logo

جستجو در مقالات منتشر شده


223 نتیجه برای ری

کریم گلشنی راد،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

«هرودوت» مورخ معروف یونانی داستانی نقل می‌کند که طبق آن بعد از این‌که «گئومات» خود را «بردیا» پسر «کوروش» نامید، «داریوش» و هم‌دستانش قیام کرده و گئومات و یارانش را می‌کشند. بعد از قتل گئومات، تصمیم می‌گیرند سوار بر اسب به اطراف شهر رفته و هرکس اسبش زودتر شیهه کشید را به پادشاهی برسانند. طبق نظر هرودوت، اسب داریوش با کمک حیلۀ «اویبار»، مهتر داریوش زودتر از سایرین شیهه کشیده و داریوش به سلطنت می‌رسد. با این‌وصف، پرسش پیوهش این است که، آیا روایت هرودوت مبنی‌بر به پادشاهی رسیدن داریوش براساس شیهۀ اسب درست است؟ فرضیۀ پژوهش بر این‌مبناست که داستان هرودوت حالت افسانه‌آمیز و غیرواقعی است. روش پژوهش در این جستار توصیفی-تحلیلی و با استفاده از اسناد معتبر تاریخی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که داستان هرودوت حالت افسانه‌آمیز دارد و ذکر مطالب خارق‌العاده و ماوراء‌الطبیعه آن را بی‌اعتبار می‌نماید. براساس نظریۀ فرهنگی «میشل فوکو»، فرهنگ جوامع حالت ایستا ندارد، بلکه همواره درحال تغییر است؛ بنابراین ابتدا باید فرهنگ هخامنشی را مورد بررسی قرار داد. بعد از تحلیل فرهنگ دورۀ هخامنشی متوجه خواهشم شد که داستان هرودوت ساختگی است و عوامل دیگری، ازجمله تعلق ‌داشتن به خاندان حکومت‌گر یا هخامنشی در به ‌تخت نشستن داریوش دخیل بوده، که هرودوت عمداً یا سهواً آن‌ها را ذکر ننموده است.

مسلم مهدیان، ایمان ساعدی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

تعامل فرهنگ‌ها در پیش‌ازتاریخ ایران، همواره یکی از موضوعات مهم و پیچیده در باستان‌شناسی ایران بوده است. این‌گونه ارتباطات در مناطق گوناگون ایران نشان‌دهندۀ روابط فرهنگ‌ها و تأثیرات آن‌ها بر یک‌دیگر است. در طول هزارۀ پنجم و چهارم پیش‌ازمیلاد، این ارتباطات گسترده‌تر و چشم‌گیرتر می‌شوند. در این دوران در منطقۀ زاگرس جنوبی، میان مناطق فارس، چهارمحال‌وبختیاری (منطقۀ بختیاری) و خوزستان ارتباطات فرهنگی نزدیکی شکل‌گرفت که این ارتباطات بیش از هر چیزی در مجموعه‌های سفالی منطقۀ بختیاری نمود یافته‌اند. «اَلن زاگارل» در بررسی‌هایی که در بخش‌های مختلف منطقۀ بختیاری انجام‌داده به این نکته اشاره می‌کند که در طول این دوران این منطقه تأثیرات فرهنگی زیادی را از مناطق فارس و خوزستان پذیرفته است. در این نوشتار به روابط فرهنگی‌ای که در طول دوران مس‌وسنگ در دورۀ شوشان قدیم/میانه/جدید خوزستان، دوره‌های فارس قدیم، میانه و جدید فارس و هم‌چنین در مراحل فرهنگی اسکندری، چله‌گاه، افغان، R1، لپویی، شهرک و برجویی و S17 در منطقۀ بختیاری شکل‌گرفته، پرداخته شده است و سعی‌گردیده به این پرسش پاسخ داده شود که، آیا در طول دوران مس‌وسنگ ارتباطات فرهنگی میان این مناطق وجود داشته است یا خیر؟ که با توجه به بررسی‌های انجام‌شده به‌نظر می‌رسد که در طول این دوران ارتباطات فرهنگی بین این مناطق وجود داشته است. نکته‌ای که در اینجا باید اشاره کرد، این است که در این پژوهش تأثیرات فرهنگی دو منطقۀ فارس و خوزستان بر چهارمحال‌و‌بختیاری موردتوجه قرار گرفته است. تأثیرات این فرهنگ‌ها بر بخش‌های مختلف منطقۀ بختیاری یکسان نبوده، به‌شکلی که مناطق شمالی این استان در طول این دوران تحت‌تأثیر فرهنگ‌های منطقۀ خوزستان و مناطق جنوبی، به‌ویژه شهرستان لردگان طی این دوران تحت‌تأثیر فرهنگ‌های منطقۀ فارس بوده‌ا‌ند. 

بهروز افخمی، سعید ستارنژاد،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

منظر طبیعی فرهنگی کوهستان سبلان به‌دلیل شرایط اقلیمی و سنگ‌های قابل‌تراش، یکی از کانون‌های اصلی شکل‌گیری فضاهای دستکند در منطقۀ شمال‌غرب ایران است. در این منطقه فضاهای دستکند متنوعی در دوره‌های مختلف فرهنگی تراشیده شده که یکی از شناخته‌شده‌ترین آن، مجموعه دستکند-دست‌ساز «آباذر» نیر است. این مجموعه در مطالعات پیشین برخی از پژوهشگران، عموماً متعلق به دورۀ اشکانی با کاربری «مهرابه»؛ یا دوران اسلامی با کاربری «معابد- مقابر بودایی» درنظر گرفته شده است؛ با این‌حال داده‌های فرهنگی موجود در این مجموعه، با دلایل کافی و مستند باستان‌شناختی، فرضیۀ نیایشگاه مهری و بودایی را رد می‌کند. این پژوهش بنیادی ازنظر هدف، کیفی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و جمع‌آوری اطلاعات به‌کمک مطالعات میدانی و اسناد - منابع کتابخانه‌ای انجام شده و به‌دنبال پاسخ به دو پرسش اساسی زیر است؛ 1- براساس یافته‌های سطحی باقی‌مانده، گاه‌نگاری فضای دستکند آباذر متعلق به چه دوره‌های فرهنگی است؟ 2- فضاهای دستکند (شمارۀ 7) مجموعۀ آباذر نیر چه کارکردهایی داشته‌ است؟ نتایج بیانگر آن است که فضای دستکند مورد بحث، همانند سایر فضاهای این محوطه، کارکرد معیشتی در دوران اسلامی داشته است. نتایج دیگر پژوهش مشخص کرد که مجموعۀ فضاهای محوطۀ آباذر عموماً متأثر از شرایط اقلیمی منطقه ایجاد شده و قابل‌مقایسه با سایر روستاهای دستکند - دست‌ساز دامنۀ کوهستان‌های سبلان و سهند است. فعالیت باستان‌شناختی اخیر این مجموعه می‌تواند در شناخت ماهیت کارکردی و گاه‌نگاری سایر فضاهای دستکند - دست‌ساز دامنه‌های کوهستان سبلان مفید و راهگشا باشد. 

