logo

جستجو در مقالات منتشر شده



علی هژبری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

بخش اعظمی از ایران در مناطق خشک قرار گرفته است، به‌همین‌دلیل از گذشته‌های دور تدابیر گوناگونی برای مدیریت آب و به‌خصوص آب‌های سطحی انجام شده است. آب‌و‌هوای خشک، کمبود ریزش باران، فصلی شدن آب رودخانه‌ها و خشک‌شدن تدریجی رودها، زمینه‌ساز اندیشۀ ذخیرۀ آب به‌صورت بند و قنات و آب‌انبار در ذهن انسان گردید. آب‌انبارها بسته به‌شرایط اقلیمی و اجتماعی هر منطقه، طراحی متفاوتی دارند، هم‌چنین معماری چنین بناهایی در مناطق مختلف تحت‌تأثیر معماری محلی قرار گرفته است. مدیریت بهینۀ نزولات جوی اندک در چند روز از سال در منطقه‌ای که به‌دلیل بافت زمین‌شناسی سفره‌های آب زیرزمینی ناچیز و شوری دارد، نشانۀ نبوغ ساکنان فلات ایران برای ذخیره‌سازی آب بود. با پیشرفت این سنت، به‌خصوص در طی ادوار اسلامی بر تعداد استقرارگاه‌های منطقه افزوده شد؛ ازجمله سازه‌های ذخیرۀ آب، یکی آب‌انبارها بوده که در مسیر سیلاب ساخته می‌شدند تا آب‌های سطحی پس از باران به آن‌ها هدایت شده و جهت مصارف مختلف استفاده شود. پرسش این است که، با توجه به کم‌آبی منطقه آیا می‌توان با احیاء فنون گذشته به بازسازی این سازه به‌صورت امروزی پرداخت؟ با توجه به‌میزان بارندگی اندک اما سیل‌آسای جنوب کشور، بِرکَه‌ها علاوه‌بر تأمین بخش مهمی از آب ساکنان، حکم سیل‌گیر را دارند و با یک باران در پایان فصل تابستان و چند بارش در فصل زمستان تمامی چندین‌هزار برکۀ جنوب کشور پر می‌شوند. اما با وابستگی این مناطق به آب سدها علاوه‌بر فشار به منابع آبی کشور، این سنت تاریخی رفته‌رفته رو به فراموشی است. با این‌وصف، از نتایج حاصل در این پژوهش این است که با اتکاء به آمار به‌نظر می‌رسد احیاء برکه‌ها -با حمایت‌های دولتی و با طراحی امروزی از الگوهای تاریخی- امکان تأمین آب برای ساکنان منطقه فراهم خواهد آمد. 

آرمین شیخی، مرتضی حصاری، مصیب امیری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

سفال را شاید بتوان یکی از مهم‌ترین داده‌های یافت‌شده در کاوش‌های باستان‌شناسی درراستای کمک به روشن‌شدن مجهولات هر محوطۀ باستانی و پاسخ‌دهی به پرسش‌ها دانست. این داده بخش مهمی از تعاملات انسانی را در گذشته به‌نمایش می‌گذارد. با بررسی این داده، رهیافت‌های گوناگونی نصیب باستان‌شناس می‌شود که پیش‌شرط آن، هدف‌دار بودن و درست ‌عمل کردن در گونه‌شناسی سفال است. با بررسی سفال دورۀ اشکانی تم‌مارون در دشت رودان و گسترش انواع آن در خلیج‌فارس، از یک‌سو گسترش فرهنگی اشکانیان در جنوب ایران و ازسوی دیگر به‌واسطۀ گسترش جغرافیایی آن در جنوب خلیج‌فارس، دریانوردی اشکانی‌ها در سواحل شمال و جنوب خلیج‌فارس اثبات می‌شود. هدف از انجام این پژوهش، بررسی گونه‌های سفال اشکانی در جنوب ایران و مستند کردن ارتباطات فرهنگی مابین استقرارگاه‌های شمال و جنوب خلیج‌فارس است، سپس ارائۀ تصویری از دریانوردی در خلیج‌فارس و گسترش فرهنگی اشکانیان در شبه‌جزیرۀ عربستان به‌تصویر کشیده می‌شود. در این پژوهش گونه‌های سفالی دورۀ اشکانی تم‌مارون برپایۀ مستندات کاوش باستان‌شناسی محوطه، بررسی و طبقه‌بندی خواهند شد. مهم‌ترین پرسش این پژوهش، شاخصه‌های سفالی دورۀ اشکانی تم‌مارون است، سپس به‌دنبال این پرسش هستیم که توسعۀ فرهنگی دورۀ اشکانی براساس یافته‌های تم‌‎مارون تحت چه عواملی شکل‌گرفته است؟ این پژوهش به‌صورت مشخص نشان‌داد که براساس شیوۀ ساخت، رنگ بدنه و خمیره، در تل‌مارون 10گونۀ سفال اشکانی قابل طبقه‌بندی است. گونه‌های مشخص‌شده با محوطه‌های سواحل و جزایر شمال خلیج‌فارس مانند جزیرۀ قشم، منطقۀ مکران و نیز سواحل جنوبی خلیج‌فارس هم‌چون محوطۀ ملیحا یک حوزۀ فرهنگی را تشکیل می‌دهند.

سپهر زارعی،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

یکی از مسائل کلیدی باستان‌شناسی پارینه‌سنگی، گذرگاه‌ها و مسیرهای پراکنش گروه‌های انسانی پلیستوسن در آسیا است. یافته‌های پارینه‌سنگی اخیر در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های جنوبی ایران، بیانگر اهمیت این منطقه در پراکندگی گروه‌های انسانی پلیستوسن است. در بررسی هیأت زمین‌شناختی مشترک فرانسوی-ایرانی در سال 1356 ه‍.ش.، توسط «تیبو»، «دوفور»، «مرسیه» و «قاجار»، یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های پارینه‌سنگی در نوار ساحلی شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان در سال‌های پیش ‌از انقلاب اسلامی شناسایی شد. در طی این بررسی، مجموعه دست‌ساخته‌های سنگی قابل‌توجهی در سطوح فرسایشی جمع‌آوری شد، اما گزارش نهایی یافته‌های پارینه‌سنگی هرگز منتشر نشد. در این نوشتار، ویژگی‌های ریخت‌فن‌آوری این مجموعه که هم‌اکنون در بخش پارینه‌سنگی موزۀ ملی ایران نگه‌داری می‌شود، مطالعه‌شده است. مهم‌ترین ویژگی این مجموعه، صنعت سنگ‌مادر-تراشۀ پارینه‌سنگی قدیم است؛ هرچند درخصوص شواهد آشولی اطمینان چندانی نیست. شواهد پارینه‌سنگی میانی در این مجموعه، شامل برداشته‌های لوالوا، سنگ‌مادرهای دیسکی/نیمه‌مرکزگرا، و خراشنده‌ها برروی تراشه، به‌ویژه خراشنده‌های عرضی و اریب است؛ اگرچه شواهد برای انتساب این نمونه‌ها به فرهنگ موستری کافی نیست. شمار کم تیغه‌ها و فقدان ریزتیغه، اظهارنظر دربارۀ صنایع پارینه‌سنگی جدید/فراپارینه‌سنگی را دشوار کرده است. تعداد اندک تیغه‌ها و وجود سنگ‌مادر تیغه/ریزتیغه تک‌سکویی، و همچنین یک تیغه قطع‌شده، تنها شواهد پارینه‌سنگی جدید/فراپارینه‌سنگی است. مطالعۀ این مجموعه اطلاعات جدیدی درخصوص رفتار فن‌آورانه شکارگر-گردآورندگان پلیستوسن در این بخش کمتر شناخته‌شده فلات ایران را در اختیار گذاشته، و ظرفیت بالای کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان در مطالعات باستان‌شناسی پلیستوسن و آزمودن فرضیه‌هایی هم‌چون -خروج از آفریقا- و -پراکنش‌های ساحلی- را نشان می‌دهد.

