logo

جستجو در مقالات منتشر شده


32 نتیجه برای باستان‌شناسی

فرشید مصدقی‌امینی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

با وجود تفاوت‌های مشهودی که در موضوع، بینش، روش و بازده «پژوهش‌های باستان‌شناختی» و «پروژه‌های عمرانی» یا «طرح‌های توسعه» سراغ داریم و اصولاً به‌رغم تباین‌های آشکاری که میان مبانی و مبادی، اسم و رسم، ذات و عَرَض و خط و جهت‌ آن‌ها می‌توان برشمرد، شباهت‌های بارزی را هم از لحاظ جستارهای نظری و عملی، کار گروهی، سازمان و سازماندهی، طراحی و برنامه‌ریزی، آماد و پشتیبانی، بحث و داوری، خاستگاه‌های حاکمیتی، قرار‌های ملّی، الگوهای فراملّی، سرآغازهای اداری، روندهای مدیریتی، نگرش‌های تخصص‌محور، پایبندی‌های کارشناختی و بهره‌برداری‌های عمومی از این دو رویکرد «پیشین‌پژوهانه» و «تحول‌خواهانه» می‌توان بازگفت. به‌نظر می‌رسد ارزیابی ناهمگونی‌ها و مقایسۀ همانندی‌ها میان توسعه‌گری و باستان‌شناسی و تأویل اندرکنش‌هایشان در پرتو دیدگاهی بینامتنی چارچوبی نظری و سندی راهبردی را برای بررسی روشمندِ راهکارهای همکنش‌ساز میان «باستان‌شناسی» و «توسعۀ پایدار» فراهم کند. در ورای جبرِ مقررات، حکم آیین‌نامه‌ها و الزام بخشنامه‌ها و به‌طور کلی جدا از ایجادها و ایجاب‌ها، به‌منظور انگیزش شخصی و پویایی سیستمی باید به درک اصول و مفاهیم، شناختِ روش‌ها و کنش‌ها و مشاهدۀ پیامدها و دستاوردها روی آورد و اقناع و ترغیب را اگر نه جایگزین مصوبه‌ها، دست‌کم مکمل تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها قرار داد. با چنین دیدگاهی و باتوجه تلویحی به سرزمین و جامعۀ ایرانی، این مقاله به خوانش تحلیلیِ معنا، مضمون و دلالت‌های «توسعه پایدار» و «باستان‌شناسی» و بازتاب استنباطی‌ تفسیری درون‌مایه و قصد و آهنگ این دو و نسبت و اهمیت دو رویکرد مبتنی بر «بهینه‌سازی مطلوب‌های حال و آینده» و «شناخت هویت و حفاظت آثار گذشته» در قاب هندسۀ فرهنگ، جبر تحول و ریاضی عمران می‌پردازد.

محمدحسین عزیزی‌خرانقی،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

مطالعات باستان‌شناسی در سواحل شمالی خلیج‌فارس در مراحل اولیه است؛ و هرچند دهه‌هاست چنین مطالعاتی در این منطقه آغاز شده، ولی وقفه‌های طولانی و ممتد منجر به عدم دستیابی به نتایج قابل اتکاء در دوره‌های مختلف شده است. این موضوع در دورۀ پیش‌از‌تاریخ حادتر و مشخص‌تر است. عدم انتشار نتایج پژوهش‌های صورت‌پذیرفته نیز منجر به تشدید این معضل شده است؛ هرچند محدودۀ موردنظر این پژوهش ازلحاظ بررسی‌های باستان‌شناسی دارای موقعیت خوبی است، ولی متأسفانه نتایج بررسی‌ها نیز به‌خوبی منتشر نگردیده است. مطالعه در سواحل شمالی خلیج‌فارس امروزه صرفاً یک موضوع پژوهشی صرف نیست، بلکه با توجه به هجمه‌ها و جعل‌های تاریخی صورت‌گرفته، امروزه وظیفه‌ای پژوهشی است. مطالعات صورت‌گرفته در این منطقه نشان‌داده که حداقل از حدود هفت‌هزار سال پیش اقوام ساکن در ایران، در سواحل شمالی خلیج‌فارس سکونت داشته و امکان بهره‌برداری از دریا را نیز داشته‌اند، و هرچند در دوره‌های اولیه این استقرار به‌صورت فصلی بوده، ولی از هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد با توجه به شواهد معماری خشتی شناسایی‌شده، روستاها و سپس شهرهای دائمی در منطقه ایجاد شده است و در دورۀ تاریخی و اسلامی نیز این مناطق به‌‎صورت کامل مسکونی شده است. دریا علاوه بر تأمین مواد غذایی نقش بسیار حیاتی در روابط تجاری از هزارۀ پنجم و چهارم پیش‌ازمیلاد تاکنون در این منطقه بازی کرده که در مطالعات باستان‌شناسی منطقه می‌بایست موردتوجه قرار گیرد. محوطۀ تل سوزو گناوه بوشهر یکی از محوطه‌های پیش‌ازتاریخی منطقه است که با توجه به شواهد فرهنگی شناسایی‌شده از کاوش در ترانشۀ لایه‌نگاری این محوطه از اواسط هزارۀ پنجم تا اواخر هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد مسکونی بوده است. ساکنان این محوطه با نواحی داخلی منطقۀ فرهنگی فارس و جنوب‌غرب ایران ارتباط داشته و از منابع دریایی نیز بهره‌مند بوده‌اند.

