کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
47 نتیجه برای موضوع مقاله:
ذبیح الله مسعودینیا، احمد صالحیکاخکی، سید هاشم حسینی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
کوهگیلویه، یکی از شناختهترین جاینامهای دوران اسلامی، در جنوبغرب ایران است که نقش بسیار مهمی در تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی این منطقه داشته است. بیش از هزار سال از ذکر نام کوهگیلویه در منابع تاریخی میگذرد، اما تاکنون هیچگونه اشارهای مبنیبر وجود شهری یا استقرارگاهی با نام کوهگیلویه نشده و همواره از آن بهعنوان یک ناحیه یا منطقۀ جغرافیایی یاد شده است. کشفیات اخیر در شهر تاریخی دهدشت نشان میدهند که کوهگیلویه در قرون میانۀ اسلامی نهتنها یک محدودۀ جغرافیایی، بلکه مهمترین مرکز شهری این منطقه بوده و از اهمیت سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی مذهبی برخوردار بوده است. این شواهد شامل گنجینهای ارزشمند متشکل از 194 سکۀ تاریخی است که برروی تعدادی از آنها شهر کوهگیلویه بهعنوان محل ضرب این سکهها حک شده است. قرارگیری شهر کوهگیلویه در زمرۀ ضرابخانههای این دوره، نشان از اهمیت و جایگاه ویژۀ این شهر دارد که تاکنون ناشناخته باقیمانده است و از موقعیت جغرافیایی آن نیز اطلاعی در دست نیست. پرسشهای این پژوهش در حول دو محور است؛ 1. سکههای مکشوف از شهر تاریخی دهدشت، به چه دورهای تعلق دارند و در زمان کدام حاکمان ضرب شدهاند؟ 2، موقعیت مکانی شهر تاریخی کوهگیلویه با کدامیک از محوطههای تاریخی همخوانی دارد؟ بنابراین پژوهش حاضر با هدف مشخص نمودن دورۀ ضرب سکههای کشفشده و مکانیابی موقعیت جغرافیایی شهر کوهگیلویه به انجام رسیده و روش گردآوری اطلاعات کتابخانهای و میدانی و رویکرد آن تاریخی-تحلیلی است. مطالعات نشان میدهند که سکههای مذکور در دورۀ آققویونلوها ضرب شدهاند و ضرابخانۀ کوهگیلویه بهعنوان یکی از فعالترین و مهمترین ضرابخانههای دورۀ آققویونلوها و اتابکان لر بزرگ، با شهر تاریخی دهدشت، در شهرستان کوهگیلویه همخوانی دارد که در روند تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی از دورۀ آق قویونلوها به دورۀ صفویه، بهنام شهر دهدشت تغییر نام داده و در گذر زمان، نام کوهگیلویه غبار فراموشی گرفته و از یادها رفته است.
مجید محمدیارلو، مرتضی حصاری، خلیل الله بیک محمدی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده
دشت ورامین-پیشوا، از دشتهای جنوبشرقی استان تهران و از مهمترین نواحی فرهنگی مرکز فلات ایران در ادوار مختلف تاریخی بهشمار میآید. تپۀ تقیآباد (تپه درازه) با دو برجستگی غربی و شرقی مرتفع و متشکل از لایههای مختلف غنی عصر آهن و مفرغ، در این دشت قرار دارد؛ این محوطه در سال 1397 مورد مطالعه و کنکاش باستانشناختی قرار گرفته است. در این مطالعه، مشخص گردید که این محوطه، دارای نهشتههای مختلفی (معماری، سفال، استخوان و...) از عصر آهن 2 و 1 در لایههای فوقانی، و آثاری از مفرغ متأخر در لایههای تحتانی، همافق با سنتهای فرهنگی رایج در فلات است. این پژوهش با هدف تحلیل یافتههای یاد شده و تطبیق آن با یافتههای سایر محوطههای دشت ورامین و دیگر محوطههای شاخص همجوار انجام یافته است. پرسشهای این پژوهش چنین طرح میشود؛ براساس یافتههای باستانشناختی، تحولات فرهنگی تپۀ تقیآباد دربردارندۀ چه نوع سنتهای فرهنگی عصر آهن است؟ برهمکنشها و تأثیر و تأثرات منطقهای و فرامنطقهای فرهنگهای رایج عصر آهن دشت ورامین، بهواسطۀ یافتههای تقیآباد در نوع سفال و معماری، چگونه است؟ برهمیناساس، عصر آهن 2 و 1 دشت ورامین و خاصّه تپۀ تقیآباد، تاحدودی نشاندهندۀ کنشهای منطقهای در دشت ورامین، و قرابت و همگرایی فرامنطقهای فرهنگی با محوطههای همجوار است؛ بنابراین، میتوان چنین پنداشت که محوطههای عصر آهن دشت ورامین-پیشوا، بالأخص تپۀ تقیآباد، محصول و برآیند یک جامعۀ پیشرفته با شاخصههای جوامع پیچیدۀ شهری و تطوریافتۀ فرهنگهای پیشین با تأسّی فرهنگی از کُنشهای همافق همجوار در شاخصههایی بهمانند معماری و سفال بوده است. پژوهش پیشِرو از نظر ساختاری، جزو تحقیقات بنیادی با رویکرد تطبیقی-تحلیلی است؛ روش یافتهاندوزی، بهرهبرداری از یافتههای یک فصل کاوش باستانشناختی مبتنیبر تحلیلهای تاریخی است. نتایج مطالعۀ استقرارهای دشت ورامین از بررسیهای باستانشناختی آن و ارزیابی جوامع عصر آهن دشت ورامین براساس کاوش تپۀ تقیآباد، این ناحیه و محوطه را بهعنوان منطقه و شاخصهای مهم در مطالعات مراحل فرهنگهای عصر آهن مرکز فلات ایران قرار داده است.
