logo

جستجو در مقالات منتشر شده


223 نتیجه برای ری

داود میرزایی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

ادب فارسی سرشار از اسطوره‌های نابی است که از کنهِ ذات انسانی سرچشمه می‌گیرد، لذا برای شناخت دقیق‌تر تمدن بشری نیاز است تا اسطوره‌های ایرانی درکنار اسطوره‌های دیگری شناخته شوند که امروزه صبغۀ جهانی یافته‌اند. به‌همین‌دلیل اسطورۀ جمشید (که تا زمان پادشاهی فریدون را دربر می‌گیرد) به‌عنوان اسطوره‌الگوی ایرانی در گسترۀ ادبیات فارسی مورد بررسی قرار گرفته، و با معادل‌های مصری و هندی آن مقایسه شده است. شیوۀ روایی اسطورۀ جمشید از جهات بسیاری با روایت اسطورۀ اُزیریس به‌گونه‌ای کم‌نظیر مشابه است. هم‌چنین معادل روایی آن را در اسطوره‌های هندی به‌صورت پراکنده در ستیز «ایندرا» با «وریتره» و «تریته آپتیه» با «ویشورپه» می‌توان یافت، اما از آنجایی‌که می‌توان معادل هندی را تا حدی هم‌ریشه با معادل ایرانی‌اش دانست، در بحث حاضر بیشتر برای تکمیل اسطور‌ۀ ایرانی آورده و سعی‌شده است تا به‌جای تطبیق روایتی صرف، به وجوه شکل‌گیری این اساطیر با محوریت اسطورۀ ایرانی، از منظر رویکرد اسطوره‌شناسی طبیعت‌شناختی نگاهی افکنده شود. مهم‎ترین پرسش‌هایی که این پژوهش سعی دارد بدان‎ها پاسخ دهد بدین‌قرار است: 1. چگونه سه اسطوره‎ با بن‎مایه‎های مشابه در سه تمدن بزرگ و دور از هم یعنی هند و ایران و مصر پدید می‎آیند؟ 2. منشأ بیرونی و درونی آن‌ها کجاست؟ 3. نقش طبیعت در ساخت این اسطوره‎ها چیست؟ بر این‌اساس با درنظر گرفتن عناصر طبیعت و خاصه پدیده‌های کیهانی، این اساطیر در سه بخش آب، خورشید، و آب و روشنایی مورد بررسی قرار گرفته‌اند تا وجوه اشتراک شکل‌گیری آن‌ها به‌خوبی آشکار شود. و اما نتایج این پژوهش را می‎توان در دو مورد خلاصه کرد؛ نخست، منشأ خارجی تمام این اسطوره‌ها را می‎توان تا حد زیادی مربوط به چرخه‌های موجود در طبیعت دانست و دیگر، قائل به شباهت بین ذهن اسطوره‎ساز انسان‎های گذشته و ذهن شاعرانه به‌عنوان عامل درونی ایجاد اسطوره‎ها شد. 

رقیه رحیمی‌سرخنی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

از مهم‌ترین دغدغه‌های هر دانشی موضوع اصطلاح‌شناسی در آن است. اصطلاح‌‌شناسی، مطالعۀ مفاهیم تخصصی و نحوۀ استفاده از آن‌ها در یک حوزۀ علمی است. مسـأله در این پژوهش، تشویش نوشتن و به‌طور کلی مسـأله‌مندی نوشتن در حوزۀ علم باستان‌شناسی و هدف آن ارائه تصویــری دقیق از اصطلاح شناسی دورۀ نوسنگی در روند گذار از مصرف غذا به تولید غذا است . این نوشتار تلاش دارد، مشکلات ناشی از تعدد و کثرت معادل‌ها را مورد بررسی قرار داده و پیشنهادهایی در جهت یکسانی و یکنواختی آن‌ها مطرح کند. برخی از واژه‌های تخصصی فرأیند نوسنگی‌شدن، در پس پویایی الگوواره‌های باستان‌شناسی و در گذر از باستان‌شناسی تاریخی-فرهنگی به باستان‌شناسی فرآیندی و پس از تغییر رویکرد‌های آستانه‌ای به رویکرد‌های فرآیندی و بلندمدت شکل‌گرفته‌اند؛ اما باستان‌شناسی ایران هنوز نتوانسته با این پویایی همگام شود. تصویری که از این‌طریق برای کاربران علم باستان‌شناسی ایجاد می‌شود، تصویری ایستا از علم است و این نتیجه‌گیری را درپی دارد که علم، پدیده‌ای ساکن و تغییر ناپذیر است. این پژوهش با هدف نشان‌دادن مشکلات و کمبود‌هایی نوشته شده که می‌تواند در زمینۀ انتقال دانش باستان‌شناسی، بدون آماده‌سازی زبان علمی، ایجاد شود. یکی از دلایل پرداختن به این موضوع، نیاز به انتقال دانش جدید است. از آنجایی‌که در دوره‌ای مهم از پژوهش‌های باستان‌شناختی در ایران به‌سر می‌بریم که دوران گذار از رویکرد‌های سنتی به فرآیندی است و مطالعۀ فرآیند نوسنگی‌شدن در بسیاری از مناطق ایران در آغاز راه قرار دارد، لازم است که به مباحثی مانند اصطلاح‌شناسی تخصصی این دوره، پرداخته شود. این نوشتار یک مطالعۀ کیفی به روش توصیفی-تحلیلی است که در آن ابتدا به توصیف برخی از مفاهیم و شاخص‌های آن پرداخته شده  و سپس پیشنهادهایی در ایجاد و معادل‌سازی اصطلاحات ارائه شده است.

ساشا ریاحی‌مقدم، محمدحسن طالبیان، اصغر محمدمرادی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

