logo

جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
92 نتیجه برای موضوع مقاله:

پوریا حیدری مهر، فرشید ایروانی‌قدیم، احمد علی‌یاری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

استان کرمانشاه از مناطق قابل‌توجه باستان‌شناسان است که تاکنون مطالعات زیادی در آن انجام ‌گرفته است. پژوهش حاضر به بررسی قبور کلان‌سنگی در شهرستان‌های گیلان‌غرب و سرپل ذهاب می‌پردازد. قبور کلان‌سنگی، ازجمله تدفین‌هایی هستند که دارای ساختار و معماری ویژه‌ای هستند که در ایران و به‌خصوص در منطقۀ مطالعه‌شده کمتر شناخته شده و پژوهش شده است. با مطالعه برروی این قبور می‌توان شناختی هرچند اندک از فرهنگ، اعتقادات و نیز نحوۀ زندگی مردمان صاحب این قبور به‌دست آورد. مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ویژگی ساختار معماری این قبور چگونه بوده است؟ حوزۀ پراکندگی گونه‌های این قبور چگونه بوده و چه الگویی برای این پراکندگی می‌توان تعریف کرد؟ روش پژوهش ازنظر هدف کاربردی-تاریخی است که با استناد به نظریات ارائه‌شده در این‌باره، تأثیر بسیاری در شناسایی و بازسازی گونه‌های تدفینی داشته است. دسته‌بندی شکل و ساختار قبور به‌صورت توصیفی انجام گرفته است. بررسی و انطباق ساختار قبور و ارتباطات فرهنگی مطالعه به‌صورت تاریخی بوده است. در همین‌راستا، ضمن بررسی میدانی منطقه، ابتدا مقایسۀ گونه‌شناختی داده‌ها و گاه‌نگاری نسبی قبور انجام شد و سپس با نرم‌افزار GIS به تحلیل و شناسایی الگوی پراکنش قبور منطقه با عوامل مختلف جغرافیای طبیعی پرداخته شد. دیگر اطلاعات در زمینۀ موردمطالعه به‌روش کتابخانه‌ای گردآوری شده است تا زمینه‌ای برای مقایسه با محوطه‌های هم‌جوار فراهم شود. بر این‌اساس متغیرهای گوناگونی ازقبیل: ارتفاع، شیب و رودخانه‌ها تجزیه ‌و تحلیل شدند. به‌صورت کلی قبور شناسایی‌شده در این بررسی به دو گروه اصلی «قبور صندوقی» و «قبور کروملیچ: تقسیم می‌شوند که قبور کروملیچ زیرگونه‌های مختلفی را شامل می‌شود؛ درنهایت براساس مطالعات صورت‌گرفته و نیز کاوش‌هایی که برروی قبور کلان‌سنگی شمال‌غرب انجام گرفته است و نیز با توجه به عدم شناسایی استقرارهای مرتبط با قبور، می‌توان شیوۀ زندگی کوچ‌روی را برای صاحبان این قبور پیشنهاد داد. 

نصیر اسکندری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

خلیج‌فارس در جنوب ایران درطول هزاره‌ها همواره به‌عنوان یک گذرگاه آبی راهبردی ایفای نقش کرده است. براساس مدارک باستان‌شناسی دست‌کم از هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد به این‌سو، ساکنان فلات ایران، جنوب خلیج‌فارس، بین‌النهرین و جنوب آسیا از این راه آبی برای تعاملات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی استفاده کرده‌اند. اوج شکوه منظرگاه فرهنگی خلیج‌فارس در هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد بوده است که حوزه‌های تمدنی نوپایی در جنوب خلیج‌فارس و دریای عمان شکل می‌گیرد و به‌گواه یافته‌های باستان‌شناسی و متون میخی بین‌النهرینی این مناطق در چرخۀ تعاملی میان تمدن‌های آن زمان از بین‌النهرین تا درۀ سند نقش فعالی داشته‌اند. منظرگاه‌های فرهنگی سواحل و جزایر بخش جنوبی خلیج‌فارس در مقایسه با بخش شمالی (ایران) بسیار بیشتر و هدفمندتر مورد پژوهش‌های باستان‌شناسی قرار گرفته‌اند. یکی از جزایر مهم در بخش جنوبی خلیج‌فارس، جزیرۀ تاروت عربستان است. یافته‌های به‌دست‌آمده از این جزیره نشان می‌دهند این محل درطول هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد به‌عنوان یک بندر تجاری مهم در خلیج‌فارس به ایفای نقش پرداخته است و در نیمۀ نخست این هزاره تحت کنترل بین‌النهرینی‌ها قرار داشته است. تمرکز این پژوهش پرداختن به ارتباط جزیرۀ تاروت و فلات ایران، به‌ویژه سرزمین مارهاشی در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد است؛ زمانی‌که این جزیرۀ تحت‌نفوذ مردمان جنوب‌شرق ایران قرار داشته است و گروه قابل‌توجهی از اهالی مارهاشی در تاروت سکونت داشتند تا فعالیت‌های تجاری دریایی را تحت‌کنترل داشته باشند؛ هم‌چنین در این پژوهش، فرضیۀ مرکز تولید اشیاء کلریتی جزیرۀ تاروت مورد پرسش قرار می‌گیرد؛ درنهایت، بخشی از ساکنان جزیرۀ تاروت عربستان به‌عنوان اجتماعات دور از وطن (دایاسپورا) تجاری-سیاسی تمدن جیرفت معرفی می‌شود.  

