کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
92 نتیجه برای موضوع مقاله:
مهدی خلیلی، ایرج رضایی،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
کرانههای جنوبی دریای مازندران بهلحاظ برخورداری از محیطی مناسب، همواره درطول سدهها و هزارهها موردتوجه انسانها و استقرارهای انسانی بوده است. تاکنون در نتیجۀ کاوشهای باستانشناسی و نیز حفاریهای غیرمجاز، بخشی از آثار مادی مرتبط با استقرارهای باستانی در این ناحیه یافت شده است. جزئیات و چگونگی کشف بسیاری از آثار تاریخی بهدستآمده از کاوشهای غیرمجاز یا کشفیات اتفاقی هنوز بهروشنی مشخص نیست. این اشیاء که عموماً بهصورت مجموعهای پدیدار شدهاند، غالباً شناسنامۀ نامشخص و سرنوشت نامعلومی دارند. این درحالی است که برخی از اشیاء مازندران که درطول دههها و سدههای اخیر بهدست آمده، منحصربهفرد بوده و نظیر آنها تاکنون در جای دیگری یافت نشده است. برخی از پرسشهایی که این پژوهش درصدد دستیابی به پاسخی برای آنهاست بدینشرح است: 1. اهمیت آثار تاریخی مازندران که از کشفیات اتفاقی یا حفریات غیرمجاز دو سدۀ اخیر کشف شده، ازلحاظ کمی و کیفی چگونه است؟ 2..منابع بررسی آثار تاریخی حاصل از کشفیات اتفاقی مازندران کداماند؟ در این پژوهش با بهرهگیری از منابع تاریخی مربوط به مازندران از قبیل کتابهای تاریخی، روزنامهها، جراید، سفرنامهها و روایات عامیانه به بررسی آن دسته از آثار تاریخی این منطقه خواهیم پرداخت که از کاوشهای باستانشناسی بهدست نیامدهاند، بلکه در نتیجۀ کشفیات اتفاقی یا حفریات غیرمجاز دو سدۀ اخیر کشف شده و در حالحاضر شماری از آنها در موزههای مختلف ایران و جهان قرار دارند. نتیجۀ این بررسی نشان میدهد که چگونگی کشف و اهمیت و جایگاه هنری و تاریخی شماری از این آثار نیازمند توجه و تأمل بیشتری است.
حسن افشاری، روح اله یوسفیزشک،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
پیدایش نگارش، انسان را از دورۀ پیشازتاریخ به دورۀ تاریخی میرساند، بههمین دلیل نقطۀ عطفی در تکامل انسان است. این پیدایش یکباره صورت نگرفته، بلکه روند تدریجی از دوران نوسنگی تا پایان هزارۀ چهارم قبلازمیلاد داشته است. مراحل آغازین آن در میان فرهنگهای خاورمیانه مشابه بوده، اما در انتهای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد و تشکیل حکومتها در اوروک، خوزستان و فارس، مرزهای سیاسی بین این نواحی کشیده میشود و در نتیجه دو خط نوشتاری (آغازایلامی و شبهمیخی) در یک برهۀ زمانی شکل میگیرند. این دو خط هردو از یک نظام ارتباطی مشترک ریشه گرفتهاند. برخی شکلواژهها با شمایلنگاری کاملاً یکسان در خطوط دو سرزمین بهدست آمده که باتوجه به پیشرفت خوانش، با کاربرد معنایی متفاوتی ترجمه شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی ساختار آوایی میان خطوط آغازین رایج در نیمۀ دوم هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در غرب آسیا است که زمینهساز پیدایش ادبیات در سدههای آتی میشود. نگارندگان با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهروش پژوهشی و کتابخانهای میکوشند با ریشهیابی نگارش در دو سرزمین و بررسی علل شکلگیری اولین اختلافهای بهوجود آمده ازطریق درک محیط و دادههای باستانشناسی چنین استنباط کنند که دلیل این شباهتها در زمینۀ نگارش دو سرزمین، به ریشههای یکسان آنها برمیگردد و دلیل اختلافهای معنایی شکلواژهها با شمایلنگاری یکسان، به تنوع تغییرات اجتماعی و معیشتی میان فلات ایران و جنوب بینالنهرین و همچنین تفاوت زبانی دو منطقه بازمیگردد؛ در نتیجه بهدلیل تراکم جمعیتی و بافت شهری کاملاً منسجم بینالنهرین، بهخصوص اوروک و همچنین باتوجه به میزان مساحت، به خانسالار و کوچرو تقسیم میشوند و ویژگیهای فرهنگی مانند قومیت و چندزبانی بودن فلات ایران، در برخی شکلواژهها با شمایلنگاری یکسان، کاربرد معنایی متفاوتی میگیرد.