مرضیه مهربانی، زهرا مهربانی، سودابه یوسف‌نژاد، روح الله محمدی، حسن یوسفی،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در پژوهش حاضر، پنج قطعه سفال‌ با لعاب آبی فیروزه‌ای مربوط به سده‌های 8 تا 12ه‍.ق. به‌دست‌آمده از کاوش باستان‌شناسی محوطۀ تاریخی خانۀ «آیت‌الله مروّج (خلیل‌زاده)» در شهر اردبیل، جهت فن‌شناسی این گونۀ لعاب و شناخت نوع و مقدار عناصر موجود در آن مورد مطالعه قرار گرفت. برای نیل به این هدف از روش‌های آزمایشگاهی‌ طیف‌سنجی اشعۀ ایکس (XRD) و طیف‌سنجی پراش انرژی اشعۀ ایکس (EDX) استفاده شد. این پژوهش ماهیت توصیفی- تحلیلی دارد و روش انجام آن به‌صورت ترکیبی از مطالعات آزمایشگاهی و تحلیل‌های مقایسه‌ای و آماری است. با توجه به داده‌های حاصل از نتایج آزمایش‌ها، می‌توان اظهار داشت که چهار قطعه از لعاب‌ها از دستۀ لعاب‌های قلیایی و تنها یک قطعه سفال، لعاب پایۀ سربی دارد. براساس اکسیدهای رنگ‌ساز شناسایی‌شده می‌توان گفت که در ایجاد رنگ آبی فیروزه‌ای، از عنصر واسطۀ رنگ‌ساز مس در هر پنج نمونه استفاده شده‌ است و فقط در یک نمونه علاوه‌بر مس، اکسید کروم نیز به‌کار رفته ‌است؛ به‌طور کلی، مهم‌ترین عناصر موجود در نمونۀ لعاب‌های مورد پژوهش، سیلیس، آلومینیوم، کلسیم، سدیم، پتاسیم و درصد ناچیزی از سرب است. براساس مطالعات آماری، بیشترین هم‌بستگی عناصر در نمونه‌های مربوط به سده‌های 8 تا 9ه‍.ق. وجود دارد و کمترین شباهت بین نمونه‌ای از دورۀ صفوی در مقایسه با سفال‌های سده‌های مذکور مشاهده شد. 

زینب اکبری، جواد نیستانی، علیرضا هژبری نوبری، محمدرضا نصیری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

ساخت انواع گنبدها در دوران اسلامی، به‌‌ویژه در دوره‌های تیموری و صفوی به‌نهایتِ کمال ‌رسید. گنبدهای شلجمی‌شکل، از نمونه‌های قابل‌تأمل در فرهنگ معماری آسیای‌مرکزی و ایران است که در اوایل قرن 9ه‍.ق./ 15م. و هم‌زمان با دورۀ تیموری رواج ‌یافت. در این شکل جدید، در محل پیوستن پوستۀ بیرونی گنبد به ساقه، بیرون‌زدگی مختصری ایجاد شده که سبب تغییر در شکل ظاهری و جزئیات سازه‌ای شده است. پرسش مطرح این است که، دلایل ایجاد این تغییرات در نمای ظاهری و نیز عناصر سازه‌ای دخیل بین دو پوسته، پس از شکل‌گیری اولیۀ این گنبدها در آسیای‌مرکزی و سپس سیر تکامل آن‌ها در ایران چگونه است؟ پژوهش حاضر با هدف دست‌یابی به جنبه‌های پنهان در سیر تحول گنبدهای شلجمی‌شکل و با تکیه‌بر مستندات تاریخی و باستان‌شناسی و پاسخ به چرایی و علل تحولات ایجاد‌شده در آن‌ها طی 4 قرن در حوزۀ ایران فرهنگی به نگارش درآمده است. افزون‌بر این، بازنمایی اندیشه‌ها و باورهای حامیان و معماران پدیدآورندۀ این گنبدها با مطالعۀ تحولات انجام‌گرفته در این آثار موردتوجه است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی انجام‌شده و مطالعۀ گنبدهای منتخب نیز مبتنی‌بر فعالیت ‌های میدانی، تحقیق در منابع و اسناد کتابخانه‌ای است. فرآیند تغییر شکل ظاهری گنبدها، شامل حذف خیارۀ‌ بیرونی، تعدیل در ارتفاع ساقه و ایجاد انحنای بیشتر در محل پیوستن پوستۀ بیرونی به گریو است. این پژوهش، در پیوند با تغییرات سازه‌ای ایجاد‌شده برای بهبود مقاومت و استحکام گنبدها، از ساخت باریکه‌طاق‌ها‌ برروی پوستۀ درونی و انتقال وزن دیوارهای خشخاشی به قسمت‌های زیرین و پایه‌های گنبدخانه، تغییر در تعداد و تناسبات خشخاشی‌ها برای جلوگیری از خرابی گنبد، به‌ویژه در بخش آوگون به‌هنگام زلزله و نیز شکل و ترتیب قرارگیری کلاف‌های چوبی برای افزایش انعطاف‌پذیری آن در برابر تکان‌های لرزشی، سخن گفته است. 

