logo

جستجو در مقالات منتشر شده


431 نتیجه برای نوع مقاله: پژوهشي

رؤیا حریفی، علی زمانی‌فرد،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

محوطه‌های تاریخی‌-‌باستان‌شناسی مهم‌ترین منابع برای پاسخ به حلقه‌های مفقودۀ تاریخ و تمدن یک ملت هستند. این محوطه‌‌ها همواره واجد ارزش‌های متنوعی هستند که شناسایی و درک این ارزش‌ها زمینۀ بازشناسی جنبه‌های قابل حفاظت آن‌ها را فراهم می‌آورد. امروزه اکثر این محوطه‌ها در ایران در شرایط آسیب‌پذیر و در معرض فراموشی ارز‌ش‌های خود قرار دارند. محوطۀ تاریخی‌-‌باستان‌شناسی ارجان در دشت خوزستان واقع‌شده که از دوران ایلامی تا دوران مغولان پابرجا بوده است. امروزه این محوطه در شرایط نامطلوب حفاظتی قرار دارد. نظر به ارزش‌ها و اهمیت تاریخی شهر قدیم ارجان در ادوار تاریخی ایران، حفاظت از این محوطه و ایجاد بستر مناسب برای بهرمندی از ارزش‌های آن حائز اهمیت فراوان است؛ ازجمله پرسش‌هایی که در این پژوهش به آن‌ها پاسخ داده می‌شود؛ ۱. محوطۀ تاریخی ارجان واجد چه ارزش‌های است؟ ۲. چالش‌های حفاظت از محوطۀ ارجان چیست؟ ۳. چگونه می‌توان به اصول حفاظتی جهت حفاظت و ارزش‌گذاری محوطۀ تاریخی‌-‌باستان‌شناسی ارجان، متناسب با ارزش‌های آن دست‌یافت؟ بر این‌اساس، اهداف پژوهش این‌گونه تعریف شده است؛ ۱. شناخت محوطۀ ارجان و چالش‌های حفاظت از آن‌؛ 2. دستیابی به اصول حفاظتی ازطریق تجزیه و تحلیل منشورها، بیانیه‌ها، کنوانسیون‌ها و اسناد بین‌المللی و تعمیم آن به نمونۀ مطالعاتی به‌منظور تبیین اصول حفاظت و ارزش‌گذاری از آن است. روش تحقیق کلی این پژوهش توصیفی-ـ‌تحلیلی که براساس داده‌های گردآوری شده ازطریق منابع کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی است. در ادامه، بعد از تحلیل و بررسی اسناد بین‌المللی و شناخت محوطۀ تاریخی ارجان و چالش‌های حفاظتی آن در چهار زمینۀ شناختی، مدیریتی و حقوقی، کالبدی و معرفی و ارزش‌گذاری محوطه تعریف‌شده و اصولی هم‌چون: ارائه اطلاعات به مردم، تدوین طرح تعامل جامع، تدوین برنامه‌های مدیریت عمومی، برگشت‌پذیری اقدامات، حفظ اصالت و احترام به ارزش‌های تاریخی و زیبایی‌شناسی و تمامیت کالبدی محوطه‌ها ارائه شده است. 

رحیم سلامتی‌گول‌قشلاقی، فرزاد مافی، امیر هاشم‌پورمافی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

