223 نتیجه برای ری
سید فضل اله میردهقان اشکذری، یدالله حیدریباباکمال، الهه خاکبازالوندیان،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
مجموعۀ کمالیه یکی از مهمترین آثار برجایمانده مربوط به نیمۀ اول قرن هشتم هجریقمری در شهر یزد است که تاکنون در رابطه با اهمیت تاریخی و باستانشناختی آن مطالعاتی صورت نگرفته است. طی ساماندهیهای انجامشده در دهۀ 1350ه.ش. 24 نمونۀ کاشی سالم یا شکستۀ زرینفام با نقوش گیاهی، پرنده و کتیبه از نوع ستارهای (کوکبی) بهدست آمد. با توجه به اینکه در رابطه با این کاشیها هیچ نوع مطالعهای و یا حتی گزارشی منتشر نشده، پژوهش پیشِرو درنظر دارد تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود به بررسی ویژگیهای بصری، محتوایی و منشأیابی احتمالی آنها براساس مقایسه با نمونههای موجود بپردازد؛ بنابراین پرسشهایی از قبیل: 1) چه اطلاعاتی از نقوش و کتیبههای کاشیهای زرینفام مدرسۀ کمالیۀ یزد بهدست میآید؟ 2) با توجه به ویژگیهای بصری نقوش، کاشیهای شناساییشده تولید کدامیک از مراکز ساخت کاشی زرینفام هستند؟ اساس مطالعۀ کنونی را تشکیل میدهند. روش بهکار رفته اسنادی و با رویکرد توصیفی-تاریخی و تحلیلی و مقایسه با نمونههای مشابه در جهت پاسخگویی منطقی به پرسشها پژوهش استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد نقوش گیاهی (سه الگوی نقش با طرح گُل نیلوفر با غنچۀ شاهعباسی در اطراف و مرکز کاشی)، پرنده (درنای درحال پرواز با بالهای گشودۀ درمیان نقوش گیاهی) و کتیبه (آیات قرآنی با مضامین پیروزی، تذکر و رزق و روزی و ادبیات فارسی برگرفته از شاهنامۀ فردوسی و شمس تبریزی) نمونههای طرحشده روی کاشیها هستند. این انواع با توجه به کارکرد مذهبی، عقیدتی-تدفینی مجموعۀ هر یک با هدف خاصی نقش شدهاند. علاوهبر آن و با توجه به مشابهت بسیار زیاد نمونههای موردمطالعه از نظر الگوهای طرح، نقش و کتیبه، احتمالاً کاشان مرکز عمدۀ ساخت کاشیها بوده است. این مهم با توجه به شاهراه ارتباطی میان ری به کرمان با گذر از کاشان به یزد جهت صدور کاشیهای زرینفام منطقی است.
پرستو نیری، عبدالرسول وطندوست، کوروس سامانیان،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
دیوارنگارههای خلقشده در گذشته جنبههای ارزشمندی از تاریخ و فرهنگ دورۀ خود را به تصویر میکشند که درواقع نوعی بازنمایی از تفکرات و عقاید موجود در زمانۀ خود هستند. نقاشیها در طول زمان و بهواسطۀ عوامل مختلف در معرض آسیب، فرسایش و تخریب قرار میگیرند. در اینمیان حفاظتگران و مرمتگران بهمنظور جلوگیری از پیشرفت فرسودگیها اقداماتی را جهت حفاظت از اینگونه آثار انجام میدهند. این پژوهش قصد دارد تا با جستوجو در رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در دیوارنگارههای کاخ چهلستون اصفهان و به پشتوانۀ بازشناخت سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی در این نقاشیها به تبیین مفهوم و جایگاه خوانایی در این آثار بپردازد. افزونبر این، پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش است که، رویکردهای هنرمندان و مرمتگران سنتی تا چهمیزان برمبنای توجه به سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی استوار بوده است؛ و با عنایت به این موضوع، مفهوم خوانایی در نقاشیهای دیواری کاخ چهلستون را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟ روش پژوهش در این جستار توصیفی-تحلیلی است؛ بنابراین تلاشدارد با بررسی تفکرات و نظریات اندیشمندان حوزۀ حفاظت و مرمت و نیز اندیشمندان ایرانی-اسلامی از باب تأثیر سابقۀ فرهنگ ایرانی-اسلامی و بررسی رویکردهای حفاظت و مرمت سنتی در این آثار، به چگونگی ادراک و جایگاه اصل خوانایی در دورۀ مرمتی ذکرشده بپردازد. تحلیلهای صورت گرفته نشان میدهند که رویکردهای هنرمندان-مرمتگران سنتی مبتنیبر توجه به سابقۀ فرهنگ و هنر ایرانی و سبکهای هنری دورۀ خود بوده و بدینترتیب با تکیهبر محاکات و بازنگاری نقاشیها و عنایت به انتقال محتوا و معنای درونی اثر ازطریق حفاظت از قالب روایی نقاشیهای دیواری در چهلستون، خوانایی بیشتری از این آثار را در اختیار مخاطب قرار دادهاند.
محمدجواد نجفیان، پرویز اقبالی، یاسر حمزوی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
در دورۀ صفویان ابداعات و نوآوریهایی در آرایههای گچی ایجاد میشود. آرایۀ گچی کشتهبری، یکی از جذابترین آرایههای معماری دورۀ صفوی است که با نقوش متنوع در برخی بناهای آن دوره اجرا شده و دارای خلاقیت و نوآوری خاصی است که با شیوۀ اجرای گونههای دیگر آرایۀ گچی متمایز است. مطالعه و شناخت شیوهها و مراحل اجرایی آرایههای گچی معماری صفویه در راستای حفاظت از آنها بهشمار میرود. هدف این پژوهش، شناسایی شباهتها و تفاوتها، گوناگونی روشها و مراحل و ترتیب اجرای آرایۀ گچی کشتهبری در مقایسه با سایر آرایههای گچی در معماری دورۀ صفویه و طبقهبندی آرایههای گچی این دوره است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: طبقهبندی مناسب برای گونههای فنی اجرایی آرایههای گچی در معماری دورۀ صفوی چیست؟ شباهتها و تفاوتهای آرایهگچی کشتهبری با سایر آرایههای گچی در معماری دورۀ صفویه از لحاظ شیوه و مراحل ساخت و اجرا کدامند؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی-مقایسهای، و یافتهاندوزی بهصورت مطالعات کتابخانهای و مشاهدات میدانی است. نتایج مطالعات نشانداد آرایههای گچی در معماری صفویه، براساس معیار هفتگانۀ شیوۀ شکلدهی، جنس مواد و مصالح مورداستفاده در زمینه، شکل ظاهری سطوح روی نقوش، اندازه و میزان برجستگی، کارهای تکمیلی، ازلحاظ زمینه و شکل نقوش، تقسیمبندی شد. در اجرای آرایۀ گچی کشتهبری برعکس سایر آرایههای گچی دورۀ صفویه، پرداختکاری، صیقلکاری، کوژ یا کاوکردن روی سطوح نقوش انجام نمیشد و فقط زمینۀ طرح و یا برخی از نقوش کندهکاری و نهایتاً پرداخت میشد. آرایۀ گچی کشتهبری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا بیشترین شباهت با آرایۀ گچی با لایههای رنگی کندهکاری شده دارد. این شباهتها، ازلحاظ ضخامت هر لایه به اندازۀ یک میلیمتر و شیوۀ برش با زاویۀ 90درجه نسبتبه سطح نقوش و پرداخت و صافکردن قسمتهای کندهکاری شده و ازلحاظ شکل ظاهری روی نقوش با سطح صاف و تخت، قابلمقایسه است؛ همچنین، آرایۀ گچیکشتهبری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا، بیشترین تفاوت را با آرایۀ نقری پرشده با گچ رنگی، دارد.
پروین سلیمانی، علیرضا رازقی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
مسجد عتیق شیراز از مساجد تاریخی ایران است و دارای تزئینات منحصربهفردی ازجمله کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانه است که توسط «پیر یحیی صوفی» از خوشنویسان بهنام قرن هشتم هجریقمری نوشته شده است. این کتیبه با توجه به منابع تاریخی، بارها بازسازی شده، اما در این کتیبه برخی از موارد با مرمتهایی مواجه هستند که بدون رعایت اسلوب نگارش کتیبۀ اصلی، کتیبۀ موردنظر بازسازی شده است که باعث خدشه وارد کردن به اصالت اثر تاریخی و منجر به بروز اشتباه شده است؛ برای این اساس، پرسشهای پژوهش عبارتنداز: در بازسازیهای انجامشده برروی کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز تا چهمیزان به موضوع اصالت و ممانعت از جعل کتیبه توجه شده است؟ در بازسازی کتیبۀ معرق سنگ و کاشی خدایخانۀ مسجد عتیق شیراز مرمتگر تا چهمیزان اصول کتیبه نویسی پیر یحیی صوفی را رعایت کرده است؟ در راستای پاسخ به پرسشهای مطرحشده در این پژوهش، به بررسی بخشهای بازسازی شدۀ کتیبه معرق خدایخانه پرداخته شده است. بخشهای مرمتی بازبینی شدند و با دیگر آثار پیریحیی صوفی مقایسه گردید. روش پژوهش، از نوع پژوهشهای کیفی، گردآوری مبتنیبر مطالعات کتابخانهایی و میدانی و روش مطالعه دادهها تطبیقی و تحلیلی است. نتایج یافتهها، نشاندهندۀ این موضوع است که در بازسازی کتیبۀ معرق برخی بخشها، تفاوتهایی با خط پیر یحیی صوفی وجود دارد؛ این مسئله نشاندهندۀ عدم شناخت کتیبه از نظر ساختاری و یا رویکرد سلیقهای در مرمت کتیبه و مداخلۀ افراطی در مرمت کتیبهها که باعث خدشه وارد نمودن به اصالت اثر موردنظر است.
