کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
92 نتیجه برای موضوع مقاله:
رامین چهری، سیدمهدی موسوی، مصطفی ده پهلوان،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده
محوطه باستانی تپه گوهره در استان کرمانشاه و در منطقه بیستون (بگستانه باستان) قرار دارد. شواهد سطحی بدستآمده از بررسیهای اولیه در این محوطه نشان از وجود آثار فرهنگی از دورههای سلوکی و اشکانی داشت. پژوهش پیشرو با هدف بررسی و تحلیل وضعیت تاریخی و فرهنگی تپه گوهره و ارتباطات موجود محوطه با دیگر مراکز فرهنگی همزمان در منطقه بگستانه و زاگرسمرکزی انجام شد. این پژوهش مبتنی بر روشهای میدانی و شیوه اسنادی بوده که در روش نخست با انجام کاوش باستانشناختی نهشتهها و یافتههای فرهنگی مستندنگاری گردیده و در نهایت مطالعه اسنادی شامل منابع تاریخی، کتب، مقالات منتشر شده و گزارشات کاوشها مورد استفاده و استناد قرار گرفته است. نتایج بدستآمده نشان از وجود یک محوطه باستانی مهم از دوره سلوکی و اشکانی در منطقه بگستانه و زاگرسمرکزی دارد که میتواند در مطالعه و شناخت بیشتر آثار فرهنگی، از جمله گاهنگاری سفال این دوره در منطقه به ما کمک کند. از تپه گوهره آثار معماری در استقرارها و فازهای مختلف، سفالهای شاخص از جمله؛ سفال منقوش، لعابدار، کلینکی، ساده و نیز سایر یافتههای فرهنگی بدست آمد. بررسی و مطالعه این یافتهها گویای همگونی فرهنگی تپه گوهره با دیگر محوطههای شاخص زاگرسمرکزی مانند سرخ دُم لکی کوهدشت، لائودیسه نهاوند، آناهیتای کنگاور و هگمتانه همدان است. همچنین بهنظر میرسد تپه گوهره با بگستانه باستان دارای تعاملات اجتماعی و فرهنگی بوده و در چشمانداز تاریخی این منطقه تاثیرگزار بوده است.
همایون خوش اقبال، مجید منتظرظهوری،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده
ارتباط انسان و طبیعتِ پیرامونِ او، وجه مشترک جوامع در طول تاریخ زیست انسان است؛ در این ارتباط دو سویه، انسان با بهرهگیری از شرایط جغرافیایی منطقه تلاش در جهت بهرهوری بیشتر دارد. از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی نیز در نوع نگرش و ساختارهای فرهنگی انسان مؤثر است. با توجه به این ارتباط دو سویه، نوعی سازگاری توأمان با پیشرفت حاصل میشود که میتوان این سازگاری و پیشرفت را در معماری، موقعیت استقرار، دسترسی به منابع و سایر متغیرهای دیگر مشاهده کرد. مکانگزینی قلاع اسماعیلی نیز متأثر از شرایط جغرافیایی است؛ بنابراین مسئلۀ اصلی این پژوهش بدست آوردن درکی درست از تأثیر متغیرهای جغرافیایی در مکانگزینی، ایجاد و تداوم استقرار در قلاع اسماعیلی شهرستان دامغان است. در این راستا، با روش توصیفی و تحلیلی و بهرهگیری از منابع کتابخانهای، بررسی میدانی باستانشناسی شهرستان دامغان و بهرهگیری از ابزارهای نوین تصویربرداری هوایی و تحلیل سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) تلاش شده تا به این پرسش پاسخ داده شود که متغیرهای جغرافیایی چگونه در مکانگزینی و تداوم سکونت قلاع اسماعیلی نقش دارند؟ با توجه به منابع مکتوب و بکارگیری تصاویر هوایی، و تحلیل آنها در سیستم اطلاعات جغرافیایی میتوان این فرضیه را مطرح کرد که متغیرهای جغرافیایی از جمله ارتفاع، اقلیم، زمینشناسی و منابع معدنی، منابع آبی و مسیرهای ارتباطی منطقهای و فرامنطقهای نقش کلیدی در معماری و مکانگزینی موقعیت قلاع و تداوم سکونت در آنها داشتهاند. به طوری که مشخص گردید این استقرارها دارای کاربریهای مختلف نظامی، مسکونی و دیدهبانی بودهاند و هر کدام با هدف یا اهداف خاصی در نقطهای بهینه ایجاد و بهرهبرداری شدهاند.
افشین خسروثانی، مجید منتظرظهوری،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده
نبودِ نام محمد و اسلام بر آثار فرهنگی به جامانده از دهههای نخستین سدۀ نخست هـ.ق، هماره پرسشهایی در ذهن پژوهشگران تاریخ و باستانشناسی برانگیخته است. در این میان، برخی با نگاهی افراطی، وجود شخصیتی به نام محمد و آیینی به نام اسلام را منکر شدهاند که البته، این دیدگاه در این نوشتار جایی ندارد. دستهای دیگر، تفاسیری عالمانهتر ارائه کردهاند که چندان قانعکننده نیستند، اما انگیزهای برای نگارش این متن فراهم آورده اند. این دسته، فقدان نام محمد و اسلام را ناشی از فقدان یک حکومت متمرکز و منسجم در آن دوران میدانند. بر پایۀ این دیدگاه، تا پیش از به قدرت رسیدن عبدالملک بن مروان، حکومت اسلامی بیشتر به یک ائتلاف غیررسمی از قبایل شباهت داشت و نشانه ای از یک ساختار منسجم سیاسی وجود نداشت. از این رو، این دسته معتقدند که با روی کار آمدن عبدالملک، ساختار اجتماعی نوپای اسلامی ساماندهی شد و هویت متمایز اسلامی شکل گرفت. با این حال، به نظر میرسد که پیوند زدن این دو فقدان، یعنی نبود نام محمد و اسلام از یک سو، و نبود حکومت متمرکز از سوی دیگر، چندان آسان نیست. از این رو، در این نوشتار تلاش میشود تا فقدان نام محمد و اسلام بر آثار فرهنگی دهههای آغازین سدۀ نخست هـ.ق، در ارتباط با ابهامات موجود در مرزبندیهای دینی و تحول نظام مفاهیم تحلیل شود. برای این منظور، موضوعاتی چون عبادت در مکان مشترک، مفهوم «دین» و «اسلام» در قرآن و نیز مفهوم شهادتین و تطور آن مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه امروز به عنوان واقعیت تاریخی این سده پذیرفته شده، اغلب محصول لایههایی از روایتهاست که در گذر زمان و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفتهاند؛ این روایتسازیها گاه آگاهانه و در جهت منافع خاص، و گاه ناآگاهانه و برآمده از محدودیتهای فهم تاریخی بوده است. در پایان، میتوان گفت که اسلامیشدن فرایندی تدریجی بوده است.