مدیریت میراث معماری امروزه با توجه به گستردگی آثار، محدودیت منابع مالی، تهدیدهای ناشی از توسعه و تغییر در مفاهیم و ارزش‌های اجتماعی، همواره با چالش‌های فراوانی روبه‌روست؛ بر این‌اساس وجود اصولی جامع برای مدیریت یکپارچه و اولویت‌بندی حفاظت ضروری است. اغلب کشورهای توسعه‌یافته یا درحال توسعۀ منطقه در زمینۀ طبقه‌بندی آثار میراث‌فرهنگی غیرمنقول به‌عنوان ابزاری برای مدیریت و حفاظت به چارچوبی منطقی دست‌یافته‌اند، ولی در ایران تاکنون سیاست و رویکردی مستقل در این‌زمینه ارائه نشده است. این پژوهش سعی‌دارد ازطریق بازخوانی قوانین اساسی، دستورالعمل‌های ملی و تجربیات کشورهای حوزۀ مشترک فرهنگی ایران در شرق و آسیای‌مرکزی، مفاهیم نظری در زمینۀ نظام طبقه‌بندی را توسعه دهد. پرسش اساسی، انواع رویکردها، مراتب طبقه‌بندی و چگونگی ارزیابی آثار در فرآیند تصمیم‌گیری کشورهای منطقه است. با توجه به ماهیت موضوع، رویکرد پژوهش کیفی است و با روش مطالعۀ اسنادی و سندپژوهی، ابتدا سیاست‌ها و اقدامات، بررسی و نظم‌دهی شده‌اند و سپس تحلیل محتوا به‌صورت توصیفی- تفسیری و تطبیقی انجام گرفته است. براساس یافته‌های پژوهش، دستیابی به سازوکاری مناسب در زمینۀ اولویت‌بندی سطح حفاظت برای اجرای سیاست‌های یکپارچه به‌منظور آگاهی‌بخشی جوامع محلی و مشارکت اقتصادی، احترام به حقوق مالکین خصوصی و تسهیل در تصمیم‌گیری‌های آینده از اساسی‌ترین اهداف طبقه‌بندی بوده است. طبقه‌بندی میراث معماری در نمونه‌های موردی با رویکردی مدیریتی-حفاظتی در یک سامانۀ مشخص صورت می‌گیرد. در این فرآیند پس از شناسایی جامع و لیست‌برداری آثار، براساس معیارهای اهمیت فرهنگی، تاریخی، معماری، ارزش‌های برجسته و منحصربه‌فرد بودن، اصالت و یکپارچگی، ویژگی‌های زیبایی‌شناختی و درمعرض خطر بودن، توسط شورای مشورتی با حضور مسئولین، متولیان، متخصصان، مالکین و جوامع ذی‌نفع، ارزیابی و سطح آن‌ها تعیین می‌شود. در این کشورها، طبقه‌بندی، به‌عنوان ابزاری برای تبیین شیوۀ مدیریت و سطح حفاظتی آثار درنظر گرفته شده است.  

- علیرضا گودرزی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

بیش از صد سال است که محققان با قرائت متون آشوری، به مکان‌یابی جای‌نام‌های ذکر‌شده در این کتیبه‌ها پرداخته‌اند. برخی از این جای‌نام‌ها در مرزهای شرقی قلمرو امپراتوری آشورنو و در غرب ایران قرار داشته که یکی از آن‌ها پادشاهی الیپی بوده است. اکثر باستان‌شناسان پادشاهی الیپی را در شمال پیشکوه لرستان و جنوب کرمانشاه مکان‌یابی کرده‌اند، اما طی دهه‌های اخیر، بعد از انتساب «سفال نوع لرستان» به اقوام الیپی توسط «لوئیس لوین» و بعد از آن به‌وسیلۀ «یانا مدودسکایا»، محققان به تحلیل یافته‌های فرهنگی، ازجمله این نوع سفال در قالب پادشاهی مورد بحث پرداخته‌اند. دلیل انتساب سفال نوع لرستان به اقوام الیپی توسط باستان‌شناسان، هم‌زمانی و پراکنش این نوع سفال در محدوده و قلمرو درنظر گرفته شده برای پادشاهی الیپی است. پژوهش حاضر درپی این‌ است که با استفاده از رویکرد نظری «باستان‌شناسی تاریخی» که به تفسیر اطلاعات متون تاریخی در بستر داده‌های باستان‌شناختی اتکا دارد، تحلیلی دقیق و همه‌جانبه از این موضوع ارائه دهد. اما پرسش این‌جاست که می‌توان با بهره‌گیری از متون آشوری و مکان‌یابی احتمالی یک پادشاهی، یک گونۀ سفالی را به آن فرهنگ نسبت داد؟ پژوهش حاضر درپی این است که با تحلیل همه‌جانبۀ مدارک تاریخی و یافته‌های باستان‌شناسی، نتیجه‌گیری منطقی در باب فرضیۀ مطرح‌شده ارائه دهد. نتایج این مطالعه نشان‌دادند که با توجه به داده‌های کنونی، انتساب یافته‌های باستان‌شناسی نیمۀ نخست هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد پیشکوه لرستان، همانند سفال نوع لرستان به پادشاهی الیپی، قابل‌قبول نیست؛ درواقع، این انتساب باید در حد یک فرضیه مطرح شود، و مبنا قراردادن آن برای تحلیل یافته‌‌های محوطه‌ها سبب گمراهی و نتایج نادرست خواهد بود، چراکه از یک‌سو مدارک قطعی تاریخی برای مکان‌گزینی دقیق پادشاهی الیپی در پیشکوه لرستان وجود ندارد؛ و ازسوی دیگر، الگوی زیست مبنی‌بر کوچ‌نشینی در این منطقه، امکان تطبیق محدودۀ پراکنش داده‌های باستان‌شناسی همانند سفال نوع لرستان را با اطلاعات تاریخی موجود در متون آشوری نمی‌دهد.   

یوسف مرادی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

پل بیستون، برروی رودخانۀ دینورآب واقع‌در حاشیۀ شرقی شهر کنونی بیستون، یکی از پروژه‌های زیربنایی اواخر دورۀ ساسانی است که همانند دیگر بناهای این دوره در بیستون، ساخت آن هرگز به اتمام و بهره‌برداری نرسید. در دورۀ اسلامی حکومت محلی حسنویه‌ ضمن گسترش پل به تکمیل ساخت آن اقدام کردند. به‌دلیل رفت‌وآمدهای زیاد، گذشت زمان و حوادث غیرمترقبه‌ای چون زلزله و سیل در ادوار سپسین (سلجوقی تا پهلوی اول) بخش‌هایی از پل تخریب و سپس بازسازی و یا مرمت شده است. برای تأمین مصالح بخش‌های بازسازی و مرمت‌شده، کارگاه‌های تولید مصالح ساختمانی را به فاصلۀ کمی در ضلع شمال‌شرقی پل ایجاد کرده‌اند. در این بخش، پشتۀ کم‌ارتفاعی به درازای 50 متر درراستای شمالی-جنوبی و پهنای 40 متر در راستای شرقی-غربی برروی یکی از پادگانه‌های آبرفتی ساحل رودخانه وجود دارد که نگارنده بخشی از آن را در سال 1381ه‍.ش. کاوش کرد. در نتیجۀ این کاوش چهار لایۀ تاریخی-فرهنگی شناسایی شد. متأخرترین لایه (لایۀ I) دربردارندۀ بقایایی از زندگی کوچ‌نشینان فصلی دورۀ قاجار است که بخشی از سال را در این قسمت از محوطه می‌گذرانده‌اند. در لایۀ II بخشی از یک گورستان متعلق به دورۀ قاجار شناسایی شد. در زیر گورستان و در لایۀ III کوره‌های آجرپزی و آهک‌پزی از دوره‌های ایلخانی و قاجار به‌دست آمد. در لایۀ IV کارگاه سنگ‌تراشی از دورۀ ساسانی/حسنویه قرار دارد. این پژوهش بر آن است تا با به‌کارگیری روش‌های تحقیق تاریخی و توصیفی-تحلیلی ابتدا به توصیف دقیق یافته‌های هر لایۀ تاریخی-فرهنگی بپردازد و سپس برمبنای شواهد باستان‌شناختی و آزمایش‌های سن‌سنجی به‌روش ترمولومینسانس زمان شکل‌گیری آن‌ها را تعیین کند؛ هم‌چنین تلاش خواهد شد تا برمبنای ویژگی‌های نقشه و ساختار معماری هر یک از کوره‌های مکشوف از پشتۀ موردبحث، فرآیند و نحوۀ تولید آجر و آهک را در هر یک از این کوره‌ها توضیح دهد. افزون‌بر آن، فرآیند تهیۀ بلوک‌های سنگی تراش‌خورده در کارگاه سنگ‌تراشی شرح داده خواهد شد. 

