logo

جستجو در مقالات منتشر شده


223 نتیجه برای ری

عباسعلی رضائی‌نیا، علی‌اکبر وحدتی، مصطفی شریفی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

شروع عصرآهن در کرانه‌های دریای مازندران و مناطق مجاور در فلات ایران و سرزمین‌های همسایه با تحولات گستردۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همراه بوده که فروپاشی مراکز شهرنشینی و اقتصاد مبادلاتی، شکل‌گیری جوامع پراکنده و روستایی، اغلب با اقتصاد دامپروری یا کوچ‌گردی را در پی داشته است. تغییر ساختارهای اجتماعی در پابان عصرمفرغ و شروع عصرآهن هر دلیلی که داشته، باعث تغییرات گسترده در مواد فرهنگی فلات ایران و کرانه‌های دریای مازندران شده و نوعی از الگوهای استقرار را شکل داده که اغلب فقط گورستان‌های مرتبط به آن‌ها شناسایی و کاویده شده است؛ ولی ساختارهای مسکونی، سازمان فضایی استقرارگاه‌ها و ارتباط آن‌ها با گورستان‌ها به‌خوبی شناخته نشده است. کاوش در تپۀ پری‌جا در 3 کیلومتری جادۀ قائم‌شهر به کیاکلا در سواحل پست دریای مازندران به شناسایی دو مرحلۀ استقرار از عصرآهن و سده‌های نخستین اسلامی انجامید. یافته‌های عصرآهن شامل: سفال‌ها‌، اشیاء فلزی، سنگی، استخوانی، بازمانده‌های جانوری و بقایای سازه‌های معماری است. با توجه به مدارک به‌دست‌آمده، بیشترین حجم لایه‌های فرهنگی تپۀ پری‌جا مربوط به عصرآهن است. پرسش اصلی مقاله بدین‌شرح است که، ویژگی‌های فرهنگی تپۀ پری‌جا چیست؟ برمبنای یافته‌های مکشوف، فرض بر این است که استقرارگاهی یکجانشین بوده است. پژوهش حاضر نشان می‌دهد تپۀ پری‌جا، نه‌تنها در شناخت بهتر سنت‌های سفالی عصرآهن در سرزمین‌های کرانه‌ای دریای مازندران، بلکه در شناسایی معماری خشتی و الگوی زندگی یکجانشینی در این منطقه جایگاه مهمی دارد و با تداوم کاوش‌های باستان‌شناختی در این استقرارگاه می‌توان سازمان اجتماعی و الگوهای استقراری عصرآهن در مناطق ساحلی شمال ایران را در چشم‌انداز روشن‌تری قرار داد.  

مهدی پیرحیاتی، علیرضا انیسی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

پل‌های لرستان به‌واسطۀ قرار گرفتن در مسیر راه‌های باستانی از اهمیت ویژه‌ای در دوران‌های مختلف برخوردار بوده‌اند. پل‌هایی که به مقاصد مختلف ازجمله سیاسی، مذهبی و اقتصادی ساخته شده و در روزگارانی علاوه‌بر ارتباط بین ناحیه‌های مختلف از طریق عبور از رودخانه‌های خروشان آن زمان لرستان، نظیر کشکان و برقرار ساختن امنیت راه‌ها به‌صورت پل‌های دره‌ای نیز عمل می‌نموده‌اند. عدم آگاهی مردم محلی، کشور و جامعۀ بین‌الملل از ارزش این آثار، تخریب آثار و محیط‌‌های وابسته به آن توسط مردم بومی و گردشگران داخلی، عدم وجود برنامۀ جامع و یکپارچه حفاظت و عدم تخصیص بودجۀ مناسب برای مرمت آن‌ها و تک‌بُعدی دیدن این آثار در بستر طبیعی خودشان در امر حفاظت و مرمت، همگی باعث گردیده که این آثار باارزش و شاخص بومی در فرآیند تخریب قرار گیرند. پرسش‌های پژوهش عبارتنداز: چگونه می‌توان تعریف جامعی از منظر فرهنگی پل‌‌های تاریخی موجود برروی رودخانۀ کشکان ارائه داد؟  چگونه می‌توان به چارچوبِ مدلی نظام‌مند و ساختارگرا جهت حفاظت از مناظر فرهنگی پل‌های تاریخی موجود بر رودخانۀ کشکان دست یافت؟ بر همین اساس هدف پژوهش، شناسایی منظر فرهنگی پل‌های تاریخی منسوب به دورۀ ساسانی رودخانۀ کشکان و ایجاد چارچوبی ساختارگرا ازطریق تجزیه و تحلیل قوانین، منشورها، کنوانسیون و معاهدات ملی و بین‌المللی برای حفاظت از منظر فرهنگی آن‌ها است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای و میدانی انجام گرفته و چهار پل کشکان، کلهر معمولان، پل‌دختر و گاومیشان2 به‌دلیل ارزش‌های تاریخی و معماری به‌عنوان نمونه‌های مطالعاتی انتخاب شدند. در ادامه، بعد از خوانش مفاهیم متغیرها، زیرمجموعه‌های آن‌ها و تجزیه و تحلیل ازطریق روش پژوهش تحقیق کیفی، تحلیل داده‌ها و عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و توصیه‌هایی در دو دستۀ کل‌گرا و مختص به خود پل‌های منتخب در جهت حفاظت از منظر فرهنگی آن‌ها حاصل گردید که آیتم‌های حفاظتی دستۀ کل‌گرا می‌تواند برای دیگر پل‌های تاریخی منطقه نیز به‌کار رود.

ذبیح الله مسعودی‌نیا، احمد صالحی‌کاخکی، سید هاشم حسینی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

