رضا غفاریهریس، رعنا فصیحی،
سال 1، شماره 2 - ( 12-1396 )
چکیده
هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی تزئینات معماری ستونهای چوبی مساجد مراغه است. روش پژوهش برمبنای مطالعۀ پیمایشی و توصیفی و جمعیت آماری مشتمل بر 14 مسجد ستوندار چوبی شهر مراغه است که 8 مسجد بهدلیل تجدید بنای کلی و یا فاقد تزئینات بودن ستونهای چوبی آنها از جمعیت آماری کنار گذاشته شده و نمونههای مورد مطالعه شامل 6 مسجد است. امروزه بهدلیل عدم استفاده از این نوع تزئینات در ساخت مساجد و منحصر به فرد بودن آنها چنین پژوهشی ضروری بهنظر میرسد. این سرستونهای چوبی با آرایه مقرنسکاری و خراطیشده به اشکال هندسی آویزان، پلهپله و کنگرهدار تزئین شدهاند، بهطوریکه بر روی این سرستونها تزئینات غنی با نقشمایههای گل و بوته اسلیمی بهوفور دیده میشود. رنگهای استفادهشده در این نقوش شامل مشکی، سفید، قرمز، سبز، زرد، آبی، قهوهای روشن و تیره، فیروزهای و طیفهای مختلف این رنگها هستند. در کنار این موضوعات تزئینی، از خوشنویسی آیات، عبارات و اسماء جلاله نیز استفاده شده است. نتایج حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که تزئینات معماری ستونهای چوبی مساجد مراغه ضمن تبعیت از سبک هنری واحد و خاص، از نوعی تنوع رنگ، طرح و فرم ستونها در مساجد مختلف برخوردار بوده و تا حدودی با همدیگر متفاوت هستند.
شقایق هورشید، رحمت عباسنژادسرستی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
چکیده
دشت دهلران بهدلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود همواره یکی از مراکز جمعیتی در جنوبغرب ایران بهشمار آمده و بهدلیل وجود رودخانههای دائمی و فصلی و زمینهای حاصلخیز از دیرباز منطقۀ مناسبی برای سکونت و تأمین مایحتاج اولیه انسان محسوب میشده است. از لحاظ چشمانداز طبیعی این دشت به سه ناحیۀ شرقی، میانی و غربی قابل تقسیم است. ناحیۀ نخست که شامل شرق دشت است متشکل از دیوارهای از ارتفاعات و دامنههای زاگرس است. ناحیۀ دوم یا میانی شامل زمینهای مشرف بر این ارتفاعات است که بهوسیلۀ مسیلهای منشعب از ارتفاعات و آبشستهای جاری از آنها پوشیده از سنگ و رسوبات درشتدانه است و ناحیۀ سوم یا غربی نیز شامل محوطههای استقراری نوسنگی تاکنون و زمینهای کشاورزی است. اما در کل این سه ناحیه درکنار هم از دیرباز بهدلیل وجود پناهگاههای صخرهای در دامنههای زاگرس مأمن مناسبی برای زیست انسان بوده و از طرف دیگر بهدلیل پوشش گیاهی و جانوری مناسب، تأمینکنندۀ غذای موردنیاز گروههای انسانی بهشمار میآمده است. همچنین بهدلیل وجود شاکلۀ کنگلومرایی ارتفاعات شرقی دشت، دسترسی انسان به منابع غنی سنگ خام جهت تأمین و ساخت ابزارهای سنگی مورد نیازش بسیار آسان بوده؛ چنانکه در بررسی زمستان 1394 ش. حجم عظیمی از ابزارهای پراکنده در نیمۀ شرقی دشت دهلران خود مؤید این مطلب بود. این پهنه که بیش از 30 کیلومتر طول دارد و در مسیر دامنۀ ارتفاعات دالپری زاگرس مشرف بر دشت دهلران تا دشت عباس را دربر میگیرد، پوشیده از ابزارهای سنگی است که شامل نمونههای شاخص پوئینتها، تیغهها، سنگهای مادر شعاعی و تراشههای لوالوا است. این نمونهها میتواند نشانۀ حضور انسان دستکم از دورۀ پارینهسنگی میانی باشد. این مهم با توجه به وجود محوطههای استقراری نوسنگی تا اواخر دوران اسلامی نشانۀ یک روند طولانی از حضور انسان در این منطقه است.
محمدحسین رضایی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
شهرستان کازرون در غرب استان فارس و در ارتفاع 732 متری از سطح دریا واقع شده است. از محوطههای شناساییشده در بررسی دشت کازرون که عمدتاً تپههای دوران نوسنگی تا اواخر عصرمفرغ هستند، مجموعاً 141 قطعه ابزار سنگی از 13 محوطه گردآوری شد. طبق پژوهش صورتگرفته برروی ابزارهای سنگی، محوطههایی مانند (SK023) همزمان هم استخراج و هم مصرف/ نگهداری/ تعمیر را نشان میدهند؛ زیرا حضور سنگ مادرها نشان میدهد که تولید مصنوعات در آنها صورت گرفته است و درصد بالای ابزارها نشاندهندۀ طولانیتر شدن مدت استقرار در این محوطههاست. سنگ مادرها در تمام مجموعهها منحصراً سنگ مادر تراشه و اغلب نامنظم و اکثراً از جنس چرت خاکستریسبز هستند. بهنظر میرسد تولید مصنوعات از سایر انواع چرت که در برداشتهها و ابزارها دیده میشوند، همچون چرت جگری، چرت راهراه قهوهای و کرم شفاف، چرت عسلی و... همگی در جای دیگری صورتگرفته و ابزارها بهصورت محصول نهایی (برداشتهها و ابزارها) به محوطهها منتقل شدهاند. وجود تیغهها و قطعات آنها با جلای داس در برخی محوطهها بهویژه(SK022 و SK023) بهوضوح نشانگر دروی گیاهان با استفاده از این ابزارهاست. مادۀ خام مورد استفاده برای ساخت مصنوعات سنگی که اغلب از منابع چرت محلی ساخته شدهاند، امروزه بهراحتی در کوههای کازرون در دسترس است. این قطعات بهصورت ترکیبی و با استفاده از رزینهای طبیعی همچون قیر در داخل دستههایی از جنس استخوان یا در دورههای جدیدتر احتمالاً فلز قرار میگرفتهاند و همچون داس در برش گیاهان استفاده میشدهاند.
