logo

جستجو در مقالات منتشر شده



نرجس زمانی، حسین احمدی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

کاخ چهلستون همواره آوردگاه مداخلات سنتی و جدید در تعمیر و مرمت دیوارنگاره‌ها بود‌ که گویای سیرتحول دیدگاه‌ها به این امر در ایران می‌باشد. این پژوهش با هدف فهم سیرتحول رویه‌ها و رویکردهای حفاظت و مرمت دیوارنگاره‌ها با رجوع به سنت‌ تعمیرات پیشین و رویکردهای‌ جدید، دیوارنگاره‌هایی‌در کاخ چهلستون را مورد مطالعه قرار داده‌ و درپی پاسخ به این پرسش‌‌ها‌ صورت گرفته‌است؛ سنت تعمیرات‌پیشین چگونه و با چه رویه‌هایی ‌انجام می‌شد؟ رویکردهای جدید حفاظت و مرمت دیوارنگاره‌ها و مبانی و مؤلفه‌های بنیادین آن‌ها چه بود؟ وجوه افتراق این دو، نسبت به‌هم چگونه بود؟روش گردآوری داده‌ها به‌صورت مطالعات اسنادی-کتابخانه‌ای است. ابتدا با اتخاذ روشی تطبیقی و توصیفی، ماهیت تعمیرات پیشین بررسی خواهد شد. سپس ‌پژوهش که رویکردی کیفی و تفسیرگرا دارد با روشی‌تحلیلی به تشریح مباحث دربارۀ سنت‌تعمیرات پیشین و مبانی رویکردهای جدید پرداخته ‌و در پایان با استدلال‌منطقی نتایج ‌تبیین خواهند شد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که تعمیرات پیشین به‌صورت بازنگاری‌هایی بردیوارنگاره‌های اولیه، در بارقه‌های حیاتی از نگارگری‌سنتی اجرا می‌شد. چنین بازنگاری‌هایی‌ ضمن برخورداری از عناصر تصویری دیوارنگاره‌‌ی اصلی، واجد بیاناتی متفاوت ازسوی هنرمندِ عهده‌دارِتعمیر بود که ریشه در سنت تعمیرات پیشین دیوارنگاره‌ها و زمینه‌های آن داشت. رویکردهای‌ جدید با ارج‌گذاری به دو مقولۀ اصالت‌تاریخی و وحدت زیباشناسانۀ هنری، به حذف پاره‌ای از مراحل تکوین دیوارنگاره‌ها و ارائۀ افزوده‌های مرمتی با تمایزی مشخص نسبت به دیوارنگاره‌های اولیه انجامیدند. رهیافت‌های زیبایی‌شناختی و تاریخ‌نگری غرب سرچشمۀ وجوه افتراق رویکردهای جدید با تعمیرات‌سنتی بود که‌ ضمن برخورداری از ویژگی‌های معناگرایانه همواره معطوف به ذات و ماهیت امور بودند.

سیدمحسن حاجی سیدجوادی، یاسین صدقی، محمدرضا شیخی، نجمه خاتون‌میری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

سفالینه‌های خاکستری‌رنگ یکی از شاخص‌ترین و مهم‌ترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطه‌های عصر مفرغی جنوب‌شرق فلات ایران است. این سبک سفالینه‌ها به‌مقدار بسیار گسترده‌ای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاه‌هاشم در بلوچستان به‌‌دست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستان‌شناسی، باستان‌سنجی و تاریخ هنری جنوب‌شرق فلات ایران به‌دور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفال‌هاست. به‌نظر می‌رسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روش‌های ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر به‌روش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق ‌به موزۀ جنوب‌شرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونه‌برداری‌های لازم جهت انجام آزمون‌های آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقه‌ای جنوب‌شرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روش‌های SEM-EDX و XRD به تحلیل داده‌ها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستری‌رنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه‍.ش.، از کاوش‌های اضطراری به‌دست آمده‌ است، صورت‌پذیرفت که تمام سفال‌ها چرخ‌ساز و به‌رنگ خاکستری در طیف‌های تیره تا روشن و با ضخامت‌های مختلف اما در محدودۀ سفالینه‌های نازک هستند. بررسی‌های باستان‌سنجی صورت‌گرفته برروی سفال‌ها، ترکیبی مشابه درنظر می‌گیرد، ولی نشان می‌دهد که شیوه‌های تولید مختلفی به‌کار گرفته می‌شده است. سفال‌های موردنظر سفال‌هایی با تولید در کوره‌های حرارت بالا و روش‌های پیشرفته بوده است؛ به‌طوری‌که دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان می‌دهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفال‌ها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کرده‌اند.

دکتر آزیتا بلالی اسکویی، دکتر عاطفه صداقتی، خانم پریسا حسن‌خوشبخت، صنم کفشدوز سلیمی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

فخرومدین به شبکه‌های درون حصار و اماکن مذهبی گفته می‌شود که به‌صورت مشبک‌هایی تکرار شوند. این‌گونه دیوارها را با قطعات گل‌پخته به اشکال هندسی و غیر‌هندسی ساخته‌اند و چون در فواصل آن‌ها حفره‌هایی پدید آمده، کوشیده‌اند که فرم آن‌ها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهم‌ترین آثار معماری و شهرسازی، جای می‌گیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجری‌قمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه می‌یابد. به‌گواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را می‌توان دوران اوج رواج و رونق ساخت «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی به‌جامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته ‌است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال می‌نماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش‌ پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام ‌شده ‌است. جمع‌آوری داده‌ها، ازطریق مطالعۀ کتابخانه‌ای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت‌ گرفته ‌است. در‌ این‌راستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی ‌نظری مبحث مورد بررسی قرار‌ گرفته ‌است. سپس تمامی گونه‌های فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگو‌های هندسی، محل قرارگیری و مصالح به‌کار برده‌‌شده در ساخت آن‌ها تحلیل شده‌ است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان می‌دهد که «فخرومدین» در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین ‌شده است. این شاخصه‌ها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصه‌های «معنویت» و «تعامل بصری»، در دورۀ تیموری، شاخصه‌های «آسایش محیطی» و «تعامل بصری» و در دورۀ صفوی، شاخصه‌های «معنویت» و «آسایش محیطی» مورد تأکید بوده ‌است.

