223 نتیجه برای ری
- بهروز خانمحمدی، - کاظم ملازاده، - علی بیننده،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
حوضۀ دریاچۀ ارومیه یکی از مهمترین حوضههای فرهنگی شناختهشده در باستانشناسی ایران است و سهم چشمگیری در تحولات تاریخ و فرهنگ شمالغرب و غرب ایران داشته است. دشت ارومیه و ارتفاعات پیرامون آن جایگاه ویژهای در اینمیان دارد. با توجه بهشرایط مساعد و مناسب زیستمحیطی در عصرآهن، استقرارهای مهمی در دشت ارومیه، بهخصوص اطراف چهار رودخانۀ روضهچای، نازلوچای، شهرچای و باراندوزچای شکل گرفته است. در این دشت تاکنون تعداد 93 محوطۀ عصرآهن (بازۀ زمانی 1450 تا 550 پ.م) شناسایی شده که در اینمیان، 47 محوطه مربوط به عصرآهن III (850 تا 550 پ.م) هستند و در دو بخش محوطههای استقراری دشت (39 محوطۀ استقراری) و قلاع استحفاظی اطراف آن (8 قلعه) طبقهبندی میشوند. از 47 محوطۀ عصرآهن III (850 تا 550 پ.م)، 32 محوطه برروی استقرارهای قبلی شکل گرفته و 15 محوطه برای اولینبار شکلگرفتهاند. از میان 39 محوطۀ استقراری متعلق به عصرآهن III دشت ارومیه، 31 محوطه با مساحت بین نیم تا پنج هکتار بهصورت دهکدهها و استقرارهای کوچک هستند. سه محوطه بین پنج تا 10 هکتار و سه محوطه بین 10 تا 15 هکتار وسعت دارند. دو محوطۀ گویتپه و دیزج تکیه با وسعتی بین 15 تا 24 هکتار جزء محوطههای بزرگ عصرآهن III دشت ارومیه محسوب میشوند. بهنظر میرسد در عصرآهن III، بر پیچیدگی ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این جوامع افزوده شده و روند گسترش سطح محوطهها و افزایش جمعیت شتاب بیشتری یافته است. توزیع مکانهای باستانی در منطقۀ مورد مطالعه همسان نبوده و از 39 محوطۀ استقراری که دارای لایههای عصرآهن III هستند، تعداد محدودی در مناطق مرتفعتر نوار غربی، جنوبی و شمالی و اکثریت مطلق استقرارها در دشت نسبتاً صاف و مسطح ارومیه واقعشدهاند. بیشتر محوطههای استقراری (حدود 76%) به فاصلۀ کمتر از 1000متر از منابع آبی و رودخانهها فاصله دارند و این نشان میدهد عامل آب در مکانگزینی استقرارهای این دوره مهمترین عامل است. در بیشتر طول این دوره اورارتوها در دشت ارومیه حکومت داشتند و منطقۀ ارومیه یکی از ایالتهای اورارتویی محسوب میشده است. نتایج بهدست آمده از تحلیل نقشههای GIS نشان میدهند باوجود الگوی استقرارهای اورارتویی که به استقرار و مدیریت اداری در مناطق کوهستانی و مرتفعتر گرایش دارد، استقرارهای اصلی و مسکونی این دوره در دشت پست، شکلگرفته و صرفاً مدیریت آنها در دژهای نظامی مناطق مرتفعتر پیرامونی صورت میگرفت.
سیّد حافظ کریمیانگلسفیدی، علی زمانیفرد، ملیحه محسنی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
در طول تاریخ، آثار معماری ممکن است مورد مرمت، تغییر کاربری، گسترش فضایی و الحاق نمودن عناصر معماری قرار گیرند. پرداختن به الحاقات، در راستای خواناسازی، مرمت تکمیلی یا دخل و تصرف در عناصر سازندۀ اثر، مسألهای پیچیده خواهد بود. در فرآیند مرمت، انتخاب لایهها جهت حفاظت، تثبیت و یا تخریب -جهت افزایش شناخت و حفاظت از لایهها- در دستور کار قرار خواهد داشت که دلایل وجودی هر یک از لایهها، زمینۀ اقدامات اصولی را رقم خواهد زد. این پژوهش هدفمندی ایجاد لایههای تاریخی در طول زمان را بهعنوان فرضیۀ خود در نظر دارد؛ همچنین با هدف تبیین اهمیت شناخت علت شکلگیری لایههای تاریخی در فرآیند حفاظت به دنبال پاسخ به پرسشهایی چون: جایگاه لایههای تاریخی در تصمیمات حفاظتی چیست؟ و فرآیند تکامل یک بنا چگونه اتفاق میافتد؟ است. این پژوهش، ازجمله پژوهشهای کاربردی و توسعهای، از لحاظ راهبرد در زمرۀ راهبردهای ترکیبی و تلفیق روشهای تحقیق چندگانه است که با استفاده از اسناد بایگانیشده، کار میدانی و با تکیۀ اساسی بر روش تحقیق بر پایۀ نمونۀ موردی و تحلیل دادهها بهصورت کیفی خواهد بود. جمعآوری دادهها بهصورت کتابخانهای، اسنادی و تکیهبر مشاهدات میدانی بوده است. جهت تبیین موضوع، محتوا و شناخت پدیده در متن زندگی واقعی بهصورت یکپارچه و عمیق، نمونۀ موردی بنای پیربکران بهدلیل ویژگیهای معماری و لایههای تاریخی با اهمیت انتخاب شده است و مسیری که باید جهت شناخت ابنیۀ دارای لایههای تاریخی مختلف برداشته شود را نمایش میدهد. نهایتاً این پژوهش بر این موضوع صحّه میگذارد که حفاظت از بناهای تاریخی باید با دریافت و درک صحیح از اثر و تمامی جوانب آن آغاز شود و در طول فرآیند حفاظت ادامه یابد. شناخت دقیق اثر از حیث وجودی و ماهیتی، شناخت تمامی لایههای تاریخی و چرایی ایجاد آنها در طی توسعه و تکامل اثر تا زمان رسیدن به عصر حاضر بخشی از مطالعۀ پیرامون اثر است که شالودۀ مرمتی درخور را رقم میزند.