محسن جاوری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

گسترۀ ایران فرهنگی با توجه به شواهد تاریخی، بقایای باستان‌شناختی و ویژگی‌های فرهنگی، مانند: زبان، آداب و رسوم محدوده‌ای وسیع را شامل می‌شود که از آسیای‌مرکزی تا بخش‌هایی از شبه‌قارۀ هند گرفته تا قفقاز و آسیای‌صغیر و سراسر خاورمیانه و بخش‌هایی از شمال آفریقا را دربر می‌گیرد. افزون‌بر تسلط و نفوذ سیاسی، تجارت و بازرگانی نیز درکنار کارکرد اقتصادی خود نقش مهمی در انتقال فرهنگ، علوم و فنون از ایران به سایر نقاط را برعهده داشته‌اند؛ در همین‌راستا، قطعاتی از تزئینات کاشی شامل: زرین‌فام، تک‌رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی، چلیپایی و خشتی کتیبه‌دار و لاجوردینه در بندر قلهات طی بررسی باستان‌شناسی هیأت ایرانی در زمستان 1386ه‍.ش.، به‌دست آمد که مصادیقی روشن در این زمینه محسوب می‌شوند. فن پیچیده و پر رمز و راز زرین‌فام یکی از مصادیقی است که حضور آن در مناطق دیگر، مصداق بارز نفوذ فرهنگ و هنر ایران در آن محدوده است. آثار باقی‌ماندۀ زرین‌فام اعم‌از انواع کاشی و سفال، رواج استفاده از این فن در محدودۀ ایران طی دوره‌های سلجوقی و ایلخانی را نشان می‌دهد. نمونه‌های تحت مطالعه در این مقاله به‌عنوان دورترین مکان به‌کارگیری این عنصر تزئینی نسبت به موطن خود ایران، در بندر باستانی قلهات در عمان از اهمیت خاصی برخوردار است. بندر باستانی قلهات در عمان یکی از سرزمین‌هایی است که بخشی از تاریخ آن مرهون حضور عنصر ایرانی در آنجاست، حضوری که براساس شواهد تاریخی، هم‌زمان با ابتدای دورۀ تاریخی ایران، یعنی دورۀ هخامنشی آغاز شده و قرن‌ها ادامه یافته است. در این مقاله برآنیم تا ضمن معرفی این بندر باستانی به این پرسش که، تزئینات کاشی به‌دست‌آمده از بررسی باستان‌شناسی هیأت ایرانی در قلهات چگونه تبادل تجاری میان ایران و این بندر تأیید می‌نماید(؟) و این پرسش که این کاشی‌ها از کدام مراکز تولیدی به‌عنوان یک کالا به آنجا تجارت شده است(؟)، را به بحث بگذاریم. این پژوهش از نوع توصیفی تاریخی است و با رویکرد باستان‌شناسی برمبنای شواهد و بقایای حاصل از بررسی سطحی و مطالعات کتابخانه‌ای شامل رجوع به متون تاریخی و سایر منابع به‌دنبال پاسخ به پرسش تحقیق است. در نتیجۀ این تحقیق مشخص‌شد کاشی‌های گوناگون موجود در قلهات در قالب کالاهای تجاری از دو مرکز کاشان در مرکز ایران و کرمان به قلهات حمل و در بناهای موردنظر نصب شده‌اند.

داریوش اکبرزاده،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

کاسۀ سیمین ساسانی موجود در موزۀ ملی ایران (بخش تاریخی)، شناخته‌شده به «نگارۀ رامشگران-نوازندگان»، یکی از نامی‌ترین آثار باستان‌شناختی موزۀ ملی است. بنابر گزارش «علی سامی»، این اثر سیمین ساسانی به‌سال 1334 ه‍.ش.، از کلاردشت مازندران خریداری شده است. چهار نگارۀ اصلی آن، پرتوافکن چهار خنیاگر به‌همراه چهار ساز شناخته‌شده در دستان هریک است، افزون‌تر، نگارۀ یک «قرقاول» نیز در مرکز این اثر دیده می‌شود. از این چهار نگارۀ خنیاگران به‌عنوان «نگارۀ زنان رامشگر» در تمامی دانشی کارهای ارزشمند پیشین (بیگانگان) تا به تمامی نمایشگاه‌هایی (برون‌مرزی) که این شاهکار ساسانی به‌نمایش رفت، به توضیح آمده است. پژوهشگران ایرانی و نمایشگاه‌های اندرونی (کاتالوگ‌ها) نیز پیرو همان کارهای برون‌مرزی بوده‌اند. افزون‌بر این، گمان‌هایی دربارۀ چگونگی توضیح نگارۀ سازهای موجود برروی اثر نیز باید یادآوری شود؛ از‌ این‌روی، نخست نگارنده با به چالش کشاندن موضوع «زنانه بودن» این چهار نگارۀ خنیاگران به‌گواهی «نرینه بودن سه تن» و «مادینه بودن تنها یک تن» از رامشگران خواهد پرداخت. هم‌چنین توضیحی متفاوت دربارۀ نگارۀ سازهای این میراث سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد کرد. افزون‌تر، نگارنده، این اثر ارزشمند باستان‌شناختی را با کران جغرافیایی دریای پارس (جنوب، نه شمال) درهم‌تنیده به توضیح خواهد آورد. نویسنده در تفسیر چرایی این نگارۀ کم‌مانند از پردازش «گروهی از رامشگران» و هویت آنان، به موضوع نوازندگان هندی یا «کولی‌های هندی» تمرکز خواهد کرد. هم‌چنین نگارنده در گواهی دیدگاه خود، به دو کاسۀ همانند سیمین ساسانی دیگر که بسیار کم دیده شده‌اند، سنجش‌وار اشاره خواهد کرد و در فرجام، نکته‌ای نو را دربارۀ تاریخ‌گذاری این کاسه‌های ارزشمند سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد نمود. نگارنده در سنجش میان این کاسه‌ها، با کشیدن دیوارکی آشکار میان نگاره‌های آن‌ها، «موضوع فصلی برگزار شدن» این صحنه‌های رامشگری را یادآور خواهد شد. در این تفاوت‌گذاری فصلی، به برگزاری مراسم خنیاگری در فصل زمستان و بهار (یا تابستان) تمرکز خواهد کرد.