امیرمسعود قائدی، روحاله یوسفیزشک، بیتا سودائی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
کاسههای لبهواریخته از مهمترین موادفرهنگی از نیمۀ دوم هزارۀ چهارم پیشازمیلاد تا دوران آغازنگارش است که بهصورت دستساز و زمخت با لبههایی برگشته بهسمت بیرون ساخته شدهاند. باستانشناسان خاستگاه این کاسه را سرزمین بینالنهرین میدانند، اما پراکنش آن در فلات ایران نیز بسیار گسترده است. کاربردهای گوناگونی برای کاسههای لبهواریخته درنظر گرفته شده، ازجمله مهمترین کاربرد آنها کاسههای جیره و قالب نان است. ازسویی پراکنش گسترده و کاربردهای گوناگونی این ظروف با توجه به کمبود مدارک مطالعاتی، ازجمله چالشهایی است که هنوز در جوامع باستانشناسی مورد بحث میباشد. کاربردهای نیایشی و استفاده این کاسهها در نذورات مذهبی، ازجمله مطالعاتی است که در اینزمینه صورت گرفته است. پژوهش حاضر با هدف درک عمیقتر کاربرد آئینی این سفالها، به بررسی تطبیقی جام وارکا و دیگر مواد فرهنگی دورۀ اوروک میپردازد. در این پژوهش به پرسشهایی درخصوص اثبات کاربرد آئینی براساس شواهد موجود، تفاوتهای کاربردی در بینالنهرین و فلات ایران، امکان وجود کاربردهای دیگر مطرح میشوند. فرضیۀ اصلی این پژوهش، استفاده از کاسههای لبهواریخته بهعنوان ظروف پیشکش نذورات در مراسم مذهبی بینالنهرین است. بر ایناساس به بررسی کاربرد آئینی کاسههای لبهواریخته، باتوجه به نقوش جام وارکا و سایر موادفرهنگی دورۀ اوروک، ازجمله اثرمهرها و ایدهنگارها پرداخته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجامشده و نتایج بررسی مقایسۀ تصویری بین کاسههای لبهواریخته و نقوش جام وارکا و اثرمهرها نشان میدهد که در بینالنهرین کاسهها احتمالاً کاربرد آئینی داشتهاند و در مراسم بهعنوان ظرفی برای پیشکش نذورات استفاده شده است؛ مطالعۀ تطبیقی جام وارکا و کاسهها، این فرضیه را تقویت میکند، اما کمبود مدارک، نیاز به تحقیقات بیشتر با روشهای نوین باستانشناسی را نشان میدهد و کاربردهای دیگر آنرا هم باید درنظر داشت.
احد وریجی، مرتضی حصاری،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
خوانش آثار باستانی، نخستینگام پس از عمل کاوش است؛ از اینرو، پرداختن به اشیائ باستانی بهعنوان رکن اساسی علم باستانشناسی، بهویژه توجه به مسائل روششناختی جهت تحلیل دستساختههای تاریخی امری ضروری مینماید؛ بهعبارت دیگر، لزوم بهکارگیریِ ظرفیتهای روششناختی نو، با تأکید بر رابطۀ میان رسانۀ بصری و دستساختۀ باستانی بهعنوان منابع اطلاعاتی ارزشمند، کانون بحث حاضر را تشکیل میدهد. در همین راستا، در سه دهۀ اخیر روایتشناسی دیداری نیز به مثابۀ روشی نوپدید در تاریخ هنر معاصر، در کنار دیگر حوزههای بینارشتهای، جهت تحلیل معانی متون بصری و شناخت ژرفتر اسناد مکشوف باستانی موردتوجه قرار گرفته است. روایتشناسی دیداری از -مکتب نخست ویَن- سربرآورد؛ مبانی نظری آن، عمدتاً بر محور ایجاد تاریخ هنرِ علمی، صرفنظر از هرگونه داوری زیباییشناختی، همچنین تدوین یک روش دقیق تحلیلی که بهوسیلۀ آن بتوان کلیۀ دستآفریدههای فرهنگی را مورد خوانش قرار داد استوار بود. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز شناسایی شیوههای مختلفی است که ازطریق آن آفرینندگان این آثار به خلق انواع روایتهای داستانی و انتقال معانی، بهواسطۀ سه شاخص: «شخصیت»، «مکان صحنه» و «حرکت» پرداختهاند؛ بنابراین با استفاده از نظام گونهشناختی روایت تصویری «فرانس ویکهاوف» در مکتب وین، گونههای بنیادین روایت برروی شش نمونۀ مطالعاتیِ تمدن باستانی جیرفت مورد بررسی قرار گرفت. درنتیجه، پس از بررسی بسامد یا بیشینۀ گونههای پرتکرار درمیان نمونههای تصویری تمدن جیرفت، نشان داده شد که الگوهای روایت دیداری در این تمدن باستانی همچنان از گسترۀ نظام گونهشناختی ویکهاوف تبعیت میکنند. درنهایت به کمک تحلیل گونهشناختی، نمونههای موردمطالعه منطبقبر الگوهای روایی منفرد، تداومی و تکاملی ویکهاوف، در قالب یک جدول صورتبندی شد.
شیائوشینگ می،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
نگارههای «جنگ شتر» در هنر صخرهای بازتابی از مراسم آئینی بوده است که میتوان آن را به اواخر دورۀ پارینهسنگی تاریخگذاری کرد؛ اعتقاد بر این است که سرچشمۀ آن به شمالغربی قزاقستان امروزی بازمیگردد. با وجود این و به گمانی، نگارههای رایج جنگ شتر در آثار هنری منقول میتواند ریشه از نواحی «کاراتائو و بایکونور» قزاقستان از دوران مفرغ سرچشمه گرفته باشد.بهدلیل نزدیکی و موقعیت جغرافیایی، آئین جنگ شتر در اوایل به «سرماتیها» در استپهای اورال معرفی شد؛ سپس از طریق سرماتیها به «شیونگنو» در شمال و قوم «شی ایمو» در «سینکیانگ» چین و سپس به «کانگجو» گسترش یافت. جنگ شتر که در سنگنگارههای «سولائک» در حوضۀ «مینوسینسک» نگاریده شده، باید ملهم از سبک هنری قرقیزها و سرچشمۀ آن نیز میتواند شیونگنو باشد. نگارههای جنگ شتران در گورگاههای «لولان» به گمانی از شی ایمو یا از شیونگنو سرچشمه گرفته باشند. با وجود این، نگارههای جنگ شتر در مینیاتورهای ایرانی از زمان تیموریان آغاز شد و نوعی سرگرمی برای درباریان سلطنتی بود. با آمدن تیمور، به اوایل دودمان «یوان»، با پیدایی نوعی جنگ شتر، بهعنوان سرگرمی درباری، روبهرو میشویم. این موضوع نشان میدهد که نهتنها آئین جنگ شتر با آمدن مغولان گسترش یافت که نگارههای جنگ شتر در مینیاتور ایرانی نیز با آمدن مغولان به ایران درهمتنیده است.
کلیدواژگان: نبرد شترها، سَرماتها، هونها، قرقیزها، دودمان تیموری، نگارگری.
مقدمه
هرچند شترها عموماً چهارپایانی رام هستند، اما هر سال و در طول فصل جفتگیری، شترهای نر برای جفتگیری با شترهای ماده، با رقبای نر خود بهشدت میجنگند؛ در این رقابت، کار آنها با گاز گرفتن همدیگر و درگیری به جنگهای شدیدی کشیده میشود تا زمانیکه یکی بر دیگری پیروز شود. این جنگ فصلی اشتران که ازسوی انسانها به مفهومی خاص تفسیر شد در سراسر آسیایمیانه به روزگار باستان، تا به سیبری، سین-کیانگ در چین، ایران، هند و سایر مناطق گسترش یافت و هماکنون نیز در ترکیه، عربستان، افغانستان، پاکستان و جاهای دیگر رایج است.
شترها را میتوان به دو دستۀ تککوهانه یا دوکوهانه طبقهبندی کرد. جنگ اشتران در صورت اولیه بیشتر به شترهای دو کوهانه محدود بود که بهعبارتی گواه آغازین این آئین از اینگونه از اشتران بوده است. بهعنوان یک رفتار غریزی فحلشدگی، انسان با جنگ شتر به اواخر دورۀ پارینه سنگی آشنا شد. در سال 1988م.، یک استخوان ماموت دربردارندۀ نگارۀ انسان و حیوان در سواحل رودخانۀ تام در «سورسک»، استان تومسک، روسیه کشف شد. «یوری» و همکارانش با استفاده از فناوری جدید به شناسایی نگاره همت گماردند؛ آنها بدیننتیجه رسیدند که حیوانات نگاریدهشده دربردارندۀ نقش چهار شتر دوکوهانه هستند که دو تای آنها در حالت آغاز جنگ اشتران است. بررسی انجامشده دربارۀ این نگاره گواه گمانمند جنگ اشتران دو کوهانۀ وحشی است؛ آنها برپایۀ آزمایش کربن 14 و سبک نگارش نقشها، این حکاکی را مربوط به اواخر دورۀ پارینه سنگی تشخیص دادند. آن پژوهشگران، با توجه به فصلی بودن این نوع جنگ، انجام آن را بر پایۀ این سند به مراسمی آئینی ارزیابی کردند. دقت بالا در حکاکی این نگاره، یکی دیگر از دلایلی بود که این دانشمندان آنرا در شمار نخستین سند برای چنین موضوعی بر رسیدند.
