یوسف مرادی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
پل بیستون، برروی رودخانۀ دینورآب واقعدر حاشیۀ شرقی شهر کنونی بیستون، یکی از پروژههای زیربنایی اواخر دورۀ ساسانی است که همانند دیگر بناهای این دوره در بیستون، ساخت آن هرگز به اتمام و بهرهبرداری نرسید. در دورۀ اسلامی حکومت محلی حسنویه ضمن گسترش پل به تکمیل ساخت آن اقدام کردند. بهدلیل رفتوآمدهای زیاد، گذشت زمان و حوادث غیرمترقبهای چون زلزله و سیل در ادوار سپسین (سلجوقی تا پهلوی اول) بخشهایی از پل تخریب و سپس بازسازی و یا مرمت شده است. برای تأمین مصالح بخشهای بازسازی و مرمتشده، کارگاههای تولید مصالح ساختمانی را به فاصلۀ کمی در ضلع شمالشرقی پل ایجاد کردهاند. در این بخش، پشتۀ کمارتفاعی به درازای 50 متر درراستای شمالی-جنوبی و پهنای 40 متر در راستای شرقی-غربی برروی یکی از پادگانههای آبرفتی ساحل رودخانه وجود دارد که نگارنده بخشی از آن را در سال 1381ه.ش. کاوش کرد. در نتیجۀ این کاوش چهار لایۀ تاریخی-فرهنگی شناسایی شد. متأخرترین لایه (لایۀ I) دربردارندۀ بقایایی از زندگی کوچنشینان فصلی دورۀ قاجار است که بخشی از سال را در این قسمت از محوطه میگذراندهاند. در لایۀ II بخشی از یک گورستان متعلق به دورۀ قاجار شناسایی شد. در زیر گورستان و در لایۀ III کورههای آجرپزی و آهکپزی از دورههای ایلخانی و قاجار بهدست آمد. در لایۀ IV کارگاه سنگتراشی از دورۀ ساسانی/حسنویه قرار دارد. این پژوهش بر آن است تا با بهکارگیری روشهای تحقیق تاریخی و توصیفی-تحلیلی ابتدا به توصیف دقیق یافتههای هر لایۀ تاریخی-فرهنگی بپردازد و سپس برمبنای شواهد باستانشناختی و آزمایشهای سنسنجی بهروش ترمولومینسانس زمان شکلگیری آنها را تعیین کند؛ همچنین تلاش خواهد شد تا برمبنای ویژگیهای نقشه و ساختار معماری هر یک از کورههای مکشوف از پشتۀ موردبحث، فرآیند و نحوۀ تولید آجر و آهک را در هر یک از این کورهها توضیح دهد. افزونبر آن، فرآیند تهیۀ بلوکهای سنگی تراشخورده در کارگاه سنگتراشی شرح داده خواهد شد.
عباسعلی احمدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
در این پژوهش، سنگقبرهای دوران اسلامی منطقۀ «بُرخوار» واقعدر شمال اصفهان با هدف شناخت و طبقهبندی انواع گونهها، بهمنظور پاسخ به پرسشهای ذیل، بهشیوۀ توصیفی-تحلیلی و با رویکردی گونهشناختی موردمطالعه قرار گرفتهاست. 1- از منظر ریختی، کدام گونههای سنگ قبور منقوش و کتیبهدار در برخوار وجود داشته است؟ 2- خصیصههای ساختاری و زمانی این گونهها در مقایسه با یکدیگر و در مقایسه با گونههای رایج در دیگر مناطق، کدام موارد است؟ 3-کمّیت و نحوۀ پراکنش گونههای سنگقبر در سکونتگاههای منطقه، به چه شکل بوده و حاوی چه اطلاعاتی است؟ براساس نتایج حاصل از این پژوهش، 404 سنگقبر در آبادیهای و محوطههای باستانی برخوار شناسایی شد. این سنگهای قبور به دورههای صفوی تا قاجار تعلق داشته و شامل 5 گونه، 7 زیرگونۀ اصلی و 29 زیرگونۀ فرعی است. اگرچه نحوۀ قرارگیری در این گونهشناسی مدنظر بوده است، با اینوجود ساختار شکلی، مهمترین ملاک این تقسیمبندی بوده و در مراتب بعد معیارهایی همچون شیوههای ترکیببندی آرایهها، جنس و چگونگی ابعاد و احجام موردتوجه بوده است. گونههای اصلی شامل: عمودی ورقهای، صندوقی، کتابی (شامل 4 زیرگونۀ اصلی)، محرابی (شامل 3 زیرگونۀ اصلی) و مطبق بوده و با نمونههای بهدستآمده از دیگر مناطق ایران مطابقت دارد. بهترتیب، گونههای بالیندار، کتابی بزرگ، محرابی تیزهدار و صندوقی، رایجترین گونهها بوده و دو گونۀ محرابی هلالی و مطبق، کمترین میزان کاربرد را داشتهاند. گونۀ صندوقی رایجترین گونۀ دورۀ صفوی و گونۀ بالیندار و کتابی بزرگ، رایجترین گونههای دورۀ قاجار بوده است. با توجه به نتایج حاصلشده مابین گونههای شناساییشده و شرایط زمانی، جغرافیایی و مکانی سکونتگاههای منطقه، ارتباطات تنگاتنگی دیده میشود. گونههای عمودی بیشتر در مناطق کوهستانی و گونههای افقی در مناطق پست منطقه رواج داشتهاست.
علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلیجلودار،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی رویداده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاستهای عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاستهای حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداثشده در این دوره، میتوان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمتهای مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص میگردد که عواملی نظیر مشروعیتبخشی به دولت قاجار ازطریق جلبنظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابتها و گرایشهای عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرتگیری طبقۀ علما و تجار و همچنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را میتوان از مهمترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساختهشده یا مرمتشده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاستهای عمرانی عصر «فتحعلیشاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخداده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکلگیری تغییر جهتی کلی در سیاستهای حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عامالمنفعه، تجاری و خدماتی گردید.