مصطفی رضائی، مریم محمدی، کاظم ملازاده،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

یکی از جنبه‌های اصلی در شناخت فرهنگ‌های گذشته، مطالعه و تحلیل آثار سفالی محوطه‌های باستانی است؛ از این‌رو بررسی دقیق این‌دسته از آثار نقش مهمی در روشن شدن وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مراکز استقراری داشته است. عبور مسیرهای ارتباطی، هم‌چون شاهراه خراسان و راه فرعی شاهی از همدان درطول تاریخ -به‌خصوص در دوران اسلامی- باعث پیدایش فرهنگ‌های متعدد سفالگری در این بخش از کشور شده است. با توجه به تأثیرپذیری فرهنگ‌های سفالگری همدان و به‌تبع آن محوطۀ قُرُق (با حجم وسیعی از آثار سفالی) از مناطق بزرگ سفالگری دوران اسلامی، در این پژوهش سعی‌شده است به پرسش‌هایی هم‌چون: تأثیر کدام مناطق به‌لحاظ سبک ساخت و تزئین در سفال‌های محوطۀ قُرُق دیده می‌شود؟ مهم‌ترین گونه‌های سفالگری این محوطه از قرن پنجم تا هشتم هجری‌قمری کدام‌اند؟ و کدام گونۀ‌ سفالی از ویژگی‌های بومی برخوردار است؟ پاسخ داده شود. هدف اصلی این نگارش، شناسایی انواع گونه‌های شاخص سفالی محوطۀ مورد مطالعه است که این فرآیند ازطریق مطالعۀ داده‌های باستان‌شناختی حاصل از بررسی‌های نوین صورت گرفته است. در انجام پژوهش حاضر، روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌صورت اسنادی و تطبیق میدانی یافته‌های این حوزه با سایر مناطق صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهند در هنر سفالگری این محوطه به‌لحاظ شیوۀ ساخت و پرداخت، جلوه‌هایی از هنر مراکز فرهنگی همجواری هم‌چون: ذلف‌آباد، آوه، سلطانیه، کنگاور، تخت‌سلیمان و بروجرد مشاهده می‌شود؛ هم‌چنین بیش از 10 گونۀ سفالی شاخص قرن پنجم تا هشتم هجری‌قمری از آن شناسایی شده که شامل انواع سفال‌های بدون لعاب و لعاب‌دار است که هریک به زیرمجموعه‌های ساده و منقوش و چندرنگ زیر و رولعابی تقسیم می‌شوند. در این بین، نمونه‌هایی هم‌چون ظروف با تزئین چندرنگ بر روی گلابۀ سفید احتمالاً از ویژگی‌های محلی برخوردارند. 

محمد حسین طاهری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

بررسی و مطالعۀ دشت‌ها و دره‌های میان‌کوهی زاگرس‌جنوبی ازمنظر جغرافیایی و فرهنگی منجر به درک عمیق‌تر چگونگی شکل‌گیری، تبیین و گسترش فرهنگ‌های باستان‌شناختی آن مناطق می‌شود. بخش‌های جنوبی زاگرس دارای حوضه‌های مختلف جغرافیایی و فرهنگی خاص خود است که مناطق شمالی آن شامل: آباده، اقلید و سمیرم می‌شود. حوضۀ رودخانۀ قبرکیخا و سمیرم به‌دلیل قرارگیری در نقطۀ تلاقی فرهنگ‌های باستان‌شناختی زاگرس‌جنوبی برای مطالعۀ تعاملات فرهنگی و حوضه‌های گسترش فرهنگ‌های باستان‌شناختی فارس مهم بوده، لذا با این ضرورت و با هدف بررسی استقرارهای پیش‌از‌تاریخی و نوسانات جمعیتی حوضۀ رودخانۀ قبرکِیخا و همچنین شناسایی قدیمی‌ترین آثار سکونت در بخش مرکزی سمیرم، مطالعات آغاز شد. پژوهش پیشِ‌رو مبتنی‌بر یک فصل بررسی باستان‌شناختی با رویکرد تحلیل زیستگاهی در بخش مرکزی شهرستان سمیرم بوده‌ است. پس از تهیۀ نقشه‌های موردنیاز، محدودۀ موردنظر به‌صورت پیمایشی بررسی شد و نمونه‌برداری به‌صورت تصادفی انجام شد، که درپی آن منجر به شناسایی 66 محوطه از دوران پارینه‌سنگی تا دوران اسلامی شد. قدیمی‌ترین آثار سکونت انسان در این منطقه به دوران پارینه‌سنگی میانی برمی‌گردد؛ پس از آن یک محوطه از دوران نوسنگی شناسایی شد و سپس با افزایش تعداد محوطه‌‌ها، هفت محوطه از دورۀ باکون، چهار محوطه از دورۀ لپویی و سه محوطه از دورۀ بانش شناسایی شد. نتایج حاکی از تأثیرپذیری کامل فرهنگ‌های پیش‌از‌تاریخی این منطقه از فارس است و هیچ‌گونه شواهدی از فرهنگ‌های مناطق پیرامونی مشاهده نشد. به‌دلیل پایین بودن قابلیت‌های زیست‌محیطی، محوطه‌ها هیچ‌گاه در ابعاد و اندازۀ استقرارهای بخش‌های مرکزی فارس نبوده، اما مانند فارس شاهد افزایش محوطه‌ها در دوران باکون و لپویی هستیم و همچنین در مکان‌گزینی استفاده از منابع آب و خاک مرغوب و سکونت در نزدیک‌ترین فاصله با رودخانه‌ها و منابع مطمئن آبی مدنظر بوده است. موضوع جالب‌توجه این‌که برخلاف بخش‌های مرکزی فارس، مدارکی مبنی‌بر کاهش شدید تعداد محوطه‌ها و تغییر شیوۀ زندگی از یکجانشین کشاورز به دام‌پرور عشایر شناسایی نشد و شاهد وسعت محوطه‌ها و افزایش جمعیت در دورۀ بانش هستیم.