دکتر زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

معماری بومی و سنتی هر منطقه برگرفته از اقلیم و جغرافیای آن منطقه بوده است و ‌مساجد به‌عنوان مهم‌ترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیم‌های مختلف با حفظ ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود متناسب با اقلیم هر منطقه در گذر زمان توسعه و دوام یافته‌اند. بقای ساختار مساجد تاریخی همدان نیز تحت‌تأثیر شاخص‌های اقلیمی منطقه بوده و اقلیم ساختار مساجد را طی سالیان متمادی تضمین نموده و امکان هم‌زیستی مسالمت‌‌آمیز معماری با محیط‌‌زیست و هم‌سازی آن را فراهم کرده است.‌ بر این‌مبنا، این پرسش قابلیت طرح می‌یابد که خصوصیات اقلیمی تا چه میزان در فرآیند شکل‌یابی مساجد تأثیر داشته است؟ به‌عبارت دیگر، عوامل اقلیمی تا چه اندازه در ایجاد اشکال و فرم‌های مشابه در ساختمان مساجد همدان مؤثر واقع شده‌اند؟ هدف از انجام پژوهش آن است تا با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسی‌‌های میدانی، شاخص‌های اقلیمی همدان را در ساختار مساجد بازشناسی کرده تا زمینۀ پاسخ‌گویی به پرسش‌های مذکور فراهم گردد. با توجه به آن‌که کیفیت الگوی ساختاری و مصالح مورد استفاده در مساجد شهر همدان، با توجه به اقلیم کوهپایه‌ای مرتفع منطقه، دارای مشابهت‌های فراوان با یکدیگر است، و‌ طراحی هم‌سان با اقلیم در اکثر مساجد این منطقه همانند سایر شهرهای اقلیم کوهپایه‌ای مرتفع و کوهستانی رعایت ‌شده است؛ در نتیجه با مطالعه و تطبیق معماری و اقلیم می‌توان میزان تبعیت از اقلیم در معماری این سازه‌های ارزشمند را دریافت. به‌منظور شناخت معماری مساجد تاریخی شهر همدان، کلیۀ داده‌های اسنادی، کتابخانه‌ای و میدانی در نگاهی جامع بررسی شده تا تأثیرات اقلیم در ساختار معماری مساجد نمایان شود. 

فریدا فروزان، روح الله یوسفی زشک، محمود طاووسی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

یکی از مهم‌ترین و موردبحث‌ترین دوره‌های فرهنگی در پیش‌ازتاریخ، دورۀ آغاز‌ایلامی است که می‌توان از آن به‌عنوان انقلابی در توسعه، رشد و پیشرفت ارتباطات و تعاملات مردمان آن دوره، در بازۀ زمانی 3300 تا 3000 پ.م.، یاد کرد. در این دوره، جوامع دامپرور به‌وجود آمدند؛ که از یک نظام نگارش یکسان با دیگر نقاط فلات ایران، استفاده می‌کردند. اقتصاد معیشتی جوامع مزبور برپایۀ دامپروری بوده و زندگی آن‌ها به‌نوعی وابسته به جوامع یکجانشین و کشاورز می‌گردید؛ از‌ این‌رو، کشاورزان و دامداران، وابستگی اقتصادی مستقیم به یکدیگر داشته‌اند. کشاورزان بخشی از غلات دامپروران را تأمین می‌کردند، ولی کماکان دامداران به کشاورزی نیز می‌پرداختند. آن‌ها معمولاً کشاورزی دیم داشتند؛ اما در کل مهم‌ترین اقتصاد دامپروران، گله‌داری است و دامداران برای یافتن علوفه، نیازمند ترک محل اولیه و حرکت به مکان جدید بودند و ازطرفی تحمل هوای بسیار گرم در محوطۀ شوش برای دام‌ها قابل‌تحمل نبوده و نیست و دامداران ناچار به رفتن به مناطق سردتر بوده‌اند. گل‌نبشته‌ها در این دورۀ فرهنگی دارای اهمیت به‌سزایی هستند. گل‌نبشته‌ها از نظام شمارشی به گل‌نبشته‌هایی جهت مدیریت اسناد اداری و دامی که به‌صورت اندیشه‌نگار بودند، تغییر وضعیت دادند که عمدتاً از شوش به‌دست آمده است. در این پژوهش نگارندگان سعی دارند با تحلیل نوع و تعداد گل‌نبشته‌های دامی، به‌وجود جوامع دامپرور و متعاقباً به دوقطبی بودن جامعۀ شوش در دورۀ آغاز‌ایلامی بپردازند. پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ویژگی‌های جوامع دامپرور دورۀ آغاز ایلامی چیست؟ آیا شوش در دورۀ آغاز‌ایلامی یک جامعۀ‌ کشاورز و دامپرور بوده است؟ چه پیوستگی‌های فرهنگی میان جوامع دامپرور و یکجانشین برقرار بوده است؟ با توجه به ساختار یکسان نگارشی متون آغاز‌ایلامی در گسترۀ فلات ایران، می‌توان دریافت که ارتباطی میان این نواحی بر‌قرار بوده و از آنجایی‌که متون دامی در اکثر محوطه‌های آغاز ایلامی مانند: شوش، تپه‌یحیی، سیلک، ملیان و ازبکی اهمیت ویژه‌ای دارد و ازطرفی بیشترین شباهت و یکسانی در نشانه‌های نگارشی مربوط به متون دامی است، و می‌توان دریافت که احتمالاً در این نواحی جوامع دامدار ساکن بودند.

