چکیده
این پژوهش بر بتپرستی شرکآمیز دین کوشانی-ایرانی، بر پایۀ سکهها، آثار باستانی و دیگر اسناد تأکید دارد؛ باوجود این، مطالعات سکهشناسی اساس این جستار خواهد بود. این مطالعه میتواند دربردارندۀ نتایج پیشِرو است؛ ریشههای بتپرستی دین ایرانی-دایوئهژی (Dayuezhi: کوشان در منابع چینی؛ م.) را میتوان نتیجه ترکیبی از ارتدوکس (بدعت) زرتشتی و عناصر دین بومی ایرانی به دورۀ دایوئهژی ارزیابی کرد؛ همچنین فرهنگ کوشانیان بهشدت تحتتأثیر هنر دینی یونان و سپسینتر از هنر پیکرتراشی بودایی قرار گرفت. درواقع، پرستش چندخدایی برگرفته از باور (زرتشتی) ایرانی به دوران پادشاهی «کانیشکا» و «هویشکا» کاملاً تثبیت و شکوفا شد. از شمار ایزدان ایرانی می توان به ایزد «نه نه» (Na Na) «مهر» (Mirro)، «ماه» (Mao)، «بهرام» (Orlagno)، «آذر» (Athsho)، «اشی» (Ardoxsho)، »وهومن» (Manaobago)... اشاره کرد. سکههای کوشانی-ساسانی دادههایی درمورد پیدایی ارتدوکس زرتشتی در زمان ساسانیان که منطقه را گشودند، بهدست میدهند. روایی بتپرستی شرکآمیز در آئین ایرانی بهتدریج و به پایان دورۀ کوشانی و کوشانی-ساسانی رو به کاهش گذاشت. این کمرنگی، آنگونه که از سکهها پیداست، تا به دورۀ «کیداری-کوشانی» ادامه یافت. کلیدواژگان: سکه، کوشان، ایران، بتپرستی، شرک.
مقدمه
پژوهش در موضوع ریشههای بتپرستی شرکآمیز کوشانی-ایرانی با مباحث دینی (خدایان) هندوسکایی و بر پایۀ سکهشناسی به سدۀ 19م. برمیگردد. پژوهشهای دو دهۀ گذشته دربارۀ دین کوشانی-ایرانی به دستاوردهای جدیدی فرجامیده است. باوجود این، نگارنده تلاش خواهد کرد تا این موضوع را بر پایۀ سکههای موجود از دورۀ دایوئهژی (سدۀ نخست میلادی، از زمان نامیدن این قوم بدیننام در منابع چینی)، و دورۀ معروف به «کوشانی-ایرانی» و نیز «کیداری-کوشانی تحلیل نماید.
بس آشکار است که دین زرتشتی از راه دو مسیر، یعنی سنت اصیل زرتشتی با خاستگاه سرزمین اصلی ایران و دیگری زرتشتی سغدیشده، آسیایمیانه را تحتتأثیر خود قرار داد. در دین اصیل، اورمزد خدای برتر، اما در زرتشتی سغدی، که ایزدان زرتشتی حفظ شدهاند، خدایان دیگر چون ایزدبانو «نه نه» (نانی) نیز وارد شده است؛ افزونتر، سغدیان در نوع نگارش و پیکرنگاری، که درهمآمیخته با عناصر غیر زرتشتی است، با زرتشتیان ساسانی (که فاقد آن است) تفاوت بسیار دارند؛ از سویی دیگر، پیوندهای فرهنگی نزدیکی میان سغدیان و کوشانیان در آسیای میانه نیز دیده میشود. برخی از عناصر فرهنگی ایران از راه سکههای کوشانی، «هان شرقی» چین را نیز تحتتأثیر خود قرار داد.
بر اساس مشاهدات «ژانگ شیان»، در نخستین ماموریتش به «مرزهای غربی» به سال ۱۲۸پ.م.، گروه دایوئهژی در حدود ۱۳۵پ.م.، به شمال بلخ در آسیای مرکزی رسیدند و بهطور غیرمستقیم بر بلخ (داشی) حکومت کردند. این گروه باورهایی نزدیک به مردم «آن-شی» (اشکانی) داشت و زرتشتیگری درمیان آنان روایی داشت. یکی از پارچهها بهدستآمده از سدۀ نخست میلادی از مغولستان دربردارندۀ نگارۀ 13 مرد است. در گوشۀ سمت راست، نگارۀ یک موبد آشکارا دیده میشود؛ در سمت چپ این موبد، نگارۀ آتشدان زرتشتی نگاریده شده است. باوجود این، در سمت چپ آتشدان، نگارۀ مردی پیشکش در دست و با یک پیشانیبند از نوع پیشانیبند گروههای بیابانگرد (آسیایمیانه) دیده میشود. این مرد به گمانی پادشاه دایوئژی است. این نگاره نمونهبرداری از نگارههای موجود برروی سکههای ساسانی که بازتابی از آتشدان زرتشتی و نگارۀ شاه است. لباس این شخص همان است که دایوئژی (کوشانیان) در بلخ بر تن داشته و کتاب نان-ژو-ای-وو-ژی (Nanzhouyiwuzhi) از «وان ژن» (Wan Zhen) آن را به توصیف آورده است. این کتاب توصیفی دقیق از موقعیت و پوشش این گروه بهدست میدهد. باوجود این، نمیتوان منکر درهمآمیختگی عناصر هلنی با میراث زرتشی در این کران جغرافیایی شد. پیکرپرستی در ایران به روزگار کهن و دورۀ سلوکی برمیگردد.