خلیلالله بیکمحمدی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
مجسمههای یادمانی، ازجمله آثار هنری بهشمار میروند که عمدتاً مرتبط با موضوعات آئینی و مذهبی بوده و دارای پیشینۀ بسیار طولانی هستند؛ هدف از ساخت اینگونه مجسمههای یادمانی، نمادین و گاهی نشان از جایگاه فرازمینی و جایگاه خداگونۀ صاحبان آن بوده است. در گسترۀ تاریخ ایران فرهنگی، پیشینۀ ساخت مجسمهها با چنین رویکردی، (مانند: الهۀ ونوس سراب) از دورۀ نوسنگی است که به یکباره از هزارۀ سوم، رشد فزآیندهای داشته و در دورۀ تمدن ایلام با ظهور حاکمان و خدایان متعدد، به اوج و اعتلای خود میرسد. از این مجسمهها، گاهی بهعنوان هدایای نذری در معابد و گاهی بهعنوان گورنهادها در تدفین اشخاص با رتبۀ اجتماعی بالا استفاده شده است. مجسمۀ سنگی یادمانی موزۀ نهاوند، نمونهای از اینگونه آثار بهشمار میآید که چگونگی پیدایش و ماهیت آن چندان روشن نیست. از آنجاییکه این یافتۀ فرهنگی از کاوش باستانشناسی بهدست نیامده است، ابهامات زیادی درخصوص آن وجود دارد؛ بنابراین هدف اصلی پژوهش حاضر، آن است تا ضمن بررسی ماهیت این مجسمۀ سنگی، با نگاهی شمایلنگارانه به نقش و جایگاه آن از منظر زمانی بپردازد. بر ایناساس، در اینجستار با طرح پرسش، در چگونگی ماهیت، جانگاری، سبک هنری و کاربری آن با فرض متعلق بودن این اثر فرهنگی به دورۀ ایلامی در گسترۀ حوزۀ فرهنگی سیماشکی، واکاوی میگردد. این پژوهش برای درک بهتر و گاهنگاری درست، میکوشد در قیاس با دیگر نمونههای مشابه و همعصر آن ارائه گردد تا به شناخت بهتری از آثار فرهنگ ایلام، بهویژه دورۀ سوکلمخها در زاگرسمرکزی بهدست آید. روش پژوهش در ایننوشتار، از نوع کیفی و مبتنیبر روش تاریخی-تحلیلی با بهرهمندی از رویکرد کتابخانهای خواهد بود. جهت بررسی گزارههای پژوهش، به شیوههای هنری پیکرهسازی تمدن ایلام و نمونههای مشابه آن در بینالنهرین رجوع شده است. برآیند پژوهش نشانگر آن است که مجسمۀ سنگی نهاوند براساس ویژگیهای بصری و ظاهری، در زمرۀ مجسمههای یادمانی به جامانده از دورۀ سوکلمخها (هزارۀ دوم پیشازمیلاد) ازمنظر زمانی، و با رعایت جوانب احتمال متعلق به سرزمین بزرگ سیماشکی از منظر جغرافیایی بوده است.
مهناز شریفی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
تپۀ گردآشوان یکی از معدود محوطههای استقراری دورۀ روستانشینی در حوضۀ رودخانه زاب کوچک، پیرانشهر مربوط به هزارۀ پنجم/چهارم پیشازمیلاد است که با توجه به تاریخگذاری (C14) از 4531پ.م. مورد سکونت قرار گرفته است. انجام دو فصل کاوش باستانشناختی این محوطه، اطلاعات ارزندهای درخصوص وضعیت فرهنگی و معماری منطقه در اختیار قرار داده است. بهلحاظ توالی زیستی در گردآشوان دو طبقۀ استقراری و چهار مرحلۀ معماری از هزارۀ پنجم پیشازمیلاد شناسایی گردید. شواهد باستانشناسی روستای گردآشوان نشانداد که بافت معماری بهلحاظ کالبدی شامل فضاهای خشتی و سنگی است. از لحاظ روش، این پژوهش متکیبر دادههای نویافته از کاوشهای میدانی است که به روش توصیفی-تحلیلی نگارش یافته است. بهدلیل انباشت ضخیم مواد فرهنگی عصر مسوسنگ جدید و ارتفاع حدود هشت متر و مراحل مختلف معماری، بهنظر میرسد گردآشوان یکی از کلیدیترین محوطههای مسوسنگ جدید در منطقۀ شمالغرب باشد. کاوش گردآشوان با هدف شناخت بافت معماری و سنت فرهنگی مسوسنگ جدید (حسنلوی VIII) در حوضۀ رودخانه زاب انجامیافت. در این پژوهش تلاش گردید تا با مطالعۀ بقایای معماری و مواد فرهنگی بتوان سنتهای فرهنگی حوضۀ زاب را با دیگر مناطق تبیین نمود. نتایج بهدست آمده از کاوش، نشانگر پیوندهای فرهنگی دشت پیرانشهر با مناطق قفقاز، آناتولی و بینالنهرین است که بهدلیل نزدیکی به مناطق فرهنگی فوق دارای مناسبات و روابط فرهنگی بودهاند. در این پژوهش به معرفی نقشه، ترکیب کالبد و مصالح مورداستفاده و شیوههای معماری مسوسنگ بهمثابه تجربیاتی کهن از ایجاد فضاهای مقاوم و منطبق با زیستبوم محل میپردازد.
مینو سلیمی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
در مخاطرات طبیعی مانند زلزله، یکی از مهمترین بخشهایی که دچار آسیب میشود، میراثفرهنگی است. میراثفرهنگی (ملموس و ناملموس) در تطبیقپذیری، تابآوری و بازسازی جامعۀ فاجعهدیده نقشی بنیادین دارد. مطالعۀ نحوۀ مدیریت میراثفرهنگی در زمان بحران در زلزلۀ آبانماه 1396ه.ش. کرمانشاه هدف اصلی این مطالعه است. این پژوهش بهدنبال پاسخگویی به پرسشهایی است که، آیا مدیران بحران توانستند میراثفرهنگی را در زمان زلزله سرپلذهاب مدیریت کنند و اینکه آیا مدیریت بحران میراثفرهنگی در زلزلۀ سرپلذهاب توانایی ارائه مدلی جهت افزایش تابآوری و انطباقپذیری میراثفرهنگی در زمان بحران را دارد؟ یافتههای این مطالعه میدانی که براساس سنجش مفاهیم تابآوری و آسیبپذیری در چرخۀ مدیریت بحران است، نشانداد که مدیریت بحران در حوزۀ میراثفرهنگی در زمان بحران و بعد از آن باوجود برآورد آسیبپذیریها عملکرد قابلقبولی نداشته است. از آنجا که برطبق الگوها و مدلهای افزایش تابآوری جامعۀ ما، جامعهای تابآور نیست، درنتیجه مدیریت میراثفرهنگی نیز بهصورت روشنی موضوع انطباقپذیری و تابآوری را درنظر نگرفته و تنها به مرمت و بازسازی حداقلی آثار تاریخی در زمانی موقت اکتفا کرده است. در چرخۀ مدیریت بحران، اقدامات پیش از بحران که سبب کاهش آسیبپذیری در مخاطرات آتی خواهد شد، در رابطه با زلزله در این مناطق درنظر گرفته نشده است. در مرحلۀ بازیابی و بازتوانی اجتماعی باتوجه به ویژگیهای فرهنگی مردم، میراث ناملموس توانایی بالابردن تابآوری اجتماعی و فرهنگی درمیان مردم آسیبدیده را تا حد قابلتوجهای افزایش داده است. این درحالی است که مدیریت بحران جامعه و میراثفرهنگی هرگز نتوانسته بهعنوان مخزنی برای دانشاندوزی در جهت کاهش آسیبپذیری و افزایش تابآوری در جامعه بهوجود آورد تا بتواند در چرخۀ مدیریت بحران تابآوری و آسیبپذیری را در رابطهای متوازن و متعادل قرار دهد.