حمزه قبادیزاده، موسی سبزی، کاظم امیدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
مهرها اگرچه بیشتر با رویکرد تاریخِ هنری موردمطالعه قرار میگیرند، اما میتوانند منبع مهمی برای مطالعۀ وضعیت اجتماعی-اقتصادی جوامع باستانی باشند. مُهر موردمطالعه در پژهش حاضر توسط یک راهنمای محلی بههنگام بازدید نگارندگان از تپۀ گوهرگوش واقعدر روستای فتاحآباد از توابع شهرستان دلفان استان لرستان از داخل خاکهای حفاری غیرمجاز در بخش جنوبی تپه یافت شده است. پیشتر از محوطههای مختلفی در میانرودان نیمۀ غربی و حتی مناطق مرکزی ایران مهرهایی قابل مقایسه با نقش مُهر گوهرگوش از نظر سبکشناسی معرفی و مورد مطالعه قرار گرفتهاند. در پژوهش پیشرو تلاش میشود با مطالعه و مقایسۀ سبکشناسی و شمایلنگاری مهر تپۀ گوهرگوش که از این پس با این عنوان آمده است، با نمونههای مشابه به پرسشهایی در ارتباط با سبکشناسی و تاریخگذاری آَن پاسخ داده شود. اصلیترین پرسشهای این پژوهش این است که مُهر تپۀ گوهرگوش به چه دورۀ زمانی تعلق دارد؟ سبک آن بومی است یا متأثر از مناطق دیگر است؟ بافت و بستر تاریخی-سیاسی همزمان با دورۀ زمانی احتمالی آن چه نقشی در نفوذ این مهر با این سبک در پیشکوه داشته است؟ در پاسخ با این پرسشها فرضیههای مختلفی را میتوان مطرح کرد؛ از جمله: به احتمال خاستگاه و سبک مهر مورد مطالعه آشوری است، و فرض دوم اینکه، خاستگاه آن بومی ولی متأثر از سبک آشوری است؛ همچنین به احتمال تاریخ آن نیمۀ اول هزارۀ اول پیشازمیلاد است. فرض بعدی در پاسخ به پرسش دوم است که به احتمال ظهور حکومت الیپی در سدههای اولیۀ هزارۀ اول پیشازمیلاد (به احتمال در پیشکوه)، نقش مهمی در نفوذ و گسترش سبکهای هنری و سنتهای سفالی منطقهای و فرامنطقهای در این حوزه داشته است. در ادامۀ این پژوهش، تمام این پرسشها و فرضیات مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. با مطالعۀ مهر گوهرگوش از جنبههای مختلف، به احتمال این مهر به سبک آشورنو و بین سدههای نهم تا هفتم پیشازمیلاد است. کشف آن در تپۀ گوهرگوش میتواند سرنخی از روابط زاگرسمرکزی با آشور در این بازۀ زمانی باشد.
زهرا زیوریمادام، رحمت عباسنژادسرستی، سیدجواد حسینزادهساداتی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
موضوع و هدف پژوهش حاضر، مقایسۀ روند پیچیدهشدن جوامع پیشازتاریخ در فلاتمرکزی و جنوبغربی ایران در نیمۀ دوم هزارۀ پنجم پیشازمیلاد و ارزیابی شاخصههای پیچیدگی و همچنین، تحلیل چرایی و چگونگی وقوع آنها است. منطقههای یادشده، دو نقطۀ محوری برای آغاز تحولات اجتماعی و اقتصادی در این دوره بودند که در هزارۀ چهارم پیشازمیلاد نقش مهمی در مبادلات تجاری و برهمکنشهای فرهنگی بین شرق و غرب فلات ایران ایفا کردند. متغیرهای فناوری و صنعتی، اصلیترین شاخصهای پیچیدگی در فلاتمرکزی بودند؛ مؤلفههای کشاورزی و دامداری در مرتبۀ فرعی قرار داشتند. روند پیچیدهشدن جوامع جنوبغربی ایران، در اصل بر بنیاد کشاورزی، دامپروری و منابع آبی تکیهداشت و متغیرهای فناوری، صنعتی و واردات مواد اولیه نیز حائز اهمیت بودند. چگونگی پدیدارشدن فن مدیریت و تولید سفالها در محوطههای شاخص کاوششده در گسترهای از فلاتمرکزی تا بخشی از دشتهای شرقی زاگرسمرکزی و جنوبی و نیز جنوبغرب ایران را بهمنظور شناخت سطح پیچیدگیها، ارزیابی و مطالعه تطبیقی گردید. دادههای موجود، ازجمله شباهت سفال نخودی منقوش لایههای V-II قرهتپۀ قمرود با محوطههای مناطق فارس (مرحلۀ اول باکون A) و جنوبغرب ایران (شوشان متأخر I 4700-4400 پ.م.) موجب تقویت نظریۀ وجود ارتباطات فرهنگی بین فلاتمرکزی و جنوبغرب ایران شده است. تحلیل ساختاری برهمکنشها بین دو منطقه با رویکرد بومشناسی فرهنگی و برمبنای پنج الگوواره شامل: همسانسازی، تخصصیکردن، همزمانسازی و خودسازماندهی، تراکم مؤلفههای اقتصاد جغرافیایی و تمرکز قدرت نشان داده است که برخی جوامع از نیمۀ دوم هزارۀ پنجم پیشازمیلاد براساس این اصول پنجگانه، موجب تقویت همدیگر شده، جوامع پیچیده را بهوجود آوردند. بر پایه الگووارههای یادشده، نتایجی در چارچوب شاخصههای اقتصادی-جامعهشناختی نظیر ایجاد سامانههای تولید و توزیع، خانوادههای کارآمد، هرمهای قدرت و ابرنخبگان، ازبینرفتن همرایی عمومی و نخبگان درحال گسترش حاصل گردیده است. مدارک و دادههای پژوهش ازطریق مطالعات کتابخانهای، گردآوری شده که با استفاده از برخی روشهای توضیح تغییرات فرهنگی و نظریههای پیچیدگی اجتماعی-اقتصادی مورد تحلیل قرار گرفتهاند.