علی سلمانی، دانشجو میلاد هاتف،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

داستان زال و سیمرغ از موضوعات جذاب شاهنامه است که به‌دفعات توسط نگارگران در دوره‌های مختلف تصویرگری شده است. سیمرغ با ویژگی‌های افسانه‌ای خود در شاهنامه ظاهر می‌شود. این درحالی است که بین این ویژگی‌ها و ویژگی‌های تعداد دیگری از موجودات در تاریخ اساطیر ایران، ارتباط نزدیکی وجود دارد. سیمرغ همچون حیوان رازآموز در آئین شمنی عمل کرده و زال را همانند شمنی نوآموز در دامن طبیعت می پروراند. زال، گاهی با پوشش و بعضاً بدون پوشش و عریان تصویر شده است؛ همچنین ازنظر موقعیت مکانی زال بعضاً سوار بر پشت سیمرغ یا در آغوش او و یا در دشت و بالای کوه در لانۀ سیمرغ طراحی شده است. ترکیب‌بندی نگاره‌ها به‌گونه‌ای است که هرچه پیش‌تر می‌رویم، نظم قابل‌قبول‌تر و چشم‌نوازتری در نگاره‌ها می‌بینیم. با توجه به بررسی نظام‌مند و سلسله‌وار نگاره‌های زال و سیمرغ از دور‌ه‌های ایلخانی تا صفوی، رویکرد هنرمندان در به ‌تصویر کشیدن وجوه حماسی داستان و فضای رومانتیک و معنوی حاکم‌بر آن نکتۀ قابل تأملی است که در پژوهش حاضر تلاش شده است آن‌را تاحد امکان بررسی نماییم. در این مطالعه سعی شده است به پرسش‌هایی از قبیل: چگونگی شیوۀ اجرایی نگاره‌ها، نحوۀ رنگ‌پردازی و ترکیب‌بندی عناصر این نگاره‌ها پاسخ داده شود. استفاده از عناصری مشترک در نگاره‌ها مانند درخت، کوه و دشت نشان از تعریف چارچوبی خاص در به ‌تصویر‌کشیدن داستان زال و سیمرغ دارد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تاریخی درمورد نگاره‌های زال و سیمرغِ مصورشده در شاهنامه‌های گوناگون به این نتیجه رسیده است که در هر نگاره، تأثیر مکتب هر دوره را به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد و همچنین عناصر به‌کار‌رفته در نگاره‌ها تقریباً مشابه همدیگر هستند.

روح اله خسروی نژاد، خانم سهیلا ترابی فارسانی، اسماعیل سنگاری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

قلمروهای گستردۀ حکومت‌های ایران باستان، در نگاه نخست، افزون‌بر نمایش اقتدار و تسلط شاهنشاهان، این پرسش را در ذهن مخاطب شکل می‌دهد که حکومت‌های مرکزی چگونه سلطۀ خود را بر این مناطق گسترش داده، از این سرزمین‌ها در برابر تهدیدات خارجی دفاع می‌کردند. در شاهنشاهی وسیع ساسانی، یکی از سیاست‌های شاهنشاهان این سلسله برای گسترش سلطۀ خویش بر کشور، بنای شهرهای جدید و احیاء شهرهای کهن بود. این اقدامات لزوم احداث و بازسازی مسیرهای بین شهری را برای جا‌به‌جایی کالاها و سپاهیان به‌وجود آورد، به‌گونه‌ای که به‌تدریج شبکه‌ای گسترده متشکل از شهرها و مسیرها شکل‌گرفت. در این شبکه، شهرها نقش گره‌هایی را داشتند که منابع و تدارکات لازم را برای دولت مرکزی کنترل و فراهم می‌کردند؛ بنابراین می‌توان فرض کرد این شبکۀ شهری علاوه‌بر گسترش قدرت، بر سقوط ساسانیان نیز تأثیرگذار بوده است. این پژوهش با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و روش توصیفی-تحلیلی به‌دنبال یافتن پاسخی برای این پرسش است که شبکۀ ارتباطی شهرهای ساسانی چه نقشی در فتوحات اعراب داشته است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که شبکۀ ارتباطی گستردۀ شهرهای ساسانی نَه‌تنها لشکرکشی و جابه‌جایی سپاهیان اعراب را تسهیل کرد، بلکه آن‌ها توانستند با مسدودسازی راه‌های پشتیبانی، توان دفاعی شهرها را تضعیف ساخته، با در اختیار گرفتن نقاط اتصال این شبکه، یعنی شهرها، حضور و سلطۀ خود را تثبیت کنند.

سودابه معموری، مرضیه منصوری‌زاده، حسن اکبری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