مرتضی زمانی دادانه، حسن فاضلینشلی، جبرئیل نوکنده، سیروان محمدی قصریان،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده
سفال موسوم به RWBاز جمله سنتهای سفالی دوران مس و سنگ مناطق غرب زاگرس مرکزی است. این عنوان توسط لوین و تیم پروژه ماهیدشت بر این گونه سفالی اطلاق شده است. تنها اطلاعات موجود درباره این سنت سفالی به پروژه ماهیدشت در فاصله سال های 78-1975 میلادی برمی گردد. این پروژه به دلایل سیاسی و وقوع انقلاب اسلامی ناتمام باقی مانده و در نتیجه هیأت مذکور موفق به انتشار کامل داده های گردآوری شده و به طبع سفال های گونه RWB نشدند. در مقاله حاضر در پی پاسخگویی به ابهامات و سؤالات یاد شده و نیز ارائه تصویری کامل و جدیدتر از این سفال، شواهد سفالین نوع RWB کاوش تپه چقاماران که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می شوند نیز از نزدیک مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت. در مطالعه پیش رو علاوه بر بررسی دقیق جزییات فنی سفال های یاد شده، با جمعبندی تحقیقات صورت گرفته در مورد گاهنگاری و دامنه گسترش سفال نوع RWB نتایج جدیدی به دست آورده است که برخی از آن ها با تحقیقات قبلی سایر پژوهشگران این حوزه همخوان نیست و در تضاد با آن ها قرار می گیرد. با توجه به مطلب گفته شده ابهامات و سؤالات زیادی درباره این گونه سفالی وجود دارد: مشخصات فنی و دقیق سفال نوع RWB چیست؟ گاهنگاری دقیق و بازه زمانی این گونه در جدول گاهنگاری پیش از تاریخ غرب ایران چه تاریخی را در برمی گیرد؟ این سنت سفالی چه مناطقی از غرب ایران را تحت پوشش دارد؟ برخی از محوطه های تاریخ گذاری شده غرب ایران با سفال نوع نخودی با نقوش سیاه رنگ(Black On Buff/BOB) به وضوح سفال نوع RWB هستند که به دلیل عدم وجود مستندات از پروژه ماهیدشت تاکنون به اشتباه به فرهنگ BOB اطلاق شده اند. به طور کلی آنچه که در این نوشتار ارائه می شود جدیدترین بازخوانی از اطلاعات مربوط به گونه سفال RWB در مطالعات دوران مس و سنگ غرب ایران است.
محمدامین میرقادری، علی هژبری،
سال 1، شماره 1 - ( 9-1396 )
چکیده
زاگرسمرکزی بهعنوان یکی از مهمترین مناطق جغرافیایی در باستانشناسی ایران، سالهاست که مورد توجه باستانشناسان ایرانی و غیر ایرانی قرار گرفته است.یکی از آثار تاریخ زاگرسمرکزی که در آیندۀ نزدیک در زمرۀ میراثفرهنگی جهانی قرار خواهد گرفت، مجموعۀ تاقبستان کرمانشاه است. سالها از بررسیها و کاوشها در محدودۀ آثار جهانی تاقبستان کرمانشاه میگذرد و در نگاه باستانشناسان و پژوهشگران، از این مجموعه بهعنوان مجموعهای تاریخی یاد میشود؛ مجموعهایکه در برگیرندۀ آثاری از ادوار اشکانی و ساسانی است و اهمیت آن، چنان است که در سالهای اخیر برای قرارگیری در فهرست میراث جهانی یونسکو مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به اهمیّت این مجموعه، در سالیان گذشته، بررسیها و کاوشهای فراوانی در محدودۀ این آثار انجام شده است که به بهترشدن درک ما از جایگاه این محوطۀ تاریخی و باستانی، کمک شایانی کرده است. با وجود تمام پژوهشهای صورتگرفته در محدودۀ این مجموعه که در سالیان متمادی، قبل و بعد از پیروزی انقلاباسلامی صورتپذیرفته، وجود محوطهای پیشازتاریخی، متأسفانه نوعی سطحینگری در پژوهشهای پیشین را نمایان میکند. در این مجال به معرفی محوطۀ پارک غربیِ تاقبستان، بهعنوان یکی از قدیمترین بقایای فرهنگی همجوار مجموعۀ تاریخی تاقبستان خواهیم پرداخت و تلاش خواهیم کرد تا با استفاده از مطالعۀ یافتههای سطحی این محوطه، گاهنگاری نسبی براساس یافتهها ارائه دهیم.
