logo

جستجو در مقالات منتشر شده


223 نتیجه برای ری

فریدا فروزان، روح الله یوسفی زشک، محمود طاووسی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

یکی از مهم‌ترین و موردبحث‌ترین دوره‌های فرهنگی در پیش‌ازتاریخ، دورۀ آغاز‌ایلامی است که می‌توان از آن به‌عنوان انقلابی در توسعه، رشد و پیشرفت ارتباطات و تعاملات مردمان آن دوره، در بازۀ زمانی 3300 تا 3000 پ.م.، یاد کرد. در این دوره، جوامع دامپرور به‌وجود آمدند؛ که از یک نظام نگارش یکسان با دیگر نقاط فلات ایران، استفاده می‌کردند. اقتصاد معیشتی جوامع مزبور برپایۀ دامپروری بوده و زندگی آن‌ها به‌نوعی وابسته به جوامع یکجانشین و کشاورز می‌گردید؛ از‌ این‌رو، کشاورزان و دامداران، وابستگی اقتصادی مستقیم به یکدیگر داشته‌اند. کشاورزان بخشی از غلات دامپروران را تأمین می‌کردند، ولی کماکان دامداران به کشاورزی نیز می‌پرداختند. آن‌ها معمولاً کشاورزی دیم داشتند؛ اما در کل مهم‌ترین اقتصاد دامپروران، گله‌داری است و دامداران برای یافتن علوفه، نیازمند ترک محل اولیه و حرکت به مکان جدید بودند و ازطرفی تحمل هوای بسیار گرم در محوطۀ شوش برای دام‌ها قابل‌تحمل نبوده و نیست و دامداران ناچار به رفتن به مناطق سردتر بوده‌اند. گل‌نبشته‌ها در این دورۀ فرهنگی دارای اهمیت به‌سزایی هستند. گل‌نبشته‌ها از نظام شمارشی به گل‌نبشته‌هایی جهت مدیریت اسناد اداری و دامی که به‌صورت اندیشه‌نگار بودند، تغییر وضعیت دادند که عمدتاً از شوش به‌دست آمده است. در این پژوهش نگارندگان سعی دارند با تحلیل نوع و تعداد گل‌نبشته‌های دامی، به‌وجود جوامع دامپرور و متعاقباً به دوقطبی بودن جامعۀ شوش در دورۀ آغاز‌ایلامی بپردازند. پرسش‌های این پژوهش عبارتنداز: ویژگی‌های جوامع دامپرور دورۀ آغاز ایلامی چیست؟ آیا شوش در دورۀ آغاز‌ایلامی یک جامعۀ‌ کشاورز و دامپرور بوده است؟ چه پیوستگی‌های فرهنگی میان جوامع دامپرور و یکجانشین برقرار بوده است؟ با توجه به ساختار یکسان نگارشی متون آغاز‌ایلامی در گسترۀ فلات ایران، می‌توان دریافت که ارتباطی میان این نواحی بر‌قرار بوده و از آنجایی‌که متون دامی در اکثر محوطه‌های آغاز ایلامی مانند: شوش، تپه‌یحیی، سیلک، ملیان و ازبکی اهمیت ویژه‌ای دارد و ازطرفی بیشترین شباهت و یکسانی در نشانه‌های نگارشی مربوط به متون دامی است، و می‌توان دریافت که احتمالاً در این نواحی جوامع دامدار ساکن بودند.

رضا نظری‌ارشد، حسن کریمیان، محمدحسن طالبیان، جواد نیستانی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

با وجود اهمیت، جایگاه و نقش والای شهر همدان در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر قاجار، مطالعات هدفمندی که سازمان فضایی و ساختار اجتماعی این شهر را در آن دوره مشخص کند به انجام نرسیده و پرسش‌های فراوانی درخصوص چگونگی تحولات بافت تاریخی آن بی‌پاسخ باقی‌مانده است. پژوهش حاضر در پی آن است که با اتکاء به منابع مکتوب، آثار معماری و شواهد باستان‌شناسانه به پرسش‌هایی درخصوص تحول و توسعۀ ساختار فضایی شهر همدان در عهد قاجار پاسخ گوید. در نیل به این هدف، تلاش شده ضمن بهره‌برداری از کلیۀ منابع مکتوب مرتبط با این شهر در دورۀ مذکور تحولات بافت شهری و ویژگی‌های ساختاری فضاهای آن مشخص و عوامل اثرگذار بر رشد و توسعۀ شهر در این دوران مشخص شود. دستاورد این پژوهش، روشن ساخت که همدان به‌واسطۀ پیشینۀ کهن، موقعیت خاص جغرافیایی، بهره‌مندی از قابلیت‌های زیست‌محیطی مناسب ازقبیل منابع آب فراوان و نیز به‌دلیل قرارگیری در مسیر راه‌های مهم تجاری-زیارتی در دورۀ قاجار، ازجمله شهرهایی بوده که اهمیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی شایسته‌ای کسب کرده و جمعیت بالنسبۀ زیادی را در خود جای داده و توجه گروه‌های مختلف اجتماعی، به‌ویژه بازرگانان را به خود جلب کرده است؛ بدین‌ترتیب شرایط مناسبی جهت احداث و پیدایی آثار و یادمان‌های متعدد معماری با کارکردهای مختلف (تأسیسات دفاعی، محله‌های مسکونی، میادین و میدانچه‌ها، بازار و کاروان‌سراها، مساجد، مدارس، حمام‌ها، کلیساها و...) به‌وجود آمده و فضای شهری، به‌ویژه به جوانب جنوب و جنوب‌شرق توسعه و گسترش چشمگیر یافته است.  