عبدالرضا مهاجرینژاد،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
بقایای معماری همواره بهعنوان «پایۀ» پژوهشهای باستانشناسی قلمداد شده است. این مدارک محکم را میتوان بهراحتی با واژگان، اعداد و طرحهای دقیق و واضح توصیف کرد؛ ولی هنوز تفسیر بقایای معماری و زمینههای جهانبینی که مربوط به رفتارهای اجتماعی بشر است، مشکلزا هستند. در عینحالکه معماری با بقایای مادی مرتبط است، ولی ما باید بهخاطر داشته باشیم که درنهایت این بقایا منعکسکنندۀ آدابورسوم و جهانبینی جوامع مربوطه هستند. شکی نیست که واحد خانۀ فردی، بهطور متوالی در یک زمان خاص تغییر میکند تا مناسب خانوادههای هستهای و گسترده، گروهها، قبیلهها و غیره شوند. محوطۀ چشمهرجب، در استان لرستان، شهرستان کوهدشت - بخش کونانی، بهلحاظ موقعیت طبیعی در 500متری شمال رودخانۀ سیمره، 5/6 کیلومتری تاج سد سیمره، و در حوزۀ فرهنگی زاگرسمرکزی واقع شده است. یکی از محوطههای کلیدی، جهت بررسی و تحولات فرهنگی دورۀ روستانشینی منطقه و زاگرسمرکزی محسوب میشود. فروردینماه سال 1389هش. دومین فصل از کاوشهای باستانشناختی بهصورت گسترده (عمودی- افقی)، با ایجاد سه کارگاه در مرکز، غرب و جنوب محوطه بهمنظور شناخت و آگاهی از روند تحولات فرهنگی منطقه در تپۀ مذکور انجام گرفت. پژوهش حاضر مبنی بر ارائۀ نتایج کاوش، بحث تحلیل دادههای معماری آن است. این پژوهش با هدف بنیادی صورتگرفته و روش دادهافزایی آن براساس روش میدانی و کتابخانهای است و در آن، ضمن معرفی و توصیف کاملی از معماری این محوطه، بهدنبال پاسخدادن به این پرسش است که، با توجه به وضعیت معماری این محوطه، مانند راستگوشه بودن و... این محوطه متعلق به کدام دوره است؟ همچنین براساس نتایج کاوش باستان شناختی میتوان گفت که از نظر آثار بهدست آمده متعلق به دورۀ فرهنگی نوسنگی جدید و مسوسنگ است.
زهرا رجبیون، رحمت عباسنژادسرستی،
سال 8، شماره 28 - ( 6-1403 )
چکیده
تحلیل چرایی و چگونگی گردآوری مواد غذایی در جوامع انسانی گذشته، همواره یکی از محورهای اصلی پژوهشهای باستانشناسی و انسانشناسی بوده است. اینکار با استفاده از یافتههای گوناگون باستانشناختی انجام میشود. یکی از دادههای باستانشناسی که سهم بهسزایی در تحلیل زندگی اجتماعی و معیشتی جوامع، بهخصوص در دورههای پیشازتاریخ دارد سفال است. در این پژوهش برای شناخت تغییرات، تحولات و وضعیتهای اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزارۀ چهارم تا هزارۀ دوم پیشازتاریخ به مطالعۀ کاربری سفالهای یاقوتتپه، حاصل از بررسی و کاوش محوطههای مرتبط در شرق مازندران پرداخته شده است. سفالها، از نظر کاربرد به سه دسته تقسیمبندی شدند؛ این آثار شامل: ظروف آشپزخانهای، ظروف ذخیرۀ مواد غذایی و ظروفی با کاربردهای روزانه هستند. در این تقسیمبندی، متغیرهای گوناگون ازجمله خمیره، شیوۀ ساخت، روش پرداخت، تزئین و فرم درنظر گرفته شدهاند. برای تحلیل ارتباط متغیرهای مذکور نیز، از آزمون کی-اسکوار استفاده شده است. بهعلاوه، ارتباط کاربری و فرم سفالها با هر یک از لوکوسهای کاوش نیز به کمک آزمون کراسکال-والیس بررسی شد. رخساره و ریخت اجتماعی و معیشت ساکنان یاقوتتپه و روند تغییرات آن از اواخر هزارۀ چهارم تا ابتدای هزارۀ دوم پیشازتاریخ ازطریق طبقهبندی، گونهشناسی و تحلیل سفالها و بازسازی شکلی و عملکردی برخی از آنها، پرسش خاص، و نیز شرق مازندران، پرسش عام این پژوهش است. فرضبر آن است که این رویداد و چالش در شرق مازندارن که نقطۀ تلاقی فرهنگهای مختلف و دروازۀ ورود به دشت گرگان و آسیای میانه از یکسو و دامنههای جنوبی البرز مرکزی و دشتهای شاهرود، دامغان و سمنان ازطریق دشتهای میانکوهی است، جریان داشته و قابل مطالعه و بررسی علمی است. این مطالعه نشان داده که بین سفالهای آشپزخانهای و ظروف ذخیرۀ مواد غذایی با برخی از لوکوسها، ارتباط معناداری برقرار است؛ ولی، این ارتباط در ظروف دارای کاربردهای روزانه بسیار ضعیف است. یکی از نتایج مهم دیگر این مطالعه آن است که در اواسط استقرار در این تپه (هزارۀ سوم پیشازتاریخ بهبعد)، رفتهرفته سفالهای متنوعتری تولید شدهاند؛ از اینپس، استاندارد و قانونمندی خاصی در تولید سفال رعایت شده است. بهعلاوه، تنوع کاربری ظروف را میتوان یکی از نشانههای افزایش تنوع رژیم غذایی ساکنان محوطه تلقی نمود؛ این امر میتواند یکی از دلایل و یا عوامل پیچیدهترشدن زندگی اجتماعی و معیشتی جامعۀ یاقوتتپه از هزارۀ سوم پیشازتاریخ بهبعد بوده باشد.