حسن اکبری،
سال 2، شماره 3 - ( 3-1397 )
چکیده
با وجود پژوهشهای فراوان باستانشناسی دورۀ نوسنگی بدونسفال در آسیای غربی مخصوصاً در لوانت، فعالیتهای باستانشناسی در زاگرسمرکزی در این دوره انگشتشمار بوده است. زاگرسمرکزی یکی از مناطق مهم آسیای غربی است که نخستین تلاشهای بشر در زمینۀ یکجانشینی، اهلی کردن جانوران و کشت نباتات در این ناحیه صورت گرفته و سیمره بزرگترین رود زاگرسمرکزی است. پروژۀ باستانشناسی سیمره براساس بررسی و کاوشهای باستانشناسانه حوزۀ سد سیمره بنا شد. داگنجوون نیز از جمله محوطههایی بود که در طی پروژۀ باستانشناسی نجاتبخشی سد سیمره در سال 1389 ش. مورد کاوش قرار گرفت. در مجموع 70 متر مربع از محوطه مورد کاوش قرار گرفت که منجر به کشف سه مرحلۀ استقراری شد، هیچ نشانی از وجود ظرف سفالی در این محوطه یافت نشد و آثار معماری از تمامی مراحل و ترانشهها با کیفیت متفاوت بهدست آمد. از نکات جالب معماری این محوطه، الگوپذیری از محیطزیست زاگرسمرکزی است و استفاده از مصالح بومی و طبیعی منطقه که برگرفته از بستر طبیعی منطقه است، کاملاً در معماری این محوطه نمایان است و این بهعلت نوع مصالح بومی و دسترسی آسان و سطح فناوری و اطلاعات دربارۀ اینگونه مصالح است. این پژوهش با هدف بنیادی صورتگرفته و روش دادهافزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانهای است و در آن ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، بحثی مستند درخصوص معماری دورههای A و B نوسنگی بدونسفال، ویژگیهای خاص معماری هر دوره و روش ساخت معماری در ناحیۀ لوانت، آناتولی، سوریه و زاگرسشمالی (عراق) ارائه داده و بهدنبال پاسخدادن به پرسشهایی هستیم که با توجه به وضعیت معماری این محوطه مانند راستگوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دورۀ از نوسنگی بدونسفال است؟ به چهعلت دیوارها کمعرض و نازک هستند؟ چرا تراکم معماری در دو ترانشه تفاوت دارد؟.
مرتضی زمانی، سیروان محمدیقصریان، علی بهنیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده
نخستین فصل بررسیهای باستانشناسی دشت مریوان توسط دانشگاه بوعلی همدان منجر به شناسایی آثار و محوطههای پیشازتاریخ زیادی از دورههای پارینهسنگی میانی، فراپارینهسنگی، نوسنگی بیسفال و مسسنگی میانی گردید. نکتۀ جالب درمورد توالی آثار شناساییشدۀ بررسیهای مذکور، وجود یک وقفۀ نسبتاً طولانی بین محوطههای دورۀ نوسنگی قدیم تا دورۀ مسسنگی میانی است. خوشبختانه در بررسیهای اخیر انجامگرفته توسط نگارندگان که با مجوز شمارۀ 97102520 از سوی پژوهشگاه میراثفرهنگی انجام شد1، محوطهایی با نام تپهقالهزیوا در مریوان شناسایی گردید. این تپه در غرب ایران، استان کردستان و در شهرستان مریوان بهشکل یک برجستگی کوچک در 1500 متری جنوبغربی روستای شارانی، بخش مرکزی شهرستان مریوان و در میان یک دشت میانکوهی، مجاورت چشمهای در 100متری شرق جادۀ آسفالته روستای شارانی واقع شده است. این تپه شواهد جالبی از سفالهای دورۀ نوسنگی جدید؟ و مسسنگی قدیم (سفال جی) و میانی را دربر دارد. پیدا شدن این گونههای سفالی در دشت مریوان میتواند بسیار موردتوجه بوده و مریوان نیز به مناطق تحتتأثیر این فرهنگ سفالی اضافه گردد. همچنین بهدست آمدن چند قطعه سفال شبیه به سفالهای گونۀ سراب جدید و متعلق به دورۀ نوسنگی جدید؟ و نیز سفالهای دالمایی مربوط به فاز اولیۀ مسسنگی میانی نشان از توالی کامل این محوطه از اواخر هزارۀ ششم و اوایل هزارۀ پنجم ق.م. است که آن را به مناسبترین گزینه برای پر کردن وقفۀ فرهنگی توالی اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مسسنگی دشت مریوان تبدیل کرده است. بنابراین آنگونه که از شواهد سفالی مشخص است، تپۀ قالهزیوا ازجمله تپههای پیشازتاریخِ نهتنها مریوان، بلکه کل منطقه است که شواهد هر سه دورۀ نوسنگی جدید؟، مسسنگی قدیم و فاز ابتدایی دورۀ مسسنگی میانی را دارا است و لایهنگاری آن میتواند بسیاری از ابهامات گاهنگاری اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مسسنگی منطقه را پاسخگو باشد.
محمداسماعیل اسمعیلیجلودار، حمید پورداود، علی اعراب،
سال 2، شماره 5 - ( 9-1397 )
چکیده
در سراسر عصر ساسانی و همینطور دوران اسلامی، تجارت نقش بسیار پررنگی در اقتصاد و معیشت مردمان آن ادوار داشته است. در این میان بنا به دلایل سیاسی در اواخر عصر ساسانی، راههای دسترسی به خلیجپارس از اهمیت خاصی برخوردار میشود. شهرستان کوار با توجه به قرارگرفتن در مسیر تجاری استان فارس که از یکسو به خلیجپارس و ازسوی دیگر به نواحی مرکزی این امپراطوری منتهی میشد، نقش پررنگی درطول تاریخ داشته و بهسبب وجود رود سکان (قرهآقاج) در جوار این شهرستان، عبور کاروانهای تجاری در گرو احداث معبری بوده که این مهم را میسر کند. در مقالۀ پیشرو تلاش شده است تا با توسل به مطالعات باستانشناسانه و همچنین تحقیقات کتابخانهای به بررسی منبع آبی شهر کوار، نقش پل کوار در ایجاد ارتباط با خلیجفارس و همچنین ریشهشناسی نام این شهر پرداخته شود. بقای پل کوار یکی از گزینههای احتمالی عبور کاروانیان بوده است. با بررسی متون جغرافیایی دسته اول از سدههای آغاز اسلام و همچنین بررسی سازۀ فعلی پل میتوان دریافت که این شهرستان با اتکا به این پل تاریخی، نقش بیبدیلی در ایجاد و دوام تجارت از دورۀ ساسانی تا دوران اسلامی داشته است. همچنین دوام و بقای این شهر در طول تاریخ در گرو آبی بوده که از بند بهمن بهواسطۀ تأسیساتی خاص به این شهر میرسیده است. بر این اساس در پژوهش حاضر سعی شده تا با بررسی تأسیسات یادشده، چگونگی و عملکرد آن تبیین شود و همچنین علاوهبر شناخت پل کوار، با رویکرد فنون ساخت و کاربرد و عملکرد آن براساس منابع نوشتاری موجود، چشمانداز منطقه بررسی و در آخر با ارزیابی نتایج بهدستآمده، گاهنگاری پیشنهادیِ آن بازگو شود. روش تحقیق توصیفی، تطبیقی و تحلیلی است.