ساره طهماسبی‌زاده، مریم محمدی، سعید امیرحاجلو، رضا ریاحیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

قلعه‌دختر به‌عنوان یکی از محوطه‌های تاریخی مهمِ حاشیۀ شرقی شهر کرمان، در متون تاریخی با نام‌های مختلفی هم‌چون «قلعه‌کوه» و «قلعه‌کهن» و به‌عنوان محل رویدادهای سیاسی و اجتماعی توصیف شده است. از ویژگی‌های مهم این قلعه، موقعیت خاص آن در دشت کرمان، وسعت و نوع مصالح است. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت، کارکرد و گاه‌نگاری قلعه‌دختر با استناد به نتایج یک فصل بررسی، گمانه‌زنی و کاوش باستان‌شناسی (1398) در این بناست. گردآوری اطلاعات به شیوه‌های اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. پرسش‌ها این است که، پایه‌گذاری قلعه‌دختر و بازسازی‌های آن در چه ادواری صورت گرفته و کارکردهای این مجموعه چه بوده است؟ به این‌منظور داده‌های پژوهش‌های باستان‌شناسیِ پیشین در تلفیق با فعالیت‌های میدانی اخیر نگارندگان مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفته و ضمن مطالعۀ جغرافیای تاریخی منطقه تلاش شده تصور صحیحی از ماهیت، روند شکل‌گیری و کارکرد این بنا در ارتباط با تحولات فرهنگی و سیاسی این ناحیه در ادوار مختلف حاصل شود. مطالعۀ مواد فرهنگی و منابع تاریخی نشان می‌دهند، این محوطه احتمالاً از دوران تاریخی و قطعاً از سده‌های نخست اسلامی تا قرن دهم هجری‌قمری، تقریباً به‌طور پیوسته محل سکونت بوده و در تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌ است. به‌نظر می‌رسد ساخت و بازسازی‌های قلعه‌دختر دست‌کم از سدۀ چهارم هجری‌قمری، تا عصر صفوی برپایۀ اهدافی هم‌چون ایجاد پایگاه نظامی و دفاعی، مکانی برای نگه‌داری زندانیان سیاسی، محل نگه‌داری خزائن حکومتی، پناهگاهی امن برای متحصنین و محل استقرار حکام و خانواده‌هایشان صورت گرفته است. 

محسن بهرامی‌نیا، کمال‌الدین نیکنامی، علیرضا خسروزاده،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

میانکوه به‌طور قراردادی به بخشی از منطقۀ زاگرس مرتفع، یا بخش جنوبی زاگرس‌مرکزی، اطلاق می‌شود. با وجود مساحت ناچیز (680 کیلومترمربع) در یک محدودۀ کوهستانی، دو ریزچشم‌انداز متمایز با میانگین ارتفاع 1510 و 2601 متر از سطح دریا دارد که مناسب حرکت‌های فصلی و کوتاه‌مدت جوامع در دوران زمانی متفاوت، جهت دسترسی به منابع گوناگون در اقتصاد معیشتی است. مطالعۀ ویژگی استقرارهای عصر سنگ در این ارتفاعات در مراحل اولیۀ خود قرار دارد. به‌واسطۀ وجود رودخانه‌های دائمی و منابع قلوه‌سنگی رودخانه‌ای، این بخش می‌بایست از محل‌های اصلی رفت‌و‌آمد جوامع متحرک موستری (پلیئستوسن جدید) زاگرس محسوب شود. در پی پاسخ به این پرسش‌ها؛ 1) جایگاه فناوری ساخت مجموعۀ سنگی این منطقه در میان فرهنگ‌های شناخته‌شدۀ زاگرس(؟) و 2) میزان شعاع حرکتی جوامع شکارگر-گردآورندۀ آن در هردو زیست‌بوم (؟)، سه فصل بررسی پیمایشی بین سال‌های 1388 تا 90 ه‍.ش.، انجام شده است که پژوهش حاضر به بخش کوچکی از تحلیل صنایع سنگی آن اختصاص دارد. نتایج اولیه از پراکنش محل‌های روباز (177 عدد) در هر دو زیست‌بوم از یک تا 36 دست‌ساخته‌ حکایت دارد. به‌نظر می‌رسد این دو زیست‌بوم در طول حرکت‌های روزانه یا فصلی جوامع پلیئستوسن به‌خوبی مورداستفاده قرار گرفته‌اند. ترکیب کلی مجموعۀ سنگی آن را تراشه‌های به نسبت کوتاه و کوچک تشکیل می‌دهد که در آن، خراشنده‌ها بر سایر گونه‌ها غلبه دارند. در اینجا تأکید اصلی در فناوری ساخت، بر منابع قلوه‌سنگی خوب گرد‌شدۀ محلی تحت تأثیر رودخانه‌های دائمی و منابع برجای موجود در ارتفاعات منطقه است که اغلب با استفاده از فناوری لوالوا به ابزار و برداشته‌های مختلف تبدیل شده‌اند. شکارگران-گردآورندگان میانکوه فنون ساخت و گونه‌های ابزاری مشابه با دیگر فرهنگ‌های موستری زاگرس را به‌کار برده‌اند، تنها در برخی دست‌ساخته‌های زیست‌بوم مرتفع از انواع سنگ‌های دیگر در کنار نوع غالب چرت/ فلینت و ازنظر گونه‌شناسی، از برداشته‌های بی‌قاعده با پرداخت نامنظم استفاده کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد سنگ خام مورداستفاده از فواصل کمتر از 20 کیلومتر در طول چشم‌انداز هر دو زیست‌بوم تأمین شده است.

طاهره شیشه‌بری، حسین احمدی، احمد صالحی‌کاخکی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

کتیبه‌نگاری در تزئینات بناهای دوران اسلامی، از قرون اولیۀ اسلامی تاکنون موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. کتیبه‌ها به‌مرور زمان و در اثر عوامل مختلف آسیب می‌بینند و نیاز به مرمت پیدا می‌کنند. با توجه به این‌که هرساله در کشور، حجم گسترده‌ای از عملیات مرمتی برروی آثار تاریخیِ آسیب‌دیده، ازجمله کتیبه‌ها انجام می‌شود. با بررسی‌های صورت‌گرفته دیده شد که در اکثر موارد مرمت‌های انجام‌شده، سلیقه‌ای و گاه نادرست است. برای رسیدن به مهم‌ترین علت‌های مرمت نادرست در کتیبه‌های نوشتاری از روش کیفی و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش نظریۀ داده‌بنیاد (گراندد تئوری) بهره برده شد؛ این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی است. داده‌ها ازطریق مشاهدات میدانی و مصاحبه با 12 نفر از افراد در ارتباط با مرمت کتیبه‌ها و به‌شیوۀ نمونه‌گیری هدف‌مند جمع‌آوری شد و داده‌ها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. نتایج پژوهش نشان‌داد که‌ علاوه‌بر نبود معیار موافق با مبانی نظری مرمت، با توجه به مطرح بودن مقولۀ خط و خوشنویسی، عواملی مانند تجربه‌گرایی خودمدار، تنوع دیدگاه و عدم شناخت و آگاهی کتیبه‌نگار و استادکار سنتی از قوانین مرمتی و نبود دیدگاه هنری استادکار سنتی نسبت به وجوه مختلف کتیبه‌نگاری، سوق‌دهنده به مرمت‌های نادرست بوده و البته عدم برگزاری دوره‌های آموزشی ازطرف نهادهای متولی امر مرمت نیز دخیل بوده است؛ هم‌چنین تنوع رویکردها در مرمت کتیبه‌ها و عدم توجه به قواعد حاکم‌بر هنر کتیبه‌نگاری، به‌عنوان مهم‌ترین پیامدهای مرمت کتیبه‌ها به‌شمار می‌آید. 