علی توکلی‌زانیانی، رحمت عباس‌نژادسرستی، مژگان جایز،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در این پژوهش یکی از نظام‌های تولید دست‌ساخته‌های سنگی دوران نوسنگی منطقۀ شرق مازندران برپایۀ کاوش‌های توق‌تپه در سال 1399 ه‍.ش. به‌صورت توصیفی-تحلیلی مورد مطالعه قرار گرفته‌ است. بررسی فناوری، گونه‌شناسی و تأثیر معیشت بر شیوۀ به‌کارگیری فناوری‌ها و مطالعۀ چگونگی تولید دست‌‌ساخته‌های گوناگون در این محوطه، از مهم‌ترین اهداف و پرسش‌های این پژوهش در این تپه است. توق‌تپه در بخش مرکزی نکا و در پیرامون روستای اسکاردین واقع شده است. کوه‌های هوتوکش، که از مهم‌ترین منابع سنگ چرت در ایران هستند، در حدود 10 کیلومتری جنوب آن قرار دارند. دست‌ساخته‌های سنگی مکشوف از کاوش این محوطه از سنگ چرت ساخته شده‌اند. این دست‌ساخته‌ها در محوطه ساخته نمی‌شده و بخشی از توالی تراش در خارج از آن انجام می‌شده است. با توجه به این‌که هیچ نمونۀ سنگ‌مادر تیغه در مجموعه مشاهده نمی‌شود، به‌نظر می‌رسد تیغه‌ها به‌صورت آماده به محوطه وارد شده و بیشتر، عمل پرداخت و یا فرم‌دهی نهایی برداشته‌ها در آن انجام می‌گرفته است. شواهدی چون: بزرگی سکوی ضربه، حباب ضربۀ دوگانه و پریدگی حباب ضربه نشان می‌دهند که فناوری مورد استفاده در صنایع سنگی توق‌تپه به شیوۀ ضربۀ مستقیم با چکش نرم و یا ضربۀ غیرمستقیم بوده است. از ویژگی‌های شاخص این مجموعه، فراوانی ابزارهای روی تراشه و کنگرۀ دندانه‌دارها و کمبود خراشنده‌های (ناخنی و هندسی) و ابزارهای دارای جلای داس است. صنایع سنگی توق‌تپه به‌لحاظ ترکیب‌بندی فناوری، بیشترین شباهت را با صنایع سنگی میان‌سنگی غار کمیشان دارد. شیوۀ ساخت دست‌ساخته‌های سنگی دوران نوسنگی، دنبالۀ شیوۀ ساخت دست‌ساخته‌ها در دوران میان‌سنگی کاسپی است و بنابراین، این مجموعه را می‌توان مربوط به دوران نوسنگی دانست. شیوۀ تأمین معاش، تأثیر مستقیمی روی گونه، روش و فناوری ساخت دست‌ساخته‌ها دارد. مطالعۀ حاضر نشان داده است که به‌دلیل ظرفیت بالای محیط‌زیست منطقۀ موردمطالعه در تأمین خوراک مورد نیاز جوامع پیش‌ازتاریخ، دگرگونی چشم‌گیری در گونه‌شناسی و فناوری ابزارهای نوسنگی این محوطه درراستای دگرسانی معیشت مبتنی‌بر تولید غذا مشاهده نمی‌شود. 

ساشا ریاحی‌مقدم، محمدحسن طالبیان، اصغر محمدمرادی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

مدیریت میراث معماری امروزه با توجه به گستردگی آثار، محدودیت منابع مالی، تهدیدهای ناشی از توسعه و تغییر در مفاهیم و ارزش‌های اجتماعی، همواره با چالش‌های فراوانی روبه‌روست؛ بر این‌اساس وجود اصولی جامع برای مدیریت یکپارچه و اولویت‌بندی حفاظت ضروری است. اغلب کشورهای توسعه‌یافته یا درحال توسعۀ منطقه در زمینۀ طبقه‌بندی آثار میراث‌فرهنگی غیرمنقول به‌عنوان ابزاری برای مدیریت و حفاظت به چارچوبی منطقی دست‌یافته‌اند، ولی در ایران تاکنون سیاست و رویکردی مستقل در این‌زمینه ارائه نشده است. این پژوهش سعی‌دارد ازطریق بازخوانی قوانین اساسی، دستورالعمل‌های ملی و تجربیات کشورهای حوزۀ مشترک فرهنگی ایران در شرق و آسیای‌مرکزی، مفاهیم نظری در زمینۀ نظام طبقه‌بندی را توسعه دهد. پرسش اساسی، انواع رویکردها، مراتب طبقه‌بندی و چگونگی ارزیابی آثار در فرآیند تصمیم‌گیری کشورهای منطقه است. با توجه به ماهیت موضوع، رویکرد پژوهش کیفی است و با روش مطالعۀ اسنادی و سندپژوهی، ابتدا سیاست‌ها و اقدامات، بررسی و نظم‌دهی شده‌اند و سپس تحلیل محتوا به‌صورت توصیفی- تفسیری و تطبیقی انجام گرفته است. براساس یافته‌های پژوهش، دستیابی به سازوکاری مناسب در زمینۀ اولویت‌بندی سطح حفاظت برای اجرای سیاست‌های یکپارچه به‌منظور آگاهی‌بخشی جوامع محلی و مشارکت اقتصادی، احترام به حقوق مالکین خصوصی و تسهیل در تصمیم‌گیری‌های آینده از اساسی‌ترین اهداف طبقه‌بندی بوده است. طبقه‌بندی میراث معماری در نمونه‌های موردی با رویکردی مدیریتی-حفاظتی در یک سامانۀ مشخص صورت می‌گیرد. در این فرآیند پس از شناسایی جامع و لیست‌برداری آثار، براساس معیارهای اهمیت فرهنگی، تاریخی، معماری، ارزش‌های برجسته و منحصربه‌فرد بودن، اصالت و یکپارچگی، ویژگی‌های زیبایی‌شناختی و درمعرض خطر بودن، توسط شورای مشورتی با حضور مسئولین، متولیان، متخصصان، مالکین و جوامع ذی‌نفع، ارزیابی و سطح آن‌ها تعیین می‌شود. در این کشورها، طبقه‌بندی، به‌عنوان ابزاری برای تبیین شیوۀ مدیریت و سطح حفاظتی آثار درنظر گرفته شده است.  

علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلی‌جلودار،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی روی‌داده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاست‌های عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه‍.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاست‌های حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداث‌شده در این دوره، می‌توان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمت‌های مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص می‌گردد که عواملی نظیر مشروعیت‌بخشی به دولت قاجار ازطریق جلب‌نظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابت‌ها و گرایش‌های عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرت‌گیری طبقۀ علما و تجار و هم‌چنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را می‌توان از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساخته‌شده یا مرمت‌شده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاست‌های عمرانی عصر «فتحعلی‌شاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخ‌داده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکل‌گیری تغییر جهتی کلی در سیاست‌های حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عام‌المنفعه، تجاری و خدماتی گردید. 

