یوسف حسنزاده، دکتر مرجان مشکور، سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
محوطۀ زیویه در مقام یکی از محوطههای کلیدی عصر آهن شمالغرب ایران (مربوط به دورۀ پادشاهی ماناها-مادها) با تنوعی از اشیای موزهای شهرتی جهانی و فهرست بلندبالایی از انتشارات دارد. بخش عمدۀ این فهرست را تکنگاریهایی تشکیل میدهند که براساس یک یا چند شئ محدود از یک مجموعه دور از بافت نوشته شده است. مقالاتی که بهصورت جامع یافتههای «منسوب به زیویه» و «حاصل از کاوش علمی» را با هم دربرگیرند، کمشمارند؛ با اینحال مقالات زیادی درمورد یافتههای زیویه منتشر شده است، اما هنوز گروههایی از مواد فرهنگی آن کمشناخته باقیماندهاند و بهقدر کفایت به آنها پرداخته نشده است، از آنجمله میتوان به «سرتیرهای استخوانی زیویه» اشاره کرد که پارهای از آنها از کاوشهای علمی و بخشی از آنها از طریق مجموعههای خصوصی و عتیقهجویان راه خود را به موزههای جهان باز کرده است. این موزهها عبارتنداز: متروپولیتن، لوور، موزه ملی ایران و موزۀ باستانشناسی سنندج. در این نوشتار به معرفی و دستهبندی 51 عدد از این سرتیرها پرداخته میشود. تعدادی از این سرتیرها پیشتر بهعنوان عاج ثبت شده بودند. پژوهش کنونی نشانداد که جنس همۀ آنها استخوان است. گرچه بهدلیل فعالیتهایی که روی آنها انجام شده بود، تشخیص نوع استخوان در اکثر آنها ممکن نشد. از نکات دیگر بررسی شده در پژوهش حاضر، این است که با توجه به جنس استخوانی سرتیرها، آیا از آنها برای جنگ استفاده شدهاند یا برای پرستیژ و حضور نمادین در مراسمهای تشریفاتی؟ نمونههای آزمایششده از سایر محوطهها نشانداده است که استخوان بهقدر کافی سخت هست که در صورت پرتاب با کمان بتواند به بدن شکار یا انسان نفوذ کند و امروزه کاربردی بودن آنها امری مسجل است و هنوز درمیان برخی قبایل از آنها استفاده میشود.
در کاوش محوطۀ باستانی زاغه در منطقۀ کارون 4، اشیاء فلزی متعددی مربوط به دورۀ ایلام میانه کشف شده است. در این پژوهش چهار گوشوارۀ فلزی مکشوف از این محوطه با هدف مطالعات فنی و آسیبشناسی، ارائۀ طرح حفاظت-مرمت و انجام عملیات درمان مورد مطالعات آزمایشگاهی و دستگاهی قرار گرفته است؛ در همینراستا، دو پرسش اصلی بهشرح زیر مطرح شده، که سعیبر یافتن پاسخ مناسبی برای آن دارد؛ 1-ترکیب عنصری، نوع آلیاژ و نحوۀ ساخت چهار گوشوارۀ موردنظر چیست؟ 2- فرایند تخریب و خوردگی در اشیاء مذکور چگونه است؟ به اینمنظور، جهت شناسایی ترکیب آلیاژ و عناصر موجود در ریزساختار از میکروسکوپ الکترونی (SEM-EDS) و بهمنظور شناسایی روش ساخت و شکلدهی اشیاء از رادیوگرافی اشعۀ ایکس و متالوگرافی (OM) استفاده گردید. نتایج آنالیز شیمیایی اشیاء بیانگر تولید آنها از آلیاژ برنج، مس خالص، مفرغ و نقره بود. مطالعات میکروسکوپی نشانداد که ریزساختار نمونهها شامل ماتریس فلزی همراه با آخالهای سولفیدی و گویچههای سربی است. ساخت گوشوارۀ برنجی در چرخهای از کار سرد و آنیلینگ است و آخرین مرحلۀ شکلگیری آن کارِ سرد بوده است. گوشوارۀ مسی و نقرهای در چرخۀ متناوب چکشکاری و تابکاری ساخته شدهاند. در گوشوارۀ مفرغی وجود دندریتها بیانگر ساخت شئ بهروش ریختهگری است. پدیدۀ اتفاقافتاده در همۀ نمونهها نیز اکسیداسیون است؛ همچنین با استفاده از روشهای آنالیز پراش پرتوایکس (XRD) به شناسایی لایههای تشکیلشده پرداخته شد. در نمونههای ساختهشده از مس خوردگی، کوپریتی و مالاکیتی است، در لایۀ خوردگی شئ نقره نیز میزان کلر و اکسیژن افزایش یافته است که منجر به ایجاد اکسید نقره یا همان آکانتیت شده است.
