logo

جستجو در مقالات منتشر شده


149 نتیجه برای می

حمید زارعی، سید مهدی میری، سید امیرعلی حسینی‌هرندی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

گستردگی مرزها و موقعیت ویژۀ جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راه‏های تجاری و ارتباطی تمدن‏های شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کناره‏های آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیش‌برد سیاست توسعه‏طلبانه و انحصارگرایی اقتصادی  ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومت‏های منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای داشته است. در این‌میان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان به‌سبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راه‌های تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از این‌رو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. هم‌چنین، نقش باستان‌شناسی در روشن‌سازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستان‌شناسی، این پژوهش به‏دنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکل‌گیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دورۀ ساسانیان داشته است. هم‌چنین، نتایج بررسی ویژگی‏های هنری نقش‏برجستۀ شوالیه (از ظفّار)، نقش‏برجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچه‏ای منقوش به صحنۀ کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعۀ حسن‏العور یمن) به‏دست آمده از کاوش‏های باستان‏شناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است. 

محسن جانجان، بهروز افخمی، کریم حاجی‌زاده باستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

تپۀ نقاره‌چی در حاشیۀ جنوبی شهر نهاوند، ازجمله آثار برجای‌مانده از دورۀ سلوکی است که هرچند فاقد شواهد سطحی و مواد فرهنگیِ مشهود است، اما گزارشی مفصلی همراه با جزئیات از کنکاشِ دورۀ قاجار دربارۀ آن وجود دارد. براساس گزارش دکتر «فُوریه» و «محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه» (1309ه‍.ق.) که ضمن توصیف و ترسیم ویژگی‌های ساختاری اثر، به‌درستی بر دورۀ زمانی آن نیز اشاره کرده است؛ بر پایۀ این گزارش، تپۀ نقاره‌چی می‌تواند مقبره یا گورتپه‌ای (تومولوس) متعلق به یکی از سرداران سلوکی باشد که بررسی دقیق آن، شیوه‌های تدفین و آئین‌های خاک‌سپاری جامعۀ سلوکی را روشن می‌سازد. این گورتپه در دو فصل به سال‌های 1398 و ۱۴۰۱ه‍.ش.  بار دیگر مورد کاوش علمی باستان‌شناختی قرار گرفت تا ساختار مدفون و همچنین گزارش توصیفی دورۀ قاجار دربارۀ این تپه بازخوانی دقیق شود تا بتوان از این رهگذر، شیوه‌های معماری و فرهنگ سلوکی در ایران را بهتر شناخت. پرسش‌های مطرح درخصوص کاوش تپۀ نقاره‌چی براساس فرضیات موجود بدین‌شرح است؛ آیا مقبرۀ مدفون در تپۀ نقاره‌چی ریشه در فرهنگ یونانی دارد؟ کم‌وکیف سازۀ معماری تپۀ نقاره‌چی چه ارتباطی با تومولوس‌های مشابه یونانی دارد؟ بر همین‌اساس، فرض‌بر این است که: تپۀ نقاره‌چی یک تومولوس است که احتمالاً گور یک سردار یا ساتراپ سلوکی این منطقه در آن دفن بوده است. با توجه به شواهد باستان‌شناختی و ویژگی‌های ساختاری به‌دست‌آمده از تپۀ نقاره‌چی و برپایۀ قیاس با آثار مشابه یونانی، به‌نظر می‌رسد که این مقبره معرف سنت و فرهنگ سلوکی است. روش پژوهش در این جستار، ازنظر روش‌شناسی مبتنی‌بر مطالعات ترکیبیِ میدانی و کتابخانه‌ای است؛ توصیف و تحلیل یافته‌ها به روش تاریخی-تحلیلی و با رویکرد مطالعات میدانی و براساس نتایج حاصل از دو فصل کاوش در تپۀ نقاره‌چی انجام شده است. برآیند پژوهش نشان می‌دهد که تپۀ نقاره‌چی از تمامی ویژگی‌های تومولوس‌های سنت یونانی (هلنی) برخوردار است؛ احداث بنایی منحصراً برای تدفین یک فرد و نیز اختصاص و تهیۀ تابوت سنگیِ تراش‌خورده، بیانگر اهمیت جایگاه اجتماعی و سیاسی فرد متوفی بوده است؛ جایگاهی که او را در ردیف سرداران، جنگاوران و حتی از جانشینان اسکندر قرار می‌دهد. 
 