کوهگیلویه، یکی از شناخته‌ترین جای‌نام‌های دوران اسلامی، در جنوب‌غرب ایران است که نقش بسیار مهمی در تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی این منطقه داشته است. بیش از هزار سال از ذکر نام کوهگیلویه در منابع تاریخی می‌گذرد، اما تاکنون هیچ‌گونه اشاره‌ای مبنی‌بر وجود شهری یا استقرارگاهی با نام کوهگیلویه نشده و همواره از آن به‌عنوان یک ناحیه یا منطقۀ جغرافیایی یاد شده است. کشفیات اخیر در شهر تاریخی دهدشت نشان می‌دهند که کوهگیلویه در قرون میانۀ اسلامی نه‌تنها یک محدودۀ جغرافیایی، بلکه مهم‌ترین مرکز شهری این منطقه بوده و از اهمیت سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی مذهبی برخوردار بوده است. این شواهد شامل گنجینه‌ای ارزشمند متشکل از 194 سکۀ تاریخی است که برروی تعدادی از آن‌ها شهر کوهگیلویه به‌عنوان محل ضرب این سکه‌ها حک شده است. قرارگیری شهر کوهگیلویه در زمرۀ ضرابخانه‌های این دوره، نشان از اهمیت و جایگاه ویژۀ این شهر دارد که تاکنون ناشناخته باقی‌مانده است و از موقعیت جغرافیایی آن نیز اطلاعی در دست نیست. پرسش‌های این پژوهش در حول دو محور است؛ 1. سکه‌های مکشوف از شهر تاریخی دهدشت، به چه دوره‌ای تعلق دارند و در زمان کدام حاکمان ضرب شده‌اند؟ 2، موقعیت مکانی شهر تاریخی کوهگیلویه با کدام‌یک از محوطه‌های تاریخی هم‌خوانی دارد؟ بنابراین پژوهش حاضر با هدف مشخص نمودن دورۀ ضرب سکه‌های کشف‌شده و مکان‌یابی موقعیت جغرافیایی شهر کوهگیلویه به انجام رسیده و روش گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و میدانی و رویکرد آن تاریخی-تحلیلی است. مطالعات نشان می‌دهند که سکه‌های مذکور در دورۀ آق‌قویونلوها ضرب شده‌اند و ضرابخانۀ کوهگیلویه به‌عنوان یکی از فعال‌ترین و مهم‌ترین ضرابخانه‌های دورۀ آق‌قویونلوها و اتابکان لر بزرگ، با شهر تاریخی دهدشت، در شهرستان کوهگیلویه هم‌خوانی دارد که در روند تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی از دورۀ آق قویونلوها به دورۀ صفویه، به‌نام شهر دهدشت تغییر نام داده و در گذر زمان، نام کوهگیلویه غبار فراموشی گرفته و از یادها رفته است. 

مجید محمدیارلو، مرتضی حصاری، خلیل الله بیک محمدی،
سال 5، شماره 16 - ( 6-1400 )
چکیده

دشت ورامین-پیشوا، از دشت‌های جنوب‌شرقی استان تهران و از مهم‌ترین نواحی فرهنگی مرکز فلات ایران در ادوار مختلف تاریخی به‌شمار می‌آید. تپۀ تقی‌آباد (تپه درازه) با دو برجستگی غربی و شرقی مرتفع و متشکل از لایه‌های مختلف غنی عصر آهن و مفرغ، در این دشت قرار دارد؛ این محوطه در سال 1397 مورد مطالعه و کنکاش باستان‌شناختی قرار گرفته است. در این مطالعه، مشخص گردید که این محوطه، دارای نهشته‌های مختلفی (معماری، سفال، استخوان و...) از عصر آهن 2 و 1 در لایه‌های فوقانی، و آثاری از مفرغ متأخر در لایه‌های تحتانی، هم‌افق با سنت‌های فرهنگی رایج در فلات است. این پژوهش با هدف تحلیل یافته‌های یاد شده و تطبیق آن با یافته‌های سایر محوطه‌های دشت ورامین و دیگر محوطه‌های شاخص همجوار انجام یافته است. پرسش‌های این پژوهش چنین طرح می‌شود؛ براساس یافته‌های باستان‌شناختی، تحولات فرهنگی تپۀ تقی‌آباد دربردارندۀ چه نوع سنت‌های فرهنگی عصر آهن است؟ برهمکنش‌ها و تأثیر و تأثرات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای فرهنگ‌های‌ رایج عصر آهن دشت ورامین، به‌واسطۀ یافته‌های تقی‌آباد در نوع سفال و معماری، چگونه است؟ برهمین‌اساس، عصر آهن 2 و 1 دشت ورامین و خاصّه تپۀ تقی‌آباد، تاحدودی نشان‌دهندۀ کنش‌های منطقه‌ای در دشت ورامین، و قرابت و همگرایی فرامنطقه‌ای فرهنگی با محوطه‌های همجوار است؛ بنابراین، می‌توان چنین پنداشت که محوطه‌های عصر آهن دشت ورامین-پیشوا، بالأخص تپۀ تقی‌آباد، محصول و برآیند یک جامعۀ پیشرفته با شاخصه‌های جوامع پیچیدۀ شهری و تطوریافتۀ فرهنگ‌های پیشین با تأسّی فرهنگی از کُنش‌های هم‌افق همجوار در شاخصه‌هایی به‌مانند معماری و سفال بوده است. پژوهش پیشِ‌رو از نظر ساختاری، جزو تحقیقات بنیادی با رویکرد تطبیقی-تحلیلی است؛ روش یافته‌اندوزی، بهره‌برداری از یافته‌های یک فصل کاوش باستان‌شناختی مبتنی‌بر تحلیل‌های تاریخی است. نتایج مطالعۀ استقرارهای دشت ورامین از بررسی‌های باستان‌شناختی آن و ارزیابی جوامع عصر آهن دشت ورامین براساس کاوش تپۀ تقی‌آباد، این ناحیه و محوطه را به‌عنوان منطقه و شاخصه‌ای مهم در مطالعات مراحل فرهنگ‌های‌ عصر آهن مرکز فلات ایران قرار داده است.

حامد مولایی‌کردشولی، فرهاد زارع‌کردشولی، حمیدرضا کرمی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

آرامگاه کوروش بزرگ، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، از مهم‌ترین بناهای دورۀ اوایل هخامنشی در پاسارگاد به‌شمار می‌رود. این بنای سنگی شامل یک سکوی شش پله‌ای و یک اتاق با سقف شیروانی است که برفراز سکو ساخته شده است. بنای آرامگاه در گذر زمان دستخوش تغییر و تحولات زیادی شده است که ازجمله مهم‌ترین آن‌ها، تبدیل آن به مسجد در دورۀ اتابکان فارس و ساخت محرابی در دیوارۀ دیوار جنوبی اتاق آرامگاه بوده است. علاوه‌بر این، دیوارها و سطوح سنگ‌های بنا دربرگیرندۀ یادگاری‌های بازدیدکنندگان، سیاحان و زائرینی است که درطول زمان از این بنا دیدن کرده‌اند. پژوهش‌های روی محراب مسجد اتابکی انجام گرفته، اما سنگ‌نگاره‌ها و یادگاری‌های آن کمتر موردتوجه قرار گرفته است. هدف نوشتار حاضر، طبقه‌بندی و شناسایی یادگارهای برجای گذاشته‌شده در این آرامگاه است که در نتیجۀ یک بررسی میدانی تمام نقوش و سنگ‌نگاره‌ها به‌صورت کامل طراحی و مستند‌نگاری شده است. در مرحلۀ مطالعۀ کتابخانه‌ای، تمام منابع تاریخی مطالعه ‌شده و با توجه به سنگ‌نوشته‌ها و هم‌چنین مقایسۀ نقوش حک‌شده بر دیواره‌ها، هریک به‌صورت جداگانه مورد مطالعه قرار گرفته است. در این ‌راسـتا پرسـش‌هایی مربـوط بـه این‌که، قدیمی‌ترین سنگ‌نوشته یا سنگ‌نگاره برروی آرامگاه متعلق به چه دوره‌ای است؟ آیا از دورۀ هخامنشی سنگ‌نوشته‌ای برروی بلوک‌های سنگی آرامگاه وجود دارد؟ سنگ‌نوشته‌های موجود متعلق ‌به کدام شخصیت‌های تاریخی است؟ مطـرح گردیـد، نتیجۀ این پژوهش، شناسایی  بیش از صد سنگ‌نوشته و نقش‌کنده بوده که قدیمی‌ترین ‌آن‌ها نقوشی متعلق‌ به دورۀ ساسانی است. تعداد زیادی از نقوش و نوشته‌های موجود برروی آرامگاه، متعلق به دوران معاصر است. 