- بهروز خانمحمدی، - کاظم ملازاده، - علی بیننده، سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
حوضۀ دریاچۀ ارومیه یکی از مهمترین حوضههای فرهنگی شناختهشده در باستانشناسی ایران است و سهم چشمگیری در تحولات تاریخ و فرهنگ شمالغرب و غرب ایران داشته است. دشت ارومیه و ارتفاعات پیرامون آن جایگاه ویژهای در اینمیان دارد. با توجه بهشرایط مساعد و مناسب زیستمحیطی در عصرآهن، استقرارهای مهمی در دشت ارومیه، بهخصوص اطراف چهار رودخانۀ روضهچای، نازلوچای، شهرچای و باراندوزچای شکل گرفته است. در این دشت تاکنون تعداد 93 محوطۀ عصرآهن (بازۀ زمانی 1450 تا 550 پ.م) شناسایی شده که در اینمیان، 47 محوطه مربوط به عصرآهن III (850 تا 550 پ.م) هستند و در دو بخش محوطههای استقراری دشت (39 محوطۀ استقراری) و قلاع استحفاظی اطراف آن (8 قلعه) طبقهبندی میشوند. از 47 محوطۀ عصرآهن III (850 تا 550 پ.م)، 32 محوطه برروی استقرارهای قبلی شکل گرفته و 15 محوطه برای اولینبار شکلگرفتهاند. از میان 39 محوطۀ استقراری متعلق به عصرآهن III دشت ارومیه، 31 محوطه با مساحت بین نیم تا پنج هکتار بهصورت دهکدهها و استقرارهای کوچک هستند. سه محوطه بین پنج تا 10 هکتار و سه محوطه بین 10 تا 15 هکتار وسعت دارند. دو محوطۀ گویتپه و دیزج تکیه با وسعتی بین 15 تا 24 هکتار جزء محوطههای بزرگ عصرآهن III دشت ارومیه محسوب میشوند. بهنظر میرسد در عصرآهن III، بر پیچیدگی ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این جوامع افزوده شده و روند گسترش سطح محوطهها و افزایش جمعیت شتاب بیشتری یافته است. توزیع مکانهای باستانی در منطقۀ مورد مطالعه همسان نبوده و از 39 محوطۀ استقراری که دارای لایههای عصرآهن III هستند، تعداد محدودی در مناطق مرتفعتر نوار غربی، جنوبی و شمالی و اکثریت مطلق استقرارها در دشت نسبتاً صاف و مسطح ارومیه واقعشدهاند. بیشتر محوطههای استقراری (حدود 76%) به فاصلۀ کمتر از 1000متر از منابع آبی و رودخانهها فاصله دارند و این نشان میدهد عامل آب در مکانگزینی استقرارهای این دوره مهمترین عامل است. در بیشتر طول این دوره اورارتوها در دشت ارومیه حکومت داشتند و منطقۀ ارومیه یکی از ایالتهای اورارتویی محسوب میشده است. نتایج بهدست آمده از تحلیل نقشههای GIS نشان میدهند باوجود الگوی استقرارهای اورارتویی که به استقرار و مدیریت اداری در مناطق کوهستانی و مرتفعتر گرایش دارد، استقرارهای اصلی و مسکونی این دوره در دشت پست، شکلگرفته و صرفاً مدیریت آنها در دژهای نظامی مناطق مرتفعتر پیرامونی صورت میگرفت.
پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع، سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینلرزههای باستانی همواره تهدیدی بالقوه برای سکونتگاههای نهچندان مقاوم در مناطق لرزهخیز محسوب شدهاند؛ طبق نتایج مطالعات باستانشناسی یکی از الگوهای رفتاری بشر در مقابل این پدیده غیرقابل پیشبینی، تغییر دائمی محل سکونت خود بوده است. نظر به واقعشدن بخش عمدۀ فلات ایران در یکی از پهنههای لرزهخیز کرهزمین موجب میشود تا تحقیق و بررسی راجعبه تأثیر این رخدادهای طبیعی بر شیوۀ زیست انسان خصوصاً در دوران پیشازتاریخ مورد مطالعۀ بیشتر قرار گیرد. در اینراستا و با هدف میزان تأثیر این پدیدۀ طبیعی در زاگرسمرکزی و بهمنظور آگاهی از نحوۀ واکنش انسانها به این پدیده پرداخته شده است؛ پرسش اصلی در این پژوهش حول این محور است که، اساساً زمینلرزههای کهن در بافتارهای باستانشناسی چگونه و براساس چه شواهدی قابل شناسایی است ؟ و تأثیرات این پدیدۀ مخرب بر تغییر الگوهای زیستی مردم در دوران پس از رخداد چگونه بوده است؟ برای گردآوری اطلاعات در اینزمینه به یافتههای مستند باستانشناسی حاصله از دو کاوش گودینتپه، کنگاور و تپۀ باباکمال تویسرکان از دوران مفرغ و تا پایان عصر آهن III پ.م. استناد شده است. در ادامه برمبنای شواهد ناشی از شدت تخریب ناشی از زمینلرزه سعیشده است تا نسبت به بازسازی مقیاس شدت زمینلرزهها براساس مقیاس مرکالی اقدام گردد و در نتیجۀ نهایی مشخص گردید که وقوع زمینلرزههای مخرب با شدت بیش از 6 درجه در مقیاس ریشتر در منطقۀ مورد بررسی خصوصاً در عصر مفرغ و آهن بیارتباط با تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از شدت ذوب یخچالها و تغییر شرایط هیدرولوژی کرهزمین نبوده است، ولی نهایتاً پس از دورۀ مفرغ متأخر عملا حوداث ناشی از این رخداد موجب فروپاشی نسبی بسیاری از استقرارها تا دورۀ آهن III گردیده است و عملاً در این برهۀ زمانی میزان جمعیت منطقه به حداقل ممکن کاهش یافته بود.
امین اله کمالی، محمدحسین عزیزیخرانقی، سید ایرج بهشتی، علی اعراب، سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
محوطههای سربارهای موردمطالعه در شهرستان خاتم، استان یزد واقع شدهاند. در بررسیهای باستانشناسی شهرستان خاتم در سال ۱۴۰۰ه.ش.، 12 محوطۀ ذوب فلز ازطریق فراوانی سربارههای فلزی شناسایی شدند و هر یک از محوطهها نمونهبرداری شدند. روش پژوهش شامل مطالعات تاریخی، بررسیهای میدانی باستانشناس، و تحلیلهای آزمایشگاهی (پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش XRF) بوده است. نتایج پتروگرافی نشانداد که ۱۱ محوطه به ذوب فلز آهن و تنها یک محوطه (معدن سید نظری) به ذوب فلز مس اختصاص دارد. در سربارههای آهنی، کانیهای وستیت، مارکاسیت، هماتیت و مگنتیت شناسایی شدند که وستیت و مارکاسیت بهعنوان محصولات فرآیند کورۀ ذوب و هماتیت و مگنتیت بهعنوان کانیهای اولیه حضور دارند. در سربارۀ مسی، وزیکولهای کوچک حاوی کانیهای مس (کوولیت، دیجنیت و مس فلزی) همراه با بخش شیشهای جریانی سبز رنگ مشاهده شد که نشاندهندۀ حرارت بالای کورۀ ذوب (حدود ۱۰۰۰ درجۀ سانتیگراد) است. آنالیز شیمیایی XRF نشان داد که مقدار Fe₂O₃ در سربارههای آهنی بین ۲3/۲0 تا 25/74% و SiO₂ بین 22/0 تا 12/6% متغیر است. میزان CaO بین 59/3 تا 41/28% میباشد. کمبود سیلیس و کربنات در برخی سربارهها نشاندهندۀ غلظت بالای آهن و کیفیت پایینتر آهن اسفنجی تولیدشده است. نتایج حاکی از آن است که فلزگران منطقه عمدتاً به تولید آهن از طریق فرآیند احیای مستقیم پرداختهاند. همچنین، با توجه بهوجود معادن سنگ آهن در فواصل ۸ تا ۱۵ کیلومتری محوطهها، احتمالاً مواد خام از این معادن تأمین شده است. محوطهها براساس سفالهای یافتشده به دورههای تاریخی و اسلامی منسوب شدهاند.