مژگان رستمی، اردشیر جوانمردزاده، امیر ساعدموچشی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

مدل‌‌های پیش‌‌بینی بخشی از رویکرد‌های آماری مبتنی‌بر GIS هستند، که درمیان پژوهش‌‌های باستان‌شناختی با توجه به توسعۀ تئوری‌‌ها و ابزار‌های مورداستفاده، جایگاه مهمی دارند. مدل‌های پیش‌‌بینی در کنار پردازش و بررسی آماری متغیر‌های محیطی تأثیرگذار بر مکان‌‌گزینی محوطه و کمک به شناخت چشم‌‌انداز فرهنگی و طبیعی منطقۀ موردمطالعه، منجر به ارائه برنامه برای مدیریت بهتر میراث‌فرهنگی می‌‌شوند. این نوشتار نیز با رویکردی آماری-تحلیلی و با به‌کارگیری داده‌‌های حاصل از بررسی باستان‌شناختی، سعی‌در ارائه مدل پیش‌بینی بخشی از منطقۀ شرق کردستان را دارد که در آن بررسی‌‌ باستان‌شناختی صورت نگرفته است. مدل‌سازی پیش‌بینی به روش یادگیری ماشینی MaxEnt با استفاده از 11عامل به‌عنوان متغیر طبیعی و هم‌چنین داده‌‌های حضور (محوطه‌ها) که برای مدل‌سازی ضرورت دارند، انجام گرفته است. مساحت مدل به دو بخش آزمایشی (بیجار و دهگلان) و محدودۀ پیش‌بینی (قروه) تقسیم شده است؛ چراکه مدل پیش‌بینی‌ شهرستان قروه براساس متغیر‌های طبیعی و داده‌‌های حضور شهرستان‌های بیجار و دهگلان رخ‌داده است. درنهایت نقشۀ پیش‌بینی به چهار کلاس به‌عنوان محدودۀ با مطلوبیت خیلی زیاد، زیاد، متوسط و کم، تقسیم شد. محدودۀ خیلی زیاد که شامل 10% مساحت کل مدل می‌‌شود دربر گیرندۀ 59% محوطه‌‌های عصرآهن بخش شرقی کردستان می‌شود و در عین‌حال مشخص شد متغیر‌های پوشش گیاهی، کاربری اراضی و فاصله از رود‌ها از تأثیرگذارترین عوامل بر مدل بوده‌اند؛ هم‌چنین داده‌‌های اولیه در قروه، 62% از محوطه‌‌ها را در مساحت 8% با مطلوبیت خیلی زیاد نشان می‌‌دهد که نشان از صحت پیش‌بینی دارد، و آمارۀ AUC مقدار 0.836 را نشان می‌دهد و مقدار یابش 0.82 برای مدل محاسبه شده است که نشان از مدل پیش‌بینی با ارزش رویکردی 1 دارد.

