logo

جستجو در مقالات منتشر شده


149 نتیجه برای می

ملیحه مهدی آبادی، علی زمانی‌فرد، سید سید عبدالعظیم امیرشاکرمی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

یکی از معیارهای مهم در ثبت میراث‌جهانی، منظر فرهنگی است که با رویکرد جامع و عمل‌گرایانه به حفاظت از عناصر طبیعی، فرهنگی ملموس و ناملموس محوطه‌های تاریخی می‌پردازد. آثار صخره‌ای تاق‌بستان به‌عنوان یک اثر ملی در فهرست میراث موقت جهانی ثبت گردیده که متأسفانه در سال‌های اخیر شاهد تغییرات فیزیکی در عناصر تاریخی و طبیعی آن هستیم. گسستگی ارتباط بین آثار و طبیعت موجب ازدست‌رفتن ماهیت اصلی محوطه گشته و تخریب بیشتر آن را درپی دارد. با توجه به این‌که منظر فرهنگی تعاملی بین انسان و طبیعت است، آثار تاریخی تاق‌بستان، آن را به‌عنوان نمادیی مستعد برای ایجاد منظر فرهنگی درآورده است. این پژوهش با شناخت طبیعی و تاریخی تاق‌بستان و براساس نظریه‌های ارائه‌شده در حوزۀ مناظر فرهنگی، سعی‌در نشان‌دادن و ضرورت نگاهی جامع در امر حفاظت و مرمت‌ این اثر تاریخی را داشته و درپی اثبات فرضیه است که تاق‌های تاق‌بستان تنها یک اثر تاریخی و باستان‌شناسی نبوده، بلکه یک منظر فرهنگی است. روش در این پژوهش توصیفی-تحلیلی، براساس داده‌های گردآوری‌شده از منابع اسنادی، کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی است؛ ازجمله پرسش‌هایی که در این پژوهش به آن‌ها پاسخ داده می‌شود؛ 1- تعیین معیارهای منظر فرهنگی چیست؟ 2- مؤلفه‌های تشکیل‌دهندۀ منظر فرهنگی تاق‌بستان چه هستند؟ نتیجۀ حاصل از بررسی نشان می‌دهد، براساس نمادهای جهانی، تاق‌بستان دارای معیارهای یک منظر فرهنگی با مؤلفه‌های طبیعی و انسانی به‌صورت ملموس و ناملموس بوده و دارای تمامی عوامل مؤثر عینی و ذهنی در شکل‌گیری منظر فرهنگی است و برخلاف تصور رایج، نقش‌برجسته‌های ساسانی، تنها عامل برای خلق این منظر فرهنگی نیستند، بلکه مؤلفه‌های منظر فرهنگی تاق‌بستان، ترکیبی از مؤلفه‌های طبیعی، فرهنگی است که در طول تاریخ به‌هم گره‌خورده و تفکیک‌ناپذیرند.

آقای حامد مولایی کردشولی، حمید طباطبایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های پهنۀ دریای پارس بخش بزرگی از جنوب ایران است که درطول تاریخ موردتوجه بوده و استقرار‌های بسیاری در این بخش از ایران شکل گرفته است. موقعیت و شرایط جغرافیایی نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دادن تجارت، اقتصاد و اوضاع اجتماعی دریای پارس داشته است. این دریای نیم‌بسته ازنظر وضع طبیعی و اقتصادی و موقعیت نظامی و سیاسی دارای ارزش به‌سزایی است؛ همان‌طورکه حیات اقتصادی و اجتماعی بین‌النهرین به دو شاهرگ آبی آن، یعنی دجله و فرات وابسته است و همان‌گونه که رود نیل نقش اصلی و کلیدی را در تاریخ مصر بازی می‌کند، به‌همان نسبت دریای پارس را می‌توان گلوگاه مهم و حیاتی تاریخ و تمدن و اقتصاد ایران دانست. این دریای کوچک و زرخیز در طول هزاران سال هم‌چون سفره‌ای پر نعمت آغوش خود را بر ایرانیان و دیگر ملل مجاور باز کرده تا ساکنان سواحل آن، از ذخایر متنوع و گوناگونش بهره‌مند شوند. پژوهش حاضر به معرفی اشیاء سفالی که به گوپال مشهورند و بیشتر در نیمۀ جنوبی ایران، به‌ویژه در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های دریای پارس به‌وفور یافت می‌شوند، پرداخته است. علت نام‌گذاری این اشیاء سفالی دقیقاً مشخص نیست. نمونه‌های اولیۀ اشیاء مذکور از بوشهر و خوزستان گزارش شده است. طی مطالعات حاضر در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های شمالی دریای پارس تعداد بسیاری از این اشیاء مورد شناسایی قرار گرفته است. در این پژوهش جهت گردآوری اطلاعات از دو روش کتابخانه‌ای و بازدید میدانی از برخی محوطه‌های حوزۀ موردمطالعه استفاده شده است. پرسش‌های اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: گوپال‌ها به چه بازۀ زمانی قابل تاریخ‌گذاری هستند؟ کاربرد گوپال‌ چیست؟ پراکنش گوپال‌ها در چه مناطقی است؟ علاوه‌بر معرفی گوپال‌ها و بررسی ویژگی فنی آن‌ها دربارۀ کاربرد و تاریخ‌گذاری نسبی این اشیاء بحث‌شده و نقشۀ پراکنش این اشیاء در فلات ایران ارائه شده است. 

رحیم ولایتی، پرستو نعیمی، حسن وحدانی‌چرزه‌خون، حمید کرمی‌پور،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

شهر تاریخی اوجان یکی از شهرهای مهم دورۀ تاریخی و ایلخانی در شمال‌غرب ایران و در آذربایجان‌شرقی قرار دارد. از بررسی و کاوش شهر تاریخی اوجان توسط هیأت باستان‌شناسی دانشگاه تهران تعدادی سکه یافت و یا اهداء شده است که در این پژوهش، 14 عدد سکه را که تا حد امکان پاک‌سازی و مطالعه شده و درنهایت کتیبه‌ها و نقوش آن‌ها مورد بررسی و خوانش قرار گرفته در این پژوهش ارائه شده است. هدف این پژوهش خوانش و مکان‌یابی محل ضرب سکه‌هاست. دو پرسش اساسی این پژوهش: 1- شناسایی آلیاژ سکه‌ها (؟)، 2- آگاهی از نوشته‌ها و کتیبۀ سکه‌هاست(؟). ضمن معرفی سکه‌ها به ویژگی‌های آن‌ها پرداخته شده است. همۀ این سکه‌ها به‌جز یک مورد، به سبک سکه‌های «ابوسعید» آخرین ایلخان قدرتمند مغول که در شهر اوجان زاده شده، ضرب شده‌اند. براساس تجزیۀ عنصری انجام‌شده بیشتر سکه‌ها از مس ساخته شده‌اند. دو نمونه از سکه‌ها از آلیاژ مفرغ (مس - قلع) و یک سکه از آلیاژ برنج (مس - روی) ساخته شده است. در ترکیب آلیاژی تمامی سکه‌ها سرب گزارش شده است. چون شهر اوجان پایتخت تابستانی ایلخانان مغول بوده، تقریباً همۀ سکه‌ها ضرب ضربخانۀ تبریز هستند. این موضوع شاید به‌دلیل اهمیت تجاری و اقتصادی تبریز در دورۀ ایلخانان است و سکه‌ای که در شهر اوجان ضرب شده باشد تاکنون از این محوطه یافت نشده است.   
 