نصرالله ابراهیمی، مصطفی دهپهلوان، کوروش محمدخانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
کشف بقایای سه بنای شاخص از دورۀ هخامنشی در محدودۀ دشت برازجان تحتعنوان «چرخاب، سنگسیاه و بردکسیاه»، فصلی تازه در مطالعات باستانشناسی کرانههای خلیجفارس و دورۀ هخامنشی گشود. کاوش در محدودۀ این سه بنا طی دو دوره در دهۀ 1350 و 1380 ش. منجر به آشکار شدن بخشهای مختلف و اجزای معماری آنها گردید. وجود عناصر برجستۀ معماری هخامنشی از جمله: تالار ستوندار مرکزی، ایوانهای ستوندار جانبی و پایهستونهای سنگی، درکنار موقعیت استقراری کاخهای مزبور در پهنۀ دشت و حاشیۀ رودخانههای دائمی دالکی و شاپور و رودخانۀ فصلی آردو، ضمن طرح پرسشهای کلی درخصوص ساختار فضایی هریک از این کاخها، بستری مستعد جهت ارائۀ نظریات جدید درمورد چگونگی و چرایی انتخاب مکان و احداث یک بنای حکومتی در دورۀ هخامنشی را فراهم ساخت. محدودیت کاوشهای صورتگرفته در محدودۀ بناهای مذکور، موجب کمبود و بعضاً نقص اطلاعات از کیفیت پراکنش فضایی آنها گردیده است؛ بر همین اساس و بهمنظور پُر شدن خلاء اطلاعاتی موجود، محوطۀ چرخاب برازجان باتوجه به حجم بالای رسوبات سیلابی نهشت یافته (حدود 5/1 متر) و عدم امکان دسترسی سهل و آسان به لایههای فرهنگی دورۀ هخامنشی در آن، برای مطالعه با استفاده از روشهای نوین در باستانشناسی از جمله بررسی «آرکئوژئوفیزیک» انتخاب شده تا نتایج حاصل از آن مبنای کاوشی هدفمند در پیرامون بنای اصلی کاخ قرار گیرد؛ به اینمنظور در وهلۀ نخست، جبهۀ غربی و شمالغربی بنا بهوسعتی بالغبر 13 هکتار، با روش مغناطیسسنجی مورد بررسی آرکئوژئوفیزیک قرار گرفت و باتوجه به پراکندگی آنومالیهای آشکار شده، موقعیتهای مکانی مشخصی برای حفر گمانه و کاوش درنظر گرفته شد. پژوهش حاضر با تمرکز بر خلاء مطالعاتی مذکور، دستمایۀ قرار دادن نتایج حاصل از بررسی آرکئوژئوفیزیک صورتگرفته در محدودۀ پیرامون کاخ چرخاب و یافتههای باستانشناختی بهدستآمده از کاوش متعاقب آن، به بررسی کیفی پراکنش آثار هخامنشی در محدودۀ بنای این کاخ میپردازد؛ بر همین اساس، کاوشهای صورتگرفته در این بخش، یافتههای منقول و غیرمنقول جدیدی از دورۀ هخامنشی را بهدست داده که با یافتههای باستانشناختی کاخ چرخاب متفاوت بوده، اما قابلقیاس با نمونههای مشابه بهدستآمده از کاخهای سنگسیاه و بردکسیاه شهرستان دشتستان و کاخ اختصاصی کورش (کاخ P) در مجموعۀ پاسارگاد است.
افشین خسروثانی،
سال 4، شماره 11 - ( 3-1399 )
چکیده
«ارجان» یکی از خورههای مهم ایالت فارس در دوران ساسانی و اسلامی بود. درخصوص نامجای ارجان اختلافات عدیدهای هم در منابع مکتوب و هم در میان پژوهشگران معاصر وجود دارد. از علتهای اصلی این اختلافات، اطلاعات مختلف منابع مکتوب و ناهمخوانی شواهد باستانشناختی با این منابع است و همینامر منجر شده تا نقطهنظرات گوناگونی در این راستا مطرح شود. در اینجا نگارنده با ذکر دیدگاههای مختلف و تلفیق آنها با شواهد باستانشناختی سعی دارد به درک و شناختی روشنتر از این موضوع دستیابد. از دیگر مواردی که در این مقاله بدان پرداخته خواهد شد، موضوع تغییرات اداری و مرزی است که درطول دوران مختلف، ارجان را دستخوش تغییر و تحول کرده است. ارجان در دوران مختلف دچار تغییرات اداری و مرزی فراوانی شده است؛ بهطوریکه در سدههای نخستین اسلام، اینخوره همان ساختار و حدود دورۀ ساسانی را در خود داشت، اما در دورههای بعد شاهد جابهجایی از ایالتی به ایالت دیگر، تغییر نام و کم شدنِ حدود و ثغور نواحی و بخشهای وابسته به آن هستیم. این نوشتار تلاش دارد به دو پرسش مهم در ارجان پاسخ دهد؛ نخست، تغییرات اداری و مرزی رخ داده در پهنۀ ارجان تا به امروز چگونه بوده است؟ و دیگری آنکه، دلایل اصلی ناهمخوانیهای موجود میان پژوهشگران بر سر نام واقعی ارجان چیست؟ دلایل اصلی ناهمخوانیهای موجود میان پژوهشگران برسر نامجای ارجان چیست؟ پرواضح است که محققان اشارهها و توضیحات بسیاری درراستای شناخت سیمای ارجان، تغییرات اداری و مرزی این منطقه بیان داشتهاند؛ با اینحال، تلفیق و ترکیب دادههای تاریخی و باستانشناختی موردی است که کمتر در مطالعاتشان مشاهده میشود. از اینرو نگارنده سعی دارد تا با تلفیق هر دو رویکرد تاریخی و باستانشناختی به موضوع نامجای و تغییرات اداری و مرزی ارجان در دوران ساسانی و اسلامی بپردازد. انجام پژوهش حاضر از طریق بررسی و تطبیق یافتهها و شواهد باستانشناسی با مواد و اطلاعات مستخرج از منابع مکتوب است.
سیروان محمدیقصریان،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
گودینتپۀ کنگاور، یکی از شاخصترین محوطههای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد غرب ایران به حساب میآید. در اواسط این هزاره، سفالهای خوشساخت و منقوشی تحتعنوان «سفال منقوش گونۀ گودین VI» در توالی تپه ظاهر میگردد که هیچگونه قرابتی را با سفالهای زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرسمرکزی بهحساب میآید. نمونههای کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلاتمرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبلازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلاتمرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژهای برخوردار بوده و تداوم بیوقفۀ آن در سراسر دوران مسوسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرسمرکزی، نشاندهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلاتمرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرسمرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلاتمرکزی ایران به مناطق شرق زاگرسمرکزی در غرب ایران است. بدینمنظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبلازمیلاد شرق زاگرسمرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و دادههای منتشر شده در ارتباط با محوطههای دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرسمرکزی و مقایسۀ آن با نمونههای مشابه محوطههای فلاتمرکزی ایران بهدنبال پاسخگویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرسمرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان میدهد که مناطق شرق زاگرسمرکزی در هزارۀ چهارم قبلازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگیهای اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و بهویژه فلاتمرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهمکنشهای فرهنگی است. سفال موسوم به نوع «گودین VI» نیز نتیجۀ این برهمکنشها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرسمرکزی با فلاتمرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.