نگارۀ گاز گرفتن دو شتر به عصر مفرغ در سنگنگارهها به ما رسیده است. «موخاروا» با بررسی این سنگنگارها دریافت که نگارههای «سولائک» در کران «مینوسینسک» به هزارۀ اول پسازمیلاد مربوط است؛ همین نگارهها (همانند) در «کاراتا» در جنوب قزاقستان نیز دیده میشود. «سرمتیان»، بهعنوان یکی از گروههای نیرومند اوراسیایی، بهخوبی با شترهای (مرغوب) بلخی آشنا بودند. سرمتیان نیز به جنگ شتر بسیار علاقمند بودند. از گورگاههای این دوره میراث جنگ شتر بهدست آمده است؛ صحنههای جنگ شتر برروی 29 پلاک زرین بهدست آمده از یکی از گورگاهها، بهخوبی قابلفهم است. نگارههای جنگ شتر بهدستآمده از کرانههای دریای سیاه نیز میتواند ناشی از جابهجایی سرمتیان و مهاجرت بدینکران جغرافیایی بوده باشد.
این سنت، یعنی جنگ شتر، در دوران پیشتاریخی از «راه ابریشم» به کرانههای شیونگنو و شینجیان چین نیز کشیده شد. شیونگنو به دورۀ دودمانی شین و هان، قدرت برتر در کران مراتع شمالی چین بود. از میراث شناختهشده باستانشناختی آنان باید به کمربند مستطیلیشکل با پلاکهای دارای آرایههای جانوری اشاره کرد. از شمار این آرایه باید به نگارۀ شتر بلخی ارجاع داد؛ از آنجمله به نگارۀ دو شتر که در حالت درازکش، روبهروی هم قرار گرفته و درحال گاز گرفتن همدیگر هستند. در موضوع جنگ شتر، برخی منابع چینی به نثار این رخداد به «معبد سه اژدها» در شیونگنو برای سرگرمی اشاره کردهاند. اینچنین، سنت جنگ شتر از این مسیر (شیونگنو) به شینجیانگ نیز گسترش یافت.
از پس این دوره، و به گورگاههای دورۀ «هان» شاهد میراث سنتی جنگ شتر هستیم. اندکاندک در دوران سپسینتر بر تابوتهای مقابر نیز این نگاره، یعنی جنگ شتر پدیدار شد؛ این نگاره به سدۀ چهارم میلادی در لولان دیده میشود؛ همچنین، در منابعی چون منابع ترکی، از نوشتاری و تا به نقاشی، با صحنه جنگ شتر روبهرو میشویم؛ این منابع به سدههای هفتم تا نهم میلادی وابستهاند.
مینیاتورهای ایرانی و نگارۀ جنگ شتر
نگارۀ جنگ شتر به فراوانی در مینیاتورهای ایرانی و البته به دورۀ مغولان به یک دورۀ زمانی 400سال روایی داشته است. در این مینیاتورها، شترها بیشتر از نوع شتر تککوهانهاند و درحال گاز گرفتن و هُل دادن همدیگر به یاری گردن بلند خود هستند؛ این نگارهها هم به جنگ شتران در مفهوم أخص و هم بهنوعی جنگ شتران در مسابقۀ شتران که در آن صاحبان افسار بهدست نیز دیده میشود، میپردازد.
در مسابقات امروزی جنگ شتر در کشور ترکیه، دهان شتران را میبندند تاز از گاز گرفتن همدیگر جلوگیری کنند؛ افزونتر، افسار شتران در دست صاحبان برای مراقبت و کنترل قرار دارد؛ در چنین صحنههایی، شتران با هُل دادن یکدیگر در مبارزه از گردن و دیگر اعضای بدن خود استفاده میکنند. بدین صحنهها نیز جنگ شتران گفته میشود. به گمانی این سنت جنگ شتران در ترکیه از آن سنت ایرانی (مینیاتور) برگرفته شده است.
با وجود این، از نبود پیشینۀ تاریخی جنگ شتر در غرب آسیا (ایران)، این تصور پیش میآید که نگارههای جنگ شتر در مینیاتورهای ایرانی، عنصری وارداتی است. بر پایۀ پژوهشهای «ریچارد دبیلو بولیت» باور دارد که رخداد جنگ شتران در ترکیه و نیز نگارههای آن در مینیاتورها پس از سلجوقیان در ترکیه رخ داده است؛ اکنون این پرسش کلیدی پیش میآید که آیا ترکان سلجوقی در وارد شدن نگارۀ جنگ شتران در مینیاتورها اثرگذارترین بودهاند؟
سلجوقیان به نیمۀ دوم سدۀ 11م. بهسوی خراسان و ایران آمدند و دودمان سلجوقی را برپا کردند. سلجوقیان بهعنوان آشناترین قوم به بهرهگیری از شتر، نباید با جنگ شتران به هنگام فصل جفتگیری ناآشنا بوده باشند. افزونتر، آنان در پرورش شتر بسیار فعال بودند و در پرورش شتران «دو گونهای» (جفتگیری بر پایۀ دو ژن/نوع متفاوت) بهمنظور تربیت شتران قویتر شهره هستند. نگارۀ شتر دو گونهای (ترکیب دو نوع متفاوت) از مینیاتورها (تصویر 11) آنجا که دو شتر دوکوهانۀ کوچک و دیگری کمرنگ شده، بهخوبی قابلفهم است.
با به قدرت رسیدن «تیمور»، احترام به بازماندگان «چنگیز» یکی از سیاستها بود. مغولان در دستگاه سیاسی به مناصب مهمی دستیافتند. مغولان سبک نقاشی چینی را با خود به ایران بردند؛ این سبک پردازش بر مینیاتورهای ایرانی اثرگذارترین افتاد. یکی از این نفوذها، باید به گسترش و ارتقا نگارۀ جنگ شتران در مینیاتورهای ایرانی بیاری سبک چینی اشاره کرد.
نتیجهگیری
نخستین نگارۀ معروف به جنگ شتر، که از آن بهعنوان صحنهای آئینی نام رفته است، به دورۀ پارینهسنگی و برروی استخوان یک ماموت برمیگردد. این اثر از کران تومسک روسیه کشف شد. از اینروی، پژوهشگران باور دارند که موضوع جنگ شتر از این کران جغرافیایی و شمالغرب قزاقستان برای نخستینبار ریشه گرفته است. سرمتیان نخستین گروه در گسترش صحنههای جنگ شتر برروی نوعی فلز بودند؛ این آثار، یعنی پلاکهای فلزی بیشتر از معابدی از بیابانهای جنوب اورال کشف شدهاند. سرمتیان در گسترش این هنر نقشی کلیدی داشتند و این هنر از راه سرمتیان به چین رسید. چنین بهنظر میرسد که بهدلیل نبود مدارک کافی، ترکان سلجوقی این هنر به غرب آسیا منتقل کردند. با ورود مغولان، هنر جنگ شتر بهویژه با دورۀ تیموری در مینیاتورهای ایرانی پدیدار شد. از مسیر مغولان، برخی ویژگی هنری «یوآن» چین نیز به مینیاتورهای ایرانی راه یافت.
مینا رستگارفرد، یعقوب محمدیفر، اسماعیل همتیازندریانی،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
نقوش جعبهای موسوم به سریرا که از معبدی بودایی در محوطۀ سوباشی1 در شهر کوچا2 در غرب چین بهدست آمده، شواهدی از ترکیب هنر ساسانی، بودایی و بومی را نشان میدهد. در همین راستا در پژوهش حاضر سعیبر آن است تا به پرسش پیشِرو پاسخ داده شود: 1- نقوش بهکار رفته در جعبۀ سریرا بازتابدهندۀ کدام یک از باورهای مذهبی ایرانی-ساسانی است؟ 2- تأثیرگذاری هنری ایران دورۀ ساسانی بر کشورهای شرق فلات ایران، براساس نقوش جعبۀ سریرا بیشتر شامل چه نقوش و مضامینی است؟ بر اساس فرضیات مطرحشده، نقوش بهکاررفته در جعبۀ سریرا بازتابدهندۀ برخی مفاهیم مذهبی و نمادین دورۀ ساسانی هستند که نمونههای آنها در قلمرو ساسانی، آسیایمیانه و چین، بهویژه در امتداد مسیر جادۀ ابریشم مشاهده میشود. از مهمترین نقوش مذهبی بهکار رفته میتوان به عناصری در ارتباط با جلوههای بصری فرهّی ایزدی اشاره کرد. هنر و باورهای مذهبی ساسانیان از طریق مبادلات تجاری، اهدای هدایای سلطنتی، مهاجرت سغدیها و دیگر اقوام ایرانیتبار به چین راه یافت و آثار هنری آن مناطق را تحتتأثیر خود قرار داد. منطقۀ کوچا بهدلیل قرارگیری در مسیر جادۀ ابریشم، یکی از شهرهای پرتردد و کاروانرو بهشمار میآمد و شاهد ورود مسافران، و بهتبع آن، حضور هنرمندان، خنیاگران و دیگر اقشار جامعۀ آن روزگار از ایران و دیگر کشورها بود. کوچا بهتدریج به شهری تبدیل شد که موسیقی و نواختن سازهای ایرانی نظیر چنگ و بربط در آن جایگاهی والا یافت؛ در نتیجه، کوچا را میتوان یکی از بهترین مکانها برای مطالعۀ تأثیر هنر ساسانی بر هنر چین در نظر گرفت. با وجود اهمیت موضوع، تاکنون پژوهش مستقلی در خصوص عناصر ساسانی-ایرانی موجود در نقوش این جعبه صورت نگرفته است. پژوهش حاضر از نوع نظری بوده، با رویکردی تحلیلی-تطبیقی انجام گرفته و گردآوری اطلاعات آن به شیوۀ کتابخانهای و با بهرهگیری از منابع در دسترس صورت پذیرفته است.
کلیدواژگان: هنر ساسانی، هنر بودایی، کوچا، جعبه سریرا.