مجموعه بناهای گمرکات حاشیۀ خلیج‌فارس در استان بوشهر در اواخر دورۀ قاجاریه و اوایل دورۀ پهلوی اول ساخته شده‌اند. این بناها شباهت زیادی به‌هم دارند. تمام این بناها از لحاظ معماری به‌صورت یک‌شکل ساخته شده‌اند. تمامی این ساختمان‌ها دارای دو طبقه و منطبق برهم هستند. معماری این بناها برگرفته از سبک معماری نیمۀ دوم قرن 18 و 19 م.، مغرب زمین است، این سبک به‌عنوان نمادی از تجدد وارد معماری ایران شد و معماری ایران را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داد؛ البته این تأثیر در سال‌های پایانی دورۀ قاجار به‌مراتب بیشتر از سال‌های ابتدایی است. به‌وجود آمدن گمرکات در حاشیۀ خلیج‌فارس از بندر دیر گرفته تا آخرین خط ساحلی و ایجاد ارتباطات این گمرکات با دیگر کشورها به‌خصوص انگلستان نیاز به تلگراف‌خانه را ایجاب می‌کرده است. تلگراف‌خانه‌ها نیز در نزدیکی هر یک از این گمرکات ساخته شده است. ایجاد تلگراف‌خانه برای در جریان قرارگرفتن مسائل و امور تجاری، ادارای و سیاسی بوده است. هدف از این پژوهش، آشنایی با تاریخچۀ شکل‌گیری و بررسی گمرکات استان بوشهر است؛ و پرسش اصلی این پژوهش نیز این است که، ویژگی‌های معماری این سازه‌ها چیست؟ با بهره‌گیری از روش پژوهش تاریخی و با مطالعات کتابخانه‌ای سعی‌شده است اطلاعات لازم دربارۀ موضوع پژوهش گردآوری شود و شناخت کافی نسبت به گمرکات و تلگراف‌خانه‌های استان بوشهر حاصل شود. هم‌چنین از روش میدانی جهت بررسی نمونۀ گمرکات در استان بوشهر استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که روابط تجاری و سایر ارتباطات بوشهر با کشورهای مختلف، منجر به شکل‌گیری گونه‌های مختلف معماری، ازجمله معماری گمرکات در این استان شده است که متفاوت با معماری بومی بوشهر است.

یاسین صدقی، ایرج بهشتی، منصور سیدسجادی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

یکی از مهم‌ترین آثار به‌دست‌آمده از محوطۀ باستانی شهرسوخته سیستان سنگ‌ها و مهره‌های لاجورد مورداستفاده به‌عنوان جواهرات و زیورآلات سنگی است که نحوۀ ساخت و نوع ساختار سنگ‌های به‌کاررفته در این آثار همواره یکی از مهم‌ترین موضوعات باستان‌شناسی و باستان‌سنجی در این محوطه است. مهره‌های لاجورد شهرسوخته در قالب فرم‌های مختلف عدسی، لوزی، دایره‌ای و غیره ساخته شده‌اند که به‌عنوان جواهرات و زیورآلاتی هم‌چون: دستبند، پابند، گردنبند و غیره مورداستفاده قرار می‌گرفته‌اند. تراش و ساخت این مهره‌ها به‌وسیلۀ مته‌هایی از جنس فلینت صورت می‌گرفته است. شناخت ساختارشناسی و بررسی کانی‌شناسی مهره‌های لاجورد مکشوف از شهرسوخته موضوع اصلی در این پژوهش است. در همین‌راستا، سعی شده است برای شناخت ساختار مهره‌ها و سنگ‌های شهرسوخته با استفاده از روش‌های آزمایشگاهی-دستگاهی هم‌چون: پتروگرافی مقاطع نازک، میکروآنالیز پراش انرژی پرتوی ایکس، آنالیز رامان و روش‌های گوهرشناسی، به بررسی و مطالعۀ سه نمونه از مهره‌ها و سنگ‌های لاجورد باستانی شهرسوخته پرداخته شود. نتایج مطالعات آزمایشگاهی نشان می‌دهند که ساختار سنگ‌های لاجورد شهرسوخته از جنس کانی‌های لازوریت با درصد بالای ناخالصی‌های کانی کلسیت است که باعث شده تا از میزان شفافیت و خلوص آن کاسته شود؛ هم‌چنین مطالعات عنصری نیز نشان‌دهندۀ کانی‌های لازوریت است. مطالعات ساختارشناسی رامان و گوهرشناسی به‌درستی ساختار، میزان ضریب جذب و وزن مخصوص آن را در ساختار اصلی سنگ لاجورد نشان می‌دهد. بررسی‌های شیمیایی و ساختاری، سنگ‌ها را ازلحاظ ترکیب مشابه به‌هم نشان می‌دهند. 


طاهره شیشه‌بری، حسین احمدی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

کتیبه‌نگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبه‌ها به‌مرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب می‌بینند و نیاز به مرمت پیدا می‌کنند. با توجه به این‌که هرساله در کشور، حجم گسترده‌ای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیب‌دیده، ازجمله کتیبه‌ها انجام می‌شود. با بررسی‌های صورت‌گرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمت‌های انجام‌شده، سلیقه‌ای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهم‌ترین علت‌های مرمت نادرست در کتیبه‌های نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ داده‌بنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. داده‌ها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبه‌ها و به‌شیوۀ نمونه‌گیری هدف‌مند جمع‌آوری شد و داده‌ها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشان‌داد که‌ علاوه‌بر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربه‌گرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبه‌نگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبه‌نگاری، سوق‌دهنده به مرمت‌های نادرست بوده و البته عدم برگزاری دوره‌های آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ هم‌چنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبه‌ها و عدم توجه به قواعد حاکم‌بر هنر کتیبه‌نگاری، به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای مرمت کتیبه‌ها به‌شمار می‌آید. 