محسن جاوری،
سال 6، شماره 19 - ( 3-1401 )
چکیده

گسترۀ ایران فرهنگی با توجه به شواهد تاریخی، بقایای باستان‌شناختی و ویژگی‌های فرهنگی، مانند: زبان، آداب و رسوم محدوده‌ای وسیع را شامل می‌شود که از آسیای‌مرکزی تا بخش‌هایی از شبه‌قارۀ هند گرفته تا قفقاز و آسیای‌صغیر و سراسر خاورمیانه و بخش‌هایی از شمال آفریقا را دربر می‌گیرد. افزون‌بر تسلط و نفوذ سیاسی، تجارت و بازرگانی نیز درکنار کارکرد اقتصادی خود نقش مهمی در انتقال فرهنگ، علوم و فنون از ایران به سایر نقاط را برعهده داشته‌اند؛ در همین‌راستا، قطعاتی از تزئینات کاشی شامل: زرین‌فام، تک‌رنگ‌های فیروزه‌ای و لاجوردی، چلیپایی و خشتی کتیبه‌دار و لاجوردینه در بندر قلهات طی بررسی باستان‌شناسی هیأت ایرانی در زمستان 1386ه‍.ش.، به‌دست آمد که مصادیقی روشن در این زمینه محسوب می‌شوند. فن پیچیده و پر رمز و راز زرین‌فام یکی از مصادیقی است که حضور آن در مناطق دیگر، مصداق بارز نفوذ فرهنگ و هنر ایران در آن محدوده است. آثار باقی‌ماندۀ زرین‌فام اعم‌از انواع کاشی و سفال، رواج استفاده از این فن در محدودۀ ایران طی دوره‌های سلجوقی و ایلخانی را نشان می‌دهد. نمونه‌های تحت مطالعه در این مقاله به‌عنوان دورترین مکان به‌کارگیری این عنصر تزئینی نسبت به موطن خود ایران، در بندر باستانی قلهات در عمان از اهمیت خاصی برخوردار است. بندر باستانی قلهات در عمان یکی از سرزمین‌هایی است که بخشی از تاریخ آن مرهون حضور عنصر ایرانی در آنجاست، حضوری که براساس شواهد تاریخی، هم‌زمان با ابتدای دورۀ تاریخی ایران، یعنی دورۀ هخامنشی آغاز شده و قرن‌ها ادامه یافته است. در این مقاله برآنیم تا ضمن معرفی این بندر باستانی به این پرسش که، تزئینات کاشی به‌دست‌آمده از بررسی باستان‌شناسی هیأت ایرانی در قلهات چگونه تبادل تجاری میان ایران و این بندر تأیید می‌نماید(؟) و این پرسش که این کاشی‌ها از کدام مراکز تولیدی به‌عنوان یک کالا به آنجا تجارت شده است(؟)، را به بحث بگذاریم. این پژوهش از نوع توصیفی تاریخی است و با رویکرد باستان‌شناسی برمبنای شواهد و بقایای حاصل از بررسی سطحی و مطالعات کتابخانه‌ای شامل رجوع به متون تاریخی و سایر منابع به‌دنبال پاسخ به پرسش تحقیق است. در نتیجۀ این تحقیق مشخص‌شد کاشی‌های گوناگون موجود در قلهات در قالب کالاهای تجاری از دو مرکز کاشان در مرکز ایران و کرمان به قلهات حمل و در بناهای موردنظر نصب شده‌اند.

خانم مریم دهقان، محمدابراهیم زارعی،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

محوطۀ باستانی دینور که ازسوی مردم محلی با نام «شهر خاوران» معرفی می‌شود، در شمال‌شرق کرمانشاه و در یکی از دشت‌های زاگرس‌مرکزی، بر سر راه کرمانشاه-سنقر واقع شده است. وسعت و اهمیت محوطه با وجود آسیب‌های مکرر محیطی، مانند سیل و زلزله و توسعۀ کشاورزی، ‌هنوز هم مشهود است. یافته‌های تاریخی و مدارک باستان‌شناسی نشان می‌دهند که تپۀ مرکزی و نواحی پیرامون آن از دورۀ سلوکی تا عصر حاضر مسکون بوده و این محوطه، همان شهر دینور است که به‌عنوان یکی از مراکز فرهنگی غرب ایران در قرون نخستین اسلامی معرفی شده و این موضوع از فهرست اندیشمندان منسوب به این دیار دریافت می‌شود. طی بررسی‌های سطحی، در کنار انبوه داده‌های سفالی، مجموعه‌ای از سنگ‌های آسیا و وزنه‌های بزرگ مشاهده شد که نشان از وجود کارگاه عصاری در محوطه دارد. گونه‌شناسی شیوۀ عصاری در این کارگاه و گاه‌نگاری آن، مسألۀ اصلی این پژوهش است که پرداختن به آن با طرح دو پرسش انجام می‌شود؛ نخست آن‌که، این داده‌ها به چه دوره‌ای تعلق دارند؛ و دوم، در این کارگاه چه محصولاتی تولید شده است؟ با توجه به نیازهای جوامع شهری و ضرورت مدیریت و برنامه‌ریزی فعالیت‌های کارگاهی، فرضیه‌ای مبتنی‌بر تعلق داده‌ها به زمان شکوفایی شهر دینور و تولید روغن یا دوشاب انگور مطرح می‌شود. براساس مقایسه و بررسی اشیاء و مطالعۀ داده‌های محیطی، منابع مکتوب و مدارک باستان‌شناسی و قوم‌باستان‌شناسی، کارگاه عصاری دینور به زمان رشد و شکوفایی این محوطه در قرون 2 تا 4 ه‍.ق.، نسبت داده می‌شود و علاوه‌بر تولید دوشاب انگور، امکان روغن‌کشی نیز مطرح می‌شود. از آنجایی‌که نمونه‌های شناخته‌شده از مرکز و غرب ایران به قرون متأخر اسلامی تعلق دارند، داده‌های محوطه بخشی از پیشینۀ این فن را آشکار می‌سازد.  

مرتضی حصاری، راینهارد برنبک، سوزان پلاک،
سال 6، شماره 21 - ( 9-1401 )
چکیده

باستان‌شناسی در دهه‌های گذشته، پژوهش جوامع مابین عصر صنعتی تا زمان حاضر را به‌عنوان شاخه‌ای از دورۀ تاریخی متأخر را به خود اختصاص داده است. مواد مطالعاتی فرهنگی این شاخۀ پژوهشی باستان‌شناسی، در این دورۀ زمانی منابع نوشتاری بایگانی‌شده، منابع صوتی و تصویری و شاهدان عینی هستند که در کنار یافته‌های کاوش‌های مورد هدف، به‌شکل مطمئن‌تری مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرند. مطالعات باستان‌شناسی مدرن که همان عصر صنعتی یا دورۀ جهانی شدن است، تصویری مناسب از روند فرهنگی فردی و جمعی جامعۀ مورد مطالعه را مستند می‌کند. روش باستان‌شناسی مدرن در چارچوب یک دانش میان‌رشته‌ای، از رشته‌های تاریخ‌هنر، تاریخ، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، جرم‌شناسی معاصر در تجزیه و تحلیل یافته‌های خود یاری می‌گیرد. در این پژوهش که در چارچوب مطالعات باستان‌شناسی مدرن و معاصر انجام گرفت، یکی از اردوگاه‌های آموزشی نازی‌ها در جنگ جهانی دوم مورد پژوهش باستان‌شناسی قرار می‌گیرد. در این اردوگاه، به اُسرا آموزش‌های اجباری موردنظر نازی‌ها را آموزش می‌دادند تا در آینده در مناطق روسی، برنامه‌های آن‌ها را اجرا نمایند. کاوش باستان‌شناسی وُسترا با توجه به مبانی مطالعات باستان‌شناسی مدرن و برنامه‌های مشترک دانشگاه برلین، دانشگاه هنر اصفهان و پژهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری انجام پذیرفت. وُسترا در استان برندنبورگ، شهرستان شرق پریگنیتس- روپین و حدود 70 کیلومتری شمال شهر برلین قرار دارد. اساس یافته‌های این پژوهش برپایۀ مطالعات میدانی قرار گرفته است و جهت نتیجه‌گیری مطمئن از منابع مکتوب و اسناد طبقه‌بندی‌شده در دورۀ مورد مطالعه استفاده شده است. و مشخص شد که این اردوگاه جهت آموزش خرابکاری به اُسرای مسلمان تاتار در سرزمین‌های اتحاد جماهیر شوروی بنا شده است.