نرجس زمانی، حسین احمدی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
کاخ چهلستون همواره آوردگاه مداخلات سنتی و جدید در تعمیر و مرمت دیوارنگارهها بود که گویای سیرتحول دیدگاهها به این امر در ایران میباشد. این پژوهش با هدف فهم سیرتحول رویهها و رویکردهای حفاظت و مرمت دیوارنگارهها با رجوع به سنت تعمیرات پیشین و رویکردهای جدید، دیوارنگارههاییدر کاخ چهلستون را مورد مطالعه قرار داده و درپی پاسخ به این پرسشها صورت گرفتهاست؛ سنت تعمیراتپیشین چگونه و با چه رویههایی انجام میشد؟ رویکردهای جدید حفاظت و مرمت دیوارنگارهها و مبانی و مؤلفههای بنیادین آنها چه بود؟ وجوه افتراق این دو، نسبت بههم چگونه بود؟روش گردآوری دادهها بهصورت مطالعات اسنادی-کتابخانهای است. ابتدا با اتخاذ روشی تطبیقی و توصیفی، ماهیت تعمیرات پیشین بررسی خواهد شد. سپس پژوهش که رویکردی کیفی و تفسیرگرا دارد با روشیتحلیلی به تشریح مباحث دربارۀ سنتتعمیرات پیشین و مبانی رویکردهای جدید پرداخته و در پایان با استدلالمنطقی نتایج تبیین خواهند شد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که تعمیرات پیشین بهصورت بازنگاریهایی بردیوارنگارههای اولیه، در بارقههای حیاتی از نگارگریسنتی اجرا میشد. چنین بازنگاریهایی ضمن برخورداری از عناصر تصویری دیوارنگارهی اصلی، واجد بیاناتی متفاوت ازسوی هنرمندِ عهدهدارِتعمیر بود که ریشه در سنت تعمیرات پیشین دیوارنگارهها و زمینههای آن داشت. رویکردهای جدید با ارجگذاری به دو مقولۀ اصالتتاریخی و وحدت زیباشناسانۀ هنری، به حذف پارهای از مراحل تکوین دیوارنگارهها و ارائۀ افزودههای مرمتی با تمایزی مشخص نسبت به دیوارنگارههای اولیه انجامیدند. رهیافتهای زیباییشناختی و تاریخنگری غرب سرچشمۀ وجوه افتراق رویکردهای جدید با تعمیراتسنتی بود که ضمن برخورداری از ویژگیهای معناگرایانه همواره معطوف به ذات و ماهیت امور بودند.
سید بنیامین کشاورز،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده
از زمان شکلگیری راه موسوم به ابریشم، مسیر فوق رابط اصلی شرق و غرب آسیا بود که در خشکی و دریا پیشمیرفت. با شروع عصر استعمار روند جهانیشدن آغاز گردید و مسیر و عملکرد ارتباطات تحول بسیاری کردند، امری که در قرن نوزدهم میلادی به اوج خود رسید و ارتباط نزدیک ایران و ژاپن امکانپذیر شد. درواقع مراکز تجاری دو کشور صاحب پیشینهای از دورههای پیشتر بودند، اما با اقتضاهای جدید، شرایط جدیدی نیز بهوجود آمد. در اینراستا پرسش پژوهش حاضر آن است که کدام ناحیهها یا بنادر ژاپن و ایران در قرن نوزدهم میلادی برای حملونقل مواد فرهنگی مورد استفاده تجارت خارجی بهکار رفتند و آیا ناحیههای تعیینشده دارای پیشینه بودند و چه عواملی بر ارتباط تجاری تأثیرگذار بودهاند. فرضیۀ پژوهش آن است که محصولات نوع ساسانی و صفوی درواقع گویای موقعیت سیاسی ژاپن و نقش تجاری دیگر ملل است تا آنکه نمایشی از ارتباط ایران و ژاپن باشند. با اینوجود بررسی پیشینۀ روابط، مناطقی را در ژاپن نشان میدهند که مراکز اصلی تجارت دولتی بودند که همانا بنادر اُساکا و کوبه بهسوی حوضۀ کیوتو و نارا، بندر ناگاساکی و بنادر حوضۀ خلیج کاناگاوا هستند که در قرن نوزدهم میلادی نیز نقش مشابهی ایفا کردند تا تجارت از بنادر بوشهر، لنگه و عباسی ایران امکانپذیر باشند؛ هرچند پیش از قرن نوزدهم میلادی تجارت موردنظر همیشه تحتتأثیر فرهنگ بسته ژاپن قرار داشته، ولی در عصر جدید بهدلیل فشار امپریالیسم و روند مدرنیزم دروازهها گشوده شده و محصولات استراتژیک چون تریاک به قلمروی امپراتوری ژاپن وارد شدند.
طاهره شیشهبری، حسین احمدی، احمد صالحیکاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
کتیبهنگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبهها بهمرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب میبینند و نیاز به مرمت پیدا میکنند. با توجه به اینکه هرساله در کشور، حجم گستردهای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیبدیده، ازجمله کتیبهها انجام میشود. با بررسیهای صورتگرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمتهای انجامشده، سلیقهای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهمترین علتهای مرمت نادرست در کتیبههای نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ دادهبنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. دادهها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبهها و بهشیوۀ نمونهگیری هدفمند جمعآوری شد و دادهها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشانداد که علاوهبر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربهگرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبهنگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبهنگاری، سوقدهنده به مرمتهای نادرست بوده و البته عدم برگزاری دورههای آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ همچنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبهها و عدم توجه به قواعد حاکمبر هنر کتیبهنگاری، بهعنوان مهمترین پیامدهای مرمت کتیبهها بهشمار میآید.