سمانه صادقی‌مهری، زهرا مسعودی‌امین،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

این پژوهش با بررسی برخی از نگاره‌های نگارگری مکتب تهران در دوران معاصر از یک‌سو و خوانش اندیشه‌ها و دیدگاه فلسفی «خیام نیشابوری» شاعر و ریاضی‌دان سدۀ پنجم و ششم هجری‌قمری ایران در سوی دیگر در نظر دارد، تا چرایی و چگونگیِ موردتوجه قرار دادنِ اشعار و رباعی‌های این شاعر برای اولین‌بار توسط نگارگران مکتب تهران در دورۀ معاصر را مورد بررسی و پژوهش قرار دهد. فرضیۀ مورد پژوهش این است که هنرمندان مکتب تهران به ارزش‌های سنتی و نگارگری گذشتۀ ایران در دوران مدرنیسم پای‌بند بودند تا با پیوند به گذشته، هرچه بیشتر ریشه‌های ایرانی و آریایی خود را حفظ کنند. آثار مورد پژوهش شامل نُه نگارۀ نگارگران معاصر و متعلق به مؤسسۀ فرهنگی موزه‌های بنیاد مستضعفان است. بر این‌اساس، روش جمع‌آوری اطلاعات، اسنادی و میدانی بوده و تجزیه و تحلیل داده‌ها نیز براساس پژوهش صورت ‌گرفته و درنهایت، این نتیجه حاصل شده که هنرمندان مکتب تهران با احیاء سبک سنتی و نگارگری ایرانی برای بازگشت به شیوه‌های هنری گذشته در برابر هنر مدرنیسم تأکید می‌کردند و با پرداختن به آثار و اشعار خیام برای اولین‌بار درپی بازگشت به ریشه‌های آریایی و گذشتۀ خود تا قبل از دوران تجدد و مدرن بودند. 

نصیر اسکندری،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

خلیج‌فارس در جنوب ایران درطول هزاره‌ها همواره به‌عنوان یک گذرگاه آبی راهبردی ایفای نقش کرده است. براساس مدارک باستان‌شناسی دست‌کم از هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلاد به این‌سو، ساکنان فلات ایران، جنوب خلیج‌فارس، بین‌النهرین و جنوب آسیا از این راه آبی برای تعاملات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی استفاده کرده‌اند. اوج شکوه منظرگاه فرهنگی خلیج‌فارس در هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد بوده است که حوزه‌های تمدنی نوپایی در جنوب خلیج‌فارس و دریای عمان شکل می‌گیرد و به‌گواه یافته‌های باستان‌شناسی و متون میخی بین‌النهرینی این مناطق در چرخۀ تعاملی میان تمدن‌های آن زمان از بین‌النهرین تا درۀ سند نقش فعالی داشته‌اند. منظرگاه‌های فرهنگی سواحل و جزایر بخش جنوبی خلیج‌فارس در مقایسه با بخش شمالی (ایران) بسیار بیشتر و هدفمندتر مورد پژوهش‌های باستان‌شناسی قرار گرفته‌اند. یکی از جزایر مهم در بخش جنوبی خلیج‌فارس، جزیرۀ تاروت عربستان است. یافته‌های به‌دست‌آمده از این جزیره نشان می‌دهند این محل درطول هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد به‌عنوان یک بندر تجاری مهم در خلیج‌فارس به ایفای نقش پرداخته است و در نیمۀ نخست این هزاره تحت کنترل بین‌النهرینی‌ها قرار داشته است. تمرکز این پژوهش پرداختن به ارتباط جزیرۀ تاروت و فلات ایران، به‌ویژه سرزمین مارهاشی در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیش‌ازمیلاد است؛ زمانی‌که این جزیرۀ تحت‌نفوذ مردمان جنوب‌شرق ایران قرار داشته است و گروه قابل‌توجهی از اهالی مارهاشی در تاروت سکونت داشتند تا فعالیت‌های تجاری دریایی را تحت‌کنترل داشته باشند؛ هم‌چنین در این پژوهش، فرضیۀ مرکز تولید اشیاء کلریتی جزیرۀ تاروت مورد پرسش قرار می‌گیرد؛ درنهایت، بخشی از ساکنان جزیرۀ تاروت عربستان به‌عنوان اجتماعات دور از وطن (دایاسپورا) تجاری-سیاسی تمدن جیرفت معرفی می‌شود.  

علی توکلی‌زانیانی، رحمت عباس‌نژادسرستی، مژگان جایز،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در این پژوهش یکی از نظام‌های تولید دست‌ساخته‌های سنگی دوران نوسنگی منطقۀ شرق مازندران برپایۀ کاوش‌های توق‌تپه در سال 1399 ه‍.ش. به‌صورت توصیفی-تحلیلی مورد مطالعه قرار گرفته‌ است. بررسی فناوری، گونه‌شناسی و تأثیر معیشت بر شیوۀ به‌کارگیری فناوری‌ها و مطالعۀ چگونگی تولید دست‌‌ساخته‌های گوناگون در این محوطه، از مهم‌ترین اهداف و پرسش‌های این پژوهش در این تپه است. توق‌تپه در بخش مرکزی نکا و در پیرامون روستای اسکاردین واقع شده است. کوه‌های هوتوکش، که از مهم‌ترین منابع سنگ چرت در ایران هستند، در حدود 10 کیلومتری جنوب آن قرار دارند. دست‌ساخته‌های سنگی مکشوف از کاوش این محوطه از سنگ چرت ساخته شده‌اند. این دست‌ساخته‌ها در محوطه ساخته نمی‌شده و بخشی از توالی تراش در خارج از آن انجام می‌شده است. با توجه به این‌که هیچ نمونۀ سنگ‌مادر تیغه در مجموعه مشاهده نمی‌شود، به‌نظر می‌رسد تیغه‌ها به‌صورت آماده به محوطه وارد شده و بیشتر، عمل پرداخت و یا فرم‌دهی نهایی برداشته‌ها در آن انجام می‌گرفته است. شواهدی چون: بزرگی سکوی ضربه، حباب ضربۀ دوگانه و پریدگی حباب ضربه نشان می‌دهند که فناوری مورد استفاده در صنایع سنگی توق‌تپه به شیوۀ ضربۀ مستقیم با چکش نرم و یا ضربۀ غیرمستقیم بوده است. از ویژگی‌های شاخص این مجموعه، فراوانی ابزارهای روی تراشه و کنگرۀ دندانه‌دارها و کمبود خراشنده‌های (ناخنی و هندسی) و ابزارهای دارای جلای داس است. صنایع سنگی توق‌تپه به‌لحاظ ترکیب‌بندی فناوری، بیشترین شباهت را با صنایع سنگی میان‌سنگی غار کمیشان دارد. شیوۀ ساخت دست‌ساخته‌های سنگی دوران نوسنگی، دنبالۀ شیوۀ ساخت دست‌ساخته‌ها در دوران میان‌سنگی کاسپی است و بنابراین، این مجموعه را می‌توان مربوط به دوران نوسنگی دانست. شیوۀ تأمین معاش، تأثیر مستقیمی روی گونه، روش و فناوری ساخت دست‌ساخته‌ها دارد. مطالعۀ حاضر نشان داده است که به‌دلیل ظرفیت بالای محیط‌زیست منطقۀ موردمطالعه در تأمین خوراک مورد نیاز جوامع پیش‌ازتاریخ، دگرگونی چشم‌گیری در گونه‌شناسی و فناوری ابزارهای نوسنگی این محوطه درراستای دگرسانی معیشت مبتنی‌بر تولید غذا مشاهده نمی‌شود. 