حسن مرادی، میثم نیکزاد،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
دشت نیریز در شرق استان فارس، ازجمله مناطق خشک و فاقد رودخانۀ دائمی است که بارش سالانۀ اندک دارد. این دشت در سال 1396ه.ش. طی یک فصل با رهیافت باستانشناسی چشمانداز مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وضعیت زیستبومی منطقه و نتایج حاصل از بررسی مشخص شد که سیر تطور سکونت جوامع انسانی از گذشته تا به امروز در این دشت وابسته به توسعه و مدیریت سامانههای آبرسانی بوده است. در نتیجه، در بررسی مزبور شواهد مربوط به نظارت، مدیریت و توسعۀ منابع آب با توجه به وضعیت زمینشناسی و زمینریختی منطقه مورد پژوهش قرار گرفت. در یک نگاه کلی منابع آب دشت نیریز شامل چشمهها و قناتهایی است که با توجه به آبخوان (منابع زیرزمینی آب) در مناطق مختلف شکلگرفتهاند. این منابع الگویی متأثر از ویژگیهای زمینشناسی، ازجمله جنس و شیب سازند و لایۀ غیرقابل نفوذ، دارند که میزان آبدهی آنها را تحتتأثیر قرار میدهد. سازند تاربور در ارتفاعات شرقی نیریز باعث تشکیل منابع آب زیرزمینی مناسبی در مخروطافکنه دهانۀ پلنگان شده که پرآبترین قناتهای نیریز، از آن تغذیه میشوند. دیگر واحدهای زمینشناسی باعث تشکیل آبخوانهای محدودی در دامنۀ ارتفاعات و دشت نیریز شدهاند که چشمهها و قناتها از آنها بهرهبرداری میکنند. چشمهها با آبدهی محدود اغلب به سطح دشت نمیرسند و با ساخت نهر و استخر در مسیر برخی از آنها، به مزارع هدایت شدهاند. اما قناتها بهعنوان مهمترین منبع تأمینکنندۀ آب دشت نیریز به سه گروه قناتهای کوهستانی، نیمهکوهستانی و دشت طبقهبندی میشوند. دو گروه قناتهای کوهستانی و نیمهکوهستانی آبدهی محدودی دارند و استخری برای ذخیره و بهرهوری در مسیر نهر آنها ساخته شده است. نتایج این مطالعه ارتباط مستقیم بین تاریخ سکونت در دشت و توسعه و مدیریت منابع آب را نشان میدهد که بر پراکندگی و نوع استقرارها (کوچنشین یا یکجانشین) بسیار تأثیرگذار بوده است.
طاهره شکری،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
مُهرها بهعنوان یکی از مهمترین دادههای باستانشناسی، همواره در مطالعات این علم و هنر باستان موردتوجه بودهاند. شهر شوش بهعنوان یکی از مهمترین محوطههای باستانی ایران در دورههای مختلف تاریخی-فرهنگی، بهویژه دورۀ ایلام، دادههای فرهنگی-هنری بسیاری ازجمله مهرها را در اختیار باستانشناسان و متخصصین تاریخهنر قرار داده است. یافتههای بهدستآمده از این شهر باستانی، گویای سبکهای گوناگون هنری در دورههای پشتسر گذاشتهشده در آن بوده و سبکهای گوناگون حکاکی مهر و شمایلنگاری آنها که میتواند بیانکنندۀ اطلاعاتی در زمینههای مختلفی چون نمادها، اسطورهها و یا داستانهای روایی باشند، در میان این دادهها جایگاه ویژهای دارند. در دورۀ ایلام و بهطور خاص ایلام قدیم که مورد بحث این پژوهش است، سبکهای هنری مختلفی در حکاکیهای مهرها دیده میشود؛ سبکهایی که هم میتواند گویای هنر ویژۀ ایلامی باشد و هم در برخی موارد از تأثیر سبکهای حکاکی سرزمین همسایه، یعنی بینالنهرین بیبهره نبودهاند. در همینراستا، در اینجا گزیدهای از مهرهای دورۀ ایلام قدیم شوش (تعداد 11 عدد) که متعلق به موزۀ ملی ایران هستند، با هدف مطالعۀ تصاویر آنها بهلحاظ داشتن سبک فرهنگی-هنری خاص بررسی میشوند، و پژوهش در جهت پاسخگویی به این پرسش که آیا حکاکیهای این مهرهای ایلام قدیم میتواند بیانکنندۀ سبک روایی ویژهای باشند؟ صورت گرفته است. مطالعۀ انجامگرفته که بهروش کتابخانهای-موزهای و با تحلیل تطبیقی تصاویر همراه بوده است، میتواند راوی قدرت ارباب حیوانات / یا شاید فرد برتر جامعۀ آن روز، در حفاظت از حیوانات تحت حمایتش در مقابل حیوانات وحشی باشد و بهنوعی با این تصویرپردازیها، قدرت او را روایت کرده است.
عاطفه رسولی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
کورگانها یا گورهای کلانسنگی، ازجمله گورهایی هستند که در عصر مفرغ و آهن در محدودۀ جغرافیایی وسیعی، یعنی شرق اروپا، آسیای میانه، آناتولی و شمالغرب ایران گسترش پیدا میکند. وسعت کورگانها و اشیائی که از این گورها بهدست آمده، نشاندهندۀ میزان جایگاه اجتماعی شخص متوفی بوده است. تدفین حیوانات نیز سنتی است که در این دوره در مناطقی چون: قفقاز، شرق آناتولی و شمالغرب ایران، افزایش چشمگیری پیدا میکند. هدف از این پژوهش، توضیح و تبیین کورگانها، گورهای کلانسنگی و سنت قربانی حیوانات برای طبقات اجتماعی خاص در عصر مفرغ است؛ ازجمله پرسشهای این پژوهش این است که، آیا در عصر مفرغ روابط تجاری بین منطقۀ قفقاز جنوبی و شمالغرب ایران وجود داشته است؟ و چرا گورهای کلانسنگی این دوره، در اندازه و تعداد اشیائی که از داخل گورها بهدست آمده، با یکدیگر متفاوت هستند؟ فرضیۀ پژوهشی حاضر در پاسخ به این پرسش است که با توجه به کشف سرپیکانهای ساختهشده از ابسیدین و سفالهای نوع ارومیه که از محوطههای عصر مفرغ شمالغرب ایران بهدست آمده، میتوان گفت در عصر مفرغ بین منطقۀ قفقاز جنوبی و شمالغرب ایران، روابط نزدیکی برقرار بوده است؛ همچنین بزرگ بودن اندازۀ کورگانها و اشیائی که از داخل این گورها بهدست آمده، نشاندهندۀ جایگاه اجتماعی شخص متوفی بوده است؛ بدینمعنی که افراد عادی دارای گورهای سنگچین ساده و گورهای صندوقی بودند و قبور آنها فاقد هدایای تدفینی بوده است، ولی افراد سطح بالای جامعه دارای گورهای بسیار وسیع بوده و در کنار صاحب گور، تعداد زیادی هدایای تدفینی بهدستآمده است. در این پژوهش با استفاده از مشاهدات عینی و مطالعات کتابخانهای، به بررسی کورگانهای مکشوف از منطقۀ قفقاز جنوبی و شمالغرب ایران در عصر مفرغ، پرداخته شده است. نتایج نشان میدهند که کورگانهای مکشوف از قفقاز جنوبی قدیمیتر از کورگانهای بهدستآمده از شمالغرب ایران هستند و در عصر مفرغ متأخر ارتباط فرهنگی و تجاری بین این دو منطقه وجود داشته است. بیشترین گورهای کلانسنگی عصر مفرغ متأخر فلات ایران، مربوط به منطقۀ اصلاندوز و پارسآباد در اردبیل و منطقۀ اهر و خداآفرین در آذربایجانشرقی است، که اکثر آنها دارای شکلی مدور هستند و از درون بیشتر این گورها اجساد حیواناتی چون گاو، اسب و سگ بههمراه هدایای تدفینی بهدستآمده است.
