سجاد علیبیگی، محسن زینیوند، آقای علیرضا مرادیبیستونی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
پژوهشهای باستانشناختی پیشین در منطقۀ ماهیدشت بیشتر متمرکز بر دورۀ پیشازتاریخ منطقه بوده و بهرغم اهمیت این دشت بزرگ و مهم، تقریباً اطلاعاتی از دورۀ تاریخی آن در دست نیست. سرتاسر دشت ماهیدشت و بهویژه بخش شمالی آن پر از تپههای بزرگ و کوچک دورۀ پیشازتاریخ و دورۀ تاریخی است که درمیان این زیستگاههای باستانی قواختپه بهواسطۀ وسعت، توالی استقرار و اهمیت یافتههای سطحی، شایستۀ توجه ویژه است؛ از اینرو، در این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تاریخی تلاش میشود قواختپه و یافتههای سطحی آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و درنهایت به این پرسشها پاسخ داده شود که: 1. قواختپه دارای بقایای چه دورههایی است و روند گسترش محوطه به چه شکلی بوده است؟ 2. یافتههای شاخص قواختپه درخصوص کارکرد محوطه، چه اطلاعاتی ارائه میدهند؟ نتایج مطالعۀ یافتههای سطحی نشان میدهد که قواختپه استقرار با اهمیتی است که حداقل از دورۀ مفرغ و احتمالاً پیش از آن شکلگرفته و در عصر آهن III و دورۀ اشکانی به اوج رونق و آبادانی خود رسیده است. درمیان یافتههای سطحی، پاشنۀ در آشوری بهدست آمده از محوطه، حاکی از وجود ساختمانی به سبک دورۀ آشورنو در محوطه است که با توجه به متون میخی مرتبط با وضعیت سیاسی زاگرسمرکزی در این دوره، احتمالاً سرنخی از وجود یک بنای دورۀ آشور نو در این محوطه است. کشف گنجینۀ سکههای بهدست آمده از محوطه علاوهبر نشاندادن اهمیت محوطه در دورۀ سلوکی/ اشکانی، احتمالاً سرنخی از ارتباطات تجاری دور بُرد ساکنان این محوطه بهعنوان یکی از مهمترین استقرارهای باستانی امتداد جادۀ خراسان بزرگ در دشت ماهیدشت-کوزران است.
مسعود نصرتی، محمدابراهیم زارعی، هایده خمسه،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپهای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ درهای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که بهعنوان هستۀ اصلی در قسمت مرکزی آن واقعشده و چهار محلۀ اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هستۀ اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیۀ دماوند دانستهاند که با منابع همخوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیقتر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیۀ دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانهای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسشها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دورۀ ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیۀ دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمیگردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دورۀ ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطورهای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهنتر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دورۀ ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهندژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محلهها و شارِ بیرونی بوده است. کهندژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.
احمدرضا حسنیساطحی، علیرضا خسروزاده، علیاصغر نوروزی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِلمهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده میشوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِلمهر یافت شد که از این تعداد 150گِلمهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِلمهرها نقش شدهاند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد بهعنوان جانوران اسطورهای دستهبندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِلمهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، اینکه نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِلمهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرحهای ایجاد شده روی آنها دارای کارکردهای متفاوتی بود؛ برای مثال، میتوان کاربرد زیباییشناختی و یا اعتقادی را برای ایندسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی میکرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِلمهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته، و نقوش روی گِلمهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه میدهند.
وحید زلفیهریس، حسن هاشمیزرجآباد، عابد تقوی، علی فرحانی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
بیشک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و بهویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل میشده است؛ همواره از نقطهنظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومتهای این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل مینمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و همچنین شناختِ شکلگیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راههای باستانی واقعدر جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهمترین راههای ارتباطی واقعدر پهنۀ جنوبی استان تهران بهسمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راههای موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت میکرده است؟ بر ایناساس و با تکیهبر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستانشناسی میتوان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که بهصورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت میکردند. مسیرهایی که جدا از آنکه کارکردهای «تجارتی و تأثیرات اقتصادی» بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر «روابط فرهنگی و اجتماعی» این جوامع میگذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسیهای باستانشناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علیآباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علیآباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران بهسوی قم بهترتیب زمانی واقع بود.
سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستانشناسان قرار گیرد و به تناوب کاوشهایی در محوطههای باستانی آن انجام شود. از آنجاییکه اغلب پژوهشهایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهشهایی که از منظر باستانشناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداختهاند، عمدتاً برپایۀ کاوشهای هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخهای دودمان غزنویان میپردازند؛ از اینرو، کاوشهای اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِرو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث میتواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوامنشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آنرا مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از اینروی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسیهایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون منارههای «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافتهاند.