مرتضی زمانی، سیروان محمدیقصریان،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده
در پژوهش حاضر که حاصل از طرح بررسی و بازنگری باستانشناسی دشت مریوان است، شواهد جالبی از آثار هزارۀ چهارم قبلازمیلاد (مسسنگی جدید) مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. پژوهش حاضر با توجه به گاهنگاری ارائهشده برای شمال بینالنهرین و تطابق آن با گاهنگاری ارائهشده در گودینتپه انجام شده و دورهبندیهای ارائهشده براساس تطابق شواهد سفالی با این دو حوزۀ فرهنگی ارائه شده است. دورۀ مسسنگی جدید براساس گاهنگاری شمال بینالنهرین با واژۀ Late Chalcolithic و با نام اختصاری LC مشخص شده است که به پنج مرحله از LC1 تا LC5 طبقهبندی شده است. LC1 قدیمیترین مرحله آن است که شاخص آن سفالهای منقوشی است که طبق گاهنگاری گودین شامل مرحلۀ گودین IX یا سنت سفالی سهگابی است و مرحلۀ LC5، جدیدترین مرحلۀ آن است که با مرحلۀ گودین VI 1 یا فرهنگ سفالی اوروک جدید مشخص شده است. نکتۀ جالب اینکه هیچ اثری از یکی از مراحل اوایل این دوره (گودین LC2-VII/VI3) مورد شناسایی قرار نگرفت و بیشتر محوطهها مربوط به اواسط این دوره (گودین LC3, 4-VI2) هستند. هرچند که بازۀ زمانی پیشنهادی ما برای این دوره در مریوان تقریباً با بازۀ زمانی پیشنهادی برای دورۀ اوروک میانی برابر است، ولی شواهدی دال بر اوروکی بودن این آثار در بررسی بهدست نیامد (بهجز یک محوطه) و تفسیر ما از این آثار، استقرارهای کوچک و منطقهای یکجانشین دورۀ مسسنگی جدید هستند. تنها در اواخر این هزاره است که شاهد تأثیرات واقعی فرهنگی بینالنهرینی در منطقه هستیم که نمونۀ بارز آن تپه رهشه (Rasha) است که نمونههای جالبی از سفالهای لبهواریخته نوع اوروک جدید از آن بهدست آمده است. با نگاهی به ابعاد و اندازۀ این تپه میتوان این فرض را محتمل دانست که این محوطه همزمان با دورۀ اوروک در بینالنهرین نقش یک استقرار مرکزی در دشت مریوان را ایفا کرده و مابقی محوطههای هزارۀ چهارم قبلازمیلاد در دشت مریوان غالباً استقرارهای کوچک این دوره بودهاند.
امیر ساعدموچشی، ایرج رضائی، عبدالرضا مهاجرینژاد، اقبال عزیزی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
در بین نقوش برجای مانده مربوط به دوران تاریخی میانرودان و ایران، از هزارۀ سوم قبلازمیلاد تا اواسط هزارۀ نخست قبلازمیلاد، نقشی از یک شئ خاص در دست خدایان، شاهان و اشرافزادگان دیده میشود که گاهی نمای ظاهری آن بسیار شبیه به یک ساغر و گاهی نیز شبیه گل لوتوس است. تاکنون دربارۀ ماهیت و کاربری دقیق شئ مذکور اظهارنظر روشنی از سوی پژوهشگران ارائه نشده است. اخیراً در کاوش گورستان ماناییِ ملامچه و نیز در گور عصر آهنی کانیکوتر در محدودۀ زیویه مجموعاً هفت عدد ساغر سفالی یافت شده که دارای بدنۀ باریک و دهانهایی گشاد هستند که در برخی موارد ساده و در برخی موارد منقوشاند و ظاهری شبیه به گل لوتوس دارند. در کاوشهای تپۀ حسنلو نیز یک ساغر لعابدار با ویژگیهای مشابه نمونههای ملامچه و کانیکوتر بهدست آمده است. با توجه به مفهوم نمادین گل لوتوس در فرهنگهای باستانی و نیز فرم و تزیین آنها، بهنظر میرسد که ساغرهای مورد بحث کاربری ویژهای داشتهاند. علاوهبر این بهنظر میرسد که نمونههای ملامچه و کانیکوتر از لحاظ شکل و کاربری احتمالی، با برخی از نمونههای نقوش مورد بحث در این نوشتار قابل مقایسه است. احتمالاً این نوع ساغر چه در نقوش روی اشیاء باستانیِ مختلف و چه در این مکانها یا نقاط دیگر، جزو ظروف معمولی با کاربری عمومی نبوده؛ بلکه به نظر میرسد که توسط اشخاص بلندمرتبه در مراسمها و ضیافتهای ویژه و شاید هم برای نوشیدن مایعات خاص استفاده میشده است. گور کانیکوتر غنی است و بافت گورهای حاوی ساغرهای ملامچه بهلحاظ گورآوندها غنیتر از سایر گورها بوده و بهنظر میرسد که استفادهکنندگان از این ساغرها از موقعیت برتری نسبت به سایرین برخوردار بودهاند. ساغر حسنلو نیز به همراه ظروف لعابدار محلی و مشابه نمونههای شاخص محلی و بینالنهرینی و در اتاقی ویژه بهدست آمد. در نقوش برجای مانده نیز استفادهکنندگان از ساغرها، دارای موقعیت برتر اجتماعی نسبت به دیگران هستند. در این مقاله علاوهبر مقایسۀ شکل ظاهری ساغرهای بهدست آمده از ملامچه با نقوش برجای مانده از دورههای پیشین، آزمایش کروماتوگرافی نیز بر روی ساغرها انجام شد که متأسفانه، هیچگونه دادۀ آزمایشگاهی مبنیبر کاربرد آن بهدست نیامد.
