لیلا صالحیون، مهرناز آزادی، رضا وحیدزاده، فائزه تقیپور،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
امروزه حفاظت پیشگیرانه بهعنوان راهی برای حفظ آثار تاریخی بیشازپیش اهمیت یافته است. حفاظت پیشگیرانه بهترین راهکار برای موزهها بهشمار میرود. باتوجه به اینکه بخشی از آثار در مجموعههای خصوصی قرار دارند، اعمال این نوع حفاظت در مجموعههای خصوصی در سراسر دنیا، درحال گسترش است؛ اما باتوجه به اینکه اهمال در انجام این شیوۀ حفاظتی، عواقب و پیامدهای زیانباری در پی خواهد داشت و باتوجه به بررسی شرایط حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی در ایران، هدف از نگارش این مقاله، بررسیِ مهمترین نتیجۀ اعمال این نوع حفاظت در این مجموعههاست. روش پژوهش مورداستفاده در این مقاله، آمیخته از نوع کمی-کیفی است و با استفاده از مصاحبۀ نیمهساختاری با 14 نفر از متخصصین و بررسی پایایی و روایی مصاحبهها و سپس با تجزیه و تحلیل اطلاعات بهروش کلایزی-کن، پرسشنامه تنظیم شده و در اختیار 96 نفر از مجموعهداران کشور قرار گرفته است و درنهایت از آزمون فریدمن بهمنظور اولویتبندی مؤلفهها استفاده شده، و پیامدهای ناشی از عدم اعمال این نوع حفاظت، اولویتبندی گردیده است. اما پرسش اصلی این است که، پیامدهای عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در مجموعهها چیست و عدم اجرای این روشهای چه آسیبهایی را متوجه آثار تاریخی و تأثیرات آن در جامعه خواهد کرد؟ در اینراستا لازم است هم پیامدهای اصلی شناسایی شوند، و هم میزان اهمیت هریک از آنها مشخص شود. بهنظر میرسد مهمترین پیامد عدم اعمال حفاظت پیشگیرانه در مجموعههای خصوصی ایران، مخدوش شدن ارزشهای فرهنگی آثار موجود در مجموعههاست. نتایج نشان داد که پیامدهای ناشی از عدم استفاده از روشهای حفاظت پیشگیرانه در سه سطح قابل بیان هستند؛ سطح اول، دستهبندی فرسودگی و تخریب آثار موجود است؛ سطح دوم، شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود؛ و سطح سوم، ایجاد خسارتهای مادی و معنوی به مجموعهداران را نشان میدهد. تحلیلهای آماری نشان میدهند، از بین این سه سطح، سطح دوم که شامل از بین رفتن ارزش آثار میشود از اهمیت بیشتری برخوردار است.
محمدصادق طاهرطلوعدل، بهرام صالحصدقپور، سینا کمالیتبریزی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
امروزه بناهای مذهبی-آموزشی در شهر تهران که در دورۀ قاجار ساخته شدهاند، بهعلت عوامل فرسایش طبیعی و گسترش شهری، دچار تغییرات نامطلوب کالبدی گردیدهاند؛ همچنین ارزشهای معنایی و ناملموس این بناها با گذر زمان کمرنگ شده، بهطوریکه جایگاه این مدارس در جامعه تنزل پیدا کرده است. بهمنظور احیا و بازسازی این ابنیه، شناسایی و توجه به تمامی ارزشهای مؤثر در فرآیند حفاظت ضروری است؛ لذا هدف اصلی این مقاله، بررسی پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. همچنین پرسش اصلی پژوهش، چگونگی تأثیر پدیدههای معماری در حفاظت ارزشی بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران است. برای تحقق این هدف، از روش پژوهش ترکیبی (کیفی-کمی) استفاده شده است. روش جمعآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی- کتابخانهای، بازدید میدانی و مصاحبه با متخصصین است. همچنین روش تحلیل اطلاعات با استفاده از کدگذاری باز، آزمون «کای دو» و همبستگی «پیرسون» است. پایایی پرسشنامه توسط آلفای «کرونباخ» و روایی پرسشنامه توسط مشورت با متخصصین تأیید شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهند رابطۀ معناداری بین پدیدههای معماری و حفاظت از ارزشهای کالبدی، رفتاری و معنایی در بناهای مذهبی-آموزشی دورۀ قاجاریۀ تهران وجود دارد؛ همچنین بیشترین اهمیت ارزشی در بناهای مذهبی-آموزشی، مربوط به ابعاد غیرکالبدی بنا یعنی ارزشهای رفتاری با ضریب همبستگی 0.91، سپس ارزشهای معنایی با ضریب همبستگی 0.87 شده است؛ لذا برای بازسازی و احیاء ارزشهای شایستۀ این بناها، تنها توجه به حفاظت کالبدی (جنبههای ملموس بنا) با ضریب همبستگی 0.70 کافی نیست و باید به جنبههای ناملموس بنا هم توجه جدی شود. درنهایت مشخص گردید مهمترین ریزمتغیرهای مؤثر در پدیدههای معماری قاجاری تهران: نمای طرح از جنبۀ فرم، کاربری بنا از جنبۀ عملکرد، ارزش اخلاقی از جنبۀ طرح، نوع طاق و سقف از جنبۀ فناوری و ارزش اجتماعی از جنبۀ یکپارچگی شناسایی شدهاند.