میلاد باغشیخی، محمداسماعیل اسمعیلیجلودار، لیلا خسروی، علیرضا خسروزاده،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
محوطۀ گوریۀ واقعدر بخش زرنۀ شهرستان ایوانغرب، ازجمله محوطههای مهم ساسانی و اوایل اسلامی در مطالعات باستانشناسی غرب کشور محسوب میشود که در سال 1394ه.ش. مورد کاوش قرار گرفته است. طی یک فصل کاوش در این محوطۀ باستانی، آثار فرهنگی متنوعی ازجمله سفال بهدست آمد و اهمیت سفال و نقش آن در مطالعات باستانشناختی سبب شد تا این مادۀ فرهنگی در این مقاله مورد مطالعه قرار گیرد؛ از همین رو، برای این پژوهش تعداد 127 قطعه سفال شاخص از دورۀ ساسانی، از میان 1500 قطعه سفال بهدستآمده از کاوش برای مطالعه انتخاب گردید. در ابتدا این سفالها برمبنای مشخصات فنی و شکل یا فرمشان مورد طبقهبندی و گونهشناسی قرار گرفتند. این پژوهش دارای ماهیت بنیادی با رویکردی توصیفی-تحلیلی است و روش اجرای این پژوهش دارای دو بخش مطالعات کتابخانهای و میدانی (سفال) است. هدف اصلی این پژوهش، مطالعۀ کمی و کیفی سفالهای ساسانی در محوطۀ گوریه، سپس گونهشناسی، طبقهبندی و گاهنگاری نسبی آنهاست و گاهنگاری بهصورت تطبیقی و تبیین ارتباطات فرهنگی با نواحی مجاور براساس مطالعات تطبیقی سفال صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشاندادند که ازجمله اشکال شناساییشده درمیان سفالهای محوطۀ گوریه شامل: کوزه، خمره، کاسه، پیاله و بشقاب و متداولترین نقوش تزئینی سفالینهها نقوش کنده هستند. سفالینهها اکثراً پخت مناسب دارند که نشان از کنترل حرارت کوره برای پخت سفال است و کیفیت ساختشان عموماً متوسط است؛ همچنین مقایسۀ تطبیقی انجامشده نشانداد که بهلحاظ گاهنگاری نسبی سفالینههای ساسانی گوریه با محوطههای اواخر این دوره همسانی نسبی دارند؛ بنابراین ضمن دارا بودن برخی ویژگیهای بومی-محلی سفالینههای این محوطه با محوطههایی همچون قصرابونصر، حاجیآباد، سیرمشاه، محوطههای ساسانی شناساییشده در بررسیهای ماهنشان زنجان، شمالخوزستان، میاناب شوشتر، بوشهر و محوطههای تلماهوز و ابوشریفه در عراق قابلمقایسه، و علاوهبر ویژگیهای منطقهای، بیشترین شباهت را با حوزۀ فرهنگی جنوبغربی ایران داراست.
فریبرز طهماسبی، رضا رضالو، اسماعیل معروفیاقدم، لیلا سرحدی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
با کاوشهای باستانشناختی در قلعۀ یلسویی گِرمی، یافتههای فرهنگی بسیار غنی و مدارک ارزشمندی شناسایی گشت که در تحلیل و بررسی دقیق این محوطه میتواند نقش مهمی ایفا کند. یکی از این آثار شاخص، ساختاری ناشناخته با معماری و عناصر ساختمانی پیچیدهای است که در دامنۀ قلعه و در نزدیکی رودخانۀ سمبورچای قرار گرفته است. این ساختمان دارای بخشها و فضاهای چهار گوشی بوده که حضور مسیرهای هدایت آب به درون بنا برروی دیوارها و کانالهای خروجی آب در قسمت کف آن، بر اهمیت ساختمان افزوده است. در اینراستا، پژوهش پیشِرو به شیوۀ تاریخی - تحلیلی و براساس مطالعات میدانی و بررسی اسناد کتابخانهای، با هدف شناسایی و ارزیابی کارکرد اصلی بنا و معرفی کامل آن، بهدنبال یافتن پاسخی منطقی برای پرسشهای پژوهش است: کاربری ساختمان ناشناخته قلعۀ یلسویی چه بوده است؟ ساختمان ناشناختۀ قلعۀ یلسویی متعلق به چه دورانی است؟ مطالعات صورتگرفته نشان میدهد که بنای مذکور با توجه به حضور حوضچهها و مسیرهای هدایت آبی وروردی و خروجی، در ارتباط با کاربری آبی بوده است؛ بنابراین بهنظر میرسد که سازندگان این بنای آجری، از آن برای تهیه و فرآوری گِل رُس بهره بردهاند و برهمیناساس از سوی نگارندگان، نام «بنای فرآوری گِل رُس» بدان اطلاق گشته است؛ از طرف دیگر بررسی سفالینههای بهدست آمده از درون فضاهای مختلف این بنا و مقایسۀ آن با سایر محوطههای دیگر، مؤید تعلق این ساختمان به قرون میانۀ اسلامی و دورۀ سلجوقی است.
حسن فاضلینشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، مینا مدیحی، نرجس حیدری، نرجس خانفینی، قاسم مرادی، یوسف فاضلینشلی، زهرا آقاجاننسب،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
سواحل جنوبشرق دریای کاسپی در منطقهای که از آن بهعنوان «کنار بوم»1 یاد میکنند، همانند بسیاری از دیگر نقاط هلالحاصلخیز، شاهد دگردیسیهای عظیم در ساخت جوامع بشری در آستانه انقلاب نوسنگی در اوایل دورۀ هلوسن بوده است. گرچه تاکنون باستانشناسان نتوانستهاند پیوندی میان پایان دورۀ پارینهسنگی جدید و دورۀ فراپارینهسنگی را در منطقه مستندسازی نمایند، ولی بهنظر میرسد که شکارورزان و گردآورندگان خوراک در حدود ۱۵۰۰۰ سال قبل از زمان حاضر، وارد منطقه شده و یکی از مهمترین رخدادهای جوامع بشری را در آستانۀ نوسنگیشدن رقم زدند. یکی از غارهایی که میتوان شواهد حضور انسان در این بازۀ زمانی را موردمطالعه قرارداد، غار کمربند است که در سالهای ۱۹۴۹و ۱۹۵۱م. توسط «کوون» کاوش گردید. اگرچه این کاوشها، چشمانداز جدیدی از ادوار فرهنگی انسان غارنشین را برما روشن ساخت؛ اما پس از گذشت 70سال، همچنان ابهامات زیادی در شناخت تسلسل گاهنگاری این جوامع، بهخاطر آشفتگی یافتههای حاصل از کاوش وجود دارد؛ بههمیندلیل با هدف شناخت توالی استقراری در این محوطه در زمستان سال 1400 تیمی از باستانشناسان ایرانی به کاوش مجدد در این غار پرداختند تا در اینراستا بتوانند به بازسازی این جوامع در گذار از دورۀ میانسنگی به نوسنگی با پاسخگویی به پرسشهایی ازجمله، توالی استقرار در این غار و یا بررسی تغییرات محیطی در ترک و یا توالی سکونت در این استقرارگاه به چه صورت بوده است؟ با توجه به تردیدهای فراوانی که در گاهنگاری این محوطه وجود داشت؛ یکی از هدفهای اساسی این کاوش، انجام آزمایشهای مجدد برروی یافتههای جدید، ازجمله استفاده از آزمایش کربن 14 برروی نمونههای زغال و استخوان است تا با کمک آن بتوان تسلسل و توالی استقرار در این محوطه را بازشناسی نمود. این نتایج نشان میدهد که غار در بازۀ زمانی60±12270 تا 60±11810پیشازمیلاد توسط جستجوگران خوراک مورد سکونت قرار گرفته است.