دکتر شاهین گرکانی‌دشته، محمد مرتضایی،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

کلاه‌خود دستاری، گونه‌ای از کلاه‌خودهای جنگی دوران اسلامی است که به‌دلیل تزئینات ویژه‌ای که آن را شبیه به دستار می‌کرده و همچنین نمایان بودن کلاه‌خود از زیر عمامۀ جنگجویان به این نام معروف شده است. براساس مستندات متعددی که تاکنون باقی‌مانده می‌توان گفت که استفاده از کلاه‌خودهای دستاری به‌صورت تقریبی از اوایل قرن چهاردهم تا اواخر قرن شانزدهم میلادی در گسترۀ وسیعی از سرزمین‌های اسلامی رواج داشته که از این‌میان می‌توان به دولت‌های ایلخانی، آل‌جلایر، آل‌اینجو، آل‌مظفر، تیموریان، ترکمانان و صفویان نیز اشاره کرد که در طول قرون فوق در ایران حکومت می‌کردند. باوجود این گسترۀ وسیع و مدت طولانی که این سبک از کلاه‌خود موردتوجه و استفاده قرار داشته، تاکنون تنها دو سبک ترکمانی و عثمانی، به‌دلیل وجود نمونه‌های متعدد باقی‌‌مانده، به‌صورت کامل مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته‌‌ و سایر نمونه‌ها و مستندات برجای مانده از سده‌های فوق، یا موردتوجه نبوده و یا به‌طورکلی فارغ از دایرۀ کلاه‌خودهای دستاری مورد ارزیابی و دسته‌بندی قرار گرفته‌اند. این پژوهش قصد دارد تا  با اتکاء به مستندات باقی‌مانده، ازجمله مجموعۀ ‌کلاه‌خودها و همچنین نگاره‌های مصور شده در طول قرون فوق به مطالعه و بررسی کلاه‌خودهای دستاری بپردازد. هدف از انجام این پژوهش مطالعۀ ساختار هندسی کلاه‌خودهای دستاری در طول سده‌های ذکر شده است تا به کمک آن بتوان به شناسایی ساختار شکلی و تفاوت‌های سبکی در طراحی و ساخت این کلاه‌خودها پی‌برد. نتایج این پژوهش گویای آن است که تحولات در ساخت کلاه‌خودهای دستاری در طول سده‌های چهارده تا شانزده میلادی در ایران منجر به ارائه چهار سبک مختلف در طراحی و ساخت کلاه‌خودهای دستاری شده که به‌ترتیب عبارتند از: سبک مغولی، سبک تیموری، سبک ترکمانی و سبک قزلباشی. 

فریدون بیگلری، عبدالرضا دشتی زاده، سپهر زارعی، صارم امینی، طاهر قسیمی،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

فناوری مرکب آشولی در حدود 1.7 میلیون سال پیش در آفریقا پدیدار شد و تا حدود 1.5 میلیون سال پیش در غرب و جنوب آسیا منتشر شد. پراکنش آشولی به جنوب آسیا طی پلیستوسن قدیم نشان می‌دهد که ایران یا حداقل بخش‌هایی از آن نیز طی این زمان در محدوده پراکنش فرهنگ آشولی قرار داشته است. ایران از این‌لحاظ همچون پل ارتباطی بین دو منطقۀ مهم شبه‌جزیرۀ عربستان و شبه‌قارۀ هند است که هر دو منطقه دارای شواهد غنی از فرهنگ آشولی‌اند. در نتیجه ایران، خصوصاً جنوب آن به‌طور بالقوه اهمیت بسیار زیادی در شناخت چگونگی پراکنش این فرهنگ و ویژگی‌های آن دارد. اما باوجود اهمیت این منطقه، اطلاعات ما از استقرارهای پارینه‌سنگی قدیم، خصوصاً آشولی در آن بسیار اندک است. در این پژوهش یافته‌های جدیدی از منطقۀ دهتل در هرمزگان معرفی می‌شوند که ازلحاظ فناوری و گونه‌شناسی قابل انتساب به فرهنگ آشولی هستند. در بررسی مقدماتی این محوطۀ وسیع که بین رشته‌کوه پرلاور و روستای دهتل واقع‌شده، مجموعۀ کوچکی از دست‌تراش‌های سنگی گردآوری شد که شامل یک تبردستی، یک خراشندۀ انتهایی بزرگ، یک سنگ‌مادر و یک تراشۀ بزرگ است که در محدودۀ کوچکی در حاشیۀ روستای دهتل یافت شدند. علاوه‌بر این در بررسی بخش بالایی مخروط‌افکنه‌های آبرفتی کوه پرلاور و تنگۀ خشووه تعدادی تخته‌سنگ‌های نیمه‌مدور بررسی شدند که در سطح دو نمونۀ آن‌ها آثار برداشت تراشه‌های بزرگ مشاهده شد. در این پژوهش ویژگی‌های فناوری و گونه‌شناسی یافته معرفی و در بستر منطقه‌ای موردبحث قرارگرفته‌اند.