الهام شیرزادی آهودشتی، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، عابد تقوی، مهدی عابدینی عراقی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

دشت میان‌کوهی فریم از توابع بخش دودانگه، در 60کیلومتری جنوب شهرستان ساری واقع است. کهن‌شهر فریم از آغاز دوران اسلامی، از جایگاه شهری و اهمیت سیاسی و نظامی برخوردار بود. اشارۀ منابع به مقام فریم در جایگاه تختگاه و انتساب عناوینی مانند: شهر، قصبه و دارالملک، از موقعیت سیاسی این شهر طی سده‌های نخستین حکایت دارند. عوامل ژئوپلیتیکی، قابلیت‌های نظامی و سیاسی را باید از علل مکان‌یابی فریم به‌شمار آورد. الگوی شهرسازی فریم را باتوجه به حیات سنت‌های پیشااسلامی طی سده‌های نخستین، باید وام‌دار شهرسازی تاریخی دانست. طبق شواهد و مستندات، وجود بناهای‌حکومتی و یادمانی، سازه‌ها و محلات‌شهری از رواج نظام سه‌گانۀ شهری در فریم نشان‌دارد. نظر به اهمیت فریم، تاکنون پژوهش‌های متمرکزی باهدف شناخت ساختارهای شهری آن صورت نگرفته است؛ از این‌رو، با استناد به منابع تاریخی و اندک شواهد باستان‌شناختی، تلاش شد تا مهم‌ترین متغیرهای مؤثر در شکل‌گیری، شکوفایی و زوال شهر موردشناسایی قرارگرفته و پیشنهادهایی پیرامون سازمان فضایی آن مطرح‌شود. دستیابی به داده‌های مذکور با استفاده ‌از روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل‌ تاریخی صورت‌گرفت. نقش فریم در تحولات سیاسی منطقه با تکیه‌بر شواهد باستان‎شناختی و قرائن تاریخی دیگر پرسش این پژوهش است. موقعیت فریم به‌عنوان تختگاه اسپهبدتبرستان و نقش حاکمان آن در کنار دیگر قدرت‌های سیاسی به‌هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم، از مرتبۀ پراهمیت فریم در نظام سیاسی تبرستان آن‌روز حکایت ‌دارد. تعامل اسپهبدان‌ تبرستان با یک‌دیگر و نیز با استنداران ‌رویان در تصمیمات سیاسی-حکومتی، حاکی از نقش تعیین‌کنندۀ فریم، در سازمان سیاسی تبرستان آن‌روزگار است؛ علاوه‌بر این، نزدیکی به مراکز مهم سیاسی مانند: ساری، تمیشه، آمل و ولایت استارآباد موجبات اعزام سریع نیروهای نظامی به شهرهای مذکور یا شهرهای جنوب‌البرز را به‌هنگام تهدید فراهم می‌کرد. نتایج مطالعات بیانگر آن است موقعیت طبیعی و توپوگرافی مناسب، موقعیت ژئوپلیتیکی، موقعیت سیاسی، نزدیکی به دیگر مراکز مهم سیاسی، رواج اقتصاد کشاورزی و دامپروری از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری و توسعۀ فریم محسوب می‌شوند. طبق شواهد، مرکز شهر قدیم فریم منطقه‌ای به وسعت هزارمترمربع به مرکزیت شاه‌نشین را دربر می‌گیرد. شکوه فریم متأثر از عوامل سیاسی و طبیعی، از پایانیِ سدۀ پنجم هجری‌قمری رو‌به‌افول گذاشت. سرانجام ظهور دولت‌صفویه در سدۀ 10ه‍.ق.، به حیات شهرهای ملوک‌الطوایفی تبرستان، ازجمله فریم پایان داد. 

پریا دواچی، دکتر کمال‌الدین نیکنامی، سجاد علی‌بیگی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

بررسی بناهای مرتبط با آتش در دورۀ ساسانی مانند آتشکده‌ها و چهارتاقی‌ها نشان می‌دهد که عوامل متعددی برای ساخت این بناها به‌عنوان مکان مهم انجام مراسم دینی و آئینی درنظر گرفته می‌شده است و یکی از این عوامل توجه به انحراف از جهت شمال جغرافیایی بوده است؛ در اوستا و متون پهلوی مانند: وندیداد، خرده‌اوستا، گزیده‌های زادسپرم، بندهشن، ارداویراف‌نامه و دیگر متون، جهت شمال دروازۀ جهنم و جایگاه اهریمن و دیوان دانسته شده است. بر این‌اساس هدف از پژوهش پیشِ‌رو با توجه به سکوت اوستا  در رابطه با آتشکده‌ها، روشن‌ساختن میزان توجه به مسائل دینی، آئینی و اساطیری در هنگام برپا ساختن آتشکده‌ها است. از ‌این‌رو، با هدف پاسخ‌گویی به این پرسش که، آیا می‌توان انحراف از شمال و ساخته‌شدن نیایشگاه‌های مرتبط با آتش در جهات فرعی و قرارگیری عناصر داخلی نیایشگاه‌ها در جهتی که هنگام انجام مراسم رو به شمال نداشته باشند، را با دلایل دینی و آئینی مرتبط دانست؟ تلاش‌شده است تا با رویکرد تاریخی-تحلیلی و با استناد به شواهد باستان‌شناختی و انطباق آن با متون پهلوی و رسوم امروزی زرتشتیان دلایل توجه به انحراف از شمال بررسی گردد. دستاورد مطالعۀ بناهای مذهبی دورۀ ساسانی گویای این امر است که با توجه به جایگاه اهریمن و دیوان دانستن جهت شمال در آئین زرتشتی و اساطیر ایرانی، نه‌تنها در هنگام اجرای مراسم آئینی زرتشتی جایگاه موبدان دارای اهمیت بوده و از رو به شمال داشتن اجتناب می‌شده است، بلکه در بیشتر موارد بناهای مهم دورۀ ساسانی نظیر آتشکده‌ها و کاخ‌ها نیز در جهات فرعی ساخته می‌شدند و یا ورودی اصلی به ساختمان در جهتی به‌غیر از جهت شمال ایجاد می‌شده است؛ از ‌این‌رو، می‌توان این‌گونه پنداشت که برخی از دلایل آئینی و اساطیری علت توجه به انحراف از شمال درمیان بناهای مذهبی دورۀ ساسانی بوده است.  