شهرستان طارم‌علیا واقع‌در بخش شمالی استان زنجان، به‌دلایلی چون: داشتن اقلیمی متنوع، و موقعیت ویژۀ آن، در میانۀ استان‌های زنجان، گیلان، اردبیل و قزوین، از نقطه‌نظر باستان‌شناسی به‌صورت بالقوه‌ای حائز اهمیت است؛ با این‌حال، پژوهش‌های میدانی و کتابخانه‌ای انجام شده در ارتباط با این ناحیه در قیاس با وسعت و اهمیت آن چندان که باید رضایت‌بخش نبوده است. در این پژوهش، برای نخستین‌بار، استقرارهای دوران اسلامی در دهستان‌های آب‌بر و درّام طارم علیا با توجه به مدارک باستان‌شناسی و متون تاریخی بررسی و مطالعه شده است. برای این‌منظور، بازۀ زمانی 1400سالۀ دوران اسلامی در سه مقطع شامل: قرون نخستین، میانی و متأخر هم ازنظر متون تاریخی و هم ازنظر آثار و شواهد مادی باستان‌شناسی مطالعه و بررسی شده است. درنتیجه 25محوطه، تپۀ تاریخی، گورستان و بنای مربوط به دوران اسلامی که در بررسی میدانی دهستان‌های آب‌بر و درّام شناسایی شده، براساس سفال‌های سطحی در یکی از مقاطع سه‌گانۀ فوق دسته‌بندی و مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسش‌هایی دربارۀ وسعت و تعداد استقرارهای اسلامی منطقه، رهگیری استقرارها یا بناهای اسلامی منطقه در متون تاریخی و شناسایی محوطه‌های اسلامی کلیدی در منطقۀ موردمطالعه است. نتیجۀ این مطالعه حاکی از این است که شماری از محوطه‌های اسلامیِ شناسایی شده در منطقۀ موردمطالعه، در قرون نخستین و میانی دوران اسلامی، استقرارهای زنده و پویایی بوده‌اند. براساس داده‌های حاصل از بررسی، ازجمله وسعت محوطه‌ها، به‌نظر می‌رسد که برخی استقرارهای اسلامی منطقه، ازجمله محوطۀ موسوم به قلعه درام در حکم یک استقرار مرکزی مهم در منطقۀ طارم علیا در طول دوران اسلامی بوده است. نتیجۀ این پژوهش نشان می‌دهد که باوجود اهمیت ارتباطی منطقه، محوطه‌های باستانی دوران اسلامی در محدودۀ موردمطالعه، درمجموع، از وسعت کمی برخوردار بوده و تقریباً در حکم استقرارهای روستایی باقی‌مانده‌اند. 

حمیدرضا ولی‌پور، ایمان مصطفی‌پور، حمزه کریمی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

 سد گتوند علیا با دریاچه‌ای به‌طول 90کیلومتر، یکی از بزرگ‌ترین سدهای کشور است که آبگیری آن سبب به زیر آب رفتن تعداد زیادی از محوطه‌های باستانی، مسیرهای باستانی و جدید کوچ، روستاها و وارگه‌های عشایری در منطقۀ شمال‌شرق خوزستان شد. پیش از اتمام ساخت سد، تیمی از باستان‌شناسان در سال 1386ه‍.ش. حوضۀ آبگیرِ آن‌را بررسی نمودند. پس از آن در سال 1387 تیمی از باستان‌شناسان اداره کل میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان خوزستان محوطۀ کلانتر و گورستان کلانتر را کاوش نمودند و به‌دنبال آن در فروردین و اردیبهشت 1389 دو محوطۀ کلانتر 4 و 5 به‌منظور نجات‌بخشی و به‌دست آوردن هرچه بیشتر اطلاعات کاوش شدند که نتایج قابل‌توجهی به‌دنبال داشت. درپی کاوش در محوطۀ کلانتر 5، آثار معماری مسکونی با استفاده از سنگ‌های قواره‌شده و سفال‌های سادۀ نخودی و قرمز و سفال‌های لعاب‌دار آبی فیروزه‌ای و سبز و برخی ادوات سنگی نظیر: سنگ ساب، هاون و مشتۀ سنگی به‌دست آمد. پس از انجام مقایسات گونه‌شناختی بر روی سفال‌های پیش‌گفته مشخص گردید که این سفال‌ها به دورۀ اسلامی میانه (قرون پنجم و ششم هجری‌قمری) تعلق دارند و محوطه هم‌زمان با دورۀ سلجوقی مسکونی بوده است. علاوه‌بر آن، مشخص گردید که شباهت بسیار زیادی بین معماری سنگی محوطۀ کلانتر 4 که استقراری از دورۀ ایلام جدید است و محوطۀ کلانتر 5 با یک‌دیگر و با معماری بومی منطقه در دورۀ حاضر چه در روستاها و چه در وارگه‌های عشایری وجود دارد؛ به‌عبارت دیگر، تداوم سنت‌های فرهنگی طی چندهزاره در این منطقه مشاهده می‌شود. 