رحمت عباسنژادسرستی، راحله کولابادی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
محوطۀ وِلِم در حدود 500متری روستای ولم در 36کیلومتری شهرستان بهشهر در شرق استان مازندران قرار دارد. این محوطۀ گورستانی در سال 1399ه.ش. در جریان ساخت جادهای نزدیک به روستا به شکل تصادفی شناسایی و یک سال بعد کاوشهای نجاتبخشی در محوطه آغاز شد. طی نخستین فصل کاوش، تدفینهایی از دوران پیش از اشکانی و بهویژه تدفینهای شاخصی از دورۀ اشکانی کشف شد که از اینمیان، 26 تدفین متعلق به دورۀ اشکانی و به شکل گورهای دخمهای است. این پژوهش به تدفینهای اشکانی در این محوطه در نخستین فصل کاوش اختصاص یافته است. با توجه به کمبود دانش ما از دوران تاریخی در شمال ایران و بهویژه استان مازندران، نتایج کاوشهای محوطۀ ولم اهمیت دوچندانی مییابد؛ ضمن اینکه تنها تعداد کمی محوطۀ اشکانی در استان مازندران شناسایی شده و اطلاعات تاریخی ما از شمال ایران در این دوران نیز محدود است. در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی و مطالعۀ یافتههای نخستین فصل کاوش در ولم پرداخته شده است تا به این پرسشها پاسخ داده شود؛ 1) ساختار گورها و شیوۀ تدفین در محوطۀ ولم چگونه است؟ 2) با توجه به رواج تدفین گوردخمهای در شمال ایران، خاستگاه و علت پراکنش این شیوۀ تدفینی در این منطقه چیست؟ نتایج مطالعات میدانی نشان میدهد که گورهای اشکانی شناسایی شده در این محوطه به شکل گوردخمههایی شامل دالان، ورودی و فضای تدفین هستند. همچنین مقایسۀ تطبیقی گورهای این محوطه با نمونههای مشابه در شمال ایران و نیز خارج از ایران نشان میدهد که این نوع گورها درمیان اقوام کوچنشین رواج بسیاری داشته است و با توجه به موقعیت جغرافیایی شمال ایران، احتمالاً با نفوذ اقوام کوچرو ازجمله قوم داهه به منطقه مرتبط بوده و یا بهدلیل تعاملات نزدیک بین اقوام کوچنشین و ساکن در این منطقه پدید آمده است.
مجید بدیعیگورتی، حبیب شهبازیشیران، نادر جمشیدی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
ازجمله مهمترین اسناد و منابع تاریخی و باستانی در ایران، قبالهها و نسخههای خطی دستنویس محلهمحور میباشند که با بررسی و مطالعۀ آنها اطلاعات مهمی بهعنوان منابع تاریخی بهدست میآید. این اطلاعات درخصوص عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، میراثفرهنگی و قوانین عرفی و آداب و رسوم سنتی میباشند که با ذکر جزئیات بیان شدهاند و ما امروزه میتوان از آنها بهعنوان منابع دست اول و ارزشمند بهره برد؛ بر همیناساس، استان اصفهان را میتوان ازلحاظ غنای تاریخی و پیشینۀ نگارش قبالهها در تاریخ سنتی و محلهمحور ایران جزو مناطق بسیار پربار و غنی دستهبندی نمود. از آنجاییکه قبالههای خطی بهخصوص قبالههای مرتبط با محلۀ گورت واقعدر شرق اصفهان (جی شرقی) تاکنون ازنظر تاریخی و باستانشناسی و نسخهشناسی موردمطالعه و استفاده قرار نگرفته، لذا هدف پژوهش حاضر نشاندادن شیوۀ نگارش و طرح و بیان مفاد ارزشمند تاریخی و معرفی آنها با نامهای اصیل و سنتی آنها و نشاندادن اهمیت قبالههای خطی مذکور در این پهنۀ فرهنگی بهعنوان یکی از منابع مهم و دقیق تاریخی و باستانی و همچنین نشاندادن ویژگیهای هنری بهکار رفته در ترسیم و تزئین آنها بهعنوان بخشی از تاریخ هنر این سرزمین است. مهمترین پرسش پژوهش این است که چه تمهیداتی در نگارش و تنظیم این قبالهها بهعنوان سند محکم و مکتوب قابلقبول و مورد اقبال عوام و خواص اندیشیده شده تا مالکیت افراد، محترم شمرده شده و مفاد آن قانونمند و مطالب آنها مستند باشد. بهمنظور دستیابی به اهداف یاد شده، چهار قباله از قبالههای خطی و قدیمی محلۀ گورت واقعدر شرق اصفهان بهعنوان منابع محلی تاریخی و باستانی موردمطالعه و بررسی تحلیلی قرار گرفتهاند. نتایج پژوهش نشان میدهد که این اسناد مورد مطالعه، دارای قدمت تاریخی از دوران صفوی تا پهلوی اول هستند. این چهار قطعه قبالۀ خطی با موضوعات متفاوت شامل: 1) کبوتر خانه، 2) آسیاب آبی، 3) کاروانسرا، 4) قنات هستند که برروی انواع کاغذهای دستساز و با استفاده از جوهر سنتی ضد آب مورد کتابت قرار گرفتهاند و با توجه به موضوع پژوهش، موردمطالعه و بررسی قرار گرفتهاند.