نیّر حاجی‌طاهر، سعید امیرحاجلو، جواد نیستانی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

 تبعیت از شرایط اقلیمی و جغرافیایی در طراحی معماری به سازگاری انسان در محیط یاری می‌رساند و معماری مسکونی همواره تابع ویژگی‌های جغرافیایی بوده است. در خانه‌های تاریخی نیز تدابیری برای طراحی معماری هم‌ساز با اقلیم و جغرافیا اندیشیده شده است. در شهرستان آشتیان بناهای مسکونی ارزشمندی از عهد قاجاریه برجای مانده که سهم ناچیزی در پژوهش‌های باستان‌شناختی داشته‌اند. هدف از این پژوهش، مطالعۀ تأثیر اقلیم و جغرافیا بر خانه‌های قاجاریِ آشتیان و تبیین راهکارهای مقابله با اثرات سوء و بهره‌مندی از تأثیرات سودمند آب‌وهوایی و جغرافیایی است. پژوهش بر پایۀ این پرسش‌ها به انجام رسیده که، اقلیم و متغیرهای جغرافیایی چه تأثیری بر مکان‌گزینی و چیدمان خانه‌های قاجاری در فضای شهری آشتیان داشته است؟ نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانه‌های قاجاریِ آشتیان از چه عوامل اقلیمی و جغرافیایی تأثیر پذیرفته است؟ فرضیه‌ها این است که، توپوگرافی ناحیۀ آشتیان، مسیل‌ها و نوع خاک در مکان‌گزینی خانه‌ها نقش داشته و نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانه‌ها از عوامل اقلیمی، مانند: باد، زاویه و میزان تابش نور خورشید تأثیر پذیرفته است. روش گردآوری اطلاعات، میدانی و اسنادی است و ضمن بهره‌گیری از نرم‌افزارهای ArcGIS, Google Earth, WRPLOT, AutoCAD و SPSS، پژوهش به‌روش توصیفی-تحلیلی به انجام رسیده است. برپایۀ نتایج، معماران با درنظر گرفتن زاویۀ تابش خورشید، باد، دما و رطوبت، دست به ساخت بناها زده‌اند. آن‌ها، به نوع و رنگ مصالح، اندازۀ بازشوها و حیاط، اندازه و جهت قرارگیری اتاق‌ها توجه‌داشته‌اند و معماری هم‌ساز با اقلیم را ایجاد کرده‌اند؛ هم‌چنین برپایۀ مدل‌های نرم‌افزار طراحی گلباد WRPLOT، باد غالب منطقه در جهت‌های شرقی-غربی و غربی-شرقی شناسایی و تأثیر آن بر معماری تأیید شد. نتایج آزمون‌های هم‌بستگی کرامر و فی در SPSS نیز بیانگر هم‌بستگی «نوع زمین با طبقۀ اجتماعی ساکنان خانه‌ها»، «نوع زمین و خاک با وجود آب‌انبار» و «بیشینۀ سرعت باد با تعداد طبقات» است. 

حمید خانعلی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

فرهنگ سنگ‌افراشت در گسترۀ زمانی چندهزارساله از مرزهای غربی چین تا دریای بالتیک و اسپانیا متداول بوده و در دوره‌های اسلامی نیز در یافته‌های باستان‌شناسی و منابع مکتوب در صور مختلفی نمود یافته است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش‌ها است که مهم‌ترین عوامل گسترش زمانی و مکانی فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت چیست؟ و مفاهیم به‌کار رفته در فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت در دوران پیش‌ازتاریخ و دوران اسلامی چیست؟ پژوهش حاضر ضمن بررسی گسترش زمانی و مکانی این فرهنگ و معرفی نمونه‌های شاخص آن در حوزۀ جغرافیایی بین دریای سیاه و حوزۀ فرهنگی دریای خزر به بررسی چیستی و چرایی برپایی سنگ‌افراشت‌ها می‌پردازد. این پژوهش از نوع تحلیلی-تاریخی فرهنگی بوده که اطلاعات آن بر پایۀ مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای گردآوری شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند مهم‌ترین عوامل گسترش زمانی فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت به‌دلیل ارتباط آن‌ها با سنن و آئین‌های مذهبی بوده و آن‌چه سبب گسترش مکانی این فرهنگ شده، احتمالاً با مبادلات تجاری و به‌تبع آن مبادلات فرهنگی ارتباط داشته است؛ هم‌چنین سنگ‌افراشت‌ها درطول ازمنه به اشکال انسانی و حیوانی و نمادهای باروری قابل مشاهده است که در موارد متعددی در قالب، تجسم فرد متوفی در ارتباط با مدفن وی نمود یافته است. قدیمی‌ترین نمونۀ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت شناسایی شده در حوزۀ جغرافیایی مذکور، متعلق به استل دوبندی در شمال باکو است. این سنگ‌افراشت در حالت برجای در ارتباط با یک کورگان به‌دست آمده که درون آن مواد فرهنگی از اواخر دورۀ فرهنگ مایکوپ به‌دست آمده است. این فرهنگ متعلق به اواخر هزارۀ سوم و اوایل هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد است. در ادامۀ نمونه‌های دیگری از سنگ‌افراشت‌ها در سوریه، ترکیه و شمال‌غرب ایران نیز مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند؛ هرچند ارتباط گاهنگاری و باستان‌شناختی بین نمونه‌های پیش‌از‌تاریخ و ازمنه بعد از میلاد وجود ندارد، اما تمامی نمونه‌ها با مقولۀ تدفین، سنن و آئین‌های مذهبی ارتباط داشته و به تجسم شخصی که احتمالاً از مرتبۀ اجتماعی بالایی برخوردار است، می‌پردازد. این موضوع در متون و یافته‌های باستان‌شناختی نمود داشته است.