امیدرضا کاکویی، مجید منتظرظهوری، اکبر عابدی، علی بیگانه، وحید فتحاللهی، محمد لامعیرشتی، شکوفه مصباحی، امیر موافقی، امید عودباشی، بهروز رکرک، عفت یاحقی، مصطفی زاهدیفر،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
پیشنیاز توسعۀ دانش باستانشناسی در کشور، دسترسی به آزمایشگاههای مجهز، بهکارگیری متخصصان مجرب و گسترش همکاریهای ملی و بینالمللی است. امروزه دستاوردهای صنعت هستهای در کشور میتواند سبب ارتقا کیفی و کمّی دانش باستانسنجی شود. با توجه به رشد و توسعه روزافزون روشهای آنالیز مواد، لازم است مزایا و محدودیتهای این روشها موردتوجه پژوهشگران حوزۀ باستانسنجی قرارگیرد. در این پژوهش، امکانات و فرصتهای پژوهش در علم باستانسنجی تحلیلی با استفاده از روشهای علوم تجربی در ایران ارائه و بحث شده است. بهمنظور معرفی ظرفیتهای فنی کشور در این حوزه، تجهیزات و امکانات موجود برای انجام آنالیز و تحلیل دادههای مرتبط با آن بررسی شدهاند. علاوهبر این، بهمنظور شناخت مواد بهکار برده شده در نمونههای باستانی و تعیین خاستگاه آنها، مطالعۀ چند نمونه از این آثار با استفاده از روشهای مختلف انجام شده است. فعالیتهای انجامشده در این پژوهش شامل: پرتونگاری با ایکس و نوترون برای تصویربرداری از ساختار یک کوزۀ تاریخی مربوط به اوایل دورۀ قاجار، آنالیز عنصری آثار نگارگری در نسخ خطی با استفاده از روش آنالیز عنصری بهمنظورتعیین منشأ رنگدانههای بهکاررفته در آن، مطالعۀ الیاف طلا در فرشهای نفیس دورۀ صفویه با استفاده از آنالیز همزمان آنالیز عنصری و ساختاری، و آنالیز عنصری رنگدانههای بهکاررفته در نمونههای کاشی زرینفام مربوط به کاشان بهروش آنالیز عنصری است. نتایج این پژوهش نشان میدهد ظرفیتهای فنی موجود در کشور میتواند در شناخت ماهیت آثار باستانی و ارائۀ تحلیلهای دقیقتر از این آثار، فرصتهای جدیدی را در اختیار باستانشناسان کشور قرار دهد.
داوود امامی میبدی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده
یزد بهواسطۀ اینکه در دوران اسلامی کمتر دچار فراز و نشیبهای اجتماعی شده و بهواسطۀ جایگاه آموزش در قرون میانی اسلام، سنت مدرسهسازی که از دورۀ سلجوقی شروع شده بود، در یک بستر آرام به تداوم خود ادامه داد. به دور بودن از دغدغههای امنیتی و ایجاد آرامش نسبی در طی قرون میانی و مقبولیت زیاد ساخت مدرسه، زمینه را برای ظهور مدرسه در شهر یزد فراهم نموده است؛ بنابراین با توجه به اشارات متعدد متون تاریخی یزد به مدارس این دوران و عدم انجام پژوهشی دربارۀ معماری مدرسههای تاریخی یزد، در این پژوهش بهشرح ویژگیهای ساختمانی این مدارس پرداخته شده است. هدف این پژوهش پاسخگویی به این پرسش است که، مدارس مذکور در متون تاریخی دارای چه ویژگیهایی هستند و اجزاء فضاساز و آرایههای این مدارس چه بوده است؟ روش پژوهش این جستار برمبنای اسناد و مدارک تاریخی و همچنین مطالعات کتابخانهای است. روش این پژوهش تحلیلی-تاریخی و منبع اصلی آن، منابع تاریخی مانند کتاب تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی است. این پژوهش، مدارس تاریخی را از جنبههای معماری، تزئینات، عملکرد، پدیدآورندگان مورد کنکاش قرار داده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهند که مدارس یزد دارای ویژگیهای محلی و بومی هستند که قبل از دورۀ ایلخانی در این ناحیه رواج داشته است و ریزش شیوههای معماری و تزئین محلی به داخل ساختمان مدرسه با توجه به منابع تاریخی، انکارناپذیر است. مدارس اشتراکات زیادی با معماری مساجد و خانه و خانقاه این دوران دارند. با توجه به اینکه معمولاً از مدارس بهعنوان مدفن استفاده میشود؛ بنابراین میتوان این بناها را در گروه مدارس تدفینی دستهبندی کرد و درنهایت طیفهای متنوعی از افراد بهعنوان بانی نقش اصلی در شکلگیری این مدارس تاریخی داشتهاند.
نسرین بیکمحمدی، خلیل الله بیکمحمدی، آذر سرمدیجو،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده
سفالینههای گِلابهای رنگارنگ منسوب به نیشابور یکی از سفالینههای منحصربهفرد دوران اسلامی است که دارای نقوش متنوع و نمادین بسیاری هستند. بهنظر نقشمایههای این سفالینهها در پیوند عمیق با باورهای اساطیری و مذهبی مردم سدههای سوم و چهارم هجریقمری بهوجود آمدهاند؛ لذا تفسیر درست نقوش این سفالینهها کمک شایانی به درک اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی مردم آن دوران میکند. یکی از نمادهای مصور برروی این سفالینهها نماد شتری است که برروی کاسهی گلابهای رنگارنگ ترسیم شده و در موزۀ رضا عباسی نگهداری میشود. شتر ترسیم شده برروی این سفال از آن جهت دارای اهمیت است که بهنظر گویای مفاهیم عمیق درخصوص تقدیس «شتر» در جامعۀ نیشابور بوده است. تاکنون برای تفسیر نقش شتر مصور برروی این سفالینه مطالعۀ هدفمندی صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان درصدد آن هستند نماد شتر مصور برروی سفالینه را در اینجستار با روش «آیکنوگرافی» با رویکرد «اروین پانوفسکی» مورد مطالعه قرار دهند. برای نیل به این هدف، پرسشهای پیشِرو طرح میگردد؛ مفهوم نمادین شتر مصور برروی کاسه گلابهای رنگارنگ نیشابور در ارتباط با کوزه و پرنده چیست؟ کاسۀ گلابهای رنگارنگ با نقشمایه شتر، در ترکیببندی با سایر نقوش برگرفته از عقاید کدام قشر جامعۀ نیشابوراست؟ برای دستیابی به پاسخ پرسشها روش پژوهش اتخاذ شده برای پژوهش پیشِرو کتابخانهای با رویکرد توصیفی-تحلیلیِ تاریخی است که در آن ابتدا نقوش سفال مورد بحث، واکاوی شده و سپس برای تفسیر نماد آن با روش سهمرحلهای پانوفسکی موردمطالعه قرار میگیرد. برآیند حاصل از مطالعۀ نماد شتر این است که، مضمون نقش شتر با کوزۀ زیر شکم و پرنده هُدهُد، بهنظر برگرفته از اصول تطهیر زرتشتیان و همچنین جنبۀ خاصیت درمانی گُمیز شتر در بین مسلمانان سدههای سوم و چهارم هجریقمری ساکن در شمالشرق ایران است.