سولماز منصوری، احمد صالحیکاخکی، میترا شاطری،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
سفال زرینفام یکی از زیباترین گونههای عصر صفوی است که در ادامۀ ساخت سفالهای زرینفام دوران میانی اسلام تولید شده است. باوجود اشاراتی مختصر به خاص بودن و فرم سفالینههای زرینفام صفوی در برخی منابع، تاکنون پژوهشی مستقل و متمرکز صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان در این پژوهش با درنظر داشتن ویژگیهای فرمی سفالینههای زرینفام موجود، درپی آن هستند تا آنها را بهطور مفصل طبقهبندی کنند و به شناخت کاملتری از فرمها برسند و سپس به مطالعۀ تطبیقی آنها با سفالینههای آبی و سفید بپردازند. برای نیل به این هدف، پرسشهایی نظیرِ فرم سفالینههای زرینفام دورۀ صفوی را در چه گروههای فرمی میتوان طبقهبندی نمود؟ و سفالینههای زرینفامصفوی از نظر فرم چگونه با سفالهای آبی و سفید معاصر خود قابل تطبیق هستند؟ مطرح شده است. در این پژوهش، جمعآوری دادهها به روش کتابخانهای و میدانی است و با رویکرد توصیفی، تطبیقی-تحلیلی پیش رفته است. جامعۀ آماری دربرگیرندۀ 69 ظرف زرینفام و 40 ظرف آبی و سفید صفوی است که این ظروف خود، نمایندۀ 486 سفال زرینفام و 106 سفال آبی و سفید است که براساس ویژگیهای فرمی در هرگونه بهعنوان نمونههای شاخص انتخاب شدهاند. برآیند حاصل از مطالعۀ فرمشناسی این ظروف آن است که: ظروف زرینفام 17 گروه است که در دو گروه باز مانند: بشقاب، کاسه و پیاله، و گروه بسته مانند: صراحی، بطری، پارچ هستند. همچنین دو گونۀ سفالی بهلحاظ فرمشناسی شباهت بسیار زیادی به یکدیگر دارند؛ با این تفاوت که فرم ظروف زرینفام دارای تنوع بیشتری است و سفالینههای آبی و سفید نسبت به آنها تا حدی ظریفتر و بهلحاظ اندازه بزرگتر هستند.
قادر شیروانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
محوطۀ باستانی تل گسر در شمالغربی دشت رامهرمز، استقرارگاهی چنددورهای و یکی از محوطههای کلیدی، بهویژه برای مطالعات باستانشناختی دورۀ ایلام بهشمار میرود. این محوطه طی سالهای ۱۹۴۸-۱۹۴۹م. کاوش شد؛ با اینحال، انتشار نیافتنِ بهموقع گزارش و پراکندگی اسناد میدانی سبب ایجاد ابهام در دادههای باستانشناختی آن گردید. از مهمترین این ابهامات، اطلاعات مربوط به شش تدفینِ کشفشده در «تپهدژ» و منسوب به دورۀ ایلام نو است که در گزارشهای «کارتر» و «علیزاده» بهصورت ناقص و ناهمخوان ارائه شدهاند. گزارش علیزاده، بهویژه با جانمایی نادرست و انتساب پراکندۀ گورنهادههای یک تدفین به لایههای متعدد و دورههایی میان سوکلمَخ تا اسلامی، بر پیچیدگیهای موجود افزوده است. تلاش «یاسمینا ویکس» نیز بهرغم هدفگذاری درست، نتوانسته این ناهمخوانیها را برطرف کند و خود موجب طرح مسائل تازهای شده است. با توجه به اهمیت تل گسر و ضرورت بازنگری دادههای پیشین، این پژوهش با اتّکا بر روشهای مرسوم در مطالعات تاریخی و تحلیل تطبیقی اسناد موجود، به واکاوی این تدفینها پرداخته است. هدف اصلی پژوهش، جانمایی دقیق و ارائۀ گاهنگاری منسجم برای هر تدفین است. نتایج نشان میدهد که در گزارشهای پیشین، خطاهای اساسی در ثبت جزئیات، موقعیت کشف و گاهنگاری تدفینها وجود داشته است. افزونبر جانمایی صحیح تدفینها در گمانۀ کاوش، مهمترین دستاورد این مطالعه تفکیک تدفین E به دو تدفین مستقل (E1 و E2) و بازسازی توالی زمانی منظمِ شش تدفین از اواخر دورۀ ایلام میانه تا اواخر ایلام نو II است. نتایج پژوهش نشان میدهد که آشفتگی ظاهری دادهها نتیجۀ خطاهای گزارشدهی بوده و نَه بازتابی از ویژگیهای واقعی لایهنگاری محوطه؛ و از اینرو، برای درک توالی استقراری و تفسیرهای لایهنگارانۀ تپهدژ و مجموعۀ تل گسر اهمیت بنیادی دارد.
حمید زارعی، سید مهدی میری، سید امیرعلی حسینیهرندی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
گستردگی مرزها و موقعیت ویژۀ جغرافیایی ایران عهد ساسانی موجب عبور راههای تجاری و ارتباطی تمدنهای شرق و غرب از سرزمین ساسانیان یا کنارههای آن شده بود. این موقعیت جغرافیایی نقش مهمی در پیشبرد سیاست توسعهطلبانه و انحصارگرایی اقتصادی ساسانیان و تعاملات تجاری، فرهنگی و سیاسی با حکومتهای منطقهای و فرامنطقهای داشته است. در اینمیان، بررسی روابط سیاسی-فرهنگی ساسانیان و یمن باستان بهسبب برخورداری هر دو سرزمین از موقعیت دریایی و راههای تجاری مرتبط با آن حائز اهمیتی ویژه است؛ از اینرو، هدف این پژوهش، بررسی ماهیت و عمق روابط سیاسی و فرهنگی ساسانیان و یمن، شناسایی عوامل مؤثر بر شکلگیری و تحول این روابط و ارزیابی تأثیر متقابل این روابط بر تحولات تاریخی دو سرزمین است. همچنین، نقش باستانشناسی در روشنسازی ابعاد مختلف این روابط مورد توجه قرار خواهد گرفت. با بررسی شواهد تاریخی و باستانشناسی، این پژوهش بهدنبال پاسخ به این پرسش است که، چه عواملی باعث شکلگیری و تداوم روابط سیاسی و فرهنگی بین ساسانیان و یمن در قرون چهارم تا هفتم میلادی شده است؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد که تسلط بر مسیرهای تجارت دریایی نقش محوری در ارتباطات میان ایران و یمن در دورۀ ساسانیان داشته است. همچنین، نتایج بررسی ویژگیهای هنری نقشبرجستۀ شوالیه (از ظفّار)، نقشبرجسته یک زن (از ظفار)، بخشی از یک شلوار پارچهای منقوش به صحنۀ کارزار ساسانیان با حبشیان (از آنتینوئه) و چهار وجه یک سرستون حجاری شده (از قلعۀ حسنالعور یمن) بهدست آمده از کاوشهای باستانشناسی در یمن حاکی از وجوه اشتراک با هنر ساسانی و مؤید نفوذ فرهنگی-هنری ساسانیان در سرزمین یمن است.