غلامرضا شاملو، علی سلمانی، داود میرزایی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شاهنامۀ بایسنغری و شاهنامۀ تهماسبی را به‌حق دو شاهکار بی‌بدیل هنری در تاریخ نگارگری ایران دانسته‌اند. برای پی‌بردن به ارزش‌های زیباشناختی محض این دو نسخه، بهترین روشی که می‌توان به‌کار بست، روش تحلیل فرمالیستی است. در رویکرد فرمالیستی آن‌چه مهم است، تحلیل عناصر بصریِ فرمالی است که نگارگران برای انتقال احساس یا عاطفه‌ای زیباشناختی به‌کار بسته‌اند؛ لذا این پژوهش با رویکرد فرمالیستی به بررسی دو نگاره از یک داستان، یعنی «کشته شدن ارجاسب به‌دست اسفندیار» در این دو شاهنامه می‌پردازد. بدیهی است در این پژوهش، عناصری چون: خط، شکل، رنگ و به‌طورکلی طرح و ترکیب‌بندی این نگاره‌ها مورد تحلیل فرمالیستی قرار گفته است. بر این‌اساس، پژوهش حاضر مشخصاً به‌دنبال پاسخ به این پرسش بوده است؛ به‌لحاظ رویکرد فرمالیستی، چه شباهت و تفاوتی میان این دو تصویر مشترکِ شاهنامۀ بایسنغری و تهماسبی وجود دارد؟ بدیهی است برای پاسخ به این پرسش باید دید خصوصیات اصلی نگارۀ «کشته شدن ارجاسب به‌دست اسفندیار» در دو نسخۀ بایسنغری و تهماسبی براساس رویکرد فرمالیستی چیست؟ با بررسی تطبیقی نگاره‌های مذکور، مشخص شد که شاهنامۀ بایسنغری به‌لحاظ به‌کارگیری خطوط متناسب با ماهیت داستان، تصویرگری روشنِ داستان و پرداختِ نمادین به ماجرا، ازلحاظ زیباشناختی غنی‌تر از شاهنامۀ تهماسبی است. البته شایان ذکر است که در مقابل، شاهنامۀ تهماسبی نوعی نمایش تزئینی از ماجرا ارائه می‌دهد و لذا درصدد نمایشی جلوه‌دادن داستان بوده است. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی برمبنای تطبیق نگاره‌های دو نسخه از شاهنامۀ فردوسی است و شیوۀ گردآوری داده‌ها نیز کتابخانه‌ای بوده است. 

احد وریجی، حمید خانعلی، نسرین بیک‌محمدی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

بقایای مادی حاوی تصاویر، یکی از مهم‌ترین ذخایر اطلاعاتِ تاریخی-فرهنگی، در باستان‌شناسی و تاریخ‌هنر محسوب ‌می‌شوند. از بقایای چنین ذخایری، آثاری هستند که تصویر یوز بر روی آن وجود دارند. خوانش تصاویر برجای‌مانده از یوز در آثار باستانی نیز، بی‌گمان می‌تواند درک عمیق‌تری از هم‌زیستی و رویارویی جوامع مختلف انسانی با این قبیل حیوانات درنده به‌بار آورد. یافته‌های باستانی‌شناسی و تحلیل‌های شمایل‌شناختی‌ای که تاکنون بر روی یوز صورت گرفته، نشان می‌دهد متغیرهای مهمی چون: پراکندگی جغرافیایی، تعدد و تفاوت زمانی و کثرت برهم‌کنش‌های فرهنگی، نقش به‌سزایی در تعیین رهیافت‌های پژوهشی و تبیین علل تحولات نقوش آن در طول دوران مختلف تاریخی داشته‌اند؛ به این‌ترتیب در گام نخست، پس از بررسی پیشینۀ مطالعات انجام‌گرفته بر روی یوز و هم‌چنین با بررسی سیر تحولات تصاویر یوز در میان افق‌های فرهنگی هم‌پایه در ایران که عمدتاً منشأ پیدایش نقوش یوز -از دوران پیشاتاریخی تا عصر اسلامی متأخر- را در دو ‌الگویِ تفسیریِ روایی-اسطوره‌ای و آئینی-ایدئولوژیک منحصر دانسته‌اند؛ پژوهش حاضر به‌دنبال آن است تا با بررسی نمونه‌های تصویری از یوز، ضمن تأکید بر نقش حیوانات درندۀ شکارگر در جوامع انسانی، به‌علاوه اهمیت الگوی تفسیری کارکردگرا-معیشتی را با استناد به متون تاریخی «شکارنامه‌ها» به‌عنوان یکی از علل اساسی بازنمایی تصاویر یوز در برابر دو الگوی پیش‌گفته برجسته نماید؛ از این‌رو، شواهد باستان‌شناسی به‌همراه مطالعات تطبیقی متون تاریخی، در دو بخش میدانی و کتابخانه‌ای و به روشی تحلیلی-تطبیقی، مورد بازخوانی قرار گرفتند تا درنتیجه نشان داده شود: تفاسیر کارکردگرایانۀ ناظر بر زنده‌گیری و اهلی‌سازی این حیوان شکارگر توسط یوزداران در جهان طبیعی، از اهمیتی برابر و به‌مراتب بیشتر نسبت به تفاسیر رایج اسطوره‌ای و ایدئولوژیکی که صرفاً متوجه اقتدار سیاسی و آئین مشروعیت‌بخشی در ساحت فرهنگی است، برخوردارند.