علی نعمتی آبکنار، حسن کریمیان، محمداسماعیل اسماعیلی‌جلودار،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

با وجود اهمیت تحولات تاریخی و اجتماعی روی‌داده در نیمۀ نخست عصر قاجار، کمتر پژوهش مستقلی درخصوص سیاست‌های عمرانی و تاریخ معماری این دوره (1210 تا 1264 ه‍.ق.) به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتکا بر شواهد معماری و منابع مکتوب، عوامل مؤثر بر سیاست‌های حکام قاجار در امر توسعه و نوسازی در بازۀ زمانی نیمۀ نخست عصر قاجار را مشخص سازد. با توجه به عدم اشاره به جزئیات بسیاری از اقدامات عمرانی در منابع تاریخی مربوط به نیمۀ اول این دوره، این پژوهش بر این فرضیه استوار است که با بررسی نوع و کمّیت آثار معماری احداث‌شده در این دوره، می‌توان راهبردهای فرمانروایان این سلسله در انجام امور عمرانی و زیربنایی در قسمت‌های مختلف کشور را مورد تحلیل و بازسازی قرار داد. در نتیجۀ پژوهش مشخص می‌گردد که عواملی نظیر مشروعیت‌بخشی به دولت قاجار ازطریق جلب‌نظر و اخذ پشتیبانی علما و روحانیون، الزامات نظامی و دفاعی، رقابت‌ها و گرایش‌های عمرانی متفاوت شاهزادگان ارشد قاجار، قدرت‌گیری طبقۀ علما و تجار و هم‌چنین اعتقادات مذهبی شخصی حکام قاجار را می‌توان از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار در این زمینه قلمداد کرد. درنهایت با توجه به شواهد معماری و فهرست ابنیۀ ساخته‌شده یا مرمت‌شده در این دوران، اهمیت و اولویت ساخت ابنیۀ حاکمیتی و نظامی در عصر «آقامحمدشاه قاجار» و بناهای با کارکرد مذهبی و تشریفاتی در سیاست‌های عمرانی عصر «فتحعلی‌شاه قاجار» در مقایسه با سایر عوامل مؤثر، کاملاً مشهود و بارز است؛ این در حالی است که تحولات سیاسی و اجتماعی رخ‌داده در عصر محمدشاه قاجار منجر به شکل‌گیری تغییر جهتی کلی در سیاست‌های حکمرانان عصر قاجار و توجه بیشتر به احداث بناهای عام‌المنفعه، تجاری و خدماتی گردید. 

سارا دادپور، ساجده خراباتی، مژده رحیمی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

خطر فرسودگی و تخریب مسکن ارزشمند سنتی در بافت‌های تاریخی روستاها را تهدید می‌نماید. شناسایی الگوهای معماری خانه‌های تاریخی و تحلیل پایداری آن‌ها برای حفاظت از ارزش‌های معماری سنتی و بهره‌گیری از آن‌ها در طرح‌های مسکن معاصر ضرورت دارد. این درحالی است که با وجود مطالعات متعدد در زمینۀ گونه‌شناسی خانه‌های سنتی و پایداری مسکن روستایی، تحلیل الگوهای معماری خانه‌ها کمتر دیده ‌شده ‌است. هم‌چنین تاکنون الگوهای معماری خانه‌های ارزشمند بافت تاریخی روستای یاسه‌چای استخراج و تحلیل نگردیده‌اند؛ لذا پرسش‌های اصلی پژوهش این است‌ که، الگوهای معماری خانه‌های تاریخی روستای یاسه‌چای کدام‌اند؟ و اولویت الگوهای معماری به‌دست‌آمده ازلحاظ پایداری به چه صورت است؟ هدف این مطالعه نیز، شناسایی الگوهای معماری مسکن در بافت تاریخی روستای یاسه‌چای چهارمحال‌وبختیاری و اولویت‌بندی آن‌ها برمبنای پایداری است. برای نیل به هدف پژوهش، ابتدا با مرور تحقیقات و با روش تحلیل محتوای کیفی، مؤلفه‌ها، معیارها و شاخص‌های پایداری مسکن روستایی استخراج گردید؛ سپس، مشابهت‌ها و تفاوت‌های خانه‌های بافت تاریخی روستای یاسه‌چای از جنبۀ خصوصیات معماری کلان، میانی و خُرد بررسی شد و برمبنای آن‌ها شش الگو برای خانه‌ها شناسایی شد. در مرحلۀ بعد، الگوهای شناسایی‌شده برمبنای پایداری با روش فرآیند تحلیل شبکه‌ای (ANP) مقایسه و رتبه‌بندی گردیدند. الگوی معماری غالب بافت تاریخی روستا با بیشترین فراوانی، رتبۀ سوم پایداری را کسب نمود. با توجه به نتایج پژوهش، فراوانی بیشتر یک الگوی معماری به‌معنای ارجحیت آن الگو برای کاربرد در طراحی خانه‌های معاصر نیست؛ هم‌چنین آفتاب‌گیری، فرم و نحوۀ استقرار فضاهای زیستی و ایوان‌هایشان در طبقۀ اول و تعداد و کشیدگی حیاط مهم‌ترین خصوصیات معماری بودند که موجب تمایز الگوها از یک‌دیگر می‌شدند. برای بهبود پایداری الگوها و به‌کارگیری آن‌ها در طرح‌های مسکن معاصر پیشنهادهایی مانند اعطای تسهیلات مالی برای ایجاد فضاهای اقامتی در خانه‌های تاریخی و بررسی سازگاری ضوابط طرح هادی روستا با الگوهای معماری مسکن ارائه شده‌است. 

حمزه قبادی‌زاده، موسی سبزی، کاظم امیدی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