سیروان محمدیقصریان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
در پیشازتاریخ مناطق غربی ایران از دورۀ نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مسوسنگ سفالهای با پوشش قرمز رنگی وجود دارند که باوجود تغییر دورهها و بهدنبال آن تغییر در سبک و سنتهای سفالی، بدون تغییر با حداقل تغییرات به حیات خود ادامه میدهند. همین موضوع باعث بروز ابهامات و اشتباهاتی در تمیز دادن این گونهها و درنتیجه تشخیص نادرست دورههای فرهنگی برخی محوطههای دورۀ نوسنگی جدید و بهویژه دوران مسوسنگ شده است. آیا بهراستی سفالهای با پوشش قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان مسوسنگ مناطق غرب ایران یک نوع سفال خاص است که باوجود شروع و پایان دورههای فرهنگی بدون هیچگونه تغییراتی به حیات خود ادامه میدهند؟ سفالهای با پوشش قرمز دورۀ نوسنگی جدید چه تفاوتهایی با سفالهای دوران مسوسنگ دارند؟ عدم تمیز و تشخیص سفالهای قرمز رنگ دوران نوسنگی و مسوسنگ از سوی برخی پژوهشگران، این فرض را ایجاد میکند که این نوع سفالهای تفاوتی با هم ندارند. مقالۀ حاضر با روش تحلیلی-مقایسهایی سعیدارد که با بررسی از نزدیک سفالهای قرمز بهدست آمده از کاوش و بررسی برخی محوطههای شاخص دوران نوسنگی جدید و مسوسنگ مناطق غربی ایران مانند: سیاهبید، گنیَل، قازانچی، سهاچایتپه و تپه قشلاق به پرسشها و فرضیات مطرح شده پاسخ دهد. نتایج این تحقیق نشان میدهد که هرچند شباهتهای انکارناپذیری در نگاه اول بین سفالهای قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مسوسنگ وجود دارد، اما تفاوتهای ریز و جزئی در ارتباط با فرم سفال، میزان پخت، نوع آمیزه و نوع و رنگ پوشش وجود دارد که مطالعۀ دقیق آن باعث تمیز سفالهای دوران یاد شده از هم خواهد شد. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که سفالهای قرمز رنگ دوران نوسنگی جدید صیقلی و دارای پرداخت هستند، ویژگی که در دوران بعد و بهویژه دورۀ مسوسنگ قدیم دیده نمیشود. همچنین در دورۀ مسوسنگ جدید علاوهبر تغییراتی در ارتباط با رنگ پوششِ سفال، تزئینات کنده و برجستهای بر بدنۀ بیرونی سفالهای قرمزرنگ دیده میشوند که درمورد سفالهای قرمز دوران قبل گزارش نشده است.
محسن انتظاریان، محمد قمریفتیده،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
بررسی برهمکنشهای فرهنگی و اقتصادی در جنوبشرقی فلات ایران طی هزارۀ سوم پیشازمیلاد یکی از مباحث مهم در شناخت فرآیندهای شکلگیری شبکههای مبادلۀ فرامنطقهای و پیدایش جوامع شهری اولیه است. دو محوطۀ باستانیِ شَهداد در دشت تکاب و تپۀحیی در دشت سوغان، بهدلیل موقعیت جغرافیایی راهبردی خود در مسیرهای ارتباطی میان آسیای مرکزی، درۀ سند و بینالنهرین، نقشهای متمایز اما مکملی در این شبکهها ایفا کردهاند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تبیین جایگاه اقتصادی و فرهنگی هر یک از این دو مرکز در ساختار مبادلاتی عصر مفرغ و تحلیل ماهیت روابط میان آنها با حوزههای پیرامونی است. هدف مطالعه، ارائۀ تحلیلی تطبیقی از دادههای باستانشناختی بهمنظور بازشناسی الگوهای تولید، توزیع و انتقال عناصر فرهنگی در جنوبشرقی ایران است. پرسشهای تحقیق بر این محور استوار است که تفاوت در مسیرهای ارتباطی چگونه بر سازمان اقتصادی، فناوری تولید، و بیانهای فرهنگی در این دو محوطه تأثیر نهاده است. فرضیۀ پژوهش بر آن است که شَهداد، در پیوند مستقیم با فرهنگ بلخی-مروی (BMAC)، بهعنوان مرکز واسطهای میان آسیای مرکزی و فلات ایران عمل میکرد؛ درحالیکه تپه یحیی، بهسبب تولید گستردۀ ظروف کلوریتی و شواهد اداری نظیر لوحهای پروتوایلامی و مُهرهای نوع خلیجفارس، مرکز کارگاهی و تجاری مهمی در مسیر جنوبی مبادلات بهشمار میرفت. روش تحقیق برمبنای تحلیل تطبیقی و تفسیر میانرشتهای دادههای باستانشناختی است که از هر دو محوطه و مناطق همزمان همجوار بهدست آمدهاند. نتایج نشان میدهد تفاوتهای فرهنگی و مادی میان شَهداد و تپه یحیی حاصل مشارکت آنها در دو نظام ارتباطی و تجاری متفاوت است؛ بدینترتیب، شَهداد بازتاب نفوذ مستقیم عناصر فرهنگیِ آسیای مرکزی است، درحالیکه تپه یحیی پیوندهای ساختاری خود را با جهان ایلامی، بینالنهرین و درۀ سند حفظ کرده است. این یافتهها بیانگر آن است که جنوبشرقی فلات ایران در هزارۀ سوم پیشازمیلاد عرصۀ تلاقی سیستمهای فرهنگی مستقل، اما درهمتنیده، بوده است.