داود بهروزی فر، مهدی دهمرده‌پهلوان،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

تاکنون استقرارگاهی عصرآهن دشت سرخس مورد بررسی باستان‌شناسی قرار نگرفته است و ازسویی دیگر، عصرآهن دشت سرخس معرف فرهنگ یاز در منطقه است و نام خود را از محوطۀ یاز‌تپه واقع‌در جنوب‌غرب ترکمنستان وام‌گرفته است. مطالعات فرهنگ عصرآهن دشت سرخس می‌تواند اطلاعات بنیادی و اساسی این دوره را نمایان ساخته و به درک کلی عصرآهن فلات ایران و سرزمین ترکمنستان کمک کند. هدف از این پژوهش، ضمن شناسایی استقرارگاهی عصرآهن، تجزیه و تحلیل عوامل زیست‌محیطی به‌منظور تبیین الگوهای استقرار عصرآهن دشت سرخس است که به این‌منظور، یک فصل بررسی میدانی در دشت انجام شد و به‌وسیلۀ مطالعۀ آثار گردآوری‌شده و مطالعات کتابخانه‌ای مشخص شد که 16 محوطه دارای آثار عصرآهن است. برخی استقرارگاه تک‌دوره و بعضی دیگر دارای توالی گاه‌نگاری هستند. ضرورت پژوهش حاضر، ناشناخته بودن فرهنگ یاز عصرآهن دشت سرخس است؛ از‌ این‌روی، استقرارگاه شناسایی‌‌شدۀ عصر‌آهن دشت سرخس ازمنظر عوامل زیست‌محیطی و نقش آن‌ها در تبیین الگوهای استقرار مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار گرفتند. خروجی نقشه‌ها و داده‌های استقرارگاهی عصر‌آهن دشت سرخس نشان‌داد که ازمیان عوامل زیست‌محیطی مؤثر در تعیین الگوهای استقرار، دوری و نزدیکی در محدودۀ ارتفاعی بین 300 تا 900 متر از سطح دریا، قرارگرفتن استقرارگاه در امتداد مسیر رودخانه‌های دشت سرخس (الگوی استقرار خطی) و مراکز شهری یا روستایی بزرگ (میراحمد و بزنگان) بالغ‌بر 65 هکتار (مکان مرکزی)، راه‌های ارتباطی (راه ارتباطی خراسان‌بزرگ در عصرآهن)، در شکل‌گیری و پراکنش استقرارگاه بیشتر از سایر عوامل زیست‌محیطی تأثیرگذار بوده‌اند. از مهم‌ترین نتایج بررسی باستان‌شناسی صورت‌گرفتۀ حاضر، شناسایی استقرارگاهی عصر‌آهن معرف فرهنگ یاز دشت سرخس است که در سنجش توزیع استقرارگاهی عصر‌آهن این حوزه به‌کار خواهند آمد تا چشم‌انداز بسیار دقیق و جامعی برای فهم نوع زندگی اجتماعی مردمان آن دوره ترسیم کنند.  

محمدصادق روستائی، رضا مهرآفرین، سیدرسول موسوی حاجی، دکتر مجتبی سعادتیان،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

محوطۀ تُل‌ضَحاک به‌عنوان شهر باستانی فسا در دوران تاریخی و اسلامی، در حدود 2 کیلومتری جنوب شهر امروزی فسا در مرکز شرقی استان فارس قرار دارد و در سال 1310 ه‍.ش.، به‌عنوان پانزدهمین اثر ملی به ثبت رسیده است. پس از انجام بررسی روش‌مند باستان‌شناختی این محوطه در سال 1397 ه‍.ش.، علاوه‌بر شناسایی محدودۀ محوطه (با استناد به پراکندگی داده‌های سطحی) که به بیش از 500 هکتار می‌رسد، گاه‌نگاری و دوره‌های استقراری محوطه نیز که نشان از سکونت در آن از اواخر هزارۀ چهارم پیش‌ازمیلاد، تا قرون میانی اسلامی است، مشخص شد. با مطالعۀ داده‌های به‌دست‌آمده از بررسی، به‌ویژه نمونه‌های سفالی، یکی از دوره‌های  استقراری مهم این محوطه، استقرار مربوط به دورۀ ساسانی است. پراکندگی مواد فرهنگی مربوط به این دوره (به‌ویژه سفال) تقریباً در تمام سطح محوطه مشاهده شد. در این پژوهش که روش انجام پژوهش آن توصیفی-تحلیلی و نحوۀ گردآوری اطلاعات آن به دو صورت میدانی و کتابخانه‌ای است، نگارندگان با هدف بازشناسی سیمای شهر فسا در دورۀ ساسانی، تلاش می‌کنند با بررسی منابع تاریخی و پژوهش‌های باستان‌شناسی پیشین در منطقه که در ارتباط با دورۀ ساسانی منطقه انجام شده است، نتایج آن را با داده‌های مربوط به استقرار ساسانیِ شناسایی‌شده از بررسی روش‌مند محوطۀ تل‌ضحاک، درهم آمیخته تا اطلاعاتی از اوضاع سیاسی، اقتصادی شهر فسا در این دوره ارائه شود. نتایج پژوهش‌های انجام‌شده مشخص می‌کند که استقرار مربوط به دورۀ ساسانی محوطۀ تل‌ضحاک فسا بدون‌شک یک استقرار بزرگ شهری از نوع شهرهایی با شکل ساختاری نامنظم است. شهر فسا با توجه به موقعیت راهبردی مناسب و قرارگرفتن بین چند شهر شاهی مهم آن دوره و هم‌چنین شرایط زیست‌محیطی عالی برای فعالیت‌های کشاورزی و دامداری، به‌عنوان یکی از شهرهای مهم تجاری و بازرگانی در تمام مدت حکومت ساسانیان در کورۀ دارابگرد در شرق سرزمین پارس ایفای نقش کرده است. 