حسن اکبری،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
با وجود پژوهشهای فراوان باستانشناسی دورۀ نوسنگی بدونسفال در آسیای غربی مخصوصاً در لوانت، فعالیتهای باستانشناسی در زاگرسمرکزی در این دوره انگشتشمار بوده است. زاگرسمرکزی یکی از مناطق مهم آسیای غربی است که نخستین تلاشهای بشر در زمینۀ یکجانشینی، اهلی کردن جانوران و کشت نباتات در این ناحیه صورت گرفته و سیمره بزرگترین رود زاگرسمرکزی است. پروژۀ باستانشناسی سیمره براساس بررسی و کاوشهای باستانشناسانه حوزۀ سد سیمره بنا شد. داگنجوون نیز از جمله محوطههایی بود که در طی پروژۀ باستانشناسی نجاتبخشی سد سیمره در سال 1389 ش. مورد کاوش قرار گرفت. در مجموع 70 متر مربع از محوطه مورد کاوش قرار گرفت که منجر به کشف سه مرحلۀ استقراری شد، هیچ نشانی از وجود ظرف سفالی در این محوطه یافت نشد و آثار معماری از تمامی مراحل و ترانشهها با کیفیت متفاوت بهدست آمد. از نکات جالب معماری این محوطه، الگوپذیری از محیطزیست زاگرسمرکزی است و استفاده از مصالح بومی و طبیعی منطقه که برگرفته از بستر طبیعی منطقه است، کاملاً در معماری این محوطه نمایان است و این بهعلت نوع مصالح بومی و دسترسی آسان و سطح فناوری و اطلاعات دربارۀ اینگونه مصالح است. این پژوهش با هدف بنیادی صورتگرفته و روش دادهافزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانهای است و در آن ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، بحثی مستند درخصوص معماری دورههای A و B نوسنگی بدونسفال، ویژگیهای خاص معماری هر دوره و روش ساخت معماری در ناحیۀ لوانت، آناتولی، سوریه و زاگرسشمالی (عراق) ارائه داده و بهدنبال پاسخدادن به پرسشهایی هستیم که با توجه به وضعیت معماری این محوطه مانند راستگوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دورۀ از نوسنگی بدونسفال است؟ به چهعلت دیوارها کمعرض و نازک هستند؟ چرا تراکم معماری در دو ترانشه تفاوت دارد؟.
اسماعیل رحمانی، ابراهیم نصیری، یونس ابوالقاسمی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
مطالعه و پژوهش بقایای انسانی بهویژه اسکلتهایی که در کاوشهای باستانشناسی بهدست میآید، اطلاعات بسیار باارزشی درخصوص انسانهای باستانی در اختیار پژوهشگران قرار میدهد. در مطالعات استخوانباستانشناسی جنبههای مختلف ریختشناسی استخوان پس از طبقهبندیهای گونهشناسی موردتوجه قرار میگیرد. در اینگونه مطالعه، تعیین جنسیت و تخمین تقریبی سن اسکلتها از روی ویژگیهای ظاهری استخوانها بهشکلی سریع و بدون آنکه نیازی به فعالیتهای پیچیدۀ آزمایشگاهی باشد انجام میشود. اسکلتهای انسانی مرد و زن هریک دارای تفاوتهای آشکار و روشنی هستند. این تفاوتها براساس شاخصها و معیارهای استانداردی استوارند. اسکلت انسانی کوریجان از یک محوطۀ تاریخی بهدست آمد که پس از اقدامات مرمتی و حفظ وضعیت و ساختار کالبدی آن در همان شرایط اولیه، ضرورت مطالعات تعیین جنسیت و تخمین تقریبی سن اسکلت موردتوجه قرار گرفت. در نگاه نخست شاید بهنظر برسد که پرسشهای مربوط به تعیین جنسیت و تخمین سن اسکلت کاملاً واضح یا خیلی پیچیده است. اینکه اسکلت انسانی کوریجان متعلق به زنی یا مردی باشد یا اینکه این اسکلت در ردۀ سنی کهنسال یا بزرگسال بالغ باشد، اثبات یا ابطال این فرضیهها نیازمند بهرهگیری از رهیافتهای علمی و استفاده از متغیرهای قابلسنجش و تجربی بود. علوم زیستشناسی، انسانشناسی جسمانی و استخوانباستانشناسی در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند که کمک شایانی برای پاسخگویی به این پرسشها و فرضیهها ارائه میدهند.
علیرضا خسروزاده، سیامک سرلک،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
محوطههای باستانشناختی بسیار اندکی مربوط به دورۀ ساسانی در جنوبشرق و سواحل خلیجفارس کاوش شده، بنابراین مجموعۀ سفالی با تاریخگذاری مطمئن ساسانی در این ناحیه معرفی نشده است. به همین دلیل شناسایی محوطههای ساسانی جنوبشرق و سواحل خلیجفارس بسیار مشکل و مجموعۀ سفال تاریخگذاریشدۀ دقیق مربوط به دورۀ ساسانی برای درک دورۀ ساسانی این منطقه لازم است. سفال در دورۀ ساسانی همچون دورۀ اشکانی محلی بوده و هر منطقه از ایران سبک و ویژگیهای سفالی خاصی دارد. هدف این مقاله پرداختن به این مسأله و معرفی یکی از گونههای شاخص سفال ساسانی جنوبشرق ایران براساس سفالهای بهدستآمده از بررسیها و کاوشهای انجامشدۀ جنوبشرق ایران و سواحل جنوبی و شمالی خلیجفارس است. این گونه که به نام سفال نارنجی ظریف منقوش یا «نامُرد» مشهور است، پراکندگی گستردهای در سواحل شمالی و جنوبی خلیجفارس و جنوبشرق ایران دارد. این گونه تنها از کاوشهای انجامشده در محوطههای کوش، مِلیحا و اِددور در امارات متحده، تپهیحیی در بافت کرمان و تَممارون در میناب بهدست آمده است، ولی شمار زیادی از این گونه در بررسیهای انجامشده در این مناطق نیز یافت شده است. سفال گونۀ نامُرَد دو گونه است؛ یک گونۀ آن مربوط به اواخر دورۀ اشکانی و گونۀ دیگر مربوط به اوایل و اواسط دورۀ ساسانی است. روش یافتهاندوزی این پژوهش میدانی و کتابخانهای، ولی اساس یافتهاندوزی در این پژوهش میدانی است.