احمد آزادی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

منطقۀ چهارمحال و بختیاری در چند دهۀ گذشته، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین خاستگاه‌های معیشت مبتنی‌بر کوچ‌نشینی، همواره موردتوجه باستان‌شناسان بوده است. در این بین، منطقۀ کوهرنگ به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین قلمروهای عشایری ایل بزرگ بختیاری جایگاهی ویژه دارد. شمار اندک پژوهش‌های انجام‌شده در این منطقه و نبود آگاهی‌های کافی باعث‌شده برخی از پژوهشگران از متأخر بودن پیشینۀ این شیوۀ معیشتی صحبت به‌میان آورند. برخلاف این امر، پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند که دست‌کم قدمت شیوۀ معیشت مبتنی‌بر کوچ‌نشینی در منطقۀ کوهرنگ به هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد برمی‌گردد. دو فصل کاوش‌های نجات‌بخشی انجام‌شده در منطقۀ بیرگان، به‌دلیل ساخت سد و تونل سوم کوهرنگ، امکان مناسبی به‌دست داده که باعث شده اکنون آگاهی‌های درخور بیشتری در ارتباط با شیوۀ معیشتی مردمان این منطقه در اختیار داشته باشیم. آگاهی از ماهیت محوطه و آشنایی با جنبه‌های گوناگون زندگی کوچ‌نشینی باستان، به‌عنوان اهداف اصلی و پی‌بردن به میزان تعاملات فرهنگی احتمالیِ این منطقه با مناطق پیرامونی ازجمله دشت‌های پست خوزستان و نواحی زاگرس‌مرکزی از مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش به‌شمار می‌آید. با وجود ارتباطات نزدیک منطقۀ بختیاری با دشت‌های خوزستان، فرض اصلی در این پژوهش آن است که، براساس شواهد، افزون بر هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد، منطقۀ کوهرنگ بختیاری در عصرآهن نیز با بخش‌هایی از زاگرس‌مرکزی روابط فرهنگی داشته‌ است. رویکرد کاوش محوطه برای ثبت لایه‌ها و پدیدارهای کاوش‌شده، استفاده از شیوۀ لوکوس‌بندی بوده و روش تحقیق در این نوشتار، متشکل از گردآوری و مطالعۀ نوشته‌های مرتبط با پژوهش‌های پیشین منطقۀ کوهرنگ و ارائۀ نتایج به‌دست‌آمده از کاوش محوطۀ موردنظر است. در یک نگاه کلی، مقایسه‌های تطبیقی انجام‌شده‌ برروی فرم و نقش سفال‌های به‌دست‌آمده از کاوش این محوطه، شباهت‌هایی را با برخی از محوطه‌های مربوط به ادوار مفرغ و آهن زاگرس‌مرکزی نشان می‌دهد، موضوعی که آزمایشات کربن14 نیز عصرآهنی بودن محوطه را تأیید نموده است. افزون‌بر وجود روابط فرهنگی بین دو منطقۀ کوهرنگ بختیاری و زاگرس‌مرکزی، تشابهات فرمی و نقشی سفال‌های این محوطه با محوطه‌‌های پیش‌گفته حاکی از آن است که سنت‌های سفالی عصرمفرغ تا عصرآهن نیز تداوم داشته است.

لیلا خسروی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

بنای جهانگیر به‌دنبال مسألۀ قرارگیری در تراز سیلابی سد کنگیر ایوان در استان ایلام، در خلال سال‌های 1395 تا 1398ه‍.ش.، کاوش و تعیین عرصه و حریم شد. تاکنون سه مرحلۀ معماری و نقشۀ بخش‌هایی از یک بنای بزرگ شامل 11 فضا مشخص گردیده که فضای 11 (XI) در چهارمین فصل کاوش پدیدار شد. این فصل از کاوش به‌دنبال این پرسش که نحوۀ دستیابی و ارتباط بین ساختارها و فضاهای به‌دست‌آمده از کاوش‌های فصول پیشین در پشتۀ مرکزی با تالار اصلی بنا چگونه بوده است؟ و نیز با هدف پی‌گردی مسیر دسترسی و تشخیص ورودی تالار اصلی انجام شد. نمایان شدن سازۀ مدور معماری در این فضا و آثار منقول ارزشمند، ابعاد جدیدی از این بنا را پیشِ‌روی ما قرار داد و بر ما روشن گشت که آثار هنری گوناگون آن، متأثر از هنر رایج دورۀ ساسانی با هویت مستقل محلی خود هستند. آغاز استقرار در محوطه به دوران پیش‌ازتاریخ در بخش شمالی آن بازمی‌گردد. سپس مجدد در دورۀ اشکانی موردتوجه قرارگرفته و پس از آن در دورۀ ساسانی مجموعه بناهایی، به‌ویژه در بخش مرکزی آن احداث می‌شود. نتایج آزمایشات سالیابی همگی تاریخ اواخر ساسانی را برای جهانگیر تأیید می‌کرد، اما پیدا شدن درهم نقرۀ شاپور دوم در این فصل از کاوش، نشان ‌می‌دهد که احتمالاً حیات در بنا از دورۀ میانۀ ساسانی شروع و تا قرون نخستین اسلامی مورد استقرار متناوب قرار گرفته است. گردآوری اطلاعات این پژوهش به‌ شیوۀ میدانی، کتابخانه‌ای و آزمایشگاهی صورت گرفته و این نوشتار توصیفی-تحلیلی و به‌‌روش مقایسه‌ای انجام شده است. با کاوش در این بنا، نتایج مهمی درمورد درک فرآیند فرهنگی جوامع مرفه دورۀ ساسانی در این حوزۀ فرهنگی از ایرانشهر ساسانی و شیوه‌های معماری محلی اعیانی در این دوره حاصل شد.