ریچارد نیبل،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

این پژوهش به مطالعۀ سنجشی عنصر مس چهار رزم‌افزار ایرانی موجود در یک مجموعۀ خصوصی می‌پردازد. این چهار رزم‌افزار در یک مجموعۀ خصوصی در کشور آمریکا نگه‌داری می‌شود. دو رزم‌افزار نخستین (1-2) در دستۀ «دشنه‌ها» می‌گنجند. این دسته‌بندی به‌خاطر اندازۀ بلندی این دو در نظر گرفته شده است. در بررسی سنجشی، یک خنجر تا 30 سانتی‌متر درازا، و دشنه در اندازۀ تقریبی 30 تا 50 سانتی‌متر درنظر گرفته می‌شود؛ با وجود این، یک شمشیر به‌طورکلی دارای اندازۀ بیشتر از 50 سانتی‌متر تصور می‌شود. از آنجا که داده‌های اصلی باستان‌شناسی (محوطه) درمورد این چهار رزم‌افزار را در اختیار نداریم، از این روی به آزمایش‌هایی برای فهم مکان احتمالی و نیز آزمایش‌های میکروسکوپی (برای دیگر داده‌ها) روی آوردیم. بدین‌وسیله با این‌دست آزمایش‌ها، با  شناخت عناصر تشکیل‌دهنده هم به اصالت‌یابی، هم برای شناخت خاستگاه فرهنگی آن تلاش کردیم. قبضۀ هر یک از این رزم‌افزارها دارای یک لبه یا فلنج در دو سو، ساخته شده که برای نگاه‌داشتن دستۀ برآمده از شاخ یا استخوان استفاده می‌شده است؛ با این سبک، استفاده از دسته را بسیار راحت‌تر، کاراتر نموده و طرحی زیباتر بدان بخشیده است. قبضه‌های هر چهار رزم‌افزار، هلالی‌شکل، همانند هستند. رزم‌افزار شمارۀ 2، نه‌تنها دارای قبضۀ هلالی‌شکل است، که دارای دستگیره هلالی‌شکل هم است. هر دو دشنۀ شمارۀ 1 و 2 دارای تیغه‌های مثلثی‌شکل هستند. با وجود این، تیغۀ رزم‌افزار شمارۀ 1 باریک‌تر در محل اتصال به‌دسته است؛ رزم‌افزار شمارۀ 2 برخلاف شمارۀ 1، در نزدیکی دسته پهن‌تر می شود.  آزمایش‌های میکروسکوپی  زمینه، این تصور را پیش می‌آورد که آلیاژ و یا شرایط دفن هر یک از این رزم‌افزارها متفاوت بوده است؛ این موضوع نیازمند مطالعات بیشتر است.

النا مالوزیومووا،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

این پژوهش به بررسی آئین‌های جوانمردی، ریشه‌دار و توسعه‌یافته در ایران باستان تا به چگونگی انتقال و برخی تغییرات آن به دوران اسلامی می‌پردازد. نگارنده، ساختار فرهنگی که به برپایی آن انجامید، دلایل سرچشمه‌های آغازین و نیز پیش‌زمینه‌هایی که منجر به پیدایی آن در خراسان بزرگ به میانۀ سدۀ هشتم میلادی با شورش عباسیان فرجامید، را به تحلیل خواهد کشید. این دوره برابر با آن رخداد فرامرزی (عباسیان) بود که ناگهان نیروها و برخی امکانات گروه‌های دهقان‌نژاد ایرانی را فعال کرد تا زمینه‌ساز تحولات نظامی بعدی در شرایط جدید شود. بی‌گمان پس‌زمینه‌های ایران پیش از اسلام، یعنی گروه‌های ایرانی ساکن در این منطقه در شکل‌گیری، آن‌چه پس از اسلام رخداد، مؤثرترین بوده است. گروه‌های ایران شرقی همواره در تاریخ‌سازی و فرهنگ آفرینی یکی از مهم‌ترین‌ها بوده‌اند. «بلاذری» در فتوح‌البلدان و تاریخ طبری (و دیگران) از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، فرار «یزدگرد» به خراسان، نبرد وی با اعرابی که سرزمینش را فتح کرده بودند، سخن گفته‌اند. موضوع نبرد‌های وی با ترکان، توصیف سپاه و رزم‌افزارهای سپاه ایران از راه این منابع قابل فهم است.

منوچهر مشتاق‌خراسانی، داریوش اکبرزاده،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

شاهنشاهی ساسانی یکی از قدرتمندترین دوره‌های سیاسی-تاریخی ایران باستان را شکل داده است. میراث، آثار باستان‌شناختی و نیز یادگارهای ساسانی (به زبان پهلوی) در کنار متون پسا‌ساسانی، نشان‌دهندۀ پیوندهای فرهنگی و هنری این دوره در پهنۀ گسترده‌ای از پیوند با شرق تا به غرب است. با وجود پژوهش‌های ساسانی‌شناسی، موضوع بررسی رزم‌افزارهای ساسانی کمتر موردتوجه بوده است. این میراث ارزشمند برجای مانده، شامل رزم‌افزارهای دفاعی و هجومی، از شاهان و دیگر بزرگان ساسانی کم‌و‌بیش در مرزهای داخلی فراوان به‌دست آمده است. انواع شمشیرهای ساسانی بر روی سکه‌های سیمین و دینارها تا به آثار زرین و سیمین و نقش‌برجسته‌ها و از راه میراث موجود در موزه‌ها و مجموعه‌های شخصی قابل فهم هستند. باوجود برخی پژوهش‌ها در ارجاع به رزم‌افزارهای ساسانی موجود در نقش‌برجسته‌ها، به کمتر کاری در این مورد بر پایۀ سکه‌ها می‌توان ارجاع‌داد. این رزم‌افزارها، خواه به‌عنوان میراث اشکانی (که به ساسانیان رسید)، خواه به‌عنوان رزم‌افزارهای ساخته‌شده بر پایۀ همین‌دسته آثار در آسیای میانه، خواه رزم‌افزارهای ساسانی در معنی أخص، در اینجا بررسی خواهد شد. از همین‌روی، این پژوهش به بررسی سنجشی میان گونه‌های نقش شمشیرهای برجای‌مانده برروی سکه‌ها، آثار زرین و سیمین و نیز نقش‌برجسته‌ها خواهد پرداخت. شکل شمشیرها، دسته‌ها، نوع قبضه‌ها، نوع حمل انواع شمشیرها، زاویۀ بدن حامل، همانندی و ناهمانندی‌های این‌دسته رزم‌افزارها به توضیح و توصیف خواهد آمد. برای این موضوع، انواع شمشیرهای برجای‌مانده از دورۀ هر شاه (بیاری مدارک) به توضیح کامل خواهد آمد؛ سکه‌های ساسانی گواه دو نوع حمل شمشیر به‌صورت مشخص هستند: الف) حمل شمشیر از میان بدن و نقش روبه‌رو. ب) حمل شمشیر در سمت چپ یا راست بدن.

