شراره فرخ نیا، معین اسلامی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
سفال خاکستری و فرهنگ وابسته به آن در هزارۀ دوم پیشازمیلاد، همواره از موضوعات بحثبرانگیز در باستانشناسی ایران بوده است. عدم شناخت لایههای استقراری وابسته به گورستانهای این دوره و محدودیت در دستیابی به مدارک و شواهد سکونت، امکان پژوهش در زمینۀ اقتصادی اجتماعی جوامع وابسته به این گورستانها را محدود کرده است؛ از اینرو، مطالعۀ مواد فرهنگی بهدستآمده از گورها (بهویژه سفال) و تحلیل سازمان تولید و موضوعات وابسته به آن و همچنین استفاده از ابزار باستانسنجی میتواند دریچهای جدید در پژوهشهای این دوره بگشاید. بنابر همین ضرورت و دیدگاه مجموعه سفالهای قیطریه که بالغبر 78% از آن خاکستری هستند، برای مطالعه و تحلیل استانداردسازی و سازمان تولید مورد آنالیز متریک و شیمیایی (XRF) قرار گرفتند. نتایج حاصل از این تحلیلها یکسانسازی فرم ظروف، ارتباط نقوش با فرم، رعایت اندازهها، تنوع استفاده از مواد خام و مراحل آمادهسازی مواد را مشخص کرد که این ویژگیها به متمرکز بودن و استانداردسازی تولید سفال دلالت میکند. با توجه به شاخصهای مشهود استانداردسازی در سفالهای قیطریه، شواهد وجود کارگاه یا تولید سازماندهیشده و تخصصی در این مجموعه قابل نتیجهگیری است. گفتنی است که سازمان تولید در مجموعۀ قیطریه فراتر از یک تولید خانگی یا انفرادی است و اگر بخواهیم کمی محتاطانهتر درخصوص ترسیم سازمان تولید در قیطریه نتیجهگیری کنیم، باید گفت که تولید سفال در قیطریه در مرحلۀ صنعت خانگی و یا احتمالاً در حد صنعت کارگاهی است.
مریم دارا،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
اورارتوها از حدود سدۀ نهم تا ششم پیشازمیلاد، در اطراف دریاچههای ارومیه، سوان، چیلیدر و وان حکومت میکردند. از زمان پادشاهی «روسا دوم» استفاده از گویها و نوشتن الواح و ممهور کردن آنها رواج یافت و از اثرمُهرهای مسطح و استوانهای بهدستآمدۀ اورارتویی میتوان اطلاعات بسیاری دربارۀ آنها کسب کرد. ازمیان انواع اثرمهرهای استوانهای اورارتویی بهنوعی از آنها میتوان پرداخت که متعلق به مقامی با نام «اَصولی» (aṣuli) بوده است. ذکر مقام یا نام اصولیها بر اثرمهرهای گویها و الواح از محوطههای اورارتویی مانند: بسطام، آیانیس، انزاف و کارمیربلور در ترکیه دیده شده است. پیشتر پژوهشگرانی برروی این اثرمهرها پژوهشهای محدودی انجام داده و حدسهایی دربارۀ مقام اصلی از این قبیل که اصولی شاهزاده، ولیعهد یا مقامی دیگر است زدهاند. نگارنده در این نوشته تلاش کرده است که انواع مهر اصولیها را در همۀ محوطهها با تأکید بر اثرمهرهای بسطام بررسی و به هفت گروه تقسیمبندی کند. درواقع، جزئیات نقش موجودات اساطیری در دو سوی درخت مقدس با توجه به متن و جاسازی کتیبۀ میخی در بالا و پایین صحنۀ اثرمهرها تمایزاتی ایجاد میکند. برخی از اثرمهرهای اصولیها برای نخستینبار انتشار مییابند. پیشتر از این پیشنهادهایی دربارۀ این که اصولی میتوانسته شاهزاده، ولیعهد یا مقام دیگری باشد، ارائه شده است. در این نوشته، نگارنده دلایل و احتمالاتی برای این که اصولی مقامی اداری و احتمالاً مهردار بوده ارائه میکند که شاید گاهی میتوانسته شاهزاده نیز باشد؛ چراکه اصولیهایی که نام پدرهایشان قابل قرائت هستند، شاه نبودند؛ بلکه مهر آنها جهت رسمیت بخشیدن استفاده میشده است. همچنین این احتمال وجود دارد که مهرهای کاملاً مشابه که در محوطههای مختلف بهدست آمده احتمالاً به ایندلیل است که گوی یا لوح ممهور به مهری خاص از یک محوطه به دیگری ارسال میشد.
سیدمحسن حاجی سید جوادی، سمیرا کریم پناه، مهدی مکبریان، غلامرضا طوسیانشاندیز،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
ازجمله آرایههای معماری امامزاده حسین(ع) قزوین که میتواند اطلاعات ارزشمندی در اختیار پژوهشگران قرار دهد، بخشهای باقیمانده از دیوارنگارههای بناست. با توجه به اینکه در دورۀ دوم حکومت صفویان قزوین پایتخت بوده، مطالعۀ بناهای دورههای صفویه و قاجاریۀ این شهر میتواند از اهمیت بالایی برخوردار باشد. نسبت به آثار تاریخی موجود، مطالعات اندکی درخصوص شناخت فنی لایههای دیوارنگارههای تاریخی صورت گرفته است. در پژوهش پیشِرو، شناسایی و شناخت رنگدانههای مربوط به دیوارنگارههای باقیماندۀ این بنا مدنظر بوده که درکنار آن، لایههای طلاییرنگ هم موردمطالعۀ علمی قرار گرفته است. همچنین جهت تکمیل اطلاعات فنی دیوارنگارهها، ملات لایههای آستر و بستر در زیر رنگ نیز ازنظر ساختاری و ترکیبات شیمیایی مطالعه شده است. برای شناسایی رنگدانههای بهکاررفته در دیوارنگارهها و همچنین مواد استفاده شده در ملات لایههای زیرین دیوارنگاره و ملات کف بنا، ویژگیهای هیدرولیکی و ترکیبات معدنی و شیمیایی ملات از XRD, SEM-EDS و میکروسکوپ دیجیتال استفاده شده است. در نتیجۀ مطالعات مشخص شد که لایهچینی اجراشده در دیوارنگارههای این بنا از مخلوط گچ و گل سرخ (گل ارمنی، گل هرمز) ساخته شده است. یک لایۀ بومکنندۀ سفید برروی لایهچینی استفاده کرده است که روی آن ورق طلا با ناخالصی کم مس اجرا شده است. در دیوارنگارههای مورد مطالعه سه نوع ورق طلا اجرا شده است. رنگ سبز، مخلوطی از رنگدانۀ زرنیخ با آبی لاجورد و آبی پروس؛ رنگ سبز-آبی، مخلوطی از رنگدانۀ سبز سیلو با سفید لیتوپون؛ رنگ آبی، مخلوطی از رنگدانۀ لاجورد و آبی پروس بههمراه سفیداب شیخ؛ رنگ قرمز، مخلوطی از قرمز اخرا و زرنیخ نارنجی؛ پرکنندۀ لایۀ تدارکاتی، مخلوطی از هانتیت و سفیداب شیخ؛ رنگ سیاه قلمگیری، مخلوطی از رنگ سیاه کبالت و رنگ سیاه آهن است. همچنین ساختار و ترکیبات ملاتها شناسایی شد.