بهروز افخمی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

میراث‌فرهنگی، هستی تاریخی یک ملت است. میراث‌فرهنگی کارکردهای داخلی، ملی و بین‌المللی داشته و ذاتاً دارای «ارزش» هست؛ ازجملۀ مهم‌ترین ارزش‌ها «هژمونی نمادین» است. ارزش نمادین میراث‌فرهنگی و تبدیل آن به دارایی‌های فرهنگی در کشورهای مقصد، ابرقدرت‌ها را به فکر تصاحب دارایی‌های فرهنگی کشورها، به‌ویژه در کشورهای صاحب میراث‌فرهنگی غنی انداخته و «منازعۀ دارایی‌های فرهنگی» را شکل داده است؛ ازجمله مصادیق آن، تخلیۀ موزۀ موصل کشور عراق توسط «داعش» که احتمالاً به‌نفع موزه‌های بزرگ جهان بود. میراث‌فرهنگی نماد و نمود تلاش جمعی یک ملت در بستر زمان و ذخیرۀ دانایی و توانایی نسل‌های گذشته هستند. پس آثار فرهنگی و اشکال متنوع آن به‌مثابۀ موجود زنده‌ای هستند که می‌توانند همواره بازیابی/بازسازی و حفاظت شوند و به‌صورت مداوم برای کشورها کاربردهای متنوع و متعدد داشته باشند، و ابرقدرت‌ها با بردن آثار و خالی نمودن این کشورها از میراث‌فرهنگی، به‌واقع قدرت نمادین کشورها را تخلیه می‌نمایند. پرسش این پژوهش، تبیین ارزش‌ها، به‌ویژه ارزش «هژمونی نمادین» میراث‌فرهنگی است. میراث‌فرهنگی مصداق جغرافیای فرهنگی یک سرزمین است که حوزۀ نفوذ و رقابت تلقی می‌شود. شیوه‌های جلوگیری از حوزۀ نفوذ و مصادرۀ میراث‌فرهنگی چگونه است؟ پژوهش حاضر، نظریه‌ای را ارائه می‌دهد که براساس این نظریه، میراث‌فرهنگی به‌مثابۀ دارایی فرهنگی قلمداد شده و می‌تواند جایگاهی بااهمیت در تصمیمات اقتصادی، جغرافیای سیاسی و جغرافیای فرهنگی کشور داشته باشد. درنهایت، شکل‌گیری منازعۀ دارایی‌های فرهنگی در خاورمیانه را با ذکر مصادیقی تبیین، و دلایل منازعه قدرت‌ها برای تصاحب میراث‌فرهنگی کشورهای هدف را تحلیل کرده است. 

فرامرز رستمی‌چراتی، غلامرضا رحمانی، فتح‌الله نیازی، حسین توفیقیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

هدف از این پژوهش، مطالعات اولیه و گمانه‌زنی برروی کشتی به‌گل‌نشسته در ساحل قروق شهرستان تالش در استان گیلان مربوط به دورۀ قاجار است. در این‌راستا، مطالعات میدانی و نمونه‌برداری از قسمت‌های مختلف بدنۀ کشتی (چوب، فلزات، آب و خاک درون و بیرون بدنۀ کشتی) و نیز عوامل میکروارگانیسم‌ها نظیر قارچ‌ها و خزه‌های روی بدنۀ چوبی انجام شده است. قابل ذکر است که نمونه‌برداری‌ها هم از قسمت‌های روباز و هم از بخش‌های دفن‌شده بدنۀ کشتی و محیط اطراف آن بوده؛ پس از آن آنالیزهای لازم انجام شده است. هدف از جمع‌آوری و تفسیر داده‌های منتج‌شدۀ آنالیز در این پژوهش، ارائۀ راهکار مناسب جهت حفاظت، مرمت و نگه‌داری این اثر ارزشمند تاریخی است تا در سطح کلان ملی موردتوجه قرار گرفته و محل استقرار آن به‌عنوان یک سایت ویژۀ موزه‌ای توریستی-منطقه‌ای در اولویت قرار گیرد؛ لذا اولین قدم این پژوهش، مطالعات میدانی، گمانه‌زنی‌ها و آنالیز‌های لازم و موردنیاز در امر حفاظت و مرمت بوده است که در مراحل بعدی می‌بایست با درنظر گرفتن شرایط مناسب نگه‌داری و اعمال فرآیند‌های بازسازی با دستورالعمل‌های خاص حفاظت و مرمت، این کشتی به‌شکل اولیۀ خود نزدیک شود و قسمت‌های ازدست‌رفته ترمیم گردد. در این پژوهش نمونه‌های آب در درون و بیرون کشتی با pH متر سنجیده شده است. پس از انجام آنالیز‌های مرتبط، ازجمله طیف‌سنجی از نمونۀ بافت‌های چوبی بدنۀ کشتی، وجود ترکیبات هیدروکربنی و مشتقات نفتی (قیری) به‌دست‌آمده از آنالیز FTIR  مشخص شده است. دیگر آنالیز‌های ضروری در این مطالعه آزمایش‌های میکروبی از نمونه‌های برداشته شده است. با تحلیل نتایج به‌دست‌آمده از مقطع عرضی نمونه‌ها، این کشتی ساخت کشور روس بوده که با سازۀ چوبی از جنس کاج روسی (سوزنی‌برگ نوع ساسنا Pine) جهت حمل مواد نفتی استفاده می‌شده است. ازنظر قدمت و زمان، در دورۀ قاجار و قبل از آن به‌دلایل نامعلوم در ساحل قروق از بخش شهرستان تالش استان گیلان به گل نشسته است. 

حبیب شهبازی شیران،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

مسجد جمعۀ اردبیل روی یک تپۀ باستانی که در قرون گذشته گورستان شهر بوده، قرار گرفته است. تمامی منابع مکتوب و شواهد باستان‌شناسی بیان می‌دارد که این مسجد ابداعات هنری و معماری از قرون اولیۀ اسلامی تا دورۀ قاجار را در خود گرد آورده است. بازمانده‌های امروزی بنا در شمال‌شرقی شهر اردبیل قرار گرفته و با توجه به اقداماتی در جهت حفظ بنا، هنوز هم استواری خود را حفظ کرده است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی ویژگی‌های ساختاری و کالبدی و تزئینی بنا در ادوار مختلف تاریخی است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ‌گویی به پرسش‌های پیشِ‌روست؛ چه تغییراتی در ساختار فضایی و کالبدی مسجد از آغاز پیدایش تا دورۀ معاصر صورت گرفته است؟ و از نظر نقشه و شواهد باستان‌شناختی مسجد جمعه با کدام بناها قابل‌مقایسه است؟ روش پژوهش به‌کار گرفته‌شده، تفسیری-تاریخی و تحلیلی است. ضمن این‌که مستندنگاری و مطالعات تطبیقی نیز مبنای کار قرار گرفته است. ابزار گردآوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای و میدانی است. براساس نتایج پژوهش و با توجه به روایت‌ها و نوشته‌های محققان و نتایج کاوش‌های باستان‌شناختی، می‌توان استنباط کرد که بنای اولیۀ آن به صدر ‌اسلام برمی‌گردد که در طی ادوار مختلف، چندین‌بار ویران و مجدداً بازسازی شده است و دارای عناصر معماری دیلمی، سلجوقی، ایلخانی، قاجاری و دورۀ معاصر است. سازۀ پابرجای کنونی مسجد جمعه، بدون هیچ شک‌و‌شبهه‌ای مُهر معماری سلجوقی را بر خود دارد، ولی فضاآرایی‌های داخلی این بنا در تضاد با نمای آن است. این بنا ازلحاظ ساختارهای معماری دارای ترکیب چهار‌تاق با ایوان بوده که شباهت زیادی با بناهای زمان سلجوقی مانند، جامع برسیان و جامع ارومیه دارد؛ همچنین ستون‌های شناسایی شده در شبستان بنا، همانندی آشکاری با مسجد تاریخانۀ دامغان و جامع نایین دارد. 