مهرها اگرچه بیشتر با رویکرد تاریخِ هنری موردمطالعه قرار می‌گیرند، اما می‌توانند منبع مهمی برای مطالعۀ وضعیت اجتماعی-اقتصادی جوامع باستانی باشند. مُهر موردمطالعه در پژهش حاضر توسط یک راهنمای محلی به‌هنگام بازدید نگارندگان از تپۀ گوهرگوش واقع‌در روستای فتاح‌آباد از توابع شهرستان دلفان استان لرستان از داخل خاک‌های حفاری غیرمجاز در بخش جنوبی تپه یافت شده است. پیش‌تر از محوطه‌های مختلفی در میان‌رودان نیمۀ غربی و حتی مناطق مرکزی ایران مهرهایی قابل مقایسه با نقش مُهر گوهرگوش از نظر سبک‌شناسی معرفی و مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. در پژوهش پیش‌رو تلاش می‌شود با مطالعه و مقایسۀ سبک‌شناسی و شمایل‌نگاری مهر تپۀ گوهرگوش که از این پس با این عنوان آمده است، با نمونه‌های مشابه به پرسش‌هایی در ارتباط با سبک‌شناسی و تاریخ‌گذاری آَن پاسخ داده شود. اصلی‌ترین پرسش‌های این پژوهش این است که مُهر تپۀ گوهرگوش به چه دورۀ زمانی تعلق دارد؟ سبک آن بومی است یا متأثر از مناطق دیگر است؟ بافت و بستر تاریخی-سیاسی هم‌زمان با دورۀ زمانی احتمالی آن چه نقشی در نفوذ این مهر با این سبک در پیشکوه داشته است؟ در پاسخ با این پرسش‌ها فرضیه‌های مختلفی را می‌توان مطرح کرد؛ از جمله: به احتمال خاستگاه و سبک مهر مورد مطالعه آشوری است، و فرض دوم این‌که، خاستگاه آن بومی ولی متأثر از سبک آشوری است؛ هم‌چنین به احتمال تاریخ آن نیمۀ اول هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد است. فرض بعدی در پاسخ به پرسش دوم است که به احتمال ظهور حکومت الیپی در سده‌های اولیۀ هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد (به احتمال در پیشکوه)، نقش مهمی در نفوذ و گسترش سبک‌های هنری و سنت‌های سفالی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در این حوزه داشته است. در ادامۀ این پژوهش، تمام این پرسش‌ها و فرضیات مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت. با مطالعۀ مهر گوهرگوش از جنبه‌های مختلف، به احتمال این مهر به سبک آشورنو و بین سده‌های نهم تا هفتم پیش‌ازمیلاد است. کشف آن در تپۀ گوهرگوش می‌تواند سرنخی از روابط زاگرس‌مرکزی با آشور در این بازۀ زمانی باشد.

زهرا زیوری‌مادام، رحمت عباس‌نژادسرستی، سیدجواد حسین‌زاده‌ساداتی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

موضوع و هدف پژوهش حاضر، مقایسۀ روند پیچیده‌‌شدن جوامع پیش‌ازتاریخ در فلات‌مرکزی و جنوب‌غربی ایران در نیمۀ دوم هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد و ارزیابی شاخصه‌های پیچیدگی و هم‌چنین، تحلیل چرایی و چگونگی وقوع آن‌ها است. منطقه‌های یادشده، دو نقطۀ محوری برای آغاز تحولات اجتماعی و اقتصادی در این دوره بودند که در هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد نقش مهمی در مبادلات تجاری و برهم‌کنش‌های فرهنگی بین شرق و غرب فلات ایران ایفا کردند. متغیرهای فناوری و صنعتی، اصلی‌ترین شاخص‌های پیچیدگی در فلات‌مرکزی بودند؛ مؤلفه‌های کشاورزی و دام‌داری در مرتبۀ فرعی قرار داشتند. روند پیچیده‌‌شدن جوامع جنوب‌غربی ایران، در اصل بر بنیاد کشاورزی، دامپروری و منابع آبی تکیه‌داشت و متغیر‌های فناوری، صنعتی و واردات مواد اولیه نیز حائز اهمیت بودند. چگونگی پدیدارشدن فن مدیریت و تولید سفال‌ها در محوطه‌های شاخص کاوش‌شده در گستره‌ای از فلات‌مرکزی تا بخشی از دشت‌های شرقی زاگرس‌مرکزی و جنوبی و نیز جنوب‌غرب ایران را به‌منظور شناخت سطح پیچیدگی‌ها، ارزیابی و مطالعه تطبیقی گردید. داده‌های موجود، ازجمله شباهت سفال نخودی منقوش لایه‌های V-II قره‌تپۀ قمرود با محوطه‌های مناطق فارس (مرحلۀ اول باکون A) و جنوب‌غرب ایران (شوشان متأخر I 4700-4400 پ.م.) موجب تقویت نظریۀ وجود ارتباطات فرهنگی بین فلات‌مرکزی و جنوب‌غرب ایران شده است. تحلیل ساختاری برهم‌کنش‌ها بین دو منطقه با رویکرد بوم‌شناسی فرهنگی و برمبنای پنج الگوواره شامل: همسان‌سازی، تخصصی‌کردن، همزمان‌سازی و خودسازماندهی، تراکم مؤلفه‌های اقتصاد جغرافیایی و تمرکز قدرت نشان داده است که برخی جوامع از نیمۀ دوم هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد براساس این اصول پنج‌گانه، موجب تقویت هم‌دیگر شده، جوامع پیچیده را به‌وجود آوردند. بر پایه الگوواره‌های یادشده، نتایجی در چارچوب شاخصه‌های اقتصادی-جامعه‌شناختی نظیر ایجاد سامانه‌های تولید و توزیع، خانواده‌های کارآمد، هرم‌های قدرت و ابرنخبگان، ازبین‌رفتن هم‌رایی عمومی و نخبگان درحال گسترش حاصل گردیده است. مدارک و داده‌های پژوهش ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای، گردآوری‌ شده که با استفاده از برخی روش‌های توضیح تغییرات فرهنگی و نظریه‌های پیچیدگی اجتماعی-اقتصادی مورد تحلیل قرار گرفته‌اند.

حسن مرادی، میثم نیک‌زاد،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

دشت نیریز در شرق استان فارس، ازجمله مناطق خشک و فاقد رودخانۀ دائمی است که بارش سالانۀ اندک دارد. این دشت در سال 1396ه‍.ش. طی یک فصل با رهیافت باستان‌شناسی چشم‌انداز مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به وضعیت زیست‌بومی منطقه و نتایج حاصل از بررسی مشخص شد که سیر تطور سکونت جوامع انسانی از گذشته تا به امروز در این دشت وابسته به توسعه و مدیریت سامانه‌های آب‌رسانی بوده است. در نتیجه، در بررسی مزبور شواهد مربوط به نظارت، مدیریت و توسعۀ منابع آب با توجه به وضعیت زمین‌شناسی و زمین‌ریختی منطقه مورد پژوهش قرار گرفت. در یک نگاه کلی منابع آب دشت نیریز شامل چشمه‌ها و قنات‌هایی است که با توجه به آبخوان (منابع زیرزمینی آب) در مناطق مختلف شکل‌گرفته‌اند. این منابع الگویی متأثر از ویژگی‌های زمین‌شناسی، ازجمله جنس و شیب سازند و لایۀ غیرقابل نفوذ، دارند که میزان آبدهی آن‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. سازند تاربور در ارتفاعات شرقی نیریز باعث تشکیل منابع آب زیرزمینی مناسبی در مخروط‌افکنه دهانۀ پلنگان شده که پرآب‌ترین قنات‌های نیریز، از آن تغذیه می‌شوند. دیگر واحدهای زمین‌شناسی باعث تشکیل آبخوان‌های محدودی در دامنۀ ارتفاعات و دشت نیریز شده‌اند که چشمه‌ها و قنات‌ها از آن‌ها بهره‌برداری می‌کنند. چشمه‌ها با آبدهی محدود اغلب به سطح دشت نمی‌رسند و با ساخت نهر و استخر در مسیر برخی از آن‌ها، به مزارع هدایت شده‌اند. اما قنات‌ها به‌عنوان مهم‌ترین منبع تأمین‌کنندۀ آب دشت نیریز به سه گروه قنات‌های‌ کوهستانی، نیمه‌کوهستانی و دشت طبقه‌بندی می‌شوند. دو گروه قنات‌های کوهستانی و نیمه‌کوهستانی آبدهی محدودی دارند و استخری برای ذخیره و بهره‌وری در مسیر نهر آن‌ها ساخته شده است. نتایج این مطالعه ارتباط مستقیم بین تاریخ سکونت در دشت و توسعه و مدیریت منابع آب را نشان می‌دهد که بر پراکندگی و نوع استقرارها (کوچ‌نشین یا یکجانشین) بسیار تأثیرگذار بوده است. 