شیما پورمومنی، سید محمدامین امامی، کمالالدین نیکنامی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
سفال از فراوانترین یافتههای باستانشناسی است که از دوران نوسنگی به بعد در اکثر محوطهها باستانی یافت میشود. شناخت این محصول به درک بهتر جامعۀ تولیدکنندۀ آن و همچنین سطح فناوری و پیچیدگیهای اجتماعی مردمان آن زمان کمک میکند. محوطۀ هرمنگان، استقرارگاه نوسنگی در شمالشرق استان فارس است که با کاوش در آن، سفالهایی همزمان با دورۀ موشکی و سازهای حرارتدیده که احتمالاً مربوط به پخت سفالها بودهاست، بهدست آمد. مطالعات آزمایشگاهی برروی سفالهای این محوطه با هدف پاسخگویی به پرسشهایی همچون: نحوۀ تولید سفالهای دورۀ موشکی، شناخت و دستهبندی خاک رس بهکاررفته، مواد خام پرکنندۀ خاک رس، سطح پیشرفت و آگاهی سفالگر از تولید محصول نهایی و همچنین تعیین محل تولید، انجام شد. پس از دستهبندی سفالها براساس ویژگیهای ظاهری، تعداد ۳۶ قطعه برای انجام مطالعات پتروگرافی و ۱۸ قطعه از آنها برای آنالیز مرحلۀ XRD و آنالیز عنصری XRF انتخاب شدند. درنتیجۀ این آزمایشها مشخص شد که سفالگران این محوطه از سه نوع خاک رس برای ساخت سفالها استفاده میکردند. احتمالاً فقط از کاه بهعنوان آمیزه استفاده شده و دمای پخت سفالها اکثراً زیر 800 درجۀ سانتیگراد بودهاست. با توجه به فناوری ابتدایی کوره که جزو کورههای اولیۀ روباز محسوب میشود، دمای آن قابلکنترل نبوده و پخت تحت شرایط اکسیداسیون انجام میگرفتهاست؛ همچنین با توجه به مطالعات زمینشناسی و مقایسۀ سفالها با یکدیگر چنین بهنظر میرسد که سفالهای مزبور محلی باشند؛ از اینرو با اینکه برای ساخت سفالها از سه نوع خاک متفاوت استفادهشدهاست، محصول نهایی تولیدشده شبیه بههم است و تفاوت بارزی در ظاهر این سفالها دیده نمیشود.
پوریا حیدری مهر، فرشید ایروانیقدیم، احمد علییاری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
استان کرمانشاه از مناطق قابلتوجه باستانشناسان است که تاکنون مطالعات زیادی در آن انجام گرفته است. پژوهش حاضر به بررسی قبور کلانسنگی در شهرستانهای گیلانغرب و سرپل ذهاب میپردازد. قبور کلانسنگی، ازجمله تدفینهایی هستند که دارای ساختار و معماری ویژهای هستند که در ایران و بهخصوص در منطقۀ مطالعهشده کمتر شناخته شده و پژوهش شده است. با مطالعه برروی این قبور میتوان شناختی هرچند اندک از فرهنگ، اعتقادات و نیز نحوۀ زندگی مردمان صاحب این قبور بهدست آورد. مهمترین پرسشهای این پژوهش عبارتنداز: ویژگی ساختار معماری این قبور چگونه بوده است؟ حوزۀ پراکندگی گونههای این قبور چگونه بوده و چه الگویی برای این پراکندگی میتوان تعریف کرد؟ روش پژوهش ازنظر هدف کاربردی-تاریخی است که با استناد به نظریات ارائهشده در اینباره، تأثیر بسیاری در شناسایی و بازسازی گونههای تدفینی داشته است. دستهبندی شکل و ساختار قبور بهصورت توصیفی انجام گرفته است. بررسی و انطباق ساختار قبور و ارتباطات فرهنگی مطالعه بهصورت تاریخی بوده است. در همینراستا، ضمن بررسی میدانی منطقه، ابتدا مقایسۀ گونهشناختی دادهها و گاهنگاری نسبی قبور انجام شد و سپس با نرمافزار GIS به تحلیل و شناسایی الگوی پراکنش قبور منطقه با عوامل مختلف جغرافیای طبیعی پرداخته شد. دیگر اطلاعات در زمینۀ موردمطالعه بهروش کتابخانهای گردآوری شده است تا زمینهای برای مقایسه با محوطههای همجوار فراهم شود. بر ایناساس متغیرهای گوناگونی ازقبیل: ارتفاع، شیب و رودخانهها تجزیه و تحلیل شدند. بهصورت کلی قبور شناساییشده در این بررسی به دو گروه اصلی «قبور صندوقی» و «قبور کروملیچ: تقسیم میشوند که قبور کروملیچ زیرگونههای مختلفی را شامل میشود؛ درنهایت براساس مطالعات صورتگرفته و نیز کاوشهایی که برروی قبور کلانسنگی شمالغرب انجام گرفته است و نیز با توجه به عدم شناسایی استقرارهای مرتبط با قبور، میتوان شیوۀ زندگی کوچروی را برای صاحبان این قبور پیشنهاد داد.