آزاده احمدی پور، دکتر مرتضی حصاری، امید زهتاب‌ور،
سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده

در تابستان 1397 ه‍.ش. کاوش باستان‌شناسی تپۀ تقی‌آباد 1 و 2 در شهرستان ورامین انجام شد. این محوطه‌ها در شمال روستای تقی‌آباد و در جنوب روستای آجربست از توابع بخش جوادآباد ورامین قرار دارد. یافته‌های کاوش دربرگیرندۀ دوره‌های فرهنگی عصرمفرغ و عصرآهن هستند؛ از جمله یافته‌های ارزشمند این محوطه، بقایای جانوری بود که جهت شناخت نظام معیشتی ساکنین ادوار مختلف تاریخی آن بسیار حائز اهمیت است. مهم‌ترین هدف این پژوهش، شناخت نظام اقتصادی معیشتی درمیان جامعۀ ساکن عصرآهن برپایۀ مطالعات جانورباستان‌شناسی در تقی‌آباد است. پرسش اصلی که در این پژوهش مطرح می‌شود این است که، چه گونه‌های جانوری در این محوطه قابل شناسایی است و چگونه بقایای استخوانی جانوران در بازسازی شیوۀ معیشتی دورۀ مورد مطالعه، قابل استفاده هستند؟ برروی یافته‌های استخوانی عصرآهن محوطۀ تقی‌آباد (تقی‌آباد1 و تقی‌آباد2)، آثار سوختگی و بریدگی برروی برخی از استخوان‌ها قابل مشاهده‌است که آثار بریدگی ممکن است بر اثر قصابی‌شدن به‌وجود آمده باشند. اساس کار این پژوهش بر پایۀ مطالعات برروی یافته‌های جانوری است که در کاوش باستان‌شناسی از تپه‌های تقی‌آباد 1 و 2 به‌دست آمده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان‌دهندۀ استفاده از گونه‌های جانوری گوسفند، بز، گاو، غزال، تک‌سمی (اسب و الاغ)، گوزن، گراز، گوسفند وحشی، پرنده، سگ و روباه در تپۀ تقی‌آباد1 و گونه‌های جانوری گوسفند، بز، گاو، گراز، غزال، تک‌سمی (اسب و الاغ)، سگ، گوزن و پرندگان در تپۀ تقی‌آباد2 هستند. مطالعه نشان‌داد که دامپروری نقش مهمی را در معیشت مردم این محوطه داشته‌است.

- علیرضا گودرزی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

بیش از صد سال است که محققان با قرائت متون آشوری، به مکان‌یابی جای‌نام‌های ذکر‌شده در این کتیبه‌ها پرداخته‌اند. برخی از این جای‌نام‌ها در مرزهای شرقی قلمرو امپراتوری آشورنو و در غرب ایران قرار داشته که یکی از آن‌ها پادشاهی الیپی بوده است. اکثر باستان‌شناسان پادشاهی الیپی را در شمال پیشکوه لرستان و جنوب کرمانشاه مکان‌یابی کرده‌اند، اما طی دهه‌های اخیر، بعد از انتساب «سفال نوع لرستان» به اقوام الیپی توسط «لوئیس لوین» و بعد از آن به‌وسیلۀ «یانا مدودسکایا»، محققان به تحلیل یافته‌های فرهنگی، ازجمله این نوع سفال در قالب پادشاهی مورد بحث پرداخته‌اند. دلیل انتساب سفال نوع لرستان به اقوام الیپی توسط باستان‌شناسان، هم‌زمانی و پراکنش این نوع سفال در محدوده و قلمرو درنظر گرفته شده برای پادشاهی الیپی است. پژوهش حاضر درپی این‌ است که با استفاده از رویکرد نظری «باستان‌شناسی تاریخی» که به تفسیر اطلاعات متون تاریخی در بستر داده‌های باستان‌شناختی اتکا دارد، تحلیلی دقیق و همه‌جانبه از این موضوع ارائه دهد. اما پرسش این‌جاست که می‌توان با بهره‌گیری از متون آشوری و مکان‌یابی احتمالی یک پادشاهی، یک گونۀ سفالی را به آن فرهنگ نسبت داد؟ پژوهش حاضر درپی این است که با تحلیل همه‌جانبۀ مدارک تاریخی و یافته‌های باستان‌شناسی، نتیجه‌گیری منطقی در باب فرضیۀ مطرح‌شده ارائه دهد. نتایج این مطالعه نشان‌دادند که با توجه به داده‌های کنونی، انتساب یافته‌های باستان‌شناسی نیمۀ نخست هزارۀ اول پیش‌ازمیلاد پیشکوه لرستان، همانند سفال نوع لرستان به پادشاهی الیپی، قابل‌قبول نیست؛ درواقع، این انتساب باید در حد یک فرضیه مطرح شود، و مبنا قراردادن آن برای تحلیل یافته‌‌های محوطه‌ها سبب گمراهی و نتایج نادرست خواهد بود، چراکه از یک‌سو مدارک قطعی تاریخی برای مکان‌گزینی دقیق پادشاهی الیپی در پیشکوه لرستان وجود ندارد؛ و ازسوی دیگر، الگوی زیست مبنی‌بر کوچ‌نشینی در این منطقه، امکان تطبیق محدودۀ پراکنش داده‌های باستان‌شناسی همانند سفال نوع لرستان را با اطلاعات تاریخی موجود در متون آشوری نمی‌دهد.   

فائقه فردی‌زاده، سارا سقایی، میثم شهسواری، عباس نوروزی،
سال 7، شماره 25 - ( 9-1402 )
چکیده

یکی از مهم‌ترین بنادر تجاری ایران در سد‌ه‌های میانی دوران اسلامی، هرمز قدیم بوده است. این بندر در سده‌های اولیه تا میانی هجری‌قمری در ولایت جیرفت قرار داشته است. در سدۀ پنجم هجری‌قمری، و پس از افول رونق تجاری بندر سیراف، بندر هرمز، یکی از مهم‌ترین و فعال‌ترین مراکز بازرگانی دریایی ایران در حاشیۀ شمالی خلیج‌فارس و دریای عمان به‌شمار می‌رفت و با اکثر مراکز اقتصادی، بازرگانی و صنعتی مهم دنیای قدیم در ارتباط بود. در اواخر سدۀ هفتم هجری‌قمری در پی درگیری‌های محلی و ناامنی منطقه، استقرار هرمز از ساحل، به جزیره‌ای در مقابل آن به‌نام «جرون» منتقل شد. طبق آن‌چه در متون تاریخی آمده است، پس از این جابه‌جایی، بندرگاه ساحلی را «هرمز کهنه» و بندرگاه واقع‌در جزیره را «هرمز نو» نامیدند. مهم‌ترین دورۀ رونق استقرار هرمز قدیم سده‌های پنجم تا اواخر سدۀ هفتم هجری‌قمری، بوده است. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی و مکان‌یابی «هرمز قدیم» بر پایۀ شواهد باستان‌شناسی و منابع تاریخی است و پژوهش بر پایۀ این پرسش شکل گرفته که براساس داده‌های باستان‌شناسی و منابع تاریخی، بندرگاه هرمز قدیم در کجا واقع بوده است؟ بدین‌منظور، اطلاعات اولیه به دو شیوۀ میدانی و اسنادی گردآوری شده است. بر پایۀ متون تاریخی، موقعیت هرمز کهنه در محدودۀ شهرستان میناب امروزی قابل‌ردیابی است، این درحالی است که امروزه شهر یا محوطۀ باستانی با نام هرمز قدیم در سواحل این شهرستان وجود ندارد. ازسوی دیگر، طبق منابع مکتوب، هرموز قدیم ساختار یکپارچه‌ای نداشته و محل بندرگاه و محل استراحت و اقامت بازرگانان در یک محل واقع نبوده و با هم فاصله داشته‌اند. این پژوهش درنهایت به این نتیجه رسیده است که براساس بررسی‌های باستان‌شناسی صورت‌گرفته در شهرستان میناب، محوطۀ «چَخا» در کنار خور چخا، بقایای بندرگاه هرمز قدیم بوده است.  