یعقوب محمدیفر، مینا رستگارفرد، اسماعیل همتیازندریانی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
نقش مروارید یکی از برجستهترین و پرکاربردترین عنصر تزئینی در هنر دورۀ ساسانی بهشمار میرود که بازتابهای متنوعی از آن در آثار فرهنگی و هنری این دوره مشاهده میشود. پژوهش حاضر با هدف بررسی جایگاه و اهمیت این نقش در هنرهای تزئینی ساسانی، به تحلیل آن بهعنوان یکی از شاخصترین نقوش بهکاررفته در زیورآلات شاهانه و نمادی مقدس یا معنادار میپردازد. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتنداز: مروارید در هنر دورۀ ساسانی چه نمادها و کاربردهایی را نمایان میسازد؟ شاخصترین جلوههای بصری مروارید و ارتباط آن با ارزشهای معنوی در دورۀ ساسانی چگونه تجلی یافته است؟ این پژوهش که از نوع بنیادی است، با رویکرد توصیفی، تحلیلی-تطبیقی انجام شده و اطلاعات آن از طریق مطالعات کتابخانهای گردآوری شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که کاربرد نقش مروارید در هنر ساسانی فراتر از جنبههای تزئینی بوده و بهعنوان عنصری نمادین، معنوی و سلطنتی شناخته میشده است. تحلیلها حاکی از آن است که استفاده از نقش مروارید در این دوره، علاوهبر اهداف زیباییشناسانه، در پیوندی عمیق با باورهای زرتشتی قرار داشته و نمادی از فرّه ایزدی بهشمار میرفته است. این نقشمایۀ نمادین در گسترهای از هنرهای تزئینی، ازجمله منسوجات ابریشمی، ظروف زرین و سیمین، سکهها و تزئینات معماری نظیر گچبری و نقاشی دیواری بهکار رفته است. استفاده از این نقش در راستای تأکید بر مفاهیمی همچون: مشروعیت سلطنتی، تقدس الهی، و با هدف دستیابی به فرّه افزونتر و درنتیجه سعادت و کامیابی بیشتر بوده است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که نقش مروارید، با تأکید بر پیوند میان ارزشهای مذهبی و اجتماعی، بهعنوان یکی از ارکان اصلی هنرهای تزئینی ساسانی، نمادی برجسته از ارتباط میان انسان، ایزدان و نظام سلطنتی در این دوره بوده است.
فریده کلهر،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
در گذشته، سنگنگارهای موسوم به «شکار شیر» از فتحعلیشاه در شهرری وجودداشته که بر اثر کوهبری کارخانۀ سیمان ری از بین رفته است. از این سنگنگاره امروزه تنها قطعهای کوچک باقیمانده است. از آنجا که قسمت اعظم این سنگنگاره از بین رفته درمورد آن ابهامات زیادی وجود دارد؛ بهطورمثال، موقعیت دقیق آن مشخص نیست و در پژوهشها، سال ساختِ 1246ه.ق. به این سنگنگاره نسبت داده شده، اما درستی آن معلوم نیست؛ همچنین پیرامون نقشبرجسته، کتیبهای شامل اشعاری به نستعلیق وجودداشته که تاکنون خوانده نشده است. ازسوی دیگر، بهدلیل نزدیکی این نقشبرجسته به سنگنگارۀ چشمهعلی اطلاعات مربوط به این دو، گاهی به اشتباه به دیگری نسبت داده میشود و محققان را دچار خطا میکند. هدف این پژوهش آن است که تصویر روشنی از این سنگنگاره بهدست دهد و ابهامات دربارۀ آنرا برطرف کند. این پژوهش سعیدر پاسخ به این پرسشها دارد که، موقعیت این سنگنگاره بر کدام بخش کوه سرسره بوده و سال ساخت آن چه زمانی است؟ محتوای متن اشعار کتیبۀ پیرامونی آن چیست؟ چه تغییراتی در طول زمان بر این سنگنگاره وارد شده و سرنوشت آن درنهایت چگونه بوده است؟ این پژوهش دارای ماهیت تاریخی-تحلیلی است و از آنجا که قسمت اعظم سنگنگاره از بین رفته متون تاریخی و تصاویر بهعنوان منابع دست اول، راهگشای پرسشهای این پژوهش است؛ درنهایت به کمک منابع دست اول، موقعیت این سنگنگاره بر کوه سرسرۀ شهرری مشخص میشود. نتایج نشان میدهد اشعار کتیبه در مدح و تمجید از فتحعلیشاه است و مادهتاریخ کتیبه، سال ساخت آنرا 1246ه.ق. مشخص میکند؛ سرانجام زمانی بین سالهای 1340 تا 1345ه.ش. در اثر انفجارهای کارخانۀ سیمان ری این سنگنگاره تخریبشده و تنها قطعهای از آن شامل دُم شیر و کتیبههای اطرافش باقی میماند که در محوطۀ موزۀ کارخانۀ سیمان ری نگهداری میشود.