حمیدرضا بخشندهفرد، ثریا محمدی، هومان بخشنده فرد،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده
اثر مورد مطالعه در این پژوهش، یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی است که از گورستان باستانی تول، واقعدر شهرستان تالش استان گیلان، کشف شده است. شئ مذکور، در تاریخ 1381ه.ش. در کاوشهای علمی توسط «محمدرضا خلعتبری» بهدست آمده است و مربوط به دورۀ عصرآهن II (اوایل هزارۀ اول پیشازمیلاد) است. اثر مورد مطالعه دارای دوتکه، تیغۀ آهنی و دستۀ مفرغی است که در یک قسمت هلالیشکل بههم متصل شدهاند. قسمت انتهای دسته، دارای فرمی به شکل لالۀ گوش است که به «فیل گوش» معروف است. قبل از قسمت فیل گوش، یک برجستگی دیده میشود. این پژوهش به کمک مطالعات کتابخانهای و آزمایشگاهی جهت فنشناسی و آسیبشناسی یک شمشیر با دستۀ مفرغی و تیغۀ آهنی، بهدست آمده از گورستان تاریخی تول تالش، انجام شد. در این راستا با هدف مطالعۀ فنشناسی و آسیبشناسی شئ مذکور از طریق انجام مطالعات تطبیقی و باستانشناسی به روش کتابخانهای، انجام مطالعات فنشناسی به روشهای آزمایشگاهی رادیوگرافی، متالوگرافی، مشاهدات ریزساختاری به کمک میکروسکوپ الکترونی روبشی (SEM-EDS) و آنالیز فازی محصولات خوردگی توسط تفرق اشعۀ ایکس (XRD) و همچنین شناخت روش ساخت و شناسایی انواع آسیبها و خوردگیها انجام شد. مطالعات تطبیقی و کتابخانهای تعلق این اثر را به عصر آهن نشانداد؛ همچنین آزمایشهای انجام شده برروی دو قسمت دسته و تیغه نشانداد، جنس تیغۀ آهنی آلیاژ آهن - کربن بوده و دستۀ اثر از آلیاژ مفرغ با تکنیک ساخت ریختهگری و چکشکاری است؛ همچنین اثر دارای خوردگی گالوانیکی است.
ف فخرالدین محمدیان، سید رسول موسویحاجی، احمد صالحیکاخکی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده
بناهای آرامگاهی یکی از مهمترین گونههای معماری اسلامی هستند. مطالعۀ اینگونه بنا در بستر جغرافیایی، درک و شناخت معناداری را از این آثار پیشروی ما قرار میدهد. منطقۀ وسیع طبس، باوجود دارا بودن ظرفیتی غنی از آثار تاریخی و فرهنگی فاخر و بهدلیل مهجور بودن و شرایط سخت جغرافیایی، مورد کمتوجهی مسئولان و باستانشناسان قرار دارد. در بررسی باستانشناختی بخش جوخواه طبس که در سال 1394ه.ش. انجام گرفت، بناهای متعددی ازجمله یک آرامگاه منفرد شناسایی شده که تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است. در این پژوهش شیوۀ ساخت بنا با توجه بهنحوۀ گنبدزنی، اجرای تاق، نوع مصالح و نوع تزئینات بهکار رفته، موردتوجه قرار گرفته است. تحقیق حاضر براساس هدف از نوع توصیفی-تحلیلی و ماهیت آن براساس رهیافتهای تاریخی است. در این پژوهش روش یافتهاندوزیها بر پایۀ مطالعات میدانی و استناد به منابع کتابخانهای انجام شده است. این پژوهش تلاش دارد، با تکیهبر یافتههای باستانشناسی، مطالعات تطبیقی و همچنین استناد به منابع مکتوب دوران اسلامی، به واکاوی هویت و تاریخ ساخت آرامگاه جوخواه طبس بپردازد. برآیند مطالعات صورتگرفته نشان میدهد که الگوی ساخت این مقبره برگرفته از طرح مربعشکل، مانند بسیاری بناهای آرامگاهی در خراسان بزرگ طی سدههای اولیۀ دوران اسلامی است. اگرچه با مقایسۀ دادههای فرهنگی و عناصر ساختمایه بنا با سایر آثار مشابه، میتوان تاریخ ساخت آن را به اواخر سدۀ ششم تا اوایل سدۀ هفتم هجریقمری نسبت داد.
نسرین بیکمحمدی، احمد صالحیکاخکی، محمدابراهیم زارعی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
مطالعۀ سفالینههای گلابهای رنگارنگ بهدلیل نقوش منحصربهفرد همواره موردتوجه پژوهشگران مختلف بوده است. طی چند دهۀ گذشته محققان با رویکردهای متفاوت نقوش سفالینههای فوق را مورد مطالعه قرار دادهاند. باوجود پژوهشهای صورتگرفته در راستای بازخوانی و تفسیر نقوش، همچنان ابهامات و چالشها بهقوت خود باقی است. یکی از چالشهای موجود در تفسیر نقوش سفالینههای گلابهای رنگارنگ، صحنۀ روایی مصور برروی بشقابی است که در موزۀ هنر «نلسوناتکینز» نگهداری میشود. پژوهشگران در پژوهشهای خود با توجه به متون تاریخی برای تفسیر نقش بشقاب فوق نظرات ناهمگونی را ارائه کردهاند که گمان میرود تفاسیر آنها دارای اشکالات اساسی است. اینچنین بهنظر میرسد که مطالعۀ متون تاریخی بهتنهایی راهگشا برای تفسیر صحنۀ روایی فوق نیست و باید از مطالعات علوم میانرشتهای کمک گرفته شود، تا در پژوهشی مجزا و با استفاده از مطالعات قومباستانشناسی صحنۀ روایی این ظرف مورد مطالعه و بازبینی قرار گیرد. نگارندگان در این پژوهش بر آن هستند تا با پیگیری کهنالگوها در بستر جغرافیای تولید سفالینههای گلابهای رنگارنگ که دامنۀ مطالعات آن، خطۀ خراسان را دربر میگیرد، صحنۀ روایی بشقاب را موردمطالعه قرار دهند. برای نیل به این هدف، نگارندگان از مطالعات قومباستانشناسی و مستندات تاریخی برای تفسیر آن بهره گرفتهاند. روش پژوهش جستار پیشِرو کتابخانهای با رویکرد تاریخی، تحلیلی-تطبیقی است. درراستای هدف فوق، پرسشهایی نظیر: مفهوم صحنۀ روایی بشقاب گلابهای رنگارنگ مورد بحث چیست؟ مطالعات قومباستانشناسی تا چه حد در تفسیر صحنۀ روایی مصور برروی این ظرف قابل تطبیق است؟ مطرح شده است. برآیند حاصل از پژوهش تطبیقی مطالعات قومباستانشناسی و مستندات تاریخی این است که مضمون صحنۀ روایی منقوش بر بشقاب، مراسم آئینی طلب باران و آب از ایزد بانوی آناهیتا و تیشتر است که امروزه در خطۀ خراسان با تغییراتی در نحوۀ اجرای مراسم برگزار میگردد.