سعید امیرحاجلو،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

دشت بُرخوار در شمال اصفهان با خاک آبرفتی حاصل‌خیز و بیش از یک‌صد رشته قنات، در عصر قاجار کشاورزی و باغ‌داری پررونقی داشت. هم‌چنین موقعیت آن در شاهراه اصفهان به مرکز حکومت، صدور محصولات را به نواحی دیگر آسان می‌نمود. بر این‌اساس، مسألۀ اصلی این مقاله، چگونگی اثرگذاریِ کشاورزی و باغ‌داری بر معیشت ساکنان بُرخوار است. پرسش‌ها این است که مدیریت منابع آب و خاک در دشت برخوار در عصر قاجار چگونه بود و کشاورزی و باغ‌داری در راهبردهای معیشتیِ ساکنانِ آن چه جایگاهی داشت؟ ویژگی‌های معماری مرتبط با باغ‌داری و کشاورزی در دشت برخوار چه بود؟ روش گردآوری داده‌‌ها، اسنادی و میدانی و روش پژوهش، تاریخی و توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشانگر مالکیت اربابان و مالکان بزرگ بر اغلب اراضی کشاورزی و باغ‌ها و مالکیت خرده‌مالکان بر برخی دیگر از زمین‌ها و باغات است. کمبود منابع آب سطحی، به توسعۀ روش‌های استخراج آب زیرسطحی منجر شده و بیش از یک‌صد رشته قنات در دشت بُرخوار، به پایداری اقتصاد کشاورزی و باغ‌داری کمک می‌کرد. مدیریت و نوبت‌بندی گردش آب قنات‌ها بر پایۀ حجم آب‌دهی، تعداد خانوار، نوع کشت، وضع زمین و قوانین منطقه‌ای صورت می‌گرفت. هم‌چنین بر پایۀ شواهد باستان‌شناسیِ دورۀ قاجار در این دشت ازجمله «باغ‌ها و خانه‌باغ‌های نامنظم با نقشۀ ارگانیک» و «باغ‌های منظم اربابی با نقشۀ از پیش طراحی‌شده»، کشت‌وزرع به شیوه‌های کشت «معیشتی» و «تجاری» بود. در اوایل دورۀ قاجار، کشت معیشتی و در نیمۀ دوم عصر قاجار، همانند سایر نقاط ایران، کشت تجاری در بُرخوار رایج بود و درآمد کشاورزی تجاری به تأمین معاش و نیازهای زیستی اختصاص می‌یافت. تحلیل محتوای کتب قاجاری نیز نشانگر راهبردهای معیشتی فوق در دشت برخوار است. چنان‌که درکنار کشت معیشتیِ گندم، جو، حبوبات، صیفی‌جات و برخی میوه‌ها، کشت تجاری خربزه و پنبه به تقویت توان اقتصادی و تأمین معاش مبتنی‌بر درآمدهای کشاورزی کمک می‌کرد.. 

مجتبی صفری، رحمت عباس‌نژادسرستی، حسن فاضلی‌نشلی، کریستفر تورنتون، جودیت تومالسکی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

در جبهۀ شمالی البرز مرکزی که شامل جبهه‌های طبیعی-فرهنگی مازندران و گرگان می‌شود، تاکنون پژوهش کامل و جامعی در زمینۀ گاه‌نگاری برپایۀ داده‌های سفالی و مطالعۀ تسلسل فناوری و گونه‌شناختی سفال دوران پیش‌از‌تاریخ، به‌ویژه در عصر مفرغ صورت نپذیرفته است. عدم موجودیت گاه‌نگاری مطلق برروی داده‌های حاصل از کاوش محوطه‌های عصر مفرغ و آهن در منطقه موجب گردید تا اکثر مجموعه‌های سفالی به‌خصوص سفال‌های خاکستری در این مناطق که ازطریق بررسی‌های باستان‌شناسی و یا بعضاً ازطریق کاوش به‌دست آمده‌اند، در توصیف، طبقه‌بندی و تحلیل گاه‌نگاری آن‌ها، عمدتاً تحت‌تأثیر رویکردهای تاریخ‌فرهنگی قرار گرفته و این سفال‌های خاکستری را به عصر آهن انتساب داده‌اند. البته گاهی شاهد نسبت ‌دادن آن‌ها به عصر مفرغ به‌شکلی کلی و بدون تعیین مراحل سه‌گانۀ این دوره هستیم؛ بنابراین نبود طبقه‌بندی و گونه‌شناسی سفال در چارچوب علمی و تطبیقی و منطبق‌بر لایه‌نگاری و گاه‌نگاری، یکی از مسائل مهم باستان‌شناختی این منطقه در عصر مفرغ است. نگارندگان مقالۀ حاضر ازطریق مطالعات فنی، تطبیقی، گونه‌شناسی، گاه‌نگاری و طبقه‌بندی سفال‌های عصرمفرغ حاصل از کاوش محوطۀ قلعه‌بن بابل و با تکیه‌بر گاه‌نگاری مطلق کوشیده‌اند که یک هم‌سنجی و گاه‌نگاری مقایسه‌ای برای این دوره ارائه نموده و تعاملات فرهنگی در مقیاس منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را تحلیل کنند. سفال‌های عصرمفرغ این محوطه با نمونه‌های مکشوف از: گوهر‌تپه، یاقوت‌تپه، تپۀ قلعه‌کش، تپۀ قلعه‌پی، تپه‌ترکام و تپه‌عباسی در شرق مازندران، شاه‌تپه، ترنگ‌تپه و نرگس‌تپه در گرگان، و هم‌چنین تپه‌حصار در دشت دامغان قابل‌مقایسه هستند؛ درحالی‌که نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی سفال‌های قلعه‌بن بیانگر پیوندهای فرهنگی بخش مرکزی مازندران با نواحی شرقی آن و دشت‌های گرگان و دامغان در عصر مفرغ است، کشف چند قطعه‌ سفال از گونۀ یانیق (کورا-ارس) در این محوطه، جستار تازه‌ای در زمینۀ احتمال ارتباط این منطقه با خاستگاه‌های این سفال (شاید شمال‌غرب ایران) در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد می‌گشاید.

علی فرحانی، حسن کریمیان،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

درمیان گونه‌های مختلف معماری ساکنان فلات ایران، قلعه‌ها در زمرۀ یکی از شگفت‌انگیزترین و در عین‌حال پرشمارترین آن‌ها به‌شمار می‌روند. این بناها که با هدف تأمین امنیت ساکنان این سرزمین در نقاط مختلف آن شکل‌گرفته‌اند، با گذشت ایام توسعه و تکامل‌یافته و متناسب با مکان ساخت، اهداف سازندگان و عملکردشان، از سازمان فضایی و فرم خاصی برخوردار هستند. بی‌شک پرشمارترین قلعه‌ها را می‌توان در قلمرویی که ری کهن و تهران امروز را در خود پرورانده، نمود؛ به‌ویژه آن‌که تأمین امنیت این دو پایتخت ایران، احداث تأسیسات دفاعی را ضروری می‌ساخت. در مطالعات میدانی نگارندگان، تعداد قابل‌توجهی از این قلعه‌ها شناسایی گردید که بخشی از آن‌ها بر ارتفاعات البرز مشرف‌بر دشت تهران استوار گردیده‌اند؛ بدین‌سبب تعیین سازمان فضایی، فرم و عملکرد این قلعه‌ها موضوع پژوهشی قرارگرفته که نتایج آن در این نوشتار ارائه شده است. در نیل به این هدف، پاسخ به پرسش‌هایی درخصوص توزیع مکانی و زمانی، الگوی حاکم‌بر سازمان فضایی، فرم و عملکرد و نیز کانون تمرکز این استحکامات دفاعی ضرورت یافت. در مطالعات میدانی، که با بررسی و مستند‌سازی تمامی نمونه‌ها صورت پذیرفت، از 159 قلعه و بنای دفاعی شناسایی‌شده، 69 قلعه (قریب 40%) در ناحیۀ کوهستانی تهران و متعلق به ادوار پیش از اسلام و دوران اسلامی هستند. یکی از این نمونه‌ها که در مرکز شهر فیروزکوه واقع است، قلعه‌ای است با همین نام (قلعۀ فیروزکوه) که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین قلعۀ کوهستانی تهران به‌شمار می‌رود. در نوشتار حاضر تلاش گردیده تا با اتکاء بر اسناد و منابع معتبر تاریخی و پژوهش‌های میدانی باستان‌شناختی، این نمونه بسیار شاخص و ناشناخته نیز معرفی گردد.