مقدمه
جعبۀ یادبود سریرا در موزۀ توکیو، نمونهای برجسته از تعاملات هنری در جادۀ ابریشم است. این اثر متعلق به قرون 6-7م. از منطقۀ کوچا در سینکیانگ، تأثیرات هنر ساسانی را به خوبی نشان میدهد. دورۀ ساخت جعبه همزمان با اوج روابط ساسانیان و سلسلۀ تانگ (618-907م.) در چین بود، بهویژه در دورۀ خسرو اول (531-579م.) که ثبات تجاری موجب گسترش تبادلات فرهنگی شد.
منطقۀ سینکیانگ بهعنوان گذرگاه اصلی جادۀ ابریشم، محل تعامل فرهنگهای مختلف بود و کوچا بهعنوان مرکز مهم بودایی، نقش کلیدی در انتقال هنر ساسانی ایفا میکرد. پژوهش حاضر با دو پرسش اصلی به بررسی این اثر میپردازد؛ نخست اینکه، مؤلفههای بصری جعبه چگونه باورهای مذهبی ساسانی را بازتاب میدهند؟ و دوم اینکه، چه نقشمایههای ساسانی در جعبه دیده میشود؟
براساس فرضیههای مطرح شده، نقوش جعبه، بازتابدهندۀ عناصر مذهبی و تزئینی مانند فره ایزدی و پرندگان مقدس با روبان4 جواهرنشان، مدالیونهای مرواریدی و سازهای ایرانی است.
تحلیل اثر نشان میدهد که هنرمندان اهل کوچا با درک عمیق از مفاهیم نمادین ساسانی، این عناصر را با هنر بودایی تلفیق کردهاند. این تلفیق نه تقلید سطحی، بلکه بازآفرینی خلاقانه در بافت فرهنگی جدید بود. جعبۀ سریرا گواهی بر نقش سرزمینهای همسایۀ شرقی مانند سینکیانگ در انتقال و تطبیق عناصر فرهنگی است و اهمیت مطالعات میانفرهنگی در درک تحولات تمدنی را برجسته میسازد.
منطقۀ تاریم3 ݣݣبهعنوان حلقۀ ارتباطی حیاتی در جادۀ ابریشم، نقش بیبدیلی در انتقال فرهنگ و هنر ایرانی به شرق آسیا ایفا کرده است (گروسه، 1365: 178). مطالعات تطبیقی نشان میدهد که در فاصلۀ قرون چهارم تا هفتم میلادی، سبک هنری پیچیدهای با تلفیق عناصر ساسانی و بودایی در این منطقه شکل گرفت (گروسه، 1365: 113-114) که نمونۀ بارز آن را میتوان در نقوش جعبۀ سریرا مشاهده کرد (Li Mei, 2014: 45).
این اثر استثنایی که براساس مطالعات باستانشناسی به قرن هفتم میلادی تعلق دارد، از جنس چوب است که با پارچۀ کتانی پوشیده شده و سپس روی آن رنگآمیزی شده است (Bussagli, 1979: 83). بررسی دقیق عناصر تزئینی جعبه نشاندهندۀ تلفیق عمیق و هوشمندانۀ هنر ساسانی با نمادپردازیهای بودایی است. ویژگیهایی چون: مدالیونهای مرواریدی، نقوش پرندگان قرینه با روبانهای جواهرنشان (Harper, 1978: 105)، و تصاویر دقیق سازهای ایرانی مانند چنگ و بربط (Moore, 2000)، همگی گویای تأثیرات چندلایۀ هنر ساسانی هستند.
تحلیل نمادشناختی نقوش پرندگان بر روی جعبه از اهمیت ویژهای برخوردار است. قرقاول که در فرهنگ چینی نماد خورشید، روشنایی و قدرتهای آسمانی محسوب میشد (شوالیه و گربران، 1387، ج 4: 436)، در هنر ساسانی با مفهوم فره ایزدی و شکوه شاهانۀ پیوند خورده بود (Shenkar, 2014: 76). از سوی دیگر، طوطی که پرندهای غیربومی برای ایران بهشمار میرفت، در این اثر با ویژگیهای مشخص هنر ساسانی به تصویر کشیده شده است (McArthur, 2018).
یکی از مهمترین جنبههای این پژوهش، بررسی نقش موسیقی ایرانی بهعنوان رسانۀ انتقال فرهنگی است. سازهای اصیل ایرانی مانند چنگ و بربط که در مراسم آئینی ساسانیان کاربرد داشتند، از طریق شبکههای تجاری جادۀ ابریشم به چین راه یافتند (Xie Jin, 2005: 6-28). مدارک متقن باستانشناسی شامل نقاشیهای دیواری غارهای بودایی مانند غار قزل5 و مجسمههای تدفینی، حضور پررنگ این سازها را در چین باستان تأیید میکنند (Li Mei, 2014: 43).
تحلیل سبکشناختی جعبۀ سریرا نشان میدهد که هنرمندان منطقۀ کوچا با درک عمیق از مفاهیم نمادین هنر ساسانی، این عناصر را در خدمت بیان مفاهیم بودایی بهکار گرفتهاند. مدالیونهای مرواریدی که در هنر ساسانی برای تأکید بر تقدس بهکار میرفتند، در این اثر نیز برای برجستهکردن عناصر مقدس بودایی استفاده شدهاند.
نتیجهگیری
مطالعۀ جعبۀ یادبود سریرا، اثر بهدست آمده از ویرانههای معبد بودایی در کوچا، نشان میدهد که این شئ، نهتنها ارزش مذهبی دارد، بلکه تأثیرات هنر ساسانی را در شرق آسیا بازتاب میدهد. ویژگیهای بصری مانند نقوش پرندگان بهصورت قرینه، نوارهای مرواریدی، مدالیونهای تزئینی و تصاویر سازهای ایرانی (چنگ و بربط)، همگی گواه حضور پررنگ عناصر ساسانی در این اثر هستند. این جعبۀ نماد امتزاج هنری بین فرهنگهاست، بهویژه در منطقهای مانند کوچا که در تقاطع تمدنها قرار داشت. بررسی نمادهایی مانند قرقاول و طوطی، که در فرهنگهای ایرانی، هندی و چینی معانی متفاوتی دارند، عمق این تعاملات فرهنگی را نشان میدهد. نکتۀ کلیدی این است که نقوش ساسانی در این اثر صرفاً تقلید نشده، بلکه با درکی آگاهانه در بافت جدید مذهبی و فرهنگی بازتفسیر شدهاند. نتایج پژوهش تأکید میکند که هنر ساسانی، با نمادپردازیهای خاص و جلوههای بصری چشمگیر، بر هنر بودایی شرق آسیا تأثیر گذاشته و در قالبهای جدیدی بازآفرینی شده است. منطقۀ تاریم و شهرکوچا بهعنوان پل ارتباطی، این انتقال و بومیسازی سبکها را ممکن ساخته است. این مطالعه اهمیت پژوهشهای تطبیقی میان هنر ایران و شرق آسیا را برجسته میسازد و نشان میدهد که بررسی آثار کمتر شناختهشده میتواند زوایای پنهان تبادلات فرهنگی را روشن کند.
یکی از شاخصترین موارد، گسترش ساز چنگ ایرانی تا چین است که احتمالاً از طریق مبادلات سیاسی، هدایای دربار، و بهویژه بازرگانان صورت گرفته است. مجسمهها و نقاشیهای دیواری غارهای بودایی در چین، حضور این ساز را در آئینهای مذهبی تأیید میکنند. بهنظر میرسد خنیاگران و راویان دورهگرد، با اجرای داستانهای حماسی و عاشقانه بههمراه موسیقی، زمینۀ پذیرش این عناصر فرهنگی را در جامعۀ چین فراهم کردهاند. این فرآیند نشاندهندۀ انعطاف هنر ساسانی و توانایی آن در هماهنگی با بسترهای جدید فرهنگی است.
درمجموع، این پژوهش بر نقش محوری جادۀ ابریشم در تبادل هنری و پیچیدگیهای فرآیند اقتباس فرهنگی تأکید میکند. آثار مانند جعبۀ سریرا نهتنها میراث هنری، بلکه گواهی بر گفتوگوی میانتمدنها هستند که میتوانند الهامبخش مطالعات آینده در حوزۀ باستانشناسی و تاریخ هنر باشند.
پینوشت
1. Subashi
2. Kuchaا(龜茲) این منطقه در استان Aksu امروزی، در منطقۀ خودمختار Xinjiang درچین قرار دارد.
3. Tarim، حوضۀ بسته بزرگی است که سرزمینی به گستردگی ۱٬۰۲۰٬۰۰۰ کیلومترمربع را در بر میگیرد. این حوضه در استان سینکیانگ در غرب جمهوری خلق چین جای گرفتهاست. https: //www.britannica.com
4. ازجملۀ دیگر کلمات معادل، کلمۀ «دستار» است (سودآور، 1382: 39) در این پژوهش از واژۀ روبان استفاده میشود چراکه دارای معنای عامتری است.