یاسین صدقی، ایرج بهشتی، اکبر عابدی، نصیر اسکندری، فرحانگیز صبوحیثانی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
فرهنگ علیآباد، یکی از مهمترین فرهنگهای مربوط به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد (مسوسنگ جدید) در جنوبشرق ایران است که پراکندگی سفالینههای آنرا میتوان در مناطقی همچون استان کرمان، استان سیستانوبلوچستان و غرب کشور پاکستان مشاهده کرد. در بررسیهای باستانشناسی مربوط به فرهنگ مذکور، محوطۀ نارجوئیه III شناسایی گردید که دارای سفالهای شاخص این فرهنگ بوده است. در این پژوهش سعیشده با طرح پرسشهایی درخصوص چگونگی نحوۀ فرآوری خمیره، نوع خاک و شاموت مصرفشده، شرایط و حرارت پخت در کوره و همچنین تاحدودی به منشأ ساخت سفالهای این منطقه(؟) پاسخ داده شود. در همینراستا بهمنظور مطالعۀ فنی (اطلاعاتی نظیرِ نوع خاک مورد استفاده و نحوۀ فرآوری آن، منشأ و شیوۀ ساخت) اینسفالها از روش پتروگرافی مقاطع نازک در زیر میکروسکوپ پلاریزان استفاده گردید. براساس مطالعۀ کانیشناسی می توان سفالها را ازنظر نوع پتروفابریک به دو دستۀ سیلتی (ریزبلور) و پورفیری (درشتبلور) تقسیمبندی کرد. تمام سفالها ازنظر خصوصیات کانیشناسی از ویژگیهای یکسانی پیروی میکنند که بیانکنندۀ استفاده از یک نوع خاک یکسان است. دانههای خمیرۀ افزودهشده را میتوان بهراحتی در اندازههای درشت شناسایی کرد، که این دانهها بهصورت دانههای کوارتز با لبههای تیز و زاویهدار، پلاژیوکلاز، دانههای میکا و خردهسنگها هستند. سفالها ازنظر منشأ ساخت دارای منشأیی واحد بوده و با مقایسه با رِخنمون زمینشناسی منطقه، احتمالاً بومی و مربوط به همان منطقۀ کرمان هستند. دمای پخت سفالها را براساس کانیهای شناساییشده کلسیت و مسکویت میتوان تاحدودی تخمینزد که برای 5 قطعه باتوجه بهحضور کلسیت پایینتر از 850 درجۀ سانتیگراد و در سفالهایی با دانههای مسکویت نارنجی متمایل به زرد تا 950 درجۀ سانتیگراد درنظر گرفته شده است.
محمدحسین عزیزیخرانقی، سپیده جمشیدییگانه، ماساشی آبه، افشین اکبری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
درطول هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در مناطق وسیعی از خاورمیانه ظروف مشابهی تولید و استفاده شده که در ایران تحتعنوان کاسۀ لبهواریخته شناخته میشود. کمیت حیرتآور و شباهت در ظاهر و فن ساخت این نوع کاسه در محدودۀ وسیع جغرافیایی، سبب اهمیت این ظرف سفالی در مطالعات باستانشناسی گردیده است. تاکنون پژوهشهای مختلفی دربارۀ تاریخگذاری، کارکرد و دلیل گستردگی حوزۀ پراکنش اینگونۀ سفالی، صورت پذیرفته است؛ هرچند کاسۀ لبهواریخته در محوطههای بسیاری در محدودۀ غرب، جنوب، جنوبشرق و فلاتمرکزی ایران شناسایی و معرفی شده و منطقۀ شرق ایران خارج از حوزۀ پراکنش این دادۀ فرهنگی درنظر گرفته میشود، اما بهدست آمدن کاسههای لبهواریخته از کاوشهای محوطۀ کلهکوب نشان داد که این فرهنگ سفالی در مناطقی وسیعتری از آنچه تاکنون متصور بودهایم؛ گسترش یافته است. کلهکوب محوطهای است در شرق ایران، استان خراسان جنوبی و شهرستان سرایان و طی کاوشهایی که در سال 1397 ه.ش. در این محوطه صورت گرفت، در دو کارگاه لایهنگاری حجم زیادی از کاسۀ لبهواریخته بههمراه دیگر گونههای سفالی مربوط به هزارۀ چهارم قبلازمیلاد که در جنوبغرب ایران شناختهشده هستند، در دورۀ دوم این محوطه که با عنوان کلهکوبII معرفی میشود، بهدست آمد. این محوطه تاکنون شرقیترین محوطه در فلات ایران است که کاسۀ لبهواریخته در مجموعۀ یافتههای آن دیده شده است. باتوجه به اهمیت محوطۀ کلهکوب در شناخت حوزۀ پراکنش اینگونۀ سفالی، در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به طبقهبندی و گونهشناسی آن پرداخته شود، سپس با مقایسۀ گونههای مختلف سفالی این محوطه با مناطق دیگر، درک بهتری از ارتباطات بینمنطقهای و چگونگی پراکنش آن در شرق ایران بهدست آورد. در مجموعۀ یافتههای این محوطه، تعداد قابلتوجهی کاسۀ لبهواریخته، سینی بانشی و تعداد محدودی از دیگر سبکهای سفالی شاخص هزارۀ چهارم قبلازمیلاد همچون ظروف دستهدماغی و ظروف لولهدار بهدست آمده است. کاسۀ لبهواریخته حدود 15% از سفالهای لایههای مربوط به این دوره را تشکیل میدهد و دیگر سفالهای شاخص این دوره کمّیت ناچیزی را بهخود اختصاص دادهاند. ازنظر فن ساخت و سبک کاسههای بهدستآمده از این محوطه کاملاً مشابه نمونههای جنوبغرب ایران هستند.