اسماعیل همتی‌ازندریانی، علی خاکسار،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

مجموعۀ معماری دست‌کند ارزانفود (ارزانپول) در 30 کیلومتری جنوب‌شرق شهر همدان در سال 1389 ه‍.ش.، به‌طور اتفاقی شناسایی شد و تاکنون چهار فصل پژوهش‌های باستان‌شناختی در آن انجام گرفته است. از یافته‌های ارزشمند شناسایی‌شده در این محوطه، آثار سفالی مربوط به دوره‌های تاریخی و اسلامی است. با توجه به تنوع گونه‌ها، فرم‌ها، شیوه و تزئینات سفالی، پژوهش جامع و کاملی در این‌راستا انجام نگرفته است؛ به‌همین دلیل، پرسش‌های مطرح در این پژوهش عبارتنداز: گونه‌های مختلف سفالی یافت‌شده از مجموعۀ معماری دست‌کند ارزانفود مربوط به کدام دوره‌های زمانی است؟ شیوه‌ها و تزئین‌های رایج در بین سفال‌های این محوطه کدام‌اند؟ پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی است که یافته‌های آن ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و فعالیت‌های میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شده‌اند. در روش میدانی (شامل کاوش‌های باستان‌شناختی، شست‌و‌شوی نمونه‌های سفالی، پشت‌نویسی نمونه‌ها، ثبت اطلاعات نمونه‌ها، گزینش نمونه‌های شاخص، طراحی نمونه‌ها و عکاسی از آن‌ها) به انجام رسید. علاوه‌بر آن، عمل نمونه‌برداری نیز که مهم‌ترین بخش روش میدانی به‌شمار می‌رفت، به‌صورت روشمند و طبقه‌بندی‌شدۀ شاخص‌ها انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که یافته‌های سفالی مربوط به دورۀ تاریخی (اشکانی و ساسانی) و قرون میانی و متأخر اسلامی (سلجوقی، ایلخانی، تیموری و صفوی) است. مهم‌ترین گونه‌های سفالی دوران تاریخی شامل: سفال کلینکی، لبه‌های کوهانی‌شکل و لبه‌های شیاردار است و مهم‌ترین نمونه‌های دوران اسلامی از نوع: نقش قالب‌زده، نقاشی زیرلعاب (قلم‌مشکی)، زرین‌فام، اسگرافیاتو، ترصیع‌کاری و آبی و سفید است.  

فرهاد امینی، خلیل‌الله بیک‌محمدی،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

از آنجایی‌که آثار کمی از نقاشی دورۀ سلجوقی به‌جا مانده و ازسوی دیگر، بیشتر آن‌ها بدون تاریخ و مکان نگارش هستند؛ بنابراین دربارۀ بیشتر آثار نگارگری این دوره، دیدگاه یکسانی وجود ندارد. از دیگر سوی، چون بیشتر پژوهشگران روش درست علمی را در پژوهش‌های خود به‌کار نمی‌گیرند، به مشکلات موجود در این‌زمینه می‌افزایند. یکی از آثار نگارگری این دوره که موضوع این جستار و نیز دارای تاریخ نگارش است، نسخه‌ای از کتاب التریاق منسوب به «جالینوس» است که در سال 595 ه‍‌.ق./1199م.، نوشته شده و در کتابخانۀ ملی پاریس نگه‌داری می‌شود. با توجه به آن‌که در این دست‌نوشته، جای نگارش آن درج نشده است، بنابراین دربارۀ این‌که نسخۀ مذکور در کجا نوشته و مصورسازی شده، اختلاف‌نظر وجود دارد. این نسخه را افراد مختلف به جاهای گوناگونی چون: ایران و جزیره، دیاربکر، موصل و مکتب بغداد نسبت داده‌اند. بر این‌اساس، مسأله و گزارۀ اصلی پژوهش حاضر، جایابی محل نگارش و مصورسازی این نسخۀ خطی است که با روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی مبتنی‌بر مطالعات کتابخانه‌ای، دیدگاه‌های پژوهشگران بررسی و نقد شده و با مقایسۀ تطبیقی نشان‌داده خواهد شد که نسخۀ التریاق را نمی‌توان به موصل، بغداد و...، جز ایران نسبت داد. با بررسی و مقایسۀ نگاره‌های این کتاب و دیگر آثار هنری ایرانی، به‌ویژه سفالینه‌ها و فلزگری، مشخص شد که شباهت کاملی ازنظر سبک‌شناسی، شیوۀ ترسیم نگاره‌ها و ترکیب‌بندی بین کتاب التریاق و این آثار وجود دارد؛ بنابراین نسبت دادن این دست‌نوشته به جزیره نادرست است و می‌توان گفت که وارونۀ دیدگاه بیشتر پژوهشگران، نگاره‌های کتاب التریاق بیشترین شباهت را با شیوۀ سبک‌های هنر ایرانی دارد تا عراق؛ بنابراین می‌توان اذعان داشت که خاستگاه این دست‌نوشته، ایران و دیدگاه‌های دیگر نادرست است. 

امیدرضا کاکویی، مجید منتظرظهوری، اکبر عابدی، علی بیگانه، وحید فتح‌اللهی، محمد لامعی‌رشتی، شکوفه مصباحی، امیر موافقی، امید عودباشی، بهروز رک‌رک، عفت یاحقی، مصطفی زاهدی‌فر،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