سید مهدی موسوینیا، محمدرضا نعمتی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
یکی از شیوههای دفن مردگان در آئین زردشتی، خورشیدنگرشنی و قرار دادن مردگان در برجهای خاموشی است. با استناد به متون کلاسیک و یافتههای باستانشناسی، این سنت تدفینی در آئین زردشتی از آغاز دورۀ تاریخی تا به امروز گزارش شده است. تاکنون مطالعات معدودی راجعبه برج خاموشی ری انجام گرفته است. این مطالعات اغلب به توصیف محوطه و ویژگیهای معماری آن پرداخته است؛ لذا از ورای آن نمیتوان از تحول ساختار معماری و تاریخ ساخت محوطه درکی جامع بهدست آورد. این پژوهش از یکسو، تلاش میکند تحول ساختار معماری برج خاموشی ری از سدههای نخست تا سدههای متأخر اسلامی را ارزیابی کند؛ و از سویی دیگر، درپی دستیابی به شواهدی راجعبه تاریخ نسبی ساخت محوطه است. بر ایناساس، پژوهش حاضر تلاش میکند به دو پرسش پاسخ دهد؛ ۱) ساختار معماری برج خاموشی ری چگونه بوده است و چه تحولات معماری در آن صورت گرفته است؟ ۲) با استناد به منابع نوشتاری و مطالعات مقایسهای، برج خاموشی ری در چه برهۀ زمانی ساخته شده است؟ در راستای پاسخ به پرسشهای فوق، از رویکرد توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانهای بههمراه بررسی مقایسهای مهمترین روشهای گردآوری اطلاعات در پژوهش پیشِرو است. این پژوهش نشان میدهد برج خاموشی ری مربوط به سدههای نخست اسلامی است و تا سدههای متأخر اسلامی نیز حیات داشته است؛ بهعلاوه، بررسی مقایسهای ساختار معماری محوطه، ضمن تأیید تاریخگذاری پیشنهادی، برج خاموشی ری را همراه با برج خاموشی کوهستان یزد و دخمۀ قدیمی کرمان در یک نسل مشخص از برجهای خاموشی قرار میدهد. نسلی که ادامۀ نسل برجهای خاموشی پیش از اسلام و نمایندۀ برجهای خاموشی سدههای نخست اسلامی است.
ولی جهانی، سولماز رئوف، ابراهیم رایگانی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
مجموعۀ باستانی لیارسنگبُن در روستای شیرچاک، بخش رانکوه شهرستان املش استان گیلان قرار دارد. این گورستان در ضلع شرقی مجموعۀ باستانی لیارسنگبُن و در دامنۀ کوه آهینبَرتَله واقع شده است. در این گورستان 130 گور مورد شناسایی و کاوش قرار گرفت. براساس نتایج حاصل از تاریخگذاری بهروش رادیوکربن، دیرینگی این گورستان همزمان با دوران اشکانی و ساسانی بین سالهای 38 پ.م. تا 123 م.، و 45 پ.م. تا 80 م.، تعیین شده است. هدف از انجام این پژوهش مطالعۀ ساختار تدفینهای اشکانی در گورستان لیارسنگبُن درنظر گرفته شد. آنچه ضرورت پژوهش حاضر را توجیه نموده است، مستندسازی و انتشار مهمترین دستاوردهای کاوش در زمینۀ شناخت ساختارهای تدفینی روزگار اشکانی در این منطقه است و همچنین تلاشی برای مستندسازی حاصل کاوشها پیش از تخریب محوطه توسط عوامل طبیعی و انسانی. نگارندگان، کوشش نمودند در پژوهش حاضر به این پرسشها پاسخدهند که در گورستان لیارسنگبن چه ساختارهای تدفینی بیشتر مدنظر کنشگران وقت بوده است؟ دیگر آنکه، این ساختارهای تدفینی با کدام ساختارهای تدفینی همعصر در منطقه و بیرون منطقه قابلمقایسه است؟ نتیجه آنکه از میان شیوههای متنوع تدفین در عصر اشکانی تنها سه شیوۀ دخمهای، چالهای و خمرهای در گورستان لیارسنگبن شناسایی شد که بهترتیب بسامد گورهای دخمهای، چالهای و درنهایت خمرهای حاکی از تنوع تدفینی در این گورستان بوده است که ضمن شباهت با تدفینهای منطقهای، یادآور و مشابه نمونههای فرامنطقهای بوده است. دادههای این پژوهش ازطریق اطلاعات حاصل از شش فصل کاوش میدانی در گورستان لیارسنگبُن گردآوری شده است و بهروش تحلیل توصیف تاریخی و همچنین مقایسه با سایر گورستانهای همافق بهلحاظ تاریخی مورد ارزیابی قرار گرفته است.