نرگس هاشمی‌دهقی، فتانه محمودی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

روابط بین دو تمدن ایران و هند از ادوار کهن به‌صورت متقابل برقرار بوده است. اشتراک و تبادل سنت‌های فرهنگی بین ایران و هند در دورۀ «گورکانی» به اوج خود می‌رسد. حوزۀ اصلی عینیت یافتن فرهنگ‌ها را می‌بایست در هنر و ادبیات جست‌وجو نمود. این پژوهش، ضمن بررسی نسخۀ مصور حمزه‌نامه، که داستان‌های آن برگرفته از برخوردهای گوناگون «حمزه» با «انوشیروان» و دربار ساسانیان که با حمزه در جنگ است و «اردشیر بابکان» که به یاری حمزه می‌شتابد، مصور شده است. هم‌چنین به تأثیرات فرهنگی ایران/ هند به‌واسطۀ ورود هنرمندان ایرانی در دورۀ گورگانی هند و تأثیرات ویژگی‌های نگارگری دورۀ صفوی بر این نسخه می‌پردازد. مسألۀ اول که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که، چگونه می‌توان تأثیر نشانه‌ای نگارگری صفوی بر نگاره‌های حمزه‌نامه در هند را با رویکرد سپهرنشانه‌ای مورد خوانش قرار داد؟ و مسألۀ دوم پژوهش این است که، چه مؤلفه‌های از نگارگری ایران در مصور کردن حمزه‌نامه در دورۀ گورکانی هند تأثیرگذار بوده است؟ هدف پژوهش حاضر این است که مسألۀ تأثیر نگارگری دورۀ صفوی در تقابل با نگارگری گورکانی هند را مورد بررسی قرار دهد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی با رویکرد سپهرنشانه‌ای «لوتمان» بوده و با استفاده از تقابل بین فرهنگی (ایران/ هند) به ویژگی‌های حمزه‌نامه و تأثیرات ایران بر نگارگری هند اشاره کرده است. تأثیرات ویژگی‌های نگارگری مکتب تبریز دوم صفوی و شخصیت حمزۀ ایرانی در تصویرگری حمزه‌نامه حضور پُررنگی را دارد. نتیجۀ این پژوهش حاکی از این است تا در سرزمین میزبان ارتباطی معنادار میان دو سپهرنشانه‌ای خود و دیگری برقرار کنند و در ادامه به جذب عناصر و نشانه‌های در نگاره‌های حمزه‌نامه که برگرفته از شخصیت حمزۀ‌ ایرانی است، سبب سازو‌کار فرهنگ ایرانی ازطریق داستان است، و جذب‌شدن آن توسط هنرمندان ایرانی در سپهر فرهنگی هند شده است. 

افشین کرمی، فریبا پهلوانی، زهره نیکفرجام،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

امـروزه حـق مالکیـت، حـق مطلقـی نبـوده و قانون‌گـذار می‌توانـد بنـا بـه عللـی، محدودیت‌هایـی را بـر حـق مالکیـت اعمـال نمایـد؛ گرچه در قواعد عمومی حقوق مدنی، باور اولیه بر آن است که مالکیت، اصل خدشه‌ناپذیر و مسلّم حقوقی است، بر این‌مبنا، بنا به جهات و اسباب مختلف، محدودیت‌هایی وارد می‌شود و گاه، این اصل، به‌طورکلی مورد انکار قانون‌گذار واقع می‌گردد. قواعد میراث‌فرهنگی ازجمله اسباب محدودیت و سلب اصل مالکیت محسوب می‌شود. پرسش اصلی این مقاله این است که، ابعاد مالکیت اموال فرهنگی-تاریخی در قوانین و مقررات ایران چیست؟ و حق مالکیت معنوی و مادی مالک آثار تاریخی-فرهنگی چه جایگاهی در قوانین و نهادهای حقوقی دارد؟ گردآوری اطلاعات به شیوۀ اسنادی و کتابخانه‌ای صورت‌گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است؛ براین‌اساس، پژوهش حاضر ازطریق مراجعه به قوانین و مصوبات موجود و کتب و مقالات در این‌زمینه سامان یافته است. به‌نظر می‌رسد که در برخی شرایط می‌توان محدودیتی نسبت به بعضی از اموال قائل شد که از آن‌جمله، میراث‌فرهنگی است که می‌تواند در این شمول قرار گیرد. این قوانین در بسیاری از موارد، تضعیف مالکیت‌های خصوصی را درپی دارد؛ ازطرفی شریعت اسلام با توجه به اهتمام خاصی که به مالکیت خصوصی دارد، براساس احکام اولیه، مالکیت یا تملک آثار تاریخی-فرهنگی را هم‌چون سایر اموال، نه‌تنها معتبر دانسته، بلکه تخطی از آن‌را خلاف قوانین شرع به‌شمار می‌آورد. قوانین فعلی به‌دلیل عدم به‌روز‌رسانی جامع و نیز فقدان ظرفیت‌های اجرائی برای جلوگیری از تعارض منافع عمومی و خصوصی در چارچوب صحیح قانونی و شرعی، کارکرد خود را از دست داده است.

عرفان امیری‌آذر، علیرضا انیسی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

استان کرمان باوجود برخورداری از آثار فراوان تاریخی، آن‌طورکه شایسته است مورد پژوهش قرار نگرفته است. یکی از بخش‌های دورافتادۀ این منطقه، حاشیه بیابان لوت است که به‌رغم وجود تعداد زیادی قلعۀ به‌جای مانده، تاکنون مطالعه‌ای جامع درمورد آن صورت نپذیرفته است. در این پژوهش سعی‌شده با هدف روشن ساختن ویژگی‌های معماری و علت تعدد قلاع به مطالعه و بررسی آن‌ها با روش توصی-تحلیلی و استدلال منطقی پرداخته شود. ابزار این پژوهش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی از 140 قلعۀ موجود در منطقه بوده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد تعدد قلاع به دوعامل اقلیمی و امنیتی برمی‌گردد. آب فراوان و قرارگیری برسر راه‌های بازرگانی موجب ثروت منطقه شده بود. ازطرفی منابع آب نقطه‌ای و محدودیت آن‌ها موجب پراکندگی و ایجاد فاصلۀ بین ساختارهای زیستی و افزایش ناامنی شده بود. براساس منابع تاریخی راهزنان بیابانگرد نیز در منطقه حضور گسترده‌ای داشته‌اند. تمامی این عوامل به‌علاوه فن‌های مقابله با طوفان‌های سهمگین شن موجب‌شده بود تا شهرها و روستاهارا در میانۀ حصارهای مرتفع بسازند و یا این‌که در درون و یا پیرامون آن قلعه‌ای برای استفاده در مواقع ضرورت ایجاد نمایند که این عوامل باعث تعدد قلاع در منطقه مورد بررسی شده است. این امر هم‌چنین موجب‌شده اکثریت قلاع منطقه کارکرد مسکونی داشته باشند و در داخل یا پیرامون شهرها و روستاها ساخته شوند و دیگر کارکردها و استقرارها از فراوانی کمتری برخوردار باشند. معماری قلاع و استحکامات دفاعی منطقه نیز، از معماری متداول قلاع فلات‌مرکزی، به‌جز در موارد استثنایی، پیروی می‌کند؛ بدین‌صورت که اکثر قلاع از هندسۀ مربع و مستطیل پیروی کرده و در مواردی برگرفته از شرایط اقلیمی و زمینه‌ای هندسه نامنتظم، ذوزنقه و متوازی‌الاضلاع شده است. مصالح مورداستفادۀ بوم‌آورد و به‌دلایل سهولت ساخت، سرعت تولید انبوه، هزینۀ کمتر و استتار، در قلاع دشتی، خشت و چینه و در قلاع کوهستانی، سنگ بوده است. اغلب برج‌ها در گوشه‌ها و میانۀ اضلاع با کارکرد دیدبانی، دفاعی و سازه‌ای ساخته شده و درمواردی برج‌هایی در میانۀ قلعه با کارکرد صرفاً دیدبانی دیده می‌شود. ساختار دفاعی اغلب قلاع نیز مبتنی‌بر حصار و برج است و هرچه بر ثروت و جمعیت قلاع مسکونی افزوده می‌شده تعداد لایه‌های دفاعی بیشتری ایجاد شده است. 