جمال کریمنیا، منیژه صدری، سیمین فصیحی، نزهت احمدی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
وقف از باسابقهترین و ریشهدارترین مواریث ارزشمند انسانی است که درمیان همۀ اقوام، ادیان و ملل متمدن دنیا و در ادوار مختلف تاریخ ایران مورداستفادۀ عموم بوده و تأثیراتی دیرپا بر جوامع داشته و وقفنامههای برجایمانده بهمثابۀ اسنادی ارزشمند در راستای تبیین فرآیند و نظام اجتماعی دوران خود هستند. نقش آذربایجان در جریانات فکری ایران در سدۀ اخیر، خصوصاً در جریانات مشروطیت و اهمیت شهر اردبیل بهلحاظ موقعیت جغرافیایی و داشتن ارزش راهبردی و جغرافیای سیاسی اهمیت پژوهش حاضر را تبیین مینماید. این پژوهش به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای و اسناد بایگانیشده به مطالعه، بررسی و تجزیه و تحلیل وقفنامههای موجود در ادارۀ کل اوقاف و امور خیریۀ استان اردبیل انجام پذیرفته است. پژوهش حاضر بهدنبال پاسخ به این پرسش است که سنت و نهاد وقف در اردبیل پس از استقرار دورۀ قاجار چه فرآیندی طی کرده و کارکردهای مذهبی، اجتماعی، و اقتصادی این نهاد در محدودۀ زمانی مورد بررسی چه تحولاتی داشته و تأثیر جریانات فکری روز بر موقوفات چه بوده است؟ نتایج پژوهش حاضر نشان میدهند کارکردهای اجتماعی-اقتصادی وقف تحتتأثیر رویدادهای تاریخی-اجتماعی و جریانهای فکری زمانه، خصوصاً مشروطیت تحولات نوینی تجربه میکند؛ هرچند موضوعات مذهبی همیشه جایگاه ویژهای از وقف را بهخود اختصاص میدهد، اما در آستانۀ آشنایی جامعه با دانش جدید و تحول فکری جامعه، موقوفاتی به سبک جدید بهوجود آمد که این روند در دورۀ مشروطه با ایجاد موقوفاتی همچون: وقف حمام، وقف زمین برای ساخت حمام، هزینه برای مرضای نیازمند و تأسیس مدارس به سبک جدید، ابعادی نوین و کاربردی مییابد.
شیما پورمومنی، سید محمدامین امامی، کمالالدین نیکنامی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
سفال از فراوانترین یافتههای باستانشناسی است که از دوران نوسنگی به بعد در اکثر محوطهها باستانی یافت میشود. شناخت این محصول به درک بهتر جامعۀ تولیدکنندۀ آن و همچنین سطح فناوری و پیچیدگیهای اجتماعی مردمان آن زمان کمک میکند. محوطۀ هرمنگان، استقرارگاه نوسنگی در شمالشرق استان فارس است که با کاوش در آن، سفالهایی همزمان با دورۀ موشکی و سازهای حرارتدیده که احتمالاً مربوط به پخت سفالها بودهاست، بهدست آمد. مطالعات آزمایشگاهی برروی سفالهای این محوطه با هدف پاسخگویی به پرسشهایی همچون: نحوۀ تولید سفالهای دورۀ موشکی، شناخت و دستهبندی خاک رس بهکاررفته، مواد خام پرکنندۀ خاک رس، سطح پیشرفت و آگاهی سفالگر از تولید محصول نهایی و همچنین تعیین محل تولید، انجام شد. پس از دستهبندی سفالها براساس ویژگیهای ظاهری، تعداد ۳۶ قطعه برای انجام مطالعات پتروگرافی و ۱۸ قطعه از آنها برای آنالیز مرحلۀ XRD و آنالیز عنصری XRF انتخاب شدند. درنتیجۀ این آزمایشها مشخص شد که سفالگران این محوطه از سه نوع خاک رس برای ساخت سفالها استفاده میکردند. احتمالاً فقط از کاه بهعنوان آمیزه استفاده شده و دمای پخت سفالها اکثراً زیر 800 درجۀ سانتیگراد بودهاست. با توجه به فناوری ابتدایی کوره که جزو کورههای اولیۀ روباز محسوب میشود، دمای آن قابلکنترل نبوده و پخت تحت شرایط اکسیداسیون انجام میگرفتهاست؛ همچنین با توجه به مطالعات زمینشناسی و مقایسۀ سفالها با یکدیگر چنین بهنظر میرسد که سفالهای مزبور محلی باشند؛ از اینرو با اینکه برای ساخت سفالها از سه نوع خاک متفاوت استفادهشدهاست، محصول نهایی تولیدشده شبیه بههم است و تفاوت بارزی در ظاهر این سفالها دیده نمیشود.