علیاصغر محمودینسب، رضا مهرآفرین، محمد فرجامی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
تلاش انسان برای ایجاد تعادل بین نیازها و خواستههای وی و امکانات بالفعل و بالقوه در محیط از گذشتههای دور موردتوجه بوده است. آب، خاک، زمین، راه و... همه بهنوعی در شکلگیری و پیدایش یک مکان زیستی نقش مؤثری داشته و بسته به موقعیت و شرایط بعضی مواقع نقش یک و یا دو عامل پررنگتر نیز میشود. تعامل انسانها فرهنگ را در محیط پدید میآورد که بهطور مداوم تکامل مییابد و فعالیتهای انسان را تحتتأثیر خود قرار میدهد و با نادیدهگرفتن محیط، نمیتوان شرایط رفتاری و عوامل فرهنگی را موردبحث قرار داد. فرهنگ عامل ایجاد آثار و چشمانداز در مکان و فضاست. یکی از چشماندازهای مهم فرهنگ در محیط، معماری است. ویژگیهای طبیعی در منطقۀ قهستان موجب این شده است که در قرون میانی اسلامی فرقۀ اسماعیلی باتوجه به شرایط محیطی و گسترش مذهب خود در این منطقه دست به ساخت استحکامات دفاعی بزنند، تا خود را با شرایط طبیعی و سیاسی آنزمان هماهنگ کنند و نوعی سازگاری با محیط پیرامون بهوجود بیاورند، بهنوعی که باوجود محدودیت محیطی، از شرایط و امکانات موجود، نیازهای خود را از محیط تأمین کردهاند و نوعی سازگاری محیطی و فرهنگی در این منطقه بهوجود آوردهاند. هدف از نگارش این مقاله، معرفی معماری قلعۀ کوهزردان واقع در شهرستان زیرکوه استان خراسان جنوبی و تأثیر محیط و فرهنگ در معماری قلعه و چگونگی سازگاری انسان با محیط و رفع مشکلات عدیدۀ طبیعی با بهرهگیری از تفکر است، که در اینراستا از محیط در رفع مشکلات بهره جسته و درنهایت منجر به خلق آثار و دستساختهها شده است. مقالۀ حاضر براساس روش توصیفی و تحلیلی بوده و دادههای آن ازطریق مطالعۀ منابع کتابخانهای و برداشت میدانی بهروش پیمایشی در محل با رویکرد تاریخی فرهنگی صورت گرفته است.
رحیم ولایتی، حمید کرمیپور، فرزانه سعادتیراد،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
اوجان، یکی از شهرهای معرف دورۀ اسلامی در منطقۀ آذربایجان با مساحت حدود 90 هکتار در فاصلۀ پنج کیلومتری شهر کنونی بستانآباد واقع است. ساختار اولیۀ این شهر متعلق به سدههای4 تا 6 ه.ق. و مصادف با دورۀ حکومت سلجوقیان در ایران بوده و گسترش اولیۀ این شهر در سدههای7 و 8 ه.ق. و اوج شکوفایی آن متعلق به اواسط دورۀ ایلخانی به بعد تا دورۀ صفوی بوده است. نابودی و انحطاط کامل این شهر در دورۀ قاجار روی داده است. در این مقاله با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش تحقیق تاریخی و با تکیه برمنظر باستان-زیستبومشناسی به مطالعۀ مؤلفههای مؤثر در شکلگیری شهر اسلامی اوجان و بهدنبال آن پیبردن به عملکرد شهر و علت تشکیل آن و در نهایت به علل فروپاشی این شهر پرداخته شده است. پژوهش مورد نظرکه برپایۀ مطالعات کتابخانهای و میدانی انجام شده است، مشخص میسازد، ساختمان شهر بهواسطۀ موقعیت بین راهی آن به وجود آمده است و از این گذر عملکرد شهر نیز مشخص میشود. این شهر درمسیر شبکههای اصلی ارتباطی با سایر شهرهای عمده از جمله تبریز و زنجان ساخته شده و با توجه به موقعیت جغرافیایی از منابع طبیعی خوبی برخوردار بوده است و تا اواخر دورۀ صفوی پر رونق بود، اما با شروع دورۀ قاجار از اهمیت این شهر کاسته و درنهایت متروک شد. این مطالعۀ تاریخ سیاسی و اجتماعی شهر اوجان، آثار برجای مانده از شهر، شامل آثار: معماری، شهر سازی، آثار فرهنگی بهجاماندۀ بخشهای مختلف شهر شامل قبرستان، کهندژ آشکار میسازد.
سحر بختیاری، بهروز عمرانی، رضا سلمانپور، سیدهزهرا ابطحیفروشانی، سپیده بختیاری،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
دورۀ نوسنگی را میتوان رویداد مهم و نقطۀ عطف در تاریخ و زندگی بشر دانست. مطالعات باستانشناختی نشان میدهد که چندینناحیه در خاورنزدیک، نوسنگیشدن را تجربه کردهاند و آذربایجان جزء نواحی حاشیهای بوده و نوسنگی اینناحیه بازتاب کانونهای نوسنگی بوده است، بدینگونهکه در مرحلۀ واپسین نوسنگی، گروههای غیربومی نخستینبار دشتهای پیرامون دریاچۀ ارومیه را بهعنوان مرکز ناحیه مورد استقرار قرار دادند و سپس همین مرکز درگذر زمان، کانون اشاعه به حومه گردید. باوجود پژوهشهای گستردهای که در بخشهای مختلف شمالغرب ایران انجام گرفته، شواهدی اندک و پراکنده از دورۀ نوسنگی در نیمۀ شرقی آذربایجان بهدست آمده و سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در بخش شرقی آذربایجان بهمراتب ناشناخته باقی مانده است. پرسشهای اساسی در ارتباط با وضعیت باستانشناسی، گاهنگاری، ماهیت فرهنگ و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای در بخشهای شرقی دریاچۀ ارومیه در اینبازۀ زمانی وجود دارد. از آنجاییکه این ناحیه بهعنوان پل ارتباطی منتهیالیه شرقی و منتهیالیه غربی در شمالغرب ایران محسوب میشود، میتواند نقش مهمی را در تعریف فرهنگهای هزارۀ ششم ق.م. ایفا کند. امروزه شواهد باستانشناختی جدیدی دال بر وجود سکونتگاههای دورۀ نوسنگی جدید در آذربایجان مشاهده میشود که همافق با حاجیفیروز هستند. در مقالۀ حاضر تلاش بر این است که با روش توصیفی- تحلیلی برمبنای یافتههای باستانشناختی بهدستآمده از شهرستان هوراند درمقایسه با آثار حاجیفیروز و همچنین با بازنگری مطالعات پیشین، تفسیری جدید از دورۀ نوسنگی جدید در ناحیۀ آذربایجان ارائه شود..