پیمانه پرناک، حمیدرضا بخشنده‌فرد، علی‌اصغر نوروزی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

در کاوش محوطۀ‌ باستانی زاغه در منطقۀ کارون 4، اشیاء فلزی متعددی مربوط به دورۀ ایلام میانه کشف‌ شده است. در این پژوهش چهار گوشوارۀ فلزی مکشوف از این محوطه با هدف مطالعات فنی و آسیب‌شناسی، ارائۀ طرح حفاظت‌-‌مرمت و انجام عملیات درمان مورد مطالعات آزمایشگاهی و دستگاهی قرار گرفته است؛ در همین‌راستا، دو پرسش اصلی به‌شرح زیر مطرح شده، که سعی‌بر یافتن پاسخ مناسبی برای آن دارد؛‌ 1-ترکیب عنصری، نوع آلیاژ و نحوۀ ساخت چهار گوشوارۀ موردنظر چیست؟ 2- فرایند تخریب و خوردگی در اشیاء مذکور چگونه است؟ به این‌منظور، جهت شناسایی ترکیب آلیاژ و عناصر موجود در ریزساختار از میکروسکوپ الکترونی (SEM-EDS) و به‌منظور شناسایی روش ساخت و شکل‌دهی اشیاء از رادیوگرافی اشعۀ ایکس و متالوگرافی (OM) استفاده گردید. نتایج آنالیز شیمیایی اشیاء بیانگر تولید آن‌ها از آلیاژ برنج، مس خالص، مفرغ و نقره بود. مطالعات میکروسکوپی نشان‌داد که ریزساختار نمونه‌ها شامل ماتریس فلزی همراه با آخال‌های سولفیدی و گویچه‌های سربی است. ساخت گوشوارۀ برنجی در چرخه‌ای از کار سرد و آنیلینگ است و آخرین مرحلۀ شکل‎گیری آن کارِ سرد بوده است. گوشوارۀ مسی و نقره‌ای در چرخۀ متناوب چکش‌کاری و تاب‌کاری ساخته ‌شده‌اند. در گوشوارۀ مفرغی وجود دندریت‌ها بیانگر ساخت شئ به‌روش ریخته‌گری است. پدیدۀ اتفاق‌افتاده در همۀ نمونه‌ها نیز اکسیداسیون است؛ هم‌چنین با استفاده از روش‌های آنالیز پراش پرتوایکس (XRD) به شناسایی لایه‌های تشکیل‌شده پرداخته شد. در نمونه‌های ساخته‌شده از مس خوردگی، کوپریتی و مالاکیتی است، در لایۀ خوردگی شئ نقره نیز میزان کلر و اکسیژن افزایش‌ یافته است که منجر به ایجاد اکسید نقره یا همان آکانتیت شده است. 

سیّد حافظ کریمیان‌گل‌سفیدی، علی زمانی‌فرد، ملیحه محسنی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

در طول تاریخ، آثار معماری ممکن است مورد مرمت، تغییر کاربری، گسترش فضایی و الحاق نمودن عناصر معماری قرار گیرند. پرداختن به الحاقات، در راستای خواناسازی، مرمت تکمیلی یا دخل و تصرف در عناصر سازندۀ اثر، مسأله‌ای پیچیده خواهد بود. در فرآیند مرمت، انتخاب لایه‌ها جهت حفاظت، تثبیت و یا تخریب -جهت افزایش شناخت و حفاظت از لایه‌ها- در دستور کار قرار خواهد داشت که دلایل وجودی هر یک از لایه‌ها، زمینۀ اقدامات اصولی را رقم خواهد زد. این پژوهش هدفمندی ایجاد لایه‌های تاریخی در طول زمان را به‌عنوان فرضیۀ خود در نظر دارد؛ هم‌چنین با هدف تبیین اهمیت شناخت علت شکل‌گیری لایه‌های تاریخی در فرآیند حفاظت به دنبال پاسخ به پرسش‌هایی چون: جایگاه لایه‌های تاریخی در تصمیمات حفاظتی چیست؟ و فرآیند تکامل یک بنا چگونه اتفاق می‌افتد؟ است. این پژوهش، ازجمله پژوهش‌های کاربردی و توسعه‌ای، از لحاظ راهبرد در زمرۀ راهبردهای ترکیبی و تلفیق روش‌های تحقیق چندگانه است که با استفاده از اسناد بایگانی‌شده، کار میدانی و با تکیۀ اساسی بر روش تحقیق بر پایۀ نمونۀ موردی و تحلیل داده‌ها به‌صورت کیفی خواهد بود. جمع‌آوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای، اسنادی و تکیه‌بر مشاهدات میدانی بوده است. جهت تبیین موضوع، محتوا و شناخت پدیده در متن زندگی واقعی به‌صورت یکپارچه و عمیق، نمونۀ موردی بنای پیربکران به‌دلیل ویژگی‌های معماری و لایه‌های تاریخی با اهمیت انتخاب شده است و مسیری که باید جهت شناخت ابنیۀ دارای لایه‌های تاریخی مختلف برداشته شود را نمایش می‌دهد. نهایتاً این پژوهش بر این موضوع صحّه می‌گذارد که حفاظت از بناهای تاریخی باید با دریافت و درک صحیح از اثر و تمامی جوانب آن آغاز شود و در طول فرآیند حفاظت ادامه یابد. شناخت دقیق اثر از حیث وجودی و ماهیتی، شناخت تمامی لایه‌های تاریخی و چرایی ایجاد آن‌ها در طی توسعه و تکامل اثر تا زمان رسیدن به عصر حاضر بخشی از مطالعۀ پیرامون اثر است که شالودۀ مرمتی درخور را رقم می‌زند. 