مژگان اسماعیلی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

هندوستان با برخورداری از تنوعات بسیار فرهنگی و مذهبی، با تسلط حکومت ممالیک، دچار دگرگونی و تحول شد. در دورۀ ممالیک، حاکمان سلطنت دهلی با ایجاد بناها و آثار ارزشمند، مبدع هنر معماری اسلامی و هندی شدند. منار به‌عنوان یکی از عناصر معماری اسلامی، جدای از ایفای نقش ماذنۀ نمادی از حاکمیت اسلامی بود. منار قطب نمادی ماندگار از تاریخ غنی هند، مهارت معماری و تبادل فرهنگی است. ویژگی‌های متمایز آن مانند فرم، شفت فلوت‌دار و بالکن بر طراحی مناره‌های دیگر منطقۀ تأثیر گذاشته است. هدف از این پژوهش، واکاوی عناصر تزئینی و بازخوانی کتیبه‌های «منار قطب»، با پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها است؛ عناصر تزئینی هنر معماری اسلامی بر روی این بنا چه تأثیراتی داشته است؟ مضامین کتیبه‌ها بیانگر چه موضوعاتی است؟ روش پژوهش این جستار براساس مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی منابع دست اول، بررسی‌های میدانی و مشاهدات عینی نگارنده بوده است و با توصیف، تحلیل و بهره‌گیری از منابع تاریخی انجام شده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که منار قطب تحت‌تأثیر زیبایی‌شناختی و عناصر معماری اسلامی تزئین شده است و عناصر تزئینی منار قطب، تلفیقی از عناصر اسلامی و هندی است. منار قطب اگرچه از فرم کلی مناره‌های اسلامی پیروی می‌کند، عناصری از معماری هندی را مانند کنده‌کاری‌های دقیق و پیچیده، استفاده از ماسه، سنگ قرمز و مرمر، به‌کار گرفتن گل‌های نیلوفر آبی و تزئینات زنگی‌شکل، کتیبه‌های متنوع، نقوش هندسی و گیاهی که منعکس‌کنندۀ ماهیت ترکیبی معماری هند و اسلامی است را به‌نمایش گذاشته است؛ بنابراین، می‌توان عنوان معماری «هند و اسلامی» را برای هنر دورۀ ممالیک به‌کار برد. ضمن این‌که کتیبه‌های این بنا بیانگر اهمیت مذهبی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی وهنری است. 

حمید کاویانی‌پویا، مهلا خضیمه،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