سید مهدی موسوی‌نیا، محمدرضا نعمتی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

 یکی از شیوه‌های دفن مردگان در آئین زردشتی، خورشیدنگرشنی و قرار دادن مردگان در برج‌های خاموشی است. با استناد به متون کلاسیک و یافته‌های باستان‌شناسی، این سنت تدفینی در آئین زردشتی از آغاز دورۀ تاریخی تا به امروز گزارش شده است. تاکنون مطالعات معدودی راجع‌به برج خاموشی ری انجام گرفته است. این مطالعات اغلب به توصیف محوطه و ویژگی‌های معماری آن پرداخته است؛ لذا از ورای آن نمی‌توان از تحول ساختار معماری و تاریخ ساخت محوطه درکی جامع به‌دست آورد. این پژوهش از یک‌سو، تلاش می‌کند تحول ساختار معماری برج خاموشی ری از سده‌های نخست تا سده‌های متأخر اسلامی را ارزیابی کند؛ و از سویی دیگر، درپی دستیابی به شواهدی راجع‌به تاریخ نسبی ساخت محوطه است. بر این‌اساس، پژوهش حاضر تلاش می‌کند به دو پرسش پاسخ دهد؛ ۱) ساختار معماری برج خاموشی ری چگونه بوده است و چه تحولات معماری در آن صورت گرفته است؟ ۲) با استناد به منابع نوشتاری و مطالعات مقایسه‌ای، برج خاموشی ری در چه برهۀ زمانی ساخته شده است؟ در راستای پاسخ به پرسش‌های فوق، از رویکرد توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. مطالعات میدانی و کتابخانه‌ای به‌همراه بررسی مقایسه‌ای مهم‌ترین روش‌های گردآوری اطلاعات در پژوهش پیشِ‌رو است. این پژوهش نشان می‌دهد برج خاموشی ری مربوط به سده‌های نخست اسلامی است و تا سده‌های متأخر اسلامی نیز حیات داشته است؛ به‌علاوه، بررسی مقایسه‌ای ساختار معماری محوطه، ضمن تأیید تاریخ‌گذاری پیشنهادی، برج خاموشی ری را همراه با برج خاموشی کوهستان یزد و دخمۀ قدیمی کرمان در یک نسل مشخص از برج‌های خاموشی قرار می‌دهد. نسلی که ادامۀ نسل برج‌های خاموشی پیش از اسلام و نمایندۀ برج‌های خاموشی سده‌های نخست اسلامی است.

آقای حامد مولایی کردشولی، حمید طباطبایی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های پهنۀ دریای پارس بخش بزرگی از جنوب ایران است که درطول تاریخ موردتوجه بوده و استقرار‌های بسیاری در این بخش از ایران شکل گرفته است. موقعیت و شرایط جغرافیایی نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دادن تجارت، اقتصاد و اوضاع اجتماعی دریای پارس داشته است. این دریای نیم‌بسته ازنظر وضع طبیعی و اقتصادی و موقعیت نظامی و سیاسی دارای ارزش به‌سزایی است؛ همان‌طورکه حیات اقتصادی و اجتماعی بین‌النهرین به دو شاهرگ آبی آن، یعنی دجله و فرات وابسته است و همان‌گونه که رود نیل نقش اصلی و کلیدی را در تاریخ مصر بازی می‌کند، به‌همان نسبت دریای پارس را می‌توان گلوگاه مهم و حیاتی تاریخ و تمدن و اقتصاد ایران دانست. این دریای کوچک و زرخیز در طول هزاران سال هم‌چون سفره‌ای پر نعمت آغوش خود را بر ایرانیان و دیگر ملل مجاور باز کرده تا ساکنان سواحل آن، از ذخایر متنوع و گوناگونش بهره‌مند شوند. پژوهش حاضر به معرفی اشیاء سفالی که به گوپال مشهورند و بیشتر در نیمۀ جنوبی ایران، به‌ویژه در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های دریای پارس به‌وفور یافت می‌شوند، پرداخته است. علت نام‌گذاری این اشیاء سفالی دقیقاً مشخص نیست. نمونه‌های اولیۀ اشیاء مذکور از بوشهر و خوزستان گزارش شده است. طی مطالعات حاضر در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های شمالی دریای پارس تعداد بسیاری از این اشیاء مورد شناسایی قرار گرفته است. در این پژوهش جهت گردآوری اطلاعات از دو روش کتابخانه‌ای و بازدید میدانی از برخی محوطه‌های حوزۀ موردمطالعه استفاده شده است. پرسش‌های اصلی پژوهش حاضر عبارتنداز: گوپال‌ها به چه بازۀ زمانی قابل تاریخ‌گذاری هستند؟ کاربرد گوپال‌ چیست؟ پراکنش گوپال‌ها در چه مناطقی است؟ علاوه‌بر معرفی گوپال‌ها و بررسی ویژگی فنی آن‌ها دربارۀ کاربرد و تاریخ‌گذاری نسبی این اشیاء بحث‌شده و نقشۀ پراکنش این اشیاء در فلات ایران ارائه شده است. 

ساناز آرین،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

محمدصالح اصفهانی، یکی از خوشنویسان و کتیبه‌‌‌نویسان مطرح دورۀ صفوی، حکومت شاه‌سلیمان و شاه‌سلطان‌حسین بوده است. براساس یافته‌ها، تعداد قابل‌توجهی از کتیبه‌های نستعلیق موجود در بناهای شهر اصفهان متعلق به وی است. افزون‌بر این، از محمدصالح، قطعات چلیپا نیز موجود است. بر این‌اساس، در مطالعات حوزۀ خوشنویسی و دست‌یابی به شیوه‌های تحلیل در آن، بررسی آثار وی حائز اهمیت است. هدف از این پژوهش، بررسی تفاوت‌های موجود میان قطعات چلیپا و کتیبه‌نگاری‌های محمدصالح اصفهانی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری است. پرسش این است که، تفاوت‌های میان قطعات چلیپا و کتیبه‌نگاری‌های محمدصالح اصفهانی بنابر اصول حاکم‌بر خوشنویسی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری چیست‌؟ و دلایل آن‌ها کدام‌اند؟ فرضیۀ این پژوهش بیانگر این است که میان قطعات چلیپا و کتیبه‌نگاری محمدصالح تفاوت‌هایی وجود دارد که با توجه به اصول حاکم در سه نظام خوشنویسی ذکرشده، قابل شناخت و بررسی است. این نوشتار به‌روش توصیفی-تحلیلی و با مطالعۀ نمونه‌ آثار محمدصالح اصفهانی، ازجمله کتیبه‌های موجود در سه بنای شهر اصفهان (مدرسۀ چهارباغ، امامزاده اسماعیل و سنگ قبر آرامگاه صائب‌تبریزی) و چند قطعه دست‌نویس (موجود در منابع موزه‌ای و کتابخانه‌ای) و استفاده از منابع کتابخانه‌ای تدوین شده است. نتایج پژوهش بیان می‌کند که تفاوت‌هایی در به‌کار بستن اصول خوشنویسی در سه نظام کرسی، ترکیب و وزن بصری در قطعات چلیپا و کتیبه‌ها وجود دارد که دلایل مختلفی ازجمله: محتوای متن، محدودیت‌های اجرا، دانگ قلم، سطح متناسب برای اجرای قطعه یا کتیبه و... بر آن تأثیرگذار است و محمدصالح اصفهانی با آگاهی و براساس دلایل مطرح‌شده، روش و اصول متفاوتی برای خوشنویسی آثار چلیپا و کتیبه‌نگاری آثار خود اتخاذ کرده است. 