منصور کلاهکج، - مهسا طحانپور،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
یکی از گونههای معماری ایران معماری سنتی شهر شوشتر است که مصادیقی از منطقهگرایی معماری در عناصر آن دیده شده است. خانههای مزیّن به نقش و طرح و تزئین بافت قدیم شهر شوشتر با ترکیبی از مصالح سهگانۀ سنگ، گچ و آجر شکوهی خاص به معماری، درونگرای این شهر بخشیدهاند. برخی از نقشها و تزئینات این خانهها در ناحیۀ ورودی درب اصلی نمود بیرونی یافتهاند. اغلب این خانهها به نام دارنده یا مالک آن شناخته میشوند. یکی از این خانهها، خانۀ «قصابنژاد» است؛ این خانه بهعنوان نمونهای غالب از خانههای تزئیندار شوشتر است. این پژوهش با هدف شناخت و آگاهی بهتر از عناصر و نقوش تزئینی شهر شوشتر بهعنوان نمونهای از معماری منطقهای گرم خشک به انجام میرسد؛ همچنین تحلیل بصری و معنایی سه گونه از تزئینات غالب این خانه بهعنوان نمونهای کامل و قابل سکونت درحالحاضر، از دیگر اهداف این پژوهش است و در انتها، پژوهش به پرسش: چیستی و چرایی نقشها و عناصر سهگانۀ تزئینی خانۀ قصابنژاد شوشتر، براساس رویکرد منطقهگرایی انتقادی پاسخ داده میشود. اطلاعات پژوهش حاضر بهصورت میدانی با بهرهگیری از شواهد بصری و کتابخانهای گردآوری شده و به شیوۀ توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. براساس یافتههای این پژوهش درمیان نقوش سهگانۀ خانۀ قصابنژاد شوشتر، نقوش سنگی، براساس باورهای فرهنگی، مذهبی و محلی است و تزئینات آجری و گچی آن، به فراخور معماری بومی و محلی، برگرفته از معماری اسلامی و مفاهیم مرتبط با آن است. برخی از این نقوش براساس تشابهشان به بعضی عناصر پیرامونی نامگذاری شده است. عناصر فرهنگی چون: نقوش برآمده از فرهنگ بومی منطقه و مصالح ساختنی نیز از عناصری است که در منطقۀ شوشتر بوده است. تطبیق عناصر معماری بهویژه آرایههای سه گانۀ خانۀ قصابنژاد بهعنوان نمونهای نسبتاً کامل از خانههای سنتی شوشتر نشانداد که معماری این خانه با غالب ویژگیهای رویکرد منطقهگرایی انتقادی، باوجود اختلاف زمانی و جوان بودن بحث معماری منطقهگرایی انتقادی با فراز و فرود قابل تطبیق است. استفاده از سنگ در بناء در جایگاه عنصر ویژۀ محلی و وجود نقش طوطی در سرپنجرۀ سنگی بهعنوان پرندهای غیرمنطقهای در این بنا بازنمای دو ویژگی مهم از رویکرد منطقهگرایی انتقادی است که در بطن معماری شوشتر هضم شده است.
سید محمد میرشفیعی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
زرینفام، نقاشی مینایی بر روی شیشه و یا لعاب است که پخت آن در کوره با محیط احیاء انجام میگیرد و پس از تکمیل فرآیند پخت، تشکیل لایۀ درخشان با جلای فلزی را میدهد. این تلألو و جلای فلزگونه میتواند در طیفهای رنگی مختلفی همچون طلایی و یا قرمز مسی باشد که توسط نانو ذرات مس و نقره ایجاد میگردد. اولین آثاری که از اجرای تکنیک زرینفام بهدست آمده است بر روی ظروف شیشهای میباشد؛ اما این تکنیک براساس نظریۀ اکثر محققین از قرن سوم هجریقمری بر روی سفالینههای لعابدار بهکار گرفته شد و ادامه یافت. از طرفی در منابع تاریخی در نسخۀ خطی الدرهالمکنونه بهدستورالعملهای زرینفام برروی آبگینه پرداخته شده است. در پژوهش حاضر سعیشده است تا به این پرسش پاسخ دهد که چه نقاط اشتراکی بین آثار شیشهای زرینفام با دستورالعملهای رسالۀ الدره المکنونه وجود دارد؟ پژوهش حاضر از نوع بنیادی است و اطلاعات علمی و اسناد تاریخی مورد پژوهش بهصورت اسنادی جمع آوری و سپس از روش تحقیق تاریخی-تحلیلی مورد بررسی و تبین قرار گرفته است. نتایج نشان میدهد که عناصر بهکاررفته در زرینفام شیشههای دورههای نخست اسلامی با دستورالعملهای الدرهالمکنونه تطابق دارد؛ همچنین در شیوه و اجرای رنگ آمیزی و همینطور در تنوع رنگی بین آثار شیشهای زرینفام و دستورالعملهای الدرهالمکنونه تطابق وجود دارد.
مهدی پیرحیاتی،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
استان لرستان در طول تاریخ بهعنوان یکی از مسیرهای اصلی اتصال پایتختها و شهرهای مهم ایران عمل کرده است. نیاز به ایجاد ارتباطات سریع و پایدار میان این مناطق، باوجود رودهای خروشان و درههای عمیق، ساخت پلهای بزرگی را ضروری ساخته است. این پلها که بهعنوان عناصری طبیعی و تعاملپذیر با انسان شناخته میشوند، طی دورههای مختلف در محدودۀ جغرافیایی زاگرسمرکزی لرستان ساخته شدهاند. هدف از احداث این سازهها، برقراری ارتباط با تمدنهای بزرگ و تحقق جنبههای گوناگون حقوق بشر، شامل: روابط مذهبی، قومی، اقتصادی و فرهنگی، و همچنین ایجاد رفاه، امنیت و تسهیل زندگی در مناطق سختگذر کوهستانی بوده است؛ بههمیندلیل، این پلها میتوانند بازتابدهندۀ مفاهیم مرتبط با منظر فرهنگی باشند. بررسی این پلها و مناظر فرهنگی مرتبط با آنها میتواند علاوهبر حفاظت از خود پلها، به شناسایی و صیانت از اجزای تشکیلدهندۀ این مناظر فرهنگی کمک شایانی کند. از سوی دیگر، گام نخست و اساسی در این مسیر، شناسایی دقیق چالشهایی است که تاکنون شناسایی یا طبقهبندی نشدهاند؛ از اینمنظر، هدف اصلی این پژوهش، بررسی چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان با استفاده از تحلیل و بررسی اسناد و مدارک مرتبط با این حوزه است. برهمیناساس، پرسشهای پیشِرو مطرح میشوند؛ عوامل بهوجودآورندۀ چالشهای حفاظت از منظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان کدامند؟ چگونه میتوان به ساختاری دستهبندی و طبقهبندیشده از چالشهای حفاظت از مناظر فرهنگی پلهای تاریخی لرستان دست پیدا کرد؟ در این پژوهش، گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای و میدانی، روی پلهای تاریخی ارزشمند رودخانۀ کشکان انجامگرفته و در ادامه خوانشِ مفاهیمِ چالشها و زیرمجموعههای آنها ازطریق تجزیهوتحلیل به روش پژوهش تحقیق کیفی انجام گرفته است. تحلیل دادهها از طریق عملیات کدگذاری در سه سطح انجام و درنهایت چالشها و زیرچالشهای مرتبط با آن در شش دستۀ کلی با توجه ویژگیها و شاخصههای نمونههای مطالعاتی دستهبندی شدند.