بید وایر،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

این پژوهش به ناوک‌های کمان، به شیوه‌های بهره‌گیری و تاریخ احتمالی ورود آن به ایران می‌پردازد. در زبان فارسی بدین رزم‌افزار «ناوک» (مجرا) و به پرتابه‌های آن‌ها «تیر ناوک» گفته‌اند. باوجود این، واژۀ ناوک برای «تیر» و حتی «کمان» نیز در زبان فارسی به‌کار رفته است. اصطلاح رزم‌افزار ناوک چنان با نام ایران درهم تنیده است که از نگاه فرهنگ‌های بیرونی (خارجی)، ایران خاستگاه این جنگ‌افزار و توسعه‌دهندۀ آن بوده است. این دو، در زبان عربی به‌عنوان «مجرا» نامیده شده‌اند؛ این اصطلاح عربی در غرب بسیار شناخته شده‌تر است؛ دلیل آن، به ترجمۀ دو کتاب دستنامه (راهنمای) این موضوع از عربی به انگلیسی، یعنی «راهنمای کمان‌وری عربی» (راهنمای تیراندازی با کمان عربی) و «کمان‌وری مسلمانان» برمی‌گردد. باوجود این، پیش از رخداد، واژۀ ناوک، به‌دلیل ترجمۀ بخشی از کتاب هدایات الرامی، به انگلیسی ترجمه و شناخته شده بود؛ اما در ترجمه به اشتباه از آن با عنوان کمان‌های زنبورکی (/صلیبی) نام رفته است. منظور از ناوک (مجرا) تیر (پیکان)، یک لولۀ نیمه‌بسته بر روی یک کمان برای پرتاب یک تیر با اندازۀ کوچک اما برای شلیک به فاصلۀ دورتر استفاده است. این ابزار موجب سرعت بیشتر تیر و اصصکاک کمتر آن با هوا به‌هنگام شلیک، در سنجش با یک تیرپرتاب معمولی، خواهد بود. به گمانی تاریخ ورود این رزم‌افزار به ایران، به روزگار فرجامین ساسانی برمی‌گردد؛ این رزم‌افزار با ورود «تازیان» نیز حفظ و تا زمان «ورود اسلحه» گرم نیز در ایران روایی داشته است. این رزم‌افزار، زمینۀ ابداع بسیاری از رزم‌افزارهای دیگر در جهان اسلام بوده است. درهم‌تنیدگی نام ایران با این رزم‌افزار در دستنامه‌های عربی کمترین گواه توسعۀ این جنگ‌افزار توسط ایرانیان است. از این‌روی، در این پژوهش به برخی منابع عربی-فارسی، با ارجاع به اشیاء اصیل و نیز بازسازی شده، پرداخته خواهد شد.

دیوید نیکوله،
سال 7، شماره 24 - ( 5-1402 )
چکیده

«فخرالدین محمد ابن منصور مبارک‌شاه القوراشی» به سال 1150م. (نیمۀ اول سدۀ ششم هجری) به گمانی در غزنی (افغانستان کنونی) زاده شد. او به‌تدریج به خدمت دربار «قطب‌الدین ایبوک»، نخستین مملوک ترکی، یا پادشاه غلام‌های جنگجو، در شمال هند درآمد. فخرالدین در حدود سال 1224م. درگذشت. کتاب ایشان با عنوان آداب الحرب و الشجاعه (آئین جنگ و دلاوری) ، رساله‌ای در موضوع حکومت‌داری، به‌عنوان یک دستنامه (راهنما)، برای شاهزادگان به‌شمار می‌رفت؛ کتابی اساسی دربارۀ جنگ، تاکتیک‌ها، ساختار سپاه، رزم‌افزارهای مختلف، فن محاصره و داستان‌های بسیار تاریخی-نظامی؛ این کتاب بسیار مهم، ولی تاحدی آرمان‌گرایانه به موضوع رزم‌افزارها پرداخته است. با وجود این، فصل‌های مختلف کتاب دربردارندۀ توصیف رزم‌افزارهای متأخر، نیز همراه با رزم‌افزارهای هندی و ترکی است. هم‌چنین این کتاب به دیدگاه‌های عملی و نظری نظامی فراموش‌شده نیز پرداخته است؛ برای مثال، باید به فصل 12 اشاره کرد که کاملاً بر پایۀ سنتی اسلامی یا همان تفکر (نظامی) عباسی است؛ آنجا که می‌نویسد: «چگونه باید ارتش را نیرومندانه فرماندهی کرد و این فرماندهی را نگه‌داشت»؛ در بخش نخست از فصل 13 به توضیح این‌که «در کجا و چگونه باید به سپاه درنگ (توقف) داد» پرداخته است. برخی از فصل‌های کتاب آداب الحرب و الشجاعه آشکارا برپایۀ ساختار نظامی‌گری عباسیان استوار است که در سدۀ 8-10م. توسعه یافته بود؛ از این‌جمله می‌توان اشاره کرد به آن‌چه که: «چگونه می‌توان سپاه را مستقر کرد و این استقرار را حفظ کرد». دیگر بخش‌ها به بازتاب دیدگاه‌های متأخر نظامی‌گری هندی-اسلامی، هندی و ترکی، دیدگاه‌های اولیۀ نظامی‌گری، آرایش‌های نظامی، اردوهای مناسب و تمرین بنابر سنت اسلامی سوارکاری برابر دستورالعمل‌های آموزش نظامی می‌پردازد. فصل 11 که در اینجا به تفسیر و ارزیابی آن پرداخته شده، به موضوع بهره‌گیری گسترده از چگونگی آرایش رزم‌افزارها می‌پردازد. فصل 19 نیز که در اینجا مورد تفسیر واقع‌شده، به چگونگی آرایش سپاه به هنگام کارزار محدود می‌شود.