جواد عباسی، رویا بهادری، فدریکا کاپا، دوبراوکا جمبریه-سیمبوگر، مانفرد شراینر، ایرج بهشتی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
بقعۀ قدمگاه در مرکز بخش زبرخان در 24 کیلومتری شــرق نیشــابور، در مسیر جادۀ نیشابور- مشهد قرار دارد که با توجه به منابع تاریخی ساخت آن، در اوایل قـرن ۱۱ه.ق. (قرن 17م.) شروع و در دورههای مختلف ادامه یافتهاست. در تزئینات معماری این بنا آنچه بیش از همه حائز اهمیت است، کاشیکاری، گچبری و دیوارنگارههاست. با توجه به اینکه این بنا در دورههای مختلف ساخته شده است و اصل بنا به دورۀ صفویه برمیگردد، مشخص نیست نقاشیها همزمان با ساخت بنا در دورۀ صفویه نقاشی شده یا در دورههای بعدی به بنا افزوده شدهاند؟ برای پاسخ به این پرسش باید رنگدانهها شناسایی شوند. در این پژوهش مواد و رنگهای بهکاررفته در کتیبه و دیوارنگارههای بقعۀ قدمگاه نیشابور با روشهای دستگاهی آنالیز شدند. در این پژوهش از روشهای دستگاهی SEM-EDX1، FTIR2، PLM3، XRD3 و طیفسنجی میکرورامان برای شناسایی عنصری و ترکیبی مواد تشکیلدهندۀ رنگهای بهکاررفته در کتیبه و دیوارنگارهها استفاده شده است. نتایج نشاندادند رنگ آبی و طلایی کتیبه، بهترتیب لاجورد مصنوعی و آلیاژ مس و روی (پودر برنج) بود. رنگ آبی بهکاررفته در دیوارنگارهها نیز لاجورد مصنوعی است با این تفاوت که برروی یک لایۀ قرمز اُخرا قرار گرفته است. رنگ سبز مس فتالوسیانین است که شروع استفاده از این رنگدانه به دهۀ 1940م. برمیگردد. بررسی رنگ قرمز نارنجی وجود مخلوط سرنج و آهن اکسید یا اُخرا را نشان داد. رنگهای قرمز و قهوهای براساس نتایج آنالیز عنصری بهترتیب آهن اکسید و آمبر که مخلوط آهن اکسید و مقدار کمی منگنز اکسید بودند. در زیرسازی همۀ رنگها از گچ استفاده شدهاست. با توجه به تاریخچۀ کاربرد رنگدانههای بهکاررفته در این بنا، این تزئینات نمیتواند متعلق به دورۀ صفوی باشد و وجود لاجورد مصنوعی و پودر برنج ثابت میکند این دیوارنگارهها در دورۀ قاجار افزوده شده است. با توجه به تاریخچۀ کاربرد مس فتالوسیانین، این رنگ به احتمال زیاد در دورههای معاصر مرمتشده و از رنگدانههای اصلی بنا نیستند.
آزاده احمدی پور، دکتر مرتضی حصاری، امید زهتابور،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
در تابستان 1397 ه.ش. کاوش باستانشناسی تپۀ تقیآباد 1 و 2 در شهرستان ورامین انجام شد. این محوطهها در شمال روستای تقیآباد و در جنوب روستای آجربست از توابع بخش جوادآباد ورامین قرار دارد. یافتههای کاوش دربرگیرندۀ دورههای فرهنگی عصرمفرغ و عصرآهن هستند؛ از جمله یافتههای ارزشمند این محوطه، بقایای جانوری بود که جهت شناخت نظام معیشتی ساکنین ادوار مختلف تاریخی آن بسیار حائز اهمیت است. مهمترین هدف این پژوهش، شناخت نظام اقتصادی معیشتی درمیان جامعۀ ساکن عصرآهن برپایۀ مطالعات جانورباستانشناسی در تقیآباد است. پرسش اصلی که در این پژوهش مطرح میشود این است که، چه گونههای جانوری در این محوطه قابل شناسایی است و چگونه بقایای استخوانی جانوران در بازسازی شیوۀ معیشتی دورۀ مورد مطالعه، قابل استفاده هستند؟ برروی یافتههای استخوانی عصرآهن محوطۀ تقیآباد (تقیآباد1 و تقیآباد2)، آثار سوختگی و بریدگی برروی برخی از استخوانها قابل مشاهدهاست که آثار بریدگی ممکن است بر اثر قصابیشدن بهوجود آمده باشند. اساس کار این پژوهش بر پایۀ مطالعات برروی یافتههای جانوری است که در کاوش باستانشناسی از تپههای تقیآباد 1 و 2 بهدست آمدهاند. یافتههای پژوهش نشاندهندۀ استفاده از گونههای جانوری گوسفند، بز، گاو، غزال، تکسمی (اسب و الاغ)، گوزن، گراز، گوسفند وحشی، پرنده، سگ و روباه در تپۀ تقیآباد1 و گونههای جانوری گوسفند، بز، گاو، گراز، غزال، تکسمی (اسب و الاغ)، سگ، گوزن و پرندگان در تپۀ تقیآباد2 هستند. مطالعه نشانداد که دامپروری نقش مهمی را در معیشت مردم این محوطه داشتهاست.