نسرین زبان‌بند، رضا رضالو، اردشیر جوانمردزاده، کریم حاجی‌زاده،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

گورستان خانقاه گیلوان در دامنۀ غربی کوه‌های تالش و در 60 کیلومتری جنوب‌شرقی خلخال بین روستاهای گیلوان و خانقاه قرار دارد و بخشی از شهرستان خلخال در استان اردبیل است. گورستان خانقاه در طی عملیات احداث جاده در روستای خانقاه در سال 1385 ه‍.ش.، شناسایی شد. با توجه به تاریخ‌گذاری انجام‌شده، این گورستان از عصرمفرغ میانی تا عصرآهن I و II و دورۀ پارتیان مورد استفاده بوده است، اما شواهدی در استفاده از آن در عصرمفرغ جدید در دست نیست؛ با این وجود شیوه‌های تدفینی یکسانی در عصرآهن I و II وجود داشته است. براین‌اساس، پرسش بنیادی این خواهد بود، مرحلۀ اولیه استفاده از گورستان خانقاه گیلوان ازطریق طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات مقایسه‌ای سفال مربوط به چه دوره یا دوره‌هایی است؟ هم‌چنین با توجه به اشیاء قرار داده‌شده در گورها و انرژی مصرف‌شده در ساختار قبور می‌توان تمایزی در بین افراد تدفین‌شده در گورها قائل شد؟ تشابهات سفالی با فرهنگ‌های منطقۀ قفقاز جنوبی در مرحلۀ گذار از عصرمفرغ قدیم به مفرغ میانی به ما اجازه می‌دهد مرحلۀ آغازین استفاده از این گورستان را تا اواخر هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد، عقب ببریم. در پژوهش پیش‌رو، ضمن معرفی گورهایی که به این دوره اختصاص یافته است، با تکیه بر طبقه‌بندی، گونه‌شناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاه‌نگاری پیشنهادی ارائه شده است. بر این‌اساس از مجموع ظروف به‌دست‌آمده از 11 گور تعداد 148 ظرف سفالی در این راستا مورد بررسی قرار گرفت. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج بر اساس مطالعات مقایسه‌ای مورد تحلیل قرار گرفته است؛ هم‌چنین در ادامه با توجه به اشیاء تدفینی و ساختار قبور وجود تفاوت در موقعیت افراد دفن‌شده در قبرستان بحث شده است. 

رضا نظری‌ارشد، حسن کریمیان، محمدحسن طالبیان، جواد نیستانی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

با وجود اهمیت، جایگاه و نقش والای شهر همدان در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر قاجار، مطالعات هدفمندی که سازمان فضایی و ساختار اجتماعی این شهر را در آن دوره مشخص کند به انجام نرسیده و پرسش‌های فراوانی درخصوص چگونگی تحولات بافت تاریخی آن بی‌پاسخ باقی‌مانده است. پژوهش حاضر در پی آن است که با اتکاء به منابع مکتوب، آثار معماری و شواهد باستان‌شناسانه به پرسش‌هایی درخصوص تحول و توسعۀ ساختار فضایی شهر همدان در عهد قاجار پاسخ گوید. در نیل به این هدف، تلاش شده ضمن بهره‌برداری از کلیۀ منابع مکتوب مرتبط با این شهر در دورۀ مذکور تحولات بافت شهری و ویژگی‌های ساختاری فضاهای آن مشخص و عوامل اثرگذار بر رشد و توسعۀ شهر در این دوران مشخص شود. دستاورد این پژوهش، روشن ساخت که همدان به‌واسطۀ پیشینۀ کهن، موقعیت خاص جغرافیایی، بهره‌مندی از قابلیت‌های زیست‌محیطی مناسب ازقبیل منابع آب فراوان و نیز به‌دلیل قرارگیری در مسیر راه‌های مهم تجاری-زیارتی در دورۀ قاجار، ازجمله شهرهایی بوده که اهمیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی شایسته‌ای کسب کرده و جمعیت بالنسبۀ زیادی را در خود جای داده و توجه گروه‌های مختلف اجتماعی، به‌ویژه بازرگانان را به خود جلب کرده است؛ بدین‌ترتیب شرایط مناسبی جهت احداث و پیدایی آثار و یادمان‌های متعدد معماری با کارکردهای مختلف (تأسیسات دفاعی، محله‌های مسکونی، میادین و میدانچه‌ها، بازار و کاروان‌سراها، مساجد، مدارس، حمام‌ها، کلیساها و...) به‌وجود آمده و فضای شهری، به‌ویژه به جوانب جنوب و جنوب‌شرق توسعه و گسترش چشمگیر یافته است.  

ساره طهماسبی‌زاده، مریم محمدی، سعید امیرحاجلو، رضا ریاحیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

قلعه‌دختر به‌عنوان یکی از محوطه‌های تاریخی مهمِ حاشیۀ شرقی شهر کرمان، در متون تاریخی با نام‌های مختلفی هم‌چون «قلعه‌کوه» و «قلعه‌کهن» و به‌عنوان محل رویدادهای سیاسی و اجتماعی توصیف شده است. از ویژگی‌های مهم این قلعه، موقعیت خاص آن در دشت کرمان، وسعت و نوع مصالح است. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت، کارکرد و گاه‌نگاری قلعه‌دختر با استناد به نتایج یک فصل بررسی، گمانه‌زنی و کاوش باستان‌شناسی (1398) در این بناست. گردآوری اطلاعات به شیوه‌های اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. پرسش‌ها این است که، پایه‌گذاری قلعه‌دختر و بازسازی‌های آن در چه ادواری صورت گرفته و کارکردهای این مجموعه چه بوده است؟ به این‌منظور داده‌های پژوهش‌های باستان‌شناسیِ پیشین در تلفیق با فعالیت‌های میدانی اخیر نگارندگان مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفته و ضمن مطالعۀ جغرافیای تاریخی منطقه تلاش شده تصور صحیحی از ماهیت، روند شکل‌گیری و کارکرد این بنا در ارتباط با تحولات فرهنگی و سیاسی این ناحیه در ادوار مختلف حاصل شود. مطالعۀ مواد فرهنگی و منابع تاریخی نشان می‌دهند، این محوطه احتمالاً از دوران تاریخی و قطعاً از سده‌های نخست اسلامی تا قرن دهم هجری‌قمری، تقریباً به‌طور پیوسته محل سکونت بوده و در تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌ است. به‌نظر می‌رسد ساخت و بازسازی‌های قلعه‌دختر دست‌کم از سدۀ چهارم هجری‌قمری، تا عصر صفوی برپایۀ اهدافی هم‌چون ایجاد پایگاه نظامی و دفاعی، مکانی برای نگه‌داری زندانیان سیاسی، محل نگه‌داری خزائن حکومتی، پناهگاهی امن برای متحصنین و محل استقرار حکام و خانواده‌هایشان صورت گرفته است. 