حمزه قبادی‌زاده، موسی سبزی، کاظم امیدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

مهرها اگرچه بیشتر با رویکرد تاریخِ هنری موردمطالعه قرار می‌گیرند، اما می‌توانند منبع مهمی برای مطالعۀ وضعیت اجتماعی-اقتصادی جوامع باستانی باشند. مُهر موردمطالعه در پژهش حاضر توسط یک راهنمای محلی به‌هنگام بازدید نگارندگان از تپۀ گوهرگوش واقع‌در روستای فتاح‌آباد از توابع شهرستان دلفان استان لرستان از داخل خاک‌های حفاری غیرمجاز در بخش جنوبی تپه یافت شده است. پیش‌تر از محوطه‌های مختلفی در میان‌رودان نیمۀ غربی و حتی مناطق مرکزی ایران مهرهایی قابل مقایسه با نقش مُهر گوهرگوش از نظر سبک‌شناسی معرفی و مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. در پژوهش پیش‌رو تلاش می‌شود با مطالعه و مقایسۀ سبک‌شناسی و شمایل‌نگاری مهر تپۀ گوهرگوش که از این پس با این عنوان آمده است، با نمونه‌های مشابه به پرسش‌هایی در ارتباط با سبک‌شناسی و تاریخ‌گذاری آَن پاسخ داده شود. اصلی‌ترین پرسش‌های این پژوهش این است که مُهر تپۀ گوهرگوش به چه دورۀ زمانی تعلق دارد؟ سبک آن بومی است یا متأثر از مناطق دیگر است؟ بافت و بستر تاریخی-سیاسی هم‌زمان با دورۀ زمانی احتمالی آن چه نقشی در نفوذ این مهر با این سبک در پیشکوه داشته است؟ در پاسخ با این پرسش‌ها فرضیه‌های مختلفی را می‌توان مطرح کرد؛ از جمله: به احتمال خاستگاه و سبک مهر مورد مطالعه آشوری است، و فرض دوم این‌که، خاستگاه آن بومی ولی متأثر از سبک آشوری است؛ هم‌چنین به احتمال تاریخ آن نیمۀ اول هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد است. فرض بعدی در پاسخ به پرسش دوم است که به احتمال ظهور حکومت الیپی در سده‌های اولیۀ هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد (به احتمال در پیشکوه)، نقش مهمی در نفوذ و گسترش سبک‌های هنری و سنت‌های سفالی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در این حوزه داشته است. در ادامۀ این پژوهش، تمام این پرسش‌ها و فرضیات مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. با مطالعۀ مهر گوهرگوش از جنبه‌های مختلف، به احتمال این مهر به سبک آشورنو و بین سده‌های نهم تا هفتم پیش‌ازمیلاد است. کشف آن در تپۀ گوهرگوش می‌تواند سرنخی از روابط زاگرس‌مرکزی با آشور در این بازۀ زمانی باشد.

طاهره شکری،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

مُهرها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین داده‌های باستان‌شناسی، همواره در مطالعات این علم و هنر باستان موردتوجه بوده‌اند. شهر شوش به‌عنوان یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستانی ایران در دوره‌های مختلف تاریخی-فرهنگی، به‌ویژه دورۀ ایلام، داده‌های فرهنگی-هنری بسیاری ازجمله مهرها را در اختیار باستان‌شناسان و متخصصین تاریخ‌هنر قرار داده است. یافته‌های به‌دست‌آمده از این شهر باستانی، گویای سبک‌های گوناگون هنری در دوره‌های پشت‌سر گذاشته‌شده در آن بوده و سبک‌های گوناگون حکاکی مهر و شمایل‌نگاری آن‌ها که می‌تواند بیان‌کنندۀ اطلاعاتی در زمینه‌های مختلفی چون نمادها، اسطوره‌ها و یا داستان‌های روایی باشند، در میان این داده‌ها جایگاه ویژه‌ای دارند. در دورۀ ایلام و به‌طور خاص ایلام قدیم که مورد بحث این پژوهش  است، سبک‌های هنری مختلفی در حکاکی‌های مهرها دیده می‌شود؛ سبک‌هایی که هم می‌تواند گویای هنر ویژۀ ایلامی باشد و هم در برخی موارد از تأثیر سبک‌های حکاکی سرزمین همسایه، یعنی بین‌النهرین بی‌بهره نبوده‌اند. در همین‌راستا، در اینجا گزیده‌ای از مهرهای دورۀ ایلام قدیم شوش (تعداد 11 عدد) که متعلق به موزۀ ملی ایران هستند، با هدف مطالعۀ تصاویر آن‌ها به‌لحاظ داشتن سبک فرهنگی-هنری خاص بررسی می‌شوند، و پژوهش در جهت پاسخ‌گویی به این پرسش که آیا حکاکی‌های این مهرهای ایلام قدیم می‌تواند بیان‌کنندۀ سبک روایی ویژه‌ای باشند؟ صورت گرفته  است. مطالعۀ انجام‌گرفته که به‌روش کتابخانه‌ای-موزه‌ای و با تحلیل تطبیقی تصاویر همراه بوده است، می‌تواند راوی قدرت ارباب حیوانات / یا شاید فرد برتر جامعۀ آن روز، در حفاظت از حیوانات تحت حمایتش در مقابل حیوانات وحشی باشد و به‌نوعی با این تصویرپردازی‌ها، قدرت او را روایت کرده است. 

رحیم ولایتی، پرستو نعیمی، حسن وحدانی‌چرزه‌خون، حمید کرمی‌پور،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

شهر تاریخی اوجان یکی از شهرهای مهم دورۀ تاریخی و ایلخانی در شمال‌غرب ایران و در آذربایجان‌شرقی قرار دارد. از بررسی و کاوش شهر تاریخی اوجان توسط هیأت باستان‌شناسی دانشگاه تهران تعدادی سکه یافت و یا اهداء شده است که در این پژوهش، 14 عدد سکه را که تا حد امکان پاک‌سازی و مطالعه شده و درنهایت کتیبه‌ها و نقوش آن‌ها مورد بررسی و خوانش قرار گرفته در این پژوهش ارائه شده است. هدف این پژوهش خوانش و مکان‌یابی محل ضرب سکه‌هاست. دو پرسش اساسی این پژوهش: 1- شناسایی آلیاژ سکه‌ها (؟)، 2- آگاهی از نوشته‌ها و کتیبۀ سکه‌هاست(؟). ضمن معرفی سکه‌ها به ویژگی‌های آن‌ها پرداخته شده است. همۀ این سکه‌ها به‌جز یک مورد، به سبک سکه‌های «ابوسعید» آخرین ایلخان قدرتمند مغول که در شهر اوجان زاده شده، ضرب شده‌اند. براساس تجزیۀ عنصری انجام‌شده بیشتر سکه‌ها از مس ساخته شده‌اند. دو نمونه از سکه‌ها از آلیاژ مفرغ (مس - قلع) و یک سکه از آلیاژ برنج (مس - روی) ساخته شده است. در ترکیب آلیاژی تمامی سکه‌ها سرب گزارش شده است. چون شهر اوجان پایتخت تابستانی ایلخانان مغول بوده، تقریباً همۀ سکه‌ها ضرب ضربخانۀ تبریز هستند. این موضوع شاید به‌دلیل اهمیت تجاری و اقتصادی تبریز در دورۀ ایلخانان است و سکه‌ای که در شهر اوجان ضرب شده باشد تاکنون از این محوطه یافت نشده است.   
 