پیش‌نیاز توسعۀ دانش باستان‌شناسی در کشور، دسترسی به آزمایشگاه‌های مجهز، به‌کارگیری متخصصان مجرب و گسترش همکاری‌های ملی و بین‌المللی است. امروزه دستاوردهای صنعت هسته‌ای در کشور می‌تواند سبب ارتقا کیفی و کمّی دانش باستان‌سنجی شود. با توجه به رشد و توسعه روزافزون روش‌های آنالیز مواد، لازم است مزایا و محدودیت‌های این روش‌ها موردتوجه پژوهشگران حوزۀ باستان‌سنجی قرارگیرد. در این پژوهش، امکانات و فرصت‌ها‌ی پژوهش در علم باستان‌سنجی تحلیلی با استفاده از روش‌های علوم تجربی در ایران ارائه و بحث شده است. به‌منظور معرفی ظرفیت‌های فنی کشور در این حوزه، تجهیزات و امکانات موجود برای انجام آنالیز و تحلیل داده‌های مرتبط با آن بررسی شده‌اند. علاوه‌بر این، به‌منظور شناخت مواد به‌کار برده شده در نمونه‌های باستانی و تعیین خاستگاه آن‌ها، مطالعۀ چند نمونه از این آثار با استفاده از روش‌های مختلف انجام شده است. فعالیت‌های انجام‌شده در این پژوهش شامل: پرتونگاری با ایکس و نوترون برای تصویر‌برداری از ساختار یک کوزۀ تاریخی مربوط به اوایل دورۀ قاجار، آنالیز عنصری آثار نگارگری در نسخ خطی با استفاده از روش آنالیز عنصری به‌منظورتعیین منشأ رنگ‌دانه‌های به‌کاررفته در آن، مطالعۀ الیاف طلا در فرش‌های نفیس دورۀ صفویه با استفاده از آنالیز هم‌زمان آنالیز عنصری و ساختاری، و آنالیز عنصری رنگ‌دانه‌های به‌کار‌رفته در نمونه‌های کاشی زرین‌فام مربوط به کاشان به‌روش آنالیز عنصری است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد ظرفیت‌های فنی موجود در کشور می‌تواند در شناخت ماهیت آثار باستانی و ارائۀ تحلیل‌های دقیق‌تر از این آثار، فرصت‌های جدیدی را در اختیار باستان‌شناسان کشور قرار ‌دهد.

فرامرز رستمی‌چراتی، غلامرضا رحمانی، فتح‌الله نیازی، حسین توفیقیان،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

هدف از این پژوهش، مطالعات اولیه و گمانه‌زنی برروی کشتی به‌گل‌نشسته در ساحل قروق شهرستان تالش در استان گیلان مربوط به دورۀ قاجار است. در این‌راستا، مطالعات میدانی و نمونه‌برداری از قسمت‌های مختلف بدنۀ کشتی (چوب، فلزات، آب و خاک درون و بیرون بدنۀ کشتی) و نیز عوامل میکروارگانیسم‌ها نظیر قارچ‌ها و خزه‌های روی بدنۀ چوبی انجام شده است. قابل ذکر است که نمونه‌برداری‌ها هم از قسمت‌های روباز و هم از بخش‌های دفن‌شده بدنۀ کشتی و محیط اطراف آن بوده؛ پس از آن آنالیزهای لازم انجام شده است. هدف از جمع‌آوری و تفسیر داده‌های منتج‌شدۀ آنالیز در این پژوهش، ارائۀ راهکار مناسب جهت حفاظت، مرمت و نگه‌داری این اثر ارزشمند تاریخی است تا در سطح کلان ملی موردتوجه قرار گرفته و محل استقرار آن به‌عنوان یک سایت ویژۀ موزه‌ای توریستی-منطقه‌ای در اولویت قرار گیرد؛ لذا اولین قدم این پژوهش، مطالعات میدانی، گمانه‌زنی‌ها و آنالیز‌های لازم و موردنیاز در امر حفاظت و مرمت بوده است که در مراحل بعدی می‌بایست با درنظر گرفتن شرایط مناسب نگه‌داری و اعمال فرآیند‌های بازسازی با دستورالعمل‌های خاص حفاظت و مرمت، این کشتی به‌شکل اولیۀ خود نزدیک شود و قسمت‌های ازدست‌رفته ترمیم گردد. در این پژوهش نمونه‌های آب در درون و بیرون کشتی با pH متر سنجیده شده است. پس از انجام آنالیز‌های مرتبط، ازجمله طیف‌سنجی از نمونۀ بافت‌های چوبی بدنۀ کشتی، وجود ترکیبات هیدروکربنی و مشتقات نفتی (قیری) به‌دست‌آمده از آنالیز FTIR  مشخص شده است. دیگر آنالیز‌های ضروری در این مطالعه آزمایش‌های میکروبی از نمونه‌های برداشته شده است. با تحلیل نتایج به‌دست‌آمده از مقطع عرضی نمونه‌ها، این کشتی ساخت کشور روس بوده که با سازۀ چوبی از جنس کاج روسی (سوزنی‌برگ نوع ساسنا Pine) جهت حمل مواد نفتی استفاده می‌شده است. ازنظر قدمت و زمان، در دورۀ قاجار و قبل از آن به‌دلایل نامعلوم در ساحل قروق از بخش شهرستان تالش استان گیلان به گل نشسته است. 

خانم مریم دهقان، محمدابراهیم زارعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

محوطۀ باستانی دینور که ازسوی مردم محلی با نام «شهر خاوران» معرفی می‌شود، در شمال‌شرق کرمانشاه و در یکی از دشت‌های زاگرس‌مرکزی، بر سر راه کرمانشاه-سنقر واقع شده است. وسعت و اهمیت محوطه با وجود آسیب‌های مکرر محیطی، مانند سیل و زلزله و توسعۀ کشاورزی، ‌هنوز هم مشهود است. یافته‌های تاریخی و مدارک باستان‌شناسی نشان می‌دهند که تپۀ مرکزی و نواحی پیرامون آن از دورۀ سلوکی تا عصر حاضر مسکون بوده و این محوطه، همان شهر دینور است که به‌عنوان یکی از مراکز فرهنگی غرب ایران در قرون نخستین اسلامی معرفی شده و این موضوع از فهرست اندیشمندان منسوب به این دیار دریافت می‌شود. طی بررسی‌های سطحی، در کنار انبوه داده‌های سفالی، مجموعه‌ای از سنگ‌های آسیا و وزنه‌های بزرگ مشاهده شد که نشان از وجود کارگاه عصاری در محوطه دارد. گونه‌شناسی شیوۀ عصاری در این کارگاه و گاه‌نگاری آن، مسألۀ اصلی این پژوهش است که پرداختن به آن با طرح دو پرسش انجام می‌شود؛ نخست آن‌که، این داده‌ها به چه دوره‌ای تعلق دارند؛ و دوم، در این کارگاه چه محصولاتی تولید شده است؟ با توجه به نیازهای جوامع شهری و ضرورت مدیریت و برنامه‌ریزی فعالیت‌های کارگاهی، فرضیه‌ای مبتنی‌بر تعلق داده‌ها به زمان شکوفایی شهر دینور و تولید روغن یا دوشاب انگور مطرح می‌شود. براساس مقایسه و بررسی اشیاء و مطالعۀ داده‌های محیطی، منابع مکتوب و مدارک باستان‌شناسی و قوم‌باستان‌شناسی، کارگاه عصاری دینور به زمان رشد و شکوفایی این محوطه در قرون 2 تا 4 ه‍.ق.، نسبت داده می‌شود و علاوه‌بر تولید دوشاب انگور، امکان روغن‌کشی نیز مطرح می‌شود. از آنجایی‌که نمونه‌های شناخته‌شده از مرکز و غرب ایران به قرون متأخر اسلامی تعلق دارند، داده‌های محوطه بخشی از پیشینۀ این فن را آشکار می‌سازد.  