مرتضی خانیپور، حسینعلی کاوش، رضا ناصری،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
شهرستان بوانات از نظر فعالیتهای معدنکاوی بسیار بااهمیت بوده، بهطوریکه امروزه بیشترین معادن فعال استان در این شهرستان قرار دارد؛ هرچند طی سالیان گذشته، مطالعات مختلفی ازسوی زمینشناسان درراستای معدنکاوی جدید و همچنین نقش معادن در توسعۀ پایدار صورت گرفته، اما از نظر باستانشناسی و معدنکاوی کهن مغفول مانده؛ بهطوریکه تنها از سوی پژوهشگران معدودی به معرفی دو معدن آن پرداختهاند. بخش مزایجان و مرکزی شهرستان بوانات طی یک فصل در سال 1394 ه.ش. مورد بررسی باستانشناسی قرار گرفت که منتج به شناسایی 200 اثر از نوسنگی تا اسلامی متأخر گردید؛ در اینمیان، 4 معدن و 4 محوطۀ سرباره مورد شناسایی و بررسی قرار گرفت. از آنجا که بررسی شهرستان بوانات بهطور کامل انجام نشده، مطمئناً با بررسی کامل این شهرستان و تمرکز بر شناسایی معادن و محوطههای مرتبط با فلزکاری کهن، میتوان آثار بیشتری را بازشناخت و نقش معدنکاوی کهن در شکلگیری استقرارها را در ادوار مختلف بررسی کرد. مطالعۀ ارتباط بین منابع معدنی و نحوۀ استخراج، استحصال، بهکارگیری، تبادل و تجارت آن توسط مردمان باستان، امری اساسی و حیاتی در مطالعات باستانشناسی خواهد بود و بازشناسی فرآیند صنعت فلزکاری به روشن کردن ارتباط میان مراحل مختلف در این چرخه و درک بهتر تأثیرات اجتماعی-اقتصادی این صنعت در بستر تحولات فرهنگی و تاریخی منطقۀ بوانات منجر میشود. مقالۀ حاضر سعی دارد تا با استناد به نتایج بررسی روشمند میدانی باستانشناختی در بخش مزایجان، شواهد مرتبط با چرخۀ صنعت فلزکاری را باز شناسد که در اینراستا پرسشهایی مربوط به اینکه، پیشینۀ صنعت فلزکاری و معدنکاوی در این منطقه به چه دورهای باز میگردد؟ فلزات استخراجشده چیست؟ و چرخۀ استخراج و استحصال چگونه بوده؟ مطرح گردید، که بهنظر میرسد عمدۀ این معادن جهت استخراج فلز مس و آهن مورد بهرهبرداری قرار گرفته بودند؛ گرچه جهت تاریخگذاری شواهد سطحی چندانی بهدست نیامده، اما معدود یافتههای سفالی سطحی، حاکی از تاریخ دورۀ اسلامی و احتمالاً ساسانی است.
مرضیه عباسزاده، بیتا سودائی،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده
روش مغناطیسسنجی بهدلیل نداشتن اثرات مخرب محیطی یکی از بهترین روشها در اکتشافات باستانشناسی بهشمار میآید. قلعۀ اورارتویی بسطام با 80 هکتار مساحت یکی از سه قلعۀ بزرگ اورارتوها در شمالغرب ایران است که در 9 کیلومتری شهر قرهضیاءالدین در شمال استان آذربایجانغربی واقع شده است. هدف از انجام این پژوهش، شناخت بهتر این محوطه با استفاده از دانش نوین و شیوههای جدید بررسی در باستانشناسی بدون کوچکترین دخالت در محوطه است. پرسش مطرحشده در این پژوهش درخصوص شناسایی معماری اورارتوها در بخش محوطۀ مسکونی و بخش شرقی قلعه است. این پژوهش با استفاده از روش مغناطیسسنجی به شناسایی ساختارهای زیرسطحی محوطۀ باستانی قلعهبسطام پرداخته است. به اینمنظور دادههای مغناطیسسنجی در محدودۀ موردنظر برداشت شده و پس از تصحیحات لازم روی دادهها، نقشههای آنومالی مغناطیسی تهیه گردید. نقشههای حاصل از بررسی مغناطیسسنجی و دادههای بهدستآمده از گمانههای باستانشناسی نشاندهندۀ وجود ساختارهای معماری منظم و متراکم در بخش محلۀ مسکونی است. فضاهای معماری درجهت شرقی-غربی و در امتداد هم گسترش یافتهاند و از قطعات سنگ در ابعاد بزرگ و متوسط با ملات گِل در ساخت آنها استفاده شده است. ساختار معماری در بخش شرقی شامل بناهای تکواحدی است که احتمالاً برای استفادۀ طبقات پایین جامعه بوده است. در جنوب قلعه بقایای لایههای خاکستر و کف سنگفرش بهدست آمده که نشاندهندۀ وجود لایههای استقراری اورارتویی است و در سمت غرب قلعه در امتداد رودخانۀ آغچای بخشی از بقایای کانال آبرسانی دیده میشود که نشاندهندۀ استفاده ساکنان از این کانال جهت تأمین آب قلعه است که از قطعات سنگ با ملات گِل و آهک ساخته شده است.
میلاد جعفریگاوزن، حمیدرضا پاشازانوس، محید منتظرظهوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر به ایجاد پایگاههای حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمینهای شرقی شد. ساخت زنجیرگونۀ کلونیها درطول مسیرهای تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آنها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونیهای هلنیستی در آسیایمرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی بهسوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجرۀ جدیدی بهروی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقالۀ حاضر، بر آن است تا با تکیه بر دادههای باستانشناختی و متون تاریخی و بهروش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونیها و پولیسها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونیها در آسیایمرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهشهای گذشته بیشتر به نحوۀ ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیایصغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونیها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیۀ تحقیق آن است که سلوکیان علاوهبر استفادۀ نظامی از این شهرها، به استفادۀ اقتصادی از آنها نیز میاندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونیها که بعدها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جادههای تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آنها افزوده است.
