دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستانشناسی در جنوبشرقی حوزۀ فرهنگی هلیلرود است. این منطقه با عنایت به توان زیستمحیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیلرود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و همچنین بهواسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینهساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچرو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستانشناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیشازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسیهای باستانشناختی در محوطههای دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطهها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالیکه پرسشهایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیستمحیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاهها و شکلگیری سازمانهای معیشتی بیپاسخ باقیمانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِرو، برای نخستینبار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافتههای دو فصل بررسی باستانشناسی، مطالعات کتابخانهای و تهیه و تفسیر نقشههای GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیستمحیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدینمنظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخگذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سدههای نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سدههای متأخر (از سدۀ 10 ه.ق. بهبعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راهها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان میدهد بنیادیترین عوامل مؤثر بر شکلگیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاههای دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیلرود در دشت و منبع آب قنات در بخشهای پیرامونی، راه تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواریهای شمال و شمالشرقی بهمنظور بهرهمندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است.
بناهای آرامگاهی با گنبد مضرسی از شاخصههای معماری مذهبی مناطق جنوبی ایران از دورۀ ایلخانی تا صفوی است. فرم اصلی گنبد مضرس، مخروطی است که چیدمان اجزای مکعبی آن با اشکال هندسی متفاوت و متنوع، حالت دندانه و یا پلهای دارند. پژوهشهایی که تاکنون انجام شده بیشتر توصیفی و کلینگرانه است؛ از اینرو،مهمترین هدف پژوهش حاضر مطالعۀ تفاوتها و مشابهتهای معمارانۀ چهار آرامگاه در مناطق جنوبی ایران از عصر ایلخانی-تیموری و تأثیرپذیریشان از سبکهای گوناگون معماری دورههای یاد شده با عنوان سبک حکومتی (شامل حوزۀ مرکزی حاکمیت ایلخانان) و محلی (شامل: ویژگیهای معماری و هنری خاص مناطق جنوبی ایران است. پژوهش حاضر بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که، چه رابطۀ شکلی و تزئینات معناداری در بناهای آرامگاهی با گنبد مضرس مردم نهاد/بومی و سازههای حکومتی وجود دارد؟ نتیجۀ پژوهش حاکی است که آرایههای معماری بهکار رفته در آرامگاه «میرمحمد حنفی»، بهویژه طاقنماهای بلند و عمیق در گنبدخانه و استفاده از آجر در تارک نار خیارهدار گنبد آن از تأثیرات سبک حکومتی است. سادهتر بودن فرم آرامگاه و کاربرد مصالح محلی، ساخت تارک نار مخروطی در بناهای بابامنیر و دوگنبدان و بنا نهادن گنبدهای مضرسی متقارن در آرامگاههای مطالعه شده، متأثر از معماری بومی مناطق مذکور است. در برخی از آرامگاههای مطالعه شده، نوعی همزیستی بین سبک معماری بومی و حکومتی نیز دیده میشود. رویکرد نظری پژوهش حاضر مطالعات تاریخ فرهنگی با ابزار گردآوری اطلاعات به شیوۀ میدانی و اسنادی (مطالعات کتابخانهای) و بهروش توصیفی-تحلیلی است.
گورستان مرسینچال در شرق روستای تلاجیم در بخش پشتکوه، شهرستان مهدیشهر در شمال استان سمنان در فلاتمرکزی ایران واقع شده است. منطقۀ تلاجیم دارای قابلیتهای بالقوۀ زیستی و معیشتی گستردهای است که موجب دسترسی مردمان مرسینچال به طیف متنوعی از پوشش گیاهی و جانوری میشده است. این موضوع بر اهمیت مطالعۀ بقایای اسکلتی گورستان مرسینچال بهعنوان بخشی از دادههای باستانشناسی که منبع اطلاعاتی بسیار مهمی در جهت مطالعات دیرین تغذیه، عادات و رفتار غذایی، تبیین میزان انطباق و سازگاری با محیطزیست، مدلسازی وضعیت معشیتی و روشن نمودن تفاوتهایجنسیتی در سطح تروفیک (نوع تغذیه) هستند، میافزاید؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی استراتژی زیستی-معیشتی ساکنین این گورستان در نیمۀ دوم هزارۀ اول پیشازمیلاد ازطریق مطالعات زیستباستانشناسی موردمطالعه قرار گرفت. برای دستیابی به هدف مذکور پرسشی مطرح شد، مبنیبر اینکه، براساس مطالعات آنالیز ایزتوپ پایدار بر روی داههای بیولوژیکی بهدست آمده از کاوشهای باستانشناختی گورستان مرسینچال، چگونه میتوان رژیمغذایی مردمان منطقۀ موردمطالعه را مشخص نمود؟ در راستای پاسخگویی به پرسش مذکور، پژوهش حاضر با استفاده از مطالعات آماری و روش تحلیلی-آزمایشگاهی مطالعات آنالیز ایزوتوپ پایدار کربن (δ13C) و نیتروژن (δ15N) برروی نمونههای کلاژن دندان، بقایای اسکلتهای انسانی 12 گور از 49 تدفین کاوش شدۀ گورستان مرسینچال را موردمطالعه قرار میدهد. طبق مطالعات انسانشناسی فیزیکی، بقایای اسکلتی موردمطالعه متعلقبه افراد بالغ بوده و شامل هر دو جنسیت زن و مرد میباشند؛ همچنین برمبنای آنالیز ایزوتوپهای پایدار کربن (δ13C) و نیتروژن (δ15N) برروی نمونههای کلاژن دندان، الگوهای رژیمغذایی ساکنان مرسینچال در نیمۀ دوم هزارۀ اول پیشازمیلاد موردمطالعه قرار گرفت و بهعنــوان نتیجـۀ نهایــی مشخص گردید که با توجه به پتانسیلهای زیستی محدودۀ مورد پژوهش، جامعۀ مرسینچال دارای رژیمغذایی ترکیبی مبتنیبر گیاهان C3 و C4 بوده و منابع پروتئینی خود را از بهطور گسترده از علفخواران و بهمیزان اندکی از گوشتخواران تأمین مینمودند.