حبیب شهبازی شیران،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

مسجد جمعۀ اردبیل روی یک تپۀ باستانی که در قرون گذشته گورستان شهر بوده، قرار گرفته است. تمامی منابع مکتوب و شواهد باستان‌شناسی بیان می‌دارد که این مسجد ابداعات هنری و معماری از قرون اولیۀ اسلامی تا دورۀ قاجار را در خود گرد آورده است. بازمانده‌های امروزی بنا در شمال‌شرقی شهر اردبیل قرار گرفته و با توجه به اقداماتی در جهت حفظ بنا، هنوز هم استواری خود را حفظ کرده است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی ویژگی‌های ساختاری و کالبدی و تزئینی بنا در ادوار مختلف تاریخی است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ‌گویی به پرسش‌های پیشِ‌روست؛ چه تغییراتی در ساختار فضایی و کالبدی مسجد از آغاز پیدایش تا دورۀ معاصر صورت گرفته است؟ و از نظر نقشه و شواهد باستان‌شناختی مسجد جمعه با کدام بناها قابل‌مقایسه است؟ روش پژوهش به‌کار گرفته‌شده، تفسیری-تاریخی و تحلیلی است. ضمن این‌که مستندنگاری و مطالعات تطبیقی نیز مبنای کار قرار گرفته است. ابزار گردآوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای و میدانی است. براساس نتایج پژوهش و با توجه به روایت‌ها و نوشته‌های محققان و نتایج کاوش‌های باستان‌شناختی، می‌توان استنباط کرد که بنای اولیۀ آن به صدر ‌اسلام برمی‌گردد که در طی ادوار مختلف، چندین‌بار ویران و مجدداً بازسازی شده است و دارای عناصر معماری دیلمی، سلجوقی، ایلخانی، قاجاری و دورۀ معاصر است. سازۀ پابرجای کنونی مسجد جمعه، بدون هیچ شک‌و‌شبهه‌ای مُهر معماری سلجوقی را بر خود دارد، ولی فضاآرایی‌های داخلی این بنا در تضاد با نمای آن است. این بنا ازلحاظ ساختارهای معماری دارای ترکیب چهار‌تاق با ایوان بوده که شباهت زیادی با بناهای زمان سلجوقی مانند، جامع برسیان و جامع ارومیه دارد؛ همچنین ستون‌های شناسایی شده در شبستان بنا، همانندی آشکاری با مسجد تاریخانۀ دامغان و جامع نایین دارد. 

زهرا آقانژادبوذری، یاسر حمزوی، علی نعمتی بابایلو،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

هرچه میزان مطالعات تخصصی و فنی درخصوص آثار نقاشی تاریخی ایران بیشتر باشد، تاریخ هنر نقاشی ایران و درواقع هویت فرهنگ ایرانی بیشتر شناخته خواهد شد؛ بنابراین، تک‌تک نمونه‌های نقاشی تاریخی، به نوبۀ خود از این‌لحاظ نیز ارزشمند و تأثیرگذار هستند. در این پژوهش با هدف شناخت ماهیت یک قطعۀ نقاشی، به بررسی و مطالعۀ تکه‌های پاره‌شدۀ کرباس نقاشی‌شده که از انبار کلیسای مریم اصفهان یافت‌شده و شکل کلی، موضوع و هویت آن نامشخص بود، پرداخته شده است. بر این‌اساس این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که، ماهیت نقاشی شناسایی شده از کلیسای مریم اصفهان چیست؟ در روند این پژوهش جهت دست‌یافتن به این مهم، از روش‌ یافته‌اندوزی به‌صورت مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی‌های میدانی و مطالعات آزمایشگاهی ازجمله تهیۀ تصاویر میکروسکوپی و انجام آنالیز عنصری (SEM-EDS) بهره گرفته شد. در ادامه نیز تلاش شده تا با مطالعۀ تطبیقی نمونۀ موردمطالعه با آثار مشابه در دیوارنگاره‌های کلیسای وانک، مریم و بیت‌لحم اصفهان ارائه شواهد و مدارک معتبر و همچنین تحلیل محتوی، هویت اثر به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه اثبات شود. از یافته‌های اصلی پژوهش، دستیابی به هویت آن به‌عنوان دیوارنگارۀ بوم‌پارچه و محل نمایش آن در زمان خلق اثر در کاربندی فضای جلوی محراب کلیسای مریم اصفهان و همچنین شناخت نقاشی ازنظر فنی و موضوعی است.  

عطیه یوزباشی، سید رضا حسینی، عبدالرضا چارئی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