رضا دانش‌زاده، رضا اولادی، کامبیز پورطهماسی، غلامرضا رحمانی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

 سقانفار، نوعی بنای چوبی با کارکرد مذهبی در استان مازندران بوده که احداث بیشتر این بناها به دورۀ قاجار برمی‌گردد. در این بناها، هرسـاله در ماه محرم مراسـم عـزاداری برگـزار می‌شود. باوجود اهمیت فرهنگی سقانفارهای مازندران، تاکنون نوع چوب‌های مورداستفاده در آن‌ها بررسی نشده و پژوهش‌ها محدود به معماری و نقاشی‌های آن‌ها بوده است. در این پژوهش، چوب‌های به‌کار‌رفته در اجزای مختلف پنج سقانفار قائم‌شهر (ریکنده، سیدابوصالح، قادیکلای نوکنده‌کا، وسطی‌کلا و آهنگرکلای بیشه‌سر) به‌صورت ماکروسکوپی و میکروسکوپی مورد بررسی قرار گرفتند. پس از استخراج فهرست ویژگی‌های آناتومی چوب از مقاطع میکروسکوپی رنگ‌آمیزی‌شده، هر نمونه شناسایی شد. در بررسی ماکروسکوپی، تمام چوب‌ها بخش‌ روزنه‌ای بودند. ‌غیر از نمونۀ قادیکلای نوکنده‌کا، سایر نمونه چوب‌ها پس از غوطه‌وری، آب را به‌رنگ طلایی درآوردند. گونۀ استفاده‌شده در سقانفارهای وسطی‌کلا، ریکنده، سیدابوصالح و آهنگرکلای بیشه‌سر، آزاد (Zelkova carpinifolia) و چوب‌های سقانفار قادیکلای نوکنده‌کا، بلوط اوری (Quercus macranthera) شناسایی شدند. هر دو چوب، بادوام بوده، نم‌پذیری کمی ‌داشته و درصورت استفاده در ساختمان نیاز چندانی به مراقبت و تعمیر ندارند. پراکنش بلوط و سایر گونه‌های درختی با چوب ساختمانی باکیفیت در جنگل‌های نزدیک سقانفار‌ها، به‌اندازه یا بیش از آزاد بوده است؛ از این‌رو، ترجیح این چوب نمی‌تواند صرفاً به در دسترس بودن و کیفیت فنی آن مربوط باشد. با توجه به این‌که از قرن 16م.، به‌بعد چوب آزاد یکی از محبوب‌ترین چوب‌ها برای ساخت بناهای تاریخی و مذهبی در شرق دور (به‌خصوص در کره و ژاپن) بوده و با توجه به تأثیرپذیری معماری و  نقاشی سقانفارهای چوبی قدیمی‌تر از فرهنگ شرقی، می‌توان انتخاب چوب آزاد برای ساخت این اماکن را تا حدی متأثر از تبادلات فرهنگی دانست.    

آقای حامد مولایی کردشولی، حمید طباطبایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های پهنۀ دریای پارس بخش بزرگی از جنوب ایران است که درطول تاریخ موردتوجه بوده و استقرار‌های بسیاری در این بخش از ایران شکل گرفته است. موقعیت و شرایط جغرافیایی نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دادن تجارت، اقتصاد و اوضاع اجتماعی دریای پارس داشته است. این دریای نیم‌بسته ازنظر وضع طبیعی و اقتصادی و موقعیت نظامی و سیاسی دارای ارزش به‌سزایی است؛ همان‌طورکه حیات اقتصادی و اجتماعی بین‌النهرین به دو شاهرگ آبی آن، یعنی دجله و فرات وابسته است و همان‌گونه که رود نیل نقش اصلی و کلیدی را در تاریخ مصر بازی می‌کند، به‌همان نسبت دریای پارس را می‌توان گلوگاه مهم و حیاتی تاریخ و تمدن و اقتصاد ایران دانست. این دریای کوچک و زرخیز در طول هزاران سال هم‌چون سفره‌ای پر نعمت آغوش خود را بر ایرانیان و دیگر ملل مجاور باز کرده تا ساکنان سواحل آن، از ذخایر متنوع و گوناگونش بهره‌مند شوند. پژوهش حاضر به معرفی اشیاء سفالی که به گوپال مشهورند و بیشتر در نیمۀ جنوبی ایران، به‌ویژه در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های دریای پارس به‌وفور یافت می‌شوند، پرداخته است. علت نام‌گذاری این اشیاء سفالی دقیقاً مشخص نیست. نمونه‌های اولیۀ اشیاء مذکور از بوشهر و خوزستان گزارش شده است. طی مطالعات حاضر در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های شمالی دریای پارس تعداد بسیاری از این اشیاء مورد شناسایی قرار گرفته است. در این پژوهش جهت گردآوری اطلاعات از دو روش کتابخانه‌ای و بازدید میدانی از برخی محوطه‌های حوزۀ موردمطالعه استفاده شده است. پرسش‌های اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: گوپال‌ها به چه بازۀ زمانی قابل تاریخ‌گذاری هستند؟ کاربرد گوپال‌ چیست؟ پراکنش گوپال‌ها در چه مناطقی است؟ علاوه‌بر معرفی گوپال‌ها و بررسی ویژگی فنی آن‌ها دربارۀ کاربرد و تاریخ‌گذاری نسبی این اشیاء بحث‌شده و نقشۀ پراکنش این اشیاء در فلات ایران ارائه شده است. 