نورمحمد منجزی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

خانۀ ایرانی، مشحون از واحدهای ساختاری است؛ انسجام واحدها، الگوهای پیچیده‌تری را به‌وجود می‌آورد که به‌تبع استقرار آن‌ها در جاهای مختلف بنا، ساختار کالبدی و ویژگی‌های عملکردی و فرهنگی آن نیز شکل می‌گیرد. از آن‌جایی‌که ترکیب این الگوها در خانه همواره انعکاسی از آداب و روش زندگی ساکنان و شرایط محلی است، شناخت هریک از این الگوها امکان استفاده از آن‌ها را در سطحی وسیع‌ در طراحی خانه‌های جدید فراهم می‌نماید. چیستی الگوهای ساختاری و میزان تأثیرگذاری آن‌ها بر معماری مسکونی ایرانی-اسلامی مبنای پرسش‌گری پژوهش است. این پژوهش قصد دارد با اتخاذ رویکردی کالبدی به بیان ساختار زبان معماری خانه‌ در بناهای نمونۀ دورۀ قاجار بپردازد، و از این‌طریق زمینۀ بازیابی ارزش‌های معماری گذشته را فراهم سازد. روش پژوهش توصیفی-تاریخی و روش یافته‌اندوزی ترکیبی است. اساس مطالعات رصدی نیز ازطریق حضور در بناهایی که دارای ترکیب معماری نسبتاً کامل بوده‌اند، و با استناد به نقشه‌ها، تصویرها و متن‌های موجود صورت گرفته است. محتواهای انتزاع‌شده با کمک نرم‌افزار اتوکد (Auto CAD) واحدهای اولیه را در شکل‌های هندسی معرفی می‌نماید و مصداق‌پذیری آن‌ها را در 50 خانۀ باارزش تاریخی-فرهنگی دورۀ قاجار بررسی می‌کند. بررسی‌های نظری، نشان از حضور هفت واحد اولیۀ فضایی در معماری خانه به‌ترتیب از شفاف به کدر، حیاط، صفه، ایوان، تالار، نشیمن، اتاق، پستو دارد. از نتایج مهم این جست‌وجو می‌توان به تعمیم‌پذیری نظم منطقی واحدهای اولیۀ شناسایی‌شده در ترکیب‌های متنوع و تولید واحدهای فضایی پیچیده‌تر از واحدهای اولیه به تعداد 5040 الگو اشاره کرد. نتایج نشان می‌دهند الگوها به نسبت‌های متنوع از 27.16% تا 0.06% و تعداد 45 عدد در خانه‌های انتخابی مشارکت دارند. در این‌میان، الگوی شمارۀ 8 بیشترین (328) حضور را دارد؛ درحالی‌که الگوهای 14، 32 و 45 کمترین (1) کاربرد را دارند.

سیدمحسن حاجی سیدجوادی، یاسین صدقی، محمدرضا شیخی، نجمه خاتون‌میری،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

سفالینه‌های خاکستری‌رنگ یکی از شاخص‌ترین و مهم‌ترین آثار فرهنگی مکشوف از محوطه‌های عصر مفرغی جنوب‌شرق فلات ایران است. این سبک سفالینه‌ها به‌مقدار بسیار گسترده‌ای از محوطۀ عصر مفرغی چگردک جلگۀ چاه‌هاشم در بلوچستان به‌‌دست آمده است که تاکنون از نظرها و مطالعات باستان‌شناسی، باستان‌سنجی و تاریخ هنری جنوب‌شرق فلات ایران به‌دور مانده است. پرسش اصلی این پژوهش حول چگونگی ساخت و تزئین این سفال‌هاست. به‌نظر می‌رسد در این منطقه، ساخت سفال توسعه یافته بود و روش‌های ساخت متفاوتی داشتند. پژوهش حاضر به‌روش تحلیلی-تجربی و برمبنای مطالعات آزمایشگاهی انجام شده است. اشیاء موردمطالعه متعلق ‌به موزۀ جنوب‌شرق ایران بوده که اقداماتی نظیر مستندنگاری وضعیت اشیاء و همچنین نمونه‌برداری‌های لازم جهت انجام آزمون‌های آزمایشگاهی در محل کارگاه مرمت موزۀ منطقه‌ای جنوب‌شرق زاهدان صورت پذیرفته است. در ادامه با استفاده از مطالعات پتروگرافی مقطع نازک (OM) و آنالیزهای دستگاهی با روش‌های SEM-EDX و XRD به تحلیل داده‌ها در جهت تحقق اهداف پژوهش پرداخته شده است. در این مطالعه، بررسی 11 نمونه سفال خاکستری‌رنگ مربوط به محوطۀ چگردک که در سال 1397 ه‍.ش.، از کاوش‌های اضطراری به‌دست آمده‌ است، صورت‌پذیرفت که تمام سفال‌ها چرخ‌ساز و به‌رنگ خاکستری در طیف‌های تیره تا روشن و با ضخامت‌های مختلف اما در محدودۀ سفالینه‌های نازک هستند. بررسی‌های باستان‌سنجی صورت‌گرفته برروی سفال‌ها، ترکیبی مشابه درنظر می‌گیرد، ولی نشان می‌دهد که شیوه‌های تولید مختلفی به‌کار گرفته می‌شده است. سفال‌های موردنظر سفال‌هایی با تولید در کوره‌های حرارت بالا و روش‌های پیشرفته بوده است؛ به‌طوری‌که دقت در ساخت، ظرافت و استحکام مدنظر سفالگران بوده است. نتایج حاصله نشان می‌دهند که سفالگری در این محوطه یک صنعت بسیار پیشرفته بوده است که برای تزئین سفال‌ها از مواد معدنی با پایۀ آهن و منگنز استفاده کرده‌اند.

