دوران تاریخی در برهۀ مهم تاریخ هخامنشی قابل اهمیت مطالعاتی است و کاوشهای بیشتر و گستردهتر اطلاعاتی بدیع را آشکار خواهد نمود.
داوود امامی میبدی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
یزد بهواسطۀ اینکه در دوران اسلامی کمتر دچار فراز و نشیبهای اجتماعی شده و بهواسطۀ جایگاه آموزش در قرون میانی اسلام، سنت مدرسهسازی که از دورۀ سلجوقی شروع شده بود، در یک بستر آرام به تداوم خود ادامه داد. به دور بودن از دغدغههای امنیتی و ایجاد آرامش نسبی در طی قرون میانی و مقبولیت زیاد ساخت مدرسه، زمینه را برای ظهور مدرسه در شهر یزد فراهم نموده است؛ بنابراین با توجه به اشارات متعدد متون تاریخی یزد به مدارس این دوران و عدم انجام پژوهشی دربارۀ معماری مدرسههای تاریخی یزد، در این پژوهش بهشرح ویژگیهای ساختمانی این مدارس پرداخته شده است. هدف این پژوهش پاسخگویی به این پرسش است که، مدارس مذکور در متون تاریخی دارای چه ویژگیهایی هستند و اجزاء فضاساز و آرایههای این مدارس چه بوده است؟ روش پژوهش این جستار برمبنای اسناد و مدارک تاریخی و همچنین مطالعات کتابخانهای است. روش این پژوهش تحلیلی-تاریخی و منبع اصلی آن، منابع تاریخی مانند کتاب تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی است. این پژوهش، مدارس تاریخی را از جنبههای معماری، تزئینات، عملکرد، پدیدآورندگان مورد کنکاش قرار داده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهند که مدارس یزد دارای ویژگیهای محلی و بومی هستند که قبل از دورۀ ایلخانی در این ناحیه رواج داشته است و ریزش شیوههای معماری و تزئین محلی به داخل ساختمان مدرسه با توجه به منابع تاریخی، انکارناپذیر است. مدارس اشتراکات زیادی با معماری مساجد و خانه و خانقاه این دوران دارند. با توجه به اینکه معمولاً از مدارس بهعنوان مدفن استفاده میشود؛ بنابراین میتوان این بناها را در گروه مدارس تدفینی دستهبندی کرد و درنهایت طیفهای متنوعی از افراد بهعنوان بانی نقش اصلی در شکلگیری این مدارس تاریخی داشتهاند.