مرضیه مهربانی، زهرا مهربانی، سودابه یوسفنژاد، روح الله محمدی، حسن یوسفی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
در پژوهش حاضر، پنج قطعه سفال با لعاب آبی فیروزهای مربوط به سدههای 8 تا 12ه.ق. بهدستآمده از کاوش باستانشناسی محوطۀ تاریخی خانۀ «آیتالله مروّج (خلیلزاده)» در شهر اردبیل، جهت فنشناسی این گونۀ لعاب و شناخت نوع و مقدار عناصر موجود در آن مورد مطالعه قرار گرفت. برای نیل به این هدف از روشهای آزمایشگاهی طیفسنجی اشعۀ ایکس (XRD) و طیفسنجی پراش انرژی اشعۀ ایکس (EDX) استفاده شد. این پژوهش ماهیت توصیفی- تحلیلی دارد و روش انجام آن بهصورت ترکیبی از مطالعات آزمایشگاهی و تحلیلهای مقایسهای و آماری است. با توجه به دادههای حاصل از نتایج آزمایشها، میتوان اظهار داشت که چهار قطعه از لعابها از دستۀ لعابهای قلیایی و تنها یک قطعه سفال، لعاب پایۀ سربی دارد. براساس اکسیدهای رنگساز شناساییشده میتوان گفت که در ایجاد رنگ آبی فیروزهای، از عنصر واسطۀ رنگساز مس در هر پنج نمونه استفاده شده است و فقط در یک نمونه علاوهبر مس، اکسید کروم نیز بهکار رفته است؛ بهطور کلی، مهمترین عناصر موجود در نمونۀ لعابهای مورد پژوهش، سیلیس، آلومینیوم، کلسیم، سدیم، پتاسیم و درصد ناچیزی از سرب است. براساس مطالعات آماری، بیشترین همبستگی عناصر در نمونههای مربوط به سدههای 8 تا 9ه.ق. وجود دارد و کمترین شباهت بین نمونهای از دورۀ صفوی در مقایسه با سفالهای سدههای مذکور مشاهده شد.
فرشته کیاوش،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
وقوع جنگ جهانی اول در اروپا و انقلاب مشروطه در ایران، در دوران اوج مدرنیته و تلاش زنان در تحول جایگاه اجتماعیشان، ویژگیهای متفاوتی در نوع پوشش زنان بهوجود آورد. در اینراستا تطبیق پوشاک زنان قاجار با زنان در اروپا کمتر موردتوجه بوده که در این پژوهش تطبیق با پوشاک زنان بریتانیایی و مشخصاً لندن انجام پذیرفته است. این پژوهش در تلاش برای پاسخگویی به این پرسش است که، تحولات اجتماعی زنان تهران و لندن در بازۀ زمانی موردنظر تا چه اندازه در سبک پوشش آنها مؤثر واقعشده و معنای نزدیکتری به زن مدرن را بهوجود آورده است؟ فرضیۀ تفاوت در ماهیت تحولات اجتماعی دو کشور و سابقۀ قدیمیتر تغییرات مدرنیته در بریتانیا را نشان میدهد که در ایران بیشتر بهصورت مظاهری از مدرنیزاسیون بهوقوع پیوست. پژوهش حاضر از نوع کیفی و شیوۀ توصیفی با رویکرد مطالعات تطبیقی هنر است. یافتهها نشان میدهند که تحولات پوشاک زنان با نقش اجتماعی موردانتظار از زن معاصر در ایران مطابقت ندارد. تحولات پوشاک زنان در بریتانیا درپیِ تلاش برای کسب آزادیهای مدنی بیشتر، به راحتتر، آزادتر و متنوعتر شدن لباسها انجامید؛ اما در ایران تغییرات لباس زنان تقلیدی بود و تناسبی با تحولات اجتماعی نداشت؛ بهگونهای که بیشترین تغییرات در لباس اندرونی زنان حاصل شد که تحتتأثیر عواملی چون واردات بیرویۀ منسوجات متنوع و گاه ارزانقیمت، ورود چرخخیاطی و... به نمونههای غربی مانند: پیراهن، بلوز دامن، کتودامن و... تبدیل گردید و لباس بیرونی زنان قاجار همچنان چادر، چاقچور و روبنده، منطبق با عرف جامعه بود؛ بهعبارتی زنان اروپایی لباس خود را در سازگاری با فعالیتهای اجتماعی تغییر دادند، ولی زنان قاجار نتوانستند در تقابل با عرف جامعه به تغییر لباس اجتماعی خود دست پیدا کنند.
سمانه صادقیمهری، زهرا مسعودیامین،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
این پژوهش با بررسی برخی از نگارههای نگارگری مکتب تهران در دوران معاصر از یکسو و خوانش اندیشهها و دیدگاه فلسفی «خیام نیشابوری» شاعر و ریاضیدان سدۀ پنجم و ششم هجریقمری ایران در سوی دیگر در نظر دارد، تا چرایی و چگونگیِ موردتوجه قرار دادنِ اشعار و رباعیهای این شاعر برای اولینبار توسط نگارگران مکتب تهران در دورۀ معاصر را مورد بررسی و پژوهش قرار دهد. فرضیۀ مورد پژوهش این است که هنرمندان مکتب تهران به ارزشهای سنتی و نگارگری گذشتۀ ایران در دوران مدرنیسم پایبند بودند تا با پیوند به گذشته، هرچه بیشتر ریشههای ایرانی و آریایی خود را حفظ کنند. آثار مورد پژوهش شامل نُه نگارۀ نگارگران معاصر و متعلق به مؤسسۀ فرهنگی موزههای بنیاد مستضعفان است. بر ایناساس، روش جمعآوری اطلاعات، اسنادی و میدانی بوده و تجزیه و تحلیل دادهها نیز براساس پژوهش صورت گرفته و درنهایت، این نتیجه حاصل شده که هنرمندان مکتب تهران با احیاء سبک سنتی و نگارگری ایرانی برای بازگشت به شیوههای هنری گذشته در برابر هنر مدرنیسم تأکید میکردند و با پرداختن به آثار و اشعار خیام برای اولینبار درپی بازگشت به ریشههای آریایی و گذشتۀ خود تا قبل از دوران تجدد و مدرن بودند.