برروی دو گونه از سکههای دایوئژی (کوشانی)، نگارۀ ایزدبانوی ایرانی «نه نه» بهخوبی دیده میشود؛ یکی از این سکهها از آن «سپدبیز» (Sapadbizes، فرمانروای بلخ باختری) یونانی است. این سکه آشکارا دارای نام وی به یونانی، نام ایزدبانوی ایرانی و نشان «هلال ماه» است. آثار دیگری نیز از گورهای «تیلیاتپه» (Tillya Tepe) چون سکههای زرین هندی با نوشتههای «خروشتی» بهدستآمده است که هرچند برای این موضوع (بالا) مهم، اما نمیتوان با اطمینان به پیوند آنها با ایزدبانوی ایرانی گواهی کرد.
دادههای باستانشناختی در دسترس هیچ نشانی از ایزدان ایرانی در دههای نخستین کوشانی چون دورۀ شاهانی «کوجولا کدفیز» (Kujula Kadphises)، «ویمه تکتو» (Wima Taktu) و «ویمه کدفیز» (Wima Kadpphises) مانند آن بهدست نمیدهد. با بر تختنشینی کانیشکا ( 127/128م.) شاهد پیدایی عناصری چون نگارۀ ایزدان هندی و ایرانی به فراوانی بر روی سکهها هستیم؛ او دگرگونی بنیادی در سکهها آفرید. کتیبۀ «استل ربتک» نیز گواه این موضوع است. سکههای وی به دو گونه دارای کتیبههای یونانی و گونۀ دیگر دارای کتیبۀ بلخی قابل فهم است. نگارۀ «نه نه»، ایزد ایرانی، در کنار «هلیوس»، ایزد یونانی خورشید (که به همتای ایرانی خود بس همانند است) بر روی سکههای وی به پیدایی میآیند. بر روی این سکهها، ایزد ایرانی با هالۀ نور و هلال ماه در بالای سر نگاریده شده است. در سنجش با نگارههای شیر بهعنوان نماد ایزد بانوی نه نه به دورۀ دایوژی پیش کانیشکا، شاهد تغییر به استفاده از نگارههای انسانی برای نمایش نگارۀ ایزدبانو در دورۀ این شاه هستیم. افزونتر، ایزدان ایرانی چون: «نه نه» (Na Na) «مِهر» (Mirro)، «ماه» (Mao)، «بهرام» (Orlagno)، «آذر» (Athsho)، «اشی» (Ardoxsho)، »وهومن» (Manaobago)، «فره» (Pharro)، «ایزد اسب» (Lrooaspo)، «ایزد بخشندگی» (Mozdooano برابر با شیوای هندی)، «وایو» (Oado) بر روی گونۀ سکههای کانیشکا با کتیبههای بلخی دیده میشوند. باوجود این، نگارۀ نه نه بر روی سکههای کانیشکا با نوشتۀ بلخی همانند همین نگاره برروی سکههای وی با کتیبههای بلخی است. بر روی یکی از ظروف سیمین مربوط به سال 10 از پادشاهی کانیشکا آشکارا چنین آمده است که: «نه نه شاهی را به کانیشکا، شاه شاهان، شاه کوشان ارزانی فرمود.» افزونتر، به دورۀ وی عنوان «ایزدبانو نه نه» به «شاه نه نه» دگرگون شده است. همچنین، نگارهای از اورمزد بر روی سکههای کانیشکا یافت نمیشود. بایستۀ بیادآوری است که بر روی سکههای «هویشکا»، جانشین کانیشکا، نیز نگارۀ اورمزد برروی سکهها بس ناچیز است. واقعیت این است که جایگاه ایزدبانو نه نه در دایرۀ خدایان دورۀ کانیشکا در بالاترین مرتبه قرار دارد.
بر روی سکههای کانیشکا، ایزد «مهر و هلیوس» یونانی یکسان (برابر) نگاریده شدهاند؛ ایزد «بهرام و ایندار» با هم بر روی یک اثر مفرغی از پیشاور (پاکستان) دیده میشوند. بر روی همین اثر، ایزدان ماه و مهر در پشتی از شاهی کانیشکا، وی را یاور هستند. نگارۀ این ایزدان، ماه و مهر، دقیقاً همانند نگارههای این دو بر روی سکههای هویشکا (نه کانیشکا) است. ایزدان ایرانی دورۀ کوشانی از راه نوشتۀ «استل ربتک» نیز شناخته شدهاند؛ از این شمار باید به «نه نه، اورمزد، سروش، نرسی و مهر» اشاره کرد.
نتیجهگیری
واقعیت این است که دایوئژی (کوشانیان) هم از ارتدکس زرتشتی و هم دین هندی بهشدت تحتتأثیر قرار گرفت. افزونتر، نمیتوان منکر نفوذ هنر یونانی و شیوۀ پیکرنگاری بودایی شد. اسناد و مدارک روشن بهویژه منابع چینی از رقابت و آمیزش دینهای مختلف در کران جغرافیایی بلخ سخن داده است؛ این آمیزش به دوران کهنسال و به پیش از دورۀ شاهنشاهی تانگ (چین) برمیگردد. سکههای کیداری-کوشانی از یکسو دارای نگارۀ آتشدان و موبدان پارسی زرتشتی است؛ و از سوی دیگر، دربردارندۀ نوشته و نمادهای بودایی است. این اسناد کمترین میراث شناخت رقابت و درهمآمیختگی ادیان متفاوت در این کران جغرافیایی است. این آمیزۀ دینی به دوران پادشاهی کانیشکا و سپس هویشکا به شکوفایی تمام رسید.