5. Kizil (克孜尔)
مرتضی حصاری، آذر سرمدیجو،
سال 9، شماره 31 - ( 3-1404 )
چکیده
چکیده
از دورۀ هخامنشیان تاکنون، ایرانیان بهعنوان حاکمان بخشی از مسیر تجارت راه ابریشم، نقش امنیتی و پشتیبانی مسیر را برای کسب سود اقتصادی و ارتباطات فرهنگی در داخل سرزمین حاکمیتی خود انجام دادهاند و چین تا اروپا را بههم متصل میکردهاند. سغدیان، بهعنوان بخشی از حاکمیت شرق ایران، دارای نقش تأثیرگذار از اواسط قرن سوم تا هشتم میلای، در تجارت و ارتباطات بین منطقهای برعهده داشتند و بهنوعی در کنار تجارت راه ابریشم، آن را به شکل حضور در سرزمین چین به دیپلماسی صلح ابریشم، برای حضور خودشان تبدیل کردهاند. بازرگانان سغدی بهعنوان یکی از گروههای ایرانی شرقی، همواره گونهای از دیپلماسی همزیستی جادۀ ابریشم پیش بردند، که از یکسوی با شناخت قدرت اقتصادی تجارت راه ابریشم، با هدف کسب منفعت اقتصادی، و از سوی دیگر صلح و دوستی میان سرزمین چین و اقوام دیگر این مسیر استفاده کردند، تا جایگاه خود را تثبت کنند. یافتههای باستانشناسی سغدیان از گذشته موردتوجه محققان غربی و شرقی قرار گرفته و بهنوعی تاریخ هنر آنها را معرفی کردند؛ در اینمیان یافتههای جدید در دو دهۀ گذشته، شمال چین واقعیت حضور شایسته و دیپلماسی صلح ابریشم سغدیان را مورد تأکید قرار میدهد. در اینمیان یافتههای بهدست آمده از کاوشهای باستانشناسی شمال چین -ازجمله یافتههای قبور خانوادههای سغدی- هرچند بهصورت گزارشهای اولیه، موردتوجه کاوشگران قرار گرفته است که میتواند با توجه به کتیبهها، جنبههای هنری و معنوی، بهویژه نقاشیهای دیواری، جایگاه سغدیان در سرزمین چین مورد بررسی قرار دهد. مهمترین هدف این پژوهش شناساندن یافتههای سغدیان در شمالچین برای مخاطبان ایران فرهنگی و به تصویر کشاندن اهمیت حضور آنها در موقعیت جغرافیایی جدیدشان، در سرزمین چین است؛ در اینراستا، پژوهش حاضر با روش تاریخی-تحلیلی و مبتنیبر مطالعات کتابخانهای درصدد پاسخ به این پرسشها است؛ حضور جوامع سغدی در شمال چین چگونه شکلگرفته است و چه ارتباطات فرهنگی را بین سرزمین ایران و چین نشان میدهد؟ نتایج پژوهش یافتههای جدید سغدیان در شمال چین، حضور جوامع ابتداییِ بسته و سپس جامعهای با تعامل فرهنگی با چینیان را مستند مینماید؛ بهنظر میرسد آنها به شکل خانوادههای هنرمند، صنعتگر و بازرگان در سرزمین چین فعالیت خود را آغاز و بهعنوان بخشی از خانوادههای ایرانی نقش اقتصادی-فرهنگی خود را شکلدادند که در طی زمان میتوان کنش فرهنگی مابین دو فرهنگ چین و سغدیان را به تصویر کشید.
کلیدواژگان: سغدی، شمال چین، نقاشی دیواری، نقاشی سنگی، تعامل فرهنگی.
مقدمه
جادۀ ابریشم، شاهراهی بازرگانی، فرهنگی و ارتباطی است که جغرافیدان آلمانی بهنام «فردیناند فون ریشت هوفن» (1833-1905م.) با اهداف استعمارگری قدیم آنرا نامگذاری کرد. این مسیر تاریخی-اقتصادی و فرهنگی از غرب چین آغاز و پس از گذر از آسیای میانه، غرب آسیا (ایران فرهنگی) منطقۀ دریای مدیترانه و درنهایت به اروپا ختم میگردید. در قرن 20م. اهمیت و مطالعۀ جادۀ ابریشم بیشتر گردید که در اینمیان میتوان به محققان تورفان و بررسیهای باستانشناسی توسط «مارک آورل اشتاین» و «سْوِن هِدین» نامبرد (Richthofen, 1877; Hopkirk, 1980; Trümpler, 2008; Chin, 2013)، (نقشۀ 1)؛ از اینرو، ایران با توجه به گسترۀ زمینی و دریایی، بهعنوان مرکز ثقلی در ارتباطات بازرگانی-فرهنگی راه ابریشم جایگاه ارزشمندی دارد؛ هرچند در برخی مقاطع نسبت به برخی تاجران خارجی تأثیرش کمرنگ گردید (Qin, 2024: 118). اهمیت سغدیان در سالنامههای چینی و سفرنامههای افراد مختلف بهخوبی قابل استناد است (Belenizki, 1980: 7-8; Feltham, 1986)، (نقشه 2). سغدیان، مردمانی از اقوام ایران شرقی باستان هستند که ازنظر جغرافیایی میان ایران باستان و چین واقع بودند. سغد محدودهای در امتداد رودخانۀ زرافشان، واحههای پینجکنت و سمرقند بین آمودریا در شمال و سیردریا، در جنوب مستند شده است؛ این محدوده در برخی مراحل زمانی گسترۀ جغرافیایی بیشتری مانند واحههای بخارا، فرغانه و چاچ (تاشکند) نامبرد (de la Vaissiere, 2004) گسترۀ شبکههای اقتصادی-فرهنگی سغدیان به ایستگاههای بینراهی مناسب بهخوبی قابل شناسایی است ( نقشه 3) و حتی این ارتباطات فرهنگی را میتوان میان سغدیان و باختریان از دورۀ مفرغ جدید بازسازی نمود (Teufer, 2003) سغدیان براساس منابع از دورههای، مابین 206 تا 220م.، حضورشان در چین به اثبات رسیده است؛ آنها بهنظر به شکل خانوادههای هنرمند، صنعتگر و بازرگان در سرزمین چین فعالیت خود را آغاز و بهعنوان بخشی از خانوادههای ایرانی نقش اقتصادی-فرهنگی خود را شکلدادند و در طی زمان میتوان یک کنش فرهنگی مابین دو فرهنگ چین و نیز سغدیان را به تصویر کشید (Mao, 2023: 616-18; Zhao & Ghazanfari, 2024: 159).
حضور سغدیان در سرزمین چین با حفظ اعتقادات معنوی خود، آئین دینی، با اصل دیپلماسی ابریشم که همانا صلحآمیز بودن در جامعۀ میهمان است، برخی از آئین و فرهنگ مردم چین را دریافت کرده و با ترکیب آئین خود، نوعی ارتباط فرهنگی شکلگرفت (Marshak, 2002; Grenet & Sims-Williams, 2007; Grenet, 2015). چنین رویکردی، بهخوبی در شمال و غرب چین مستند است. مهمترین سند مادی را میتوان پذیرش برخی از آئینهای معنوی در تدفین سغدیان معرفی کرد (Zhao & Ghazanfari, 2024: 164-165). این روش یک نوع درایت در پذیرش محدود از آئین جامعۀ میهمان در سکونتگاههای خود، نهتنها در چین، بلکه در مسیر جادۀ ابریشم، رقم زده شد که این روش -دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم سغدیان- نامگذاری شده است. این دیپلماسی فرهنگی هیچگونه ارتباطی به وفادار بودن یا نبودن سغدیان به آئین اصلی خود ندارد، بلکه همان دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم که آنان انجامدادهاند.
پرسش پژوهش: پرسشهای اصلی پژوهش حاضر بدینقرار است؛ حضور جوامع سغدی در شمال چین چگونه شکل گرفته است و چه ارتباطات فرهنگی را نشان میدهد؟
روش پژوهش: روش پژوهش در جستار حاضر با روش تاریخی-تحلیلی مبتنیبر مطالعات کتابخانهای صورت گرفته است. این پژوهش براساس مستندات منتشرشده از کاوشهای جدید چین که مدارک مستندی درخصوص حضور سغدیان را نشان میدهد، درصدد شناساندن یافتههای جوامع سغدی در شمال چین و ترسیم اهمیت حضور آنها در موقعیت جغرافیایی جدیدشان، برآمده است.
بحث و تحلیل
براساس منابع، مشخص است که در ابتدا نمایندگی های جامعۀ سغدی در سرزمین چین ، در سیستم اداری چینی پذیرفته و ادغام فرهنگی نشده است؛ در طی زمان، سغدیان هم به فعالیتهای خود ادامه دادند و در کنار دیگر گروههای خارجی در سرزمین چین بهویژه در قرون پنج میلادی بهبعد جایگاه اجتماعی پراهمیتی کسب کردند و در دیوان پادشاهی چین حضور یافتند؛ علت این گسترش را قدرتمند شدن امپراتوری «وی» (Wei) بهلحاظ حضور اقوام سلسلۀ «توبا» (Touba) از مغولستان ارزیابی میکنند. سلسلۀ توبا با جوامع خارجی دیگر که در شمال چین بودند، متحد شدند؛ سغدیها با توجه به این اتحاد نقش بهتری در سیستم تجاری-فرهنگی در محدودۀ شمال چین، بهدست میآورند. این رشد به آنجا میرسد که سغدیان به دربار چینیان وحتی به مناصب بالای نظامی میرسند (Müller, 2008: 122-23)؛ لقب «سَباو» (Sabao) نام چینی است که همان نام رهبری هر نمایندگی سغدی، که هر جامعۀ سغدی با 200 خانوادۀ سغدی، نامیده شدند. آنها بر کلیۀ امور نظارت و انتصابات در داخل کلونی سغدی را انجام میدادند؛ همچنین دولت مرکزی برخی وقتها نمایندگان ویژه ای را برای کمک به مدیریت حکمرانی سَباو به آسیای مرکزی میفرستاد؛ چنین نقش فرستادۀ ویژهای داشت. پس همانگونه که سغدیان در ابتدای حضورشان به شکلی بسته، فقط با اعضای خانوادههای آسیای میانهای(در میان خانوادۀ بزرگ سغدیان) ازدواج میکردند؛ چراکه در یک جامعۀ محدود درونفرهنگی زندگی میکردند و ارتباط عمیقی با جامعۀ میزبان، چینیها، نداشتند؛ در طی زمان بهشکل جوامع چند فرهنگی، پذیرش جوامع دیگر بهویژه میزبان، مناسبات میانفرهنگی پیشرفتهای را شکلدادند؛ همزمان بایستی بیان کرد که آئین اصلی سغدیها بیشتر همان اعتقادات پارسی و سغدی (ایران شرقی)، زرتشتی است؛ هرچند آئینهای دیگری را در مراسم آئینی خود مانند میترایسم و بودایسم حضور پیدا میکنند (در اینخصوص ر. ک. به: Grenet, 2005; Ashurov, 2020: 15-22).