در طول تاریخ تعاملات بین جوامع به تکامل فرهنگ‌ها انجامیده و نظام‌های سیاسی و قدرت‌های حاکمه در سیر این تکامل و امتزاجِ فرهنگ‌ها بسیار کارساز و کارآمد بوده است. در این بین از مسائل مهم مطرح در این پژوهش، بررسی فرهنگ حاکم‌بر جامعۀ ماد و هخامنشی و تأثیر و تأثر فرهنگ ایرانی از فرهنگ انیرانی مستقر و موجود در قلمرو دولت‌های مزبور است. به دیگر سخن، واکاوی علل و عوامل تصادم فرهنگ‌ها در سده‌های هفتم تا چهارم پیش‌ازمیلاد، سیاست‌هایی که دولت‌ها در برابر فرهنگ‌ها و اقوام و ملل تحت‌سیطره و یا هم‌جوار خویش دنبال می‌کردند و نتایجی که برخورد بین فرهنگ‌های مختلف و متنوع با فرهنگ و تمدن ایرانی برای ایرانیان و جوامع غیرایرانی به‌جای گذاشت، ازجمله مسائل مهمی است که این پژوهش به‌دنبال پاسخ‌گویی بدان‌هاست. برمبنای این ابهامات و با واکاوی منابع و شواهد موجود و با استناد به متون تاریخی با توصیف و تحلیل داده‌ها، نتایج حاصله حاکی از آن است که، افزون‌بر این‌که به‌سبب موقعیت جغرافیایی، فلات ایران پذیرای اقوام مختلف با فرهنگ‌های متنوع بوده است و هم‌زیستی با یک‌دیگر خواه‌ناخواه جامعۀ ایرانی را متأثر از فرهنگ‌های مختلف می‌کرد، آن‌چه به امتزاج و تلفیق فرهنگ‌ها و هم‌سویی آن‌ها در جامعۀ ایرانی سرعت و رونق می‌بخشید، وجود دشمن مشترک و به‌ویژه قدرت‌های تهدیدگر در منطقه بود که اقوام را با یک‌دیگر همراه ساخته بود. توان و پتانسیل نظام‌های سیاسی ماد و هخامنشی نیز که اهداف فرامنطقه‌ای داشتند در پیوند و امتزاج فرهنگ‌های موجود در قلمرو هخامنشی نقش اساسی را عهده‌دار بودند. هخامنشیان با هدف جلب نیروهای غیرایرانی و ایجاد وابستگی سیاسی، ازطریق ازدواج‌های سیاسی و پیوندهای اجتماعی، به امتزاج فرهنگی اقوام تابعه پرداختند. این سیاست به‌منظور جلوگیری از جداسری و آشوب‌های منطقه‌ای و گسترش قلمرو فرهنگی هخامنشیان، با جذب و هضم عناصر کارآمد فرهنگ‌های مختلف در فرهنگ ایرانی صورت می‌گرفت.

حامد طهماسبی‌فر، حسن فاضلی‌نشلی، مجتبی صفری، یودیت تومالسکی، جبرئیل نوکنده، نصیر اسکندری،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

مجموعۀ فعالیت‌های میدانی، شامل دو فصل بررسی و کاوش در گورستان شهنه‌پشتۀ بابل در دامنه‌های شمالی رشته‌کوه‌های البرز در مازندران مرکزی در سال‌های 1397 و 1399ه‍.ش. منجر به یافتن مجموعه‌ای از گورها و تدفین‌های انسانی گردید که در سرتاسر این محوطۀ 11هکتاری پراکنده بودند. با توجه به حجم تخریب‌های حاصل از کند و کاو‌های غیرمجاز در محوطه، در حدود 32تدفین‌ مضطرب و خارج از بافتار اصلی و فاقد هرگونه اطلاعات قابل طبقه‌بندی مشاهده شد، در مقابل، با انجام کاوش‌های علمی در قالب 16ترانشه، درمجموع 39تدفین انسانی قابل شناسایی یافت گردید که مجموعه اطلاعات باستان‌شناختی مرتبط با هر تدفین ثبت و طبقه‌بندی گردید. در این پژوهش تلاش گردیده تا با مطالعۀ مجموعه‌ای از متغیرهای مختلف، ازجمله شیوه‌های تدفین شامل: وضعیت و جهت قرارگیری بدن، ساختار معماری گورها، جنسیت و سن اسکلت‌ها و هم‌چنین اشیاء دفن‌شده در گورها، به پرسش‌هایی درمورد وجود شیوه‌ها و الگوهای احتمالی تدفینی، طبقه‌بندی اشیاء و ارتباطات فرهنگی آن با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای پاسخ‌دهیم. نتایج سن‌سنجی‌های مطلق و مطالعات مقایسه‌ای نشان‌دهندۀ تعلق این گورستان به گسترۀ زمانی درازمدتی از سده‌های 11 و 12پ.م. (آهن I) تا سده‌های 4 و 3پ.م.، یعنی دورۀ هخامنشی تا اوایل اشکانی (آهن IV) هستند و از این‌رو، مواد فرهنگی آن قابل‌مقایسه با محوطه‌های درون‌منطقه‌ای مازندران، مانند: گوهرتپه، لفورک، غار هوتو و پری‌جا و نیز محوطه‌های فرامنطقه‌ای در دشت گرگان، فلات‌مرکزی و به‌ویژه منطقۀ گیلان است؛ هم‌چنین، یافته‌ها نشان می‌دهند که گورخفتگان شهنه‌پشته در برخی از جنبه‌های تدفینی، ازجمله: وضعیت قرارگیری به حالت طاق‌باز و جهت صورت به‌طرف جنوب از الگوی خاصی تبعیت می‌کنند و دارای سنت‌های تدفینی درازمدتی هستند. 
 