دریا شاهین، مصطفی شاهین،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
در فصل کاوشهای باستانشناسی سال ۲۰۲۳م. در جزیرهٔ کِز در آپولونیا آد رِندی (Apollonia ad Rhyndacum)، قطعهای از یک لوح نذری که به خدای آپولون تقدیم شده بود، کشف شد. نقش آپولون برروی این استل شباهت زیادی به لوحهای نذری دارد که در سال ۱۹۹۱م. در محوطهای به نام گاوورکایا در محلهٔ آکچاپینار در ساحل جنوبشرقی دریاچهٔ اولوبات، در جنوب شهر آپولونیا آد رِندی کشف شده بودند. کتیبههای موجود برروی لوحهای نذری سالمِ آکچاپینار نشان میدهند که این نذورات برای آپولون دافنوسیوس تقدیم شدهاند. استلِ افتخاری کشفشده درمیان یافتهها، بهوجود سکونتگاهی بهنام دافنوس کاتوییکیا (Daphnous Katoikia) اشاره دارد. این پژوهش به بررسی جایگاه پرستشگاه آپولون دافنوسیوس و مکان احتمالی دافنوس کاتوییکیا براساس یافتههای جزیرهٔ کِز میپردازد. با توجه به شباهت میان نقشبرجستههای نذری آکچاپینار و جزیرهٔ کِز، چنین نتیجهگیری میشود که پرستشگاه آپولون باید در جزیرهٔ کِز قرار داشته باشد؛ در حالی که دافنوس کاتوییکیا باید در محوطهٔ گاوورکایا واقعدر محلهٔ آکچاپینار است. همچنین، در پژوهش تأکید شده است که سلوکیان بهدلیل وجود آئین پرستش آپولون به شهر آپولونیا آد رِندی علاقهمند بودند و دافنوس کاتوییکیا نیز بهعنوان یک سکونتگاه نظامی (پادگانی) در برابر پادشاهی بیثینیا و در نزدیکی محل پرستش آپولون ایجاد شده بود.
روحاله یوسفیزشک، خلیلالله بیکمحمدی، سعید باقیزاده، حسن افشاریسالکی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
قدیمیترین شواهد مربوط به بهرهبرداری انسان از میوههای درخت خرمای وحشی در خاورمیانه به هزارههای ششم و پنجم پیشازمیلاد بازمیگردد. باوجود کمبود دادههای باستانشناختی، معمولاً چنین پنداشته میشود که در پایان دورۀ اوروک متأخر، سومریان نخستین باغهای خرما را بنیان نهادند و این فرضیه تاکنون به اثبات نرسیده و مسئله را به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل کرده است. همچنین، بهدلیل آنکه خط آغازایلامی بهطور کامل رمزگشایی نشده، اطلاعات فعالیتهای کشاورزی در جامعۀ آن بسیار محدود است. آنچه تاکنون از ساختار نظام اقتصادی این جامعه دریافتهایم، برمبنای مقایسۀ نشانههای گِلنبشتههای آغازایلامی با نمونههای مشابه در گِلنوشتههای آغازمیخیِ بینالنهرینی است؛ نشانههایی که بیشتر به فعالیتهای کارگری، دامداری و محصولات دامی اختصاص یافتهاند. فرضیۀ اصلی پژوهش، درخصوص برخی نشانههایِ تاکنون ناشناخته یا بهدرستی تفسیر نشدۀ متون آغازایلامی است که درحقیقت بازنماییهایی از درخت نخل خرما و میوۀ آن هستند؛ درنتیجه، خرما و باغداریِ نخل، برخلاف تصور پیشین، بخش قابلتوجهی از اقتصاد معیشتی شوش در اواخر هزارۀ چهارم پیشازمیلاد را تشکیل میدادهاند. در همینراستا، پرسشهای پژوهش عبارتنداز: ۱) آیا در گِلنبشتههای آغازایلامی میتوان نشانههایی قابلاتکا از نخل خرما شناسایی کرد؟ ۲) این نشانهها در مقایسه با نمونههای تصویری همزمان یا متأخرتر چه جایگاهی دارند؟ ۳) شناسایی این نشانهها چه تأثیری بر بازسازی نظام اقتصادی و سطح دانش باغداری جامعۀ آغازایلامی دارد؟ این پژوهش با رویکرد تطبیقی و نشانهشناختی، نخست ویژگیهای فنوتیپی قابلتشخیص نخل خرما را استخراج و سپس آنها را با نشانههای موجود در گِلنبشتههای آغازایلامی مقایسه میکند و در ادامه، با نمونههای تصویری همزمان و متأخرتر ایرانی و بینالنهرینی تطبیق داده شده و ازطریق تحلیل مقایسهای، امکان همسانسازی آنها، سنجیده میشود. نتایج پژوهش نشان میدهد که چند نشانۀ شاخص در متون آغازایلامی با ویژگیهای فنوتیپی نخل خرما همخوانی دارد و میتوان آنرا بهعنوان کهنترین بازنماییهای شناختهشده از نخل خرما در جنوبغرب ایران معرفی کرد. این گزاره، افق تازهای برای بازشناسی اقتصاد معیشتی و دانش باغداری در شوشِ آغازایلامی میگشاید و نشان میدهد که خرما و فرآوردههایِ آن، احتمالاً نقشی بنیادین در اقتصاد این دوره داشتهاند.