رحیم سلامتی‌گول‌قشلاقی، فرزاد مافی، امیر هاشم‌پورمافی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شهرستان طارم‌علیا واقع‌در بخش شمالی استان زنجان، به‌دلایلی چون: داشتن اقلیمی متنوع، و موقعیت ویژۀ آن، در میانۀ استان‌های زنجان، گیلان، اردبیل و قزوین، از نقطه‌نظر باستان‌شناسی به‌صورت بالقوه‌ای حائز اهمیت است؛ با این‌حال، پژوهش‌های میدانی و کتابخانه‌ای انجام شده در ارتباط با این ناحیه در قیاس با وسعت و اهمیت آن چندان که باید رضایت‌بخش نبوده است. در این پژوهش، برای نخستین‌بار، استقرارهای دوران اسلامی در دهستان‌های آب‌بر و درّام طارم علیا با توجه به مدارک باستان‌شناسی و متون تاریخی بررسی و مطالعه شده است. برای این‌منظور، بازۀ زمانی 1400سالۀ دوران اسلامی در سه مقطع شامل: قرون نخستین، میانی و متأخر هم ازنظر متون تاریخی و هم ازنظر آثار و شواهد مادی باستان‌شناسی مطالعه و بررسی شده است. درنتیجه 25محوطه، تپۀ تاریخی، گورستان و بنای مربوط به دوران اسلامی که در بررسی میدانی دهستان‌های آب‌بر و درّام شناسایی شده، براساس سفال‌های سطحی در یکی از مقاطع سه‌گانۀ فوق دسته‌بندی و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسش‌هایی دربارۀ وسعت و تعداد استقرارهای اسلامی منطقه، رهگیری استقرارها یا بناهای اسلامی منطقه در متون تاریخی و شناسایی محوطه‌های اسلامی کلیدی در منطقۀ موردمطالعه است. نتیجۀ این مطالعه حاکی از این است که شماری از محوطه‌های اسلامیِ شناسایی شده در منطقۀ موردمطالعه، در قرون نخستین و میانی دوران اسلامی، استقرارهای زنده و پویایی بوده‌اند. براساس داده‌های حاصل از بررسی، ازجمله وسعت محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد که برخی استقرارهای اسلامی منطقه، ازجمله محوطۀ موسوم به قلعه درام در حکم یک استقرار مرکزی مهم در منطقۀ طارم علیا در طول دوران اسلامی بوده است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که باوجود اهمیت ارتباطی منطقه، محوطه‌های باستانی دوران اسلامی در محدودۀ موردمطالعه، درمجموع، از وسعت کمی برخوردار بوده و تقریباً در حکم استقرارهای روستایی باقی‌مانده‌اند. 