محمدحسین رضایی، فاطمه موسیوند، حسن باصفا، سید فرزاد سیدفروتن،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
مطالعۀ بقایای انسانی بهدستآمده از بافتهای تدفینی و غیرتدفینی را میتوان ازجمله مطالعات انسانشناسی جسمانی برشمرد. مبحث مطالعات میانرشتهای در حوزۀ خراسان بهدلیل نبود مدارک مادی تا دهۀ جاری، فاقد هرگونه پژوهشی بوده؛ هرچند که همواره به اهمیت خراسان در این چرخه اشاره شده است. در دهۀ اخیر با توجه به رویکرد پژوهشگران این حوزه، مبحث مطالعات میانرشتهای کمی رونق گرفته است. ازجمله اهداف پژوهش حاضر، تعیین سن و جنسیت بقایای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: سه نمونه اسکلت یافتشده از محوطۀ شهرک فیروزه نیشابور متعلق به چه گروه جنسی هستند؟ بقایای انسانی مربوط به چه ردۀ سنی هستند؟ و آیا میتوان بقایای یافتشده را متعلق به نژاد و قوم خاصی دانست؟ بدینمنظور، ابتدا اسکلتهای انسانی محوطۀ شهرک فیروزه که بین لایههای رسوبی قطور مدفون گشته بود، مورد پاکسازی قرار گرفت و درنهایت با مشارکت سازمان پزشکیقانونی اصفهان، تعیین سن و جنسیت نمونهها براساس ریختشناسی و مطالعات آنتروپولوژیستی صورت گرفت؛ سپس نمونههای دندانی این بقایا جهت استخراج DNA ایزولهشده (هستهای و میتوکندریایی) بهروش PCR برداشت شد. لازمبهذکر است که پژوهش حاضر بیانگر نتایج بخش اول مطالعات و مربوط به تعیین سن و جنسیت نمونهها بهروش ریختشناسی است. نتایج پژوهش مشخص ساخت نمونههای موردمطالعه متعلق به افرادی از جامعۀ شهرک فیروزه است که ازلحاظ سنی در دو گروه نوجوان و بالغ (2 نوجوان و 1 فرد بالغ) طبقهبندی میشوند و ازنظر جنسی نیز متعلق به دو گروه مؤنث و مذکر (مردان و زنان) هستند. در رابطه با نرخ مرگومیر و میانگین جمعیتشناسی جامعۀ شهرک فیروزه نیز بهدلیل حجم کم نمونهها نمیتوان بهطور واضح اظهارنظر نمود، اما باتوجه به نمونههای فعلی و تعداد تدفینهای بهدستآمده، نرخ بالای مرگومیر در سنین پایین در محوطۀ شهرک فیروزه را نشان میدهد.
رؤیا تاجبخش، اسماعیل همتیازندریانی، موسی سبزی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
این پژوهش با هدف مطالعه و شناخت ترکیبات و عناصر سفالهای سلوکی/اوایل اشکانی در غرب ایران با استفاده از دو روش آزمایشگاهی XRD و XRF صورت گرفت. در برخی از بررسی و کاوشهای منطقۀ غرب ایران این نوع سفال شناسایی شده است و در عموم این محوطهها، سفالهای یادشده از حیث شیوۀ ساخت ویژگیهای همسانی دارند؛ با اینحال منشأ ساخت آنها مورد بحث است. بهدرستی برای پژوهشگران مشخص نشده که چه میزان از سفالهای مکشوف از ادوار سلوکی و اشکانی، چه آنها که در بررسیهای سطحی بهدست آمدهاند و چه آنها که از کاوشهای باستانشناسی یافت شدهاند، منشأ بومی دارند یا وارداتی هستند؟ این سفالینهها ازنظر ترکیب و نوع عناصر و همچنین شرایط پخت با همدیگر شبیه هستند یا متفاوتاند؟ تشخیص همگونی این نمونهها که صرفاً بر پایۀ تشابهات ظاهری و از روی گونهشناختی اظهارنظر میشود، بعضاً موجب شده تا حدس وجود موضوعاتی مانند تجارت گستردۀ سفال یا مراکز عمده و اصلی تولید آن مطرح شود. نمونههای مورد مطالعۀ این پژوهش از مناطق «دلفان»، «الشتر» و «نهاوند» بهعنوان بخش شرقی زاگرسمرکزی گزینش شدهاند. نحوۀ گزینش این قطعات بر پایۀ انتخاب نمونههای شاخص محوطههای مرتبط با دورۀ سلوکی و اوایل دورۀ اشکانی است. این پژوهش دارای ماهیت توصیفی-تحلیلی است و روش پژوهش در این مقاله بهصورت ترکیبی از فعالیتهای میدانی باستانشناسی، مطالعات آزمایشگاهی (XRD و XRF) و گردآوری کتابخانهای است. نتایج آزمایشها نشان میدهد که سفالهای همگون در محوطههای مورد بررسی، علاوهبر تشابه در عناصر و ترکیب سفالها با ساختار زمینشناسی و ناحیۀ جغرافیایی نیز همسان هستند؛ لذا بحث وارداتی بودن این سفالها منتفی است.
احمدرضا حشمتی، فریبرز دولتآبادی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
معماری دورۀ قاجار بهعلت قرارگرفتن در سیر انتقالی از سنتگرایی به مدرنیته، دارای ویژگیهای خاصی است و همین موضوع باعث اهمیت و جذابیت مطالعاتی آن میشود؛ همچنین سیر تحول بناهای این دوره بهسبب تغییرات فرهنگ معماری و زندگی شهرنشینی مردم از اهمیت فراوانی برخوردار است. تأثیرات چند عامل گوناگون دیگر مانند، اقلیم، ارتباطات فرهنگی، تأثیر معماری غرب و... بر شکلگیری معماری کاخهای تهران اثر شایانتوجهی گذاشته است. در این پژوهش علاوهبر مطالعۀ عوامل فوق در حوزۀ اختلافنظرها مخصوصاً در چگونگی تأثیرات معماری هر عهد، سیر تحول آن در هر دوره نیز بررسی میشود. در اینراستا، پژوهش حاضر معماری کاخهای هر دوره از حکومت پادشاهان قاجار را به تفکیک بررسی کرده و روند تغییرات آنرا مورد مطالعه قرار میدهد و تفاوتها و شباهتهای آنها را ازلحاظ سبکشناسی معماری مقایسه میکند. این پژوهش در پی شناخت چرایی و چگونگی دستیابی معماران به این الگوی مشخص و میزان تأثیرپذیری از فنون گذشته و تأثیر معماری غرب بر معماری این دوره است. مهمترین بناهای این دوره با روش مشاهدۀ میدانی و مطالعۀ کتابخانهای و همچنین پژوهشهای پیشین با شیوۀ پژوهشی توصیفی-تحلیلی و تطبیقی، بررسی شدهاند و از میان آنها وجوه افتراق و اشتراک هریک موردارزیابی قرار گرفته است. باتوجه به اینکه تاکنون برروی کاخهای تهران و معماری دورۀ قاجار از منظر سبکشناسی و ویژگی آنها تحقیق شاخصی صورت نگرفته، این مقاله میتواند با شناخت عوامل و نحوۀ شکلگیری معماری کاخها، خلأ تحقیقاتی موجود را تا حدودی پوشش دهد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که با وجود برخی تأثیرگذاری معماری غرب در این دوره، کماکان معماری این دوره بر پایۀ اصول بنیادین معماری ایرانی-اسلامی، مانند اصل درونگرایی، محرمیت و... استوار بوده است.