آقای حامد مولایی کردشولی، حمید طباطبایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
کرانهها و پسکرانههای پهنۀ دریای پارس بخش بزرگی از جنوب ایران است که درطول تاریخ موردتوجه بوده و استقرارهای بسیاری در این بخش از ایران شکل گرفته است. موقعیت و شرایط جغرافیایی نقش مهم و تعیینکنندهای در شکلدادن تجارت، اقتصاد و اوضاع اجتماعی دریای پارس داشته است. این دریای نیمبسته ازنظر وضع طبیعی و اقتصادی و موقعیت نظامی و سیاسی دارای ارزش بهسزایی است؛ همانطورکه حیات اقتصادی و اجتماعی بینالنهرین به دو شاهرگ آبی آن، یعنی دجله و فرات وابسته است و همانگونه که رود نیل نقش اصلی و کلیدی را در تاریخ مصر بازی میکند، بههمان نسبت دریای پارس را میتوان گلوگاه مهم و حیاتی تاریخ و تمدن و اقتصاد ایران دانست. این دریای کوچک و زرخیز در طول هزاران سال همچون سفرهای پر نعمت آغوش خود را بر ایرانیان و دیگر ملل مجاور باز کرده تا ساکنان سواحل آن، از ذخایر متنوع و گوناگونش بهرهمند شوند. پژوهش حاضر به معرفی اشیاء سفالی که به گوپال مشهورند و بیشتر در نیمۀ جنوبی ایران، بهویژه در کرانهها و پسکرانههای دریای پارس بهوفور یافت میشوند، پرداخته است. علت نامگذاری این اشیاء سفالی دقیقاً مشخص نیست. نمونههای اولیۀ اشیاء مذکور از بوشهر و خوزستان گزارش شده است. طی مطالعات حاضر در کرانهها و پسکرانههای شمالی دریای پارس تعداد بسیاری از این اشیاء مورد شناسایی قرار گرفته است. در این پژوهش جهت گردآوری اطلاعات از دو روش کتابخانهای و بازدید میدانی از برخی محوطههای حوزۀ موردمطالعه استفاده شده است. پرسشهای اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: گوپالها به چه بازۀ زمانی قابل تاریخگذاری هستند؟ کاربرد گوپال چیست؟ پراکنش گوپالها در چه مناطقی است؟ علاوهبر معرفی گوپالها و بررسی ویژگی فنی آنها دربارۀ کاربرد و تاریخگذاری نسبی این اشیاء بحثشده و نقشۀ پراکنش این اشیاء در فلات ایران ارائه شده است.
رحیم ولایتی، پرستو نعیمی، حسن وحدانیچرزهخون، حمید کرمیپور،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
شهر تاریخی اوجان یکی از شهرهای مهم دورۀ تاریخی و ایلخانی در شمالغرب ایران و در آذربایجانشرقی قرار دارد. از بررسی و کاوش شهر تاریخی اوجان توسط هیأت باستانشناسی دانشگاه تهران تعدادی سکه یافت و یا اهداء شده است که در این پژوهش، 14 عدد سکه را که تا حد امکان پاکسازی و مطالعه شده و درنهایت کتیبهها و نقوش آنها مورد بررسی و خوانش قرار گرفته در این پژوهش ارائه شده است. هدف این پژوهش خوانش و مکانیابی محل ضرب سکههاست. دو پرسش اساسی این پژوهش: 1- شناسایی آلیاژ سکهها (؟)، 2- آگاهی از نوشتهها و کتیبۀ سکههاست(؟). ضمن معرفی سکهها به ویژگیهای آنها پرداخته شده است. همۀ این سکهها بهجز یک مورد، به سبک سکههای «ابوسعید» آخرین ایلخان قدرتمند مغول که در شهر اوجان زاده شده، ضرب شدهاند. براساس تجزیۀ عنصری انجامشده بیشتر سکهها از مس ساخته شدهاند. دو نمونه از سکهها از آلیاژ مفرغ (مس - قلع) و یک سکه از آلیاژ برنج (مس - روی) ساخته شده است. در ترکیب آلیاژی تمامی سکهها سرب گزارش شده است. چون شهر اوجان پایتخت تابستانی ایلخانان مغول بوده، تقریباً همۀ سکهها ضرب ضربخانۀ تبریز هستند. این موضوع شاید بهدلیل اهمیت تجاری و اقتصادی تبریز در دورۀ ایلخانان است و سکهای که در شهر اوجان ضرب شده باشد تاکنون از این محوطه یافت نشده است.
ثریا الیکایدهنو، گلینا کریمووا،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
هزارۀ سوم پیشازمیلاد زمانی است که روابط گستردۀ فرهنگی و اقتصادی و تجاری میان تمدن ایران و درۀ سند، بینالنهرین، خلیجفارس، دریای عمان و آسیایمرکزی برقرار بوده است. هدف مقالۀ حاضر، بررسی نشانهشناسی فرهنگی و ارتباطات میان محوطههای عصر مفرغ جنوبشرق ایران، با تأکید بر شهرسوخته، شهداد و تپهیحیی است. در این روند، نشانههای مهرها و اثرمهرهای محوطههای ذکرشده در جنوبشرق ایران شامل: شهداد و شهرسوخته براساس مطالعات تطبیقی با محوطههای اصلی در آسیایمرکزی شامل: بلخ، مرو، موندیگاک، آلتینتپه، گنورتپه، داشلیتپه، تغلق، و منطقۀ اوردوس مورد مطالعه و بررسی قرار خواهند گرفت؛ از اینرو، در چارچوب نشانههای موردمطالعه برروی مهرها و اثرمهرها، پیشنهادی مبنیبر وجود ارتباطات فرهنگی موجود میان این مناطق در دورۀ زمانی موردپژوهش (عصر مفرغ) ارائه میگردد.برهمین اساس، پرسشهای پژوهش چنین مطرح شده است؛ بین علائم سفالها و مهرها چه مشابهت هایی دیده میشود؟ تشابهات فرهنگی بین آثار مناطق جنوبشرقی ایران با نواحی آسیای مرکزی به چه میزان و چگونه بوده است؟ آیا مشابهتهای مشهود و مکشوف بههم مرتبط و هدف مشترکی را دنبال میکرده است؟ برهمکنشهای فرهنگی میتواند در نتیجۀ عواملی ایجاد شود که نیازمند بررسی شواهد مادی برجایمانده از جوامع آن دوره است. با توجه به فاصلههای موجود میان محوطههای باستانی هزارۀ سوم پیشازمیلاد میتوان این نشانهها را نتیجۀ یک تفکر خاص و هدایتشده دانست که در محوطههای نیمۀ شرقی فلات ایران ظاهر شدهاند؛ بهعبارت دیگر، فاصلههای جغرافیایی و جابهجایی اندیشهها از جایی بهجای دیگر با توجه بهوجود ارتباطات وسیع بازرگانی و تجاری میان این محوطهها قابلقبول است. این امر نشان میدهد که همبستگی آسیایمرکزی با مناطق شرقی و همچنین جنوبشرق ایران و بخشی از فرهنگ هندواروپایی در عصرمفرغ، میتوانسته نشأتگرفته از اعتقادات و باورها و اندیشههای مشترک و یکسان باشد.