مجید بدیعیگورتی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
با توجه به محل قرارگیری شهر جی و ورود شاهراه شرقی اصفهان از این طریق و اِشراف کامل این منطقه به این شاهراه که محل گذر کاروانیان از شرق به مرکز ایران و بالعکس بوده است، در منطقۀ گورت دژ دفاعی در بلندترین نقطۀ کوه گورت ساخته شده که کاملاً مشرف به شاهراه اصلی و ورودی به شهر جی باستان از سوی شرق بوده که هم مقصد دفاعی داشته و هم ممکن است در مواقعی با برافروختن آتش بر فراز آن، نقش راهنمای کاروانیان را داشته است. روش تحقیق در این پژوهش براساس هدف بنیادی و ماهیّت آن از نوع تحقیقات تاریخی است و دادههای اوّلیه از طریق مطالعات میدانی بهدست آمده است. با توجه به مطالعۀ سبک معماری و سفالهای این محوطه مشخص گردید که این مجموعه بنا در دورۀ ساسانی ساخته شده و احتمالاً در اوایل دورۀ اسلامی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. محوطۀ مورد پژوهش دارای ساختار معماری کوهستانی است و دارای نقشه و شکل هندسی خاصی نیست. در این محوطه فضاهای معماری یا همان برجها طوری ساخته شدهاند که هرکدام بر دشت روبهرویی اشراف کامل داشته است. این محوطه احتمالاً دارای الحاقاتی در پائین و دامنۀ کوه بوده؛ از جمله یک بنای دستکند که احتمالاً حصاری نیز داشته که با توجه به ساختوسازهای انجامگرفته در دامنۀ کوه، آثار آن از بین رفته است، این قلعه در سه سطح و ده فضای معماری ساخته شده است. دادههای سفالی آن نیز هیچکدام از نوع زینتی نبوده و همگی کاربردی هستند و درصد قابلتوجهی از آنها نیز خمرۀ ذخیرۀ آذوقهاند.
شهریار ناسخیان، مهدی سلطانی، محمود ستایشمهر،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
ایمنی و امنیت همواره از دغدغههای اصلی انسان محسوب میشده، لذا آدمی همواره بهدنبال یافتن شیوههایی برای کاهش اثرات عوامل تهدیدکنندۀ ایمنی و امنیت خود بوده است. از آنجاکه کشور ایران از قرون گذشته در مسیر حوادث تاریخی و در معرض انواع یورشها و تهاجمهای نظامی ملل و قبایل همسایه واقع شده بود، پدیدۀ دفاع در معماری و شهرسازی اثر زیادی داشته و اثرات مرئی آن قلعه، حصار، برج، خندق و... هستند. قلاع استحکامات نظامی یا غیرنظامی بودند که با استفاده از ویژگیهای جغرافیای طبیعی و در جهت حفظ امنیت، عموماً در ارتفاعات ساخته میشدند. بافران یکی از شهرهای تاریخی و کهن شهرستان نایین است که درکنار راه باستانی ری به کرمان واقع شده است. قلعهها بهعنوان مهمترین نمود نظام دفاعی گذشتۀ مجتمعهای زیستی در این شهر دارای تنوّع و گوناگونی چشمگیری هستند. تعدادی از این قلعهها در خارج از محدودۀ مسکونی مکانیابی شده و درکنار مزارع قرار گرفتهاند. یکی از آنها نیز درکنار مجتمع زیستی و بر روی بلندترین نقطه با نقشهای کاملاً متفاوت طراحی و ساخته شده است. این قلعهها به اسامی قلعۀ ریگ، قلعهرضی، قلعۀ علیآباد، قلعهسوری، قلعۀ حسینآباد، قلعۀ یکهدرخت و قلعهرستم هستند. پژوهش حاضر از روش توصیفی- تحلیلی و ارزیابانه و همچنین مصاحبه با افراد مطلع و آگاهان محلی (سنت شفاهی) استفاده میکند. با توجه به اینکه در آثار مکتوب (منابع جغرافیای تاریخی، سفرنامهها و...) نیز اشارهای به این قلعهها نشده، رویکرد عمدۀ پژوهش مبتنیبر مطالعات و مشاهدات میدانی است. نتایج پژوهش مبین آن است که قلاع بافران در سه گونۀ قلعههای سکونت موقتی در زمان ناامنی و بحران، قلعههای قرارگرفته بر گرداگرد روستا بهعنوان مکمّل قلعه مستقر بر بلندی در کار حفاظت از مجتمع زیستی و قلعههای اربابی قرار میگیرند که در این میان قلعهرستم بهدلیل موقعیت قرارگیری خاص و ویژگیهای کالبدی و معماری، در نظام دفاعی گذشتۀ بافران دارای نقش پررنگتر و با اهمیتتری بوده است.