علی بیننده، نیلوفر نادریان، سیلوانا دی‌پاولو،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده


 تپۀ قلعه‌ننه در شمال‌غرب ایران و جنوب‌شرق دریاچۀ زریبار قرار گرفته است و ازطریق گذرگاه شلیر با شمال بین‏النهرین ارتباط دارد و بزرگ‌ترین محوطۀ پیش‌از‌تاریخ حوضۀ دریاچۀ زریبار است که کاوش لایه‌نگاری شده است. تپۀ دوره‌های استقراری پیش‌ازتاریخ و تاریخی را دربر دارد و طولانی‏ترین دورۀ استقرار باقی‌مانده در محوطه، مربوط به دورۀ مس‌وسنگ، خصوصاً فرهنگ عبید 3-4 و اوروک جدید است. شواهد گویای آن است که این منطقه در دورۀ پیش‌ازتاریخ بیشتر با بین‏النهرین ارتباط داشته است. از دورۀ مس‌وسنگ، محوطه، تعداد قابل‌توجهی دست‌افزار سنگی به‌دست آمده است؛ ابزارهای سنگی یک گروه فناورانه از مصنوعات را تشکیل می‏دهند که ارزش قابل‌توجهی برای تفسیر ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در جوامع پیش‌ازتاریخ دارند. تغییرات ساختاری در شبکه‏های اجتماعی فناوری از عبید تا پساعبید ممکن است در جنبه‌های مختلف تولید ابزارسنگی مشاهده شود. مطالعۀ ابزارهای سنگی دورۀ مس‌وسنگ در غرب ایران و حوضۀ دریاچۀ زریبار انگشت‌شمار است. مصنوعات سنگی به‌دست‌آمده ازلحاظ چگونگی روش و سنت ابزارسازی دورۀ مس‌وسنگ در حوضۀ دریاچۀ زریبار بررسی شد و تلاش شد ارتباط احتمالی آن تا حد ممکن با تغییرات اجتماعی مطالعه شود. به‌احتمال زیاد مصنوعات سنگی توسط گروهی خاص تولید و در منطقه و حوضۀ دریاچۀ زریبار پخش می‏شده است، کما این‌که شواهد سفالی نشان از ارتباط گستردۀ بین‏منطقه‏ای نیز دارد و دست‌کم در دورۀ مس‌سنگ جدید، تولید مصنوعات سنگی در این منطقه در مقیاس کارگاهی بوده است؛ به‌نظر می‏رسد مانند محوطه‏های هم‌زمان در هزارۀ پنجم و چهارم پیش‌ازمیلاد، در شمال بین‏النهرین که مصنوعات سنگی در تپۀ ننه در نزدیکی منابع ماده‌خام و خارج از سکونت‌گاه‌ها تولید می‏شدند.
الهام شیرزادی آهودشتی، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، عابد تقوی، مهدی عابدینی عراقی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

دشت میان‌کوهی فریم از توابع بخش دودانگه، در 60کیلومتری جنوب شهرستان ساری واقع است. کهن‌شهر فریم از آغاز دوران اسلامی، از جایگاه شهری و اهمیت سیاسی و نظامی برخوردار بود. اشارۀ منابع به مقام فریم در جایگاه تختگاه و انتساب عناوینی مانند: شهر، قصبه و دارالملک، از موقعیت سیاسی این شهر طی سده‌های نخستین حکایت دارند. عوامل ژئوپلیتیکی، قابلیت‌های نظامی و سیاسی را باید از علل مکان‌یابی فریم به‌شمار آورد. الگوی شهرسازی فریم را باتوجه به حیات سنت‌های پیشااسلامی طی سده‌های نخستین، باید وام‌دار شهرسازی تاریخی دانست. طبق شواهد و مستندات، وجود بناهای‌حکومتی و یادمانی، سازه‌ها و محلات‌شهری از رواج نظام سه‌گانۀ شهری در فریم نشان‌دارد. نظر به اهمیت فریم، تاکنون پژوهش‌های متمرکزی باهدف شناخت ساختارهای شهری آن صورت نگرفته است؛ از این‌رو، با استناد به منابع تاریخی و اندک شواهد باستان‌شناختی، تلاش شد تا مهم‌ترین متغیرهای مؤثر در شکل‌گیری، شکوفایی و زوال شهر موردشناسایی قرارگرفته و پیشنهادهایی پیرامون سازمان فضایی آن مطرح‌شود. دستیابی به داده‌های مذکور با استفاده ‌از روش توصیفی-تحلیلی و تحلیل‌ تاریخی صورت‌گرفت. نقش فریم در تحولات سیاسی منطقه با تکیه‌بر شواهد باستان‎شناختی و قرائن تاریخی دیگر پرسش این پژوهش است. موقعیت فریم به‌عنوان تختگاه اسپهبدتبرستان و نقش حاکمان آن در کنار دیگر قدرت‌های سیاسی به‌هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم، از مرتبۀ پراهمیت فریم در نظام سیاسی تبرستان آن‌روز حکایت ‌دارد. تعامل اسپهبدان‌ تبرستان با یک‌دیگر و نیز با استنداران ‌رویان در تصمیمات سیاسی-حکومتی، حاکی از نقش تعیین‌کنندۀ فریم، در سازمان سیاسی تبرستان آن‌روزگار است؛ علاوه‌بر این، نزدیکی به مراکز مهم سیاسی مانند: ساری، تمیشه، آمل و ولایت استارآباد موجبات اعزام سریع نیروهای نظامی به شهرهای مذکور یا شهرهای جنوب‌البرز را به‌هنگام تهدید فراهم می‌کرد. نتایج مطالعات بیانگر آن است موقعیت طبیعی و توپوگرافی مناسب، موقعیت ژئوپلیتیکی، موقعیت سیاسی، نزدیکی به دیگر مراکز مهم سیاسی، رواج اقتصاد کشاورزی و دامپروری از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری و توسعۀ فریم محسوب می‌شوند. طبق شواهد، مرکز شهر قدیم فریم منطقه‌ای به وسعت هزارمترمربع به مرکزیت شاه‌نشین را دربر می‌گیرد. شکوه فریم متأثر از عوامل سیاسی و طبیعی، از پایانیِ سدۀ پنجم هجری‌قمری رو‌به‌افول گذاشت. سرانجام ظهور دولت‌صفویه در سدۀ 10ه‍.ق.، به حیات شهرهای ملوک‌الطوایفی تبرستان، ازجمله فریم پایان داد. 