حبیب عمادی، کمالالدین نیکنامی،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
درک همزمانی بین فرهنگ شغاتیموران و دورۀ ایلام در استان فارس نیاز به نگاهی دقیق به فرهنگ ذکرشده دارد. در متون ایلامی به «انشان» بهعنوان جاینامی که بخش اصلی ایلام است، اشاره شده است. انشان در شمالغرب حوضۀ رود کر در استان فارس واقع شده است. ازطرفی در تدوین گاهنگاری پیشازتاریخ فارس مبنای اصلی تغییرات فناوری است، فرهنگهای قبل از برآمدن هخامنشیان در فارس باتوجه به تغییر و تحولات سفالی دستهبندی شده است. همچنین موضوع انضمامی که در اینجا مطرح خواهد شد، ارتباط فرهنگ شغاتیموران با بحث ورود اقوامی که با عنوان مهاجر وارد فارس شده و قرنها بعد پایهگذار حکومت هخامنشی شده است؛ برهمیناساس، پرسش اصلی پژوهش عبارتستاز: فرهنگهای پیشازتاریخ فارس در قرون موازی با ایلام چه نقشی داشته و این فرهنگها با کدامیک از دورهبندیهای ایلام در دشتهای پست همپوشانی داشته است؟ موارد مطرحشده ضرورت تاریخگذاری دقیق فرهنگ شغاتیموران را ایجاب میکند. تل تیموران از محوطههای اصلی فرهنگهای هزارۀ دوم پیشازمیلاد در فارس و کانونی در شرق حوضۀ رود کر در فاصلۀ 80 کیلومتری جنوبشرق انشان است. در این مقاله سعی بر آن است تا در ابتدا به گاهنگاری نسبی و مطلق این محوطه پرداخته و سپس باتوجه به گاهنگاری مطلق این محوطه و دیگر محوطههای هزارۀ دوم پیشازمیلاد فارس، مقایسۀ مواد فرهنگی و شناخت شاخصههای فرهنگی، به ارزیابی توالی فرهنگی هزارۀ دوم پیشازمیلاد در این محوطه و دیگر محوطههای هزارۀ دوم پیشازمیلاد در این منطقه پرداخته شود. جهت تاریخگذاری تلتیموران، 3 نمونه ذغال به آزمایشگاه دانشگاه کامپانیا ارسال شد که نتایج بازۀ زمانی بین 1100 تا 1550 پ.م. را نشان میدهد. تاریخ ذکرشده بیانگر این موضوع است که فرهنگ شغاتیموران با دورۀ «سوکلماح»، انتقالی و ایلام میانه در دشتهای پست شوشان همعصر است و با مقایسۀ مواد فرهنگی شغاتیموران با دورۀ ایلام این فرض منتج میشود که فرهنگ شغاتیموران فارغ از تغییرات سیاسی ایلام و مهاجرت پارسیان، در تداوم روند فرهنگهای پیشازتاریخی فارس است.
اسماعیل سلیمی، جمیله صلحجو، حسن کریمیان،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
«مهاباد» یا سابقاً «ساوجبلاغ مُکری» یکی از مهمترین شهرهای شمالغرب ایران در حوضۀ جنوبی دریاچۀ ارومیه است که توسط بوداقسلطان از فرمانروایان مُکری همزمان با حکومت شاهسلیمان صفوی پایهگذاری شد و بهمدت چهار سده به مرکزیت ولایت مُکریان تبدیل گردید. در دهههای گذشته تعدادی سکۀ مسی در شهر مهاباد توسط مردم محلی یافته شدهاند که مطابق کتیبۀ روی آنها ضرب همین شهر بودهاند. در نوشتار حاضر تلاش بر آن است تا دلایل و زمینههای ضرب سکه در این شهر مورد بررسی قرار گیرد و تعلق آنها را به ضرابخانه ساوجبلاغ نشان دهیم. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- دلایل سیاسی و اجتماعی ضرب سکه در ساوجبلاغ مُکری چه بوده است؟ 2-افلوسهای ضربشده در ساوجبلاغ مُکری به کدام ضرابخانه و کدام حاکمان مُکری تعلق دارند؟ فرض بر آن است که واقعشدن ساوجبلاغ در مسیر ارتباطی بغداد و تبریز، توسعۀ بازار و مراکز تجاری آنرا درپی داشته و ایجاد دارالضرب در آنجا را ضروری نموده است. بهعلاوه کشف و شناسایی سکههای مسی در شهر مهاباد و مناطق اطراف، نشاندهندۀ ضرب آنها در دارالضرب ساوجبلاغ است. پژوهش پیشرو بهروش کتابخانهای و میدانی و بهشیوۀ توصیفی و تحلیلی به سرانجام رسیده، و نتیجۀ این پژوهش مؤید آن است که در مقایسۀ اشکال ضربشده بر این مسکوکات و سایر نمونهها میتوان آنها را به دورۀ حاکمیت فرمانروایان مُکری تا اواسط دورۀ قاجار و زمامداری شیخعلیخان، بوداقخان و عبداللهخان نسبت داد. همچنین وجود ضرابخانه در این شهر از اهمیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن در سدههای گذشته حکایت دارد.
نصیر اسکندری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
در باستانشناسی جنوبغرب آسیا، دشت جیرفت بهعنوان یک منطقۀ مهم و کانونی در عصر مفرغ شناخته میشود. دلیل شهرت جیرفت بهواسطۀ کشف اشیاء تدفینی فراوان حاصل از حفریات قاچاق و مهمتر، بهدلیل دستاوردهای علمی شش فصل کاوش در محوطههای کنارصندل است. پس از یک دهه وقفه در کاوشهای باستانشناسی پیشازتاریخی در جیرفت، پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت آغاز شد و تاکنون بهمدت دو فصل انجام شده است. در این مقاله نتایج پژوهشهای میدانی انجامشده در محوطۀ ورامین ارائه میشود. کارهای صورتگرفته در قالب «پروژۀ پیشازتاریخی ورامین» طی دو فصل عبارتنداز: 1) گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم محوطه، 2) تهیۀ نقشۀ توپوگرافی و انجام بررسی هدفمند سطحی محوطه بهمنظور تعیین وسعت محوطه در ادوار مختلف فرهنگی، فرآیند شکلگیری و نحوۀ رشد محوطه و تعیین کارکرد بخشهای مختلف آن، 3) کاوش لایهنگاری محوطه بهمنظور تعیین توالی فرهنگی دشت و ارائۀ گاهنگاری مطلق، 4) کاوش دو گور سردابهای جهت شناخت ساختار گورها و الگوهای تدفین در عصرمفرغ منطقه. اصلیترین هدف از کاوش محوطۀ ورامین (بهعنوان بخشی از یک شبکۀ استقراری گستردهتر) شناخت فرآیندها و پویاییهای بومی شهرنشینی اولیه و روند تکاملی تمدن جیرفت بود. پروژۀ محوطۀ ورامین جیرفت نشانداد استقرار در این محوطه از اواخر هزارۀ پنجم پیشازتاریخ آغاز شده است و طی هزارههای چهارم و سوم پیشازتاریخ تداوم داشته است؛ همچنین وجود یک کارگاه تولید ظروف سنگی و مهرهای سنگی با وسعتی بالغبر نیم هکتار مستند شد. از دیگر دستاوردهای این پروژه، معرفی یک دورۀ جدید فرهنگی مربوط به اواخر هزارۀ چهارم و اوایل هزارۀ سوم پیشازتاریخ (3300-2900 پ.م.) در دشت جیرفت است که تاکنون ناشناخته مانده بود، این دورۀ فرهنگی جدید «دورۀ ورامین» نامگذاری شد. در توالی فرهنگی منطقه، دورۀ ورامین حدفاصل دورۀ علیآباد و دورۀ کنارصندل جنوبی جای میگیرد.