علیرضا قاسمپورنوبیجاری، محمود سید، علیرضا واسعی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
در زمان حکومت صفویه مذهب تشیع در شبهجزیرۀ دکن گسترس یافت و برخی از سلاطین آن منطقه بهدلیل اشتراک مذهب روابط سیاسی خوبی با دولت صفویه برقرار کردند. مهاجرت شیعیان ایرانی به دکن از نیمۀ قرن هشتم هجریقمری افزایش چشمگیری داشت و در قرن دهم و یازدهم هجریقمری به اوج خود رسید. یکی از مهاجرانی که نقش تعیینکنندهای در تحکیم روابط سیاسی نظام شاهیان با دولت صفویه داشت، «شاهطاهر» بود. هدف از پژوهش حاضر، بررسی نقش شاهطاهر و عوامل این ارتباط و تأثیر و تأثرات آن در دو دولت است. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهروش پژوهشی و کتابخانهای میکوشند تا نقش شاهطاهر را در رواج مذهب تشیع و تحکیم روابط سیاسی بین دو دولت تبیین کنند. پرسش مهمی که در این تحقیق عنوان میشود این است که دیوانسالاران ایرانی از جمله شاهطاهر چه نقشی در تحکیم روابط نظامشاهیان با دولت صفویه داشتند؟ اگرچه نظام شاهیان در ابتدا برخلاف عادلشاهیان و قطبشاهیان ارتباطی با ایران و خاندان صفویه نداشتند و درواقع از مهاجران ایرانی که به جنوب هند مهاجرت کردند، نبودند؛ اما با وجود این مهاجرت شاهطاهر باعث ایجاد و توسعۀ روابط سیاسی و فرهنگی آنها با صفویه شد. اگرچه دولت نظامشاهی نسبت به دیگر دولتهای شیعهمذهب جنوب هند با تأخیر قابلتوجهی به مذهب تشیع گروید، اما طرز تلقی آنان از تشیع به صفویان نزدیکتر بود و همین نکته موجب ارتباط خاص حکومت صفوی در دورۀ شاهطهماسب با حکومت نظامشاهی گشت. بنابراین میتوان گفت که عامل مذهب نقش کلیدی در تحکیم روابط صفویه با نظام شاهیان ایفا میکرد و سببساز این نزدیکی مذهبی، دیوانسالار ایرانی شاهطاهر بود. درواقع مهاجرت دیوانسالاران ایرانی به جنوب هند سبب گسترش تشیع در این منطقه شد و شاهطاهر نیز با تأثیرگذاری بر پادشاه نظام شاهیان سبب رسمی شدن مذهب تشیع در این منطقه و آغاز تحکیم روابط میان صفویه و نظامشاهیان شد.
پرستو مسجدی، مصطفی خزایی، علی اعراب، سید ایرج بهشتی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
در آغاز هزارۀ سوم پیشازمیلاد، شواهدی از گسترش فرهنگی جدید در ایران پدیدار گشت که ریشۀ آن به منطقۀ قفقاز بازمیگردد. رایجترین نام این فرهنگ «کورا-ارس» است که اشاره به منطقۀ اولیۀ شکلگیری این فرهنگ دارد. شواهد این فرهنگ از شمال فلات ایران و سواحل جنوبی دریای مازندران تا سواحل شرقی دریای مدیترانه ثبت و گزارش شدهاند. برخی برای توجیه این شواهد همگون به تبیین عللی همچون تجارت و تقلید آثار متوسل شدهاند. کلاردشت یکی از شرقیترین مناطق حوزۀ گسترش این فرهنگ است که شواهد آن از تپهکلار و در یک کاوش باستانشناسی بهدست آمد. نمونههای سفالی بهدستآمده از تپهکلار که در دورترین نقطه از مبدأ این فرهنگ قرار دارد، فرصتی برای پاسخ به برخی پرسشها را فراهم کرد. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: 1- باتوجه به کانیهای موجود در سفالهای فرهنگ کورا-ارس و مفرغ میانی، چه میزان شباهت یا تفاوت بین آنها وجود دارد؟ 2- براساس مطالعۀ پتروگرافی نمونه سفالهای تپهکلار میتوان کدامیک از نظرات پیرامون نحوۀ گسترش فرهنگ کورا-ارس را برای ظهور این فرهنگ در تپهکلار منطقیتر دانست؟ در این پژوهش 15 نمونه قطعه سفال از دادههای کاوش انتخاب شد؛ 10 نمونه متعلق به فرهنگ کورا-ارس (مفرغ قدیم) و 5 نمونه از مفرغ میانی. نتایج پتروگرافی و دادههای نقشۀ زمینشناسی منطقه نشان میدهند که سفالهای کورا-ارس (مفرغ قدیم) و سفالهای مفرغ میانی با ساختار منطقۀ البرز مرکزی همخوانی دارد، و وجود کانی کمیاب نفلین (Na,K) AlSiO4 (کانی تحت اشباع از سیلیس) و همچنین دانههای یاقوت در بافت برخی سفالها و ساختار زمینشناسی منطقه موجب تقویت این عقیده شد که سفالهای کورا-ارس و مفرغ میانی تپهکلار، تولید محلی و منطقهای هستند (وارداتی از قفقاز یا نواحی دوردست نیست)؛ اگرچه در کیفیت سفال بهلحاظ بافت سفال تفاوت وجود دارد. نتایج این پژوهش ثابت کرد که سفالهای کورا-ارس بهعلل دیگری بهغیر از تجارت به محوطۀ کلار وارد شدهاند.