آسیب آثار فرهنگی پس از کشف، در اثر عوامل گوناگونی رخ میدهد. یکی از این موارد آسیبزا، رطوبت منشأ گرفته از آبهای زیرزمینی است که بهصورت رطوبت خاک ظاهر شده و در گذر زمان بهعلت فرآیند شیمیایی و املاح و یونهای موجود در آب و همچنین pH ناسازگار محیط با بافت و ساخت آثار فرهنگی موجب تشدید فرآیند تخریب میگردد. در راستای رسالت علم باستانسنجی بهعنوان پلی میان علم باستانشناسی و سایر علوم، در این مطالعه از هیدروژئولوژی در راستای حفاظت از آثار باستانی استفاده میشود. موزۀ عصر آهن تبریز در محدودۀ مرکزی شهر و درمیان رسوبات جوان کواترنری که تشکیلدهندۀ سفرۀ آب زیرزمینی آزاد تبریز هستند، واقعشده است. آب زیرزمینی از عوامل اصلی تحمیل فرسودگی و بروز واپاشی در استخوانهای موجود در این سایتموزه بهشمار میروند. این مطالعه با استفاده از دادههای موجود در محدودۀ مطالعاتی که برگرفته از پروژۀ قطار شهری تبریز و دادههای اخذ شده از شرکت آبمنطقهای آذربایجان شرقی است، صورت گرفت و با استفاده از روشهای رایانهای، مقادیر مناسب پمپاژ آب را باتوجه به اُفت بهینۀ سطح آب شبیهسازی کرده و محل قرارگیری استخوانها را در موقعیت خشک تعریف میکند. استفاده از علوم جدید برای مقاصد باستانسنجانه هدف اصلی این مطالعه بوده و سعیبر این است تا با ایجاد این ارتباط به رفع معضل تخریب استخوانهای باستانی پرداخته شود؛ نتایج نشان میدهند که با توجه به راهکارهای گوناگونی که در هیدرولوژی برای پایین انداختن محلی آب سفرهها وجود دارد، اما باتوجهبه مختصات مکانی و ملزومات فنی محوطۀ مورد مطالعه، بهترین روش استفاده از پمپاژ آب زیرزمینی است. متأسفانه تخریب رطوبتی استخوانهای کشفشده در موزۀ عصر آهن تبریز تاکنون باعث واردآمدن آسیبهای جدی به این بقایای ارزشمند تاریخی شده و تاکنون اقدام اساسی برای ممانعت از ادامه این فرآیند صورت نگرفته است.
استقرارهای دشت قزوین در تپۀ قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیشازتاریخ دشت قزوین را نشان میدهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبههای کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی بهدستآمده از عصر آهن محوطۀ سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسشها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوههایی برای آلیاژسازی در آنها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیلشده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی بهوجود آمدهاند. بهمنظور دستیابی به این اهداف، از روشهای آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشاندادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریختهگری با مغزهدار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی دربارۀ شیوههای ساخت در اختیار قرار داد؛ همچنین، بررسیهای انجامشده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیفسنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریتهای فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمونهای عنصری برروی این نمونهها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشاندهندۀ آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآوردههای فلزی بوده است؛ علاوهبر این، شناسایی آخالهای نقرهای و ترکیبات بینفلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی دربارۀ نوع سنگهای معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریختهگری و قالبگیری دو کفهای تا شکلدهی اسکنههایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقهبندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار میگیرند. این گونهشناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشههای کاوششده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپۀ سگزآباد را در اختیار میگذارد.