محمد افروغ، بیتا بهرامی‌قصر،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

آثار و اشیاء هنری موجود در موزه‌‌ها، گنجینه‌های ارزشمند فرهنگی و تمدنی هستند که معمولاً کمتر به منصۀ پژوهش درمی‌آیند و در بُعد مطالعۀ علمی و معرفی به مخاطب، دچار نوعی غفلت از سوی پژوهشگران واقع می‌گردند؛ بر این پایه، مجموعه آثار هنری و به‌طور ویژه قالیچه‌های موجود در خزانۀ بافته‌های بخش اسلامیِ مجموعۀ فرهنگی (موزه) بنیاد مستضعفان و جانبازان، نمونه‌های ارزشمندی از آثار فاخر موزه‌ای و گنجینه‌ای نفیس از قالی‌های دورۀ قاجار است که دارای ظرفیت و قابلیت‌های قابل‌توجهی در مطالعه و پژوهش و معرفی هستند؛ قالی‌هایی که از کانون‌های مختلف بافندگی ایران جمع‌آوری گشته و دارای انواع طرح‌ها و نقشه‌های متنوع است. مجموعاً تعداد 51 تخته قالیچه در این موزه نگه‌داری می‌شود که از آن میان، تعداد 8 تخته مربوط به منطقه فراهان-ساروق است. منطقه‌ای که در زمان قاجار، یکی از مهم‌ترین کانون‌های تولید قالی‌های جهانی و صادراتی بود. بدین‌روی، در پژوهش حاضر هدف بر آن است تا این قالیچه‌ها از منظر ابعاد فنی و هنری مورد مطالعه، بررسی، تحلیل و معرفی قرار گیرند. پرسش اصلی و مرتبط با پژوهش این است که، ابعاد فنی، زیبایی‌شناختی (طرح، نقش و رنگ) و در صورت وجود، مفاهیم معنایی متن قالیچه‌های فراهان-ساروق کدام است؟ برخی از یافته‌های پژوهش چنین است: طرح‌ها و نقشه‌های این قالیچه‌ها شامل: لچک و ترنج، محرابی گلدانی، افشان لچک‌دار،  بُته‌ای ترنج‌دار با فرم و رنگ‌های متنوع است؛ هم‌چنین رنگ زمینۀ این نمونه‌ها شامل: لاکی، کرم، مسی، آبی، سرمه‌ای و رنگ زمینۀ حاشیه‌ها به‌جز دو مورد لاکی، تماماً سرمه‌ای است (ویژگی‌ای که در تولیدات ساروق و فراهان، یک شاخص و قاعده‌ای غالباً ثابت بوده‌است). این پژوهش از نوع کیفی و توسعه‌ای است و روش تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای است.   

فرشاد میری، مصیب امیری،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

حوضۀ رود کُر واقع‌در شمال‌غربی استان فارس یکی از مراکز اصلی شکل‌گیری شاهنشاهی هخامنشی محسوب می‌شود. به‌لحاظ چشم‌انداز جغرافیایی و ویژگی‌های اقلیمی، ناحیۀ مذکور شامل: دشت‌های میان‌کوهی وسیع (ازجمله مرودشت و کربال)، رودخانه‌هایی با بستر عمیق (کر و سیوند) و آب‌و‌هوایی نیمه‌خشک است. با توجه به این شرایط، مدیران نهادهای اقتصادی-سیاسی هخامنشی با بهره‌گیری هوشمندانه از قابلیت‌های زیست‌محیطی منطقه با احداث سد، بند، مخزن/آبگیر و کانال‌ به مهار و بهره‌برداری آب‌های سطحی پرداخته‌اند. بند دختر و کانال منشعب از آن، بند بس II، برد بریدۀ II، کانال کوه رحمت، کانال کوه قونداشلو، کانال کوه ایوب، آبراهۀ دژآباد-بند امیر و... از مهم‌ترین زیرساخت‌های آبی برجای‌مانده از دورۀ هخامنشی در ناحیۀ مورد مطالعه به‌شمار می‌روند. شواهد این سازه‌ها که عمدتاً در مسیر رودخانه‌ها، مسیل‌های فصلی و چشمه‌ها طراحی و اجراء شده‌اند در مناطق مختلف رود کر مانند: رامجرد، درودزن، مرودشت و کربال قابل مشاهده است. احداث زیرساخت‌های مزبور، شواهد گویایی از سرمایه‌گذاری دولتی و توجه ویژۀ شاه/شاهان هخامنشی به عمران و آبادانی سرزمین‌ مرکزی شاهنشاهی را نشان می‌دهد. در پژوهش حاضر به‌روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای تلاش می‌شود تا شیوۀ ساخت، ماهیت کارکردی و دلایل انتساب سازه‌های آبرسانی به دورۀ هخامنشی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهند که زیرساخت‌های آبی حوضۀ رود کر، آب مورد نیاز زمین‌های کشاورزی، باغات، پردیس‌های شاهی، استقرارهای روستایی و مجموعه بناهای وسیع و مهمی چون تخت‌جمشید و استقرارهای پیرامون آن (ناحیۀ استقراری پرسپولیس/تخت‌جمشید) را تأمین می‌کرده‌اند. سدها و بندها ضمن ایفای نقش‌ پیش‌گفته، هم‌چنین با مهار سیلاب‌ها مانع از آسیب‌دیدن زمین‌های کشاورزی واقع‌در پایین‌دست خود می‌شدند. شیوۀ ساخت و انتخاب مواد و مصالح در ساخت سازه‌ها بسته به بستر محیطی و کارکرد آن‌ها متفاوت بوده است. سدها و بندها عمدتاً با هستۀ خاکی و دیوارۀ لاشه‌سنگی یا با بلوک‌های سنگی تراشیده‌شدۀ خشکه‌چین شکل‌گرفته‌اند. کانال‌ها نیز به دو گونۀ خاکی و سنگی و یا با تلفیقی از این دو شیوه‌ ایجاد شده‌اند. سازه‌های مورد بحث، براساس ویژگی‌های ریخت‌شناسی، نوع مواد و مصالح، ارتباط با محوطه‌های پیرامون و مقایسۀ تطبیقی با سازه‌های مشابه به دورۀ هخامنشی منتسب شده‌اند.  