شراره عطائینیا، محمد مرتضایی، محمد کلهر،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
وجود برخی نقاط در شمال ایران با آبوهوای متفاوت ویژگیهای خاصی را پدید آورده است و از آنجاکه اقلیم در روند شکلگیری فرهنگ و معماری هر منطقه تأثیر مستقیمی دارد، آبوهوای سرد و کوهستانی در منطقۀ کجور نیز سبب شکلگیری معماری متفاوت با سایر نقاط شمال کشور شده است که بیشتر برگرفته از فرهنگهای باستانی این ناحیه است. در اینمیان معماری و توسعۀ پایدار، بر پایۀ طبیعتگرایی، مخاطبمحوری، عملکردگرایی مبتنیبر طراحی بیرونی با تلفیقی از خاطرات، نیازها و زیباییشناسی مشترک میان باستانشناسی و معماری، فضای بیرونی را طراحی و هدایت میکند. کجور بین دو درۀ هراز و چالوس، در غرب استان مازندران واقع شده که وسیعترین محوطهها و آثار شناساییشده متعلق به دوران اسلامی را در منطقه داراست. این آثار به دو گروه تپهها، و محوطهها و بناهای آرامگاهی تقسیم میگردد. در بررسی باستانشناختی آثار دشت میانکوهی کجور، انبوهی از آثار شامل: محوطه، گورستان، معماری سنگچین، آسیاب سنگی شناسایی گردید که نشان از تأثیرگذاری آن بر فرهنگ و معماری کنونی دارد. براساس دادههای سفالی، طیف زمانی محوطههای شناساییشده از دورۀ پیشازتاریخ (مسوسنگ میانی و جدید، مفرغ قدیم، آهن)، تا دوران اسلامی (قاجار) را شامل میشود که بیشترین تعداد استقرارگاهها مربوط به دورۀ تاریخی اشکانی است.پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- تا چه اندازه پیشینۀ باستانی منطقۀ کجور در شکلگیری و توسعۀ معماری بومی و پایدار منطقه نقش داشته است؟ 2- احیای معماری بومی مناطق البرز مرکزی بهخصوص منطقۀ کجور چه نقشی در حفظ و نگهداری میراثفرهنگی این مناطق دارد؟ با توجه به حجم انبوه مکانها، محوطهها و آثار فرهنگی ادوار مختلف در این منطقه میتوان گفت شرایط مساعدی جهت استقرار جوامع انسانی بر این منطقه حکمفرما بوده است. این پژوهش برمبنای توصیف وقایع و پدیدهها، گروهبندی وقایع و پدیدهها، و آشکارسازی روابط همیشگی میان پدیدهها (قوانین علمی) و تدوین نظریههایی که علل وقایع و پدیدهها را تبیین میکند، به نگارش درآمده است. مقالۀ حاضر تلاش دارد تا ضمن تحلیل نتایج حاصل از این تحقیقات و بررسی تحولات این دوران، به نقش این محوطهها در توسعۀ پایدار منطقه بپردازد. نتایج بهدستآمده از این پژوهش به روشن شدن اصول پایدار نهفته در معماری مازندران منجر خواهد شد.
عبدالعظیم امیرشاهکرمی، سیدمحمد بهشتیشیرازی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
سرزمین ایران با توجه به زمینشناسی، توپوگرافی و اقلیم خشن و ناپایدار است. بنابراین بناهای تاریخی مستقر بر آن، همیشه در حال بارگذاری و ناپایداری شرایط هستند و لذا نیاز به نگهداری مستمر بهصورت علمی و تجربی دارند. پیش از مرمت و نگهداری، مستندسازی یا خوانش آثار تاریخی مهمترین بخش مطالعۀ آثار باستانی است که از این طریق میتوان به دادهها و اطلاعات کامل درمورد این آثار دستیافت. با استفاده از دادههای جمعآوریشده به دانش نهفته در مهندسی این بناها میتوان پیبرد. عدم شناخت صحیح آثار و عدم توجه کافی به جزئیات و قوانین نهفته در آثار تاریخی، موجب تجزیه و تحلیل ناصحیح و درنتیجه خوانش اشتباه اثر میشود که منجر به گمراهی در راهبردهای مواجه با حفظ اثر و درنتیجه آسیبدیدگی میراثفرهنگی و تاریخی میشود. این مقاله سعی دارد سه خوانش ناصحیح از سه اثر تاریخی معروف را مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. روش تجزیه و تحلیل در این مقاله بهرهبرداری از مهندسی تحلیلی و بررسی جزءبهجزء پارامترهای اثر و نحوۀ ارتباط با آنهاست که نشان میدهد یک سامانه چگونه ایجاد شده و چهطور کار میکرده است. از این رهگذر، نتیجهگیری میشود که خوانش غلط از یک مجموعۀ تاریخی موجب درک ناصحیح از کارکرد آن اثر شده و میتواند موجب خطا در برخورد و حفظ اثر شود. آثار مورد بررسی قرارگرفته عبارتنداز: محوطۀ پاسارگاد، مجموعۀ تاقبستان و مجموعۀ بیستون. هریک از این سه محوطۀ تاریخی عناصری را در خود دارند که تاکنون معماران و باستانشناسان موضوعیت و کاربری آنها را بهطور کامل تعریف نکردهاند؛ لذا در این مقاله با استناد به تحلیلهای سازهای و روابط عِلّی و معلولی اثبات شده که خوانش برخی از این دانشمندان اشتباه بوده و تلاش شده زاویۀ دید و مسیر جدیدی برای کاوش و شناخت این آثار گشوده شود.
ساسان سامانیان، ساره بهمنی، امین بهمنی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
لعاب مادۀ جدیدی نیست و سالهاست که بشر با آن آشناست. لعابها طیف گستردهای از ترکیبات آلی و معدنی را دربر میگیرند. این پژوهش درخصوص شناسایی لعاب آجرهای لعابدار هخامنشی در تختجمشید است که تاکنون برروی این آجرها مطالعاتی در زمینۀ معرفی انجام پذیرفته، اما مطالعات فنی جامعی درمورد شناسایی ترکیبات لعابهای آنها صورت نگرفته است. لعابهای مورد استفاده در آجرهای سفالی تختجمشید به رنگهای سفید، سبز کمرنگ، سبز پررنگ، قهوهای تیره، خاکستری و زرد حنایی رنگآمیزی شدهاند، که در این پژوهش لعابهای سبز کمرنگ و سبز پررنگ و زرد حنایی سربی مورد بررسی قرار گرفتهاند. این پژوهش که از نوع تجربی-آزمایشگاهی با استناد به مدارک معتبر علمی است، با هدف شناخت عناصر تشکیلدهندۀ لعابها در آجرهای لعابدار هخامنشی در تختجمشید انجام پذیرفته و پرسش اصلی این است که عمدهترین عوامل رنگکننده در لعابهای سبز کمرنگ و سبز پررنگ و زرد حنایی در این آجرسفالها چیست؟ در این راستا با استفاده از روشهای XRD, SEM, DTA و TGA و آنالیز شیمیایی تر بدنه و لعابها شناسایی شد که بدنۀ این نوع آجرها یک بدنۀ سیلیسی و بهصورت بسیار متخلخل است. با توجه به آزمایشات صورتگرفته، نتایج بهدستآمده در این پژوهش نشان میدهند که در ترکیب تمامی لعابها آهن و منیزیم وجود دارد که احتمالاً در ترکیب اصلی (لعاب پایه) غیر از اثرات رنگی بهصورت ناخالصی وجود داشتهاند.