علی بیننده، نیلوفر نادریان، سیلوانا دیپاولو،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
تپۀ قلعهننه در شمالغرب ایران و جنوبشرق دریاچۀ زریبار قرار گرفته است و ازطریق گذرگاه شلیر با شمال بینالنهرین ارتباط دارد و بزرگترین محوطۀ پیشازتاریخ حوضۀ دریاچۀ زریبار است که کاوش لایهنگاری شده است. تپۀ دورههای استقراری پیشازتاریخ و تاریخی را دربر دارد و طولانیترین دورۀ استقرار باقیمانده در محوطه، مربوط به دورۀ مسوسنگ، خصوصاً فرهنگ عبید 3-4 و اوروک جدید است. شواهد گویای آن است که این منطقه در دورۀ پیشازتاریخ بیشتر با بینالنهرین ارتباط داشته است. از دورۀ مسوسنگ، محوطه، تعداد قابلتوجهی دستافزار سنگی بهدست آمده است؛ ابزارهای سنگی یک گروه فناورانه از مصنوعات را تشکیل میدهند که ارزش قابلتوجهی برای تفسیر ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در جوامع پیشازتاریخ دارند. تغییرات ساختاری در شبکههای اجتماعی فناوری از عبید تا پساعبید ممکن است در جنبههای مختلف تولید ابزارسنگی مشاهده شود. مطالعۀ ابزارهای سنگی دورۀ مسوسنگ در غرب ایران و حوضۀ دریاچۀ زریبار انگشتشمار است. مصنوعات سنگی بهدستآمده ازلحاظ چگونگی روش و سنت ابزارسازی دورۀ مسوسنگ در حوضۀ دریاچۀ زریبار بررسی شد و تلاش شد ارتباط احتمالی آن تا حد ممکن با تغییرات اجتماعی مطالعه شود. بهاحتمال زیاد مصنوعات سنگی توسط گروهی خاص تولید و در منطقه و حوضۀ دریاچۀ زریبار پخش میشده است، کما اینکه شواهد سفالی نشان از ارتباط گستردۀ بینمنطقهای نیز دارد و دستکم در دورۀ مسسنگ جدید، تولید مصنوعات سنگی در این منطقه در مقیاس کارگاهی بوده است؛ بهنظر میرسد مانند محوطههای همزمان در هزارۀ پنجم و چهارم پیشازمیلاد، در شمال بینالنهرین که مصنوعات سنگی در تپۀ ننه در نزدیکی منابع مادهخام و خارج از سکونتگاهها تولید میشدند.
الهام شیرزادی آهودشتی، حسن هاشمیزرجآباد، عابد تقوی، مهدی عابدینی عراقی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
دشت میانکوهی فریم از توابع بخش دودانگه، در 60کیلومتری جنوب شهرستان ساری واقع است. کهنشهر فریم از آغاز دوران اسلامی، از جایگاه شهری و اهمیت سیاسی و نظامی برخوردار بود. اشارۀ منابع به مقام فریم در جایگاه تختگاه و انتساب عناوینی مانند: شهر، قصبه و دارالملک، از موقعیت سیاسی این شهر طی سدههای نخستین حکایت دارند. عوامل ژئوپلیتیکی، قابلیتهای نظامی و سیاسی را باید از علل مکانیابی فریم بهشمار آورد. الگوی شهرسازی فریم را باتوجه به حیات سنتهای پیشااسلامی طی سدههای نخستین، باید وامدار شهرسازی تاریخی دانست. طبق شواهد و مستندات، وجود بناهایحکومتی و یادمانی، سازهها و محلاتشهری از رواج نظام سهگانۀ شهری در فریم نشاندارد. نظر به اهمیت فریم، تاکنون پژوهشهای متمرکزی باهدف شناخت ساختارهای شهری آن صورت نگرفته است؛ از اینرو، با استناد به منابع تاریخی و اندک شواهد باستانشناختی، تلاش شد تا مهمترین متغیرهای مؤثر در شکلگیری، شکوفایی و زوال شهر موردشناسایی قرارگرفته و پیشنهادهایی پیرامون سازمان فضایی آن مطرحشود. دستیابی به دادههای مذکور با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل تاریخی صورتگرفت. نقش فریم در تحولات سیاسی منطقه با تکیهبر شواهد باستانشناختی و قرائن تاریخی دیگر پرسش این پژوهش است. موقعیت فریم بهعنوان تختگاه اسپهبدتبرستان و نقش حاکمان آن در کنار دیگر قدرتهای سیاسی بههنگام تصمیمگیریهای مهم، از مرتبۀ پراهمیت فریم در نظام سیاسی تبرستان آنروز حکایت دارد. تعامل اسپهبدان تبرستان با یکدیگر و نیز با استنداران رویان در تصمیمات سیاسی-حکومتی، حاکی از نقش تعیینکنندۀ فریم، در سازمان سیاسی تبرستان آنروزگار است؛ علاوهبر این، نزدیکی به مراکز مهم سیاسی مانند: ساری، تمیشه، آمل و ولایت استارآباد موجبات اعزام سریع نیروهای نظامی به شهرهای مذکور یا شهرهای جنوبالبرز را بههنگام تهدید فراهم میکرد. نتایج مطالعات بیانگر آن است موقعیت طبیعی و توپوگرافی مناسب، موقعیت ژئوپلیتیکی، موقعیت سیاسی، نزدیکی به دیگر مراکز مهم سیاسی، رواج اقتصاد کشاورزی و دامپروری از مهمترین عوامل شکلگیری و توسعۀ فریم محسوب میشوند. طبق شواهد، مرکز شهر قدیم فریم منطقهای به وسعت هزارمترمربع به مرکزیت شاهنشین را دربر میگیرد. شکوه فریم متأثر از عوامل سیاسی و طبیعی، از پایانیِ سدۀ پنجم هجریقمری روبهافول گذاشت. سرانجام ظهور دولتصفویه در سدۀ 10ه.ق.، به حیات شهرهای ملوکالطوایفی تبرستان، ازجمله فریم پایان داد.