نرگس علائی بخش، یعقوب محمدی‌فر، حسین سرحدی‌دادیان،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

معماری دست‌کند نیز مانند سایر شاخه‌های معماری، دارای خطوط ارتباطی محکمی با فرهنگ مردم و زندگی روزمرۀ آن‌ها است که گرچه در نگاه اول، ساده و ابتدایی به‌نظر می‌رسد، ولـی درواقع توسط مردمی ساخته ‌شده که همۀ هـوش و ظرفیتشـان را بـرای سـاختن آن‌ها به‌کار گرفته‌اند. این نوع معماری یکی از نمونه‌های بارز تعامل با طبیعت و یا معماری گره‌خورده با بستر طبیعی است. در بخش دست‌کند روستای آب‌اسک، مردمان گذشته برای رفع نیازهای روزمرۀ خود اقدام به ایجاد عناصر معماری متنوعی در این محل کرده‌اند که هرکدام در شکل و شمایلی خاص در معماری این بخش نقش مهمی ایفا می‌کند. برخی از این عناصر در داخل فضای دست‌کندها (اتاق‌ها) و برخی در خارج از اتاق‌ها ایجاد شده‌اند. عناصر محیطی شاخصی که بر شکل‌پذیری کالبد روستا اثرگذار هستند، جغرافیـا، امنیت، جاودانگی و دین است کـه عامـل جغرافیـا نسـبت بـه دیگـر عوامـل، بیشترین تأثیر را در فرم سازه‌های دست‌کند گذارده است؛ هرچند که تأثیر دیگر عوامل را نمی‌توان نادیده گرفت. پژوهش حاضر درراستای پاسخ به این پرسش است که عناصر مرتبط با سبک زندگی افراد در این دست‌کندها چه بوده است؟ روش بررسی این پژوهش، موردی از نوع میدانی و توصیفی است و در بخش دست‌کند روستای آب‌اسک، به معرفی و تحلیل عناصر و جزئیات معماری در این دست‌کندها، ازجمله: پارف، ایوان، سکو، در، پنجره، رف و طاقچه، اجاق، آخور، اخیه و... پرداخته است. در پایان، این پژوهش نشان خواهد داد که مردمان گذشتۀ این منطقه با مهارت بالا در تعامل با طبیعت توانسته‌اند بیش از 170 واحد دست‌کند در این محل ایجاد کنند که در 5 گروه موردمطالعه قرار گرفتند. جهت‌گیری نما در این مجموعه از جنوب تا شمال‌شرقی انجام شده که در ارتباط با بادهای منطقه و جهت تابش آفتاب، انتخاب حساب‌شده‌ای بوده است و گاهنگاری مجموعه با توجه به سفال‌ها و متون تاریخی، به دوران تاریخی-اسلامی قابل تاریخ‌گذاری است.

دکتر آزیتا بلالی اسکویی، دکتر عاطفه صداقتی، خانم پریسا حسن‌خوشبخت، صنم کفشدوز سلیمی،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

فخرومدین به شبکه‌های درون حصار و اماکن مذهبی گفته می‌شود که به‌صورت مشبک‌هایی تکرار شوند. این‌گونه دیوارها را با قطعات گل‌پخته به اشکال هندسی و غیر‌هندسی ساخته‌اند و چون در فواصل آن‌ها حفره‌هایی پدید آمده، کوشیده‌اند که فرم آن‌ها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهم‌ترین آثار معماری و شهرسازی، جای می‌گیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجری‌قمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه می‌یابد. به‌گواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را می‌توان دوران اوج رواج و رونق ساخت «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی به‌جامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته ‌است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال می‌نماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش‌ پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام ‌شده ‌است. جمع‌آوری داده‌ها، ازطریق مطالعۀ کتابخانه‌ای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت‌ گرفته ‌است. در‌ این‌راستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی ‌نظری مبحث مورد بررسی قرار‌ گرفته ‌است. سپس تمامی گونه‌های فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگو‌های هندسی، محل قرارگیری و مصالح به‌کار برده‌‌شده در ساخت آن‌ها تحلیل شده‌ است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان می‌دهد که «فخرومدین» در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین ‌شده است. این شاخصه‌ها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصه‌های «معنویت» و «تعامل بصری»، در دورۀ تیموری، شاخصه‌های «آسایش محیطی» و «تعامل بصری» و در دورۀ صفوی، شاخصه‌های «معنویت» و «آسایش محیطی» مورد تأکید بوده ‌است.

علی سلمانی، دانشجو میلاد هاتف،
سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده

داستان زال و سیمرغ از موضوعات جذاب شاهنامه است که به‌دفعات توسط نگارگران در دوره‌های مختلف تصویرگری شده است. سیمرغ با ویژگی‌های افسانه‌ای خود در شاهنامه ظاهر می‌شود. این درحالی است که بین این ویژگی‌ها و ویژگی‌های تعداد دیگری از موجودات در تاریخ اساطیر ایران، ارتباط نزدیکی وجود دارد. سیمرغ همچون حیوان رازآموز در آئین شمنی عمل کرده و زال را همانند شمنی نوآموز در دامن طبیعت می پروراند. زال، گاهی با پوشش و بعضاً بدون پوشش و عریان تصویر شده است؛ همچنین ازنظر موقعیت مکانی زال بعضاً سوار بر پشت سیمرغ یا در آغوش او و یا در دشت و بالای کوه در لانۀ سیمرغ طراحی شده است. ترکیب‌بندی نگاره‌ها به‌گونه‌ای است که هرچه پیش‌تر می‌رویم، نظم قابل‌قبول‌تر و چشم‌نوازتری در نگاره‌ها می‌بینیم. با توجه به بررسی نظام‌مند و سلسله‌وار نگاره‌های زال و سیمرغ از دور‌ه‌های ایلخانی تا صفوی، رویکرد هنرمندان در به ‌تصویر کشیدن وجوه حماسی داستان و فضای رومانتیک و معنوی حاکم‌بر آن نکتۀ قابل تأملی است که در پژوهش حاضر تلاش شده است آن‌را تاحد امکان بررسی نماییم. در این مطالعه سعی شده است به پرسش‌هایی از قبیل: چگونگی شیوۀ اجرایی نگاره‌ها، نحوۀ رنگ‌پردازی و ترکیب‌بندی عناصر این نگاره‌ها پاسخ داده شود. استفاده از عناصری مشترک در نگاره‌ها مانند درخت، کوه و دشت نشان از تعریف چارچوبی خاص در به ‌تصویر‌کشیدن داستان زال و سیمرغ دارد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکردی تاریخی درمورد نگاره‌های زال و سیمرغِ مصورشده در شاهنامه‌های گوناگون به این نتیجه رسیده است که در هر نگاره، تأثیر مکتب هر دوره را به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد و همچنین عناصر به‌کار‌رفته در نگاره‌ها تقریباً مشابه همدیگر هستند.