نسرین بیک‌محمدی، احمد صالحی‌کاخکی، محمدابراهیم زارعی،
سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده

مطالعۀ سفالینه‌های گلابه‌ای رنگارنگ به‌دلیل نقوش منحصربه‌فرد همواره موردتوجه پژوهشگران مختلف بوده است. طی چند دهۀ گذشته محققان با رویکردهای متفاوت نقوش سفالینه‌های فوق را مورد مطالعه قرار داده‌اند. باوجود پژوهش‌های صورت‌گرفته در راستای بازخوانی و تفسیر نقوش، هم‌چنان ابهامات و چالش‌ها به‌قوت خود باقی است. یکی از چالش‌های موجود در تفسیر نقوش سفالینه‌های گلابه‌ای رنگارنگ، صحنۀ روایی مصور برروی بشقابی ا‌ست که در موزۀ هنر «نلسون‌اتکینز» نگه‌داری می‌شود. پژوهشگران در پژوهش‌های خود با توجه به متون تاریخی برای تفسیر نقش بشقاب فوق نظرات ناهمگونی را ارائه کرده‌اند که گمان می‌رود تفاسیر آن‌ها دارای اشکالات اساسی است. این‌چنین به‌نظر می‌رسد که مطالعۀ متون تاریخی به‌تنهایی راه‌گشا برای تفسیر صحنۀ روایی فوق نیست و باید از مطالعات علوم میان‌رشته‌ای کمک گرفته شود، تا در پژوهشی مجزا و با استفاده از مطالعات قوم‌باستان‌‌شناسی صحنۀ روایی این ظرف مورد مطالعه و بازبینی قرار گیرد. نگارندگان در این پژوهش بر آن‌ هستند تا با پیگیری کهن‌الگوها در بستر جغرافیای تولید سفالینه‌های گلابه‌ای رنگارنگ که دامنۀ مطالعات آن، خطۀ خراسان را دربر می‌گیرد، صحنۀ روایی بشقاب را موردمطالعه قرار دهند. برای نیل به این هدف، نگارندگان از مطالعات قوم‌باستان‌شناسی و مستندات تاریخی برای تفسیر آن بهره گرفته‌اند. روش پژوهش جستار پیشِ‌رو کتابخانه‌ای با رویکرد تاریخی، تحلیلی-تطبیقی است. درراستای هدف فوق، پرسش‌هایی نظیر: مفهوم صحنۀ روایی بشقاب گلابه‌ای رنگارنگ مورد بحث چیست؟ مطالعات قوم‌باستان‌شناسی تا چه حد در تفسیر صحنۀ روایی مصور برروی این ظرف قابل تطبیق است؟ مطرح شده است. برآیند حاصل از پژوهش تطبیقی مطالعات قوم‌باستان‌شناسی و مستندات تاریخی این ا‌ست که مضمون صحنۀ روایی منقوش بر بشقاب، مراسم آئینی طلب باران و آب از ایزد بانوی آناهیتا و تیشتر است که امروزه در خطۀ خراسان با تغییراتی در نحوۀ اجرای مراسم برگزار می‌گردد. 

فاطمه رضاپور، مجید منتظرظهوری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

براساس مطالعات باستان‌شناختی، انسان همواره در تلاش برای تولید و تکامل ابزارهای جنگی بوده و تسلیحات جنگی همواره نقشی مهم در کسب موفقیت‌های نظامی داشته ‌است. به‌رغم افزایش چشمگیر مطالعات باستان‌شناسی دورۀ قاجار، نوع تسلیحات نظامی مورداستفاده در این دوره کمتر موردتوجه قرار گرفته است و پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ نظامی دورۀ قاجار بیشتر به بررسی سلاح‌های سرد و ساختار نظامی قشون پس از رفت و آمد هیأت‌های نظامی خارجی و تأثیرات آن‌ها اختصاص دارد؛ درصورتی‌که نقش سلاح گرم در دورۀ قاجار و تحولات ناشی از آن کمتر در مطالعات باستان‌شناسی موردتوجه قرار گرفته است. تمرکز این پژوهش بررسی چگونگی واردات و ساخت سلاح گرم و انواع مورداستفادۀ آن در طول دورۀ قاجار است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ باستان‌شناسانۀ این سلاح‌ها و بررسی رفتار فرهنگی هر دوره در چگونگی مواجه با تولید و واردات سلاح‌ها در راستای پاسخ به این پرسش‌ها است؛ روش‌های دستیابی به این سلاح‌ و تولید داخلی آن‌ها به چه صورت بوده؟ و تفاوت آن‌ها در چه جزئیاتی قابل تبیین است؟ هم‌چنین بسترهای سیاسی و اقتصادی دورۀ قاجار چگونه در توسعه و به‌کارگیری سلاح گرم مؤثر بوده‌اند؟ روش پژوهش به‌صورت یک بررسی جامع و همه‌جانبه‌نگر موادفرهنگی مکتوب و غیرمکتوب طراحی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آ‌ن هستند که استفادۀ قشون از سلاح‌های گرم به‌عنوان جنگ‌افزار محوری قشون در آغاز دورۀ پیشا ناصری و با آغاز مناسبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران با دیگر کشورها آغاز شده و تلاش برای تولید داخلی آن نیز از همان ابتدا مدنظر قرار گرفته است؛ هم‌چنین سلاح‌های تولید داخل دارای طول بیشتر و تزئینات کمتری در مقایسه با نمونه‌های وارداتی هستند، ازجمله تزئینات مورداستفاده در نمونه‌های داخلی نقوش تناوبی هندسی است.  