محسن بهرامی‌نیا، کمال‌الدین نیکنامی، علیرضا خسروزاده،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

میانکوه به‌طور قراردادی به بخشی از منطقۀ زاگرس مرتفع، یا بخش جنوبی زاگرس‌مرکزی، اطلاق می‌شود. با وجود مساحت ناچیز (680 کیلومترمربع) در یک محدودۀ کوهستانی، دو ریزچشم‌انداز متمایز با میانگین ارتفاع 1510 و 2601 متر از سطح دریا دارد که مناسب حرکت‌های فصلی و کوتاه‌مدت جوامع در دوران زمانی متفاوت، جهت دسترسی به منابع گوناگون در اقتصاد معیشتی است. مطالعۀ ویژگی استقرارهای عصر سنگ در این ارتفاعات در مراحل اولیۀ خود قرار دارد. به‌واسطۀ وجود رودخانه‌های دائمی و منابع قلوه‌سنگی رودخانه‌ای، این بخش می‌بایست از محل‌های اصلی رفت‌و‌آمد جوامع متحرک موستری (پلیئستوسن جدید) زاگرس محسوب شود. در پی پاسخ به این پرسش‌ها؛ 1) جایگاه فناوری ساخت مجموعۀ سنگی این منطقه در میان فرهنگ‌های شناخته‌شدۀ زاگرس(؟) و 2) میزان شعاع حرکتی جوامع شکارگر-گردآورندۀ آن در هردو زیست‌بوم (؟)، سه فصل بررسی پیمایشی بین سال‌های 1388 تا 90 ه‍.ش.، انجام شده است که پژوهش حاضر به بخش کوچکی از تحلیل صنایع سنگی آن اختصاص دارد. نتایج اولیه از پراکنش محل‌های روباز (177 عدد) در هر دو زیست‌بوم از یک تا 36 دست‌ساخته‌ حکایت دارد. به‌نظر می‌رسد این دو زیست‌بوم در طول حرکت‌های روزانه یا فصلی جوامع پلیئستوسن به‌خوبی مورداستفاده قرار گرفته‌اند. ترکیب کلی مجموعۀ سنگی آن را تراشه‌های به نسبت کوتاه و کوچک تشکیل می‌دهد که در آن، خراشنده‌ها بر سایر گونه‌ها غلبه دارند. در اینجا تأکید اصلی در فناوری ساخت، بر منابع قلوه‌سنگی خوب گرد‌شدۀ محلی تحت تأثیر رودخانه‌های دائمی و منابع برجای موجود در ارتفاعات منطقه است که اغلب با استفاده از فناوری لوالوا به ابزار و برداشته‌های مختلف تبدیل شده‌اند. شکارگران-گردآورندگان میانکوه فنون ساخت و گونه‌های ابزاری مشابه با دیگر فرهنگ‌های موستری زاگرس را به‌کار برده‌اند، تنها در برخی دست‌ساخته‌های زیست‌بوم مرتفع از انواع سنگ‌های دیگر در کنار نوع غالب چرت/ فلینت و ازنظر گونه‌شناسی، از برداشته‌های بی‌قاعده با پرداخت نامنظم استفاده کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد سنگ خام مورداستفاده از فواصل کمتر از 20 کیلومتر در طول چشم‌انداز هر دو زیست‌بوم تأمین شده است.

اسماعیل همتی‌ازندریانی، علی خاکسار،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

مجموعۀ معماری دست‌کند ارزانفود (ارزانپول) در 30 کیلومتری جنوب‌شرق شهر همدان در سال 1389 ه‍.ش.، به‌طور اتفاقی شناسایی شد و تاکنون چهار فصل پژوهش‌های باستان‌شناختی در آن انجام گرفته است. از یافته‌های ارزشمند شناسایی‌شده در این محوطه، آثار سفالی مربوط به دوره‌های تاریخی و اسلامی است. با توجه به تنوع گونه‌ها، فرم‌ها، شیوه و تزئینات سفالی، پژوهش جامع و کاملی در این‌راستا انجام نگرفته است؛ به‌همین دلیل، پرسش‌های مطرح در این پژوهش عبارتنداز: گونه‌های مختلف سفالی یافت‌شده از مجموعۀ معماری دست‌کند ارزانفود مربوط به کدام دوره‌های زمانی است؟ شیوه‌ها و تزئین‌های رایج در بین سفال‌های این محوطه کدام‌اند؟ پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است که یافته‌های آن ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و فعالیت‌های میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شده‌اند. در روش میدانی (شامل کاوش‌های باستان‌شناختی، شست‌و‌شوی نمونه‌های سفالی، پشت‌نویسی نمونه‌ها، ثبت اطلاعات نمونه‌ها، گزینش نمونه‌های شاخص، طراحی نمونه‌ها و عکاسی از آن‌ها) به انجام رسید. علاوه‌بر آن، عمل نمونه‌برداری نیز که مهم‌ترین بخش روش میدانی به‌شمار می‌رفت، به‌صورت روشمند و طبقه‌بندی‌شدۀ شاخص‌ها انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که یافته‌های سفالی مربوط به دورۀ تاریخی (اشکانی و ساسانی) و قرون میانی و متأخر اسلامی (سلجوقی، ایلخانی، تیموری و صفوی) است. مهم‌ترین گونه‌های سفالی دوران تاریخی شامل: سفال کلینکی، لبه‌های کوهانی‌شکل و لبه‌های شیاردار است و مهم‌ترین نمونه‌های دوران اسلامی از نوع: نقش قالب‌زده، نقاشی زیرلعاب (قلم‌مشکی)، زرین‌فام، اسگرافیاتو، ترصیع‌کاری و آبی و سفید است.  