یعقوب محمدیفر، سعید بروشان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
شهر صحنه، واقعدر ۵۴ کیلومتری شمال-شرق کرمانشاه، در گذرگاه زاگرسمرکزی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، آنرا به چهارراهی حیاتی تبدیل کرده که پیونددهندۀ فلاتمرکزی ایران به بینالنهرین و دشتهای داخلی کرمانشاه بهسمت همدان است. بررسیهای باستانشناسی سال 1382 در شهرستان صحنه که براساس روش بررسی مکاننگاری انجام شده است، محوطههای مهم و کلیدی کشف گردید. در این روش بررسی، تمام مکانهای باستانی از نظر موقعیت و دورههایی که مشمول آنها است، مدنظر است. این روش نیازهای اطلاعاتی را که برای تفسیر تاریخی زیستگاه لازم است، برآورده می سازد. درنتیجه این پژوهشهای میدانی، برای نخستینبار، دو محوطۀ باستانی حاوی مواد فرهنگی مربوط به دورۀ ایلام میانه در این منطقه شناسایی شد. این کشف، قلمرو فرهنگی دورۀ ایلام میانه در زاگرس را بهسمت شرق و شمالشرق بهطور قابلتوجهی گسترش میدهد و نشان میدهد که نفوذ این تمدن فراتر از کانونهای شناختهشدۀ آن در استانهای جنوبغربی ایران (مانند: خوزستان، کهگیلویهوبویراحمد، فارس و بوشهر) تا استان کرمانشاه امتداد داشته است. با توجه به اهمیت این یافتهها، بررسیهای بیشتری در سالهای 1403 و 1404ه.ش. برای شناسایی محوطههای ایلام میانه در شهر صحنه انجام شد. در پی این تحقیقات، دو محوطۀ دیگر با مواد فرهنگی ایلام میانه شناسایی شد. این یافتهها نهتنها وجود یک کریدور فعال فرهنگی-تجاری در این منطقه را تأیید میکند، بلکه بر لزوم بازنگری در نقشههای فرهنگی- جغرافیایی و تحولات تاریخی دورۀ ایلام میانه در زاگرسمرکزی تأکید دارد. ادامۀ مطالعات و کاوشهای هدفمند در این محوطهها میتواند نقش این منطقه در شبکۀ تعاملات فرهنگی بین فلات ایران و بینالنهرین را روشن ساخته و انتظار میرود منجر به بازاندیشی اساسی در دیدگاههای کنونی نسبت به تاریخ این دوران شود.
مژگان رستمی، اردشیر جوانمردزاده، امیر ساعدموچشی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
مدلهای پیشبینی بخشی از رویکردهای آماری مبتنیبر GIS هستند، که درمیان پژوهشهای باستانشناختی با توجه به توسعۀ تئوریها و ابزارهای مورداستفاده، جایگاه مهمی دارند. مدلهای پیشبینی در کنار پردازش و بررسی آماری متغیرهای محیطی تأثیرگذار بر مکانگزینی محوطه و کمک به شناخت چشمانداز فرهنگی و طبیعی منطقۀ موردمطالعه، منجر به ارائه برنامه برای مدیریت بهتر میراثفرهنگی میشوند. این نوشتار نیز با رویکردی آماری-تحلیلی و با بهکارگیری دادههای حاصل از بررسی باستانشناختی، سعیدر ارائه مدل پیشبینی بخشی از منطقۀ شرق کردستان را دارد که در آن بررسی باستانشناختی صورت نگرفته است. مدلسازی پیشبینی به روش یادگیری ماشینی MaxEnt با استفاده از 11عامل بهعنوان متغیر طبیعی و همچنین دادههای حضور (محوطهها) که برای مدلسازی ضرورت دارند، انجام گرفته است. مساحت مدل به دو بخش آزمایشی (بیجار و دهگلان) و محدودۀ پیشبینی (قروه) تقسیم شده است؛ چراکه مدل پیشبینی شهرستان قروه براساس متغیرهای طبیعی و دادههای حضور شهرستانهای بیجار و دهگلان رخداده است. درنهایت نقشۀ پیشبینی به چهار کلاس بهعنوان محدودۀ با مطلوبیت خیلی زیاد، زیاد، متوسط و کم، تقسیم شد. محدودۀ خیلی زیاد که شامل 10% مساحت کل مدل میشود دربر گیرندۀ 59% محوطههای عصرآهن بخش شرقی کردستان میشود و در عینحال مشخص شد متغیرهای پوشش گیاهی، کاربری اراضی و فاصله از رودها از تأثیرگذارترین عوامل بر مدل بودهاند؛ همچنین دادههای اولیه در قروه، 62% از محوطهها را در مساحت 8% با مطلوبیت خیلی زیاد نشان میدهد که نشان از صحت پیشبینی دارد، و آمارۀ AUC مقدار 0.836 را نشان میدهد و مقدار یابش 0.82 برای مدل محاسبه شده است که نشان از مدل پیشبینی با ارزش رویکردی 1 دارد.