پروانه احمدطجری، عباس مترجم، مهدی زارع،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

زمین‌لرزه‌های باستانی همواره تهدیدی بالقوه برای سکونتگاه‌های نه‌چندان مقاوم در مناطق لرزه‌خیز محسوب شده‌اند؛ طبق نتایج مطالعات باستان‌شناسی یکی از الگوهای رفتاری بشر در مقابل این پدیده غیرقابل پیش‌بینی، تغییر دائمی محل سکونت خود بوده است. نظر به واقع‌شدن بخش عمدۀ فلات ایران در یکی از پهنه‌های لرزه‌خیز کره‌زمین موجب می‌شود تا تحقیق و بررسی راجع‌به تأثیر این رخداد‌های طبیعی بر شیوۀ زیست انسان خصوصاً در دوران پیش‌ازتاریخ مورد مطالعۀ بیشتر قرار گیرد. در این‌راستا و با هدف میزان تأثیر این پدیدۀ طبیعی در زاگرس‌مرکزی و به‌منظور آگاهی از نحوۀ واکنش انسان‌ها به این پدیده پرداخته شده است؛ پرسش اصلی در این پژوهش حول این محور است که، اساساً زمین‌لرزه‌های کهن در بافتارهای باستان‌شناسی چگونه و براساس چه شواهدی قابل شناسایی است ؟ و تأثیرات این پدیدۀ مخرب بر تغییر الگوهای زیستی مردم در دوران پس از رخداد چگونه بوده است؟ برای گردآوری اطلاعات در این‌زمینه به یافته‌های مستند باستان‌شناسی حاصله از دو کاوش گودین‌تپه، کنگاور و تپۀ باباکمال تویسرکان از دوران مفرغ و تا پایان عصر آهن III پ.م. استناد شده است. در ادامه برمبنای شواهد ناشی از شدت تخریب ناشی از زمین‌لرزه سعی‌شده است تا نسبت به بازسازی مقیاس شدت زمین‌لرزه‌ها براساس مقیاس مرکالی اقدام گردد و در نتیجۀ نهایی مشخص گردید که وقوع زمین‌لرزه‌های مخرب با شدت بیش از 6 درجه در مقیاس ریشتر در منطقۀ مورد بررسی خصوصاً در عصر مفرغ و آهن بی‌ارتباط با تأثیر تغییرات اقلیمی ناشی از شدت ذوب یخچال‌ها و تغییر شرایط هیدرولوژی کره‌زمین نبوده است، ولی نهایتاً پس از دورۀ مفرغ متأخر عملا حوداث ناشی از این رخداد موجب فروپاشی نسبی بسیاری از استقرارها تا دورۀ آهن III گردیده است و عملاً در این برهۀ زمانی میزان جمعیت منطقه به حداقل ممکن کاهش یافته بود.

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 

امین اله کمالی، محمدحسین عزیزی‌خرانقی، سید ایرج بهشتی، علی اعراب،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

محوطه‌های سرباره‌ای موردمطالعه در شهرستان خاتم، استان یزد واقع شده‌اند. در بررسی‌های باستان‌شناسی شهرستان خاتم در سال ۱۴۰۰ه‍.ش.، 12 محوطۀ ذوب فلز ازطریق فراوانی سرباره‌های فلزی شناسایی شدند و هر یک از محوطه‌ها نمونه‌برداری شدند. روش پژوهش شامل مطالعات تاریخی، بررسی‌های میدانی باستان‌شناس، و تحلیل‌های آزمایشگاهی (پتروگرافی و آنالیز شیمیایی به روش XRF) بوده است. نتایج پتروگرافی نشان‌داد که ۱۱ محوطه به ذوب فلز آهن و تنها یک محوطه (معدن سید نظری) به ذوب فلز مس اختصاص دارد. در سرباره‌های آهنی، کانی‌های وستیت، مارکاسیت، هماتیت و مگنتیت شناسایی شدند که وستیت و مارکاسیت به‌عنوان محصولات فرآیند کورۀ ذوب و هماتیت و مگنتیت به‌عنوان کانی‌های اولیه حضور دارند. در سربارۀ مسی، وزیکول‌های کوچک حاوی کانی‌های مس (کوولیت، دیجنیت و مس فلزی) همراه با بخش شیشه‌ای جریانی سبز رنگ مشاهده شد که نشان‌دهندۀ حرارت بالای کورۀ ذوب (حدود ۱۰۰۰ درجۀ سانتی‌گراد) است. آنالیز شیمیایی XRF نشان داد که مقدار Fe₂O₃ در سرباره‌های آهنی بین ۲3/۲0 تا 25/74% و SiO₂ بین 22/0 تا 12/6% متغیر است. میزان CaO بین 59/3 تا 41/28% می‌باشد. کمبود سیلیس و کربنات در برخی سرباره‌ها نشان‌دهندۀ غلظت بالای آهن و کیفیت پایین‌تر آهن اسفنجی تولیدشده است. نتایج حاکی از آن است که فلزگران منطقه عمدتاً به تولید آهن از طریق فرآیند احیای مستقیم پرداخته‌اند. هم‌چنین، با توجه به‌وجود معادن سنگ آهن در فواصل ۸ تا ۱۵ کیلومتری محوطه‌ها، احتمالاً مواد خام از این معادن تأمین شده است. محوطه‌ها براساس سفال‌های یافت‌شده به دوره‌های تاریخی و اسلامی منسوب شده‌اند. 

حامد حاجیلوئی، کاظم ملازاده، - مرتضی ملکی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