ف فخرالدین محمدیان، سید رسول موسوی‌حاجی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

بناهای آرامگاهی یکی از مهم‌ترین گونه‌های معماری اسلامی هستند. مطالعۀ این‌گونه بنا در بستر جغرافیایی، درک و شناخت معناداری را از این آثار پیش‌روی ما قرار می‌دهد. منطقۀ وسیع طبس، باوجود دارا بودن ظرفیتی غنی از آثار تاریخی و فرهنگی فاخر و به‌دلیل مهجور بودن و شرایط سخت جغرافیایی، مورد کم‌توجهی مسئولان و باستان‌شناسان قرار دارد. در بررسی باستان‌شناختی بخش جوخواه طبس که در سال 1394ه‍.ش. انجام گرفت، بناهای متعددی ازجمله یک آرامگاه منفرد شناسایی شده که تاکنون مورد پژوهش قرار نگرفته است. در این پژوهش شیوۀ ساخت بنا با توجه به‌نحوۀ گنبدزنی، اجرای تاق‌، نوع مصالح و نوع تزئینات به‌کار رفته، موردتوجه قرار گرفته است. تحقیق حاضر براساس هدف از نوع توصیفی-تحلیلی و ماهیت آن براساس رهیافت‌های تاریخی است. در این پژوهش روش یافته‌اندوزی‌ها بر پایۀ مطالعات میدانی و استناد به منابع کتابخانه‌ای انجام شده است. این پژوهش تلاش دارد، با تکیه‌بر یافته‌های باستان‌شناسی، مطالعات تطبیقی و هم‌چنین استناد به منابع مکتوب دوران اسلامی، به واکاوی هویت و تاریخ ساخت آرامگاه جوخواه طبس بپردازد. برآیند مطالعات صورت‌گرفته نشان می‌دهد که الگوی ساخت این مقبره برگرفته از طرح مربع‌شکل، مانند بسیاری بناهای آرامگاهی در خراسان بزرگ طی سده‌های اولیۀ دوران اسلامی است. اگرچه با مقایسۀ داده‌های فرهنگی و عناصر ساخت‌مایه بنا با سایر آثار مشابه، می‌توان تاریخ ساخت آن را به اواخر سدۀ ششم تا اوایل سدۀ هفتم هجری‌قمری نسبت داد. 

فرزاد فیضی، حبیب شهبازی‌شیران، کریم حاجی‌زاده،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

مطالعۀ آثار معماری به‌صورت انفرادی و بدون درنظر گرفتن لایه‌های متنی و دگرگونی‌های بافتاری مؤثر بر آن، یکی از کمبودهای این حوزه است. در این پژوهش تلاش می‌شود تا با تحلیلی گفتمانی و با استفاده از داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی به روابط بینامتنی مجموعه‌های معماری و شهرسازی تبریز دورۀ ایلخانی در دو سطح خُرد (شهر تبریز) و کلان (منطقه‌ای و بین‌المللی) پرداخته شود تا از این‌طریق تحولات و معناهای ضمنی لایه‌های متنی (مجموعه‌های معماری و شهرسازی) آشکار گردد. مسأله پژوهش این است که روابط بینامتنی آثار مذکور ازمنظر نشانه‌شناسی لایه‌ای به چه صورتی بوده و نظام‌های نشانه‌ای چگونه در لایه‌ها متجلی شده‌اند؟ این پژوهش از گونۀ پژوهش‌های کیفی است و با رویکرد توصیفی-تحلیلی به مطالعۀ داده‌ها پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهد به‌کارگیری خوانش بینامتنی نشانه‌شناسی لایه‌ای منجر به درک لایه‌های پنهان معنا در آثار معماری می‌شود و در مطالعۀ اثر پارادایم‌های گسترده‌تری را درگیر می‌نماید. در روابط بینامتنیِ لایه‌های مختلف معماری و شهرسازی تبریز عهد ایلخانی در سطوح خُرد و کلان، رمزگان‌هایی مانند عناصر اصلی ارکان حکومت، ازجمله: قدرت سیاسی، قدرت فرهنگی-مذهبی و قدرت اقتصادی، با زیررمزگان‌هایی چون: رویکردهای ایرانشهری، مذاهب مختلف و تجارت داخلی و خارجی که متناسب با تغییرات بافتی لایه‌ها (زمانی، مکانی، و فرهنگی-اجتماعی) هستند، وارد رابطۀ هم‌نشینی و جانشینی شده‌ و به نشانگی بدل گشته‌اند

حسین راعی، محسن بیگلری،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

مزرعۀ نصرت‌آباد در سال 1264ه‍.ق. توسط «آقامیرزا نصرالله صدرالممالک» در پیرامون قم احداث شد و بر دو اولاد ذکورش وقف شد. این مزرعه تا دورۀ پهلوی فعال بود و پس از آن، بقایای مزرعه به نام «قلعه صدری» در سال 1380ه‍.ش. با شمارۀ 4868 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. از این مزرعه اسناد مکتوبی ازقبیل نقشۀ تاریخی و وقف‌نامه مربوط به سال 1270ه‍.ق. وجود دارد. در اسناد یادشده به اطلاعات مفیدی دربارۀ ویژگی‌های مزرعه و کیفیاتی از قبیل چرایی ساخت، فرآیند شکل‌گیری، عناصر کالبدی متعدد و محصولات باغی و زراعی اشاره شده است. مسألۀ تحقیق آشنایی اندک جوامع با موضوع «معماری مزرعه» و هم‌چنین احتمال احیاء مزرعۀ نصرت‌آباد و قلعه صدری در آینده براساس خوانش نادرست ویژگی‌های آن است. هدف از این پژوهش معرفی یک مزرعۀ قاجاری است و برای نیل به آن دو پرسش مطرح می‌شود: مزرعۀ نصرت‌آباد دارای چه ویژگی‌های کالبدی و کارکردی است؟ نقش این ویژگی‌ها در حیات مزرعۀ نصرت‌آباد چه بوده است؟ این تحقیق سعی می‌کند به‌دلیل ماهیت تاریخی مزرعه با رویکرد تفسیرگرایی و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شود و از سه قالب اصلی سندپژوهی، مصاحبه و مطالعات میدانی استفاده می‌کند. بررسی‌ها نشان می‌دهند که مزرعۀ نصرت‌آباد دارای دو ویژگی کالبدی و کارکردی و نظام‌های زیرمجموعۀ آن‌ها بوده است. تعیین موقعیت، شکل‌گیری عناصرکالبدی و شیوه‌های پایش مزرعه مربوط به ویژگی‌های کالبدی آن است و ویژگی کارکردی مزرعۀ نصرت‌آباد نیز به نوع محصولات زراعی، هرم اجتماعی و موضوعات فرهنگی مرتبط اشاره می‌کند. معماری و انشاء مزرعۀ نصرت‌آباد محصول امتزاج ویژگی‌های کالبدی و کارکردی درطول زمان بوده ‌است و صدرالممالک توانست با این اقدامات از مزرعه صیانت کرده و آن را به متولیان و ناظران کنونی بسپارد. 


صفحه 7 از 12