محرم باستانی، نعمت‌الله علی‌محمدی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

اصولاً نماد شکل‌گیری و تثبیت یک حاکمیت سیاسی، ضرب سکه است. حکمرانان شیعی آل‌بویه، ازجمله حکومت‌های محلی و منطقه‌ای گسترۀ جغرافیایی ایران بودند که بعد از تشکیل یک حاکمیت سیاسی به سال 322 ه‍.ق.، و به تقلید از حکومت‌های پیشین، مطابق عرف معمول بعد از شکل‌گیری و ثبات حاکمیت سیاسی سکه‌هایی را ضرب کردند. به‌نظر می‌رسد خاندان آل‌بویه در روزهای آغازین حکومت برای اعتباربخشی و مشروعیت حاکمیت سیاسی خود برخی از نمادهای خاندان ‌عباسی و قبل آن را در سکه‌های خود به‌کار گرفته‌اند که با گذر زمان و ورود این حاکمیت سیاسی شیعی به دورۀ میانی و پایانی، تمامی نمادهای حکومت‌های محلی و منطقه‌ای دیگر از رو و پشت سکه‌ها حذف شده و به‌جای آن نمادهایی که نشانگر بینش و تفکر شیعی است، جانشین آن گردید و به‌تدریج باگذشت زمان این نمادها به مرحله‌ای از پختگی و کمال هدایت شدند. یک از موضوعات مهم این دوره از تاریخ آل‌بویه، چرایی ماهیت استفادۀ حاکمان آل‌بویه از نمادهای شیعی و دوری جستن از نمادهای سایر حکومت‌های محلی و منطقه‌ای است. استفاده از شاخص شیعی که نشانگر مرام و اندیشۀ حاکمان سیاسی آل‌بویه است، خود از موضوعات بسیار مهمی است که پژوهش حاضر را بر آن داشته است تا ضمن پویش و واکاوی در منابع و مصادر تاریخی و تحقیقات و پژوهش‌های جدید، دلایل و انگیزه‌ها و بسترهای موجود این تغییروتحول را در سکه‌های آل‌بویه تبیین نماید و ماهیت استفاده از این نمادها و چرایی عدم استفاده نماد دیگر و هم‌چنین رشد و تعالی آن‌ها را از سال 322 تا 454 ه‍.ق.، یک دورۀ 123 ساله را با این پرسش، شاخص‌‌های ضرب سکه‌های فرمانروایان شیعی آل‌بویه در ایران چیست؟ و چگونگی اقتباسات، ابتکارات و افتراقات آن در قبال سایر مسکوکات را به چالش بکشد. بررسی‌های اولیه نشان می‌دهند که خاندان حکومت‌گر آل‌بویه همانند سایر خاندان‌های حکومت‌گر عصر خود، نخست برای مشروعیت‌بخشی به‌نظام تازه‌تأسیس مجبور بوده‌اند که از نمادهای بنی‌عباسی و قبل آن در ضرب سکه‌هایشان به‌کار گیرند و باگذشت زمان و تثبیت حاکمیت سیاسی درصدد برآمدند تا نمادهای شیعی و ایرانی را برروی سکه‌های خود درج نمایند و حاکمیت خود را با ضرب سکه‌های دینار (طلا) و درهم (نقره) به رخ همگان بکشند.

فرهاد امینی، خلیل‌الله بیک‌محمدی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

از آنجایی‌که آثار کمی از نقاشی دورۀ سلجوقی به‌جا مانده و ازسوی دیگر، بیشتر آن‌ها بدون تاریخ و مکان نگارش هستند؛ بنابراین دربارۀ بیشتر آثار نگارگری این دوره، دیدگاه یکسانی وجود ندارد. از دیگر سوی، چون بیشتر پژوهشگران روش درست علمی را در پژوهش‌های خود به‌کار نمی‌گیرند، به مشکلات موجود در این‌زمینه می‌افزایند. یکی از آثار نگارگری این دوره که موضوع این جستار و نیز دارای تاریخ نگارش است، نسخه‌ای از کتاب التریاق منسوب به «جالینوس» است که در سال 595 ه‍‌.ق./1199م.، نوشته شده و در کتابخانۀ ملی پاریس نگه‌داری می‌شود. با توجه به آن‌که در این دست‌نوشته، جای نگارش آن درج نشده است، بنابراین دربارۀ این‌که نسخۀ مذکور در کجا نوشته و مصورسازی شده، اختلاف‌نظر وجود دارد. این نسخه را افراد مختلف به جاهای گوناگونی چون: ایران و جزیره، دیاربکر، موصل و مکتب بغداد نسبت داده‌اند. بر این‌اساس، مسأله و گزارۀ اصلی پژوهش حاضر، جایابی محل نگارش و مصورسازی این نسخۀ خطی است که با روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی مبتنی‌بر مطالعات کتابخانه‌ای، دیدگاه‌های پژوهشگران بررسی و نقد شده و با مقایسۀ تطبیقی نشان‌داده خواهد شد که نسخۀ التریاق را نمی‌توان به موصل، بغداد و...، جز ایران نسبت داد. با بررسی و مقایسۀ نگاره‌های این کتاب و دیگر آثار هنری ایرانی، به‌ویژه سفالینه‌ها و فلزگری، مشخص شد که شباهت کاملی ازنظر سبک‌شناسی، شیوۀ ترسیم نگاره‌ها و ترکیب‌بندی بین کتاب التریاق و این آثار وجود دارد؛ بنابراین نسبت دادن این دست‌نوشته به جزیره نادرست است و می‌توان گفت که وارونۀ دیدگاه بیشتر پژوهشگران، نگاره‌های کتاب التریاق بیشترین شباهت را با شیوۀ سبک‌های هنر ایرانی دارد تا عراق؛ بنابراین می‌توان اذعان داشت که خاستگاه این دست‌نوشته، ایران و دیدگاه‌های دیگر نادرست است. 

امیدرضا کاکویی، مجید منتظرظهوری، اکبر عابدی، علی بیگانه، وحید فتح‌اللهی، محمد لامعی‌رشتی، شکوفه مصباحی، امیر موافقی، امید عودباشی، بهروز رک‌رک، عفت یاحقی، مصطفی زاهدی‌فر،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

پیش‌نیاز توسعۀ دانش باستان‌شناسی در کشور، دسترسی به آزمایشگاه‌های مجهز، به‌کارگیری متخصصان مجرب و گسترش همکاری‌های ملی و بین‌المللی است. امروزه دستاوردهای صنعت هسته‌ای در کشور می‌تواند سبب ارتقا کیفی و کمّی دانش باستان‌سنجی شود. با توجه به رشد و توسعه روزافزون روش‌های آنالیز مواد، لازم است مزایا و محدودیت‌های این روش‌ها موردتوجه پژوهشگران حوزۀ باستان‌سنجی قرارگیرد. در این پژوهش، امکانات و فرصت‌ها‌ی پژوهش در علم باستان‌سنجی تحلیلی با استفاده از روش‌های علوم تجربی در ایران ارائه و بحث شده است. به‌منظور معرفی ظرفیت‌های فنی کشور در این حوزه، تجهیزات و امکانات موجود برای انجام آنالیز و تحلیل داده‌های مرتبط با آن بررسی شده‌اند. علاوه‌بر این، به‌منظور شناخت مواد به‌کار برده شده در نمونه‌های باستانی و تعیین خاستگاه آن‌ها، مطالعۀ چند نمونه از این آثار با استفاده از روش‌های مختلف انجام شده است. فعالیت‌های انجام‌شده در این پژوهش شامل: پرتونگاری با ایکس و نوترون برای تصویر‌برداری از ساختار یک کوزۀ تاریخی مربوط به اوایل دورۀ قاجار، آنالیز عنصری آثار نگارگری در نسخ خطی با استفاده از روش آنالیز عنصری به‌منظورتعیین منشأ رنگ‌دانه‌های به‌کاررفته در آن، مطالعۀ الیاف طلا در فرش‌های نفیس دورۀ صفویه با استفاده از آنالیز هم‌زمان آنالیز عنصری و ساختاری، و آنالیز عنصری رنگ‌دانه‌های به‌کار‌رفته در نمونه‌های کاشی زرین‌فام مربوط به کاشان به‌روش آنالیز عنصری است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد ظرفیت‌های فنی موجود در کشور می‌تواند در شناخت ماهیت آثار باستانی و ارائۀ تحلیل‌های دقیق‌تر از این آثار، فرصت‌های جدیدی را در اختیار باستان‌شناسان کشور قرار ‌دهد.