مطالعۀ انطباق‌پذیری اقلیمی معماری حال و گذشته با بهره‌مندی از علوم باستان‌شناسی، معماری، جغرافیا، اقلیم‌شناسی کاربردی و دیرین‌اقلیم‌شناسی امکان‌پذیر است. انجام چنین مطالعاتی در ارتباط با مجموعۀ تخت‌جمشید در دشت مرودشت متعلق به دورۀ هخامنشی، اطلاعات نوینی به گسترۀ دانسته‌هایمان از معماری دورۀ مذکور می‌افزاید. پژوهش حاضر به‌دنبال ارزیابی سه پرسش اصلی است؛ 1) مؤلفه‌های کالبدی معماری مجموعۀ تخت‌جمشید به‌منظور انطباق‌پذیری آن با شرایط اقلیمی چه بوده است؟ 2) میزان اثربخشی این مؤلفه‌ها در راستای موضوع مذکور در چه حد بوده است؟ و 3) تمهیدات گرمایشی یا سرمایشی غیرکالبدی مجموعه چه بوده است؟ اطلاعات لازم به روش‌های کتابخانه‌ای و میدانی و تحلیل‌های چهار نرم‌افزار اتوکد، کلایمت کنسالتنت، اکوتکت و دیزاین‌بیلدر در حوزۀ انرژی و معماری گردآوری و به روش توصیفی-تحلیلی پردازش شده است. مؤلفه‌های کالبدی معماری مجموعه شامل جهت‌گیری آن به‌سمت جنوب با کشیدگی شمال غربی-جنوب شرقی، تراکم و ارتفاع زیاد بناها و ایجاد معابر با عرض کم، استفاده از خشت در ساخت دیوارها و ایجاد پوشش مسطح تیر چوبی، تعبیه درگاه‌ها و پنجره‌های جانبی در دیوارهای جنوبی در اغلب بناها، ساخت ایوان ستون‌دار در ورودی اغلب بناها است. این مؤلفه‌ها در استفاده از حرارت تابشی خورشید جهت گرمایش ساکنان در برخی ساعات در محدودۀ زمانی اواسط مهر تا اواسط فروردین مؤثر است. اما به‌کارگیری این راهکارها از اواسط آبان تا اواسط اسفند (درمجموع 1632 ساعت) کافی نیست و به تولید گرما نیاز بوده است. به احتمال، ساکنان جهت دست‌یابی به آسایش حرارتی، در برگزاری گردهمایی‌ها مدیریت زمانی داشته و از تمهیدات گرمایشی غیرکالبدی مشابه منقل‌های آتش قابل‌حمل مکشوف از کاخ‌های امپراتوری آشور استفاده می‌کرده‌اند؛ درنهایت، انطباق‌پذیری اقلیمی مجموعه با دشت مرودشت و اتخاذ تمهیدات گرمایشی و سرمایشی مناسب در آن باعث تأمین آسایش حرارتی ساکنان می‌شده است. 

وحید زلفی‌هریس، حسن هاشمی‌زرج‌آباد، عابد تقوی، علی فرحانی،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

بی‌شک محدودۀ جنوب استان تهران که در طول زمان و به‌ویژه قرون متأخر اسلامی به استناد منابع تاریخی در اقلیم چهارم تشکیل می‌شده است؛ همواره از نقطه‌نظر موقعیت جغرافیایی و سیاسی برای حکومت‌های این دوران نیز از اهمیت بالایی برخوردار بود. یکی از دلایل پر اهمیت بودن این منطقه، قرارگیری آن بر سر سه مسیر مهم ارتباطی بود که تهران را به شهر قم متصل می‌نمود. پژوهش فوق با اهدافی چون بازشناسی و مستندسازی و هم‌چنین شناختِ شکل‌گیری و کارکرد تأسیسات وابسته در راه‌های باستانی واقع‌در جنوب استان تهران به قم انجام پذیرفته که در این بین دو پرسش نیز مطرح است؛ 1) مهم‌ترین راه‌های ارتباطی واقع‌در پهنۀ جنوبی استان تهران به‌سمت قم کدام مسیرهای ارتباطی هستند؟ و 2) شبکۀ راه‌های موردمطالعه عموماً از کدام الگو یا الگوهایی تبعیت می‌کرده است؟ بر این‌اساس و با تکیه‌بر منابع مکتوب تاریخی و مطالعات میدانی باستان‌شناسی می‌توان این فرضیات را پیشنهاد داد؛ سه مسیر مهم ارتباطی در منطقۀ موردمطالعه، از ابعاد منظرین راه (منظر اقامتی-رفاهی، هدایتی-حرکتی امنیتی) که به‌صورت یک مجموعۀ منسجم بودند، تبعیت می‌کردند. مسیرهایی که جدا از آن‌که کارکردهای «تجارتی و تأثیرات اقتصادی» بر جوامع ساکن در همجواری خود داشتند؛ تأثیرات بسیاری نیز بر «روابط فرهنگی و اجتماعی» این جوامع می‌گذاشتند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به‌صورت مطالعات اسنادی و تاریخی و بررسی‌های باستان‌شناسی انجام شده است. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که سه شبکۀ ارتباطی مهم: 1) دروازۀ عبدالعظیم ری-کنارگرد-دیرگچین-قم، 2) علی‌آباد-حوض سلطان-قم (متروکه)، و 3) علی‌آباد-منظریه-قم، در منطقه جنوب استان تهران به‌سوی قم به‌ترتیب زمانی واقع بود. 
 

احد وریجی، حمید خانعلی، نسرین بیک‌محمدی،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

بقایای مادی حاوی تصاویر، یکی از مهم‌ترین ذخایر اطلاعاتِ تاریخی-فرهنگی، در باستان‌شناسی و تاریخ‌هنر محسوب ‌می‌شوند. از بقایای چنین ذخایری، آثاری هستند که تصویر یوز بر روی آن وجود دارند. خوانش تصاویر برجای‌مانده از یوز در آثار باستانی نیز، بی‌گمان می‌تواند درک عمیق‌تری از هم‌زیستی و رویارویی جوامع مختلف انسانی با این قبیل حیوانات درنده به‌بار آورد. یافته‌های باستانی‌شناسی و تحلیل‌های شمایل‌شناختی‌ای که تاکنون بر روی یوز صورت گرفته، نشان می‌دهد متغیرهای مهمی چون: پراکندگی جغرافیایی، تعدد و تفاوت زمانی و کثرت برهم‌کنش‌های فرهنگی، نقش به‌سزایی در تعیین رهیافت‌های پژوهشی و تبیین علل تحولات نقوش آن در طول دوران مختلف تاریخی داشته‌اند؛ به این‌ترتیب در گام نخست، پس از بررسی پیشینۀ مطالعات انجام‌گرفته بر روی یوز و هم‌چنین با بررسی سیر تحولات تصاویر یوز در میان افق‌های فرهنگی هم‌پایه در ایران که عمدتاً منشأ پیدایش نقوش یوز -از دوران پیشاتاریخی تا عصر اسلامی متأخر- را در دو ‌الگویِ تفسیریِ روایی-اسطوره‌ای و آئینی-ایدئولوژیک منحصر دانسته‌اند؛ پژوهش حاضر به‌دنبال آن است تا با بررسی نمونه‌های تصویری از یوز، ضمن تأکید بر نقش حیوانات درندۀ شکارگر در جوامع انسانی، به‌علاوه اهمیت الگوی تفسیری کارکردگرا-معیشتی را با استناد به متون تاریخی «شکارنامه‌ها» به‌عنوان یکی از علل اساسی بازنمایی تصاویر یوز در برابر دو الگوی پیش‌گفته برجسته نماید؛ از این‌رو، شواهد باستان‌شناسی به‌همراه مطالعات تطبیقی متون تاریخی، در دو بخش میدانی و کتابخانه‌ای و به روشی تحلیلی-تطبیقی، مورد بازخوانی قرار گرفتند تا درنتیجه نشان داده شود: تفاسیر کارکردگرایانۀ ناظر بر زنده‌گیری و اهلی‌سازی این حیوان شکارگر توسط یوزداران در جهان طبیعی، از اهمیتی برابر و به‌مراتب بیشتر نسبت به تفاسیر رایج اسطوره‌ای و ایدئولوژیکی که صرفاً متوجه اقتدار سیاسی و آئین مشروعیت‌بخشی در ساحت فرهنگی است، برخوردارند.