سودابه معموری، مرضیه منصوری‌زاده، حسن اکبری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

مجموعه بناهای گمرکات حاشیۀ خلیج‌فارس در استان بوشهر در اواخر دورۀ قاجاریه و اوایل دورۀ پهلوی اول ساخته شده‌اند. این بناها شباهت زیادی به‌هم دارند. تمام این بناها از لحاظ معماری به‌صورت یک‌شکل ساخته شده‌اند. تمامی این ساختمان‌ها دارای دو طبقه و منطبق برهم هستند. معماری این بناها برگرفته از سبک معماری نیمۀ دوم قرن 18 و 19 م.، مغرب زمین است، این سبک به‌عنوان نمادی از تجدد وارد معماری ایران شد و معماری ایران را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داد؛ البته این تأثیر در سال‌های پایانی دورۀ قاجار به‌مراتب بیشتر از سال‌های ابتدایی است. به‌وجود آمدن گمرکات در حاشیۀ خلیج‌فارس از بندر دیر گرفته تا آخرین خط ساحلی و ایجاد ارتباطات این گمرکات با دیگر کشورها به‌خصوص انگلستان نیاز به تلگراف‌خانه را ایجاب می‌کرده است. تلگراف‌خانه‌ها نیز در نزدیکی هر یک از این گمرکات ساخته شده است. ایجاد تلگراف‌خانه برای در جریان قرارگرفتن مسائل و امور تجاری، ادارای و سیاسی بوده است. هدف از این پژوهش، آشنایی با تاریخچۀ شکل‌گیری و بررسی گمرکات استان بوشهر است؛ و پرسش اصلی این پژوهش نیز این است که، ویژگی‌های معماری این سازه‌ها چیست؟ با بهره‌گیری از روش پژوهش تاریخی و با مطالعات کتابخانه‌ای سعی‌شده است اطلاعات لازم دربارۀ موضوع پژوهش گردآوری شود و شناخت کافی نسبت به گمرکات و تلگراف‌خانه‌های استان بوشهر حاصل شود. هم‌چنین از روش میدانی جهت بررسی نمونۀ گمرکات در استان بوشهر استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که روابط تجاری و سایر ارتباطات بوشهر با کشورهای مختلف، منجر به شکل‌گیری گونه‌های مختلف معماری، ازجمله معماری گمرکات در این استان شده است که متفاوت با معماری بومی بوشهر است.

سپهر زارعی،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

یکی از مسائل کلیدی باستان‌شناسی پارینه‌سنگی، گذرگاه‌ها و مسیرهای پراکنش گروه‌های انسانی پلیستوسن در آسیا است. یافته‌های پارینه‌سنگی اخیر در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های جنوبی ایران، بیانگر اهمیت این منطقه در پراکندگی گروه‌های انسانی پلیستوسن است. در بررسی هیأت زمین‌شناختی مشترک فرانسوی-ایرانی در سال 1356 ه‍.ش.، توسط «تیبو»، «دوفور»، «مرسیه» و «قاجار»، یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های پارینه‌سنگی در نوار ساحلی شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان در سال‌های پیش ‌از انقلاب اسلامی شناسایی شد. در طی این بررسی، مجموعه دست‌ساخته‌های سنگی قابل‌توجهی در سطوح فرسایشی جمع‌آوری شد، اما گزارش نهایی یافته‌های پارینه‌سنگی هرگز منتشر نشد. در این نوشتار، ویژگی‌های ریخت‌فن‌آوری این مجموعه که هم‌اکنون در بخش پارینه‌سنگی موزۀ ملی ایران نگه‌داری می‌شود، مطالعه‌شده است. مهم‌ترین ویژگی این مجموعه، صنعت سنگ‌مادر-تراشۀ پارینه‌سنگی قدیم است؛ هرچند درخصوص شواهد آشولی اطمینان چندانی نیست. شواهد پارینه‌سنگی میانی در این مجموعه، شامل برداشته‌های لوالوا، سنگ‌مادرهای دیسکی/نیمه‌مرکزگرا، و خراشنده‌ها برروی تراشه، به‌ویژه خراشنده‌های عرضی و اریب است؛ اگرچه شواهد برای انتساب این نمونه‌ها به فرهنگ موستری کافی نیست. شمار کم تیغه‌ها و فقدان ریزتیغه، اظهارنظر دربارۀ صنایع پارینه‌سنگی جدید/فراپارینه‌سنگی را دشوار کرده است. تعداد اندک تیغه‌ها و وجود سنگ‌مادر تیغه/ریزتیغه تک‌سکویی، و همچنین یک تیغه قطع‌شده، تنها شواهد پارینه‌سنگی جدید/فراپارینه‌سنگی است. مطالعۀ این مجموعه اطلاعات جدیدی درخصوص رفتار فن‌آورانه شکارگر-گردآورندگان پلیستوسن در این بخش کمتر شناخته‌شده فلات ایران را در اختیار گذاشته، و ظرفیت بالای کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان در مطالعات باستان‌شناسی پلیستوسن و آزمودن فرضیه‌هایی هم‌چون -خروج از آفریقا- و -پراکنش‌های ساحلی- را نشان می‌دهد.

محسن جاوری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

گسترۀ ایران فرهنگی با توجه به شواهد تاریخی، بقایای باستان‌شناختی و ویژگی‌های فرهنگی، مانند: زبان، آداب و رسوم محدوده‌ای وسیع را شامل می‌شود که از آسیای‌مرکزی تا بخش‌هایی از شبه‌قارۀ هند گرفته تا قفقاز و آسیای‌صغیر و سراسر خاورمیانه و بخش‌هایی از شمال آفریقا را دربر می‌گیرد. افزون‌بر تسلط و نفوذ سیاسی، تجارت و بازرگانی نیز درکنار کارکرد اقتصادی خود نقش مهمی در انتقال فرهنگ، علوم و فنون از ایران به سایر نقاط را برعهده داشته‌اند؛ در همین‌راستا، قطعاتی از تزئینات کاشی شامل: زرین‌فام، تک‌رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی، چلیپایی و خشتی کتیبه‌دار و لاجوردینه در بندر قلهات طی بررسی باستان‌شناسی هیأت ایرانی در زمستان 1386ه‍.ش.، به‌دست آمد که مصادیقی روشن در این زمینه محسوب می‌شوند. فن پیچیده و پر رمز و راز زرین‌فام یکی از مصادیقی است که حضور آن در مناطق دیگر، مصداق بارز نفوذ فرهنگ و هنر ایران در آن محدوده است. آثار باقی‌ماندۀ زرین‌فام اعم‌از انواع کاشی و سفال، رواج استفاده از این فن در محدودۀ ایران طی دوره‌های سلجوقی و ایلخانی را نشان می‌دهد. نمونه‌های تحت مطالعه در این مقاله به‌عنوان دورترین مکان به‌کارگیری این عنصر تزئینی نسبت به موطن خود ایران، در بندر باستانی قلهات در عمان از اهمیت خاصی برخوردار است. بندر باستانی قلهات در عمان یکی از سرزمین‌هایی است که بخشی از تاریخ آن مرهون حضور عنصر ایرانی در آنجاست، حضوری که براساس شواهد تاریخی، هم‌زمان با ابتدای دورۀ تاریخی ایران، یعنی دورۀ هخامنشی آغاز شده و قرن‌ها ادامه یافته است. در این مقاله برآنیم تا ضمن معرفی این بندر باستانی به این پرسش که، تزئینات کاشی به‌دست‌آمده از بررسی باستان‌شناسی هیأت ایرانی در قلهات چگونه تبادل تجاری میان ایران و این بندر تأیید می‌نماید(؟) و این پرسش که این کاشی‌ها از کدام مراکز تولیدی به‌عنوان یک کالا به آنجا تجارت شده است(؟)، را به بحث بگذاریم. این پژوهش از نوع توصیفی تاریخی است و با رویکرد باستان‌شناسی برمبنای شواهد و بقایای حاصل از بررسی سطحی و مطالعات کتابخانه‌ای شامل رجوع به متون تاریخی و سایر منابع به‌دنبال پاسخ به پرسش تحقیق است. در نتیجۀ این تحقیق مشخص‌شد کاشی‌های گوناگون موجود در قلهات در قالب کالاهای تجاری از دو مرکز کاشان در مرکز ایران و کرمان به قلهات حمل و در بناهای موردنظر نصب شده‌اند.