پریا دواچی، دکتر کمال‌الدین نیکنامی، سجاد علی‌بیگی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

بررسی بناهای مرتبط با آتش در دورۀ ساسانی مانند آتشکده‌ها و چهارتاقی‌ها نشان می‌دهد که عوامل متعددی برای ساخت این بناها به‌عنوان مکان مهم انجام مراسم دینی و آئینی درنظر گرفته می‌شده است و یکی از این عوامل توجه به انحراف از جهت شمال جغرافیایی بوده است؛ در اوستا و متون پهلوی مانند: وندیداد، خرده‌اوستا، گزیده‌های زادسپرم، بندهشن، ارداویراف‌نامه و دیگر متون، جهت شمال دروازۀ جهنم و جایگاه اهریمن و دیوان دانسته شده است. بر این‌اساس هدف از پژوهش پیشِ‌رو با توجه به سکوت اوستا  در رابطه با آتشکده‌ها، روشن‌ساختن میزان توجه به مسائل دینی، آئینی و اساطیری در هنگام برپا ساختن آتشکده‌ها است. از ‌این‌رو، با هدف پاسخ‌گویی به این پرسش که، آیا می‌توان انحراف از شمال و ساخته‌شدن نیایشگاه‌های مرتبط با آتش در جهات فرعی و قرارگیری عناصر داخلی نیایشگاه‌ها در جهتی که هنگام انجام مراسم رو به شمال نداشته باشند، را با دلایل دینی و آئینی مرتبط دانست؟ تلاش‌شده است تا با رویکرد تاریخی-تحلیلی و با استناد به شواهد باستان‌شناختی و انطباق آن با متون پهلوی و رسوم امروزی زرتشتیان دلایل توجه به انحراف از شمال بررسی گردد. دستاورد مطالعۀ بناهای مذهبی دورۀ ساسانی گویای این امر است که با توجه به جایگاه اهریمن و دیوان دانستن جهت شمال در آئین زرتشتی و اساطیر ایرانی، نه‌تنها در هنگام اجرای مراسم آئینی زرتشتی جایگاه موبدان دارای اهمیت بوده و از رو به شمال داشتن اجتناب می‌شده است، بلکه در بیشتر موارد بناهای مهم دورۀ ساسانی نظیر آتشکده‌ها و کاخ‌ها نیز در جهات فرعی ساخته می‌شدند و یا ورودی اصلی به ساختمان در جهتی به‌غیر از جهت شمال ایجاد می‌شده است؛ از ‌این‌رو، می‌توان این‌گونه پنداشت که برخی از دلایل آئینی و اساطیری علت توجه به انحراف از شمال درمیان بناهای مذهبی دورۀ ساسانی بوده است.  

یعقوب زلقی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

کشاورزی نقش مهمی در رونق اقتصادی و آبادانی در دورۀ ساسانی داشته است، ساسانیان با ساخت سازه‌های آبی متناسب با چشم‌انداز محیطی منطقه و وضع قوانین جهت بهره‌برداری آب، بستر لازم برای توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم آوردند. وجود رودخانه‌های دائمی هم‌چون دز و کرخه در خوزستان، شرایط را مهیا کرد تا افزون‌بر تأمین آب موردنیاز استقرار‌گاه‌های منطقه، با ساخت سازه‌هایی هم‌چون پُل‌بند، کانال، قنات و دیگر سازه‌های آبی بتوانند کمبود آب آشامیدنی، صنعتی و کشاورزی دیگر مناطق دور از رودها را که خاک حاصل‌خیز داشتند، فراهم کنند. در این‌زمینه تأمین آب شهر و زمین‌های کشاورزی گُندی‌شاپور با فاصلۀ 15کیلومتری از رود دز، ازطریق اندام‌های آبی متعددی انجام‌شد؛ در این‌میان، قنات‌‌های رودخانه‌ای، نقش اساسی در انتقال آب مطمئن رودخانۀ دز به این شهر و زمین‌های کشاورزی آن داشته است. بررسی‌های میدانی باستان‌شناختی نگارندگان، موجب شناسایی سازه‌های آبی جدیدی ازجمله: پل‌بند، قنات‌ها و کانال‌های وابسته به آن گردید که پیش از این، تنها بخش کوچکی از این آثار شناسایی شده‌ بودند. قرارگرفتن بخش قابل‌توجهی از این آثار در ضلع شرقی رودخانۀ دز و امتداد شماری از آن‌ها تا نزدیکی گُندی‌شاپور، این فرضیه را که منبع اصلی تأمین آب این شهر، قنات‌های رودخانه‌ای بوده، مطرح می‌کند؛ مسئله‌ای که در نوشته‌های تاریخی نیز قابل ردیابی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که، آب دائمی موردنیاز شهر گُندی‌شاپور چگونه تأمین می‌شده و در این بین قنات‌های‌ رودخانه‌ای چه جایگاهی داشته و ارتباط فیزیکی قنات‌ها با شهر چگونه بوده است؟ روش این پژوهش به‌صورت تاریخی-تحلیلی و شیوۀ گردآوری اطلاعات مبتنی‌بر داده‌های میدانی و منابع تاریخی است. بررسی تصاویر ماهواره‌ای نشان از نقش پُررنگ بهره‌برداری از قنات برای انتقال آب به گندی‌شاپور از رودخانۀ دز در دورۀ ساسانی داشته؛ هرچند بخشی از قنات‌های دزفول، به دوره‌ای متأخرتر از دورۀ ساسانی و حتی به عصر صفوی قابل انتساب است. 

علیرضا واعظی، مرتضی جمالی، نصیر اسکندری، وحید توکلی، عبدالمجید نادری‌بنی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

آسیب‌پذیری بالقوۀ جوامع اولیه در برابر بلایای طبیعی مانند خشک‌سالی، سیل و قحطی ناشی از تغییرات آب‌و‌هوایی موضوع مهمی است که نیاز به مطالعات دقیقی دارد. هدف اصلی این پژوهش بررسی اثرات احتمالی تغییرات دیرینۀ محیطی و اقلیمی بر سکونتگاه‌های عصرمفرغ در جنوب‌شرق ایران و سلسله‌های اصلی حاکم‌بر ایران براساس شواهد باستان‌شناسی و تاریخی مرزهای سرزمینی، رونق اقتصادی و سیاسی است. تطبیق تغییرات اقلیمی و فرهنگی در جنوب‌شرق ایران می‌تواند اطلاعات بسیار گران‌قیمتی را در اختیار محققین قرار دهد. در این‌راستا، پژوهش پیشِ‌رو سعی دارد پاسخ‌های مناسبی به این پرسش ارائه نماید که آیا تغییرات اقلیم‌بر جوامع باستانی جیرفت تأثیر گذاشته است یا خیر؟ و در نگاهی کلان‌تر تغییر اقلیم تا چه اندازه بر رونق اقتصادی و نفوذ سیاسی سلسله‏های حاکم‌بر ایران تأثیر گذاشته است؟ در مطالعۀ حاضر با استفاده از ترکیبی از شاخص‌های ژئوشیمیایی و گرده‌شناسی، تغییرات دیرینۀ اقلیمی جنوب‌شرق فلات ایران درطول 4000سال گذشته بررسی خواهد شد. فعالیت‌های کشاورزی قابل‌توجه، بین 3900 تا 3700 سال پیش از حاضر هم‌زمان با شرایط اقلیمی معتدل در جنوب‌شرق ایران وجود داشته اشت. شرایط خشک همراه با افزایش گرد و غبار از 3300 تا 2900 سال پیش از حاضر بر منطقۀ حکم‌فرما بوده است. شرایط مرطوب در جنوب‌شرق ایران از حدود 2900 تا 2300 سال پیش از حاضر، هم‌زمان با شکوفایی حکومت‌های منطقه‌ای مانند مادها، اورارتوها، مانناها در نیمۀ غربی ایران و پس از آن شاهنشاهی هخامنشی در سراسر ایران بزرگ، کشاورزی گسترده را تسهیل نموده است. افول شاهنشاهی هخامنشی هم‌زمان با آغاز یک دورۀ خشک بوده است که برای نزدیک به 200سال، کشاورزی در جیرفت را کم‌رونق نموده است. جنوب‌شرق ایران بار دیگر بین 1550 و 1300سال پیش از حاضر شرایط مرطوبی را تجربه کرده است، که با رونق اقتصادی اواسط تا اواخر شاهنشاهی ساسانی هم‌پوشانی زمانی دارد. 