حمیدرضا بخشندهفرد، ثریا محمدی، هومان بخشنده فرد،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
اثر مورد مطالعه در این پژوهش، یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی است که از گورستان باستانی تول، واقعدر شهرستان تالش استان گیلان، کشف شده است. شئ مذکور، در تاریخ 1381ه.ش. در کاوشهای علمی توسط «محمدرضا خلعتبری» بهدست آمده است و مربوط به دورۀ عصرآهن II (اوایل هزارۀ اول پیشازمیلاد) است. اثر مورد مطالعه دارای دوتکه، تیغۀ آهنی و دستۀ مفرغی است که در یک قسمت هلالیشکل بههم متصل شدهاند. قسمت انتهای دسته، دارای فرمی به شکل لالۀ گوش است که به «فیل گوش» معروف است. قبل از قسمت فیل گوش، یک برجستگی دیده میشود. این پژوهش به کمک مطالعات کتابخانهای و آزمایشگاهی جهت فنشناسی و آسیبشناسی یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی، بهدست آمده از گورستان تاریخی تول تالش، انجام شد. در این راستا با هدف مطالعۀ فنشناسی و آسیبشناسی شئ مذکور از طریق انجام مطالعات تطبیقی و باستانشناسی به روش کتابخانهای، انجام مطالعات فنشناسی به روشهای آزمایشگاهی رادیوگرافی، متالوگرافی، مشاهدات ریزساختاری به کمک میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM-EDS) و آنالیز فازی محصولات خوردگی توسط تفرق اشعۀ ایکس (XRD) و همچنین شناخت روش ساخت و شناسایی انواع آسیبها و خوردگیها انجام شد. مطالعات تطبیقی و کتابخانهای تعلق این اثر را به عصر آهن نشانداد؛ همچنین آزمایشهای انجام شده برروی دو قسمت دسته و تیغه نشانداد، جنس تیغۀ آهنی آلیاژ آهن - کربن بوده و دستۀ اثر از آلیاژ مفرغ با تکنیک ساخت ریختهگری و چکشکاری است؛ همچنین اثر دارای خوردگی گالوانیکی است.
حسین راعی، محسن بیگلری،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
مزرعۀ نصرتآباد در سال 1264ه.ق. توسط «آقامیرزا نصرالله صدرالممالک» در پیرامون قم احداث شد و بر دو اولاد ذکورش وقف شد. این مزرعه تا دورۀ پهلوی فعال بود و پس از آن، بقایای مزرعه به نام «قلعه صدری» در سال 1380ه.ش. با شمارۀ 4868 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. از این مزرعه اسناد مکتوبی ازقبیل نقشۀ تاریخی و وقفنامه مربوط به سال 1270ه.ق. وجود دارد. در اسناد یادشده به اطلاعات مفیدی دربارۀ ویژگیهای مزرعه و کیفیاتی از قبیل چرایی ساخت، فرآیند شکلگیری، عناصر کالبدی متعدد و محصولات باغی و زراعی اشاره شده است. مسألۀ تحقیق آشنایی اندک جوامع با موضوع «معماری مزرعه» و همچنین احتمال احیاء مزرعۀ نصرتآباد و قلعه صدری در آینده براساس خوانش نادرست ویژگیهای آن است. هدف از این پژوهش معرفی یک مزرعۀ قاجاری است و برای نیل به آن دو پرسش مطرح میشود: مزرعۀ نصرتآباد دارای چه ویژگیهای کالبدی و کارکردی است؟ نقش این ویژگیها در حیات مزرعۀ نصرتآباد چه بوده است؟ این تحقیق سعی میکند بهدلیل ماهیت تاریخی مزرعه با رویکرد تفسیرگرایی و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شود و از سه قالب اصلی سندپژوهی، مصاحبه و مطالعات میدانی استفاده میکند. بررسیها نشان میدهند که مزرعۀ نصرتآباد دارای دو ویژگی کالبدی و کارکردی و نظامهای زیرمجموعۀ آنها بوده است. تعیین موقعیت، شکلگیری عناصرکالبدی و شیوههای پایش مزرعه مربوط به ویژگیهای کالبدی آن است و ویژگی کارکردی مزرعۀ نصرتآباد نیز به نوع محصولات زراعی، هرم اجتماعی و موضوعات فرهنگی مرتبط اشاره میکند. معماری و انشاء مزرعۀ نصرتآباد محصول امتزاج ویژگیهای کالبدی و کارکردی درطول زمان بوده است و صدرالممالک توانست با این اقدامات از مزرعه صیانت کرده و آن را به متولیان و ناظران کنونی بسپارد.
داود میرزایی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
ادب فارسی سرشار از اسطورههای نابی است که از کنهِ ذات انسانی سرچشمه میگیرد، لذا برای شناخت دقیقتر تمدن بشری نیاز است تا اسطورههای ایرانی درکنار اسطورههای دیگری شناخته شوند که امروزه صبغۀ جهانی یافتهاند. بههمیندلیل اسطورۀ جمشید (که تا زمان پادشاهی فریدون را دربر میگیرد) بهعنوان اسطورهالگوی ایرانی در گسترۀ ادبیات فارسی مورد بررسی قرار گرفته، و با معادلهای مصری و هندی آن مقایسه شده است. شیوۀ روایی اسطورۀ جمشید از جهات بسیاری با روایت اسطورۀ اُزیریس بهگونهای کمنظیر مشابه است. همچنین معادل روایی آن را در اسطورههای هندی بهصورت پراکنده در ستیز «ایندرا» با «وریتره» و «تریته آپتیه» با «ویشورپه» میتوان یافت، اما از آنجاییکه میتوان معادل هندی را تا حدی همریشه با معادل ایرانیاش دانست، در بحث حاضر بیشتر برای تکمیل اسطورۀ ایرانی آورده و سعیشده است تا بهجای تطبیق روایتی صرف، به وجوه شکلگیری این اساطیر با محوریت اسطورۀ ایرانی، از منظر رویکرد اسطورهشناسی طبیعتشناختی نگاهی افکنده شود. مهمترین پرسشهایی که این پژوهش سعی دارد بدانها پاسخ دهد بدینقرار است: 1. چگونه سه اسطوره با بنمایههای مشابه در سه تمدن بزرگ و دور از هم یعنی هند و ایران و مصر پدید میآیند؟ 2. منشأ بیرونی و درونی آنها کجاست؟ 3. نقش طبیعت در ساخت این اسطورهها چیست؟ بر ایناساس با درنظر گرفتن عناصر طبیعت و خاصه پدیدههای کیهانی، این اساطیر در سه بخش آب، خورشید، و آب و روشنایی مورد بررسی قرار گرفتهاند تا وجوه اشتراک شکلگیری آنها بهخوبی آشکار شود. و اما نتایج این پژوهش را میتوان در دو مورد خلاصه کرد؛ نخست، منشأ خارجی تمام این اسطورهها را میتوان تا حد زیادی مربوط به چرخههای موجود در طبیعت دانست و دیگر، قائل به شباهت بین ذهن اسطورهساز انسانهای گذشته و ذهن شاعرانه بهعنوان عامل درونی ایجاد اسطورهها شد.