نسرین بیکمحمدی، سیدهاشم حسینی، سپیده مرادیمحتشم،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
در قرون 5 و 7 هـ.ق. دگرگونی عظیمی در تمامی هنرها، صنایع و علوم از جمله هنر سفالگری اسلامی بهوجود آمد و بهحق دورۀ طلایی سفالگری بود. سفالگران سلجوقی شیوۀ لعابکاری ظروف سفالی را احیا کردند و همچنین پیشرفت سفال زرینفام را میتوان به زمان آنان نسبت داد. کاشان در آغاز سدۀ هفتم هـ.ق. یکی از مراکز عمدۀ سفالینه شد و بهمدت چندین دهه ظروفی را تولید کرد که فنی دقیق و ظریف داشتند. شواهد مکتوب و کاوشهای باستانشناسی دربارۀ اهمیت کاشان در این زمینه شکی باقی نمیگذارد؛ چنانکه واژۀ کاشی نیز نام خود را از کاشان گرفته است. تقریباً همزمان با ایران، رقه در سوریه تحت حکومت ایوبیان به یکی از مراکز مهم تولید ظروف سفالین و آثار هنری ظریف تبدیل شد. آثار رقه و کاشان بهقدری به هم شبیه هستند که گاه تشخیص آنها از هم دشوار است. هدف از این مقاله مشخصکردن شباهتها و تفاوتهای موجود بین دو سبک سفال کاشان و رقه و در نهایت مشخصکردن تأثیر و تأثر بین این دو سبک است. در این راستا سعی شده است در این جستار به پرسشهای زیر پاسخ داده شود: چه مشابهتها و تفاوتهایی بین این دو سبک سفالی وجود دارد؟ وضعیت تأخر و تقدم دو سبک سفالی نسبت به یکدیگر چگونه است؟ روش پژوهش در این مقاله بر اساس روش توصیفی و تحلیلی بوده و از منابع کتابخانهای در جهت تبیین موضوع استفاده شده است. با بررسی آثار سبک سفال زرینفام شهرهای کاشان و رقه میتوان به نوعی سبک تلفیقی دست پیدا کرد که تحتتأثیر هنر سفالگری ایران قرار دارد و بهنظر میرسد که سبک سفالی کاشان غالب بوده و سفالگران کاشانی توانستهاند بسیاری از شیوهها و هنرهای تزئینی خود را به رقه منتقل کنند.
کریم حاجیزاده باستانی، اسماعیل معروفیاقدم، سعید ستارنژاد، فریبرز طهماسبی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
مقابر یا بناهای آرامگاهی یکی از مهمترین عناصر معماری ایرانی - اسلامی هستند که در زمینههای مختلف نیاز به بررسی و پژوهشهای موشکافانه دارند. اهمیت این دسته از بناها در میان ایرانیان بهحدی است که در هر دوره از ادوار اسلامی ایران، مهمترین و پرکاربردترین هنرها و اوج تزئینات معماری مربوط به آن دوره در ساختمان آنها به کار گرفته میشده است. بهطور کلی تزئین در بناها نقش مؤثرتری ایفا میکند، چراکه اگر بنا از نظر فرم و سازه برای باستانشناسان و طراحان قابلفهم باشد، ممکن است برای عامۀ مردم چنین نباشد و این تزئیناتاند که در نگاه اول بیننده را به خود جلب میکنند. این مقاله، هنر کتیبهنگاری را بهعنوان یکی از مهمترین عناصر تزئینی بناهای اسلامی در چهار مقبرۀ سلجوقی شمالغرب ایران یعنی گنبد سرخ، برج مدور، سهگنبد و گنبد کبود مورد بررسی قرار میدهد. روش تحقیق مقاله بهصورت تفسیری-تاریخی بوده و سپس با رویکرد تحلیلی به مطالعۀ تزئینات چهار مقبره خصوصاً از نظر معماری، نقوش، کتیبهها و موقعیت و جایگاه آنها بر روی بناها پرداخته است. همچنین علاوهبر بررسی مقالات، کتب و اسناد مربوط، با برداشت میدانی از مقابر مذکور، نقشه و تزئینات و سپس جدول مقایسهای کتیبهها و انواع آنها بهلحاظ مضمون ارائه می-شود. در این ارتباط، پرسشهای زیر مطرح است: 1. معماری، نقوش و تزئینات مقابر سلجوقی شمالغرب ایران چگونه و کتیبههای آنها از نظر مضمون به چند دسته تقسیم میشوند؟ 2. مضامین کتیبهها، در موقعیت و جایگاه آنها بر روی بدنۀ بناها چه تأثیری دارد؟ بررسیها نشان میدهد که کتیبههای مقابر سلجوقی شمالغرب به گروههای مختلفی از جمله کتیبههای آیات قرآنی، کتیبه با مضمون تاریخ بنا، کتیبه با مضامین دعا، کتیبه با مضمون معمار و بانی بنا تقسیم میشوند. از طرف دیگر جایگاه این کتیبهها در بناها نسبت به نوع مضمون و میزان قداست آنها متفاوت بوده، بهطوریکه کتیبههای آیات قرآنی در بالاترین قسمت بنا، کتیبه با مضامین دعا در ارتفاعی پایینتر و کتیبههای حاوی تاریخ بنا، بانی و معمار مقبره در سطوح پایینی و بر روی بدنه بنا جای میگیرند.
محجوبه امیرانیپور، سعید امیرحاجلو، سارا سقایی،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
یکی از گونههای سفال دوران اسلامی که در بررسیهای باستانشناسی دشت نرماشیر شناسایی شده، سفال منقوش بدونلعاب (شبه پیشازتاریخی) است که پیشتر در جنوب و جنوبغربی ایران گزارش شده و در سالهای اخیر مطالعاتی درباره پراکندگی آن در برخی محوطههای دیگر صورت گرفتهاست. این گونه سفال دوران اسلامی فاقد لعاب، اما دارای نقوش هندسی قهوهای، اخرایی، قرمز یا نارنجی است که در نگاه نخست، شباهت زیادی با سفال منقوش پیشازتاریخ دارد. اما با توجه به اختلاف خمیره، رنگ، نقش و توزیع درکنار سفالهای لعابدار دورۀ اسلامی، یکی از گونههای رایج سفال دورۀ اسلامی شمرده میشود که در بیشتر مناطق ایران مورد استفاده بوده است. پرسش این است که ویژگیهای سفال منقوش بدونلعاب نرماشیر در مقایسه با نمونههای نواحی دیگر چیست؟ هدف، معرفی و مطالعه این سفال، مقایسۀ آن با نواحی دیگر و ارائه آگاهیهایی نو درباره فرهنگهای دوران اسلامی حاشیه لوت است. روش گردآوری دادهها «میدانی و اسنادی» و روش پژوهش «توصیفی ـ تحلیلی» است. بر این اساس، دادههای گردآوریشده شامل قطعات سفال منقوش بیلعاب با نقوش قهوهای تا قرمز است که در شهر قدیم نرماشیر (محوطۀ چغوکآباد) و محوطههای جلالآباد و رفیعآباد در بافت فرهنگی سدههای میانی اسلامی بهدست آمده و شباهتهایی با نمونههای منقوش بدونلعاب جنوب، جنوبغربی، مرکز، شمال و شمالشرقی ایران دارد. اما برخلاف نمونههای جنوب و جنوبغربی ایران، نمونههای نرماشیر به جوامع کوچرو تعلّق نداشتهاند و از استقرارهای ثابت شناسایی شدهاند.