محمد فرجامی، علیاصغر محمودینسب،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
محوطۀ باستانی کَهنِک از جملۀ محوطههای اسلامی مهم در استان خراسان جنوبی است که ضعف الگوهای زیستمحیطی و محدودیتهای اقلیمی در شرق ایران، خصوصاً کمبود منابع آبی، موجب عدم شکلگیری محوطهها و سکونتگاههای پرجمعیت و وسیع در این منطقه شده است. بههمین دلیل، این محوطه در مطالعات باستانشناسی شرق کشور و ارتباطات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بین مناطق شمالی (خراسان) و جنوبی (منطقۀ سیستان) که در مسیر راه ارتباطی مهمی قرار دارد، از اهمیت بسیار برخودار است. مسیرهای اصلی از عوامل مهم در مکانگزینی گروههای انسانی در طول تاریخ بوده است و این امر در مناطقی بیشتر تأثیرگذار بوده که زیستبومهایش در مجاورت مسیرهای اصلی تجاری و شاهراههای ارتباطی قرار گرفته بودهاند. محوطۀ کَهنِک سربیشه بهعنوان محلی برای فعالیتهای آموزشی گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند درنظر گرفته شده و از سال 1392 تا سال 1397 ه.ش. بهمدت شش فصل و بهطور مستمر فعالیت کاوش در این محوطه تداوم داشته است. در این تحقیق، به معرفی فصل چهارم کاوش و یافتههای کشفشده از آن پرداخته میشود که با هدف شناسایی و خواناسازی فضاهای معماری موسوم به «قلعه کَهنِک» در قسمت شرقی این محوطه در زمستان 1395 انجام شد. محوطۀ کَهنِک با توجه به دادههای سطحی و کاوشهای صورتگرفته، متعلق به قرون سوم و چهارم هجریقمری تا دورۀ تیموری است و بیشترین دادههای بهدستآمدهاش را سفال و سازههای معماری مربوط به قرون میانۀ اسلامی دربر میگیرند. سازههای معماری یافتشده در این فصل از کاوش، عمدتاً سازههای مربوط به فضاهای معماری قلعهاند. این مقاله ضمن معرفی محوطۀ کَهنِک ، به توصیف و تحلیل دادههای بهدستآمده از چهارمین فصل کاوش این محوطه میپردازد. پژوهش حاضر، بر اساس روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تاریخی-فرهنگی بوده و روش کار در این تحقیق بهصورت میدانی و کتابخانهای است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- فضاهای معماری کاوششدۀ قلعۀ کهنک از چه نقشهای برخوردار است؟ 2- آیا تأثیر فرهنگهای مجاور را در سفال محوطۀ کَهنِک میتوان دید؟ فرضیههای پژوهش عبارتند از: 1- قلعۀ کهنک با توجه به کاوشهای انجامشده دارای نقشهای نسبتاً مدور و فضاهای معماری محدود با اطاقهایی مربعشکل است. 2- محوطۀ کَهنِک بهدلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی مهمی که از شمال به جنوب در امتداد است، تحتتأثیر مناطق همجوار است؛ بهطوری که سفال سبک نیشابور، از جمله سفالهای شاخص قرون اولیۀ این محوطه است.
میلاد باغشیخی،
سال 4، شماره 14 - ( 12-1399 )
چکیده
درطول دورۀ قاجار بناهایی مذهبی با ویژگیهای تزئینی خاص و زیبا ساخته شد. این پژوهش سعی بر آن دارد تا با تمرکز بر مسجدِ تبریزی کاشان، تزئینات معماری آنرا مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار دهد. روش گردآوری دادهها، برمبنای بررسیهای میدانی و مطالعات کتابخانهای (اسنادی) است و سپس با بهرهگیری از روشهای توصیفی-تحلیلی و مقایسهای صورت پذیرفته است. هدف آن شناسایی و طبقهبندی نقوش و مضامین اصلی تزئینات معماری مسجد تبریزی کاشان ازجمله بناهای اوایل دورۀ قاجار در مقایسه با مسجد-مدرسۀ سپهسالار مربوط به اواسط دورۀ قاجار در مرکز حکومت آنها و در پی پاسخ بدین پرسش صورت گرفته است: تزئینات معماری مسجد تبریزی ازلحاظ تزئین و مضامین شامل چه مواردی است و چه تفاوتها و شباهتهایی با مسجد-مدرسۀ سپهسالار دارد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسجد-مدرسۀ سپهسالار تهران توسط فردی ساخته شده که بهلحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی از موقعیت شایانی برخوردار بوده است. بههمین علت وسعت و تزئینات پرکاربردتری نسبت به مسجد تبریزی کاشان دارد. تزئینات وابسته به معماری مسجد تبریزی کاشان شامل: کاشیکاری، حجاری، تزئین کتیبهایی، نقاشیدیواری و گچبری، همچنین دنبالهرو تزئینات وابسته به معماری سنتی دوران پیشین است. عمده نقوشِ مذهبی بهکاررفته در مسجد شامل نقوشِ گیاهی و هندسی است که در قالب فن نقاشی و کاشیکاری به اجرا درآمده است.