ساشا ریاحیمقدم، محمدحسن طالبیان، اصغر محمدمرادی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
مدیریت میراث معماری امروزه با توجه به گستردگی آثار، محدودیت منابع مالی، تهدیدهای ناشی از توسعه و تغییر در مفاهیم و ارزشهای اجتماعی، همواره با چالشهای فراوانی روبهروست؛ بر ایناساس وجود اصولی جامع برای مدیریت یکپارچه و اولویتبندی حفاظت ضروری است. اغلب کشورهای توسعهیافته یا درحال توسعۀ منطقه در زمینۀ طبقهبندی آثار میراثفرهنگی غیرمنقول بهعنوان ابزاری برای مدیریت و حفاظت به چارچوبی منطقی دستیافتهاند، ولی در ایران تاکنون سیاست و رویکردی مستقل در اینزمینه ارائه نشده است. این پژوهش سعیدارد ازطریق بازخوانی قوانین اساسی، دستورالعملهای ملی و تجربیات کشورهای حوزۀ مشترک فرهنگی ایران در شرق و آسیایمرکزی، مفاهیم نظری در زمینۀ نظام طبقهبندی را توسعه دهد. پرسش اساسی، انواع رویکردها، مراتب طبقهبندی و چگونگی ارزیابی آثار در فرآیند تصمیمگیری کشورهای منطقه است. با توجه به ماهیت موضوع، رویکرد پژوهش کیفی است و با روش مطالعۀ اسنادی و سندپژوهی، ابتدا سیاستها و اقدامات، بررسی و نظمدهی شدهاند و سپس تحلیل محتوا بهصورت توصیفی- تفسیری و تطبیقی انجام گرفته است. براساس یافتههای پژوهش، دستیابی به سازوکاری مناسب در زمینۀ اولویتبندی سطح حفاظت برای اجرای سیاستهای یکپارچه بهمنظور آگاهیبخشی جوامع محلی و مشارکت اقتصادی، احترام به حقوق مالکین خصوصی و تسهیل در تصمیمگیریهای آینده از اساسیترین اهداف طبقهبندی بوده است. طبقهبندی میراث معماری در نمونههای موردی با رویکردی مدیریتی-حفاظتی در یک سامانۀ مشخص صورت میگیرد. در این فرآیند پس از شناسایی جامع و لیستبرداری آثار، براساس معیارهای اهمیت فرهنگی، تاریخی، معماری، ارزشهای برجسته و منحصربهفرد بودن، اصالت و یکپارچگی، ویژگیهای زیباییشناختی و درمعرض خطر بودن، توسط شورای مشورتی با حضور مسئولین، متولیان، متخصصان، مالکین و جوامع ذینفع، ارزیابی و سطح آنها تعیین میشود. در این کشورها، طبقهبندی، بهعنوان ابزاری برای تبیین شیوۀ مدیریت و سطح حفاظتی آثار درنظر گرفته شده است.
سارا دادپور، ساجده خراباتی، مژده رحیمی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافتهای تاریخی روستاها را تهدید مینماید. شناسایی الگوهای معماری خانههای تاریخی و تحلیل پایداری آنها برای حفاظت از ارزشهای معماری سنتی و بهرهگیری از آنها در طرحهای مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونهشناسی خانههای سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانهها کمتر دیده شده است. همچنین تاکنون الگوهای معماری خانههای ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسهچای استخراج و تحلیل نگردیدهاند؛ لذا پرسشهای اصلی پژوهش این است که، الگوهای معماری خانههای تاریخی روستای یاسهچای کداماند؟ و اولویت الگوهای معماری بهدستآمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسهچای چهارمحالوبختیاری و اولویتبندی آنها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفهها، معیارها و شاخصهای پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهتها و تفاوتهای خانههای بافت تاریخی روستای یاسهچای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آنها شش الگو برای خانهها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناساییشده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکهای (ANP) مقایسه و رتبهبندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری بهمعنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانههای معاصر نیست؛ همچنین آفتابگیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوانهایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهمترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یکدیگر میشدند. برای بهبود پایداری الگوها و بهکارگیری آنها در طرحهای مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانههای تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شدهاست.