بابک شیخبیکلواسلام، احمد چایچیامیرخیز، حمیدرضا ولیپور،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
رفتارها و شیوۀ زندگی انسان بستگی مستقیمی به وضعیت محیطزیست او دارد. در عصر هولوسن تغییرات اقلیمی ناگهانی و شدیدی رخ دادهاند که این رویدادها بر روند تطور فرهنگی، نظام معیشتی جوامع، تغییرات جمعیتی و پراکندگی استقرارهای انسانی تأثیر گذاشتهاند. بررسیهای دیریناقلیمشناختی نشان میدهند که در نیمۀ دوم هزارۀ هفتم ق.م. طی یک رویداد اقلیمی سرد و خشک شدید، با اوجی در حدود ۶۲۰۰ ق.م. شرایط اسکان، بهخصوص در بعضی مناطق نیمکرۀ شمالی، بهطور قابل ملاحظهای دچار اختلال گردید. پس از این دوره، دمای هوا شدیداً افزایش یافت و از اوایل هزارۀ ششم ق.م. اقلیم گرم و خشک حاکم شد. از ربع دوم هزارۀ ششم ق.م. بهتدریج بر میزان رطوبت افزوده و از گرمای هوا کاسته شد، بهطوریکه از اوایل نیمۀ دوم هزارۀ ششم ق.م. شرایط اقلیمی مساعدتری برای انجام فعالیتهای کشاورزی به وجود آمد. شواهد نخستین استقرارهای انسانی در منطقۀ فرهنگی شمال ایران مرکزی که به دو بخش شرقی (نیمۀ غربی حوضۀ آبریز کویر مرکزی) و غربی (حوضۀ آبریز دریاچۀ نمک) تقسیم میشود، عمدتاً به آغاز هزارۀ ششم ق.م. میرسد. بهدلیل کمبود آثار معماری از نیمۀ اول هزارۀ ششم ق.م. در این منطقه احتمال میرود که استقرارهای انسانی بهصورت نیمهیکجانشین بودهاند. از حدود ۵۴۰۰ ق.م. استقرارهای یکجانشین-کشاورز با معماری، نظیر تپۀ پردیس، تپۀ معینآباد، تپۀ زاغه، یانتپۀ ازبکی و تپۀ چشمهعلی ظاهر شدند و بهتدریج بر تعدادشان افزوده شد. در اوایل هزارۀ پنجم ق.م. یک تغییر اقلیمی گرم و خشک موجب فترت و یا افول استقرارهای این منطقه گردید. بنابراین زمان پیدایش و شکوفایی نخستین استقرارهای شمال ایران مرکزی وابسته به شرایط اقلیمی بوده است و در دورهای معتدل و مرطوب بین دو دورۀ خشکسالی قرار میگیرد.
مرتضی زمانی، سیروان محمدیقصریان، علی بهنیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
نخستین فصل بررسیهای باستانشناسی دشت مریوان توسط دانشگاه بوعلی همدان منجر به شناسایی آثار و محوطههای پیشازتاریخ زیادی از دورههای پارینهسنگی میانی، فراپارینهسنگی، نوسنگی بیسفال و مسسنگی میانی گردید. نکتۀ جالب درمورد توالی آثار شناساییشدۀ بررسیهای مذکور، وجود یک وقفۀ نسبتاً طولانی بین محوطههای دورۀ نوسنگی قدیم تا دورۀ مسسنگی میانی است. خوشبختانه در بررسیهای اخیر انجامگرفته توسط نگارندگان که با مجوز شمارۀ 97102520 از سوی پژوهشگاه میراثفرهنگی انجام شد1، محوطهایی با نام تپهقالهزیوا در مریوان شناسایی گردید. این تپه در غرب ایران، استان کردستان و در شهرستان مریوان بهشکل یک برجستگی کوچک در 1500 متری جنوبغربی روستای شارانی، بخش مرکزی شهرستان مریوان و در میان یک دشت میانکوهی، مجاورت چشمهای در 100متری شرق جادۀ آسفالته روستای شارانی واقع شده است. این تپه شواهد جالبی از سفالهای دورۀ نوسنگی جدید؟ و مسسنگی قدیم (سفال جی) و میانی را دربر دارد. پیدا شدن این گونههای سفالی در دشت مریوان میتواند بسیار موردتوجه بوده و مریوان نیز به مناطق تحتتأثیر این فرهنگ سفالی اضافه گردد. همچنین بهدست آمدن چند قطعه سفال شبیه به سفالهای گونۀ سراب جدید و متعلق به دورۀ نوسنگی جدید؟ و نیز سفالهای دالمایی مربوط به فاز اولیۀ مسسنگی میانی نشان از توالی کامل این محوطه از اواخر هزارۀ ششم و اوایل هزارۀ پنجم ق.م. است که آن را به مناسبترین گزینه برای پر کردن وقفۀ فرهنگی توالی اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مسسنگی دشت مریوان تبدیل کرده است. بنابراین آنگونه که از شواهد سفالی مشخص است، تپۀ قالهزیوا ازجمله تپههای پیشازتاریخِ نهتنها مریوان، بلکه کل منطقه است که شواهد هر سه دورۀ نوسنگی جدید؟، مسسنگی قدیم و فاز ابتدایی دورۀ مسسنگی میانی را دارا است و لایهنگاری آن میتواند بسیاری از ابهامات گاهنگاری اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مسسنگی منطقه را پاسخگو باشد.