رؤیا حریفی، علی زمانی‌فرد،
سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده

محوطه‌های تاریخی‌-‌باستان‌شناسی مهم‌ترین منابع برای پاسخ به حلقه‌های مفقودۀ تاریخ و تمدن یک ملت هستند. این محوطه‌‌ها همواره واجد ارزش‌های متنوعی هستند که شناسایی و درک این ارزش‌ها زمینۀ بازشناسی جنبه‌های قابل حفاظت آن‌ها را فراهم می‌آورد. امروزه اکثر این محوطه‌ها در ایران در شرایط آسیب‌پذیر و در معرض فراموشی ارز‌ش‌های خود قرار دارند. محوطۀ تاریخی‌-‌باستان‌شناسی ارجان در دشت خوزستان واقع‌شده که از دوران ایلامی تا دوران مغولان پابرجا بوده است. امروزه این محوطه در شرایط نامطلوب حفاظتی قرار دارد. نظر به ارزش‌ها و اهمیت تاریخی شهر قدیم ارجان در ادوار تاریخی ایران، حفاظت از این محوطه و ایجاد بستر مناسب برای بهرمندی از ارزش‌های آن حائز اهمیت فراوان است؛ ازجمله پرسش‌هایی که در این پژوهش به آن‌ها پاسخ داده می‌شود؛ ۱. محوطۀ تاریخی ارجان واجد چه ارزش‌های است؟ ۲. چالش‌های حفاظت از محوطۀ ارجان چیست؟ ۳. چگونه می‌توان به اصول حفاظتی جهت حفاظت و ارزش‌گذاری محوطۀ تاریخی‌-‌باستان‌شناسی ارجان، متناسب با ارزش‌های آن دست‌یافت؟ بر این‌اساس، اهداف پژوهش این‌گونه تعریف شده است؛ ۱. شناخت محوطۀ ارجان و چالش‌های حفاظت از آن‌؛ 2. دستیابی به اصول حفاظتی ازطریق تجزیه و تحلیل منشورها، بیانیه‌ها، کنوانسیون‌ها و اسناد بین‌المللی و تعمیم آن به نمونۀ مطالعاتی به‌منظور تبیین اصول حفاظت و ارزش‌گذاری از آن است. روش تحقیق کلی این پژوهش توصیفی-ـ‌تحلیلی که براساس داده‌های گردآوری شده ازطریق منابع کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی است. در ادامه، بعد از تحلیل و بررسی اسناد بین‌المللی و شناخت محوطۀ تاریخی ارجان و چالش‌های حفاظتی آن در چهار زمینۀ شناختی، مدیریتی و حقوقی، کالبدی و معرفی و ارزش‌گذاری محوطه تعریف‌شده و اصولی هم‌چون: ارائه اطلاعات به مردم، تدوین طرح تعامل جامع، تدوین برنامه‌های مدیریت عمومی، برگشت‌پذیری اقدامات، حفظ اصالت و احترام به ارزش‌های تاریخی و زیبایی‌شناسی و تمامیت کالبدی محوطه‌ها ارائه شده است. 

صبا غلامی، یعقوب محمدی‌فر، علی هژبری،
سال 10، شماره 35 - ( 3-1405 )
چکیده

منظرباستان‌شناسی با مطالعۀ داده‌های مادی و فرهنگی چگونگی شکل‌گیری و سامان‌یافتن اقتصاد، جامعه، مذهب و فرآیندهای فرهنگی انسان را بررسی می‌کند. به‌صورت کلی می‌توان گفت تحول فرهنگ‌ها، در رابطۀ ارگانیک با تکنولوژی و محیط‌زیست است. منطقۀ قصرشیرین بر سر شاهراه تجاری خراسان قرارگرفته است؛ دارای استقرارهای مبتنی‌بر رندگی کوچ‌نشینی و ثابت در دوران ساسانی و اوایل اسلام است. نحوۀ قرارگیری محوطه‌ها، پراکندگی آن‌ها در دشت قصرشیرین، به‌گونه‌ای است؛ که نشان می‌دهد این منطقه مجموعه‌ای از استقرارهای کوچ‌نشینی را در دل خود در کنار یک مجموعۀ حاکمیتی، در دورۀ ساسانی، جا داده است. این پژوهش تلاش می‌کند که بامطالعۀ منظرباستان‌شناسی منطقۀ قصرشیرین و بررسی محوطه‌های ساسانی با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و تکنیک GIS نسبت به توپوگرافی دشت، راه‌های ارتباطی، بررسی منابع تأمین‌کنندۀ آب، کاربری اراضی، پراکندگی و قرارگیری محوطه‌های باستانی به چگونگی شکل‌گیری استقرار در این منطقه در دورۀ ساسانی و کاربری و ارتباط محوطه‌ها با یک‌دیگر پی‌ببرد. قصرشیرین منطقه‌ای بسیار مستعد برای شکل‌گیری و توسعۀ جوامع انسانی با معیشت دام‌داری و کوچ‌نشینی است. در این منظرباستان‌شناسی دو الگوی زیستی مبتنی‌بر زندگی کوچ‌نشینی و دامداری و زندگی یکجانشین مبتنی‌بر کشاورزی وجود دارد. اطلاعات لازم برای این تحقیق براساس تحلیل بر مدل GIS و تصاویر ماهواره‌ای به‌دست‌آمده است. براساس مطالعات انجام‌شده بر روی اقلیم و عوامل جغرافیای منطقۀ مذکور، موقعیت جغرافیایی و پراکندگی محوطه‌های ساسانی در این منطقه چنین نتیجه گرفته‌شده است که در دوران ساسانی و اوایل اسلام منطقۀ قصرشیرین به‌جز آثار شاخص مجموعۀ ساسانی که مربوط به کشاورزی و یکجانشینی است و استقرارهای کوچ‌نشینی که محوریت پژوهش را تشکیل می‌دهد، در اطراف آثار شاخص این منطقه به‌عنوان یک اقامتگاه فصلی و موقت استفاده می‌شده است.


صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1