ساسان سامانیان، ساره بهمنی، امین بهمنی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
لعاب مادۀ جدیدی نیست و سالهاست که بشر با آن آشناست. لعابها طیف گستردهای از ترکیبات آلی و معدنی را دربر میگیرند. این پژوهش درخصوص شناسایی لعاب آجرهای لعابدار هخامنشی در تختجمشید است که تاکنون برروی این آجرها مطالعاتی در زمینۀ معرفی انجام پذیرفته، اما مطالعات فنی جامعی درمورد شناسایی ترکیبات لعابهای آنها صورت نگرفته است. لعابهای مورد استفاده در آجرهای سفالی تختجمشید به رنگهای سفید، سبز کمرنگ، سبز پررنگ، قهوهای تیره، خاکستری و زرد حنایی رنگآمیزی شدهاند، که در این پژوهش لعابهای سبز کمرنگ و سبز پررنگ و زرد حنایی سربی مورد بررسی قرار گرفتهاند. این پژوهش که از نوع تجربی-آزمایشگاهی با استناد به مدارک معتبر علمی است، با هدف شناخت عناصر تشکیلدهندۀ لعابها در آجرهای لعابدار هخامنشی در تختجمشید انجام پذیرفته و پرسش اصلی این است که عمدهترین عوامل رنگکننده در لعابهای سبز کمرنگ و سبز پررنگ و زرد حنایی در این آجرسفالها چیست؟ در این راستا با استفاده از روشهای XRD, SEM, DTA و TGA و آنالیز شیمیایی تر بدنه و لعابها شناسایی شد که بدنۀ این نوع آجرها یک بدنۀ سیلیسی و بهصورت بسیار متخلخل است. با توجه به آزمایشات صورتگرفته، نتایج بهدستآمده در این پژوهش نشان میدهند که در ترکیب تمامی لعابها آهن و منیزیم وجود دارد که احتمالاً در ترکیب اصلی (لعاب پایه) غیر از اثرات رنگی بهصورت ناخالصی وجود داشتهاند.
حسن کریمیان، حامید نورسی، فرید احمدزاده، طاهر ابوبکری،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
محوطۀ تاریخی قلات موتآباد در منطقۀ پیرانشهر بهلحاظ مستندات متعدد تاریخی و فرهنگی ازقبیل: آثار سفالی، بقایای معماری، آجری و بهخصوص از جهت نقشۀ معماری بسیار حائز اهمیت است. وجود نقشۀ موسوم به «ستارهای» در طراحی حصار بیرونی محوطه، بیانگر اهمیت و نقش محوری این محوطه در دشت پیرانشهر است. این محوطه در جوار یکی از شعب رودخانۀ زاب کوچک قرار گرفته است که در اثر گذر زمان، استفاده از آن بهعنوان پایگاه نظامی در دورۀ معاصر و حفاران قاچاق بهتدریج تخریب شده است و هماکنون شواهد آوار معماری در سطح محوطه قابل مشاهده است. نمونههایی از طراحی نقشۀ ستارهایشکل در نقاط مختلف ایران و همچنین قلعههای اروپایی قابل مشاهده، و از این حیث با نقشۀ قلات موتآباد قابل مقایسه است. مسأله اصلی این نوشتار، بررسی این محوطه با تکیه بر مدارک و شواهد موجود است تا ضمن دستیابی به یک تاریخگذاری نسبی محوطه، اهمیت ساختارهای نظامی در دشت پیرانشهر را مورد مطالعه قرار گیرد؛ بنابراین پرسشهایی مطرح است: 1- بنای قلات موتآباد متعلق به چه دورۀ زمانی، و دارای چه ساختار و نقشهای است؟ 2- قلات موتآباد پیرانشهر بهلحاظ فرم و ساختار معماری دارای چه ویژگی و کارکردی است؟ بر ایناساس، نتایج تحقیق با توجه به مطالعۀ منابع مکتوب تاریخی، مقایسۀ نمونههای مشابه و همچنین آثار مادی در سطح محوطه، میتوان بیان کرد که محوطه در دورۀ صفویه، افشار یا اوایل قاجار، با نقشهای موسوم به ستارهایشکل، با کارکرد و عملکردی نظامی و الهام گرفتن از عناصر معماری غربی بنا شده است. روش تحقیق پژوهش حاضر تاریخی، توصیفی-تحلیلی است و جمعآوری یافتهها با مطالعۀ منابع تاریخی، مستندنگاری میدانی و تحلیل تصاویر هوایی و دادههای حاصل از آن فراهم شده است.
دکتر مصطفی دهپهلوان، مهدی جاهد،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
در روند پروژۀ تعیین عرصه و حریم قرهتپۀ سگزآباد و تپهقبرستان در تیرماه 1395 ه.ش.، شواهدی از یک گورستان در شرق قرهتپه و جنوبغرب تپهقبرستان متعلق به عصرآهن 2 و 3 آشکار شد و در کاوشهای 1397 و 1398 ه.ش.، در کارگاه 13 و 12 قرهتپۀ سگزآباد، یافتههای ارزشمندی بهدست آمد. از جملۀ این یافتهها، دو شئ لوحمانند هستند؛ یکی از این دو شئ از جنس سنگ و با شکل چهارگوش و بهرنگ خاکستری روشن با درازا و پهنایِ 18×5/12 و ضخامت 8/2 سانتیمتر با سوراخهایِ کورِ دایرهای است، این سوراخها در 4 ردیف عمودی و 9 ردیف افقی به عمق 4/1 سانتیمتر بر یک رویِ شئ ایجاد شدهاند. شئ مذکور از گور شمارۀ 8 کارگاه 13 یافت شد. نمونۀ دیگر، بخشی شکسته از یک شئ گِلی چهارگوش بهرنگ خاکستری روشن با ابعادِ 5.1×5.86×2.81 سانتیمتر با 6 سوراخِ کور دایرهای بهعمق 2.2 سانتیمتر است که از کارگاه 12 بهدست آمد. با توجه به این موضوع دو پرسش اصلی مدنظر این پژوهش عبارتنداز: نمونههای پیشین ازلحاظ ریختشناسی که مشابه یافتههای قرهتپه سگزآباد هستند، چه کاربری یا کاربریهایی داشتهاند؟ دو شئ یافتشده در قرهتپۀ سگزآباد دارای چه نوع کاربری بودهاند؟ دو شئ موردنظر قابلمقایسه با نمونههای بهدستآمده از تپه کولتاریکه، هفتوانتپه، همچنین نمونههای بهدستآمده از جیرانتپۀ ازبکی و گورستان سیلک در هزارۀ اول پیشازمیلاد، هستند. در این نوشتار به بررسی این اشیاء ازلحاظ ریخت ظاهری و مقایسۀ آن با دیگر یافتههای مشابه پرداخته شده و احتمال میرود یافتههای مذکور براساس نمونههای دیگر و همچنین نمونههایی از دورههای قدیمیتر، نوعی لوح برای بازی شمارشی باشند، نَه لوح شمارشی صرف؛ در این راستا ابتدا با جایگذاری یافتهها در بافت باستانشناختی و مقایسۀ تطبیقی با محوطههای همدوره و سپس سنجش نتایج با نمونههای متقدم از این یافتهها در محوطههای دیگر، بهصورت مقدماتی پیشنهادِ کاربری بازی شمارشی یا تختۀ بازی برای اشیاء مذکور ارائه شده است.