حسین صدیقیان، محمد فرجامی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

محوطۀ معروف به شهر بلقیس یا اسفراین کهن، یکی از مراکز شهری مهم در دوران اسلامی و در محدودۀ استان خراسان شمالی، محسوب می‌شود. این شهر به استناد منابع تاریخی و کاوش‌های باستان‌شناسی، از قرون اولیۀ اسلامی تا دورۀ صفوی، دارای سکونت بوده است. تاکنون کتب و مقالات متعددی در زمینۀ این شهر و برخی از شواهد باستان‌شناسی آن، منتشر شده است؛ اما هم‌چنان بخش‌هایی از یافته‌های آن، منتشر نشده‌اند. سفال‌های قرن 5 تا 8ه‍.ق. ازجمله یافته‌های باستان‌شناسی این محوطه محسوب می‌شود که تاکنون در هیچ پژوهش مستقلی معرفی و بررسی نشده‌اند. این آثار گروه‌های مختلف تزئینی را دربر می‌گیرند که بخشی از آن‌ها کمتر شناخته شده‌اند. این عوامل، ضرورت انجام پژوهش مستقلی را در این‌زمینه نشان می‌دهد. پژوهش حاضر بر پایۀ دو پرسش مهم و اصلی صورت پذیرفت که بدین‌شرح است؛ سفال‌های قرون 5 تا 8ه‍.ق. محوطه چند گروه بوده، چه ویژگی‌های تزئینی دارند و با کدام مناطق قابل‌مقایسه هستند؟ مرکز یا مراکز تولیدی این سفال‌ها کدام است؟ با توجه به این پرسش‌ها، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی، تحلیل و مقایسۀ سفال‌های قرون 5 تا 8ه‍.ق. محوطۀ شهر بلقیس اسفراین و شناسایی مرکز یا مراکز احتمالی تولیدی آن‌ها است. برای انجام پژوهش حاضر نیز از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده و شیوۀ گردآوری اطلاعات در آن بر پایۀ مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای است. در نتیجۀ پژوهش حاضر، انواع متنوعی از سفال‌های بدون لعاب و لعاب‌دار قرون 5 تا 8ه‍.ق. محوطه بررسی، توصیف و مقایسه شدند. در این‌میان، برخی از شیوه‌های تزئینی مانند لعاب‌چکان نیز برای نخستین‌بار در پژوهش حاضر معرفی شدند. بسیاری از سفال‌های مطالعه‌شده، احتمالاً در خود محوطه تولید شده‌اند که شواهد تولیدی آن‌ها نیز در پژوهش ارائه گردید، اما برخی سفال‌ها مانند زرین‌فام و سلادن، احتمالاً از مراکز دیگری هم‌چون جرجان، جیرفت، کاشان و چین، به این شهر صادر شده‌اند. 

مینو سلیمی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

در مخاطرات طبیعی مانند زلزله، یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که دچار آسیب می‌شود، میراث‌فرهنگی است. میراث‌فرهنگی (ملموس و ناملموس) در تطبیق‌پذیری، تاب‌آوری و بازسازی جامعۀ فاجعه‌دیده نقشی بنیادین دارد. مطالعۀ نحوۀ مدیریت میراث‌فرهنگی در زمان بحران در زلزلۀ آبان‌ماه 1396ه‍.ش. کرمانشاه هدف اصلی این مطالعه است. این پژوهش به‌دنبال پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی است که، آیا مدیران بحران توانستند میراث‌فرهنگی را در زمان زلزله سرپل‌ذهاب مدیریت کنند و این‌که آیا مدیریت بحران میراث‌فرهنگی در زلزلۀ سرپل‌ذهاب توانایی ارائه مدلی جهت افزایش تاب‌آوری و انطباق‌پذیری میراث‌فرهنگی در زمان بحران را دارد؟ یافته‌های این مطالعه میدانی که براساس سنجش مفاهیم تاب‌آوری و آسیب‌پذیری در چرخۀ مدیریت بحران است، نشان‌داد که مدیریت بحران در حوزۀ میراث‌فرهنگی در زمان بحران و بعد از آن باوجود برآورد آسیب‌پذیری‌ها عملکرد قابل‌قبولی نداشته است. از آنجا که برطبق الگوها و مدل‌های افزایش تاب‌آوری جامعۀ ما، جامعه‌ای تاب‌آور نیست، درنتیجه مدیریت میراث‌فرهنگی  نیز به‌صورت روشنی موضوع انطباق‌پذیری و تاب‌آوری را درنظر نگرفته و تنها به مرمت و بازسازی حداقلی آثار تاریخی در زمانی موقت اکتفا کرده است. در چرخۀ مدیریت بحران، اقدامات پیش از بحران که سبب کاهش آسیب‌پذیری در مخاطرات آتی خواهد شد، در رابطه با زلزله در این مناطق درنظر گرفته نشده است. در مرحلۀ بازیابی و بازتوانی اجتماعی باتوجه به ویژگی‌های فرهنگی مردم، میراث ناملموس توانایی بالابردن تاب‌آوری اجتماعی و فرهنگی درمیان مردم آسیب‌دیده را تا حد قابل‌توجه‌ای افزایش داده است. این درحالی است که مدیریت بحران جامعه و میراث‌فرهنگی  هرگز نتوانسته به‌عنوان مخزنی برای دانش‌اندوزی در جهت کاهش آسیب‌پذیری و افزایش تاب‌آوری در جامعه به‌وجود آورد تا بتواند در چرخۀ مدیریت بحران تاب‌آوری و آسیب‌پذیری را در رابطه‌ای متوازن و متعادل قرار دهد.  

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، لیلا خسروی، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

محوطۀ گوریۀ واقع‌در بخش زرنۀ شهرستان ایوان‌غرب، ازجمله محوطه‌های مهم ساسانی و اوایل اسلامی در مطالعات باستان‌شناسی غرب کشور محسوب می‌شود که در سال 1394ه‍.ش. مورد کاوش قرار گرفته است. طی یک فصل کاوش در این محوطۀ باستانی، آثار فرهنگی متنوعی ازجمله سفال به‌دست آمد و اهمیت سفال و نقش آن در مطالعات باستان‌شناختی سبب شد تا این مادۀ فرهنگی در این مقاله مورد مطالعه قرار گیرد؛ از همین‌ رو، برای این پژوهش تعداد 127 قطعه سفال شاخص از دورۀ ساسانی، از میان 1500 قطعه سفال به‌دست‌آمده از کاوش برای مطالعه انتخاب گردید. در ابتدا این سفال‌ها برمبنای مشخصات فنی و شکل یا فرمشان مورد طبقه‌بندی و گونه‌شناسی قرار گرفتند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی است و روش اجرای این پژوهش دارای دو بخش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی (سفال) است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعۀ کمی و کیفی سفال‌های ساسانی در محوطۀ گوریه، سپس گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و گاهنگاری نسبی آن‌هاست و گاهنگاری به‌صورت تطبیقی و تبیین ارتباطات فرهنگی با نواحی مجاور براساس مطالعات تطبیقی سفال صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان‌دادند که ازجمله اشکال شناسایی‌شده درمیان سفال‌های محوطۀ گوریه شامل: کوزه، خمره، کاسه، پیاله و بشقاب و متداول‌ترین نقوش تزئینی سفالینه‌ها نقوش کنده هستند. سفالینه‌ها اکثراً پخت مناسب دارند که نشان از کنترل حرارت کوره برای پخت سفال است و کیفیت ساختشان عموماً متوسط است؛ هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی انجام‌شده نشان‌داد که به‌لحاظ گاهنگاری نسبی سفالینه‌های ساسانی گوریه با محوطه‌های اواخر این دوره همسانی نسبی دارند؛ بنابراین ضمن دارا بودن برخی ویژگی‌های بومی-محلی سفالینه‌های این محوطه با محوطه‌هایی هم‌چون قصرابونصر، حاجی‌آباد، سیرم‌شاه، محوطه‌های ساسانی شناسایی‌شده در بررسی‌های ماه‌نشان زنجان، شمال‌خوزستان، میاناب شوشتر، بوشهر و محوطه‌های تل‌ماهوز و ابوشریفه در عراق قابل‌مقایسه، و علاوه‌بر ویژگی‌های منطقه‌ای، بیشترین شباهت را با حوزۀ فرهنگی جنوب‌غربی ایران داراست. 