زهرا آقانژادبوذری، یاسر حمزوی، علی نعمتی بابایلو،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

هرچه میزان مطالعات تخصصی و فنی درخصوص آثار نقاشی تاریخی ایران بیشتر باشد، تاریخ هنر نقاشی ایران و درواقع هویت فرهنگ ایرانی بیشتر شناخته خواهد شد؛ بنابراین، تک‌تک نمونه‌های نقاشی تاریخی، به نوبۀ خود از این‌لحاظ نیز ارزشمند و تأثیرگذار هستند. در این پژوهش با هدف شناخت ماهیت یک قطعۀ نقاشی، به بررسی و مطالعۀ تکه‌های پاره‌شدۀ کرباس نقاشی‌شده که از انبار کلیسای مریم اصفهان یافت‌شده و شکل کلی، موضوع و هویت آن نامشخص بود، پرداخته شده است. بر این‌اساس این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که، ماهیت نقاشی شناسایی شده از کلیسای مریم اصفهان چیست؟ در روند این پژوهش جهت دست‌یافتن به این مهم، از روش‌ یافته‌اندوزی به‌صورت مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی‌های میدانی و مطالعات آزمایشگاهی ازجمله تهیۀ تصاویر میکروسکوپی و انجام آنالیز عنصری (SEM-EDS) بهره گرفته شد. در ادامه نیز تلاش شده تا با مطالعۀ تطبیقی نمونۀ موردمطالعه با آثار مشابه در دیوارنگاره‌های کلیسای وانک، مریم و بیت‌لحم اصفهان ارائه شواهد و مدارک معتبر و همچنین تحلیل محتوی، هویت اثر به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه اثبات شود. از یافته‌های اصلی پژوهش، دستیابی به هویت آن به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه و محل نمایش آن در زمان خلق اثر در کاربندی فضای جلوی محراب کلیسای مریم اصفهان و همچنین شناخت نقاشی ازنظر فنی و موضوعی است.  

عطیه یوزباشی، سید رضا حسینی، عبدالرضا چارئی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

دورۀ حکومت قاجار از مهم‌ترین اعصار تحول هنر ایران، به‌خصوص در قالب دیوارنگاری است و دیوارنگاره‌‌های عامیانه بناهای مذهبی با مضامین متعدد دوران شکوفایی خود را سپری کرد. در قلمروی جغرافیایی شهرهای ایران، پیوند میان هنر با مذهب، فرهنگ و سیاست جامعۀ این عصر نمایان است. در جستار حاضر تلاش شده است عوامل مؤثر قلمروی جغرافیایی در نحوۀ انعکاس مضامین در آثار یاد شده عصر قاجار، شناسایی شود. نگارندگان در پی پاسخ‌گویی بدین پرسش‌ها هستند: عوامل مؤثر قلمرو جغرافیایی در نحوۀ انعکاس مضامین در دیوارنگاره‌های بناهای مذهبی عصر قاجار کدام‌اند؟ نحوۀ انعکاس مضامین شیعی در دیوارنگاره‌های بناهای مذهبی شهرهای مختلف عصر قاجار به چه‌صورت بوده است؟ پژوهش حاضر از حیث هدف، توسعه‌ای است و ازمنظر ماهیت و روش، توصیفی-تحلیلی است. شیوۀ گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و میدانی و روش تجزیه و تحلیل کیفی بوده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که برخی از عوامل مؤثر قلمروی جغرافیایی در نحوۀ انعکاس مضامین دیوارنگاره‌ها مواردی همچون: وقایع تاریخی تعیین‌کننده (پناه‌آوردن خاندان پیامبر به مناطق کوهستانی از شر خلفای بغداد، حضور علویان زیدی و تشکیل حکومت آن‌ها در سال 250 ه‍.ق. حکومت سادات مرعشی شیعه مذهب در قرون 8 و 9 ه‍.ق. رسمی شدن مذهب شیعه در عصر صفوی، معماری مذهبی اسلامی- شیعی در ایران)، حمایت شاهزادگان از هنر شیعی در شهرهای مطرح، زیارت اماکن مذهبی با قرار گرفتن برخی شهرها بر سر راه زیارتی، تجلی باورهای عامیانه شهرهای مختلف بر دیوارنگاره‌ها، توجه و اهمیت به‌عنوان خاستگاه‌های هنر ایران‌باستان، تأثیر کتاب‌های چاپ سنگی و افزایش مبادلات و مراسلات تجاری و فرهنگی با دیگر ملل با قرار گرفتن برخی شهرها بر سر راه تجارتی را شامل می‌شود.  