حمیدرضا ولی‌پور، ایمان مصطفی‌پور، حمزه کریمی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

 سد گتوند علیا با دریاچه‌ای به‌طول 90کیلومتر، یکی از بزرگ‌ترین سدهای کشور است که آبگیری آن سبب به زیر آب رفتن تعداد زیادی از محوطه‌های باستانی، مسیرهای باستانی و جدید کوچ، روستاها و وارگه‌های عشایری در منطقۀ شمال‌شرق خوزستان شد. پیش از اتمام ساخت سد، تیمی از باستان‌شناسان در سال 1386ه‍.ش. حوضۀ آبگیرِ آن‌را بررسی نمودند. پس از آن در سال 1387 تیمی از باستان‌شناسان اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان خوزستان محوطۀ کلانتر و گورستان کلانتر را کاوش نمودند و به‌دنبال آن در فروردین و اردیبهشت 1389 دو محوطۀ کلانتر 4 و 5 به‌منظور نجات‌بخشی و به‌دست آوردن هرچه بیشتر اطلاعات کاوش شدند که نتایج قابل‌توجهی به‌دنبال داشت. درپی کاوش در محوطۀ کلانتر 5، آثار معماری مسکونی با استفاده از سنگ‌های قواره‌شده و سفال‌های سادۀ نخودی و قرمز و سفال‌های لعاب‌دار آبی فیروزه‌ای و سبز و برخی ادوات سنگی نظیر: سنگ ساب، هاون و مشتۀ سنگی به‌دست آمد. پس از انجام مقایسات گونه‌شناختی بر روی سفال‌های پیش‌گفته مشخص گردید که این سفال‌ها به دورۀ اسلامی میانه (قرون پنجم و ششم هجری‌قمری) تعلق دارند و محوطه هم‌زمان با دورۀ سلجوقی مسکونی بوده است. علاوه‌بر آن، مشخص گردید که شباهت بسیار زیادی بین معماری سنگی محوطۀ کلانتر 4 که استقراری از دورۀ ایلام جدید است و محوطۀ کلانتر 5 با یک‌دیگر و با معماری بومی منطقه در دورۀ حاضر چه در روستاها و چه در وارگه‌های عشایری وجود دارد؛ به‌عبارت دیگر، تداوم سنت‌های فرهنگی طی چندهزاره در این منطقه مشاهده می‌شود. 

حمید کاویانی‌پویا، مهلا خضیمه،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

در طول تاریخ تعاملات بین جوامع به تکامل فرهنگ‌ها انجامیده و نظام‌های سیاسی و قدرت‌های حاکمه در سیر این تکامل و امتزاجِ فرهنگ‌ها بسیار کارساز و کارآمد بوده است. در این بین از مسائل مهم مطرح در این پژوهش، بررسی فرهنگ حاکم‌بر جامعۀ ماد و هخامنشی و تأثیر و تأثر فرهنگ ایرانی از فرهنگ انیرانی مستقر و موجود در قلمرو دولت‌های مزبور است. به دیگر سخن، واکاوی علل و عوامل تصادم فرهنگ‌ها در سده‌های هفتم تا چهارم پیش‌ازمیلاد، سیاست‌هایی که دولت‌ها در برابر فرهنگ‌ها و اقوام و ملل تحت‌سیطره و یا هم‌جوار خویش دنبال می‌کردند و نتایجی که برخورد بین فرهنگ‌های مختلف و متنوع با فرهنگ و تمدن ایرانی برای ایرانیان و جوامع غیرایرانی به‌جای گذاشت، ازجمله مسائل مهمی است که این پژوهش به‌دنبال پاسخ‌گویی بدان‌هاست. برمبنای این ابهامات و با واکاوی منابع و شواهد موجود و با استناد به متون تاریخی با توصیف و تحلیل داده‌ها، نتایج حاصله حاکی از آن است که، افزون‌بر این‌که به‌سبب موقعیت جغرافیایی، فلات ایران پذیرای اقوام مختلف با فرهنگ‌های متنوع بوده است و هم‌زیستی با یک‌دیگر خواه‌ناخواه جامعۀ ایرانی را متأثر از فرهنگ‌های مختلف می‌کرد، آن‌چه به امتزاج و تلفیق فرهنگ‌ها و هم‌سویی آن‌ها در جامعۀ ایرانی سرعت و رونق می‌بخشید، وجود دشمن مشترک و به‌ویژه قدرت‌های تهدیدگر در منطقه بود که اقوام را با یک‌دیگر همراه ساخته بود. توان و پتانسیل نظام‌های سیاسی ماد و هخامنشی نیز که اهداف فرامنطقه‌ای داشتند در پیوند و امتزاج فرهنگ‌های موجود در قلمرو هخامنشی نقش اساسی را عهده‌دار بودند. هخامنشیان با هدف جلب نیروهای غیرایرانی و ایجاد وابستگی سیاسی، ازطریق ازدواج‌های سیاسی و پیوندهای اجتماعی، به امتزاج فرهنگی اقوام تابعه پرداختند. این سیاست به‌منظور جلوگیری از جداسری و آشوب‌های منطقه‌ای و گسترش قلمرو فرهنگی هخامنشیان، با جذب و هضم عناصر کارآمد فرهنگ‌های مختلف در فرهنگ ایرانی صورت می‌گرفت.