براساس یافتههای قبورسنگی جدید، نقش و حضور سغدیان از یک نقش فرعی به یک نقش اصلی بهخوبی در هنر این قبور سنگی مشخص میگردد؛ این نقش در امور اداری، بازرگانی و هنری درباری به شکل یک بخشی از فرهنگ چین و نه یک جامعۀ بسته با صرف فقط کسب اقتصادی تغییر یافته است. در هنر بهجا مانده از قبور شمال چین، مشخص شد که سغدیان در مراسمهای خود هنر ایرانی و خلق صحنههای طبیعی شکار و نوع پوشاکشان براساس هنر پارسی و ایران شرقی (سغدی) است؛ بعدها پارچههای ایرانی و چینی را در نوع لباس چینی را نیز انتخاب کردند. مجموعههای جدید سغدیان در چین نوعی نگاه جدیدی بر حضور آنها در چین، بهخصوص بعد از دورهای که خود را در چین، با حفظ اصول هنری و اعتقادی سرزمین اصلی خود، به شکل همزیستی فرهنگی با فرهنگ محلی درآمیختند. این تغییر روش به همزیستی فرهنگی با جامعۀ میزبان، یک نوع درایت در پذیرش آئین فرهنگی جامعۀ میهمان، هرچند نه تمام اصول فرهنگی، در سکونتگاههای خود، نهتنها در چین، بلکه در مسیر جادۀ ابریشم، رقم زده شد. این روش را میتوان بهعنوان دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم سغدیان پیشنهاد کرد.
نتیجهگیری
مطالعۀ حضور سغدیان در مسیر بازرگانی-فرهنگی ابریشم و بهویژه در سرزمین چین، تصویری روشن از دیپلماسی فرهنگی این قوم ایرانیتبار بهدست میدهد؛ سغدیان باوجود حفظ آئینها و باورهای معنوی خود، توانستند با بهرهگیری از درایت فرهنگی، نوعی همزیستی هدفمند با جامعۀ میزبان ایجاد کنند. یافتههای باستانشناختی، ازجمله دیوارنگارههای دورۀ شَانشان در لوپنور، سنگنوشتههای خانوادگی در استان شانشی، و اسناد برج دیدهبانی در دونهوانگ، همه بر حضور پررنگ و ساختیافتۀ سغدیان در چین دلالت دارند. این شواهد، بهروشنی نشان میدهد که سغدیان نهتنها در تبادلات بازرگانی، بلکه در تبادل فرهنگی، هنری و زبانی نیز نقشی کلیدی ایفا کردند.
کاربرد نامهای برگرفته از «سغد» در متون چینی، ازجمله «سوته» و «سوگیت»، همچنین پراکندگی آثار هنری، خطی و آئینی آنان در نواحی مختلف چین، نشان از وسعت و نفوذ تمدنی آنها دارد. این تعامل دوسویه، در قالب آنچه «دیپلماسی فرهنگی راه ابریشم سغدیان» نامگرفته، نه نشانی از دوری از هویت، بلکه نمونهای از هوشمندی فرهنگی در تطبیق و تعامل با دیگر فرهنگهاست. با توجه به چنین شواهد گسترده و مستند، میتوان سغدیان را یکی از کنشگران مؤثر فرهنگی و تمدنی در آسیای مرکزی و شرق دانست، که میراث آنان همچنان در مطالعۀ ارتباطات بینفرهنگی در جهان باستان اهمیت دارد.
اسدالله جودکیعزیزی، سید رسول موسویحاجی، سحر عبدالهی، افشین ابراهیمی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
معماران ایرانی، گاه در ساخت آثار بهگونهای عمل میکردند که دستساختههایشان جدای از کارکرد اصلی، در عملکردهای دیگری نیز بهکار آیند. این مهم بیش از هرچیز به اقلیم گرم و خشک ایران با تابستانهای بلند بازمیگردد. در ساخت و پرداخت آثار معماری مرتبط با آب، این اندیشه بیشتر نمود یافت و بیش از هرجای دیگری در شهر اصفهان و بیش از هر بنای دیگری در ساخت چند پل تاریخی رخ داد. باوجود انجام پژوهشهای بسیار در ارتباط با آثار معماری اصفهان، این موضوع در بررسی پلهای تاریخی آنچنانکه باید، موردتوجه قرار نگرفته است؛ از اینروی در پژوهش پیشِرو تلاش شده پلهای «شهرستان/جی»، «اللهوردیخان/سیوسه پل»، «خواجو/شاهی» و «جوبی/سعادتآباد» که کارکرد غیرارتباطی مهمی نیز داشتهاند، از منظر دیگری بررسی شوند. یافتههای تحقیق با مطالعات اسنادی گردآوری شدهاند و برای تجزیه و تحلیل آنها از رهیافت تاریخی بهره گرفته شده است. نتایج پژوهش نشان میدهند که باوجود قرارداشتن الگویی در معماری منظر ایرانی با نام «چشمهعمارت» و در شبهقاره، با نام «جالمَحَل»، نخستینبار است که در ایران از پل با وجه تشریفاتی استفاده میشود. روابط سیاسی و فرهنگی گستردۀ ایران با شبهقاره در دورۀ صفوی، باعث شد که این شیوه به معماری ایرانی نیز ورود کند. در پل شهرستان که ساختار کهنتری دارد، در دورۀ صفوی عمارتی با طرح «هشتبهشت» بر ابتدای آن افزوده شد. در ساخت پلهای اللهوردیخان، خواجو و جوبی این نشیمن(ها) از قبل پیشبینی شده بودند؛ در مقایسۀ نمونههای ایرانی با کوشکهای واقعدر آب شبهقاره، ضمن بیان این برگیری در شیوۀ ساخت و پرداخت چشمانداز، کارکردهای تقریباً برابری نیز یافتند. شاهان در هنگامۀ جشنآبریزان با دستگاه حکومتی در آنها استقرار مییافتند و گاه با پذیرفتن سفرا و مهمانان خارجی و بزرگان کشوری و لشکری به نظارۀ مراسم آبپاسی، آتشبازی و قایقسواری در دریاچهای مینشستند که گاه با تختهبند کردن پل خواجو شکل میگرفت. تعدیل هوا با انباشت آب و تغذیۀ سفرههای آب زیرسطحی بهرههای دیگری بود که با ساخت این چشمهعمارتها، حاصل میشد.
مریم حقیری، جواد نیستانی، حسنعلی پورمند،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
بناهای آرامگاهی با گنبد مضرسی از شاخصههای معماری مذهبی مناطق جنوبی ایران از دورۀ ایلخانی تا صفوی است. فرم اصلی گنبد مضرس، مخروطی است که چیدمان اجزای مکعبی آن با اشکال هندسی متفاوت و متنوع، حالت دندانه و یا پلهای دارند. پژوهشهایی که تاکنون انجام شده بیشتر توصیفی و کلینگرانه است؛ از اینرو،مهمترین هدف پژوهش حاضر مطالعۀ تفاوتها و مشابهتهای معمارانۀ چهار آرامگاه در مناطق جنوبی ایران از عصر ایلخانی-تیموری و تأثیرپذیریشان از سبکهای گوناگون معماری دورههای یاد شده با عنوان سبک حکومتی (شامل حوزۀ مرکزی حاکمیت ایلخانان) و محلی (شامل: ویژگیهای معماری و هنری خاص مناطق جنوبی ایران است. پژوهش حاضر بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که، چه رابطۀ شکلی و تزئینات معناداری در بناهای آرامگاهی با گنبد مضرس مردم نهاد/بومی و سازههای حکومتی وجود دارد؟ نتیجۀ پژوهش حاکی است که آرایههای معماری بهکار رفته در آرامگاه «میرمحمد حنفی»، بهویژه طاقنماهای بلند و عمیق در گنبدخانه و استفاده از آجر در تارک نار خیارهدار گنبد آن از تأثیرات سبک حکومتی است. سادهتر بودن فرم آرامگاه و کاربرد مصالح محلی، ساخت تارک نار مخروطی در بناهای بابامنیر و دوگنبدان و بنا نهادن گنبدهای مضرسی متقارن در آرامگاههای مطالعه شده، متأثر از معماری بومی مناطق مذکور است. در برخی از آرامگاههای مطالعه شده، نوعی همزیستی بین سبک معماری بومی و حکومتی نیز دیده میشود. رویکرد نظری پژوهش حاضر مطالعات تاریخ فرهنگی با ابزار گردآوری اطلاعات به شیوۀ میدانی و اسنادی (مطالعات کتابخانهای) و بهروش توصیفی-تحلیلی است.