سارا صادقی، سعید رحیمی، بهروز افخمی، اسماعیل همتی ازندریانی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
صخرههای منقوش، شاید قدیمیترین آثار بهجامانده از انسانهای پیشازتاریخ باشند. قبل از اینکه خط بهوجود بیاید، بشر نقاشی میکشیده است. این هنر در ایران و بهخصوص در غرب کشور (لرستان) سابقهای بسیار کهن دارد. این مقاله به بررسی نقوش صخرهای نویافتۀ روستای باوکی، شهرستان ازنا در لرستان میپردازد. تاکنون هیچگونه اقداماتی جهت ثبت این محوطه صورت نگرفته است؛ لذا ثبت و مطالعۀ صخرهنگارههای باوکی، در تکمیل نقشۀ باستانشناسی کشور و مطالعات صخرهای از اهمیت فراونی برخوردار است، بهویژه این نقوش دارای تنوع نقش و موضوعاتی روایی است که متفاوتتر از سبک نقشهای انسانی و یا حیوانی دیگر صخرهنگارههای ایران است. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: نقوش باوکی دربرگیرندۀ چه نقشهایی است، و سبک و شیوۀ طراحی نقوش چگونه است؟ این نقوش قابلمقایسه با چه مناطقی است؟ هدف از ایجاد نقوش چه بوده است؟ سنگنگارههای باوکی به چه دورۀ تاریخی تعلق دارند؟ روش پژوهش این مقاله بدینصورت است؛ ابتدا با بررسی پیمایشی منطقۀ ازنا و سنگنگارههای آن، شناسایی و مورد عکسبرداری و مستندنگاری، و سپس تمام نقوش با نرمافزار Corel مورد طراحی قرار گرفت. با استفاده از روش کتابخانهای به تطبیق نقوش و مردمشناسی و گاهنگاری محوطۀ نویافته پرداخته شد. نتایج پژوهش نشانگر این است که تعداد نگارههای باوکی 74 نقش است که برروی صخرههای بههمپیوسته و دربرگیرندۀ نقوش: انسانی، حیوانی، هندسی، گیاهی و ابزارآلات است. نگارهها بسیار ساده و انتزاعی و تعداد محدودی واقعگرایانه ایجاد شدهاند. با توجه به بررسیهای انجامگرفته میتوان گفت که نقوش این محوطه ازنظر کمّی و کیفی قابلمقایسه با نقوش صخرهای مناطق مختلف ایران، مانند: کندهنگارههای تیمره (خمین)، سونگون (ارسباران)، زرینه (قروه) و در خارج از کشور با قوبوستان (آذربایجان)، گغاما (ارمنستان) هستند. با توجه به اطلاعات بهدستآمده از نقوش و آثار سفالی بهدستآمده از محوطه و اطراف آن، بررسی استقرارهای اطراف محوطه و مقایسۀ نقوش با سایر محوطههای تاریخگذاریشده در ایران، سبک نقوش، و سایر دادههای تاریخی با شرط رعایت احتیاط قدمت نقوش مربوط به عصرآهن میباشد.
نسیم عسگری، شهریار ناسخیان، محمدسعید ایزدی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
منظر شکلیافته از مکانهای متبرکه شهرهای زیارتی، جزو اصلی در شناسایی شاخصههای کالبدی و معنایی آنها بهشمار میرود. این مناظر ضمن گسترشِ کلیتی یکپارچه در ابعاد زمانی و مکانی، آئینها و مراسم مذهبی وابسته به خود را در یک چهارچوب روایی متحد میسازند. بدیهی است جانِ متصل به این مناظر، روح انسان است؛ پس هرآنچه منجر به برهمزدگی و آشفتگی این ارتباط گردد، نهتنها اصالتِ این اماکن مقدس و یکپارچگی بافتهای بلافصل آنرا مخدوش میسازد؛ بلکه اثرات منفی غیرقابلانکاری بر امرِ زیارت برجای خواهد گذاشت. از آنجاکه این فضاها همواره مرکزِ توجه مجاوران، زائران و حتی سیاحان بوده است، اسناد مکتوب و مصورِ آنها میتواند در بازنمایی وجوه عینی و ذهنی مناظرِ فوقالذکر موردِ مداقه قرار گیرد. درهمین ارتباط پژوهشِ حاضر با طرح این پرسش که در طولِ اعصار پیشین، ساختارِ کالبدی و معنایی مناظرِ یادشده چهوجوهی را دربر میگرفته است؟ درصدد یافتنِ ابعادِ پیدا و پنهانِ این گستره با هدفِ بازنمایی ویژگیهای اصلی منظرِ شهرهای زیارتیِ مذهبِ تشیّع و نقشِ بقاعِ متبرکۀ آنها بوده است. از این حیث با تکیهبر روش تفسیری-تاریخی و تحلیلِ مضمون، رویکردی استنتاجی را انتخاب نموده و به بررسی متون و تصاویر 29 سفرنامۀ نگارششده در فاصلۀ زمانی قرن ششم تا چهاردهم هجریقمری، پرداخته است. یافتهها حکایت از آن دارد که اماکن مذکور بهعنوانِ «نماد و شاخصۀ شهر زیارتی»، همواره «متمایز از محیط پیرامونِ» خود و در عینِحال با «انسجامی یکپارچه» در بسترِ طبیعی شهر، منظری را بهشکلِ مجموعهای واحد انتظام میداده که تمامی روابط، رویدادها، آداب و آئینهای بومیِ مرتبط با خود را شامل میشده است. نتیجۀ حاصل گویای آن است که منظر مقدسِ این اماکن شبکهای معنوی و زنجیرهای از ارزشها و عناصر ملموس و ناملموس بوده، که توجه بیش از پیش به حفاظت از حریمِ بصری آنها و بازنگری در طرحها و اقدامات جاری را ایجاب مینماید.
