احد وریجی، مرتضی حصاری، سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
خوانش آثار باستانی، نخستینگام پس از عمل کاوش است؛ از اینرو، پرداختن به اشیائ باستانی بهعنوان رکن اساسی علم باستانشناسی، بهویژه توجه به مسائل روششناختی جهت تحلیل دستساختههای تاریخی امری ضروری مینماید؛ بهعبارت دیگر، لزوم بهکارگیریِ ظرفیتهای روششناختی نو، با تأکید بر رابطۀ میان رسانۀ بصری و دستساختۀ باستانی بهعنوان منابع اطلاعاتی ارزشمند، کانون بحث حاضر را تشکیل میدهد. در همین راستا، در سه دهۀ اخیر روایتشناسی دیداری نیز به مثابۀ روشی نوپدید در تاریخ هنر معاصر، در کنار دیگر حوزههای بینارشتهای، جهت تحلیل معانی متون بصری و شناخت ژرفتر اسناد مکشوف باستانی موردتوجه قرار گرفته است. روایتشناسی دیداری از -مکتب نخست ویَن- سربرآورد؛ مبانی نظری آن، عمدتاً بر محور ایجاد تاریخ هنرِ علمی، صرفنظر از هرگونه داوری زیباییشناختی، همچنین تدوین یک روش دقیق تحلیلی که بهوسیلۀ آن بتوان کلیۀ دستآفریدههای فرهنگی را مورد خوانش قرار داد استوار بود. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز شناسایی شیوههای مختلفی است که ازطریق آن آفرینندگان این آثار به خلق انواع روایتهای داستانی و انتقال معانی، بهواسطۀ سه شاخص: «شخصیت»، «مکان صحنه» و «حرکت» پرداختهاند؛ بنابراین با استفاده از نظام گونهشناختی روایت تصویری «فرانس ویکهاوف» در مکتب وین، گونههای بنیادین روایت برروی شش نمونۀ مطالعاتیِ تمدن باستانی جیرفت مورد بررسی قرار گرفت. درنتیجه، پس از بررسی بسامد یا بیشینۀ گونههای پرتکرار درمیان نمونههای تصویری تمدن جیرفت، نشان داده شد که الگوهای روایت دیداری در این تمدن باستانی همچنان از گسترۀ نظام گونهشناختی ویکهاوف تبعیت میکنند. درنهایت به کمک تحلیل گونهشناختی، نمونههای موردمطالعه منطبقبر الگوهای روایی منفرد، تداومی و تکاملی ویکهاوف، در قالب یک جدول صورتبندی شد.
احد وریجی، حمید خانعلی، نسرین بیکمحمدی، سال 9، شماره 34 - ( 12-1404 )
چکیده
بقایای مادی حاوی تصاویر، یکی از مهمترین ذخایر اطلاعاتِ تاریخی-فرهنگی، در باستانشناسی و تاریخهنر محسوب میشوند. از بقایای چنین ذخایری، آثاری هستند که تصویر یوز بر روی آن وجود دارند. خوانش تصاویر برجایمانده از یوز در آثار باستانی نیز، بیگمان میتواند درک عمیقتری از همزیستی و رویارویی جوامع مختلف انسانی با این قبیل حیوانات درنده بهبار آورد. یافتههای باستانیشناسی و تحلیلهای شمایلشناختیای که تاکنون بر روی یوز صورت گرفته، نشان میدهد متغیرهای مهمی چون: پراکندگی جغرافیایی، تعدد و تفاوت زمانی و کثرت برهمکنشهای فرهنگی، نقش بهسزایی در تعیین رهیافتهای پژوهشی و تبیین علل تحولات نقوش آن در طول دوران مختلف تاریخی داشتهاند؛ به اینترتیب در گام نخست، پس از بررسی پیشینۀ مطالعات انجامگرفته بر روی یوز و همچنین با بررسی سیر تحولات تصاویر یوز در میان افقهای فرهنگی همپایه در ایران که عمدتاً منشأ پیدایش نقوش یوز -از دوران پیشاتاریخی تا عصر اسلامی متأخر- را در دو الگویِ تفسیریِ روایی-اسطورهای و آئینی-ایدئولوژیک منحصر دانستهاند؛ پژوهش حاضر بهدنبال آن است تا با بررسی نمونههای تصویری از یوز، ضمن تأکید بر نقش حیوانات درندۀ شکارگر در جوامع انسانی، بهعلاوه اهمیت الگوی تفسیری کارکردگرا-معیشتی را با استناد به متون تاریخی «شکارنامهها» بهعنوان یکی از علل اساسی بازنمایی تصاویر یوز در برابر دو الگوی پیشگفته برجسته نماید؛ از اینرو، شواهد باستانشناسی بههمراه مطالعات تطبیقی متون تاریخی، در دو بخش میدانی و کتابخانهای و به روشی تحلیلی-تطبیقی، مورد بازخوانی قرار گرفتند تا درنتیجه نشان داده شود: تفاسیر کارکردگرایانۀ ناظر بر زندهگیری و اهلیسازی این حیوان شکارگر توسط یوزداران در جهان طبیعی، از اهمیتی برابر و بهمراتب بیشتر نسبت به تفاسیر رایج اسطورهای و ایدئولوژیکی که صرفاً متوجه اقتدار سیاسی و آئین مشروعیتبخشی در ساحت فرهنگی است، برخوردارند.