رحیم سلامتیگولقشلاقی، فرزاد مافی، امیر هاشمپورمافی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
شهرستان طارمعلیا واقعدر بخش شمالی استان زنجان، بهدلایلی چون: داشتن اقلیمی متنوع، و موقعیت ویژۀ آن، در میانۀ استانهای زنجان، گیلان، اردبیل و قزوین، از نقطهنظر باستانشناسی بهصورت بالقوهای حائز اهمیت است؛ با اینحال، پژوهشهای میدانی و کتابخانهای انجام شده در ارتباط با این ناحیه در قیاس با وسعت و اهمیت آن چندان که باید رضایتبخش نبوده است. در این پژوهش، برای نخستینبار، استقرارهای دوران اسلامی در دهستانهای آببر و درّام طارم علیا با توجه به مدارک باستانشناسی و متون تاریخی بررسی و مطالعه شده است. برای اینمنظور، بازۀ زمانی 1400سالۀ دوران اسلامی در سه مقطع شامل: قرون نخستین، میانی و متأخر هم ازنظر متون تاریخی و هم ازنظر آثار و شواهد مادی باستانشناسی مطالعه و بررسی شده است. درنتیجه 25محوطه، تپۀ تاریخی، گورستان و بنای مربوط به دوران اسلامی که در بررسی میدانی دهستانهای آببر و درّام شناسایی شده، براساس سفالهای سطحی در یکی از مقاطع سهگانۀ فوق دستهبندی و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسشهایی دربارۀ وسعت و تعداد استقرارهای اسلامی منطقه، رهگیری استقرارها یا بناهای اسلامی منطقه در متون تاریخی و شناسایی محوطههای اسلامی کلیدی در منطقۀ موردمطالعه است. نتیجۀ این مطالعه حاکی از این است که شماری از محوطههای اسلامیِ شناسایی شده در منطقۀ موردمطالعه، در قرون نخستین و میانی دوران اسلامی، استقرارهای زنده و پویایی بودهاند. براساس دادههای حاصل از بررسی، ازجمله وسعت محوطهها، بهنظر میرسد که برخی استقرارهای اسلامی منطقه، ازجمله محوطۀ موسوم به قلعه درام در حکم یک استقرار مرکزی مهم در منطقۀ طارم علیا در طول دوران اسلامی بوده است. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد که باوجود اهمیت ارتباطی منطقه، محوطههای باستانی دوران اسلامی در محدودۀ موردمطالعه، درمجموع، از وسعت کمی برخوردار بوده و تقریباً در حکم استقرارهای روستایی باقیماندهاند.
حمیدرضا ولیپور، ایمان مصطفیپور، حمزه کریمی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
سد گتوند علیا با دریاچهای بهطول 90کیلومتر، یکی از بزرگترین سدهای کشور است که آبگیری آن سبب به زیر آب رفتن تعداد زیادی از محوطههای باستانی، مسیرهای باستانی و جدید کوچ، روستاها و وارگههای عشایری در منطقۀ شمالشرق خوزستان شد. پیش از اتمام ساخت سد، تیمی از باستانشناسان در سال 1386ه.ش. حوضۀ آبگیرِ آنرا بررسی نمودند. پس از آن در سال 1387 تیمی از باستانشناسان اداره کل میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری استان خوزستان محوطۀ کلانتر و گورستان کلانتر را کاوش نمودند و بهدنبال آن در فروردین و اردیبهشت 1389 دو محوطۀ کلانتر 4 و 5 بهمنظور نجاتبخشی و بهدست آوردن هرچه بیشتر اطلاعات کاوش شدند که نتایج قابلتوجهی بهدنبال داشت. درپی کاوش در محوطۀ کلانتر 5، آثار معماری مسکونی با استفاده از سنگهای قوارهشده و سفالهای سادۀ نخودی و قرمز و سفالهای لعابدار آبی فیروزهای و سبز و برخی ادوات سنگی نظیر: سنگ ساب، هاون و مشتۀ سنگی بهدست آمد. پس از انجام مقایسات گونهشناختی بر روی سفالهای پیشگفته مشخص گردید که این سفالها به دورۀ اسلامی میانه (قرون پنجم و ششم هجریقمری) تعلق دارند و محوطه همزمان با دورۀ سلجوقی مسکونی بوده است. علاوهبر آن، مشخص گردید که شباهت بسیار زیادی بین معماری سنگی محوطۀ کلانتر 4 که استقراری از دورۀ ایلام جدید است و محوطۀ کلانتر 5 با یکدیگر و با معماری بومی منطقه در دورۀ حاضر چه در روستاها و چه در وارگههای عشایری وجود دارد؛ بهعبارت دیگر، تداوم سنتهای فرهنگی طی چندهزاره در این منطقه مشاهده میشود.