محمد بهرامی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

دورۀ نوسنگی و مس‌وسنگ ازجمله ادوار مهم زیست بشر هستند. چرایی و چگونگی فرآیند انتقال از پارینه‌سنگی به نوسنگی در مناطق مختلف از مسائل مهم باستان‌شناسی به‌حساب می‌آید؛ بنابراین، شناخت و مطالعۀ محوطه‌های مربوط به این دوره برای توضیح این فرآیند اهمیت پیدا می‌کند. تپه قلازکه در خرم‌آبادِ لرستان و در منطقۀ زاگرس‌مرکزی قرار گرفته است. از این منطقه اطلاعات ارزشمندی درخصوص روند نوسنگی‌شدن و دوران نوسنگی و مس‌وسنگ به چاپ رسیده است. براساس نتایج تعیین حریم، تپه قلازکه دارای وسعتی نزدیک به سه هکتار است. نگارنده در این پژوهش با هدف معرفی و توضیح داده‌ها به بررسی، مطالعه و هم‌سنجی یافته‌های به‌دست آمده از تپه قلازکه، شامل: دست‌ابزارهای سنگی، شواهد سفالی و یک نمونۀ پیکرک حیوانی از دورۀ نوسنگی و مس‌وسنگ قدیم پرداخته است. درنتیجۀ این پژوهش، احتمال وجود لایه‌های استقراری از دورۀ انتقالی نوسنگی، مطرح و حضور شواهد دوره‌های نوسنگی بی‌سفال و باسفال مورد تأیید قرار گرفت. این نتایج از بررسی و مقایسه دست‌ساخته‌های سنگی هم‌چون سنگ‌مادرهای مختلف تراشه، مختلط، هرمی و فشنگی و ابزارهایی هم‌چون: کنگره‌دارها، تیغه‌های روتوش‌دار و تیغه‌های داس و هم‌چنین نمونه‌های سفالی گونۀ رواهل به‌دست آمد. از دورۀ مس‌وسنگ شواهد سفالی نوع باغ‌نو و گیان V نشانی از تداوم استقرار از دورۀ نوسنگی به مس‌وسنگ قدیم بود. براساس تاریخ‌گذاری مطلق کربن14 از فرهنگ باغ‌نو و مقایسه با فرهنگ‌های سیلک I-III در فلات‌مرکزی، فرهنگ سفالی باغ‌نو و گیان V به اواخر هزارۀ ششم تا اواخر هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلادتاریخ‌گذاری شده‌اند. درنتیجه، این پژوهش به پرسش‌هایی دربارۀ دوره‌های فرهنگی محوطه و نقش آن در مطالعات این دوران پاسخ داده می‌شود. اهمیت این پژوهش در این است که با تجزیه‌وتحلیل شواهد فرهنگی این دوره‌های مهم در لرستان مرکزی، اهمیت کاوش‌های آینده را برای مطالعه چگونگی انتقال از نوسنگی به مس‌وسنگ برجسته می‌نماید. 


صفحه 8 از 8    
8
بعدی
آخرین