داریوش اکبرزاده،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

کاسۀ سیمین ساسانی موجود در موزۀ ملی ایران (بخش تاریخی)، شناخته‌شده به «نگارۀ رامشگران-نوازندگان»، یکی از نامی‌ترین آثار باستان‌شناختی موزۀ ملی است. بنابر گزارش «علی سامی»، این اثر سیمین ساسانی به‌سال 1334 ه‍.ش.، از کلاردشت مازندران خریداری شده است. چهار نگارۀ اصلی آن، پرتوافکن چهار خنیاگر به‌همراه چهار ساز شناخته‌شده در دستان هریک است، افزون‌تر، نگارۀ یک «قرقاول» نیز در مرکز این اثر دیده می‌شود. از این چهار نگارۀ خنیاگران به‌عنوان «نگارۀ زنان رامشگر» در تمامی دانشی کارهای ارزشمند پیشین (بیگانگان) تا به تمامی نمایشگاه‌هایی (برون‌مرزی) که این شاهکار ساسانی به‌نمایش رفت، به توضیح آمده است. پژوهشگران ایرانی و نمایشگاه‌های اندرونی (کاتالوگ‌ها) نیز پیرو همان کارهای برون‌مرزی بوده‌اند. افزون‌بر این، گمان‌هایی دربارۀ چگونگی توضیح نگارۀ سازهای موجود برروی اثر نیز باید یادآوری شود؛ از‌ این‌روی، نخست نگارنده با به چالش کشاندن موضوع «زنانه بودن» این چهار نگارۀ خنیاگران به‌گواهی «نرینه بودن سه تن» و «مادینه بودن تنها یک تن» از رامشگران خواهد پرداخت. هم‌چنین توضیحی متفاوت دربارۀ نگارۀ سازهای این میراث سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد کرد. افزون‌تر، نگارنده، این اثر ارزشمند باستان‌شناختی را با کران جغرافیایی دریای پارس (جنوب، نه شمال) درهم‌تنیده به توضیح خواهد آورد. نویسنده در تفسیر چرایی این نگارۀ کم‌مانند از پردازش «گروهی از رامشگران» و هویت آنان، به موضوع نوازندگان هندی یا «کولی‌های هندی» تمرکز خواهد کرد. هم‌چنین نگارنده در گواهی دیدگاه خود، به دو کاسۀ همانند سیمین ساسانی دیگر که بسیار کم دیده شده‌اند، سنجش‌وار اشاره خواهد کرد و در فرجام، نکته‌ای نو را دربارۀ تاریخ‌گذاری این کاسه‌های ارزشمند سیمین ساسانی پیشکش خوانندگان خواهد نمود. نگارنده در سنجش میان این کاسه‌ها، با کشیدن دیوارکی آشکار میان نگاره‌های آن‌ها، «موضوع فصلی برگزار شدن» این صحنه‌های رامشگری را یادآور خواهد شد. در این تفاوت‌گذاری فصلی، به برگزاری مراسم خنیاگری در فصل زمستان و بهار (یا تابستان) تمرکز خواهد کرد.

دکتر زهرا پورشعبانیان، محمد مرتضایی، هایده خمسه،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

معماری بومی و سنتی هر منطقه برگرفته از اقلیم و جغرافیای آن منطقه بوده است و ‌مساجد به‌عنوان مهم‌ترین بنای ماندگار اسلام در شهرها و اقلیم‌های مختلف با حفظ ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود متناسب با اقلیم هر منطقه در گذر زمان توسعه و دوام یافته‌اند. بقای ساختار مساجد تاریخی همدان نیز تحت‌تأثیر شاخص‌های اقلیمی منطقه بوده و اقلیم ساختار مساجد را طی سالیان متمادی تضمین نموده و امکان هم‌زیستی مسالمت‌‌آمیز معماری با محیط‌‌زیست و هم‌سازی آن را فراهم کرده است.‌ بر این‌مبنا، این پرسش قابلیت طرح می‌یابد که خصوصیات اقلیمی تا چه میزان در فرآیند شکل‌یابی مساجد تأثیر داشته است؟ به‌عبارت دیگر، عوامل اقلیمی تا چه اندازه در ایجاد اشکال و فرم‌های مشابه در ساختمان مساجد همدان مؤثر واقع شده‌اند؟ هدف از انجام پژوهش آن است تا با اتکا به منابع مطالعاتی و بررسی‌‌های میدانی، شاخص‌های اقلیمی همدان را در ساختار مساجد بازشناسی کرده تا زمینۀ پاسخ‌گویی به پرسش‌های مذکور فراهم گردد. با توجه به آن‌که کیفیت الگوی ساختاری و مصالح مورد استفاده در مساجد شهر همدان، با توجه به اقلیم کوهپایه‌ای مرتفع منطقه، دارای مشابهت‌های فراوان با یکدیگر است، و‌ طراحی هم‌سان با اقلیم در اکثر مساجد این منطقه همانند سایر شهرهای اقلیم کوهپایه‌ای مرتفع و کوهستانی رعایت ‌شده است؛ در نتیجه با مطالعه و تطبیق معماری و اقلیم می‌توان میزان تبعیت از اقلیم در معماری این سازه‌های ارزشمند را دریافت. به‌منظور شناخت معماری مساجد تاریخی شهر همدان، کلیۀ داده‌های اسنادی، کتابخانه‌ای و میدانی در نگاهی جامع بررسی شده تا تأثیرات اقلیم در ساختار معماری مساجد نمایان شود. 


صفحه 5 از 12