حسن باصفا، فرشید مسیح‌نیا،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

عصرآهن در میانۀ آسیا و بخش مهمی از آن به نام خراسان، پیوند‌دهندۀ پیش‌از‌تاریخ به حکومت‌های دوران تاریخی است. این دوره همواره ابهامات و پرسش‌های فراوانی را داراست؛ به‌ویژه در خراسان که کمبود مطالعات به‌شدت احساس می‌شود. در این منطقه دشت نیشابور به‌لحاظ باستان‌شناسی جایگاه ویژه‌ای دارد و بی‌شک در شناخت مؤلفه‌های فرهنگی عصر‌آهن منطقه تأثیرگذار است. در پژوهش حاضر میلاد‌تپه که تقریباً در خط‌القعر و میانۀ دشت نیشابور واقع شده است، به‌صورت بررسی روش‌مند نمونه‌برداری شده است. هدف از این کار به‌دست آوردن اطلاعاتی است تا با آن بتوان در پیشبرد اهداف بلند‌مدت تفسیر عصر‌آهن در خراسان، به‌ویژه نیشابور استفاده کرد. بر این اساس هدف اصلی شناخت و تبیین فرهنگ‌های عصر‌آهنی نیشابور در مقیاس کوچک و در کل منطقۀ خراسان است. در این راستا مهم‌ترین پرسش پژوهش، چگونگی و چرایی عصرآهن در چشم‌انداز مطالعات اخیر حوزۀ فرهنگی خراسان است. در میلادتپه که سطح آن مسطح و صاف است، در چهارچوب بررسی روش‌مند نمونه‌برداری مواد فرهنگی انجام شده تا بتوان در رویکردی تطبیقی با گونه‌شناسی و طبقه‌بندی سفال‌ها، عصرآهن مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین با استفاده از الگوی استقراری محوطه و سایر مؤلفه‌های استقراری میلادتپه می‌توان بخشی از ساختار‌های ناشناختۀ عصرآهن دشت نیشابور و به‌تبع آن خراسان را به‌شکل کاملی وارسی و خوانش نمود. براساس نتایج پژوهش میلادتپه که دارای توالی استقراری در عصرآهن است، در چهارچوب عصرآهن قدیم تا جدید منطقه قابل‌تفسیر است. مطالعات گونه‌شناسی سفال نیز نشان از همگونی با چهارچوب تفسیر‌شده برای عصرآهن جنوب‌غربی آسیای مرکزی دارد که آن براساس مؤلفه‌های فرهنگی محوطۀ یازتپه با نام یاز I تا III شناخته شده است. به‌طور کلی در رویکرد تطبیقی، نمونه‌های میلادتپه قرابت نزدیکی با سنت سفال‌گری یاز دارد.

محسن دانا، آزیتا میرزایی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

تمرکز فعالیت‌ها و کاوش‌های انجام‌شده در محوطه‌های عصر آهن ایران در یک‌-چهارم شمال‌غربی ایران است. جایی‌که غرب، شمال‌غرب، شمال مرکز و نیمۀ غربی باریکۀ ساحلی دریای مازندران را شامل می‌شود. نکتۀ مهم آنجا است که مبنای گاه‌نگاری عصر آهن در ایران نیز براساس کاوش‌ چند محوطه در بخش کوچکی از شمال‌غرب و تعمیم آن به تمام ایران است. به این‌ترتیب با نگاهی به فعالیت‌های باستان‌شناسی عصر آهن مشاهده می‌کنیم نیمۀ شرقی ایران و به‌ویژه شمال‌شرق بسیار ناشناخته است. شمال‌شرقی ایران از دیرباز محل ورود اقوام کوچ‌روی استپ‌های شمالی آسیا به مناطق داخلی فلات ایران بوده است. قدیمی‌ترین اقوامی که براساس منابع نوشتاری به فلات ایران وارد شده‌اند، اقوام موسوم به «هندوایرانی» یا «آریایی» هستند که از استپ‌های شمال آسیا به‌سمت جنوب آمده‌ و در سرزمین گسترده‌ای از کوه‌های پامیر تا آناتولی پراکنده شدند. بسیاری از پژوهشگران حرکت تدریجی این اقوام را از هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد می‌دانند. دوره‌ای که تقریباً با عصر آهن در منطقه هم‌زمان است. ولی عملاً دانسته‌های ما از عصر آهن شمال‌شرقی ایران که امروزه تمام استان خراسان شمالی و بخش‌های شمالی استان خراسان رضوی را شامل می‌شود، ناچیز است. ‌در این پژوهش تلاش می‌شود براساس جدیدترین پژوهش‌ها تصویری از عصر آهن بخشی از شمال‌شرقی ایران، با تأکید بر حوضۀ بالایی اترک، ارائه شود. براساس بررسی و شناسایی انجام‌شده در این حوضه، عصر آهن حوضۀ بالایی اترک جزو فرهنگ یاز 1 است. 