دورۀ حکومت قاجار از مهم‌ترین اعصار تحول هنر ایران، به‌خصوص در قالب دیوارنگاری است و دیوارنگاره‌‌های عامیانه بناهای مذهبی با مضامین متعدد دوران شکوفایی خود را سپری کرد. در قلمروی جغرافیایی شهرهای ایران، پیوند میان هنر با مذهب، فرهنگ و سیاست جامعۀ این عصر نمایان است. در جستار حاضر تلاش شده است عوامل مؤثر قلمروی جغرافیایی در نحوۀ انعکاس مضامین در آثار یاد شده عصر قاجار، شناسایی شود. نگارندگان در پی پاسخ‌گویی بدین پرسش‌ها هستند: عوامل مؤثر قلمرو جغرافیایی در نحوۀ انعکاس مضامین در دیوارنگاره‌های بناهای مذهبی عصر قاجار کدام‌اند؟ نحوۀ انعکاس مضامین شیعی در دیوارنگاره‌های بناهای مذهبی شهرهای مختلف عصر قاجار به چه‌صورت بوده است؟ پژوهش حاضر از حیث هدف، توسعه‌ای است و ازمنظر ماهیت و روش، توصیفی-تحلیلی است. شیوۀ گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و میدانی و روش تجزیه و تحلیل کیفی بوده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که برخی از عوامل مؤثر قلمروی جغرافیایی در نحوۀ انعکاس مضامین دیوارنگاره‌ها مواردی همچون: وقایع تاریخی تعیین‌کننده (پناه‌آوردن خاندان پیامبر به مناطق کوهستانی از شر خلفای بغداد، حضور علویان زیدی و تشکیل حکومت آن‌ها در سال 250 ه‍.ق. حکومت سادات مرعشی شیعه مذهب در قرون 8 و 9 ه‍.ق. رسمی شدن مذهب شیعه در عصر صفوی، معماری مذهبی اسلامی- شیعی در ایران)، حمایت شاهزادگان از هنر شیعی در شهرهای مطرح، زیارت اماکن مذهبی با قرار گرفتن برخی شهرها بر سر راه زیارتی، تجلی باورهای عامیانه شهرهای مختلف بر دیوارنگاره‌ها، توجه و اهمیت به‌عنوان خاستگاه‌های هنر ایران‌باستان، تأثیر کتاب‌های چاپ سنگی و افزایش مبادلات و مراسلات تجاری و فرهنگی با دیگر ملل با قرار گرفتن برخی شهرها بر سر راه تجارتی را شامل می‌شود.  

حسین راعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

در دهه‌های اخیر مفاهیم مرتبط با میراث‌فرهنگی در گسترۀ وسیع‌تری موردبررسی قرارگرفته و میراث کشاورزی به‌دلیل تأثیر فراوان در معیشت، امنیت غذایی و اقتصاد جهانی به‌عنوان یک مفهوم از میراث‌فرهنگی پذیرفته‌شده است. این توجه از سال 2002 تا 2018م. موجب شده تا فائو، نظامی تحت عنوان «میراث کشاورزی با اهمیت جهانی (GIAHS)» را تدوین و براساس آن آثار مرتبط با میراث کشاورزی جهانی را معرفی نماید. در کمیتۀ جیاس، پنج معیار برای قرارگیری آثار در فهرست میراث کشاورزی با اهمیت جهانی معرفی‌شده است؛ تنوع زیستی، دانش و فنون سنتی، ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی، معیشت و امنیت غذایی و چشم‌انداز بصری، پنج معیار معرفی‌شده از جیاس هستند که این پژوهش سعی کرده بر پایۀ آن‌ها مزارع تاریخی در اقلیم مرکزی ایران را مورد ارزیابی قرار دهد. مزارع تاریخی یک نظام کارآمد تولید کشاورزی با ویژگی‌های معماری، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در گذشته بودند که بقایای آن درحال حاضر وجود دارد. مسألۀ اصلی پژوهش، رشد روزافزون ویرانی مزارع در اثر تغییرات اقلیمی، مهاجرت مالکان و ذی‌مدخلان و عدم آگاهی جوامع دربارۀ ماهیت آن‌هاست. هدف پژوهش، معرفی مزارع تاریخی ایران به‌عنوان نظام میراث کشاورزی با اهمیت جهانی است؛ بنابراین سعی می‌شود با رهیافت تفسیری و راهبرد تفسیری تاریخی به موضوع نزدیک شد و در قالب مطالعات میدانی و سندپژوهی به پرسش‌های تحقیق دربارۀ جایگاه مزارع تاریخی ایران در انطباق با نظام‌های میراث جهانی کشاورزی پاسخ داد. این پژوهش به این نتیجه رسیده است که قابلیت‌های مزارع مسکون تاریخی بر معیارهای جیاس منطبق است و دبیرخانۀ جیاس می‌تواند در گام نخست، به شناسایی مزارع تاریخی در ایران بپردازد؛ و سپس برای تهیۀ پروندۀ ثبت جهانی آن‌ها اقدام نماید. با این عمل بسیاری از مزارع مسکون تاریخی به‌عنوان بخش وسیعی از میراث کشاورزی ایران در مسیر صیانت پویا قرار خواهند گرفت.

مرتضی حصاری، راینهارد برنبک، سوزان پلاک،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

باستان‌شناسی در دهه‌های گذشته، پژوهش جوامع مابین عصر صنعتی تا زمان حاضر را به‌عنوان شاخه‌ای از دورۀ تاریخی متأخر را به خود اختصاص داده است. مواد مطالعاتی فرهنگی این شاخۀ پژوهشی باستان‌شناسی، در این دورۀ زمانی منابع نوشتاری بایگانی‌شده، منابع صوتی و تصویری و شاهدان عینی هستند که در کنار یافته‌های کاوش‌های مورد هدف، به‌شکل مطمئن‌تری مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. مطالعات باستان‌شناسی مدرن که همان عصر صنعتی یا دورۀ جهانی شدن است، تصویری مناسب از روند فرهنگی فردی و جمعی جامعۀ مورد مطالعه را مستند می‌کند. روش باستان‌شناسی مدرن در چارچوب یک دانش میان‌رشته‌ای، از رشته‌های تاریخ‌هنر، تاریخ، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، جرم‌شناسی معاصر در تجزیه و تحلیل یافته‌های خود یاری می‌گیرد. در این پژوهش که در چارچوب مطالعات باستان‌شناسی مدرن و معاصر انجام گرفت، یکی از اردوگاه‌های آموزشی نازی‌ها در جنگ جهانی دوم مورد پژوهش باستان‌شناسی قرار می‌گیرد. در این اردوگاه، به اُسرا آموزش‌های اجباری موردنظر نازی‌ها را آموزش می‌دادند تا در آینده در مناطق روسی، برنامه‌های آن‌ها را اجرا نمایند. کاوش باستان‌شناسی وُسترا با توجه به مبانی مطالعات باستان‌شناسی مدرن و برنامه‌های مشترک دانشگاه برلین، دانشگاه هنر اصفهان و پژهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری انجام پذیرفت. وُسترا در استان برندنبورگ، شهرستان شرق پریگنیتس- روپین و حدود 70 کیلومتری شمال شهر برلین قرار دارد. اساس یافته‌های این پژوهش برپایۀ مطالعات میدانی قرار گرفته است و جهت نتیجه‌گیری مطمئن از منابع مکتوب و اسناد طبقه‌بندی‌شده در دورۀ مورد مطالعه استفاده شده است. و مشخص شد که این اردوگاه جهت آموزش خرابکاری به اُسرای مسلمان تاتار در سرزمین‌های اتحاد جماهیر شوروی بنا شده است.