حامد طهماسبیفر، حسن فاضلینشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، جبرئیل نوکنده، نصیر اسکندری،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
مجموعۀ فعالیتهای میدانی، شامل دو فصل بررسی و کاوش در گورستان شهنهپشتۀ بابل در دامنههای شمالی رشتهکوههای البرز در مازندران مرکزی در سالهای 1397 و 1399ه.ش. منجر به یافتن مجموعهای از گورها و تدفینهای انسانی گردید که در سرتاسر این محوطۀ 11هکتاری پراکنده بودند. با توجه به حجم تخریبهای حاصل از کند و کاوهای غیرمجاز در محوطه، در حدود 32تدفین مضطرب و خارج از بافتار اصلی و فاقد هرگونه اطلاعات قابل طبقهبندی مشاهده شد، در مقابل، با انجام کاوشهای علمی در قالب 16ترانشه، درمجموع 39تدفین انسانی قابل شناسایی یافت گردید که مجموعه اطلاعات باستانشناختی مرتبط با هر تدفین ثبت و طبقهبندی گردید. در این پژوهش تلاش گردیده تا با مطالعۀ مجموعهای از متغیرهای مختلف، ازجمله شیوههای تدفین شامل: وضعیت و جهت قرارگیری بدن، ساختار معماری گورها، جنسیت و سن اسکلتها و همچنین اشیاء دفنشده در گورها، به پرسشهایی درمورد وجود شیوهها و الگوهای احتمالی تدفینی، طبقهبندی اشیاء و ارتباطات فرهنگی آن با محوطههای درونمنطقهای و فرامنطقهای پاسخدهیم. نتایج سنسنجیهای مطلق و مطالعات مقایسهای نشاندهندۀ تعلق این گورستان به گسترۀ زمانی درازمدتی از سدههای 11 و 12پ.م. (آهن I) تا سدههای 4 و 3پ.م.، یعنی دورۀ هخامنشی تا اوایل اشکانی (آهن IV) هستند و از اینرو، مواد فرهنگی آن قابلمقایسه با محوطههای درونمنطقهای مازندران، مانند: گوهرتپه، لفورک، غار هوتو و پریجا و نیز محوطههای فرامنطقهای در دشت گرگان، فلاتمرکزی و بهویژه منطقۀ گیلان است؛ همچنین، یافتهها نشان میدهند که گورخفتگان شهنهپشته در برخی از جنبههای تدفینی، ازجمله: وضعیت قرارگیری به حالت طاقباز و جهت صورت بهطرف جنوب از الگوی خاصی تبعیت میکنند و دارای سنتهای تدفینی درازمدتی هستند.
محمد بهرامی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
دورۀ نوسنگی و مسوسنگ ازجمله ادوار مهم زیست بشر هستند. چرایی و چگونگی فرآیند انتقال از پارینهسنگی به نوسنگی در مناطق مختلف از مسائل مهم باستانشناسی بهحساب میآید؛ بنابراین، شناخت و مطالعۀ محوطههای مربوط به این دوره برای توضیح این فرآیند اهمیت پیدا میکند. تپه قلازکه در خرمآبادِ لرستان و در منطقۀ زاگرسمرکزی قرار گرفته است. از این منطقه اطلاعات ارزشمندی درخصوص روند نوسنگیشدن و دوران نوسنگی و مسوسنگ به چاپ رسیده است. براساس نتایج تعیین حریم، تپه قلازکه دارای وسعتی نزدیک به سه هکتار است. نگارنده در این پژوهش با هدف معرفی و توضیح دادهها به بررسی، مطالعه و همسنجی یافتههای بهدست آمده از تپه قلازکه، شامل: دستابزارهای سنگی، شواهد سفالی و یک نمونۀ پیکرک حیوانی از دورۀ نوسنگی و مسوسنگ قدیم پرداخته است. درنتیجۀ این پژوهش، احتمال وجود لایههای استقراری از دورۀ انتقالی نوسنگی، مطرح و حضور شواهد دورههای نوسنگی بیسفال و باسفال مورد تأیید قرار گرفت. این نتایج از بررسی و مقایسه دستساختههای سنگی همچون سنگمادرهای مختلف تراشه، مختلط، هرمی و فشنگی و ابزارهایی همچون: کنگرهدارها، تیغههای روتوشدار و تیغههای داس و همچنین نمونههای سفالی گونۀ رواهل بهدست آمد. از دورۀ مسوسنگ شواهد سفالی نوع باغنو و گیان V نشانی از تداوم استقرار از دورۀ نوسنگی به مسوسنگ قدیم بود. براساس تاریخگذاری مطلق کربن14 از فرهنگ باغنو و مقایسه با فرهنگهای سیلک I-III در فلاتمرکزی، فرهنگ سفالی باغنو و گیان V به اواخر هزارۀ ششم تا اواخر هزارۀ پنجم پیشازمیلادتاریخگذاری شدهاند. درنتیجه، این پژوهش به پرسشهایی دربارۀ دورههای فرهنگی محوطه و نقش آن در مطالعات این دوران پاسخ داده میشود. اهمیت این پژوهش در این است که با تجزیهوتحلیل شواهد فرهنگی این دورههای مهم در لرستان مرکزی، اهمیت کاوشهای آینده را برای مطالعه چگونگی انتقال از نوسنگی به مسوسنگ برجسته مینماید.