پرستو مسجدی، مصطفی خزایی، علی اعراب، سید ایرج بهشتی،
سال 5، شماره 15 - ( 3-1400 )
چکیده
در آغاز هزارۀ سوم پیشازمیلاد، شواهدی از گسترش فرهنگی جدید در ایران پدیدار گشت که ریشۀ آن به منطقۀ قفقاز بازمیگردد. رایجترین نام این فرهنگ «کورا-ارس» است که اشاره به منطقۀ اولیۀ شکلگیری این فرهنگ دارد. شواهد این فرهنگ از شمال فلات ایران و سواحل جنوبی دریای مازندران تا سواحل شرقی دریای مدیترانه ثبت و گزارش شدهاند. برخی برای توجیه این شواهد همگون به تبیین عللی همچون تجارت و تقلید آثار متوسل شدهاند. کلاردشت یکی از شرقیترین مناطق حوزۀ گسترش این فرهنگ است که شواهد آن از تپهکلار و در یک کاوش باستانشناسی بهدست آمد. نمونههای سفالی بهدستآمده از تپهکلار که در دورترین نقطه از مبدأ این فرهنگ قرار دارد، فرصتی برای پاسخ به برخی پرسشها را فراهم کرد. پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: 1- باتوجه به کانیهای موجود در سفالهای فرهنگ کورا-ارس و مفرغ میانی، چه میزان شباهت یا تفاوت بین آنها وجود دارد؟ 2- براساس مطالعۀ پتروگرافی نمونه سفالهای تپهکلار میتوان کدامیک از نظرات پیرامون نحوۀ گسترش فرهنگ کورا-ارس را برای ظهور این فرهنگ در تپهکلار منطقیتر دانست؟ در این پژوهش 15 نمونه قطعه سفال از دادههای کاوش انتخاب شد؛ 10 نمونه متعلق به فرهنگ کورا-ارس (مفرغ قدیم) و 5 نمونه از مفرغ میانی. نتایج پتروگرافی و دادههای نقشۀ زمینشناسی منطقه نشان میدهند که سفالهای کورا-ارس (مفرغ قدیم) و سفالهای مفرغ میانی با ساختار منطقۀ البرز مرکزی همخوانی دارد، و وجود کانی کمیاب نفلین (Na,K) AlSiO4 (کانی تحت اشباع از سیلیس) و همچنین دانههای یاقوت در بافت برخی سفالها و ساختار زمینشناسی منطقه موجب تقویت این عقیده شد که سفالهای کورا-ارس و مفرغ میانی تپهکلار، تولید محلی و منطقهای هستند (وارداتی از قفقاز یا نواحی دوردست نیست)؛ اگرچه در کیفیت سفال بهلحاظ بافت سفال تفاوت وجود دارد. نتایج این پژوهش ثابت کرد که سفالهای کورا-ارس بهعلل دیگری بهغیر از تجارت به محوطۀ کلار وارد شدهاند.
مهسا نجفی، کمالالدین نیکنامی، سعید غلامزاده، آرکادیوش سولتیشیاک،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
در سال 1389 ه.ش. از معدن غار کانگوهر در شهرستان بوانات در استان فارس تعدادی اسکلت انسانی کشف شد. باتوجه بهوجود فرضیههای مختلف در رابطه باوجود این بقایا در غار و نامعلوم بودن قدمت آنها، بهمنظور یافتن دلیل وجود این تعداد بقایای انسانی، علاوهبر بازدید از غار، جغرافیای تاریخی منطقۀ بوانات در منابع تاریخی نیز مورد مطالعه قرار گرفت. در منابع دورۀ آلمظفر و تیموری ذکر شده است که در حدود سال 742 ه.ق.، همزمان با ناآرامیهای بعد از فروپاشی ایلخانان در ایران و نبود قدرت متمرکز، روستایی در بوانات مورد حملۀ امیرزادهای مغول قرار گرفته و اهالی روستا برای نجات جان خود به غاری پناه میبرند. امیرزاده بهمحض اطلاع از محل اختفای آنها، دستور به افروختن آتش در دهانۀ غار داده که دود ناشی از آن منجر به کشته شدن تمام افراد در داخل غار میشود. درراستای تطبیق این بقایای باستانشناختی با رویداد مذکور در منابع تاریخی، مطالعات باستانشناسی زیستی با محوریت بررسی آثار خشونت، با استفاده از روش پیشنهادی «بیوکسترا» و «آبهلیکر» (در سال 1994م.) مورد استفاده قرار گرفت. این روش برمبنای مشاهدۀ چشمی، با هدف تخمین سن، تعیین جنسیت، تشخیص بیماریها و شناسایی تمام تغییرات قبل، حین و پس از مرگ تنظیم شده است. باتوجه به سقف دودزدۀ غار، بهویژه دهانۀ آن، تعداد زنان (37 درصد)، کودکان (29 درصد) و کهنسالان (30 درصد) و نبود آثار خشونت فیزیکی در جمجمهها و وجود آثار سوختگی، میتوان با احتمال این بقایا را با حادثۀ مذکور در منابع تاریخی تطبیق داد. این یافتهها میتوانند پاسخ روشنی را در جهت فهم علت وجود این تعداد بقایای انسانی در غار مذکور فراهم آورند.