طاهر رضازاده،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

در این پژوهش به مطالعۀ گونه‌شناختی و شناسایی سیر تحول طراحی پیه‌سوزهای سفالی ایران در قرون اولیه و میانی اسلامی پرداخته شده است؛ اگرچه ابداع و ترویج کاربرد پیه‌سوزهای سفالی ایرانی به دوران پیش از اسلام بازمی‌گردد، توسعه و پیشرفت فنی سفالگری در دوران اسلامی تأثیر چشمگیری در تحول طراحی این وسیله‌ها گذاشته است. بر این‌اساس، هدف عمدۀ این پژوهش بررسی و پیگیری گام‌به‌گام روند طراحی پیه‌سوزهای سفالی ایرانی طی قرون اولیه و میانی اسلامی است. پرسش این است که، مهم‌ترین تغییرات ایجاد‌شده در شیوۀ طراحی و نحوۀ استفاده از پیه‌سوزهای سفالی ایران از ابتدای دوران اسلامی تا انتهای سدۀ ششم هجری‌قمری چیست؟ و این تغییرات، در بستر تاریخ طراحی پیه‌سوزهای سفالی، چه معنایی می‌دهند؟ فرض‌بر این است که بیشترین تغییرات پیه‌سوزهای سفالی ایران در این دوره با طرح کلی و تزئینات رویۀ آن‌ها مرتبط بوده باشد. برای انجام این پژوهش از روش پژوهش توصیفی-تحلیلی استفاده و بخش بسیار زیادی از اطلاعات موردنیاز را به روش کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده است؛ همچنین، در این پژوهش، براساس رویکرد «کومار ویاس» در مطالعۀ تاریخ تحول اشیاء، وجه‌تمایز انواع گونه‌های پیه‌سوزهای سفالی از پنج منظر مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته است. این پنج منظر عبارتنداز: طرح و ساختار کلی پیه‌سوزها، جلوۀ ظاهری پیه‌سوزها، روش ساخت و تولید پیه‌سوزها، روش کاربرد پیه‌سوزها، و درنهایت رابطۀ پیه‌سوزها با کاربرانشان. درنهایت گفتنی است، مطالعۀ گونه‌شناختی پیه‌سوزهای سفالی اوایل دوران اسلامی در ایران حاکی از وجود سه دسته چراغ است که برپایۀ معیارهای ویاس تفاوت‌های قابل‌ملاحظه‌ای با یک‌دیگر دارند. این دسته‌ها که تاحدودی از توالی تاریخی نیز برخوردارند عبارتنداز: 1) پیه‌سوزهای پیاله‌ای‌شکل با فتیله‌گیرهای لب‌برگشته؛ 2) پیه‌سوزهای کروی‌شکل بدنه‌بسته با فتیله‌گبر‌های نایژه‌ای کشیده؛ و 3) پیه‌سوزهای پایه‌دار با زیرپایه‌های طبقچه‌ای. مجموع این تغییرات موجب شده است طرح پیه‌سوزها از یک طرح سادۀ عام و استاندارد، در دوره‌های اولیه، به طرح‌های پیچیدۀ خاص و گاهی سفارشی، در دوره‌های بعدی، تبدیل شوند؛ همچنین این تغییرات نشان از آن دارد که این پیه‌سوزهای سفالی از وسیله‌های صرفاً کاربردی، در قرون اولیۀ اسلامی، به‌وسیله‌هایی با ارزش‌های زیبایی‌شناسانه و نمادین، در اواخر قرون میانی اسلامی، تبدیل شده‌اند. 

حسین راعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

در دهه‌های اخیر مفاهیم مرتبط با میراث‌فرهنگی در گسترۀ وسیع‌تری موردبررسی قرارگرفته و میراث کشاورزی به‌دلیل تأثیر فراوان در معیشت، امنیت غذایی و اقتصاد جهانی به‌عنوان یک مفهوم از میراث‌فرهنگی پذیرفته‌شده است. این توجه از سال 2002 تا 2018م. موجب شده تا فائو، نظامی تحت عنوان «میراث کشاورزی با اهمیت جهانی (GIAHS)» را تدوین و براساس آن آثار مرتبط با میراث کشاورزی جهانی را معرفی نماید. در کمیتۀ جیاس، پنج معیار برای قرارگیری آثار در فهرست میراث کشاورزی با اهمیت جهانی معرفی‌شده است؛ تنوع زیستی، دانش و فنون سنتی، ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، معیشت و امنیت غذایی و چشم‌انداز بصری، پنج معیار معرفی‌شده از جیاس هستند که این پژوهش سعی کرده بر پایۀ آن‌ها مزارع تاریخی در اقلیم مرکزی ایران را مورد ارزیابی قرار دهد. مزارع تاریخی یک نظام کارآمد تولید کشاورزی با ویژگی‌های معماری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در گذشته بودند که بقایای آن درحال حاضر وجود دارد. مسألۀ اصلی پژوهش، رشد روزافزون ویرانی مزارع در اثر تغییرات اقلیمی، مهاجرت مالکان و ذی‌مدخلان و عدم آگاهی جوامع دربارۀ ماهیت آن‌هاست. هدف پژوهش، معرفی مزارع تاریخی ایران به‌عنوان نظام میراث کشاورزی با اهمیت جهانی است؛ بنابراین سعی می‌شود با رهیافت تفسیری و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شد و در قالب مطالعات میدانی و سندپژوهی به پرسش‌های تحقیق دربارۀ جایگاه مزارع تاریخی ایران در انطباق با نظام‌های میراث جهانی کشاورزی پاسخ داد. این پژوهش به این نتیجه رسیده است که قابلیت‌های مزارع مسکون تاریخی بر معیارهای جیاس منطبق است و دبیرخانۀ جیاس می‌تواند در گام نخست، به شناسایی مزارع تاریخی در ایران بپردازد؛ و سپس برای تهیۀ پروندۀ ثبت جهانی آن‌ها اقدام نماید. با این عمل بسیاری از مزارع مسکون تاریخی به‌عنوان بخش وسیعی از میراث کشاورزی ایران در مسیر صیانت پویا قرار خواهند گرفت.