سبحان قاسمی، مرتضی حصاری، حسن اکبری،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
دشت ورامین بر سر راه خراسان بزرگ و نقطۀ تلاقی بین شرق و غرب ایران در شمال مرکز فلات ایران قرار دارد. این دشت بهواسطۀ قرار گرفتن در جنوب کوههای البرز و تهنشین شدن خاک آبرفتی رودخانههایی که از البرز به سوی کویر مرکزی جاری هستند، حاصلخیز بوده و محل تجمع جوامع انسانی است که شواهد آن از پارینهسنگی میانه تاکنون بهدست آمده است. این دشت با متوسط بارندگی کم، بهخاطر ورود آبهای جاری در گذشته که در حالحاضر با احداث دو سد بر سر راه رودخانههای ورامین، مقدار اندکی از این آب رودخانهها به ورامین میرسد ـ کشاورزی و دامپروری پررونقی داشته که هنوز هم نشانههای آن قابل مشاهده است. محوطۀ زوارهور نیز از جمله استقرارگاههایی است که در حاشیۀ رودخانهای که به احتمال زیاد دائمی بوده قرار داشته که در حال حاضر اثری از آن قابل مشاهده نیست. این محوطه از معدود استقرارگاههایی است که سفال آغازنگارش از آن در دشت ورامین بهدست آمده است و محوطۀ کلیدی در شرق دشت ری و شمال قم محسوب میشود. هدف از این پژوهش معرفی و توصیف کلی این محوطه و شناسایی و گونهشناسی شواهد سفالی این محوطه و مطالعۀ تطبیقی آن در افق فرهنگی شوش II، بانش و آغازایلامی است. پرسشهایی که در این پژوهش مطرح میشود بهطورکلی دربارۀ تغییرات سفالی این محوطه است و اینکه چه تعاملاتی با استقرارگاههای نزدیک به خود داشته است؟ اساس تحلیلها بیشتر متکی بر اطلاعات و یافتههای درونی و دادههای میدانی است و نتایج آن نیز شامل گونهشناسی کامل سفال آغازنگارش این محوطه و مستندکردن مرکز استقراری دیگری از دورۀ شهرنشینی (آغازنگارش) براساس شواهد سفال این دوره است.
رضا رضالو، یحیی آیرملو، پاشا پاشازاده، شیما عزیزی،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
اقوام کوچرو سکایی در هزارۀ اول ق.م.، در پی حرکت گروهی خود به غرب، بخشهای زیادی از اوراسیا را اشغال کردند. اقوام سکایی در زمرۀ آخرین قبایل آریایی بودند که پس از مهاجرت سایر اقوام هند و اروپایی در پایان قرن هشتم ق.م. از سرزمین اصلی خود (جلگههای جنوب روسیه) بیرون آمدند و در شمال آسیای مرکزی و جنوب سیبری امروزی و شمال دریای کاسپین و حدود غربی آن تا پشتکوههای قفقاز در دشتهای پهناور این ناحیۀ بسیار وسیع پراکنده شدند. هدف پژوهش حاضر، بررسی حوزۀ نفوذ و گسترش فرهنگ و تعاملات فرهنگی این اقوام در شانزده حوزۀ جغرافیایی اوراسیا، از شرق به غرب است؛ مطالعۀ حاضر به روش تاریخی، با رویکرد کیفی و با استناد به گزارشات باستانشناختی، بازیافتهها و مواد باستانشناختی نوع سکایی و پراکندگی آنها را در غرب مغولستان، ناحیۀ تووا، منطقۀ آلتای، آسیایمرکزی، ایران، جنوب و شمال قفقاز، بینالنهرین، آسیای صغیر، کریمه، جنوب اوکراین و جنوب شرق اروپا، مصر، یونان، اروپای مرکزی، غرب مدیترانه و اروپای غربی بررسی کرده است. بهسبب گستردگی حوزۀ مورد مطالعه، اهتمام ویژه صورت گرفته است تا به مهمترین محدودههای سکایی هر حوزه و نیز بازیافتههایی از گونۀ سکایی اشاره شود تا بدینطریق، چشماندازی دقیق از میزان گستردگی این فرهنگ در اوراسیا مطالعه شود. پژوهش حاضر با توجه به این پرسش اصلی انجام گرفته است که، میزان گستردگی فرهنگ اقوام سکایی چگونه بوده و نوع مواد باستانشناختی آنها در هر کدام از این حوزهها چیست؟ نتایج به گستردگی شایان توجه این فرهنگ در پهنهای وسیع از جغرافیا اشاره دارد. فرهنگ مذکور، در یک دورۀ زمانی کوتاه توانسته است بسیاری از حوزههای فرهنگی و جغرافیایی را تحتتأثیر خود قراردهد و فرهنگهای بسیاری از اقوام را جذب کند. در بسیاری از حوزههای مورد بررسی، یافتههای همگونی از این فرهنگ بهدست آمده است.
مهناز شریفی، عباس مترجم،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
تپهقشلاق یکی از معدود محوطههای استقراری دورۀ روستانشینی قدیم در درۀ تالوار شهرستان بیجار مربوط به هزارۀ پنجم ق.م. است که با توجه به آزمایشات تاریخگذاری به روش تابشگرما از تاریخ 5500 ق.م. لغایت 3600ق.م. بدون وقفه مورد سکونت بوده است. انجام سه فصل کاوش باستانشناختی این محوطه، اطلاعات ارزندهای درخصوص وضعیت فرهنگی و باستانشناسی منطقه در اختیار ما قرار داد. شواهد باستانشناسی روستای کهن قشلاق نشان داد که بافت معماری به لحاظ کالبدی شامل اتاقهای کوچک متمرکز و مشرف به حیاط مرکزی هستند که با توجه به یافتههای منقول میتوان کارکرد آشپزخانهای، انباری و نشیمن را برای آنها تشخیص داد. ورودیهای اصلی بهسمت جنوبغربی (آفتابگیر) باز میشوند. در اتصال دیوارها در کنجها از روش قفلوبست استفاده شده و در ارتفاع باقیمانده از بناها هیچگونه نشانهای از ترک ناشی از تفاوت بار وارده در کنجها دیده نمیشود. با توجه به اینکه درۀ تالوار بیجار در گذرگاه بینابینی شمالغرب ایران و زاگرس مرکزی قرار گرفته، لذا نوعی تعامل روش و سازهای از هزارۀ پنجم و چهارم ق.م. شمالغرب ایران مانند حاجیفیروز و دالما و همچنین ویژگیهای بومی و محلی و تأثیرات فرهنگهای همزمان در محوطههایی مانند سهگابی و گودین در شرق زاگرس مرکزی در بافت آن وجود دارد. از لحاظ روش، این پژوهش متکی بر دادههای نویافته از کاوشهای میدانی باستانشناسی و سپس مطالعه و مقایسه با بافتهای معماری شناختهشده همزمان در مناطق پیرامونی استوار است. همچنین در برخی موارد به نشانههای معماری سنتیـروستایی در محل نیز استناد شده است. در مجموع مشخص شده که معماری اولیه این منطقه بهعنوان یک عنصر فرهنگی هنری از ارتباطات فرامنطقهای، ویژگیهای بومی و فناوریهای نوآورانه ترکیب یافته است.