سهم‌الدین خزائی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

این پژوهش به بررسی روابط فرهنگی میان ایران و مصر در دوران «داریوش» بزرگ (۵۲۱-۴۸۶پ.م.) می‌پردازد. فتح مصر توسط «کمبوجیه» قبل از سلطنت داریوش، این سرزمین را به یکی از ساتراپی‌های مهم امپراتوری هخامنشی بدل ساخت؛ اما ناآرامی‌های داخلی در اوایل سلطنت داریوش چالش‌هایی را برای ثبات این منطقه به‌وجود آورد. مسئله اصلی پژوهش، شناخت و تحلیل ماهیت تعاملات و سیاست‌های فرهنگی در روابط ایران و مصر در این دورۀ تاریخی است. هدف پژوهش ارائه توصیفی دقیق‌تر از این روابط با تمرکز بر تبادلات هنری، تجاری و مذهبی و هم‌چنین بررسی تأثیر سیاست‌های فرهنگی هخامنشیان بر فرهنگ مصر است. این پژوهش درصدد است تا تصویری جامع‌تر از تعاملات تمدنی میان دو تمدن بزرگ آن زمان و درکی بهتر از نفوذ و قدرت امپراتوری هخامنشی ارائه دهد. پرسش اصلی این است که، سیاست‌های فرهنگی داریوش یکم و تعاملات وی با مصر چگونه بوده است؟ فرضیۀ پژوهش این است که سیاست‌های فرهنگی داریوش منجر به تعاملات پویا و تبادلات قابل‌توجه فرهنگی بین ایران و مصر شده است. در این پژوهش از روش توصیفی-تحلیلی با استفاده از منابع تاریخی و اسناد موجود بهره گرفته شده است. نتایج نشان می‌دهد که در کنار مبادلات سیاسی و اقتصادی، تعاملات فرهنگی قابل‌توجهی بین ایران و مصر وجود داشته است. داریوش با رویکردی هوشمندانه و احترام‌آمیز، تلاش کرد ضمن حفظ اقتدار، رضایت مردم مصر را نیز جلب کند؛ این سیاست‌ها شامل: احترام به مقدسات مصری، تدوین قوانین محلی با همکاری نخبگان، و احیای مدرسۀ پزشکی سائیس بوده است. 