عرفان امیری‌آذر، علیرضا انیسی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

استان کرمان باوجود برخورداری از آثار فراوان تاریخی، آن‌طورکه شایسته است مورد پژوهش قرار نگرفته است. یکی از بخش‌های دورافتادۀ این منطقه، حاشیه بیابان لوت است که به‌رغم وجود تعداد زیادی قلعۀ به‌جای مانده، تاکنون مطالعه‌ای جامع درمورد آن صورت نپذیرفته است. در این پژوهش سعی‌شده با هدف روشن ساختن ویژگی‌های معماری و علت تعدد قلاع به مطالعه و بررسی آن‌ها با روش توصی-تحلیلی و استدلال منطقی پرداخته شود. ابزار این پژوهش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی از 140 قلعۀ موجود در منطقه بوده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد تعدد قلاع به دوعامل اقلیمی و امنیتی برمی‌گردد. آب فراوان و قرارگیری برسر راه‌های بازرگانی موجب ثروت منطقه شده بود. ازطرفی منابع آب نقطه‌ای و محدودیت آن‌ها موجب پراکندگی و ایجاد فاصلۀ بین ساختارهای زیستی و افزایش ناامنی شده بود. براساس منابع تاریخی راهزنان بیابانگرد نیز در منطقه حضور گسترده‌ای داشته‌اند. تمامی این عوامل به‌علاوه فن‌های مقابله با طوفان‌های سهمگین شن موجب‌شده بود تا شهرها و روستاهارا در میانۀ حصارهای مرتفع بسازند و یا این‌که در درون و یا پیرامون آن قلعه‌ای برای استفاده در مواقع ضرورت ایجاد نمایند که این عوامل باعث تعدد قلاع در منطقه مورد بررسی شده است. این امر هم‌چنین موجب‌شده اکثریت قلاع منطقه کارکرد مسکونی داشته باشند و در داخل یا پیرامون شهرها و روستاها ساخته شوند و دیگر کارکردها و استقرارها از فراوانی کمتری برخوردار باشند. معماری قلاع و استحکامات دفاعی منطقه نیز، از معماری متداول قلاع فلات‌مرکزی، به‌جز در موارد استثنایی، پیروی می‌کند؛ بدین‌صورت که اکثر قلاع از هندسۀ مربع و مستطیل پیروی کرده و در مواردی برگرفته از شرایط اقلیمی و زمینه‌ای هندسه نامنتظم، ذوزنقه و متوازی‌الاضلاع شده است. مصالح مورداستفادۀ بوم‌آورد و به‌دلایل سهولت ساخت، سرعت تولید انبوه، هزینۀ کمتر و استتار، در قلاع دشتی، خشت و چینه و در قلاع کوهستانی، سنگ بوده است. اغلب برج‌ها در گوشه‌ها و میانۀ اضلاع با کارکرد دیدبانی، دفاعی و سازه‌ای ساخته شده و درمواردی برج‌هایی در میانۀ قلعه با کارکرد صرفاً دیدبانی دیده می‌شود. ساختار دفاعی اغلب قلاع نیز مبتنی‌بر حصار و برج است و هرچه بر ثروت و جمعیت قلاع مسکونی افزوده می‌شده تعداد لایه‌های دفاعی بیشتری ایجاد شده است. 

افشین اکبری‌زرین‌قبایی، محمدحسین عزیزی‌خرانقی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

شمال‌شرق ایران و به‌خصوص دشت جاجرم در خراسان شمالی ازنظر جغرافیایی به‌صورت دالان و مسیر‌های ارتباطی بین حاشیۀ دشت کویر، بخش شرقی رشته‌کوه البرز و فلات ایران با مناطق آسیای‌مرکزی قرار دارند و از این‌نظر همیشه در مسیر تبادلات تجاری و فرهنگی جوامع انسانی از گذشته تا به امروز بوده‌اند؛ از این‌رو نتایج کاوش‌های تپه‌پهلوان به‌لحاظ شناخت تبادلات و سنت‌های فرهنگی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در طول دوره‌های نوسنگی جدید و مس‌وسنگ انتقالی (چشمه‌علی) می‌توان حائز اهمیت ویژه‌ای باشد. در این پژوهش با روشی توصیفی-تحلیلی به توصیف، طبقه‌بندی و گونه‌شناسی مجموعه سفال‌های تپه‌پهلوان و به‌طور کل مقایسۀ آن در بستر محلی و منطقه‌ای پرداخته می‌شود تا بخشی از چگونگی سنت سفالگری این محوطه را در بستر دوره‌های نوسنگی جدید و مس‌وسنگ انتقالی در شمال‌شرق ایران مشخص کند و به پرسش‌هایی هم‌چون سنت سفالگری تپه‌پهلوان تحت‌تأثیر کدام سنت یا سنت‌های فرهنگی منطقه است؟ و چگونگی رابطۀ آن با چارچوب گاهنگاری منطقه‌ای است پاسخ بگوید. مجموعه سفال‌های این محوطه نشان از هم‌بستگی آن با سنت سفالگری طبقات 1 و 2 سنگ‌چخماق شرقی و محوطه‌های حوزۀ شاهرود در بازۀ زمانی 5800-5300پ.م. و دورۀ نوسنگی جدید دارد. سفال این دوره شامل انواع: کاسه، خمره، سینی و سبو ساده و منقوش است. بعد از ظهور تغییرات گسترده‌ای در جنبه‌های مختلف مواد فرهنگی محوطه‌های نوسنگی جدید چخماق/جیتونی در شمال‌شرق ایران درنهایت شاهد حضور سنت فرهنگی چشمه‌علی در توالی استقراری محوطه‌های این دوره در منطقه، ازجمله در تپه‌پهلوان هستیم. سفال این دوره در تپه‌پهلوان توأمان دارای ویژگی‌های فنی مشترک سفالگری با محوطه‌های فلات‌مرکزی ایران و از جنبۀ فرم و نقش‌مایه از تنوع کمتری نسبت به آن‌ها در طی بازۀ زمانی 4800-5200پ.م. است؛ به‌طورکلی، براساس سنت سفالگری، محوطۀ پهلوان نشان از تعاملات فرهنگی منطقه‌ای در دورۀ نوسنگی و فرامنطقه‌ای در مرحلۀ اول دورۀ مس‌وسنگ انتقالی شمال‌شرق ایران با فلات‌مرکزی و نواحی شمالی کوپه‌داغ دارد. 