مدلهای پیشبینی بخشی از رویکردهای آماری مبتنیبر GIS هستند، که درمیان پژوهشهای باستانشناختی با توجه به توسعۀ تئوریها و ابزارهای مورداستفاده، جایگاه مهمی دارند. مدلهای پیشبینی در کنار پردازش و بررسی آماری متغیرهای محیطی تأثیرگذار بر مکانگزینی محوطه و کمک به شناخت چشمانداز فرهنگی و طبیعی منطقۀ موردمطالعه، منجر به ارائه برنامه برای مدیریت بهتر میراثفرهنگی میشوند. این نوشتار نیز با رویکردی آماری-تحلیلی و با بهکارگیری دادههای حاصل از بررسی باستانشناختی، سعیدر ارائه مدل پیشبینی بخشی از منطقۀ شرق کردستان را دارد که در آن بررسی باستانشناختی صورت نگرفته است. مدلسازی پیشبینی به روش یادگیری ماشینی MaxEnt با استفاده از 11عامل بهعنوان متغیر طبیعی و همچنین دادههای حضور (محوطهها) که برای مدلسازی ضرورت دارند، انجام گرفته است. مساحت مدل به دو بخش آزمایشی (بیجار و دهگلان) و محدودۀ پیشبینی (قروه) تقسیم شده است؛ چراکه مدل پیشبینی شهرستان قروه براساس متغیرهای طبیعی و دادههای حضور شهرستانهای بیجار و دهگلان رخداده است. درنهایت نقشۀ پیشبینی به چهار کلاس بهعنوان محدودۀ با مطلوبیت خیلی زیاد، زیاد، متوسط و کم، تقسیم شد. محدودۀ خیلی زیاد که شامل 10% مساحت کل مدل میشود دربر گیرندۀ 59% محوطههای عصرآهن بخش شرقی کردستان میشود و در عینحال مشخص شد متغیرهای پوشش گیاهی، کاربری اراضی و فاصله از رودها از تأثیرگذارترین عوامل بر مدل بودهاند؛ همچنین دادههای اولیه در قروه، 62% از محوطهها را در مساحت 8% با مطلوبیت خیلی زیاد نشان میدهد که نشان از صحت پیشبینی دارد، و آمارۀ AUC مقدار 0.836 را نشان میدهد و مقدار یابش 0.82 برای مدل محاسبه شده است که نشان از مدل پیشبینی با ارزش رویکردی 1 دارد.
حامد طهماسبیفر، حسن فاضلینشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، جبرئیل نوکنده، نصیر اسکندری، سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
مجموعۀ فعالیتهای میدانی، شامل دو فصل بررسی و کاوش در گورستان شهنهپشتۀ بابل در دامنههای شمالی رشتهکوههای البرز در مازندران مرکزی در سالهای 1397 و 1399ه.ش. منجر به یافتن مجموعهای از گورها و تدفینهای انسانی گردید که در سرتاسر این محوطۀ 11هکتاری پراکنده بودند. با توجه به حجم تخریبهای حاصل از کند و کاوهای غیرمجاز در محوطه، در حدود 32تدفین مضطرب و خارج از بافتار اصلی و فاقد هرگونه اطلاعات قابل طبقهبندی مشاهده شد، در مقابل، با انجام کاوشهای علمی در قالب 16ترانشه، درمجموع 39تدفین انسانی قابل شناسایی یافت گردید که مجموعه اطلاعات باستانشناختی مرتبط با هر تدفین ثبت و طبقهبندی گردید. در این پژوهش تلاش گردیده تا با مطالعۀ مجموعهای از متغیرهای مختلف، ازجمله شیوههای تدفین شامل: وضعیت و جهت قرارگیری بدن، ساختار معماری گورها، جنسیت و سن اسکلتها و همچنین اشیاء دفنشده در گورها، به پرسشهایی درمورد وجود شیوهها و الگوهای احتمالی تدفینی، طبقهبندی اشیاء و ارتباطات فرهنگی آن با محوطههای درونمنطقهای و فرامنطقهای پاسخدهیم. نتایج سنسنجیهای مطلق و مطالعات مقایسهای نشاندهندۀ تعلق این گورستان به گسترۀ زمانی درازمدتی از سدههای 11 و 12پ.م. (آهن I) تا سدههای 4 و 3پ.م.، یعنی دورۀ هخامنشی تا اوایل اشکانی (آهن IV) هستند و از اینرو، مواد فرهنگی آن قابلمقایسه با محوطههای درونمنطقهای مازندران، مانند: گوهرتپه، لفورک، غار هوتو و پریجا و نیز محوطههای فرامنطقهای در دشت گرگان، فلاتمرکزی و بهویژه منطقۀ گیلان است؛ همچنین، یافتهها نشان میدهند که گورخفتگان شهنهپشته در برخی از جنبههای تدفینی، ازجمله: وضعیت قرارگیری به حالت طاقباز و جهت صورت بهطرف جنوب از الگوی خاصی تبعیت میکنند و دارای سنتهای تدفینی درازمدتی هستند.