فاطمه رضاپور، مجید منتظرظهوری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
براساس مطالعات باستانشناختی، انسان همواره در تلاش برای تولید و تکامل ابزارهای جنگی بوده و تسلیحات جنگی همواره نقشی مهم در کسب موفقیتهای نظامی داشته است. بهرغم افزایش چشمگیر مطالعات باستانشناسی دورۀ قاجار، نوع تسلیحات نظامی مورداستفاده در این دوره کمتر موردتوجه قرار گرفته است و پژوهشهای انجامشده در حوزۀ نظامی دورۀ قاجار بیشتر به بررسی سلاحهای سرد و ساختار نظامی قشون پس از رفت و آمد هیأتهای نظامی خارجی و تأثیرات آنها اختصاص دارد؛ درصورتیکه نقش سلاح گرم در دورۀ قاجار و تحولات ناشی از آن کمتر در مطالعات باستانشناسی موردتوجه قرار گرفته است. تمرکز این پژوهش بررسی چگونگی واردات و ساخت سلاح گرم و انواع مورداستفادۀ آن در طول دورۀ قاجار است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ باستانشناسانۀ این سلاحها و بررسی رفتار فرهنگی هر دوره در چگونگی مواجه با تولید و واردات سلاحها در راستای پاسخ به این پرسشها است؛ روشهای دستیابی به این سلاح و تولید داخلی آنها به چه صورت بوده؟ و تفاوت آنها در چه جزئیاتی قابل تبیین است؟ همچنین بسترهای سیاسی و اقتصادی دورۀ قاجار چگونه در توسعه و بهکارگیری سلاح گرم مؤثر بودهاند؟ روش پژوهش بهصورت یک بررسی جامع و همهجانبهنگر موادفرهنگی مکتوب و غیرمکتوب طراحی شده است. یافتههای پژوهش حاکی از آن هستند که استفادۀ قشون از سلاحهای گرم بهعنوان جنگافزار محوری قشون در آغاز دورۀ پیشا ناصری و با آغاز مناسبات منطقهای و فرامنطقهای ایران با دیگر کشورها آغاز شده و تلاش برای تولید داخلی آن نیز از همان ابتدا مدنظر قرار گرفته است؛ همچنین سلاحهای تولید داخل دارای طول بیشتر و تزئینات کمتری در مقایسه با نمونههای وارداتی هستند، ازجمله تزئینات مورداستفاده در نمونههای داخلی نقوش تناوبی هندسی است.
پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینلرزههای باستانی همواره تهدیدی بالقوه برای سکونتگاههای نهچندان مقاوم در مناطق لرزهخیز محسوب شدهاند؛ طبق نتایج مطالعات باستانشناسی یکی از الگوهای رفتاری بشر در مقابل این پدیده غیرقابل پیشبینی، تغییر دائمی محل سکونت خود بوده است. نظر به واقعشدن بخش عمدۀ فلات ایران در یکی از پهنههای لرزهخیز کرهزمین موجب میشود تا تحقیق و بررسی راجعبه تأثیر این رخدادهای طبیعی بر شیوۀ زیست انسان خصوصاً در دوران پیشازتاریخ مورد مطالعۀ بیشتر قرار گیرد. در اینراستا و با هدف میزان تأثیر این پدیدۀ طبیعی در زاگرسمرکزی و بهمنظور آگاهی از نحوۀ واکنش انسانها به این پدیده پرداخته شده است؛ پرسش اصلی در این پژوهش حول این محور است که، اساساً زمینلرزههای کهن در بافتارهای باستانشناسی چگونه و براساس چه شواهدی قابل شناسایی است ؟ و تأثیرات این پدیدۀ مخرب بر تغییر الگوهای زیستی مردم در دوران پس از رخداد چگونه بوده است؟ برای گردآوری اطلاعات در اینزمینه به یافتههای مستند باستانشناسی حاصله از دو کاوش گودینتپه، کنگاور و تپۀ باباکمال تویسرکان از دوران مفرغ و تا پایان عصر آهن III پ.م. استناد شده است. در ادامه برمبنای شواهد ناشی از شدت تخریب ناشی از زمینلرزه سعیشده است تا نسبت به بازسازی مقیاس شدت زمینلرزهها براساس مقیاس مرکالی اقدام گردد و در نتیجۀ نهایی مشخص گردید که وقوع زمینلرزههای مخرب با شدت بیش از 6 درجه در مقیاس ریشتر در منطقۀ مورد بررسی خصوصاً در عصر مفرغ و آهن بیارتباط با تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از شدت ذوب یخچالها و تغییر شرایط هیدرولوژی کرهزمین نبوده است، ولی نهایتاً پس از دورۀ مفرغ متأخر عملا حوداث ناشی از این رخداد موجب فروپاشی نسبی بسیاری از استقرارها تا دورۀ آهن III گردیده است و عملاً در این برهۀ زمانی میزان جمعیت منطقه به حداقل ممکن کاهش یافته بود.