علی مولودی آرانی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

ازجمله مضامین پرکاربرد در مواد فرهنگی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری1 نقوشی است که روایتگر داستانی مشخص هستند که می‌توان آن‌ها را در قالب «نقوش روایی» تعریف و تقسیم‌بندی کرد. روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک یکی از این نقوش روایی است که بی‌درنگ ذهن مخاطب را به روایت مشهور سرانجام ضحاک در شاهنامۀ فردوسی سوق می‌دهد. در غالب پژوهش‌ها این روایت تصویری به‌عنوان یکی از «نقوش شاهنامه‌ای» موردتوجه قرار گرفته است. تردید اصلی نگارنده از همین‌جا آغاز شده و مسألۀ بنیادین پژوهش را بر این پرسش پایه‌ریزی کرده که، میزان وابستگی و پیوستگی این روایت تصویری به روایت فردوسی تا چه اندازه است؟ برای رسیدن به پاسخی مطلوب به این پرسش اساسی، دو گونه مواد مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته‌اند؛ روایت‌های تصویری و روایت‌های نوشتاری. بدین‌منظور در گام نخست، تمام نگاره‌های مواد باستان‌شناختی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری که نمایشگر این روایت هستند، با جزئیات کامل توصیف شده‌ است. نشانگان هویت‌بخش تکرارشوندۀ شخصیت‌های اصلی در این نگاره‌ها الگوی مشخصی را سامان می‌دهد که در این پژوهش تحت قالب الگوی تصویری «گاوسوار گرزدار» تعریف شده است. در گام دوم، روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک با روایت نوشتاری شاهنامۀ فردوسی و سپس دیگر منابع تاریخی مورد سنجش و مقایسه قرار گرفته است؛ هرچند مواد اصلی مورد بررسی در این پژوهش نگاره‌های مستقل از متن (به دیگر سخن نگاره‌هایی که نوشتاری آن‌ها را توضیح نمی‌دهد) است، اما برای ارائه تحلیلی جامع‌تر، نخستین نسخه‌های مصور شناخته‌شدۀ شاهنامۀ فردوسی نیز مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است. نگارنده در پایان با کنار هم نهادن استناد‌های تصویری و نوشتاری، انگارۀ شاهنامه‌ای بودن روایت تصویری پیروزی فریدون بر ضحاک در مواد فرهنگی سده‌های ششم تا هشتم هجری‌قمری را رد کرده و این الگوی تصویری را شمایلی خودبسنده و متمایز از روایت شاهنامۀ فردوسی معرفی کرده است. 

داوود امامی میبدی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

یزد به‌واسطۀ این‌که در دوران اسلامی کمتر دچار فراز و نشیب‌های اجتماعی شده و به‌واسطۀ جایگاه آموزش در قرون میانی اسلام، سنت مدرسه‌سازی که از دورۀ سلجوقی شروع ‌شده بود، در یک بستر آرام به تداوم خود ادامه داد. به دور بودن از دغدغه‌های امنیتی و ایجاد آرامش نسبی در طی قرون میانی و مقبولیت زیاد ساخت مدرسه، زمینه را برای ظهور مدرسه در شهر یزد فراهم نموده است؛ بنابراین با توجه به اشارات متعدد متون تاریخی یزد به مدارس این دوران و عدم انجام پژوهشی دربارۀ معماری مدرسه‌های تاریخی یزد، در این پژوهش به‌شرح ویژگی‌های ساختمانی این مدارس پرداخته‌ شده است. هدف این پژوهش پاسخ‌گویی به این پرسش است که، مدارس مذکور در متون تاریخی دارای چه ویژگی‌هایی هستند و اجزاء فضا‌ساز و آرایه‌های این مدارس چه بوده است؟ روش پژوهش این جستار برمبنای اسناد و مدارک تاریخی و همچنین مطالعات کتابخانه‌ای است. روش این پژوهش تحلیلی-تاریخی و منبع اصلی آن، منابع تاریخی مانند کتاب تاریخ یزد و تاریخ جدید یزد و جامع مفیدی است. این پژوهش، مدارس تاریخی را از جنبه‌های معماری، تزئینات، عملکرد، پدیدآورندگان مورد کنکاش قرار داده است. نتایج حاصل از این تحقیق نشان می‌دهند که مدارس یزد دارای ویژگی‌های محلی و بومی هستند که قبل از دورۀ ایلخانی در این ناحیه رواج داشته است و ریزش شیوه‌های معماری و تزئین محلی به داخل ساختمان مدرسه با توجه به منابع تاریخی، انکارناپذیر است. مدارس اشتراکات زیادی با معماری مساجد و خانه و خانقاه این دوران دارند. با توجه به این‌که معمولاً از مدارس به‌عنوان مدفن استفاده می‌شود؛ بنابراین می‌توان این بناها را در گروه مدارس تدفینی دسته‌بندی کرد و درنهایت طیف‌های متنوعی از افراد به‌عنوان بانی‌ نقش اصلی در شکل‌گیری این مدارس تاریخی داشته‌اند. 

داود آبیان، فرزاد مافی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

در دو دهۀ اخیر در نتیجۀ افزایش چشمگیر فعالیت‌های میدانی باستان‌شناسی در اقلیم کردستان عراق، محوطه‌ها و آثار مهمی از دورۀ ساسانی کشف شده است. باوجود آن‌که در دورۀ ساسانی، منطقۀ شمال عراق بخشی از قلمرو این شاهنشاهی به‌شمار می‌رفت، اما بسیاری از ویژگی‌های باستان‌شناختی این منطقه در دورۀ ساسانی، در محافل باستان‌شناسی داخل ایران ناشناخته مانده است. در این پژوهش که به روش کتابخانه‌ای انجام شده است، تعداد 42 محوطۀ باستانی یا اثر تاریخی مربوط به دورۀ ساسانی که عمدتاً در سالیان اخیر در کردستان عراق شناسایی شده‌اند، مورد بررسی قرار گرفته است. هدف از این پژوهش دستیابی به پاسخی برای برخی پرسش‌های مطرح شده دربارۀ موقعیت مکانی استقرارهای ساسانی منطقه و عوامل جغرافیایی و محیطی مؤثر بر شکل‌گیری آن‌هاست. آثار ساسانی کردستان عراق شامل انواع محوطه‌های استقراری، بناهای یادمانی، مجموعه‌های حکومتی، استحکامات، کانال‌های آبرسانی، گورستان‌ها و مراکز بومی تولید منسوجات و سفال هستند. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهند که استقرارهای ساسانی اقلیم کردستان عمدتاً در سه ناحیه متمرکز هستند: 1. دشت شهرزور و ناحیۀ اطراف دریاچۀ دوکان، 2. دشت اربیل، 3. منطقۀ گرمیان. این مناطق که به‌شکل دشت‌های باز و دره‌های وسیع میان‌کوهی در حاشیۀ رودها هستند، به‌دلیل برخورداری از ویژگی‌هایی چون ارتفاع مناسب، منابع آبی سرشار، خاک حاصل‌خیز و قرارگرفتن بر سر مسیرهای مهم ارتباطی، در دورۀ ساسانی اهمیت داشته و به‌همین‌دلیل محل شکل‌گیری و تمرکز بیشترِ استقرارهای این دوره به‌شمار می‌روند. 