امین اله کمالی، محمدحسین عزیزیخرانقی، سید ایرج بهشتی، علی اعراب،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
محوطههای سربارهای موردمطالعه در شهرستان خاتم، استان یزد واقع شدهاند. در بررسیهای باستانشناسی شهرستان خاتم در سال ۱۴۰۰ه.ش.، 12 محوطۀ ذوب فلز ازطریق فراوانی سربارههای فلزی شناسایی شدند و هر یک از محوطهها نمونهبرداری شدند. روش پژوهش شامل مطالعات تاریخی، بررسیهای میدانی باستانشناس، و تحلیلهای آزمایشگاهی (پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش XRF) بوده است. نتایج پتروگرافی نشانداد که ۱۱ محوطه به ذوب فلز آهن و تنها یک محوطه (معدن سید نظری) به ذوب فلز مس اختصاص دارد. در سربارههای آهنی، کانیهای وستیت، مارکاسیت، هماتیت و مگنتیت شناسایی شدند که وستیت و مارکاسیت بهعنوان محصولات فرآیند کورۀ ذوب و هماتیت و مگنتیت بهعنوان کانیهای اولیه حضور دارند. در سربارۀ مسی، وزیکولهای کوچک حاوی کانیهای مس (کوولیت، دیجنیت و مس فلزی) همراه با بخش شیشهای جریانی سبز رنگ مشاهده شد که نشاندهندۀ حرارت بالای کورۀ ذوب (حدود ۱۰۰۰ درجۀ سانتیگراد) است. آنالیز شیمیایی XRF نشان داد که مقدار Fe₂O₃ در سربارههای آهنی بین ۲3/۲0 تا 25/74% و SiO₂ بین 22/0 تا 12/6% متغیر است. میزان CaO بین 59/3 تا 41/28% میباشد. کمبود سیلیس و کربنات در برخی سربارهها نشاندهندۀ غلظت بالای آهن و کیفیت پایینتر آهن اسفنجی تولیدشده است. نتایج حاکی از آن است که فلزگران منطقه عمدتاً به تولید آهن از طریق فرآیند احیای مستقیم پرداختهاند. همچنین، با توجه بهوجود معادن سنگ آهن در فواصل ۸ تا ۱۵ کیلومتری محوطهها، احتمالاً مواد خام از این معادن تأمین شده است. محوطهها براساس سفالهای یافتشده به دورههای تاریخی و اسلامی منسوب شدهاند.
حامد حاجیلوئی، کاظم ملازاده، - مرتضی ملکی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
مطالعۀ انطباقپذیری اقلیمی معماری حال و گذشته با بهرهمندی از علوم باستانشناسی، معماری، جغرافیا، اقلیمشناسی کاربردی و دیریناقلیمشناسی امکانپذیر است. انجام چنین مطالعاتی در ارتباط با مجموعۀ تختجمشید در دشت مرودشت متعلق به دورۀ هخامنشی، اطلاعات نوینی به گسترۀ دانستههایمان از معماری دورۀ مذکور میافزاید. پژوهش حاضر بهدنبال ارزیابی سه پرسش اصلی است؛ 1) مؤلفههای کالبدی معماری مجموعۀ تختجمشید بهمنظور انطباقپذیری آن با شرایط اقلیمی چه بوده است؟ 2) میزان اثربخشی این مؤلفهها در راستای موضوع مذکور در چه حد بوده است؟ و 3) تمهیدات گرمایشی یا سرمایشی غیرکالبدی مجموعه چه بوده است؟ اطلاعات لازم به روشهای کتابخانهای و میدانی و تحلیلهای چهار نرمافزار اتوکد، کلایمت کنسالتنت، اکوتکت و دیزاینبیلدر در حوزۀ انرژی و معماری گردآوری و به روش توصیفی-تحلیلی پردازش شده است. مؤلفههای کالبدی معماری مجموعه شامل جهتگیری آن بهسمت جنوب با کشیدگی شمال غربی-جنوب شرقی، تراکم و ارتفاع زیاد بناها و ایجاد معابر با عرض کم، استفاده از خشت در ساخت دیوارها و ایجاد پوشش مسطح تیر چوبی، تعبیه درگاهها و پنجرههای جانبی در دیوارهای جنوبی در اغلب بناها، ساخت ایوان ستوندار در ورودی اغلب بناها است. این مؤلفهها در استفاده از حرارت تابشی خورشید جهت گرمایش ساکنان در برخی ساعات در محدودۀ زمانی اواسط مهر تا اواسط فروردین مؤثر است. اما بهکارگیری این راهکارها از اواسط آبان تا اواسط اسفند (درمجموع 1632 ساعت) کافی نیست و به تولید گرما نیاز بوده است. به احتمال، ساکنان جهت دستیابی به آسایش حرارتی، در برگزاری گردهماییها مدیریت زمانی داشته و از تمهیدات گرمایشی غیرکالبدی مشابه منقلهای آتش قابلحمل مکشوف از کاخهای امپراتوری آشور استفاده میکردهاند؛ درنهایت، انطباقپذیری اقلیمی مجموعه با دشت مرودشت و اتخاذ تمهیدات گرمایشی و سرمایشی مناسب در آن باعث تأمین آسایش حرارتی ساکنان میشده است.
احمدرضا حسنیساطحی، علیرضا خسروزاده، علیاصغر نوروزی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
نقش انواع مختلفی از جانوران، یکی از مضامینی است که روی گِلمهرهای ساسانی در تپه بَردنَکون مشاهده میشوند. طی دو فصل کاوش انجام شده در تپه بردنکون، شمار زیادی گِلمهر یافت شد که از این تعداد 150گِلمهر نقش جانوری دارند؛ در این پژوهش تنها نقوش چهارپایان مطالعه خواهند شد. این جانوران بنا به نوع سلیقه و یا کارکرد روی گِلمهرها نقش شدهاند. بسیاری از چهارپایان واقعی هستند، تنها دو مورد بهعنوان جانوران اسطورهای دستهبندی شد. هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل نقوش چهارپایان این گِلمهرها است؛ در این پژوهش، نقوش تفکیک و مفاهیم هر یک از این تصاویر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. مطالعۀ نقوش جانوران، اینکه نقش چه جانورانی و با چه مفهومی روی گِلمهرها وجود دارد، پرسش اصلی این پژوهش است. گذشته از وظیفۀ عملی مُهرها، طرحهای ایجاد شده روی آنها دارای کارکردهای متفاوتی بود؛ برای مثال، میتوان کاربرد زیباییشناختی و یا اعتقادی را برای ایندسته از نقوش درنظر گرفت. نقوش جانوران، داری معانی و مبانی مختلفی هستند و نمادهای متفاوتی از ایزدان دورۀ ساسانی را برای مردم آن زمان تداعی میکرد. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با استفاده از منابع مکتوب و مواد فرهنگی مکشوف، به اهداف و فرضیات مطرح شده پرداخته شود. با توجه به نتایج، گِلمهر نقش بسیار مهمی در بازسازی مناسبات تجاری و اداری داشته، و نقوش روی گِلمهرها ارتباط زیادی با مفاهیم مذهبی، نجومی و اساطیری ایران دارد و اطلاعات مهمی نظیر تفکرات مذهبی و اساطیری مردم آن زمان را ارائه میدهند.
صنم جانانی، مهدی رازانی، هادی ابراهیمی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
آسیب آثار فرهنگی پس از کشف، در اثر عوامل گوناگونی رخ میدهد. یکی از این موارد آسیبزا، رطوبت منشأ گرفته از آبهای زیرزمینی است که بهصورت رطوبت خاک ظاهر شده و در گذر زمان بهعلت فرآیند شیمیایی و املاح و یونهای موجود در آب و همچنین pH ناسازگار محیط با بافت و ساخت آثار فرهنگی موجب تشدید فرآیند تخریب میگردد. در راستای رسالت علم باستانسنجی بهعنوان پلی میان علم باستانشناسی و سایر علوم، در این مطالعه از هیدروژئولوژی در راستای حفاظت از آثار باستانی استفاده میشود. موزۀ عصر آهن تبریز در محدودۀ مرکزی شهر و درمیان رسوبات جوان کواترنری که تشکیلدهندۀ سفرۀ آب زیرزمینی آزاد تبریز هستند، واقعشده است. آب زیرزمینی از عوامل اصلی تحمیل فرسودگی و بروز واپاشی در استخوانهای موجود در این سایتموزه بهشمار میروند. این مطالعه با استفاده از دادههای موجود در محدودۀ مطالعاتی که برگرفته از پروژۀ قطار شهری تبریز و دادههای اخذ شده از شرکت آبمنطقهای آذربایجان شرقی است، صورت گرفت و با استفاده از روشهای رایانهای، مقادیر مناسب پمپاژ آب را باتوجه به اُفت بهینۀ سطح آب شبیهسازی کرده و محل قرارگیری استخوانها را در موقعیت خشک تعریف میکند. استفاده از علوم جدید برای مقاصد باستانسنجانه هدف اصلی این مطالعه بوده و سعیبر این است تا با ایجاد این ارتباط به رفع معضل تخریب استخوانهای باستانی پرداخته شود؛ نتایج نشان میدهند که با توجه به راهکارهای گوناگونی که در هیدرولوژی برای پایین انداختن محلی آب سفرهها وجود دارد، اما باتوجهبه مختصات مکانی و ملزومات فنی محوطۀ مورد مطالعه، بهترین روش استفاده از پمپاژ آب زیرزمینی است. متأسفانه تخریب رطوبتی استخوانهای کشفشده در موزۀ عصر آهن تبریز تاکنون باعث واردآمدن آسیبهای جدی به این بقایای ارزشمند تاریخی شده و تاکنون اقدام اساسی برای ممانعت از ادامه این فرآیند صورت نگرفته است.
وحید زلفیهریس، حسن هاشمیزرجآباد، عابد تقوی، علی فرحانی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
بیشک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و بهویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل میشده است؛ همواره از نقطهنظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومتهای این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل مینمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و همچنین شناختِ شکلگیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راههای باستانی واقعدر جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهمترین راههای ارتباطی واقعدر پهنۀ جنوبی استان تهران بهسمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راههای موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت میکرده است؟ بر ایناساس و با تکیهبر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستانشناسی میتوان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که بهصورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت میکردند. مسیرهایی که جدا از آنکه کارکردهای «تجارتی و تأثیرات اقتصادی» بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر «روابط فرهنگی و اجتماعی» این جوامع میگذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهصورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسیهای باستانشناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علیآباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علیآباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران بهسوی قم بهترتیب زمانی واقع بود.