علی اعراب، محمد بنیادینژاد، سید ایرج بهشتی، وحید آزادی،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
گونهای از سفال دورۀ ایلام بهرنگ نارنجی و مغز خاکستری با مواد پُرکنندۀ گیاهی در بسیاری از استقرارهای ایلامی یافت شده؛ اما تاکنون کمتر برروی این گونۀ سفالی مطالعه شده است. شاید یکی از دلایل آن درصد کمتر اینگونۀ سفالی نسبت به سایر گونههای شناختهشده در مراکز ایلامی فارس و خوزستان است. با اینوجود، اینگونۀ سفالی درحدود شمال مراکز ایلامی (مناطق شمالی استانهای فارس و خوزستان) فراوانی قابلتوجهی دارد، ازجمله در استانهای امروزی چهارمحال و بختیاری و اصفهان این موضوع کاملاً مشهود است. در این پژوهش سعی بر آن است تا با مطالعۀ کانیشناسی انجامشده برروی سفالهای فوق، مشخص گردد که سفالهای یافتشده از استقرارهای همزمان با ادوار ایلام قدیم و میانه در استانهای چهارمحال و بختیاری و اصفهان با سفالهای مشابه در خوزستان (بهعنوان یکی از مراکز ایلامی) تنها ازنظر ظاهری و فرم شباهت دارند یا این شباهت در بافت، کانیهای تشکیلدهنده، منشاء و میزان پخت نیز قابلبررسی است؟ بدینمنظور برروی 12 نمونه سفال از مناطق موردمطالعه، آزمایشهای XRD, FT-IR و مطالعۀ پتروگرافی انجام شد و درنهایت مشخص گردید که سفالهای فوق ازنظر کانیشناسی نیز به یکدیگر شبیه هستند و احتمالاً منشاء آنها درحدود شمال مراکز ایلامی و در کوههای زاگرس قابلشناسایی است که این موضوع خود نشان از ارتباط وسیع بین مناطق پیرامون مراکز ایلامی با شوش و انشان بهعنوان مراکز ایلامی است. این مطالعه میتواند سرآغاز مطالعات بعدی برروی دورۀ ایلام بهخصوص بهمنظور شناسایی محدودۀ گسترش حکومت ایلام بهوسیلۀ سایر یافتههای باستانشناختی و کتیبههای بینالنهرینی باشد.
حمید پورداود، حسین مستاجران، پرستو مسجدیخاک،
سال 3، شماره 7 - ( 3-1398 )
چکیده
کاشی زرینفام جدای از جنبۀ زیبایی و چشمنوازی بهعلت دیگری درخور توجه است و آن، تزئین حاشیۀ این کاشیها با اشعاری از شاعران بلندآوازه است که جنبۀ زیبایی این کاشیها را دوچندان کرده است. توجه به این کتیبهها میتواند در برخی موارد راهگشای مصححان متون ادبی و رباعیپژوهان باشد، چراکه بعضاً صورت ضبطشده در کاشیها با نسخ ادبی متفاوت است؛ تفاوتی که در اکثر موارد در چندین کاشی که احتمالاً هرکدام در کارگاهی متفاوت تولید شدهاند، به یکصورت واحد دیده شده است و میتواند گویای رواج آن صورت ضبط در دوران تولید کاشیها باشد. ازطرفی در مواردی بهعلت درج تاریخ ساخت روی کاشی میتوان انتساب بعضی از اشعار به شاعری خاص را بهواسطۀ تقدم زمانی این کاشیها بر سال تولد شاعر یادشده رد کرد. لازم به ذکر است که در برخی موارد نیز تفاوتهایی دیده میشود که ناشی از اشتباه کاتب بوده که ایجاب میکند با رعایت احتیاط به استفاده از این کاشیها اقدام شود، چراکه نویسندگان این کاشیها نیز عاری از خطا نبودهاند. اصلیترین پرسش این پژوهش اینگونه است: آیا میتوان کتیبۀ کاشیهای زرینفام را بهعنوان یک نسخه درنظر گرفت؟ و اگر اینچنین است تا چهمیزان میتوان این کتیبهها را مهم تلقی نمود؟ روش پژوهش مبتنیبر خواندن کتیبۀ کاشیها بوده و سپس به مقایسۀ رباعیات و ابیات درجشده روی کاشیها با صورت ضبطشده در نسخ ادبی اقدام شده است.