مهدی پیرحیاتی، علیرضا انیسی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
پلهای لرستان بهواسطۀ قرار گرفتن در مسیر راههای باستانی از اهمیت ویژهای در دورانهای مختلف برخوردار بودهاند. پلهایی که به مقاصد مختلف ازجمله سیاسی، مذهبی و اقتصادی ساخته شده و در روزگارانی علاوهبر ارتباط بین ناحیههای مختلف از طریق عبور از رودخانههای خروشان آن زمان لرستان، نظیر کشکان و برقرار ساختن امنیت راهها بهصورت پلهای درهای نیز عمل مینمودهاند. عدم آگاهی مردم محلی، کشور و جامعۀ بینالملل از ارزش این آثار، تخریب آثار و محیطهای وابسته به آن توسط مردم بومی و گردشگران داخلی، عدم وجود برنامۀ جامع و یکپارچه حفاظت و عدم تخصیص بودجۀ مناسب برای مرمت آنها و تکبُعدی دیدن این آثار در بستر طبیعی خودشان در امر حفاظت و مرمت، همگی باعث گردیده که این آثار باارزش و شاخص بومی در فرآیند تخریب قرار گیرند. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: چگونه میتوان تعریف جامعی از منظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود برروی رودخانۀ کشکان ارائه داد؟ چگونه میتوان به چارچوبِ مدلی نظاممند و ساختارگرا جهت حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی موجود بر رودخانۀ کشکان دست یافت؟ بر همین اساس هدف پژوهش، شناسایی منظر فرهنگی پلهای تاریخی منسوب به دورۀ ساسانی رودخانۀ کشکان و ایجاد چارچوبی ساختارگرا ازطریق تجزیه و تحلیل قوانین، منشورها، کنوانسیون و معاهدات ملی و بینالمللی برای حفاظت از منظر فرهنگی آنها است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی انجام گرفته و چهار پل کشکان، کلهر معمولان، پلدختر و گاومیشان2 بهدلیل ارزشهای تاریخی و معماری بهعنوان نمونههای مطالعاتی انتخاب شدند. در ادامه، بعد از خوانش مفاهیم متغیرها، زیرمجموعههای آنها و تجزیه و تحلیل ازطریق روش پژوهش تحقیق کیفی، تحلیل دادهها و عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و توصیههایی در دو دستۀ کلگرا و مختص به خود پلهای منتخب در جهت حفاظت از منظر فرهنگی آنها حاصل گردید که آیتمهای حفاظتی دستۀ کلگرا میتواند برای دیگر پلهای تاریخی منطقه نیز بهکار رود.
زهره شیرازی، نوذر حیدری،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
مجموعۀ تاریخی بمپور در حوزۀ جغرافیایی و فرهنگی مکران - جازموریان، در دشتی هموار در ضلع شمالغربی بمپور مرکز شهرستان بمپور واقع شده است. آثار آتشسوزی گسترده و خاکستر بقایای مواد سوختهشده، یکی از نمودهای بارز قلعه است که تقریباً در همهجای آن دیده شده و منحصر به مکانهایی مانند چالۀ دورریز یا آشپزخانه نمیشود. تنوع و فراوانی آثار سوختهشده این اجازه را داد تا از آنها برای مطالعات تخصصی باستانگیاهشناسی استفاده شود. این پژوهش به ارائۀ نتایج حاصل از مطالعۀ بقایای گیاهی موجود در نهشتههای برداشتشده از دورریز و بقایای ناشی از آتشسوزی متعلق به لایههای سطحی و فوقانی دورۀ قاجار، حداکثر تا عمق یکمتری کارگاههای کاوش در قلعۀ بمپور میپردازد. اهدف اصلی از انجام این مطالعات، شناخت پوشش گیاهی پیرامون قلعه و منطقه، نوع گیاهان استفادهشده توسط ساکنان قلعه و شناخت بخشی از تغذیۀ ساکنان و وجود احتمالی آثار رستنیهای غیربومی بود. مشاهدۀ میکروسکوپی و شناسایی 2.301 قطعه زغال چوب، چوب، دانه، اجزاء ساقه و میوه بهدستآمده از کانتکستهای مذکور نشانداد که پوشش درختی پیرامون قلعه در دورۀ قاجار شامل درختانی مانند: گز، بید، آکاسیا، کهور و خرما بوده و از چوب این درختان برای سوخت (بهویژه گز) یا بهعنوان مصالح ساختمانی در جهت مقاومسازی بناها (بید، آکاسیا و کهور) استفاده میشده است. اکولوژی و پراکنش جغرافیایی گیاهان شناساییشده، گواهبر بومی بودن آنهاست. بقایای گیاهان کشتشده مانند: غلات (گندم و جو)، میوهها (خرما) و صیفیجات (هندوانه و خربزه) در میان بقایای ناشی از آتشسوزی حکایت از فعالیتهای کشاورزی منطقه دارد. علاوهبر این، گواه دیگری بر این امر، بذرهای سوختۀ گیاهان خودرو یا علفهای هرز شناساییشده نظیر: چاودار، مرغ، جاروعلفی، گندمیان خودرو، ماشک، گَوَن، یونجه، اسفناجیان، سیاهشور، علف هفتبند، واکاریا، سریشک و جگن هستند که با آبیاری در مزارع کشاورزی روییدهاند.
مصیب امیری، مجید بدیعی گورتی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
در مخزن موزۀ تختجمشید حدود 700 قطعه سنگ کتیبهدار مربوط به شالیستونهای کاخهای تختجمشید وجود دارد که تقریباً تمامی آنها شکسته و ناقص هستند؛ نکتۀ شایانتوجه این است که تمامی قطعات در یک نقطه، ناقص و شکسته شدهاند و فقط یک شالیستون که در تالار نمایش موزه قرار دارد، شالی کامل (مرمتشده) است و مابقی قطعات، همگی ناقص هستند؛ حتی قطعۀ سالم نیز در همان نقطهای که دیگر شالیستونها شکسته شدهاند، شکسته بوده و بعداً مرمت شده است. تمامی این شکستگیها و ناقصیها عمدی و از روی عمد و غرض انجام شده است و دقیقاً از دو جای معین صورت گرفته است. حدود 40 قطعه از این قطعات متعلق به کاخ تچر بودند که بعد از چیدمان و بازسازی آنها تعداد 12 قطعه شالیستون بهتعداد ستونهای کاخ تچر بهدست آمد. در تمام این تعداد نام «خشایار» بهعنوان سازندۀ بنا بهچشم میخورد و نامی دیگر از شاهان هخامنشی وجود ندارد. حجاران برای کار خود از یک الگوی خاص تبعیت کردهاند. ظاهراً تمامی قطعات نیز کتیبهدار بوده و این کتیبهها به سه زبان زندۀ آن زمان، یعنی پارسیباستان، ایلامی و بابلی بوده و تمام کتیبهها نیز با خط میخی حجاری شده است. این سه تمدن، مهمترین تمدنهای عصر خود بودند و قطعاً تعاملاتی با هم داشتهاند. در این مقاله سعی خواهد شد با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی کتیبههای شالیستونهای کاخ تچر پرداخته شود و نشانداده شود که نوشتهها در چند بند بوده و شامل چه مطلبی هستند؟ این سه زبان را با یکدیگر مقایسه و تحلیل کرده و تفاوتهای آنها را شناسایی نموده و در انتها علت شکسته شدن آنها بررسی شدهاند.