افراسیاب گراوند، اردشیر جوانمردزاده، سیدمهدی حسینی‌نیا، فاطمه ملک‌پور،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

شهرستان خوی به‌عنوان یکی از حوزه‌های باستان‌شناسی ایران، از مهم‌ترین کانون‌های حضور جوامع انسانی بوده است که فرآیند شکل‌گیری جوامع باستانی از ادوار پیش‌ازتاریخی تا دوران تاریخی و اسلامی در آن کاملاً مشهود و قابل کنکاش است. یکی از محوطه‌های شاخص این شهرستان، محوطۀ شمس تبریزی است که در شمال‌غربی شهر خوی درمیان محلۀ ربط و محلۀ امامزاده قرار دارد و در جبهۀ جنوبی آن، بنای یادبودی موسوم به «منارۀ شمس تبریزی» قرار گرفته است. این محوطه در سال 13۹۷ه‍.ش. با هدف بررسی لایه‌ها و نهشته‌های باستان‌شناختی و آگاهی از وجود دوره‌های فرهنگی با ایجاد سه گمانه در قسمت‌های شمالی و شرقی مورد کاوش باستان‌شناختی قرار گرفت. این پژوهش نتیجۀ مطالعۀ داده‌های سفالین محوطۀ مذکور است. بر این‌اساس، پرسش اصلی این پژوهش بدین‌صورت مطرح می‌شود؛ با توجه به تنوع گونه‌های سفالی و تطبیق آن‌ها با محوطه‌های دیگر، گاهنگاری محوطه دربر گیرندۀ چه دوره‌های فرهنگی است؟ یافته‌های این پژوهش، سفال‌های این محوطه را در دو گروه عمده سفال‌های لعاب‌دار (سفال‌های تک‌رنگ، چند‌رنگ، نقاشی روی لعاب، نقاشی زیرلعاب، اسگرافیاتو) و بی‌لعاب (سفال‌های قالب‌زده و معمولی) دسته‌بندی می‌کند که براساس گونه‌شناسی سفالینه‌ها و تطبیق آن‌ها با محوطه‌های دیگر باید گفت محوطۀ شمس تبریزی خوی استقرارگاهی متعلق به قرون میانی تا متأخر اسلامی است. اوج شکوفایی این محوطه مربوط به سد‌ه‌های میانۀ اسلامی بوده است و هم‌چنین باید خاطرنشان نمود که گونه‌های شاخص سفالی، هم‌سانی‌های نزدیکی را با دیگر مراکز در شمال‌غرب و غرب نشان می‌دهد که این موضوع، نشان از وجود شبکۀ ارتباطی و فرهنگی گسترده در منطقه بوده است و متون تاریخی و سفرنامه‌ها این نتیجه‌گیری را تقویت می‌کند.  

نیّر حاجی‌طاهر، سعید امیرحاجلو، جواد نیستانی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

 تبعیت از شرایط اقلیمی و جغرافیایی در طراحی معماری به سازگاری انسان در محیط یاری می‌رساند و معماری مسکونی همواره تابع ویژگی‌های جغرافیایی بوده است. در خانه‌های تاریخی نیز تدابیری برای طراحی معماری هم‌ساز با اقلیم و جغرافیا اندیشیده شده است. در شهرستان آشتیان بناهای مسکونی ارزشمندی از عهد قاجاریه برجای مانده که سهم ناچیزی در پژوهش‌های باستان‌شناختی داشته‌اند. هدف از این پژوهش، مطالعۀ تأثیر اقلیم و جغرافیا بر خانه‌های قاجاریِ آشتیان و تبیین راهکارهای مقابله با اثرات سوء و بهره‌مندی از تأثیرات سودمند آب‌وهوایی و جغرافیایی است. پژوهش بر پایۀ این پرسش‌ها به انجام رسیده که، اقلیم و متغیرهای جغرافیایی چه تأثیری بر مکان‌گزینی و چیدمان خانه‌های قاجاری در فضای شهری آشتیان داشته است؟ نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانه‌های قاجاریِ آشتیان از چه عوامل اقلیمی و جغرافیایی تأثیر پذیرفته است؟ فرضیه‌ها این است که، توپوگرافی ناحیۀ آشتیان، مسیل‌ها و نوع خاک در مکان‌گزینی خانه‌ها نقش داشته و نقشه، کالبد و اجزاء معماری خانه‌ها از عوامل اقلیمی، مانند: باد، زاویه و میزان تابش نور خورشید تأثیر پذیرفته است. روش گردآوری اطلاعات، میدانی و اسنادی است و ضمن بهره‌گیری از نرم‌افزارهای ArcGIS, Google Earth, WRPLOT, AutoCAD و SPSS، پژوهش به‌روش توصیفی-تحلیلی به انجام رسیده است. برپایۀ نتایج، معماران با درنظر گرفتن زاویۀ تابش خورشید، باد، دما و رطوبت، دست به ساخت بناها زده‌اند. آن‌ها، به نوع و رنگ مصالح، اندازۀ بازشوها و حیاط، اندازه و جهت قرارگیری اتاق‌ها توجه‌داشته‌اند و معماری هم‌ساز با اقلیم را ایجاد کرده‌اند؛ هم‌چنین برپایۀ مدل‌های نرم‌افزار طراحی گلباد WRPLOT، باد غالب منطقه در جهت‌های شرقی-غربی و غربی-شرقی شناسایی و تأثیر آن بر معماری تأیید شد. نتایج آزمون‌های هم‌بستگی کرامر و فی در SPSS نیز بیانگر هم‌بستگی «نوع زمین با طبقۀ اجتماعی ساکنان خانه‌ها»، «نوع زمین و خاک با وجود آب‌انبار» و «بیشینۀ سرعت باد با تعداد طبقات» است. 