خلیلالله بیکمحمدی،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
چندی از اتفاقات مهم زندگی حضرت ابراهیم(ع) در بابِل-بینالنهرین رقمخورده، بنابراین نام آن حضرت برای مردم بابل آشنا بوده است. شهر بابِل یکی از تمدنها و شهرهای واقع در جنوب بینالنهرین است. مردم بابل خدای یکتا و بزرگ را نمیشناختند و بتهای سنگی را میپرستیدند، تا اینکه حضرت ابراهیم(ع) پس از حضورش در این شهر، بتهای معبد این شهر را درهم شکست و بههمین دلیل وی را به دستور نمرود داخل کوهی از آتش انداختند و آتش برای او گلستان شد. او مسلمانی پاکدین بود که بهجز خالق یکتا بر هیچچیز دیگر سجده نکرد؛ پیامبری که مورد ابتلاء قرار گرفت و هربار سربلند از آزمایش الهی، خود را به معبودش نزدیکتر یافت. یکی از آزمایشات حضرت ابراهیم(ع)، «ذبح» فرزندش حضرت اسماعیل(ع) به دستور خداوند باری تعالی است و بعد از این آزمایش الهی بود که او مقام خلّت را از درگاه پروردگار خود گرفت و تاج خلیل الهی1 را برسر نهاد. وقایع زندگی او بهصورت مفصل در قرآن کریم2 آمده است. اثر مهرهای منقوش از جمله منابع تصویری و مکتوب و یکی از راههایی است که ما را از زمان باستان و تحولات اجتماعی آنها آشنا میسازد. با مطالعه بر روی اثر مهرها و نقوش آنها میتوان با زندگی اجتماعی مردمان پیش از تاریخ و نحوۀ فعالیتها، آداب و رسوم، اعتقادات، سنن و خصوصیات زندگیشان آشنا شد. یکی از مهمترین یافتههای کاوش باستانشناختی شهر بابِل، «اثر مُهری» است که نقش ترسیمشده بر روی این قطعه گل منقوش، روایت بریدن سر شخصی (ذبح) را تداعی میکند که "مضمون" آن قابلقیاس با ذبح حضرت اسماعیل(ع) است. سؤال اصلی این پژوهش این است که چه ارتباط معنایی و زمانی بین واقعۀ تاریخی ذبح حضرت اسماعیل(ع) با اثر مهر بهدستآمده از بابل وجود دارد؟ با فرض داشتنِ ارتباط معنایی در مضمون هر دو داستان، در این نوشتار سعی شده است واقعۀ تاریخی ذبح حضرت اسماعیل(ع) که یکی از مهمترین قصص مختلف قرآن کریم و منابع دینی و عرفانی ادبی است، با یکی از مهمترین یافتههای تصویری باستانشناختی از شهر بابل (شامل اثر مهری از صحنۀ قربانگاه که مشابه با واقعۀ تاریخی ذبح حضرت اسماعیل(ع) است) را بازگو کرده و ارتباط بین این دو ارائه گردد.
احمد آزادی، ابراهیم قزلباش، مجید کوهیگیلوان،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
دشت بهبهان منطقهای است که در آن، کوههای بلند زاگرس به دشتهای پست خوزستان منتهی میشود. این دشت بهدلیل وجود رودخانههای پُرآبی مانند مارون و نیز وجود زمینهای حاصلخیز، بهلحاظ زیستی، شرایط بسیار مساعدی را برای شکلگیری استقرارهای انسانی از پیشازتاریخ تا دورهی معاصر، فراهم آورده است. نتایج حاصله، برآمده از دو فصل بررسی در منطقهی منصورآباد بهبهان است؛ این منطقه در بخشهای شمال و شمالشرقی دشت بهبهان قرار دارد. محدودهی بررسی منطقهای به مساحت حدود 150 کیلومتر مربع و هدف اصلی این برنامه، مستندسازی و شناسایی آثار باستانی موجود در محدودهی لرزهنگاری اکتشاف نفتِ منطقهی منصورآباد بود. روش بررسی بهصورت گسترده و تااندازهای فشرده و براساس نقشههای 25000/1 منطقه، برای بررسی موقعیت جغرافیایی و ثبت آثار باستانی بود. در این بررسی، ثبت محوطههای باستانی با استفاده از دستگاه مکانیاب GPS و نمونهبرداری از یافتههای سطحی بهروش دلبخواه انجام گردید. در یک نگاه کلی میتوان چشمانداز زمینریختشناسی منطقهی بررسیشده را به 3 بخش دشت، تپهماهورهای کوهپایهای و کوهستان تقسیم نمود. قسمت دشت شاملِ بخشهایی از شمال دشت بهبهان میشود؛ تپهماهورهای کوهپایهای، زمینهایی با پستیوبلندی ملایم است که از بخشهای شمال، شرق، شمالشرق و شمالغرب به دشت بهبهان منتهی شده و در بخشهای دیگر به رشته کوههای خائیز و بَدیل ختم میشود. منطقهی کوهستانی نیز شامل بخشهایی از رشتهکوه خائیز و رشتهکوه بَدیل است. نتیجهی بررسیهای انجامشده در منطقهی منصورآباد، شناساییِ مجموعهای متشکل از 55 محوطه از دورههای مختلف، شامل: تپه، پراکندگی سفال، پراکندگی سفال و معماری، پراکندگی دستساختهای سنگی و معماری، پراکندگی معماری و چندین سازه ازجمله بنای امامزاده، دژ، آسیاب، بنای مسکونی و استودان است. آثار شناساییشده در بخشهای مختلف چشمانداز زمینریختشناسی منطقهی بررسی، از جمله دامنهی ارتفاعات، دهانهی تنگهها و پشتههای طبیعیِ تپهماهورهای کمارتفاع قرار گرفتهاند. به نسبتِ دوران اسلامی، آثار متعلق به دورههای پیشازتاریخ و تاریخی، درصد کمتری از آثار شناساییشده را تشکیل میدهند. شمار قابلتوجهی از محوطههای شناساییشده از نوع محوطههای با معماری سنگی خشکهچین بوده که با استفاده از تکهسنگهای کوچک و بزرگ تراشخورده ساخته شدهاند. درمجموع پراکندگی سفال بر سطح این محوطهها کم بوده و برخی از آنها بدونِ سفالاند.