مینو سلیمی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده

در مخاطرات طبیعی مانند زلزله، یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی که دچار آسیب می‌شود، میراث‌فرهنگی است. میراث‌فرهنگی (ملموس و ناملموس) در تطبیق‌پذیری، تاب‌آوری و بازسازی جامعۀ فاجعه‌دیده نقشی بنیادین دارد. مطالعۀ نحوۀ مدیریت میراث‌فرهنگی در زمان بحران در زلزلۀ آبان‌ماه 1396ه‍.ش. کرمانشاه هدف اصلی این مطالعه است. این پژوهش به‌دنبال پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی است که، آیا مدیران بحران توانستند میراث‌فرهنگی را در زمان زلزله سرپل‌ذهاب مدیریت کنند و این‌که آیا مدیریت بحران میراث‌فرهنگی در زلزلۀ سرپل‌ذهاب توانایی ارائه مدلی جهت افزایش تاب‌آوری و انطباق‌پذیری میراث‌فرهنگی در زمان بحران را دارد؟ یافته‌های این مطالعه میدانی که براساس سنجش مفاهیم تاب‌آوری و آسیب‌پذیری در چرخۀ مدیریت بحران است، نشان‌داد که مدیریت بحران در حوزۀ میراث‌فرهنگی در زمان بحران و بعد از آن باوجود برآورد آسیب‌پذیری‌ها عملکرد قابل‌قبولی نداشته است. از آنجا که برطبق الگوها و مدل‌های افزایش تاب‌آوری جامعۀ ما، جامعه‌ای تاب‌آور نیست، درنتیجه مدیریت میراث‌فرهنگی  نیز به‌صورت روشنی موضوع انطباق‌پذیری و تاب‌آوری را درنظر نگرفته و تنها به مرمت و بازسازی حداقلی آثار تاریخی در زمانی موقت اکتفا کرده است. در چرخۀ مدیریت بحران، اقدامات پیش از بحران که سبب کاهش آسیب‌پذیری در مخاطرات آتی خواهد شد، در رابطه با زلزله در این مناطق درنظر گرفته نشده است. در مرحلۀ بازیابی و بازتوانی اجتماعی باتوجه به ویژگی‌های فرهنگی مردم، میراث ناملموس توانایی بالابردن تاب‌آوری اجتماعی و فرهنگی درمیان مردم آسیب‌دیده را تا حد قابل‌توجه‌ای افزایش داده است. این درحالی است که مدیریت بحران جامعه و میراث‌فرهنگی  هرگز نتوانسته به‌عنوان مخزنی برای دانش‌اندوزی در جهت کاهش آسیب‌پذیری و افزایش تاب‌آوری در جامعه به‌وجود آورد تا بتواند در چرخۀ مدیریت بحران تاب‌آوری و آسیب‌پذیری را در رابطه‌ای متوازن و متعادل قرار دهد.  

داوود پاکبازکتج، حسن کریمیان،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

«دهدشت» یکی از شاخص‌‌ترین شهر‌های تاریخی جنوب‌غرب ایران است که در دورۀ شکوفایی خود، مرکز ناحیه‌ای به‌حساب می‌آمد که از دورۀ ساسانی و بعد از آن با نام‌های «بلادشاپور» و «کهگیلویه» از اهمیت به‌سزایی برخوردار بود. این شهر جزو معدود شهر‌های تاریخی ایران است که با وجود تحولات تاریخی متعدد، هنوز می‌توان آن‌را سالم‌ترین شهر تاریخی با معماری سنگی کشور دانست. دهدشت در دوران شکوفایی خود، دارای تمام مؤلفه‌های یک شهر، شامل: ارگ حکومتی، برج و بارو، مسجد جامع، مدرسه، کاروانسرا، حمام، بازار، میدان و سایر بنا‌های عام‌المنفعه و بیش از هزار درب خانۀ مسکونی بوده است. هدف از پژوهش پیشِ‌رو، درک و تبیین تاریخ و چگونگی شکل‌گیری، توسعه و زوال این شهر ارزشمند تاریخی است. در این پژوهش که به روش تاریخی- تحلیلی انجام گرفت، تلاش بر آن بود تا با مقایسۀ نتایج مطالعات میدانی، مواد فرهنگی (سکه، معماری، یافته‌های سفالی، کتیبه‌ و نوشته‌های سنگ‌قبر‌ها) و داده‌های اسنادی (منابع مکتوب) به این پرسش پاسخ گفته شود که، سیر تاریخی و نحوۀ شکل‌گیری، توسعه و اضمحلال شهر تاریخی دهدشت چگونه بوده است؟ نتایج به‌دست آمده، حکایت از روند رو به رشد دهدشت از سده‌های میانۀ اسلامی و اوج ترقی و شکوفایی آن در دورۀ صفویه و زوال تدریجی شهر پس از این دوره دارد. نتایج مطالعات میدانی هم‌چنین مشخص ساخت که احتمالاً استقرار اولیۀ شهر ابتدا در محله‌ای که امروزه «محلۀ رواق» نام دارد، شکل‌گرفته و بعداً در دورۀ صفوی تمرکز و رونق شهر در بخش شرقی (اصلی) بیشتر می‌شود و بخش غربی آن (محلۀ رواق) از رونق اولیه خود می‌افتد. امروزه شهر تاریخی دهدشت باوجود وسعت و عظمت بقایای معماری آن، خالی از سکنه و متروک باقی‌مانده است. 