هانی زارعی، شهریار ناسخیان، محمدحسن طالبیان،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

استان خوزستان، یکی از خاستگاه‌های اصلی معماری خشتی-آجری در ایران باستان، از دورۀ ایلام تا پایان ساسانی شاهد تکوین و تحول شیوه‌های متنوع طاق‌زنی بوده است. در این‌میان، طاق‌های آهنگ به‌مثابه ساختاری بنیادین، نه‌تنها عملکردی سازه‌ای، بلکه معرف نظامی مهندسی‌شده از تمهیدات پایداری در بستر اقلیم گرم و نیمه‌مرطوب منطقه‌اند. باوجود غنای آثار موجود، تاکنون پژوهشی جامع برای تحلیل فنی و ساختاری این طاق‌ها و استخراج منطق پایداری آن‌ها انجام نشده است. هدف از پژوهش حاضر تحلیل سازه‌ای و خوانش الگوهای پایدار و تکرارشونده در ساخت طاق‌های آهنگ از دورۀ ایلام تا ساسانی در خوزستان است؛ بدین‌منظور، به بررسی ویژگی‌های مصالح، فناوری ساخت و تناسبات هندسی مرتبط با پایداری این سازه‌ها توسط معماران آن دوران پرداخته شده است. پرسش اصلی این است که، چه تدابیر فنی و اجرایی در پایداری این طاق‌ها نقش داشته‌اند و چه روابطی میان فرم، مصالح و اقلیم در این روند دیده می‌شود؟ روش پژوهش مبتنی‌بر ترکیب مطالعات میدانی، مستندسازی سازه‌های قابل دسترس، تحلیل نمونه‌های شاخص، بررسی منابع باستان‌شناسی و گونه‌شناسی ساختاری است. انتخاب ۱۱۱ بنای طاق‌دار دارای اطلاعات و تصاویر ثبت شده در مرحلۀ اول و انتخاب 21نمونۀ منتخب دارای داده‌های عددی و اسناد ترسیمی مناسب روش دستیابی به داده‌ها را شامل می‌شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پایداری طاق‌های آهنگ در این منطقه، نتیجۀ تعامل چندلایه میان: 1) مصالح (نوع و شکل هندسی مصالح، توجه به ضخامت ثابت ملات و نحوۀ اتصال مصالح مربع و ذوزنقه‌ای‌شکل برای دستیابی به شل بهینۀ اجرای طاق)، 2) دقت در فناوری ساخت شامل تنوع شیوۀ رج‌چینی و ترکیب چینش ضربی و رومی در دوران پیش از اسلام، 3) تناسبات هندسی (ثبات در نسبت‌های دهانه، افراز و ضخامت طاق به اجزای سازه در هر دوره و تغییر نسبت به دوران دیگر)، و 4) شرایط اقلیمی و 5) مهارت نیروی انسانی بوده است. یافته‌های این پژوهش، نظامی مهندسی‌شده و قابل بازخوانی در فن طاق‌سازی پیش از اسلام را آشکار می‌سازد و می‌تواند چارچوبی تحلیلی برای بازشناسی، مرمت و تداوم اصول فنی طاق‌سازی تاریخی ایران فراهم می‌آورد. 