داوود پاکبازکتج، حسن کریمیان،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

«دهدشت» یکی از شاخص‌‌ترین شهر‌های تاریخی جنوب‌غرب ایران است که در دورۀ شکوفایی خود، مرکز ناحیه‌ای به‌حساب می‌آمد که از دورۀ ساسانی و بعد از آن با نام‌های «بلادشاپور» و «کهگیلویه» از اهمیت به‌سزایی برخوردار بود. این شهر جزو معدود شهر‌های تاریخی ایران است که با وجود تحولات تاریخی متعدد، هنوز می‌توان آن‌را سالم‌ترین شهر تاریخی با معماری سنگی کشور دانست. دهدشت در دوران شکوفایی خود، دارای تمام مؤلفه‌های یک شهر، شامل: ارگ حکومتی، برج و بارو، مسجد جامع، مدرسه، کاروانسرا، حمام، بازار، میدان و سایر بنا‌های عام‌المنفعه و بیش از هزار درب خانۀ مسکونی بوده است. هدف از پژوهش پیشِ‌رو، درک و تبیین تاریخ و چگونگی شکل‌گیری، توسعه و زوال این شهر ارزشمند تاریخی است. در این پژوهش که به روش تاریخی- تحلیلی انجام گرفت، تلاش بر آن بود تا با مقایسۀ نتایج مطالعات میدانی، مواد فرهنگی (سکه، معماری، یافته‌های سفالی، کتیبه‌ و نوشته‌های سنگ‌قبر‌ها) و داده‌های اسنادی (منابع مکتوب) به این پرسش پاسخ گفته شود که، سیر تاریخی و نحوۀ شکل‌گیری، توسعه و اضمحلال شهر تاریخی دهدشت چگونه بوده است؟ نتایج به‌دست آمده، حکایت از روند رو به رشد دهدشت از سده‌های میانۀ اسلامی و اوج ترقی و شکوفایی آن در دورۀ صفویه و زوال تدریجی شهر پس از این دوره دارد. نتایج مطالعات میدانی هم‌چنین مشخص ساخت که احتمالاً استقرار اولیۀ شهر ابتدا در محله‌ای که امروزه «محلۀ رواق» نام دارد، شکل‌گرفته و بعداً در دورۀ صفوی تمرکز و رونق شهر در بخش شرقی (اصلی) بیشتر می‌شود و بخش غربی آن (محلۀ رواق) از رونق اولیه خود می‌افتد. امروزه شهر تاریخی دهدشت باوجود وسعت و عظمت بقایای معماری آن، خالی از سکنه و متروک باقی‌مانده است. 

حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، مینا مدیحی، نرجس حیدری، نرجس خان‌فینی، قاسم مرادی، یوسف فاضلی‌نشلی، زهرا آقاجان‌نسب،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

سواحل جنوب‌شرق دریای کاسپی در منطقه‌ای که از آن به‌عنوان «کنار بوم»1 یاد می‌کنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلال‌حاصلخیز، شاهد دگردیسی‌های عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دورۀ هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستان‌شناسان نتوانسته‌اند پیوندی میان پایان دورۀ پارینه‌سنگی جدید و دورۀ فراپارینه‌سنگی را در منطقه مستند‌سازی نمایند، ولی به‌نظر می‌رسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهم‌ترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانۀ نوسنگی‌شدن رقم زدند. یکی از غار‌هایی که می‌توان شواهد حضور انسان در این بازۀ زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سال‌های ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوش‌ها، چشم‌انداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، هم‌چنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، به‌خاطر آشفتگی یافته‌های حاصل از کاوش وجود دارد؛ به‌همین‌دلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستان‌شناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در این‌راستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی با پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدف‌های اساسی این کاوش، انجام آزمایش‌های مجدد برروی یافته‌های جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونه‌های زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان می‌دهد که غار در بازۀ زمانی60±12270 تا 60±11810پیش‌ازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است. 

یعقوب محمدی‌فر، مینا رستگارفرد، اسماعیل همتی‌ازندریانی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

نقش مروارید یکی از برجسته‌ترین و پرکاربردترین عنصر تزئینی در هنر دورۀ ساسانی به‌شمار می‌رود که بازتاب‌های متنوعی از آن در آثار فرهنگی و هنری این دوره مشاهده می‌شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی جایگاه و اهمیت این نقش در هنرهای تزئینی ساسانی، به تحلیل آن به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نقوش به‌کاررفته در زیورآلات شاهانه و نمادی مقدس یا معنادار می‌پردازد. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارتنداز: مروارید در هنر دورۀ ساسانی چه نمادها و کاربردهایی را نمایان می‌سازد؟ شاخص‌ترین جلوه‌های بصری مروارید و ارتباط آن با ارزش‌های معنوی در دورۀ ساسانی چگونه تجلی یافته است؟ این پژوهش که از نوع بنیادی است، با رویکرد توصیفی، تحلیلی-تطبیقی انجام شده و اطلاعات آن از طریق مطالعات کتابخانه‌ای گردآوری شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که کاربرد نقش مروارید در هنر ساسانی فراتر از جنبه‌های تزئینی بوده و به‌عنوان عنصری نمادین، معنوی و سلطنتی شناخته می‌شده است. تحلیل‌ها حاکی از آن است که استفاده از نقش مروارید در این دوره، علاوه‌بر اهداف زیبایی‌شناسانه، در پیوندی عمیق با باورهای زرتشتی قرار داشته و نمادی از فرّه ایزدی به‌شمار می‌رفته است. این نقش‌مایۀ نمادین در گستره‌ای از هنرهای تزئینی، ازجمله منسوجات ابریشمی، ظروف زرین و سیمین، سکه‌ها و تزئینات معماری نظیر گچ‌بری و نقاشی دیواری به‌کار رفته است. استفاده از این نقش در راستای تأکید بر مفاهیمی هم‌چون: مشروعیت سلطنتی، تقدس الهی، و با هدف دستیابی به فرّه افزون‌تر و درنتیجه سعادت و کامیابی بیشتر بوده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که نقش مروارید، با تأکید بر پیوند میان ارزش‌های مذهبی و اجتماعی، به‌عنوان یکی از ارکان اصلی هنرهای تزئینی ساسانی، نمادی برجسته از ارتباط میان انسان، ایزدان و نظام سلطنتی در این دوره بوده است.