فاطمه رضاپور، مجید منتظرظهوری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

براساس مطالعات باستان‌شناختی، انسان همواره در تلاش برای تولید و تکامل ابزارهای جنگی بوده و تسلیحات جنگی همواره نقشی مهم در کسب موفقیت‌های نظامی داشته ‌است. به‌رغم افزایش چشمگیر مطالعات باستان‌شناسی دورۀ قاجار، نوع تسلیحات نظامی مورداستفاده در این دوره کمتر موردتوجه قرار گرفته است و پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ نظامی دورۀ قاجار بیشتر به بررسی سلاح‌های سرد و ساختار نظامی قشون پس از رفت و آمد هیأت‌های نظامی خارجی و تأثیرات آن‌ها اختصاص دارد؛ درصورتی‌که نقش سلاح گرم در دورۀ قاجار و تحولات ناشی از آن کمتر در مطالعات باستان‌شناسی موردتوجه قرار گرفته است. تمرکز این پژوهش بررسی چگونگی واردات و ساخت سلاح گرم و انواع مورداستفادۀ آن در طول دورۀ قاجار است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ باستان‌شناسانۀ این سلاح‌ها و بررسی رفتار فرهنگی هر دوره در چگونگی مواجه با تولید و واردات سلاح‌ها در راستای پاسخ به این پرسش‌ها است؛ روش‌های دستیابی به این سلاح‌ و تولید داخلی آن‌ها به چه صورت بوده؟ و تفاوت آن‌ها در چه جزئیاتی قابل تبیین است؟ هم‌چنین بسترهای سیاسی و اقتصادی دورۀ قاجار چگونه در توسعه و به‌کارگیری سلاح گرم مؤثر بوده‌اند؟ روش پژوهش به‌صورت یک بررسی جامع و همه‌جانبه‌نگر موادفرهنگی مکتوب و غیرمکتوب طراحی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آ‌ن هستند که استفادۀ قشون از سلاح‌های گرم به‌عنوان جنگ‌افزار محوری قشون در آغاز دورۀ پیشا ناصری و با آغاز مناسبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران با دیگر کشورها آغاز شده و تلاش برای تولید داخلی آن نیز از همان ابتدا مدنظر قرار گرفته است؛ هم‌چنین سلاح‌های تولید داخل دارای طول بیشتر و تزئینات کمتری در مقایسه با نمونه‌های وارداتی هستند، ازجمله تزئینات مورداستفاده در نمونه‌های داخلی نقوش تناوبی هندسی است.  

حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، مینا مدیحی، نرجس حیدری، نرجس خان‌فینی، قاسم مرادی، یوسف فاضلی‌نشلی، زهرا آقاجان‌نسب،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

سواحل جنوب‌شرق دریای کاسپی در منطقه‌ای که از آن به‌عنوان «کنار بوم»1 یاد می‌کنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلال‌حاصلخیز، شاهد دگردیسی‌های عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دورۀ هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستان‌شناسان نتوانسته‌اند پیوندی میان پایان دورۀ پارینه‌سنگی جدید و دورۀ فراپارینه‌سنگی را در منطقه مستند‌سازی نمایند، ولی به‌نظر می‌رسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهم‌ترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانۀ نوسنگی‌شدن رقم زدند. یکی از غار‌هایی که می‌توان شواهد حضور انسان در این بازۀ زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سال‌های ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوش‌ها، چشم‌انداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، هم‌چنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، به‌خاطر آشفتگی یافته‌های حاصل از کاوش وجود دارد؛ به‌همین‌دلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستان‌شناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در این‌راستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دورۀ میان‌سنگی به نوسنگی با پاسخ‌گویی به پرسش‌هایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدف‌های اساسی این کاوش، انجام آزمایش‌های مجدد برروی یافته‌های جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونه‌های زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان می‌دهد که غار در بازۀ زمانی60±12270 تا 60±11810پیش‌ازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است. 

میلاد باغ‌شیخی، محمداسماعیل اسمعیلی‌جلودار، لیلا خسروی، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

محوطۀ گوریۀ واقع‌در بخش زرنۀ شهرستان ایوان‌غرب، ازجمله محوطه‌های مهم ساسانی و اوایل اسلامی در مطالعات باستان‌شناسی غرب کشور محسوب می‌شود که در سال 1394ه‍.ش. مورد کاوش قرار گرفته است. طی یک فصل کاوش در این محوطۀ باستانی، آثار فرهنگی متنوعی ازجمله سفال به‌دست آمد و اهمیت سفال و نقش آن در مطالعات باستان‌شناختی سبب شد تا این مادۀ فرهنگی در این مقاله مورد مطالعه قرار گیرد؛ از همین‌ رو، برای این پژوهش تعداد 127 قطعه سفال شاخص از دورۀ ساسانی، از میان 1500 قطعه سفال به‌دست‌آمده از کاوش برای مطالعه انتخاب گردید. در ابتدا این سفال‌ها برمبنای مشخصات فنی و شکل یا فرمشان مورد طبقه‌بندی و گونه‌شناسی قرار گرفتند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی است و روش اجرای این پژوهش دارای دو بخش مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی (سفال) است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعۀ کمی و کیفی سفال‌های ساسانی در محوطۀ گوریه، سپس گونه‌شناسی، طبقه‌بندی و گاهنگاری نسبی آن‌هاست و گاهنگاری به‌صورت تطبیقی و تبیین ارتباطات فرهنگی با نواحی مجاور براساس مطالعات تطبیقی سفال صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان‌دادند که ازجمله اشکال شناسایی‌شده درمیان سفال‌های محوطۀ گوریه شامل: کوزه، خمره، کاسه، پیاله و بشقاب و متداول‌ترین نقوش تزئینی سفالینه‌ها نقوش کنده هستند. سفالینه‌ها اکثراً پخت مناسب دارند که نشان از کنترل حرارت کوره برای پخت سفال است و کیفیت ساختشان عموماً متوسط است؛ هم‌چنین مقایسۀ تطبیقی انجام‌شده نشان‌داد که به‌لحاظ گاهنگاری نسبی سفالینه‌های ساسانی گوریه با محوطه‌های اواخر این دوره همسانی نسبی دارند؛ بنابراین ضمن دارا بودن برخی ویژگی‌های بومی-محلی سفالینه‌های این محوطه با محوطه‌هایی هم‌چون قصرابونصر، حاجی‌آباد، سیرم‌شاه، محوطه‌های ساسانی شناسایی‌شده در بررسی‌های ماه‌نشان زنجان، شمال‌خوزستان، میاناب شوشتر، بوشهر و محوطه‌های تل‌ماهوز و ابوشریفه در عراق قابل‌مقایسه، و علاوه‌بر ویژگی‌های منطقه‌ای، بیشترین شباهت را با حوزۀ فرهنگی جنوب‌غربی ایران داراست. 


صفحه 4 از 5