آپه‌نا اسفندیاری،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

«سنجه‌ها» استانداردها، هنجارها، اصول و معیار خاص هستند که از درون هنر سنتی اسلامی آفریده شده و همانند هنر غربی به عاریت گرفته نشده‌اند. دو جنبه و ساحت در قواعد و مفاهیم سنجه‌ها به‌طور یکپارچه وجود دارد. بخشی از این اصول، به آداب و مبادی حکمی و متون اسلامی، آراستگی ظاهری و باطنی، به‌جاآوردن آداب معنوی، اخلاقی و فضیلت‌های انسانی مرتبط است و بخشی دیگر، صوری که به جنبه‌های فرمال آثار و اصول ترکیب‌بندی، مرتبط است؛ یعنی توجه به جنبه‌های آفاقی و انفسی به‌طور توأمان. هرچند که جنبه‌های فرمال نیز باید جلوه‌های ملموس و محسوس عوالم بالا باشند که به‌صورت رمزوار، اثر هنری نشانه‌ای از آن عوالم باشد. این موارد به‌طورکلی در هنر سنتی برای ارزیابی و تفسیر آثار استفاده می‌شوند و هنرمندان در تولید آثار خود، ملزم به رعایت آن‌ها هستند هدف کلی، استخراج موارد بالا از دیدگاه کل‌نگر و یکپارچه‌نگر از بالا به پایین و قیاسی و از کل به جزء است و شناسایی تمامی بسترهایی که سنجه‌ها از درون و بطن آن‌ها قابل استخراج هستند. جنبه‌های فرمال و آفاقی: کمّی، صوری، ملموس است و جنبه‌های غیرفرمال و انفسی: حِکمی، کیفی، محتوایی، غیرملموس و فضیلتی است. فرم یا جنبۀ ظاهری، منطبق با محتوا و معنایی است که از درون فرمِ مرتبط با آن، مستفاد می‌شود؛ هم‌چنین تعریف و توصیف چندساحتۀ هنرهای سنتی که منجر به تقسیم‌بندی شود. موارد مذکور در پاسخ به این پرسش است که، زمینه‌ها و بسترهایی که سنجه‌ها از درون آن‌ها قابل استخراج هستند، چگونه شناسایی می‌شوند؟ اهمیت پژوهش، کمک به درک لزوم یا عدم لزوم تاریخ هنرنگاری در حوزۀ هنر سنتی و استخراج میراث ناملموس از درون فرهنگ شفاهی و تبدیل به نوشتار است. ابزار گردآوری داده‌ها با رویکرد کتابخانه‌ای، مصاحبه با استادان صاحب‌نظر در تهران است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است. یافته‌ها و نتایج پژوهش، دستیابی به بسترهایی با دو تقسیم‌بندی متفاوت در بطن جامعه و فرهنگ با زیرمجموعه‌های آن‌ها است که با وابستگی به عوامل گوناگون، سنجه‌ها و قواعد و اصول، با شناسایی آن‌ها و از درون آن‌ها در حد امکان استخراج می‌شوند و به یک تقسیم‌بندی نسبتاً جامعی درخصوص سنجه‌ها می‌توان رسید. 


محمد بهرامی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

دورۀ نوسنگی و مس‌وسنگ ازجمله ادوار مهم زیست بشر هستند. چرایی و چگونگی فرآیند انتقال از پارینه‌سنگی به نوسنگی در مناطق مختلف از مسائل مهم باستان‌شناسی به‌حساب می‌آید؛ بنابراین، شناخت و مطالعۀ محوطه‌های مربوط به این دوره برای توضیح این فرآیند اهمیت پیدا می‌کند. تپه قلازکه در خرم‌آبادِ لرستان و در منطقۀ زاگرس‌مرکزی قرار گرفته است. از این منطقه اطلاعات ارزشمندی درخصوص روند نوسنگی‌شدن و دوران نوسنگی و مس‌وسنگ به چاپ رسیده است. براساس نتایج تعیین حریم، تپه قلازکه دارای وسعتی نزدیک به سه هکتار است. نگارنده در این پژوهش با هدف معرفی و توضیح داده‌ها به بررسی، مطالعه و هم‌سنجی یافته‌های به‌دست آمده از تپه قلازکه، شامل: دست‌ابزارهای سنگی، شواهد سفالی و یک نمونۀ پیکرک حیوانی از دورۀ نوسنگی و مس‌وسنگ قدیم پرداخته است. درنتیجۀ این پژوهش، احتمال وجود لایه‌های استقراری از دورۀ انتقالی نوسنگی، مطرح و حضور شواهد دوره‌های نوسنگی بی‌سفال و باسفال مورد تأیید قرار گرفت. این نتایج از بررسی و مقایسه دست‌ساخته‌های سنگی هم‌چون سنگ‌مادرهای مختلف تراشه، مختلط، هرمی و فشنگی و ابزارهایی هم‌چون: کنگره‌دارها، تیغه‌های روتوش‌دار و تیغه‌های داس و هم‌چنین نمونه‌های سفالی گونۀ رواهل به‌دست آمد. از دورۀ مس‌وسنگ شواهد سفالی نوع باغ‌نو و گیان V نشانی از تداوم استقرار از دورۀ نوسنگی به مس‌وسنگ قدیم بود. براساس تاریخ‌گذاری مطلق کربن14 از فرهنگ باغ‌نو و مقایسه با فرهنگ‌های سیلک I-III در فلات‌مرکزی، فرهنگ سفالی باغ‌نو و گیان V به اواخر هزارۀ ششم تا اواخر هزارۀ پنجم پیش‌ازمیلادتاریخ‌گذاری شده‌اند. درنتیجه، این پژوهش به پرسش‌هایی دربارۀ دوره‌های فرهنگی محوطه و نقش آن در مطالعات این دوران پاسخ داده می‌شود. اهمیت این پژوهش در این است که با تجزیه‌وتحلیل شواهد فرهنگی این دوره‌های مهم در لرستان مرکزی، اهمیت کاوش‌های آینده را برای مطالعه چگونگی انتقال از نوسنگی به مس‌وسنگ برجسته می‌نماید. 