خانم مریم دهقان، محمدابراهیم زارعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

محوطۀ باستانی دینور که ازسوی مردم محلی با نام «شهر خاوران» معرفی می‌شود، در شمال‌شرق کرمانشاه و در یکی از دشت‌های زاگرس‌مرکزی، بر سر راه کرمانشاه-سنقر واقع شده است. وسعت و اهمیت محوطه با وجود آسیب‌های مکرر محیطی، مانند سیل و زلزله و توسعۀ کشاورزی، ‌هنوز هم مشهود است. یافته‌های تاریخی و مدارک باستان‌شناسی نشان می‌دهند که تپۀ مرکزی و نواحی پیرامون آن از دورۀ سلوکی تا عصر حاضر مسکون بوده و این محوطه، همان شهر دینور است که به‌عنوان یکی از مراکز فرهنگی غرب ایران در قرون نخستین اسلامی معرفی شده و این موضوع از فهرست اندیشمندان منسوب به این دیار دریافت می‌شود. طی بررسی‌های سطحی، در کنار انبوه داده‌های سفالی، مجموعه‌ای از سنگ‌های آسیا و وزنه‌های بزرگ مشاهده شد که نشان از وجود کارگاه عصاری در محوطه دارد. گونه‌شناسی شیوۀ عصاری در این کارگاه و گاه‌نگاری آن، مسألۀ اصلی این پژوهش است که پرداختن به آن با طرح دو پرسش انجام می‌شود؛ نخست آن‌که، این داده‌ها به چه دوره‌ای تعلق دارند؛ و دوم، در این کارگاه چه محصولاتی تولید شده است؟ با توجه به نیازهای جوامع شهری و ضرورت مدیریت و برنامه‌ریزی فعالیت‌های کارگاهی، فرضیه‌ای مبتنی‌بر تعلق داده‌ها به زمان شکوفایی شهر دینور و تولید روغن یا دوشاب انگور مطرح می‌شود. براساس مقایسه و بررسی اشیاء و مطالعۀ داده‌های محیطی، منابع مکتوب و مدارک باستان‌شناسی و قوم‌باستان‌شناسی، کارگاه عصاری دینور به زمان رشد و شکوفایی این محوطه در قرون 2 تا 4 ه‍.ق.، نسبت داده می‌شود و علاوه‌بر تولید دوشاب انگور، امکان روغن‌کشی نیز مطرح می‌شود. از آنجایی‌که نمونه‌های شناخته‌شده از مرکز و غرب ایران به قرون متأخر اسلامی تعلق دارند، داده‌های محوطه بخشی از پیشینۀ این فن را آشکار می‌سازد.  

طیبه الماسی، عباس مترجم،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

دشت‌های شمالی رشته‌کوه الوند همدان به‌عنوان بخشی از سرزمین تاریخی ماد و محل پایتخت این دوره شناخته می‌شود. پژوهش و بررسی برروی استقرارگاه‌های دورۀ آهن III (هم‌زمان با دورۀ ماد) با هدف شناسایی و ترسیم الگویی دقیق از محوطه‌های این دوره از اهداف نگارندگان در این منطقه بود که طی سال‌های اخیر به اجرا درآمد. تپه قلعه‌داغ، یکی از محوطه‌هایی است که در این پروژه مورد بازبینی و مطالعه قرار گرفته است. محوطۀ قلعه‌داغ یا آق‌داش با ارتفاع 2009 متری از سطح دریا، در دامنۀ ارتفاعات کوه اَرجَنی مشرف‌بر دشت همدان قرار دارد. محوطه، بقایای یک دژ عظیم خشتی در دامنۀ کوهستان الوند است که نخستین‌بار در سال 1381 ه‍.ش.، شناسایی و ثبت گردید. قلعه‌داغ، محوطه‌ای مربوط به دورۀ آهن III و شامل یک بنای منفرد و متراکم خشتی است که بخش‌هایی از دیوارهای اصلی و درگاه‌های آن قابل مشاهده است. در بنا شواهدی از پرشدگی به‌صورت لایه‌ای در فواصل بین پشت‌بند و بخش بیرونی دیوارها وجود دارد که عامدانه پر شده است؛ با این‌حال و با وجود تخریب‌های بسیار، محوطه هنوز مورد مطالعه باستان‌شناسی قرار نگرفته است. در رابطه با وضعیت محوطه در دامنۀ ارتفاعات دشت همدان پرسش‌هایی مطرح است که این پژوهش به آن پرداخته است. شیوۀ پژوهش در این نوشتار بر پایۀ بررسی باستان‌شناسی و مطالعات تطبیقی و مقایسه‌ای است که نتایج اولیه نشان می‌دهند، محوطۀ قلعه‌داغ با قرارگیری در موقعیت خاص جغرافیایی، شیوۀ معماری، سبک‌شناسی خاص بنا به انضمام پرشدگی بنا، در کنار داده‌های سفالی مشابهت بسیار به سه محوطۀ شاخص مادی تپه‌نوشیجان، موش‌تپه و حاجی‌خان دارد. 

حسن نامی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

دشت میان‌کوهی جام با شرایط زیستی مناسب، موقعیت مناسبی را برای شکل‌گیری استقرارهای انسانی فراهم نموده است. با توجه به محدودیت اطلاعات تاریخی در این بخش از فلات ایران، شناسایی و مطالعۀ اطلاعات به‌دست‌آمده از کاوش‌های میدانی باستان‌شناختی برای بازشناسی نسبی ما از خراسان بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار است. در این شرایط طی یک برنامۀ هدف‌مند علمی با توجه به بررسی‌های اولیه، مخارتپه در قالب کاوش باستان‌شناسی به‌منظور تعیین حریم و عرصۀ این اثر فرهنگی مورد مطالعه قرار گرفت. این محوطه در حاشیۀ شرقی شهر کنونی تربت‌جام و در حریم رودخانۀ جام‌رود قرار دارد. داده‌های به‌دست‌آمده حاصل از بررسی روش‌مند و کاوش در 30 گمانه برای تعیین حریم این محوطه، نتایج ارزشمندی را نشان می‌دهند. این نوشتار به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره جستن از داده‌های به‌دست‌آمده در کاوش باستان‌شناختی محوطۀ مخار به نگارش درآمده است. مجموعه‌ای از داده‌های به‌دست‌آمده (به‌ویژه داده‌های سفالی) از کاوش باستان‌شناختی در یک فرآیند مطالعاتی، دسته‌بندی، طراحی و گونه‌شناسی با محوطه‌های محدودۀ خراسان بزرگ مورد مطالعۀ تطبیقی قرار گرفته‌اند. نتایج اولیه نشان از وقوع یک توالی و تداوم فرهنگی و استقراری دارد که در مخارتپه وجود داشته است. فرهنگ‌های پیش‌از‌تاریخی دورۀ مفرغ، دورۀ آهن و هخامنشی و اشکانی در داده‌های فرهنگی قابل مشاهده هستند. این نوشتار نشان‌داد که محوطۀ مخار به‌عنوان یک نمونۀ منحصربه‌فرد در دشت‌جام با داده‌هایی متنوع به‌منظور شناخت فرهنگ‌های پیش‌از‌تاریخی و درک چگونگی گذر به دوران تاریخی در برهۀ مهم تاریخ هخامنشی قابل اهمیت مطالعاتی است و کاوش‌های بیشتر و گسترده‌تر اطلاعاتی بدیع را آشکار خواهد نمود. 


صفحه 9 از 15