بهرام عنانی، مستنصر قلینژاد،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
جنوب خراسان و بالأخص منطقۀ قاینات، در سالهای اخیر موردتوجه ویژۀ باستانشناسان قرار گرفته است. بررسیهایی که در دهۀ اخیر انجامگرفته، اطلاعات ارزشمندی را از این منطقه در اختیار جامعۀ باستانشناسی قرار داده است. جایگاه ویژۀ جغرافیایی و ارتباطی این منطقه بهعنوان یک گذرگاه طبیعی میان آسیایمرکزی و شمال خراسان با جنوبشرق و فلات مرکزی ایران، موجب اهمیت ویژۀ آن در دورههای مختلف، بالأخص اوایل هزارۀ دوم پیشازمیلاد گشته است. از مهمترین تحولات هزارۀ دوم پیشازمیلاد گسترش فرهنگی وارداتی بهنام «فرهنگ خراسان بزرگ» (بلخی-مروی) در نیمۀ شرقی ایران است. یافتههای اخیر نشان میدهند که این فرهنگ بخشهایی از جنوب خراسان را دربرگرفته است. دادههای بهدست آمده در محوطههای رزه درمیان، گوند فردوس و بکندای طبس شاهد این مدعاست که قبلاً به آنها پرداخته شده است. محوطۀ سرتخته باراز یکی از استقرارهایی است که در کنار محوطههای نامبرده دارای شواهدی از فرهنگ خراسان بزرگ در خراسان جنوبی است که کمتر موردتوجه قرار گرفته و در این پژوهش سعیبر آن است تا به معرفی این محوطه و گسترش فرهنگ خراسان بزرگ در منطقۀ جنوب خراسان پرداخته شود. این محوطه در منطقۀ قاینات در شمال خراسان جنوبی و در ناحیهای کوهستانی واقعشده و بهدلیل نزدیکی به مناطق روستایی، مورد آسیب فراوانی قرار گرفته است. این پژوهش در دو بخش میدانی و کتابخانهای، با روش توصیفی-تحلیلی انجام گرفته است. دادههای اصلی پژوهش، طی بررسی منطقۀ قاینات در 1395 ه.ش. بهدست آمدهاست. در مرحلۀ بعدی این دادهها طی مطالعات کتابخانهای مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفتهاند. هدف از این نوشتار، تبیین گسترش فرهنگ خراسان بزرگ در جنوب خراسان با توجه به شواهد بهدست آمده از این فرهنگ در محوطۀ سرتخته باراز است. بهنظر میرسد که فرهنگ مذکور در نیمۀ اول هزارۀ دوم پیشازمیلاد در جنوب خراسان گسترش داشته است.
پیمانه پرناک، حمیدرضا بخشندهفرد، علیاصغر نوروزی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
در کاوش محوطۀ باستانی زاغه در منطقۀ کارون 4، اشیاء فلزی متعددی مربوط به دورۀ ایلام میانه کشف شده است. در این پژوهش چهار گوشوارۀ فلزی مکشوف از این محوطه با هدف مطالعات فنی و آسیبشناسی، ارائۀ طرح حفاظت-مرمت و انجام عملیات درمان مورد مطالعات آزمایشگاهی و دستگاهی قرار گرفته است؛ در همینراستا، دو پرسش اصلی بهشرح زیر مطرح شده، که سعیبر یافتن پاسخ مناسبی برای آن دارد؛ 1-ترکیب عنصری، نوع آلیاژ و نحوۀ ساخت چهار گوشوارۀ موردنظر چیست؟ 2- فرایند تخریب و خوردگی در اشیاء مذکور چگونه است؟ به اینمنظور، جهت شناسایی ترکیب آلیاژ و عناصر موجود در ریزساختار از میکروسکوپ الکترونی (SEM-EDS) و بهمنظور شناسایی روش ساخت و شکلدهی اشیاء از رادیوگرافی اشعۀ ایکس و متالوگرافی (OM) استفاده گردید. نتایج آنالیز شیمیایی اشیاء بیانگر تولید آنها از آلیاژ برنج، مس خالص، مفرغ و نقره بود. مطالعات میکروسکوپی نشانداد که ریزساختار نمونهها شامل ماتریس فلزی همراه با آخالهای سولفیدی و گویچههای سربی است. ساخت گوشوارۀ برنجی در چرخهای از کار سرد و آنیلینگ است و آخرین مرحلۀ شکلگیری آن کارِ سرد بوده است. گوشوارۀ مسی و نقرهای در چرخۀ متناوب چکشکاری و تابکاری ساخته شدهاند. در گوشوارۀ مفرغی وجود دندریتها بیانگر ساخت شئ بهروش ریختهگری است. پدیدۀ اتفاقافتاده در همۀ نمونهها نیز اکسیداسیون است؛ همچنین با استفاده از روشهای آنالیز پراش پرتوایکس (XRD) به شناسایی لایههای تشکیلشده پرداخته شد. در نمونههای ساختهشده از مس خوردگی، کوپریتی و مالاکیتی است، در لایۀ خوردگی شئ نقره نیز میزان کلر و اکسیژن افزایش یافته است که منجر به ایجاد اکسید نقره یا همان آکانتیت شده است.