دکتر آزیتا بلالی اسکویی، محمد شیخالحکمایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
اقامتگاههای میانراهی در دورههای تاریخی از هخامنشیان تا دورۀ قاجاریه با اهداف مختلفی ازجمله نظامی، سیاسی، تجاری و اقامتی ساخته میشد. در مناطق مرکزی ایران محل اقامت ساکنین این ابنیه، گرداگرد حیاط شکل میگرفت و حیاط مرکزی بهعنوان عنصر محوری در این ابنیه ایفای نقش میکرد. برخی از اقامتگاههای میانراهی علاوهبر دارا بودن حیاط مرکزی، در پیرامون خود حیاطهای دیگری نیز داشته که در ارتباط با حیاط اصلی فعالیت میکردند. با توجه به اهمیت حیاطهای جانبی در تأمین نیاز ساکنان اقامتگاهها ضرورت دارد این فضاها در رباطها و کاروانسراها مورد بررسی قرار گیرد. هدف از نگارش این پژوهش، بررسی نقش و عملکرد عناصر پیرامون حیاطهای فرعی در رباطها و کاروانسراها است. پژوهش حاضر این پرسش را مطرح میکند که، چه عواملی موجب شکلگیری حیاطهای چندگانه در این ابنیه شده است؟ و دلیل شباهت یا تفاوت حیاط فرعی در رباطها و کاروانسراها چیست؟ این مطالعه از طریق بررسی منابع کتابخانهای همچون کتب، مقالات و اسناد انجام گرفته که با استفاده از مبانی نظری به الگویابی فضاها در رباط و کاروانسراها با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی خواهد پرداخت. یافتهها نشان میدهند در شکلگیری این بناها چهار عامل اقلیمی، خلوت و محرمیت (اقامتی) و خدماتی نقش مهمی در ایجاد حیاطهای فرعی را داشته که ذیل هرکدام از این گونهها ریزفضاهایی را شامل خواهد شد. رباطها و کاروانسرا ازمنظر ماهیت تشکیل متفاوت هستند و در گذر زمان این دو بنا بهلحاظ کارکردی به یکدیگر نزدیک شدهاند. مقایسۀ کارکردی حیاطهای فرعی نمایانگر فضاها و کارکردهای مشابه بوده که بهلحاظ ساختاری و چیدمان فضایی با یکدیگر متفاوت هستند. نتایج بیان میدارند که رباطها معمولاً در ساخت خود از هیچگونه طرح از پیش تعیینشدهای پیروی نکرده و برحسب نیاز در دورههای مختلف حیاطهایی بهصورت متوالی در کنار هم شکل میگرفتهاند، اما کاروانسراها دارای یک طرح از پیش تعیینشده بوده که فضاهای آن برحسب طرح آماده شده و در جای خود قرار میگرفتند.
ملیحه مهدی آبادی، علی زمانیفرد، سید سید عبدالعظیم امیرشاکرمی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
یکی از معیارهای مهم در ثبت میراثجهانی، منظر فرهنگی است که با رویکرد جامع و عملگرایانه به حفاظت از عناصر طبیعی، فرهنگی ملموس و ناملموس محوطههای تاریخی میپردازد. آثار صخرهای تاقبستان بهعنوان یک اثر ملی در فهرست میراث موقت جهانی ثبت گردیده که متأسفانه در سالهای اخیر شاهد تغییرات فیزیکی در عناصر تاریخی و طبیعی آن هستیم. گسستگی ارتباط بین آثار و طبیعت موجب ازدسترفتن ماهیت اصلی محوطه گشته و تخریب بیشتر آن را درپی دارد. با توجه به اینکه منظر فرهنگی تعاملی بین انسان و طبیعت است، آثار تاریخی تاقبستان، آن را بهعنوان نمادیی مستعد برای ایجاد منظر فرهنگی درآورده است. این پژوهش با شناخت طبیعی و تاریخی تاقبستان و براساس نظریههای ارائهشده در حوزۀ مناظر فرهنگی، سعیدر نشاندادن و ضرورت نگاهی جامع در امر حفاظت و مرمت این اثر تاریخی را داشته و درپی اثبات فرضیه است که تاقهای تاقبستان تنها یک اثر تاریخی و باستانشناسی نبوده، بلکه یک منظر فرهنگی است. روش در این پژوهش توصیفی-تحلیلی، براساس دادههای گردآوریشده از منابع اسنادی، کتابخانهای و مشاهدات میدانی است؛ ازجمله پرسشهایی که در این پژوهش به آنها پاسخ داده میشود؛ 1- تعیین معیارهای منظر فرهنگی چیست؟ 2- مؤلفههای تشکیلدهندۀ منظر فرهنگی تاقبستان چه هستند؟ نتیجۀ حاصل از بررسی نشان میدهد، براساس نمادهای جهانی، تاقبستان دارای معیارهای یک منظر فرهنگی با مؤلفههای طبیعی و انسانی بهصورت ملموس و ناملموس بوده و دارای تمامی عوامل مؤثر عینی و ذهنی در شکلگیری منظر فرهنگی است و برخلاف تصور رایج، نقشبرجستههای ساسانی، تنها عامل برای خلق این منظر فرهنگی نیستند، بلکه مؤلفههای منظر فرهنگی تاقبستان، ترکیبی از مؤلفههای طبیعی، فرهنگی است که در طول تاریخ بههم گرهخورده و تفکیکناپذیرند.
ساناز آرین،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
محمدصالح اصفهانی، یکی از خوشنویسان و کتیبهنویسان مطرح دورۀ صفوی، حکومت شاهسلیمان و شاهسلطانحسین بوده است. براساس یافتهها، تعداد قابلتوجهی از کتیبههای نستعلیق موجود در بناهای شهر اصفهان متعلق به وی است. افزونبر این، از محمدصالح، قطعات چلیپا نیز موجود است. بر ایناساس، در مطالعات حوزۀ خوشنویسی و دستیابی به شیوههای تحلیل در آن، بررسی آثار وی حائز اهمیت است. هدف از این پژوهش، بررسی تفاوتهای موجود میان قطعات چلیپا و کتیبهنگاریهای محمدصالح اصفهانی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری است. پرسش این است که، تفاوتهای میان قطعات چلیپا و کتیبهنگاریهای محمدصالح اصفهانی بنابر اصول حاکمبر خوشنویسی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری چیست؟ و دلایل آنها کداماند؟ فرضیۀ این پژوهش بیانگر این است که میان قطعات چلیپا و کتیبهنگاری محمدصالح تفاوتهایی وجود دارد که با توجه به اصول حاکم در سه نظام خوشنویسی ذکرشده، قابل شناخت و بررسی است. این نوشتار بهروش توصیفی-تحلیلی و با مطالعۀ نمونه آثار محمدصالح اصفهانی، ازجمله کتیبههای موجود در سه بنای شهر اصفهان (مدرسۀ چهارباغ، امامزاده اسماعیل و سنگ قبر آرامگاه صائبتبریزی) و چند قطعه دستنویس (موجود در منابع موزهای و کتابخانهای) و استفاده از منابع کتابخانهای تدوین شده است. نتایج پژوهش بیان میکند که تفاوتهایی در بهکار بستن اصول خوشنویسی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری در قطعات چلیپا و کتیبهها وجود دارد که دلایل مختلفی ازجمله: محتوای متن، محدودیتهای اجرا، دانگ قلم، سطح متناسب برای اجرای قطعه یا کتیبه و... بر آن تأثیرگذار است و محمدصالح اصفهانی با آگاهی و براساس دلایل مطرحشده، روش و اصول متفاوتی برای خوشنویسی آثار چلیپا و کتیبهنگاری آثار خود اتخاذ کرده است.