یعقوب محمدیفر، مانا روحانیرانکوهی، جعفر مهرکیان، ویتو مسینا،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
باور به زندگی پس از مرگ به خلق گورستانها، بناهای یادمانی و آداب و رسوم مرتبط به آن میانجامد. بقایای برجای مانده از جوامع باستانی در بیشتر مواقع به قبور و آرامگاههای آنان محدود میشود، که بررسی در آن بخشهایی از مذهب، آئین و باورهای دینی آنان را آشکار میکند. الیمائیان حاکمان نیمهمستقل و خودمختار همزمان با سلوکیان و پارتیان در جنوبغربی ایران هستند که گونههایی از معماری آرامگاهی آنان برپایۀ کاوشهای باستانشناسی در محوطههایی چون: شوش، دستوا، گلالک، صالحداوود، کَلِچندار شمی، چشمهچلوار، قلعهشیاس، کافهبابک و هشتلیک بهدست آمده است. در بررسی معماری آرامگاهی الیمائیها علاوهبر توصیف و گونهشناسی آنان، شباهتهای قابلمقایسهای با شیوههای خاکسپاری تمدنهای پیشین و حکومتهای همزمان آشکار میشود که نویسندگان این پژوهش با استفاده از مطالعات تاریخی-تطبیقی و براساس نتایج کاوشهای الیمائی سعیدر دستیابی به آن دارند. این پژوهش نشان میدهد که با توجه به تفاوتهای زیستمحیطی کوه و دشت، معماری آرامگاههای الیمائی به دو نوع کوهستانی و دشتی طبقهبندی میشود. با توجه به موقعیت آنها نسبت به سطح زمین، آرامگاههای کوهستانی به آرامگاههای زیرزمینی، آرامگاههای نیمهزیرزمینی و آرامگاههای ساختهشده در سطح و آرامگاههای دشت الیمائیان به دو گونۀ آرامگاه زیرزمینی (سردابهای) و آرامگاه نیمهزیرزمینی تقسیم میشدند. گونهشناسی و مقایسۀ آرامگاههای الیمائی با آرامگاههای بهجامانده از تمدنهای پیشین و بومی (بینالنهرین و ایلام) و حکومتهای سلوکی و اشکانی نشان میدهد که این مقبرهها هنوز تحتتأثیر سنتهای محلی مانند بینالنهرین و ایلام هستند.
افراسیاب گراوند، اردشیر جوانمردزاده، سیدمهدی حسینینیا، فاطمه ملکپور،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
شهرستان خوی بهعنوان یکی از حوزههای باستانشناسی ایران، از مهمترین کانونهای حضور جوامع انسانی بوده است که فرآیند شکلگیری جوامع باستانی از ادوار پیشازتاریخی تا دوران تاریخی و اسلامی در آن کاملاً مشهود و قابل کنکاش است. یکی از محوطههای شاخص این شهرستان، محوطۀ شمس تبریزی است که در شمالغربی شهر خوی درمیان محلۀ ربط و محلۀ امامزاده قرار دارد و در جبهۀ جنوبی آن، بنای یادبودی موسوم به «منارۀ شمس تبریزی» قرار گرفته است. این محوطه در سال 13۹۷ه.ش. با هدف بررسی لایهها و نهشتههای باستانشناختی و آگاهی از وجود دورههای فرهنگی با ایجاد سه گمانه در قسمتهای شمالی و شرقی مورد کاوش باستانشناختی قرار گرفت. این پژوهش نتیجۀ مطالعۀ دادههای سفالین محوطۀ مذکور است. بر ایناساس، پرسش اصلی این پژوهش بدینصورت مطرح میشود؛ با توجه به تنوع گونههای سفالی و تطبیق آنها با محوطههای دیگر، گاهنگاری محوطه دربر گیرندۀ چه دورههای فرهنگی است؟ یافتههای این پژوهش، سفالهای این محوطه را در دو گروه عمده سفالهای لعابدار (سفالهای تکرنگ، چندرنگ، نقاشی روی لعاب، نقاشی زیرلعاب، اسگرافیاتو) و بیلعاب (سفالهای قالبزده و معمولی) دستهبندی میکند که براساس گونهشناسی سفالینهها و تطبیق آنها با محوطههای دیگر باید گفت محوطۀ شمس تبریزی خوی استقرارگاهی متعلق به قرون میانی تا متأخر اسلامی است. اوج شکوفایی این محوطه مربوط به سدههای میانۀ اسلامی بوده است و همچنین باید خاطرنشان نمود که گونههای شاخص سفالی، همسانیهای نزدیکی را با دیگر مراکز در شمالغرب و غرب نشان میدهد که این موضوع، نشان از وجود شبکۀ ارتباطی و فرهنگی گسترده در منطقه بوده است و متون تاریخی و سفرنامهها این نتیجهگیری را تقویت میکند.
پریا دواچی، دکتر کمالالدین نیکنامی، سجاد علیبیگی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
بررسی بناهای مرتبط با آتش در دورۀ ساسانی مانند آتشکدهها و چهارتاقیها نشان میدهد که عوامل متعددی برای ساخت این بناها بهعنوان مکان مهم انجام مراسم دینی و آئینی درنظر گرفته میشده است و یکی از این عوامل توجه به انحراف از جهت شمال جغرافیایی بوده است؛ در اوستا و متون پهلوی مانند: وندیداد، خردهاوستا، گزیدههای زادسپرم، بندهشن، ارداویرافنامه و دیگر متون، جهت شمال دروازۀ جهنم و جایگاه اهریمن و دیوان دانسته شده است. بر ایناساس هدف از پژوهش پیشِرو با توجه به سکوت اوستا در رابطه با آتشکدهها، روشنساختن میزان توجه به مسائل دینی، آئینی و اساطیری در هنگام برپا ساختن آتشکدهها است. از اینرو، با هدف پاسخگویی به این پرسش که، آیا میتوان انحراف از شمال و ساختهشدن نیایشگاههای مرتبط با آتش در جهات فرعی و قرارگیری عناصر داخلی نیایشگاهها در جهتی که هنگام انجام مراسم رو به شمال نداشته باشند، را با دلایل دینی و آئینی مرتبط دانست؟ تلاششده است تا با رویکرد تاریخی-تحلیلی و با استناد به شواهد باستانشناختی و انطباق آن با متون پهلوی و رسوم امروزی زرتشتیان دلایل توجه به انحراف از شمال بررسی گردد. دستاورد مطالعۀ بناهای مذهبی دورۀ ساسانی گویای این امر است که با توجه به جایگاه اهریمن و دیوان دانستن جهت شمال در آئین زرتشتی و اساطیر ایرانی، نهتنها در هنگام اجرای مراسم آئینی زرتشتی جایگاه موبدان دارای اهمیت بوده و از رو به شمال داشتن اجتناب میشده است، بلکه در بیشتر موارد بناهای مهم دورۀ ساسانی نظیر آتشکدهها و کاخها نیز در جهات فرعی ساخته میشدند و یا ورودی اصلی به ساختمان در جهتی بهغیر از جهت شمال ایجاد میشده است؛ از اینرو، میتوان اینگونه پنداشت که برخی از دلایل آئینی و اساطیری علت توجه به انحراف از شمال درمیان بناهای مذهبی دورۀ ساسانی بوده است.