داود شادلو،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

اسب در فرهنگ ایران و میان‌رودان، چه از دیدگاه اساطیری و چه کاربردی، نقشی برجسته داشته است. پرداخت زیبایی‌شناسانه به سازوبرگ اسب، جدا از سویۀ کاربردی آن، ارجی بوده که به اسب و سوار گزارده می‌شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل ساختار، طرح و شیوۀ نقش‌زنی جل اسب در ایران و میان‌رودان طی بازۀ زمانی ۱۹۰۶پ.م. (آشوریان) تا ۳۳۰پ.م. (هخامنشیان) انجام شده است. پرسش پژوهش آن است که، ساختار، طرح و نقش جل‌های اسب در این دوران چه ویژگی‌هایی داشته است؟ ضرورت انجام این مطالعه، ناشی از آن است که باوجود اهمیت اسب و سازوبرگ آن در تمدن‌های باستانی، جنبه‌های زیباشناختی و ساختاری جل‌های کهن کمتر در پژوهش‌های پیشین بررسی شده‌اند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی، برپایۀ تحلیل کیفی داده‌های اسنادی و شواهد باستان‌شناسی انجام شده است. داده‌ها ازطریق فیش‌برداری گردآوری و جامعۀ آماری، کلیۀ نمونه‌های در دسترس (فرش‌ها، یافته‌های تصویری و باستانی) است که براساس آن‌ها، ساختار و طرح جل‌های این دوره قابل‌شناسایی و تحلیل است. نتایج نشان می‌دهد که جل اسب در میان‌رودان و ایران از مرحله‌ای ساده و کارکردی در دورۀ آشوری به مرحله‌ای پیچیده‌تر و آذینی در دوره‌های ایلامی، مادی و هخامنشی تحول‌یافته است. در این روند، ساختار جل‌ها از نظر ابعاد و اجزا تکامل‌یافته و از نمونه‌های کوچک و بی‌نقش به نمونه‌هایی گسترده با نقوش جانوری و گیاهی منظم و متقارن تبدیل شده است. نقوش افزون‌بر کارکرد تزئینی، بازتابی از ذوق زیباشناختی، مناسبات قدرت و فرهنگ بافندگان بوده‌اند. از منظر فنی، به‌کارگیری دو شیوۀ تخت‌بافی و گره‌بافی نشانگر پیوند میان سنت‌های کاربردی و مهارت‌های بافندگی پیش‌رفته در این دوران است. درمجموع، سیر تحول طرح و نقش جل اسب، نمایانگر پیش‌رفت تدریجی در مهارت فنی، دقت ساختاری و درک زیبایی‌شناسی است که زمینه‌ساز تداوم هنر فرش‌بافی شده است. 


صفحه 22 از 22    
...
22
بعدی
آخرین