سید علی آقا هاشمی، حسن کریمیان، بهزاد صداقتی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهر باستانی «غزنه» از شهرهای مهم دوران اسلامی و پایتخت دودمان غزنویان بوده است که در 6کیلومتری شمال شهر امروزی غزنی واقع شده است. اهمیت راهبردی این شهر در تحولات تاریخی و تمدنی دوران اسلامی سبب آن گشت تا پس از جنگ جهانی دوم موردتوجه باستانشناسان قرار گیرد و به تناوب کاوشهایی در محوطههای باستانی آن انجام شود. از آنجاییکه اغلب پژوهشهایی که تاکنون درخصوص شهر غزنین در دورۀ غزنوی انجام شده است، برپایۀ منابع تاریخی بوده و پژوهشهایی که از منظر باستانشناسانه نیز به مطالعۀ این شهر پرداختهاند، عمدتاً برپایۀ کاوشهای هیئت ایتالیایی در بخش اشرافی شهر و آثار یافت شده از کاخهای دودمان غزنویان میپردازند؛ از اینرو، کاوشهای اخیر هیئت افغانستانی در ناحیۀ میانِ دو مناره که پژوهش پیشِرو براساس نتایج آن نوشته شده است، از این حیث میتواند اهمیت یابد که به مطالعۀ بخش عوامنشین شهر پرداخته و هدف اصلی نگارش این جستار نیز روشن ساختن ابعاد زندگی روزمرۀ شهری در این دوره در این بخش از شهر بوده است؛ چراکه به باور نگارندگان در شناخت کامل این شهر در این عصر پژوهش پیرامون این بخش اهمیت فراوانی دارد. باوجود سلامت نسبی بافت تاریخی و آثار معماری شهر غزنه، تاکنون مطالعۀ جامعی که بتواند ساختار فضایی آنرا مشخص سازد به انجام نرسیده است؛ از اینروی، پژوهشی جامع در دستور کار قرار گرفت تا به این پرسش که تحولات فضایی شهر غزنه چگونه بود؟ پاسخ گوید و فرم فضاهای شهر را در دوران رونق آن بازیابی نماید. در نیل به این هدف، بررسیهایی در بافت تاریخی شهر انجام یافت و نتایج مطالعات میدانی در انطباق با مندرجات منابع مکتوب قرار گرفتند. درنتیجه، مشخص گردید که استقرارهای زیرین محله، پیرامون منارههای «مسعود سوم» در ادوار پیش از اسلام شکل یافتهاند.
فضه رحیمی، علیرضا رازقی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
«هویت» ازجمله مفاهیمی است که دارای گسترۀ معنایی وسیعی در علومانسانی است. موضوع هویت در سالهای اخیر در تقابل با جهانیسازی اهمیت بیشتری یافت؛ از اینرو هویت آثار فرهنگی-تاریخی با مفاهیم مختلف موضوع بسیاری از اسناد بینالمللی ازجمله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد یونسکو و شورای بینالمللی ابنیه و محوطهها ایکوموس بوده است. اینکه در اسناد بینالمللی مرتبط با میراثفرهنگی مانند یونسکو و ایکوموس مفهوم هویت چگونه موردتوجه بوده است، پرسشی است که این پژوهش به آن میپردازد. برهمیناساس در پژوهش حاضر ویژگیهای و ابعاد مفهوم هویت در این اسناد مطالعه شد و مفاهیم مرتبط با آن استخراج و تحلیل شدند. به اینمنظور هویت در اسناد مذکور از چارچوب علوم اجتماعی موضوع مطالعه شد. مطالعات مربوط به علوم اجتماعی به روش تفسیری انجام شد و برای مطالعۀ اسناد بینالمللی از روش تحلیل محتوا استفاده شد. در تحلیل محتوا پس از مطالعۀ دقیق متون جملات کلیدی و کدها استخراج شد و در سه مقولۀ اصلی و 10 زیرمقوله طبقهبندی شد؛ مقولههای اصلی شامل: هویت، ویژگیهای هویت و ابعاد هویت است. ازطریق تحلیل نتایج بهدستآمده، الگویی برای مطالعۀ هویت یک اثر فرهنگی-تاریخی را تبیین شد. براساس این الگو گونههای اثر یکی از هفت نوع گونههای هویتی است که شامل سه نوع گونههای تکبُعدی، سه نوع گونۀ دوبُعدی و یک نوع گونۀ سهبُعدی است. این الگو در شناخت ابعاد و وجوه هویتی اثر کمککننده است. اهمیت این الگو در همهجانبه بودن شناختی است که در ارتباط با اثر بهدست میآید؛ زیرا همهجانبه بودن شناخت اثر باعث میشود در برای مواجه با آن مناسبترین شیوه در پیش گرفته شود.
فاطمه قجری، علیرضا انیسی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده
شهرهای تاریخی بهعنوان بازتابی از تعامل نیروهای طبیعی و انسانی در دورههای گوناگون، همواره بستری برای مطالعۀ ساختارهای کالبدی و تحولات فضایی بهشمار میآیند. با این نگاه، شهر تاریخی نراق با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص در مسیر راههای ارتباطی کاشان به غرب ایران و برخورداری از منابع طبیعی و عناصر کالبدی، تاکنون مورد بررسی قرار نگرفته است. موضوع اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل نقش عوامل جغرافیایی طبیعی و انسانی در شکلگیری ساختار فضایی و تحولات کالبدی شهر نراق در بستر تاریخ است که تاکنون بهصورت جامع و نظاممند بدان پرداخته نشده است. ضرورت پژوهش از آنروست که شناخت این عوامل، نهتنها در فهم روند توسعۀ شهر مؤثر بوده، بلکه در تدوین سیاستهای حفاظتی و برنامهریزی معاصر نیز کاربردهای اساسی خواهد داشت. این پژوهش با رویکرد توصیفی-تاریخی و برمبنای روش گردآوری دادههای اسنادی و میدانی صورت گرفته است. در مرحلۀ نخست، منابع مکتوب تاریخی شامل: متون جغرافیایی، سفرنامهها، وقفنامهها و اسناد محلی تحلیل شده و سپس دادههای حاصل از پیمایش میدانی و مشاهدۀ ساختار کالبدی شهر با اطلاعات متون تطبیق یافته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که استقرار نراق در مسیر شاهراههای ارتباطی و بهرهمندی از منابع آبی، بههمراه شرایط توپوگرافی خاص منطقه، در دورههای تاریخی صفویه و قاجار نقش محوری در رونق اقتصادی و شکلگیری الگوی فضایی خطی شهر ایفا کرده است؛ همچنین، انقطاع این مسیر ارتباطی و تغییرات اقتصادی در دورۀ معاصر منجر به اُفت کارکردهای شهری و گسست فضایی میان هستۀ تاریخی و توسعههای جدید شهری شده است. پژوهش بر لزوم تدوین راهبردهای حفاظتی و بازآفرینی فضایی مبتنیبر احیای ارتباط میان عناصر تاریخی و ساختار معاصر شهر تأکید میکند.
حمیدرضا بخشندهفرد، کورش کوهستانی،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
استقرارهای دشت قزوین در تپۀ قبرستان و سگزآباد توالی شکوفایی در فلزگری پیشازتاریخ دشت قزوین را نشان میدهند. هدف این مطالعه، بررسی جنبههای کاربردی، فناوری ساخت، ترکیب شیمیایی، ریزساختار و فازهای آلیاژی اشیاء فلزی بهدستآمده از عصر آهن محوطۀ سگزآباد است. در این راستا، تلاش شده است به این پرسشها پاسخ داده شود که فرآیند تولید و روش ساخت این اشیاء چگونه بوده، از چه شیوههایی برای آلیاژسازی در آنها بهره گرفته شده و محصولات خوردگی تشکیلشده چه ترکیباتی داشته و تحت چه شرایطی بهوجود آمدهاند. بهمنظور دستیابی به این اهداف، از روشهای آنالیز دستگاهی ازجمله میکروفلورسانس پرتو ایکس (XRF) برای تعیین ترکیب شیمیایی استفاده شد. نتایج این آنالیزها وجود آلیاژهای متنوعی نظیر مس-ارسنیک، مس-آنتیموان، مفرغ و نیز مس تقریباً خالص را نشاندادند. در دو نمونه دارای مغز فلزی، به کمک متالوگرافی، ریزساختار ریختهگری با مغزهدار مشخص شد که اطلاعات ارزشمندی دربارۀ شیوههای ساخت در اختیار قرار داد؛ همچنین، بررسیهای انجامشده با میکروسکوپ الکترونی روبشی مجهز به طیفسنجی پراکندگی انرژی پرتو ایکس (SEM-EDS)، به شناسایی دندریتهای فاز آلفا و نیز تشکیل فازهای گامای ارسنیکی و آنتیموانی مس منجر شد. نتایج آزمونهای عنصری برروی این نمونهها، بیانگر الگوهای متنوعی از کاربرد آلیاژهای مس-ارسنیک و مس-آنتیموان است؛ امری که نشاندهندۀ آگاهی فلزگران باستانی از ایجاد خواص مکانیکی مطلوب در فرآوردههای فلزی بوده است؛ علاوهبر این، شناسایی آخالهای نقرهای و ترکیبات بینفلزی سولفیدی در ریزساختار، امکان ارائه فرضیاتی دربارۀ نوع سنگهای معدنی مورداستفاده در فرآیند استحصال فلز را فراهم کرده است. فناوری ساخت اشیاء از ریختهگری و قالبگیری دو کفهای تا شکلدهی اسکنههایی با مقطع مارپیچ و ساده است. اشیاء پژوهش در طبقهبندی اشیاء تزئینی، زیورآلات و اشیاء کاربردی قرار میگیرند. این گونهشناختی مختلف در کنار تفاوت ترانشههای کاوششده طرح کلی خوبی از تنوع فلزگری در عصر آهن تپۀ سگزآباد را در اختیار میگذارد.