یاسر حمزوی، علیرضا کوچکزایی، علی اصغر نگارستانی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
مدرسۀ (کاروانسرای) گنجعلیخان کرمان، یکی از بناهای شاخص کرمان در دورۀ صفویه است. آرایههای گچی ارزشمندی با شیوههای مختلف در این بنا اجرا شده است. ازجملۀ این آرایهها، آرایههای گچی بومساب است که در اتاق شاهنشین در تمام اضلاع همچنین سقف بنا اجرا شده است. از ویژگیهای خاص این آرایهها، رنگی بودن ملات در لایههای بستر زیرین و بستر رویی است که در سه رنگ قرمز، زرد و خاکستری قابل مشاهده است. لازم به ذکر است که در دورههای گذشته یک لایۀ اندود گچی بر سطح آرایههای گچی این بنا اجرا شده بوده که خوشبختانه در سالهای گذشته، بخش زیادی از لایۀ الحاقی از سطح آرایههای گچی لایهبرداری شده است. با توجه به متفاوت بودن این آرایۀ معماری ازنظر عملآوری ملات رنگی و همچنین فن اجرا و اینکه تاکنون مطالعۀ علمی دقیقی روی این آثار انجام نشده، در این مقاله ساختارشناسی ملاتهای رنگی این بنا انجام پذیرفته است. ازجمله پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: ملاتهای رنگی آرایههای گچی بومساب در این بنا دارای چه ساختاری است؟ فازهای اصلی و فرعی ترکیب ملات چیست؟ مادۀ رنگزا در ملاتهای رنگی چه بوده است؟ در همینراستا اقدام به نمونهبرداری شد (تعداد 7 نمونه) و آنالیزهای FT-IR, EDS, XRD برروی نمونههای مطالعاتی انجام پذیرفت که درکنار مطالعات میدانی به پرسشهای پژوهش پاسخ داده شده است. نتایج حاصـل از پژوهش، گویای آن است که ملات گچ با فازهای اصلی ژیپس و انیدریت در لایههای مختلف استفاده شده است. همچنین برای رنگی کردن ملات قرمز و زرد از اکسید آهن (گوئتیت) استفاده شده و برای ملات خاکستری از خاکستر و آهک استفاده شده است. همچنین مواد آلی (استفاده جهت تغییر کیفیت ملات) در ساختار نمونهها شناسایی نشد.
فرشید مصدقیامینی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
با وجود تفاوتهای مشهودی که در موضوع، بینش، روش و بازده «پژوهشهای باستانشناختی» و «پروژههای عمرانی» یا «طرحهای توسعه» سراغ داریم و اصولاً بهرغم تباینهای آشکاری که میان مبانی و مبادی، اسم و رسم، ذات و عَرَض و خط و جهت آنها میتوان برشمرد، شباهتهای بارزی را هم از لحاظ جستارهای نظری و عملی، کار گروهی، سازمان و سازماندهی، طراحی و برنامهریزی، آماد و پشتیبانی، بحث و داوری، خاستگاههای حاکمیتی، قرارهای ملّی، الگوهای فراملّی، سرآغازهای اداری، روندهای مدیریتی، نگرشهای تخصصمحور، پایبندیهای کارشناختی و بهرهبرداریهای عمومی از این دو رویکرد «پیشینپژوهانه» و «تحولخواهانه» میتوان بازگفت. بهنظر میرسد ارزیابی ناهمگونیها و مقایسۀ همانندیها میان توسعهگری و باستانشناسی و تأویل اندرکنشهایشان در پرتو دیدگاهی بینامتنی چارچوبی نظری و سندی راهبردی را برای بررسی روشمندِ راهکارهای همکنشساز میان «باستانشناسی» و «توسعۀ پایدار» فراهم کند. در ورای جبرِ مقررات، حکم آییننامهها و الزام بخشنامهها و بهطور کلی جدا از ایجادها و ایجابها، بهمنظور انگیزش شخصی و پویایی سیستمی باید به درک اصول و مفاهیم، شناختِ روشها و کنشها و مشاهدۀ پیامدها و دستاوردها روی آورد و اقناع و ترغیب را اگر نه جایگزین مصوبهها، دستکم مکمل تصمیمسازیها و تصمیمگیریها قرار داد. با چنین دیدگاهی و باتوجه تلویحی به سرزمین و جامعۀ ایرانی، این مقاله به خوانش تحلیلیِ معنا، مضمون و دلالتهای «توسعه پایدار» و «باستانشناسی» و بازتاب استنباطی تفسیری درونمایه و قصد و آهنگ این دو و نسبت و اهمیت دو رویکرد مبتنی بر «بهینهسازی مطلوبهای حال و آینده» و «شناخت هویت و حفاظت آثار گذشته» در قاب هندسۀ فرهنگ، جبر تحول و ریاضی عمران میپردازد.
سهیلا بختیاری، طاهر رضازاده، داود شادلو،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
شرایط ویژۀ دورۀ قاجار امکان دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی را بیشازپیش فراهم نموده است. طی این دوره، اروپاییان علاقهمند به قالی ایرانی از فرصتهایی که در اختیارشان قرار گرفته بود بهنحو احسن برای ایجاد، توسعه و تکمیل دارایی مجموعههای قالی خود سود بردهاند. آشنایی با زمینههای ایجاد این فرصتها و آگاهی از راهبرد اروپاییان درخصوص تصاحب فرشهای ایرانی این دوره ازجملۀ دغدغههای مهم معاصر در حوزۀ مطالعات فرش و البته مطالعات موزه است. برایناساس، این مقاله برآن است تا، ضمن پیگیری مهمترین روشها و راهبردهای اروپاییان در تصاحب قالیهای ایرانی، عوامل مؤثر در دستیابی آنان به این قالیها را شناسایی و معرفی کند؛ بنابراین، پرسش اساسی این مقاله عبارت است از اینکه، در دورۀ قاجار، چه عواملی امکان دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی را فراهم کرده است؟ فرض بر این است که عوامل داخلی و خارجی متعددی، ازجمله رونق صادرات و برپایی نمایشگاههای جهانی، در توسعۀ فرشاندوزی اروپاییان دخیل بوده است. در اینجا، برای یافتن پاسخ این پرسش از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. همچنین، دادههای این پژوهش به روش کتابخانهای گردآوری شده و برای تجزیه و تحلیل آنها روش کیفی بهکار رفته است. نتایج این پژوهش نشان میدهند که سنت اهدای قالی به دربارهای اروپایی، از یکطرف، و رونق صنعت صادرات قالی، ازطرف دیگر، نقش مهمی در دستیابی اروپاییان به قالیهای ایرانی ایفا کردهاند. در کنار اینها، ایجاد تحولات فرهنگی و تجددخواهی شاهان قاجار، بهخصوص «ناصرالدینشاه»، و استقبال ایشان از شرکت در نمایشگاههای بینالمللی قرن نوزدهم میلادی، نیز از دیگر شیوههای فرشاندوزی اروپاییان در این دوره بهشمار میرود. در این نمایشگاهها نهتنها قالیهای این دوره، بلکه قالیهای دورۀ صفوی نیز موردتوجه قرار گرفته، خریداری شده و به مجموعهها و موزههای مختلف راهیافتهاند.