کمالالدین نیکنامی، مرتضی حصاری، طاهره شکری،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
دورۀ فرهنگی آغازایلامی بهدلیل ورود فلات ایران به مرحلهای دیگر از دورۀ شهرنشینی و داشتن گلنوشتههایی که معرف شروع نوشتار در این سرزمین است، یک مرحلۀ مهم در آغازتاریخی ایران محسوب میشود. پس از آن، دورۀ ایلام بهدلیل ایجاد اولین حکومتهای سلسلهای سرزمین ایران بسیار موردتوجه است. توالی آغازایلامی تا شروع دورۀ ایلام قدیم برمبنای نوشتار آغازایلامی و ایلامی، خطی دارای شبهاتی است و برمبنای برخی اطلاعات و دادهها ازجمله نوشتار آغازایلامی، توقف یکبارۀ دورۀ آغازایلامی مدنظر قرار گرفته و سیر تحول آن تا دورۀ ایلام قدیم با علامت سؤال مطرح میشود، اما توالی یادشده در متون بینالنهرین (شبهمیخی و میخی دورههای اوروک، جمدتنصر، سلسلههای اولیه تا دورۀ اکد و حتی بعد از آن) قابل پیگیری و بررسی است. پژوهش انجامگرفته با هدف بررسی نام ایلام، سرزمین و ایالات آن در بازۀ زمانی پس از آغازایلامی تا ایلام قدیم در متون بینالنهرینی انجام گرفت و مهمترین پرسش این پژوهش پاسخ به شناخت چگونگی توالی دورۀ آغازایلامی تا ایلام قدیم برمبنای متون بینالنهرینی در این فاصلۀ زمانی است. پیجوییهای انجامگرفته درکنار یافتههای باستانشناسی، وجود نام ایلام و ایالات ایلامی را در هزارۀ سوم قبلازمیلاد در متون زبانشناسی بینالنهرینی بهدستآمده از این برهۀ زمانی، تأیید مینماید. پژوهش حاضر دارای نظام کیفی و راهبردی است و براساس هدفهای بنیادی صورت گرفته و ازنظر روش، توصیفی است. روش یافتهاندوزی بهشیوۀ کتابخانهای انجام شده و تمامی آنها از منابع معتبر استخراج شدهاند. اساس تحلیل بیشتر متکیبر اطلاعات و یافتههای کتابخانهای است.
حسن اکبری، محمدحسین بحرالعلومی، محمدشریف مرادسلطان،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده
واقعیت این است که تعدادی از یادمانهای باستانی مشهود ایران، ناشناخته مانده است و علّت آن نیز نامنظم بودن فعالیتهای باستانشناسی در ایران است که باعث شده تا از یکطرف بسیاری از مناطق بهدلیل فقدان پژوهشهای هدفمند و علمی باستانشناختی همچنان ناشناخته باقی بمانند و ازطرفی در مناطقی که پژوهشها تمرکز داشته، تأکید بر دورهای خاص صورت گیرد. برخی از این یادمانها که در دهههای اخیر کشف شده، کاربری نامشخص داشتهاند. یکی از این آثار، بنایی است منسوب به مسجد جامع زاوغان که در کوچهباغهای ورودی شهر سمنان واقع شده است. پژوهش حاضر توصیفی است از بقایای اندکی از این بنا؛ سازهای که تنها یک سردر مرتفع و چند حجره از آن باقیمانده و اهالی به آن «مسجد جامع» میگویند و تاکنون کتیبهای و یا آثار تکمیلی از آن یافت نشده است تا مسجد بودن آنرا اثبات کند؛ حتی در ورودی یا احتمالاً ایوان صحنِ آن نیز کمی اختلاف درجه با قبله وجود دارد که باعث شده نگارندگان با دیدۀ تردید به وجود کاربری مسجد بنگرند. هدف اصلی این پژوهش نیز معرفی این بنای نسبتاً نویافته است ازطریق مطالعات میدانی که شامل کاوشهای پیگردی، بررسی سطحالأرضی، مشاهدات مستقیم و مستندنگاری. مهمترین نتایج این پژوهش نشان میدهند که این عمارت دروازهای در جادۀ خراسان بزرگ بوده که رو بهسوی شهرری داشته و در دورۀ تیموری و صفویه دایر بوده است. در حین بحث درمورد این عمارت، راهکارهایی برای نگهداری و مرمت بنا نیز ارائه میشود. با اینحال این ابتدای کار پژوهش و کاوش در این محل و بنا بوده و امیدواریم که تداوم یابد.
محسن زینیوند، فرشته شریفی،
سال 3، شماره 9 - ( 9-1398 )
چکیده
حدود 90 سال از اقدام برای ثبت نخستین آثار تاریخی در ایران میگذرد. این اقدام به تلاش آندره گدار فرانسوی که به تازگی رئیس ادارۀ نوبنیاد عتیقات ایران شده بود، انجام پذیرفت. بهنظر میرسد او و همکارانش، 9 اثر صدر فهرست ثبتی که همگی در محدودۀ پشتکوه لرستان واقعشده بودند را براساس گزارش ژاک دِ مُرگان، دیگر فرانسوی نامآشنای باستانشناسی ایران که از آنها دیدن کرده بود، مستندنگاری کرده بودند. نکتۀ جالب این مسئله، آثار یک تا سه فهرست مدنظر است که بهنامهای «سلیمانتپه»، «تل بکسایه» و «سبعات خزیر» (سبعات کهریز) ثبت شده و اطلاعی درستی از آنها در دسترس نیست. موقعیت هر سه محوطه در اسناد نخست و بهروز شدۀ دفتر ثبت آثار میراثفرهنگی، بهطور کلی کشور عراق عنوان شده و گاهشناختی آنها را دورۀ عیلامی پنداشتهاند. نگارندگان در این نوشتار در تلاش هستند تا براساس گزارش دِ مُرگان، نقشههای دو قرن اخیر، عکسهای ماهوارهای و اسناد کشمکشهای مرزی ایران-عثمانی/عراق در اواخر دورۀ قاجار و اوایل دورۀ پهلوی سرنخهایی از این محوطهها بهدست آورند. آنچه که مشهود است، این سه محوطه در سه نقطۀ مختلف کشور عراق و در نزدیکی مرز ایران (محدودۀ امروزین استان ایلام) واقعشدهاند. از قرار معلوم، دِ مُرگان تنها از سلیمانتپه (تپه تورساق) و زیرزیر تپه که در استان دیاله قرار دارند، دیدن کرده است؛ و احتمالاً از دو اثر بکسایه و سبعات کهریز طبق شنیدهها و رجوع به والی پشتکوه و اطرافیان او و همچنین نقشههای منتشر شده از هیأت تحدید حدود مرزی ایران و عثمانی گزارش نموده است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: آیا سه زیستگاه باستانی موردنظر قابل رصد و شناسایی هستند؟ آیا دِ مُرگان در موقعیت مکانی این سه محوطه در خاک ایران دچار اشتباه شده است؟ بر اساس اسناد ثبتی، تا چه اندازه عیلامی بودن این محوطهها محتمل است؟ در این نوشتار علاوهبر اینکه به برخی از اسناد مهم در بازۀ زمانی مورد نظر رجوع خواهیم کرد؛ تلاش میشود با تلفیقی از متون، وارسی نقشههای تاریخی و سنجش از راه دور به پرسشهای پیشگفته، پاسخ درخوری داده شود. ضمن اینکه به عکسهای ماهوارهای امروزین (گوگل ارث) و قدیمی (کرونا) بسیار تکیه شده تا بهترین درک از ویژگیهای ساختاری و محیطی مناطق مورد بحث بهدست آید. درنهایت، طبق شواهد ارائه شده در این نوشتار، نگارندگان معتقدند که هیچکدام از آثار فوق توالی گاهشناختی مربوط به دورۀ عیلام ندارند.