افشین اکبریزرینقبایی، محمدحسین عزیزیخرانقی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
شمالشرق ایران و بهخصوص دشت جاجرم در خراسان شمالی ازنظر جغرافیایی بهصورت دالان و مسیرهای ارتباطی بین حاشیۀ دشت کویر، بخش شرقی رشتهکوه البرز و فلات ایران با مناطق آسیایمرکزی قرار دارند و از ایننظر همیشه در مسیر تبادلات تجاری و فرهنگی جوامع انسانی از گذشته تا به امروز بودهاند؛ از اینرو نتایج کاوشهای تپهپهلوان بهلحاظ شناخت تبادلات و سنتهای فرهنگی منطقهای و فرامنطقهای در طول دورههای نوسنگی جدید و مسوسنگ انتقالی (چشمهعلی) میتوان حائز اهمیت ویژهای باشد. در این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی به توصیف، طبقهبندی و گونهشناسی مجموعه سفالهای تپهپهلوان و بهطور کل مقایسۀ آن در بستر محلی و منطقهای پرداخته میشود تا بخشی از چگونگی سنت سفالگری این محوطه را در بستر دورههای نوسنگی جدید و مسوسنگ انتقالی در شمالشرق ایران مشخص کند و به پرسشهایی همچون سنت سفالگری تپهپهلوان تحتتأثیر کدام سنت یا سنتهای فرهنگی منطقه است؟ و چگونگی رابطۀ آن با چارچوب گاهنگاری منطقهای است پاسخ بگوید. مجموعه سفالهای این محوطه نشان از همبستگی آن با سنت سفالگری طبقات 1 و 2 سنگچخماق شرقی و محوطههای حوزۀ شاهرود در بازۀ زمانی 5800-5300پ.م. و دورۀ نوسنگی جدید دارد. سفال این دوره شامل انواع: کاسه، خمره، سینی و سبو ساده و منقوش است. بعد از ظهور تغییرات گستردهای در جنبههای مختلف مواد فرهنگی محوطههای نوسنگی جدید چخماق/جیتونی در شمالشرق ایران درنهایت شاهد حضور سنت فرهنگی چشمهعلی در توالی استقراری محوطههای این دوره در منطقه، ازجمله در تپهپهلوان هستیم. سفال این دوره در تپهپهلوان توأمان دارای ویژگیهای فنی مشترک سفالگری با محوطههای فلاتمرکزی ایران و از جنبۀ فرم و نقشمایه از تنوع کمتری نسبت به آنها در طی بازۀ زمانی 4800-5200پ.م. است؛ بهطورکلی، براساس سنت سفالگری، محوطۀ پهلوان نشان از تعاملات فرهنگی منطقهای در دورۀ نوسنگی و فرامنطقهای در مرحلۀ اول دورۀ مسوسنگ انتقالی شمالشرق ایران با فلاتمرکزی و نواحی شمالی کوپهداغ دارد.
یعقوب زلقی، محمداسماعیل اسمعیلیجلودار، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
کشاورزی نقش مهمی در رونق اقتصادی و آبادانی در دورۀ ساسانی داشته است، ساسانیان با ساخت سازههای آبی متناسب با چشمانداز محیطی منطقه و وضع قوانین جهت بهرهبرداری آب، بستر لازم برای توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم آوردند. وجود رودخانههای دائمی همچون دز و کرخه در خوزستان، شرایط را مهیا کرد تا افزونبر تأمین آب موردنیاز استقرارگاههای منطقه، با ساخت سازههایی همچون پُلبند، کانال، قنات و دیگر سازههای آبی بتوانند کمبود آب آشامیدنی، صنعتی و کشاورزی دیگر مناطق دور از رودها را که خاک حاصلخیز داشتند، فراهم کنند. در اینزمینه تأمین آب شهر و زمینهای کشاورزی گُندیشاپور با فاصلۀ 15کیلومتری از رود دز، ازطریق اندامهای آبی متعددی انجامشد؛ در اینمیان، قناتهای رودخانهای، نقش اساسی در انتقال آب مطمئن رودخانۀ دز به این شهر و زمینهای کشاورزی آن داشته است. بررسیهای میدانی باستانشناختی نگارندگان، موجب شناسایی سازههای آبی جدیدی ازجمله: پلبند، قناتها و کانالهای وابسته به آن گردید که پیش از این، تنها بخش کوچکی از این آثار شناسایی شده بودند. قرارگرفتن بخش قابلتوجهی از این آثار در ضلع شرقی رودخانۀ دز و امتداد شماری از آنها تا نزدیکی گُندیشاپور، این فرضیه را که منبع اصلی تأمین آب این شهر، قناتهای رودخانهای بوده، مطرح میکند؛ مسئلهای که در نوشتههای تاریخی نیز قابل ردیابی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که، آب دائمی موردنیاز شهر گُندیشاپور چگونه تأمین میشده و در این بین قناتهای رودخانهای چه جایگاهی داشته و ارتباط فیزیکی قناتها با شهر چگونه بوده است؟ روش این پژوهش بهصورت تاریخی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری اطلاعات مبتنیبر دادههای میدانی و منابع تاریخی است. بررسی تصاویر ماهوارهای نشان از نقش پُررنگ بهرهبرداری از قنات برای انتقال آب به گندیشاپور از رودخانۀ دز در دورۀ ساسانی داشته؛ هرچند بخشی از قناتهای دزفول، به دورهای متأخرتر از دورۀ ساسانی و حتی به عصر صفوی قابل انتساب است.