محسن قانونی، محسن مراثی، حمید فرهمندبروجنی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
رویکردهای سوبژکتیو و ابژکتیو در بازههای زمانی مختلف در تاریخ سعیداشتهاند تا مبتنیبر ادعای خود برای فهم آثار هنری و همچنین تغییر طبع مرمتگران و مخاطبان هنر، حقانیت خود را به اثبات برسانند؛ اما هر یک در بستر خود دارای نقصانهایی هستند که وجوهی از اثر هنری را در روند مرمت، تحت تأثیر قرار میدهد. بر ایناساس، پژوهش حاضر سعیدارد به روش تحقیق بنیادی نظری و با تکیهبر دادههای کتابخانهای و نمونۀ آثار مرمتی به بررسی سه دورۀ فکری مختلف در مرمت آثار نقاشی بپردازد. برای نیل به این هدف، در سه خوانشی متفاوت: آرای نگرۀ کلاسیک نگاهداشت، نگرۀ نگاهداشت علمی در نیمۀ اول سدۀ 20م.، و درنهایت نگرۀ معاصر نگاهداشت در اواخر سدۀ 20 و آغار سدۀ 21م. پرداخته میشود؛ لذا مهمترین پرسشهای موجود بدینشرح خواهد بود: معضل تقابل رویکردهای سوبژکتیو و ابژکتیو در نگرۀ کلاسیک نگاهداشت، نگرۀ علمی نگاهداشت و معاصر در چیست و چگونه میتوان به تفاهمی مشترک میان آنها دستیافت؟ چگونه میتوان با خوانش آرای هابرماس براساس ایدۀ بیناسوبژکتیو به حل معضل نقصانهای دو رویکرد سوبژکتیو و ابژکتیو دست پیدا کرد؟ بر ایناساس رهیافت معضل تقابل رویکردهای سوبژکتیو و ابژکتیو و تلاش برای نیل به تفاهمی مشترک میان سوبژهها در ایدۀ بیناسوبژکتیو جستجو میشود. هدف اصلی پژوهش بررسی و ارائه ایدۀ بیناسوبژکتیو در مرمت برای حل معضل نقصانهای دو رویکرد مذکور است. در پایان این پژوهش با خوانش آرای «هابرماس»، سعیدارد تا ایدۀ بیناسوبژکتیو را تبیین و نیاز جهان اجتماعی پیرامون و جهان مشترک سوبژهها را در قالبی مشخص پیشنهاد دهد. نتیجۀ اصلی حاصله نشاندهندۀ آن است که، ایدۀ بیناسوبژکتیو که در این پژوهش به آن اشاره شد، درواقع رهیافتی است که تلاشدارد به حل معضل تقابل سوبژه و ابژه و تعامل سازندۀ سوبژههای شناسا در مرمت دستیافت. این ایده با مطرح ساختن ایدۀ مثلثبندی هابرماس به این نکته اشاره دارد که میتوان براساس جهان مشترک سوبژهها، جهانی اجتماعی بر پایۀ «نگاهداشت معانی» مشترک انسانها یافت.
سولماز منصوری، احمد صالحیکاخکی، میترا شاطری،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
سفال زرینفام یکی از زیباترین گونههای عصر صفوی است که در ادامۀ ساخت سفالهای زرینفام دوران میانی اسلام تولید شده است. باوجود اشاراتی مختصر به خاص بودن و فرم سفالینههای زرینفام صفوی در برخی منابع، تاکنون پژوهشی مستقل و متمرکز صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان در این پژوهش با درنظر داشتن ویژگیهای فرمی سفالینههای زرینفام موجود، درپی آن هستند تا آنها را بهطور مفصل طبقهبندی کنند و به شناخت کاملتری از فرمها برسند و سپس به مطالعۀ تطبیقی آنها با سفالینههای آبی و سفید بپردازند. برای نیل به این هدف، پرسشهایی نظیرِ فرم سفالینههای زرینفام دورۀ صفوی را در چه گروههای فرمی میتوان طبقهبندی نمود؟ و سفالینههای زرینفامصفوی از نظر فرم چگونه با سفالهای آبی و سفید معاصر خود قابل تطبیق هستند؟ مطرح شده است. در این پژوهش، جمعآوری دادهها به روش کتابخانهای و میدانی است و با رویکرد توصیفی، تطبیقی-تحلیلی پیش رفته است. جامعۀ آماری دربرگیرندۀ 69 ظرف زرینفام و 40 ظرف آبی و سفید صفوی است که این ظروف خود، نمایندۀ 486 سفال زرینفام و 106 سفال آبی و سفید است که براساس ویژگیهای فرمی در هرگونه بهعنوان نمونههای شاخص انتخاب شدهاند. برآیند حاصل از مطالعۀ فرمشناسی این ظروف آن است که: ظروف زرینفام 17 گروه است که در دو گروه باز مانند: بشقاب، کاسه و پیاله، و گروه بسته مانند: صراحی، بطری، پارچ هستند. همچنین دو گونۀ سفالی بهلحاظ فرمشناسی شباهت بسیار زیادی به یکدیگر دارند؛ با این تفاوت که فرم ظروف زرینفام دارای تنوع بیشتری است و سفالینههای آبی و سفید نسبت به آنها تا حدی ظریفتر و بهلحاظ اندازه بزرگتر هستند.
حمیدرضا بخشندهفرد، کورش کوهستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
استقرارهای دشت قزوین در تپۀ قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیشازتاریخ دشت قزوین را نشان میدهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبههای کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی بهدستآمده از عصر آهن محوطۀ سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسشها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوههایی برای آلیاژسازی در آنها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیلشده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی بهوجود آمدهاند. بهمنظور دستیابی به این اهداف، از روشهای آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشاندادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریختهگری با مغزهدار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی دربارۀ شیوههای ساخت در اختیار قرار داد؛ همچنین، بررسیهای انجامشده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیفسنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریتهای فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمونهای عنصری برروی این نمونهها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشاندهندۀ آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآوردههای فلزی بوده است؛ علاوهبر این، شناسایی آخالهای نقرهای و ترکیبات بینفلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی دربارۀ نوع سنگهای معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریختهگری و قالبگیری دو کفهای تا شکلدهی اسکنههایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقهبندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار میگیرند. این گونهشناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشههای کاوششده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپۀ سگزآباد را در اختیار میگذارد.