حسامالدین جاویدنیا، علی هژبری،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
غرب ایران در هزارۀ اول قبلازمیلاد سرشار از رخدادهای تأثیرگذار در زمان حکومتهای آشور و اورارتو بود. در این برهۀ تاریخی، حکومت محلی ماناها همواره ازطرف آشوریان و اورارتوها مورد هجوم قرار میگرفت. در اینمیان نیاز به دفاع از سرزمین، ماناها را مجبور به ساخت بناهای مستحکم برای جلوگیری از غارت و تخریب کرد. گویا در این زمان، سازهای بزرگ در محل موسوم به «تپۀ زیویه» ایجاد شد که ازطرف محققین بهعنوان «قلعه» یا «کاخ-دژ» معرفی شده است. در این مقاله با توجه به ساختار اصلی بنای زیویه و نیز گورستانهای فراوان در اطراف این بنا، پیشنهاد شده که به کاربری زیویه بهعنوان «نیایشگاهی بزرگ» نیز توجه شود. با نگاهی دقیقتر به این بنا و محوطههای یافتشده در اطراف تپۀ زیویه میتوان گفت که در این برهه، ماناها جدای از ساختن قلعه، بناهایی نیز برای انجام مراسم آئینی و تشریفاتی ساختهاند که کاربرد نیایشگاهی داشتهاند و باید این مورد را نیز درنظر داشت که در هر حکومتی دین و فرایض دینی از نکات مهمی است که موردتوجه دولتها بوده است. پرسش مهمی که میتوان مطرح کرد این است که اگر کارکرد بنای مکشوف در زیویه، قلعه نباشد پس کاربری اصلی این بنا چیست؟ با این توضیح نگارندگان تلاش کردهاند تا در این مقاله این فرضیه را مطرح نمایند که کاربری احتمالی بنای تپۀ زیویه بهعنوان نیایشگاهی درحدود سدههای ۹ تا ۷ ق.م. در غرب ایران بوده است. در این مقاله با رویکردی تحلیلی-تاریخی و با بهرهگیری از مطالعات میدانی و کتابخانهای به کارکرد اصلی بنا و بررسی دادهها و ارتباط آنها پرداخته شده است.
میلاد باغشیخی، محمداسماعیل اسمعیلیجلودار، علیرضا خسروزاده، علمدار حاجیمحمدعلیان،
سال 3، شماره 10 - ( 12-1398 )
چکیده
سفال بهعنوان مهمترین و فراوانترین دادۀ فرهنگی در بسیاری از محوطههای باستانی از اهمیت بالایی در مطالعات باستانشناسی برخوردار است، بهگونهایکه بسیاری از دورهبندیهای زمانی برمبنای مطالعات مقایسهای سفالی انجام شده است؛ درواقع، شناخت سفال هر دوره یکی از بنیادیترین مراحل مطالعات باستانشناسی است. گونهشناسی، طبقهبندی و سرانجام گاهنگاری سفال، ابزار مناسبی برای شناخت بیشتر سنت سفالگری در هر منطقه است. محوطۀ شیرکوه نایین در 6 کیلومتری غرب روستای سِپرو نایین، یکی از محوطههای منسوب به دورههای ساسانی و اشکانی است. بر این اساس، با این پرسش بنیادی که تعیین قدمت محوطه از طریق طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات مقایسهای سفال مربوط به چه دوره یا دورانی است؟ در این تحقیق با تکیه بر طبقهبندی، گونهشناسی و مطالعات تطبیقی سفال، گاهنگاری پیشنهادی آن ارائه شده است. بر این اساس از مجموع کل سفالهای جمعآوریشده توسط نگارندگان، تعداد 63 قطعه سفال گونهشناسی، طبقهبندی و در چارچوب روشهای رایج باستانشناختی، تجزیه و تحلیل و درنهایت منجر به ارائۀ گاهنگاری شده است. شیوۀ پژوهش از نوع توصیفی-تطبیقی است و نتایج براساس مطالعات مقایسهای مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان داد سه گونۀ سفالی قهوهای، نخودی و قرمز و سه نوع شکل سفالی کاسه، کوزه و خمره در میان سفالهای شیرکوه قابل تشخیص است. تمامی سفالینهها با چرخ سفالگری ساخته شدهاند و در بین آنها سفال دستساز یافت نشد. نتایج گاهنگاری نشان داد که بیشتر سفالها مربوط به دورۀ ساسانی و شمار کمی از آنها مربوط به قرون اولیۀ اسلامی است. سفالهای این محوطه با محوطههای مختلفی از مناطق ایران نظیر: قلعهیزدگرد ریجاب، اولتانقالاسی مغان، تورنگتپه، میاناب شوشتر و دشت فارسان چهارمحالبختیاری قابلمقایسه و شاخصه سفالهای ساسانی در بخش فلات مرکزی از طریق مطالعات باستانشناسی این محوطه قابلتشخیص است. شناختشناسی بناهای معماری برجایمانده در این محوطه شامل قلعه، چهارتاقی و صفۀ شیرکوه نیز شایان توجه و از دیگر مباحث طرحشده در مقاله است.