فرشته آذرخرداد، حسن هاشمیزرجآباد، علی زارعی،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
یکی از ویژگیهای معماری عصر تیموری بهرهگیری از هندسه میباشد که نمود آن در شکوه و عمودیت بناهای عصر تیموری مشخص است. همچنین در این دوره، علوم دقیقه و هندسه به رشد قابلتوجهی دست میابد.این علوم در معماری جنبۀ کاربردی پیدا میکند و بهعنوان یک الگو در ساخت بنا مورد استفاده قرار میگیرد. کاربرد فرمولهای هندسی سهم عمدهای در هماهنگی نسبتها، در توازن و تعادل کل و عناصر آن داشت که از ویژگیهای معماری تیموری هستند. معمار پس از تهیۀ طرح به سراغ مرحلۀ تحقیق عملی میرفت. همچنین در عصر تیموری، پیشرفت هندسۀ کاربردی و تلفیق علوم دقیقه با معماری باعث نوزایی در علوم و معماری شده بود. بسیاری از معماران، از جمله زینالدینبن قوامالدین شیرازی برای ساخت و طراحی آثار معماری خود از سیستمهای تنظیم تناسبات موجود در قرن 9و 10 ه.ق. استفاده میکردند، پایه و اساس این سیستم تناسبات بر مبنای «چند وجهیها» استوار بود. آن چیزی که از حیث مطالعات معماری دورهی تیموری مدنظر میباشد، بهرهگیری از این سیستم تناسبات در پلان سه بنای «بقعۀ ابوبکر تایبادی»، «مسجد گوهرشاد» و «مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد» و رعایت حجم موزون و تناسبات انسانی در پلان بناهای مذکور است. در این پژوهش نگارندگان سعیبر آن دارند که با توجه به اهمیت سیستم تناسبات و هندسۀ کاربردی در معماری عصر تیموری به مطالعه و تحلیل هندسۀ سه بنا از جمله آرامگاه، مسجد و مدرسه بپردازند. در این پژوهش سعی شده است با اتخاذ منابع کتابخانهای و مشاهده میدانی، با رویکرد تاریخی و تحلیل هندسی سه بنا، از جمله مسجد گوهرشاد، مدرسۀ غیاثیه و بقعۀ مولانا زینالدین ابوبکر تایبادی به بازشناسی تناسبات دورۀ تیموری پرداخته شود. معمار در این سه بنا، تلفیقی از تناسبات ویژۀ مربع 2√، مثلث متساویالضلاع و مشتقاتش 3√ و و نیممربع و مشتقاتش 5√ را بهکار برده است.
آرش لشکری، اکبر شریفینیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
بناهای قاجاریه و اوایل پهلوی شهرستان درهشهر از استان ایلام، از جملۀ آثاری است که بازنمودی از تحولات سیاسی و اجتماعی این دوران را در خود منعکس میسازند. هدف از این پژوهش بررسی و مطالعۀ تطبیقی ساختار فضایی-کالبدی قلاع پوراشرف، میرغلام هاشمی و قلعه جهانگیرآباد، علل شکلگیری و الگوی پراکنش آنها است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با انجام مطالعات میدانی و کتابخانهای بر آن است، ضمن مطالعۀ عناصر معماری هر یک از بناهای فوقالذکر، وجه تسمیۀ هرکدام از این بناها را متناسب با ساختار فضایی-کالبدی آنها مورد بازبینی مجدد قرار دهد. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتانداز: 1) علت وجودی، الگوی پراکنش این بناها در منطقۀ درهشهر چیست؟ 2) ساختار فضایی-کالبدی این بناها چگونه است؟ 3) بر اساس ساختار فضایی-کالبدی بناهای مورد مطالعه، آیا ذکر نام قلعه برای تمامی این آثار، قابل توجیه است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد، ساخت بناهای مورد مطالعه در شهرستان درهشهر بر حسب مقتضیات زمان، ابتدا بر اساس ضرورت نظامی و امنیتی و سپس به دلایل سیاسی و اجتماعی بوده است. این بناها در مناسبترین نقاط جغرافیایی و در ارتباط با امور کشاورزی و امور مالیاتی تعیین مکان گردیدهاند. از سویی دیگر، بر طبق مطالعات معماری و باستانشناسی بهعمل آمده، بهغیر از بنای قلعۀ پوراشرف که برحسب ضرورت نظامی و امنیتی ساخته شده است، بناهای میرغلام هاشمی و جهانگیرآباد، خانههایی اربابی هستند که در اوایل دورۀ پهلوی بهدلایل سیاسی و اجتماعی ساخته شدهاند. از نظر استقراری، قلاع ایران نسبت به وضع طبیعی محل و مصالح موجود در آنجا به اشکال مختلفی ساخته شدهاند.