استان خوزستان، یکی از خاستگاههای اصلی معماری خشتی-آجری در ایران باستان، از دورۀ ایلام تا پایان ساسانی شاهد تکوین و تحول شیوههای متنوع طاقزنی بوده است. در اینمیان، طاقهای آهنگ بهمثابه ساختاری بنیادین، نهتنها عملکردی سازهای، بلکه معرف نظامی مهندسیشده از تمهیدات پایداری در بستر اقلیم گرم و نیمهمرطوب منطقهاند. باوجود غنای آثار موجود، تاکنون پژوهشی جامع برای تحلیل فنی و ساختاری این طاقها و استخراج منطق پایداری آنها انجام نشده است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل سازهای و خوانش الگوهای پایدار و تکرارشونده در ساخت طاقهای آهنگ از دورۀ ایلام تا ساسانی در خوزستان است؛ بدینمنظور، به بررسی ویژگیهای مصالح، فناوری ساخت و تناسبات هندسی مرتبط با پایداری این سازهها توسط معماران آن دوران پرداخته شده است. پرسش اصلی این است که، چه تدابیر فنی و اجرایی در پایداری این طاقها نقش داشتهاند و چه روابطی میان فرم، مصالح و اقلیم در این روند دیده میشود؟ روش پژوهش مبتنیبر ترکیب مطالعات میدانی، مستندسازی سازههای قابل دسترس، تحلیل نمونههای شاخص، بررسی منابع باستانشناسی و گونهشناسی ساختاری است. انتخاب ۱۱۱ بنای طاقدار دارای اطلاعات و تصاویر ثبت شده در مرحلۀ اول و انتخاب 21نمونۀ منتخب دارای دادههای عددی و اسناد ترسیمی مناسب روش دستیابی به دادهها را شامل میشود. نتایج پژوهش نشان میدهد که پایداری طاقهای آهنگ در این منطقه، نتیجۀ تعامل چندلایه میان: 1) مصالح (نوع و شکل هندسی مصالح، توجه به ضخامت ثابت ملات و نحوۀ اتصال مصالح مربع و ذوزنقهایشکل برای دستیابی به شل بهینۀ اجرای طاق)، 2) دقت در فناوری ساخت شامل تنوع شیوۀ رجچینی و ترکیب چینش ضربی و رومی در دوران پیش از اسلام، 3) تناسبات هندسی (ثبات در نسبتهای دهانه، افراز و ضخامت طاق به اجزای سازه در هر دوره و تغییر نسبت به دوران دیگر)، و 4) شرایط اقلیمی و 5) مهارت نیروی انسانی بوده است. یافتههای این پژوهش، نظامی مهندسیشده و قابل بازخوانی در فن طاقسازی پیش از اسلام را آشکار میسازد و میتواند چارچوبی تحلیلی برای بازشناسی، مرمت و تداوم اصول فنی طاقسازی تاریخی ایران فراهم میآورد.