هانی زارعی، شهریار ناسخیان، محمدحسن طالبیان،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
استان خوزستان، یکی از خاستگاههای اصلی معماری خشتی-آجری در ایران باستان، از دورۀ ایلام تا پایان ساسانی شاهد تکوین و تحول شیوههای متنوع طاقزنی بوده است. در اینمیان، طاقهای آهنگ بهمثابه ساختاری بنیادین، نهتنها عملکردی سازهای، بلکه معرف نظامی مهندسیشده از تمهیدات پایداری در بستر اقلیم گرم و نیمهمرطوب منطقهاند. باوجود غنای آثار موجود، تاکنون پژوهشی جامع برای تحلیل فنی و ساختاری این طاقها و استخراج منطق پایداری آنها انجام نشده است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل سازهای و خوانش الگوهای پایدار و تکرارشونده در ساخت طاقهای آهنگ از دورۀ ایلام تا ساسانی در خوزستان است؛ بدینمنظور، به بررسی ویژگیهای مصالح، فناوری ساخت و تناسبات هندسی مرتبط با پایداری این سازهها توسط معماران آن دوران پرداخته شده است. پرسش اصلی این است که، چه تدابیر فنی و اجرایی در پایداری این طاقها نقش داشتهاند و چه روابطی میان فرم، مصالح و اقلیم در این روند دیده میشود؟ روش پژوهش مبتنیبر ترکیب مطالعات میدانی، مستندسازی سازههای قابل دسترس، تحلیل نمونههای شاخص، بررسی منابع باستانشناسی و گونهشناسی ساختاری است. انتخاب ۱۱۱ بنای طاقدار دارای اطلاعات و تصاویر ثبت شده در مرحلۀ اول و انتخاب 21نمونۀ منتخب دارای دادههای عددی و اسناد ترسیمی مناسب روش دستیابی به دادهها را شامل میشود. نتایج پژوهش نشان میدهد که پایداری طاقهای آهنگ در این منطقه، نتیجۀ تعامل چندلایه میان: 1) مصالح (نوع و شکل هندسی مصالح، توجه به ضخامت ثابت ملات و نحوۀ اتصال مصالح مربع و ذوزنقهایشکل برای دستیابی به شل بهینۀ اجرای طاق)، 2) دقت در فناوری ساخت شامل تنوع شیوۀ رجچینی و ترکیب چینش ضربی و رومی در دوران پیش از اسلام، 3) تناسبات هندسی (ثبات در نسبتهای دهانه، افراز و ضخامت طاق به اجزای سازه در هر دوره و تغییر نسبت به دوران دیگر)، و 4) شرایط اقلیمی و 5) مهارت نیروی انسانی بوده است. یافتههای این پژوهش، نظامی مهندسیشده و قابل بازخوانی در فن طاقسازی پیش از اسلام را آشکار میسازد و میتواند چارچوبی تحلیلی برای بازشناسی، مرمت و تداوم اصول فنی طاقسازی تاریخی ایران فراهم میآورد.
احد وریجی، حمید خانعلی، نسرین بیکمحمدی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
بقایای مادی حاوی تصاویر، یکی از مهمترین ذخایر اطلاعاتِ تاریخی-فرهنگی، در باستانشناسی و تاریخهنر محسوب میشوند. از بقایای چنین ذخایری، آثاری هستند که تصویر یوز بر روی آن وجود دارند. خوانش تصاویر برجایمانده از یوز در آثار باستانی نیز، بیگمان میتواند درک عمیقتری از همزیستی و رویارویی جوامع مختلف انسانی با این قبیل حیوانات درنده بهبار آورد. یافتههای باستانیشناسی و تحلیلهای شمایلشناختیای که تاکنون بر روی یوز صورت گرفته، نشان میدهد متغیرهای مهمی چون: پراکندگی جغرافیایی، تعدد و تفاوت زمانی و کثرت برهمکنشهای فرهنگی، نقش بهسزایی در تعیین رهیافتهای پژوهشی و تبیین علل تحولات نقوش آن در طول دوران مختلف تاریخی داشتهاند؛ به اینترتیب در گام نخست، پس از بررسی پیشینۀ مطالعات انجامگرفته بر روی یوز و همچنین با بررسی سیر تحولات تصاویر یوز در میان افقهای فرهنگی همپایه در ایران که عمدتاً منشأ پیدایش نقوش یوز -از دوران پیشاتاریخی تا عصر اسلامی متأخر- را در دو الگویِ تفسیریِ روایی-اسطورهای و آئینی-ایدئولوژیک منحصر دانستهاند؛ پژوهش حاضر بهدنبال آن است تا با بررسی نمونههای تصویری از یوز، ضمن تأکید بر نقش حیوانات درندۀ شکارگر در جوامع انسانی، بهعلاوه اهمیت الگوی تفسیری کارکردگرا-معیشتی را با استناد به متون تاریخی «شکارنامهها» بهعنوان یکی از علل اساسی بازنمایی تصاویر یوز در برابر دو الگوی پیشگفته برجسته نماید؛ از اینرو، شواهد باستانشناسی بههمراه مطالعات تطبیقی متون تاریخی، در دو بخش میدانی و کتابخانهای و به روشی تحلیلی-تطبیقی، مورد بازخوانی قرار گرفتند تا درنتیجه نشان داده شود: تفاسیر کارکردگرایانۀ ناظر بر زندهگیری و اهلیسازی این حیوان شکارگر توسط یوزداران در جهان طبیعی، از اهمیتی برابر و بهمراتب بیشتر نسبت به تفاسیر رایج اسطورهای و ایدئولوژیکی که صرفاً متوجه اقتدار سیاسی و آئین مشروعیتبخشی در ساحت فرهنگی است، برخوردارند.