شراره فرخ نیا، معین اسلامی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

سفال خاکستری و فرهنگ وابسته به آن در هزارۀ دوم پیش‌ازمیلاد، همواره از موضوعات بحث‌برانگیز در باستان‌شناسی ایران بوده است. عدم شناخت لایه‌های استقراری وابسته به گورستان‌‌های این دوره و محدودیت در دستیابی به مدارک و شواهد سکونت، امکان پژوهش در زمینۀ اقتصادی اجتماعی جوامع وابسته به این گورستان‌ها را محدود کرده است؛ از ‌این‌رو، مطالعۀ مواد فرهنگی به‌دست‌آمده از گورها (به‌ویژه سفال) و تحلیل سازمان تولید و موضوعات وابسته به آن و هم‌چنین استفاده از ابزار باستان‌سنجی می‌تواند دریچه‌‌ای جدید در پژوهش‌های این دوره بگشاید. بنابر همین ضرورت و دیدگاه مجموعه سفال‌های قیطریه که بالغ‌بر 78% از آن خاکستری هستند، برای مطالعه و تحلیل استانداردسازی و سازمان تولید مورد آنالیز متریک و شیمیایی (XRF) قرار گرفتند. نتایج حاصل از این تحلیل‌ها یکسان‌سازی فرم ظروف، ارتباط نقوش با فرم، رعایت اندازه‌ها، تنوع استفاده از مواد خام و مراحل آماده‌سازی مواد را مشخص کرد که این ویژگی‌ها به متمرکز بودن و استانداردسازی تولید سفال دلالت می‌کند. با توجه به شاخص‌های مشهود استانداردسازی در سفال‌های قیطریه، شواهد وجود کارگاه یا تولید سازمان‌دهی‌شده و تخصصی در این مجموعه قابل نتیجه‌گیری است. گفتنی است که سازمان تولید در مجموعۀ قیطریه فراتر از یک تولید خانگی یا انفرادی است و اگر بخواهیم کمی محتاطانه‌تر درخصوص ترسیم سازمان تولید در قیطریه نتیجه‌گیری کنیم، باید گفت که تولید سفال در قیطریه در مرحلۀ صنعت خانگی و یا احتمالاً در حد صنعت کارگاهی است.   


یعقوب محمدی‌فر، حمیدرضا کرمی،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

فراهم نمودن آب برای باشندگان سرزمین ایران که در ناحیۀ خشک و نیمه‌خشک زمین قرار گرفته است، همواره یکی از مهم‌ترین چالش‌های مردمان این سرزمین و حکومت های آن از آغاز شکل‌گیری نخستین دولت‌ها تاکنون بوده است. اقلیم کم‌بارش سبب‌شده است تا مردمان ایران برای فراهم‌نمودن آب و در دسترس داشتن آن به نوآوری‌هایی در این‌زمینه روی‌آورند. ساخت کاریز (قنات) یکی از کاربردی‌ترین روش‌های بهره‌مندی از منابع آب زیرزمینی است که پیشینۀ ابداع و ساخت آن به هزاران سال پیش به ایرانیان نسبت داده شده است. بهره‌برداری از منابع آب جاری و روی سطح زمین نیز از مهم‌ترین روش‌ها و شیوه‌های معمول درمیان ساکنان ایران و مردمان دیگر سرزمین‌ها است. در این‌میان ساخت بندها و سدها روی رودخانه‌ها و چشمه‌ها، ایجاد آبراه‌ها و شبکه‌های آب‌رسانی، نوآوری و شیوه‌ای است در بهره‌برداری بیشتر و پایدارتر از منابع آب جاری. در حوضۀ آبریز رودخانۀ پلوار که پایتخت هخامنشی پاسارگاد در آن جای‌گرفته است، مجموعه‌ای گسترده از سازه‌های آبی تاریخی وجود دارد که شامل چندین بند، آبراه، آبگیر و چشمه است. بندها بیشتر روی شاخه‌های فرعی رودخانۀ پلوار ساخته شده است و شبکه‌های آب‌رسانی در چندین رشته در پایین‌دست بندها جای گرفته است. این سازه‌ها در دشت‌های دیدگان، مرغاب، پاسارگاد، سرپنیران، کمین و ارسنجان ساخته شده است. این پژوهش به صورت کوتاه به معرفی و چگونگی ساخت سازه‌های آبی دورۀ هخامنشی در محدودۀ موردمطالعه می‌پردازد. این سامانه‌های آبی گسترده با درایت و هوشمندی مدیران و مهندسان هخامنشی، آب را به تمامی دشت‌ها و دره های کوهستانی ناحیۀ پاسارگاد می‌رسانده است. آبادی‌ها و سکونت‌گاه‌های عمومی، باغ‌ها، زمین‌های کشاورزی، ساختمان‌ها و مراکز دولتی و در پایان پردیس شاهی کوروش و مجموعه بناهای شاهانۀ پاسارگاد بخشی از مصرف‌کنندگان این سامانه‌های آبی هستند. در ساخت بندها از مصالح خاک رس و لاشه‌سنگ به‌کار برده شده و برخی از آݣݣن‌ها نیز دارای سازه‌های معماری با بلوک‌های سنگی تراش‌خورده است. آبراه‌ها نیز در چندین مسیر در دامنۀ تپه‌ها و صخره‌ها ایجاد شده است. مطالعات و بررسی‌ها نشان می‌دهد ساخت سازه‌های آبی ناحیۀ موردمطالعه از دورۀ فرمانروایی کوروش بزرگ آغاز شده و در دورۀ داریوش بزرگ گسترش‌یافته و تا پایان حکومت هخامنشی توسعه و بهره‌برداری از آن ادامه یافته است. 


صفحه 6 از 12