مرتضی حصاری، راینهارد برنبک، سوزان پلاک،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

باستان‌شناسی در دهه‌های گذشته، پژوهش جوامع مابین عصر صنعتی تا زمان حاضر را به‌عنوان شاخه‌ای از دورۀ تاریخی متأخر را به خود اختصاص داده است. مواد مطالعاتی فرهنگی این شاخۀ پژوهشی باستان‌شناسی، در این دورۀ زمانی منابع نوشتاری بایگانی‌شده، منابع صوتی و تصویری و شاهدان عینی هستند که در کنار یافته‌های کاوش‌های مورد هدف، به‌شکل مطمئن‌تری مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. مطالعات باستان‌شناسی مدرن که همان عصر صنعتی یا دورۀ جهانی شدن است، تصویری مناسب از روند فرهنگی فردی و جمعی جامعۀ مورد مطالعه را مستند می‌کند. روش باستان‌شناسی مدرن در چارچوب یک دانش میان‌رشته‌ای، از رشته‌های تاریخ‌هنر، تاریخ، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، جرم‌شناسی معاصر در تجزیه و تحلیل یافته‌های خود یاری می‌گیرد. در این پژوهش که در چارچوب مطالعات باستان‌شناسی مدرن و معاصر انجام گرفت، یکی از اردوگاه‌های آموزشی نازی‌ها در جنگ جهانی دوم مورد پژوهش باستان‌شناسی قرار می‌گیرد. در این اردوگاه، به اُسرا آموزش‌های اجباری موردنظر نازی‌ها را آموزش می‌دادند تا در آینده در مناطق روسی، برنامه‌های آن‌ها را اجرا نمایند. کاوش باستان‌شناسی وُسترا با توجه به مبانی مطالعات باستان‌شناسی مدرن و برنامه‌های مشترک دانشگاه برلین، دانشگاه هنر اصفهان و پژهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری انجام پذیرفت. وُسترا در استان برندنبورگ، شهرستان شرق پریگنیتس- روپین و حدود 70 کیلومتری شمال شهر برلین قرار دارد. اساس یافته‌های این پژوهش برپایۀ مطالعات میدانی قرار گرفته است و جهت نتیجه‌گیری مطمئن از منابع مکتوب و اسناد طبقه‌بندی‌شده در دورۀ مورد مطالعه استفاده شده است. و مشخص شد که این اردوگاه جهت آموزش خرابکاری به اُسرای مسلمان تاتار در سرزمین‌های اتحاد جماهیر شوروی بنا شده است.

علی مولودی آرانی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

ازجمله مضامین پرکاربرد در مواد فرهنگی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری1 نقوشی است که روایتگر داستانی مشخص هستند که می‌توان آن‌ها را در قالب «نقوش روایی» تعریف و تقسیم‌بندی کرد. روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک یکی از این نقوش روایی است که بی‌درنگ ذهن مخاطب را به روایت مشهور سرانجام ضحاک در شاهنامۀ فردوسی سوق می‌دهد. در غالب پژوهش‌ها این روایت تصویری به‌عنوان یکی از «نقوش شاهنامه‌ای» موردتوجه قرار گرفته است. تردید اصلی نگارنده از همین‌جا آغاز شده و مسألۀ بنیادین پژوهش را بر این پرسش پایه‌ریزی کرده که، میزان وابستگی و پیوستگی این روایت تصویری به روایت فردوسی تا چه اندازه است؟ برای رسیدن به پاسخی مطلوب به این پرسش اساسی، دو گونه مواد مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته‌اند؛ روایت‌های تصویری و روایت‌های نوشتاری. بدین‌منظور در گام نخست، تمام نگاره‌های مواد باستان‌شناختی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری که نمایشگر این روایت هستند، با جزئیات کامل توصیف شده‌ است. نشانگان هویت‌بخش تکرارشوندۀ شخصیت‌های اصلی در این نگاره‌ها الگوی مشخصی را سامان می‌دهد که در این پژوهش تحت قالب الگوی تصویری «گاوسوار گرزدار» تعریف شده است. در گام دوم، روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک با روایت نوشتاری شاهنامۀ فردوسی و سپس دیگر منابع تاریخی مورد سنجش و مقایسه قرار گرفته است؛ هرچند مواد اصلی مورد بررسی در این پژوهش نگاره‌های مستقل از متن (به دیگر سخن نگاره‌هایی که نوشتاری آن‌ها را توضیح نمی‌دهد) است، اما برای ارائه تحلیلی جامع‌تر، نخستین نسخه‌های مصور شناخته‌شدۀ شاهنامۀ فردوسی نیز مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است. نگارنده در پایان با کنار هم نهادن استناد‌های تصویری و نوشتاری، انگارۀ شاهنامه‌ای بودن روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک در مواد فرهنگی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری را رد کرده و این الگوی تصویری را شمایلی خودبسنده و متمایز از روایت شاهنامۀ فردوسی معرفی کرده است. 