حمید خانعلی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

فرهنگ سنگ‌افراشت در گسترۀ زمانی چندهزارساله از مرزهای غربی چین تا دریای بالتیک و اسپانیا متداول بوده و در دوره‌های اسلامی نیز در یافته‌های باستان‌شناسی و منابع مکتوب در صور مختلفی نمود یافته است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ به این پرسش‌ها است که مهم‌ترین عوامل گسترش زمانی و مکانی فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت چیست؟ و مفاهیم به‌کار رفته در فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت در دوران پیش‌ازتاریخ و دوران اسلامی چیست؟ پژوهش حاضر ضمن بررسی گسترش زمانی و مکانی این فرهنگ و معرفی نمونه‌های شاخص آن در حوزۀ جغرافیایی بین دریای سیاه و حوزۀ فرهنگی دریای خزر به بررسی چیستی و چرایی برپایی سنگ‌افراشت‌ها می‌پردازد. این پژوهش از نوع تحلیلی-تاریخی فرهنگی بوده که اطلاعات آن بر پایۀ مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای گردآوری شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند مهم‌ترین عوامل گسترش زمانی فرهنگ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت به‌دلیل ارتباط آن‌ها با سنن و آئین‌های مذهبی بوده و آن‌چه سبب گسترش مکانی این فرهنگ شده، احتمالاً با مبادلات تجاری و به‌تبع آن مبادلات فرهنگی ارتباط داشته است؛ هم‌چنین سنگ‌افراشت‌ها درطول ازمنه به اشکال انسانی و حیوانی و نمادهای باروری قابل مشاهده است که در موارد متعددی در قالب، تجسم فرد متوفی در ارتباط با مدفن وی نمود یافته است. قدیمی‌ترین نمونۀ سنگ‌افراشت انسان‌ریخت شناسایی شده در حوزۀ جغرافیایی مذکور، متعلق به استل دوبندی در شمال باکو است. این سنگ‌افراشت در حالت برجای در ارتباط با یک کورگان به‌دست آمده که درون آن مواد فرهنگی از اواخر دورۀ فرهنگ مایکوپ به‌دست آمده است. این فرهنگ متعلق به اواخر هزارۀ سوم و اوایل هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد است. در ادامۀ نمونه‌های دیگری از سنگ‌افراشت‌ها در سوریه، ترکیه و شمال‌غرب ایران نیز مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهند؛ هرچند ارتباط گاهنگاری و باستان‌شناختی بین نمونه‌های پیش‌از‌تاریخ و ازمنه بعد از میلاد وجود ندارد، اما تمامی نمونه‌ها با مقولۀ تدفین، سنن و آئین‌های مذهبی ارتباط داشته و به تجسم شخصی که احتمالاً از مرتبۀ اجتماعی بالایی برخوردار است، می‌پردازد. این موضوع در متون و یافته‌های باستان‌شناختی نمود داشته است.

نرگس هاشمی‌دهقی، فتانه محمودی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

روابط بین دو تمدن ایران و هند از ادوار کهن به‌صورت متقابل برقرار بوده است. اشتراک و تبادل سنت‌های فرهنگی بین ایران و هند در دورۀ «گورکانی» به اوج خود می‌رسد. حوزۀ اصلی عینیت یافتن فرهنگ‌ها را می‌بایست در هنر و ادبیات جست‌وجو نمود. این پژوهش، ضمن بررسی نسخۀ مصور حمزه‌نامه، که داستان‌های آن برگرفته از برخوردهای گوناگون «حمزه» با «انوشیروان» و دربار ساسانیان که با حمزه در جنگ است و «اردشیر بابکان» که به یاری حمزه می‌شتابد، مصور شده است. هم‌چنین به تأثیرات فرهنگی ایران/ هند به‌واسطۀ ورود هنرمندان ایرانی در دورۀ گورگانی هند و تأثیرات ویژگی‌های نگارگری دورۀ صفوی بر این نسخه می‌پردازد. مسألۀ اول که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که، چگونه می‌توان تأثیر نشانه‌ای نگارگری صفوی بر نگاره‌های حمزه‌نامه در هند را با رویکرد سپهرنشانه‌ای مورد خوانش قرار داد؟ و مسألۀ دوم پژوهش این است که، چه مؤلفه‌های از نگارگری ایران در مصور کردن حمزه‌نامه در دورۀ گورکانی هند تأثیرگذار بوده است؟ هدف پژوهش حاضر این است که مسألۀ تأثیر نگارگری دورۀ صفوی در تقابل با نگارگری گورکانی هند را مورد بررسی قرار دهد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی با رویکرد سپهرنشانه‌ای «لوتمان» بوده و با استفاده از تقابل بین فرهنگی (ایران/ هند) به ویژگی‌های حمزه‌نامه و تأثیرات ایران بر نگارگری هند اشاره کرده است. تأثیرات ویژگی‌های نگارگری مکتب تبریز دوم صفوی و شخصیت حمزۀ ایرانی در تصویرگری حمزه‌نامه حضور پُررنگی را دارد. نتیجۀ این پژوهش حاکی از این است تا در سرزمین میزبان ارتباطی معنادار میان دو سپهرنشانه‌ای خود و دیگری برقرار کنند و در ادامه به جذب عناصر و نشانه‌های در نگاره‌های حمزه‌نامه که برگرفته از شخصیت حمزۀ‌ ایرانی است، سبب سازو‌کار فرهنگ ایرانی ازطریق داستان است، و جذب‌شدن آن توسط هنرمندان ایرانی در سپهر فرهنگی هند شده است. 

افشین کرمی، فریبا پهلوانی، زهره نیکفرجام،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

امـروزه حـق مالکیـت، حـق مطلقـی نبـوده و قانون‌گـذار می‌توانـد بنـا بـه عللـی، محدودیت‌هایـی را بـر حـق مالکیـت اعمـال نمایـد؛ گرچه در قواعد عمومی حقوق مدنی، باور اولیه بر آن است که مالکیت، اصل خدشه‌ناپذیر و مسلّم حقوقی است، بر این‌مبنا، بنا به جهات و اسباب مختلف، محدودیت‌هایی وارد می‌شود و گاه، این اصل، به‌طورکلی مورد انکار قانون‌گذار واقع می‌گردد. قواعد میراث‌فرهنگی ازجمله اسباب محدودیت و سلب اصل مالکیت محسوب می‌شود. پرسش اصلی این مقاله این است که، ابعاد مالکیت اموال فرهنگی-تاریخی در قوانین و مقررات ایران چیست؟ و حق مالکیت معنوی و مادی مالک آثار تاریخی-فرهنگی چه جایگاهی در قوانین و نهادهای حقوقی دارد؟ گردآوری اطلاعات به شیوۀ اسنادی و کتابخانه‌ای صورت‌گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است؛ براین‌اساس، پژوهش حاضر ازطریق مراجعه به قوانین و مصوبات موجود و کتب و مقالات در این‌زمینه سامان یافته است. به‌نظر می‌رسد که در برخی شرایط می‌توان محدودیتی نسبت به بعضی از اموال قائل شد که از آن‌جمله، میراث‌فرهنگی است که می‌تواند در این شمول قرار گیرد. این قوانین در بسیاری از موارد، تضعیف مالکیت‌های خصوصی را درپی دارد؛ ازطرفی شریعت اسلام با توجه به اهتمام خاصی که به مالکیت خصوصی دارد، براساس احکام اولیه، مالکیت یا تملک آثار تاریخی-فرهنگی را هم‌چون سایر اموال، نه‌تنها معتبر دانسته، بلکه تخطی از آن‌را خلاف قوانین شرع به‌شمار می‌آورد. قوانین فعلی به‌دلیل عدم به‌روز‌رسانی جامع و نیز فقدان ظرفیت‌های اجرائی برای جلوگیری از تعارض منافع عمومی و خصوصی در چارچوب صحیح قانونی و شرعی، کارکرد خود را از دست داده است.


صفحه 8 از 12