زهرا رضا سلطانی، میترا شاطری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده
با انتخاب اصفهان در سال 1006ه.ق. بهعنوان پایتخت حکومت صفوی، بناهای بسیاری در این شهر، ساخته شد که بیشتر سطوح داخلی و نمای بیرونی آنها با تزئین کاشیکاری، مزیّن شد. نگارگران این عصر به یاری هنرمندان کاشیکار آمده و با ترسیم نقوش متنوع، به خلق آثاری زیبا و چشمنواز پرداختند؛ درحالیکه در دورههای پیشین، کمتر نقوش انسانی روی کاشیها دیده میشد؛ در دورۀ صفوی، و با شکوفایی مکتب اصفهان، محدودیت خلق آثار با نقش انسانی از میان رفت. باتوجه به کثرت نقوش انسانی نقششده بر کاشیهای این دوره، هنوز پژوهش متمرکز، جامع و مستقلی برروی آنان صورت نگرفته است و در بیشتر پژوهشها این گروه از کاشیها بهصورت کلی به دورۀ صفوی، نسبت دادهمیشوند؛ برهمیناساس، پژوهش حاضر با هدف تاریخگذاری نسبی کاشیهای گردآوری شده ازطریق تطبیق نقوش انسانی آنها با نگارههای رقمدار این دوره تلاش نموده است تا به این پرسشها پاسخ دادهشود که: نگارگری دورۀ صفویه چه تأثیراتی بر نقوش انسانی کاشیهای این دوره گذاشته است و این تأثیرات چگونه میتواند در راستای تاریخگذاری کاشینگارهها مورداستفاده قرارگیرد؟ روش گردآوری یافتههای این پژوهش، یافتهاندوزی ازطریق مطالعات کتابخانهای و میدانی و با شناسایی بیش از 80 قاب کاشی با نقش انسانی از بناهای غیرمذهبی و آثار موجود در موزههای داخلی و خارجی بوده و روش پژوهش نیز تاریخی-تحلیلی و تطبیقی است. نتایج پژوهش، حاکی از آن است که نقوش انسانی موجود بر کاشیها از مکتب اصفهان دورۀ صفوی تأثیر عمیق پذیرفته و باتوجه مضامین نقوش، ویژگیهای ترسیم لباسها (دستار، کلاه، شالهای پیچیده به کمر، لباسهای بلند و گلدار)، حالت چهره، ابرو، حتی نوع ظروف طراحی شده و تطبیق آنها با نقوش نگارههای رقمدار، میتوان بازۀ زمانی بین اواخر نیمۀ نخست تا اوایل و اواخر نیمۀ دوم سدۀ 11ه.ق. را برای قاب کاشیها درنظر گرفت.
علی سلمانی، بلال نیکپی،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
دورۀ صفویه در ایران، مصادف است با اواخر سدۀ 16م. در اروپا؛ دورانی که نقاشی طبیعت بیجان در هلند و بهتبع آن در غرب ظهور کرد و بسیار موردتوجه هنرمندان آن مقطع اروپا قرار گرفت؛ اما باوجود حضور نقاشان هلندی در دربار صفویان، آشنا شدن ایرانیان با آثار اروپاییان، تأثیرپذیری هنرمندان ایرانی از عناصر نقاشی غربی، استقلال نسبی هنرمندان از دربار، رواج تکنگاری و ظهور طبقۀ متوسط و...، نقاشان ایرانی به طبیعت بیجان هیج توجهی نکردند. برای اولینبار «میرزا بابای اصفهانی» با پردۀ «شب یلدا» در دورۀ قاجار به طبیعت بیجان توجه نشانداد. در این دوره تحتتأثیر شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و متأثر از عواملی چون: تأسیس چاپخانه و پایان عصر کتابنگاری، آشنایی با افکار عصر روشنگری، درباریانی بهشدت شیفته و مرعوب تمدن غرب، آشنایی با عکاسی و... رسالت و کارکرد هنر دستخوش تحولات ماهوی شد و عناصر هنر غربی بر سنت نگارگری ایرانی فایق آمد؛ بهطوریکه به چالشی جالب برمیخوریم: اولین پردۀ طبیعت بیجان که سبکی کاملاً غربی است، به آخرین سنگر مقاومت عناصر نگارگری ایرانی بدل شد. در این نوشتار براساس روش تاریخی، توصیفی-تحلیلی و با پرداختن بهشرایط فرهنگی و سیاسی دو دورۀ صفویه و قاجاریه بررسی میشود؛ بر ایناساس پرسشهای پژوهش عبارتنداز: چرا نقاشان ایرانی باوجود آشنایی با آثار غربی و تأثیرپذیری فراوان از هنر آنها، هیچ توجهی به سبک طبیعت بیجان نکردند؟ دلایل ظهور این سبک در آثار میرزا بابا با تأخیر دو سدهای چه بود؟ با این هدف که، خط ربط میان رواج واقعگرایی و موردتوجه قرار دادن طبیعت در آثار وارثان «کلک بهزاد» در دورۀ صفویه که نقطۀ عطفی در تاریخ نگارگری ایرانی محسوب میشود، تا خلق اولین پردۀ طبیعت بیجان در دو سدۀ بعد از این تحولات بهدست آید.
سمیه باصری،
سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
در سراسر جهان مواد گرانبهایی که از منسوجات مختلف تهیه شدهاند، در موزهها، گالریها و کتابخانهها نگهداری میشوند. این منسوجات، ازجمله مهمترین عناصر میراثفرهنگی در دورههای مختلف تاریخ یک کشور بوده و مبیّن زندگی بشر در گذشته، خلاقیتهای هنری، تجارت بینالملل، توسعۀ کشاورزی، تحولات فناوری و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی آنها بوده است؛ بنابراین مطالعۀ آنها و استفاده از روشهای مناسب برای حفاظت و نگهداری از این منسوجات که میراث منحصربهفرد برای نسلهای آینده میباشند، ضروری است. نحوۀ حفاظت و نگهداری از این منسوجات فرهنگی-تاریخی که یکی از متنوعترین شاخههای حفاظت محسوب میشود، به عوامل متعددی ازقبیل: شرایط ذخیرهسازی، سن منسوجات، نوع الیاف تشکیلدهندۀ آنها و همچنین دورۀ تاریخی استفاده از آنها بستگی دارد. نمونههای متعدد منسوجات فرهنگی-تاریخی که تحت تخریب زیستی قرار گرفتهاند و همچنین اثرات مخرب انواع روشهای حفاظت فیزیکی و شیمایی برروی این اشیاء، سلامتی انسان و محیطزیست، نشان میدهند که نیاز به مطالعۀ سازوکار تخریب انواع میکروارگانیسمها روی این منسوجات و جدیدترین روشهای حفاظت از آنها وجود دارد. در اینراستا، هدف پژوهش حاضر بررسی چگونگی زیستتخریبپذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و آخرین روشهای حفاظت از آنها میباشد. برای نیل به هدف پژوهش، از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: فرآیند و سازوکار زیستتخریبپذیری منسوجات چیست؟ فناوریهای نانو در محافظت از منسوجات تاریخی از چه جایگاهی برخوردار میباشند؟ نتایج نشانداد که یکی از جدیدترین و کارآمدترین روشهای حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی در مقابل فرسایش ناشی از عوامل زیستی، استفاده از نانومواد میباشد. این ذرات دارای خواص چندگانـهای ازقبیل: خـود پـاککنندگـی، آزادسـازی چـرک، حفاظت در برابـر اشعۀ ماورای بنفش، ضدمیکروبی و عملکرد طولانی مدت بدون به خطر انداختن خواص ذاتی منسوج میباشند، که میتوانند در حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی و آهسته کردن فرآیندهای تخریب آنها مفید باشند.