داوود امامی میبدی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

یزد به‌واسطۀ این‌که در دوران اسلامی کمتر دچار فراز و نشیب‌های اجتماعی شده و به‌واسطۀ جایگاه آموزش در قرون میانی اسلام، سنت مدرسه‌سازی که از دورۀ سلجوقی شروع ‌شده بود، در یک بستر آرام به تداوم خود ادامه داد. به دور بودن از دغدغه‌های امنیتی و ایجاد آرامش نسبی در طی قرون میانی و مقبولیت زیاد ساخت مدرسه، زمینه را برای ظهور مدرسه در شهر یزد فراهم نموده است؛ بنابراین با توجه به اشارات متعدد متون تاریخی یزد به مدارس این دوران و عدم انجام پژوهشی دربارۀ معماری مدرسه‌های تاریخی یزد، در این پژوهش به‌شرح ویژگی‌های ساختمانی این مدارس پرداخته‌ شده است. هدف این پژوهش پاسخ‌گویی به این پرسش است که، مدارس مذکور در متون تاریخی دارای چه ویژگی‌هایی هستند و اجزاء فضا‌ساز و آرایه‌های این مدارس چه بوده است؟ روش پژوهش این جستار برمبنای اسناد و مدارک تاریخی و همچنین مطالعات کتابخانه‌ای است. روش این پژوهش تحلیلی-تاریخی و منبع اصلی آن، منابع تاریخی مانند کتاب تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی است. این پژوهش، مدارس تاریخی را از جنبه‌های معماری، تزئینات، عملکرد، پدیدآورندگان مورد کنکاش قرار داده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می‌دهند که مدارس یزد دارای ویژگی‌های محلی و بومی هستند که قبل از دورۀ ایلخانی در این ناحیه رواج داشته است و ریزش شیوه‌های معماری و تزئین محلی به داخل ساختمان مدرسه با توجه به منابع تاریخی، انکارناپذیر است. مدارس اشتراکات زیادی با معماری مساجد و خانه و خانقاه این دوران دارند. با توجه به این‌که معمولاً از مدارس به‌عنوان مدفن استفاده می‌شود؛ بنابراین می‌توان این بناها را در گروه مدارس تدفینی دسته‌بندی کرد و درنهایت طیف‌های متنوعی از افراد به‌عنوان بانی‌ نقش اصلی در شکل‌گیری این مدارس تاریخی داشته‌اند. 

محمد فرجامی، بابک امین‌پور، حسین صدیقیان، علی‌اصغر محمودی‌نسب،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

شهر کهن اسفراین با استناد به منابع تاریخی و باستان‌شناسی یکی از مراکز مهم استقراری دوران اسلامی بود. این شهر در زمان حیات و رونق خود حلقۀ ارتباطی بین دو شهر معتبر و بزرگ نیشابور و جرجان بود، اما از اواخر دورۀ صفوی به‌بعد و بنا به‌دلایل گوناگون رو به زوال رفته و به‌تدریج اهالی آن به شهر جدید نقل‌مکان کردند. تاکنون بخش‌هایی از شهر کهن اسفراین طی چند فصل مختلف توسط باستان‌شناسان کاوش شده است. در این‌میان همواره انتخاب مکان مناسب جهت کاوش باستان‌شناسی در این محوطه، یکی از موضوعات مهم موردتوجه کاوشگران آن بوده است؛ چراکه به‌دلیل محدودیت منابع مالی و وسعت زیاد محوطه لازم بود مکان‌های مناسبی جهت کاوش از قبل مشخص شوند تا با اطمینان بیشتر کاوش باستان‌شناسی آن صورت پذیرد. به‌همین‌منظور و در آغاز فصل سوم کاوش‌ها ابتدا با کمک روش مغناطیس‌سنجی، شش هکتار از محدودۀ شهر بررسی شد؛ سپس بر پایۀ نتایج مغناطیس‌سنجی محوطه کاوش‌های این فصل انجام گرفت. با توجه به این توضیحات هدف اصلی پژوهش حاضر ارائه نتایج بررسی مغناطیس‌سنجی و مقایسۀ آن با یافته‌های حاصل از کاوش باستان‌شناسی شهر قدیم اسفراین است. در پژوهش حاضر از روش توصیفی-تحلیلی با بهره‌گیری از نتایج مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای استفاده شده است. در نتیجۀ این مطالعات، شواهد بسیاری از فعالیت‌های صنعتی در سطح محوطه ازجمله بقایای معماری یک کورۀ سفالگری و شواهد فراوان تولید سفال شناسایی شد که در مطالعات باستان‌شناسی دوران اسلامی حائز اهمیت است.  

علی زارعی، مریم ظهوریان، علیرضا حسنی‌آبیز،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

هنر و صنعت قفل‌سازی هم‌چون دیگر هنرهای فلزی ایران به نوعی بازتاب آداب، عقاید و سنن مردم این سرزمین است. این هنر، درآمیختگی ظریفی از زیبایی‌شناسی با فولاد و آهن است و درنهایت به هم‌نشینی قابل‌تأمل هنر و صنعت می‌انجامد؛ از ‌این‌رو، می‌توان دریافت که با مقوله‌ای ارزشمند مواجه هستیم که ظرفیت‌های گوناگون بصری، فرمی و زیبایی را در خود نهفته دارد. هدف از انجام این پژوهش، ضمن دسته‌بندی قفل‌ها و ویژگی‌های فرم و نقش، شناخت قابلیت‌ها و کارکردهای متفاوت، به رمزگشایی نقوش و سنت‌ها و باورهای پیرامون آن‌ها می‌پردازد. پرسش اصلی پژوهش و مطرح در مورد این موضوع آن‌ است که، نقش‌مایه‌های قفل‌های دورۀ صفویه از کجا اقتباس شده است؟ ویژگی‌های فرمی و مفهومی نقوش به‌کاررفته در قفل‌های دورۀ صفویه چگونه است؟ و تا چه میزان با جنبه‌های اعتقادی دورۀ صفویه ارتباط دارد؟ این پژوهش از نوع بنیادی و به‌لحاظ ماهیت به شیوۀ توصیفی-تحلیلی است. روش گردآوری اطلاعات به‌صورت میدانی و کتابخانه‌ای و با تکیه‌بر توصیف، تحلیل و تاریخ خواهد بود. در این‌گفتار، سعی‌بر این بوده است که بیان نماید در دورۀ صفویه قفل علاوه‌بر جنبۀ حفاظتی کاربردی) برخوردار از جنبۀ آئینی بوده و رابطۀ مستقیم و تنگاتنگ با سنت اسلامی داشته است. بنابراین با تحلیل نقوش و کتیبه‌های به‌جای مانده بر قفل‌ها می‌توان دریافت که نقوش براساس کارکرد قفل، توسط هنرمند ابتدا انتخاب و سپس طراحی شده‌اند. بر این‌اساس می‌توان کارکرد کاربردی، کارکرد مذهبی و کارکرد طلسم‌گونۀ برای قفل‌های این دوره مطرح نمود. 


صفحه 3 از 7