رضا دانشزاده، رضا اولادی، کامبیز پورطهماسی، غلامرضا رحمانی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده
سقانفار، نوعی بنای چوبی با کارکرد مذهبی در استان مازندران بوده که احداث بیشتر این بناها به دورۀ قاجار برمیگردد. در این بناها، هرسـاله در ماه محرم مراسـم عـزاداری برگـزار میشود. باوجود اهمیت فرهنگی سقانفارهای مازندران، تاکنون نوع چوبهای مورداستفاده در آنها بررسی نشده و پژوهشها محدود به معماری و نقاشیهای آنها بوده است. در این پژوهش، چوبهای بهکاررفته در اجزای مختلف پنج سقانفار قائمشهر (ریکنده، سیدابوصالح، قادیکلای نوکندهکا، وسطیکلا و آهنگرکلای بیشهسر) بهصورت ماکروسکوپی و میکروسکوپی مورد بررسی قرار گرفتند. پس از استخراج فهرست ویژگیهای آناتومی چوب از مقاطع میکروسکوپی رنگآمیزیشده، هر نمونه شناسایی شد. در بررسی ماکروسکوپی، تمام چوبها بخش روزنهای بودند. غیر از نمونۀ قادیکلای نوکندهکا، سایر نمونه چوبها پس از غوطهوری، آب را بهرنگ طلایی درآوردند. گونۀ استفادهشده در سقانفارهای وسطیکلا، ریکنده، سیدابوصالح و آهنگرکلای بیشهسر، آزاد (Zelkova carpinifolia) و چوبهای سقانفار قادیکلای نوکندهکا، بلوط اوری (Quercus macranthera) شناسایی شدند. هر دو چوب، بادوام بوده، نمپذیری کمی داشته و درصورت استفاده در ساختمان نیاز چندانی به مراقبت و تعمیر ندارند. پراکنش بلوط و سایر گونههای درختی با چوب ساختمانی باکیفیت در جنگلهای نزدیک سقانفارها، بهاندازه یا بیش از آزاد بوده است؛ از اینرو، ترجیح این چوب نمیتواند صرفاً به در دسترس بودن و کیفیت فنی آن مربوط باشد. با توجه به اینکه از قرن 16م.، بهبعد چوب آزاد یکی از محبوبترین چوبها برای ساخت بناهای تاریخی و مذهبی در شرق دور (بهخصوص در کره و ژاپن) بوده و با توجه به تأثیرپذیری معماری و نقاشی سقانفارهای چوبی قدیمیتر از فرهنگ شرقی، میتوان انتخاب چوب آزاد برای ساخت این اماکن را تا حدی متأثر از تبادلات فرهنگی دانست.
علیرضا واعظی، مرتضی جمالی، نصیر اسکندری، وحید توکلی، عبدالمجید نادریبنی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
آسیبپذیری بالقوۀ جوامع اولیه در برابر بلایای طبیعی مانند خشکسالی، سیل و قحطی ناشی از تغییرات آبوهوایی موضوع مهمی است که نیاز به مطالعات دقیقی دارد. هدف اصلی این پژوهش بررسی اثرات احتمالی تغییرات دیرینۀ محیطی و اقلیمی بر سکونتگاههای عصرمفرغ در جنوبشرق ایران و سلسلههای اصلی حاکمبر ایران براساس شواهد باستانشناسی و تاریخی مرزهای سرزمینی، رونق اقتصادی و سیاسی است. تطبیق تغییرات اقلیمی و فرهنگی در جنوبشرق ایران میتواند اطلاعات بسیار گرانقیمتی را در اختیار محققین قرار دهد. در اینراستا، پژوهش پیشِرو سعی دارد پاسخهای مناسبی به این پرسش ارائه نماید که آیا تغییرات اقلیمبر جوامع باستانی جیرفت تأثیر گذاشته است یا خیر؟ و در نگاهی کلانتر تغییر اقلیم تا چه اندازه بر رونق اقتصادی و نفوذ سیاسی سلسلههای حاکمبر ایران تأثیر گذاشته است؟ در مطالعۀ حاضر با استفاده از ترکیبی از شاخصهای ژئوشیمیایی و گردهشناسی، تغییرات دیرینۀ اقلیمی جنوبشرق فلات ایران درطول 4000سال گذشته بررسی خواهد شد. فعالیتهای کشاورزی قابلتوجه، بین 3900 تا 3700 سال پیش از حاضر همزمان با شرایط اقلیمی معتدل در جنوبشرق ایران وجود داشته اشت. شرایط خشک همراه با افزایش گرد و غبار از 3300 تا 2900 سال پیش از حاضر بر منطقۀ حکمفرما بوده است. شرایط مرطوب در جنوبشرق ایران از حدود 2900 تا 2300 سال پیش از حاضر، همزمان با شکوفایی حکومتهای منطقهای مانند مادها، اورارتوها، مانناها در نیمۀ غربی ایران و پس از آن شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران بزرگ، کشاورزی گسترده را تسهیل نموده است. افول شاهنشاهی هخامنشی همزمان با آغاز یک دورۀ خشک بوده است که برای نزدیک به 200سال، کشاورزی در جیرفت را کمرونق نموده است. جنوبشرق ایران بار دیگر بین 1550 و 1300سال پیش از حاضر شرایط مرطوبی را تجربه کرده است، که با رونق اقتصادی اواسط تا اواخر شاهنشاهی ساسانی همپوشانی زمانی دارد.