نورمحمد منجزی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
خانۀ ایرانی، مشحون از واحدهای ساختاری است؛ انسجام واحدها، الگوهای پیچیدهتری را بهوجود میآورد که بهتبع استقرار آنها در جاهای مختلف بنا، ساختار کالبدی و ویژگیهای عملکردی و فرهنگی آن نیز شکل میگیرد. از آنجاییکه ترکیب این الگوها در خانه همواره انعکاسی از آداب و روش زندگی ساکنان و شرایط محلی است، شناخت هریک از این الگوها امکان استفاده از آنها را در سطحی وسیع در طراحی خانههای جدید فراهم مینماید. چیستی الگوهای ساختاری و میزان تأثیرگذاری آنها بر معماری مسکونی ایرانی-اسلامی مبنای پرسشگری پژوهش است. این پژوهش قصد دارد با اتخاذ رویکردی کالبدی به بیان ساختار زبان معماری خانه در بناهای نمونۀ دورۀ قاجار بپردازد، و از اینطریق زمینۀ بازیابی ارزشهای معماری گذشته را فراهم سازد. روش پژوهش توصیفی-تاریخی و روش یافتهاندوزی ترکیبی است. اساس مطالعات رصدی نیز ازطریق حضور در بناهایی که دارای ترکیب معماری نسبتاً کامل بودهاند، و با استناد به نقشهها، تصویرها و متنهای موجود صورت گرفته است. محتواهای انتزاعشده با کمک نرمافزار اتوکد (Auto CAD) واحدهای اولیه را در شکلهای هندسی معرفی مینماید و مصداقپذیری آنها را در 50 خانۀ باارزش تاریخی-فرهنگی دورۀ قاجار بررسی میکند. بررسیهای نظری، نشان از حضور هفت واحد اولیۀ فضایی در معماری خانه بهترتیب از شفاف به کدر، حیاط، صفه، ایوان، تالار، نشیمن، اتاق، پستو دارد. از نتایج مهم این جستوجو میتوان به تعمیمپذیری نظم منطقی واحدهای اولیۀ شناساییشده در ترکیبهای متنوع و تولید واحدهای فضایی پیچیدهتر از واحدهای اولیه به تعداد 5040 الگو اشاره کرد. نتایج نشان میدهند الگوها به نسبتهای متنوع از 27.16% تا 0.06% و تعداد 45 عدد در خانههای انتخابی مشارکت دارند. در اینمیان، الگوی شمارۀ 8 بیشترین (328) حضور را دارد؛ درحالیکه الگوهای 14، 32 و 45 کمترین (1) کاربرد را دارند.
کورش محمدخانی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
گورستانهای باستانی در کنار استقرارگاههای انسانی شکل میگرفتهاند، ولی پراکندگی گورها به جمعیت و مدت استقرار در این سکونتگاهها بستگی داشته است. یکی از دشواریهای پژوهشهای باستانشناختی در شناسایی گورستانها، تعیین عرصه و حریم در این محوطههاست. بهدلیل پراکندگی گورها در گورستانها، تراکم گورها بسیار متفاوت بوده و بنابراین تعیین عرصه و پیشنهاد حریم در این محوطهها همواره با احتیاط بسیار زیادی صورت میگیرد. در سالیان اخیر، با پیشرفت علم و کمک تخصصهای مختلف به باستانشناسی، تعیین عرصه و حدود محوطههای باستانی نیز با دقت بیشتری انجام میشود. یکی از روشهایی که در مکانیابی محوطهها و آثار باستانی و بهتبع آن، تعیین عرصه و حدود محوطهها بسیار کارآمد و مؤثر است، بررسیهای آرکئوژئوفیزیک است؛ بهخصوص در تعیین عرصۀ گورستانهای باستانی که تراکم و پراکندگی گورها بسیار متفاوت است و فقط با بررسی باستانشناختی و گمانهزنی، نمیتوان با اطمینان به تعیین عرصه و حدود در این محوطهها اقدام نمود. در این پژوهش سعیبر آن شده است که به پرسشهای مهمی در زمینۀ تعیین عرصۀ محوطههای باستانی بهخصوص گورستانهای باستانی دستیافت؛ اینکه آیا روشهای معمول تعیین عرصه میتوانند بهطور دقیق حدود گورستانهای باستانی را مشخص نمایند؟ روشهای ژئوفیزیکی چگونه میتوانند در آشکارسازی مکان گورهای باستانی، باستانشناسان را یاری نمایند تا بتوانند با اطمینان بیشتری به تعیین عرصۀ گورستانهای باستانی اقدام نمایند؟ تعیین عرصۀ گورستانهای باستانی که تا به امروز انجام شده، نشانداده است که در مواردی ممکن است که بهدلیل مشخص نبودن مکان گورها، بعضی از قسمتهای گورستانهای باستانی در عرصۀ تعیینشده قرار نگیرد. روشهای ژئوفیزیکی بهدلیل آنکه قادر به مشخص نمودن تمامی پدیدارهای زیر سطحی و بهطبع مشخص نمودن مکان گورهای باستانی هستند، بهخوبی میتوانند روشی باشند که باستانشناسان را در مشخص نمودن عرصۀ گورستانهای باستانی کمک نموده و روش بسیار مناسبی جهت حفاظت از محوطههای باستانی باشند. بررسی آرکئوژئوفیزیک با روش مغناطیسسنجی در محوطۀ باستانی مهدیآباد اولیا1 در منظر فرهنگی بم، با هدف تعیین میزان پراکندگی گورهای باستانی و مشخص نمودن عرصه و حدود این گورستان باستانی در سال 1397 ه.ش. انجام گرفت. این بررسی باعث آشکار شدن حدود 800 گور باستانی گردید و نقشههای مغناطیسی بهخوبی عرصۀ این گورستان باستانی را مشخص نمودند.