دشت تویسرکان از دشتهای میانکوهی مرتفع کرانههای غربی رشتهکوه الوند، از نظر سوقالجیشی در زمرۀ مهمترین دشتهای مواصلاتی نواحی غربی ایران بهشمار آمده و درطول تاریخ، بالأخص دوران اسلامی در مسیر خراسان بزرگ از اهمیت قابلتوجهی برخوردار بوده است. این دشت در زمستان 1391، طی پژوهشی مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته است؛ این بررسی بهصورت فشرده (پیمایشی) با گردآوری مواد فرهنگی از سطح محوطهها بهروش تصادفی، با هدف شناسایی و ثبت محوطههای باستانی و آثار تاریخی مطالعه گردیده است. برآیند بررسی، دربردارندۀ 44 محوطه از دوران مسوسنگ تا ادوار متأخر اسلامی بوده و با توجه به آثار سطحی شناسایی شده از اینمیان، 14 محوطه دارای آثاری از دوران مختلف اسلامی هستند که نشان از جایگاه این منطقه در دوران اسلامی بوده، اما تاکنون دشت مذکور از منظر تحولات فرهنگی استقرارهای دوران اسلامی مورد کنکاش قرار نگرفته است. حال پرسش اینست که آثار دوران اسلامی در دشت تویسرکان از چه ویژگیهایی برخوردار بوده و پراکندگی و گسترش آنها از چه الگویی پیروی کرده و همچنین در چه دورههایی با افزایش و گسترش، مواجه بوده است؟ هدف اصلی جستار پیشِرو مطالعۀ منظرباستانشناسی (زمینسیما) دشت تویسرکان، با گونهشناسی و بررسی تحولات فرهنگی آثار و استقرارهای دوران اسلامی و ترسیم الگویی مناسب از توزیع، پراکنش در دشت مذکور است؛ روش پژوهش با بهرهمندی از تحلیلهای فضایی GIS و بهروشهای میدانی و کتابخانهای، تحلیلی از آثار و مواد فرهنگی گردآوری شده از بررسی و مطالعۀ باستانشناختیِ صورتگرفته از استقرارهای دورۀ اسلامی دشت تویسرکان (در سه خوشه)، مبتنیبر نظریات رایج تحلیل الگوی استقرار و منظرباستانشناسی خواهد بود. برآیند پژوهش، نشانگر آنست که استقرارهای دوران اسلامی این دشت با توزیع در تمامی بخشهای دشت، متشکل از محوطههای بزرگ، بهعنوان هستههای اصلیِ مکانگزینی و محوطههای کوچک، بهعنوان پایگاههای خردهاقماری با وابستگی به راهها و زمینهای قابلکشت شکلیافتهاند؛ همچنین دشت تویسرکان در دورۀ صفوی، شاهد رشد فزآیندۀ تعداد استقرارها بوده که «کاروانسرا» و «پل» فرسفج از شاخصترین آثار بهجاماندۀ آنست و درنهایت دورههای زند و قاجار نیز با گسترش وسعت استقرارها و جمعیت مواجه میشود.
استقرارهای جوامع انسانی، همواره در طول زمان دچار دگرگونیهای فرهنگی و تغییرات مختلف در مکانگزینی خود بودهاند. ازجمله دلایل این دگرش، تحول در راهبردهای معیشتی در نتیجۀ تغییرات اقلیمی، دگرگشت در سازمان اجتماعی در پی تغییرات تولید، فناوری و... بوده است. در این بین، مهمترین عامل را باید معیشت و بهنوعی جبر وابسته به جغرافیای زیستی (زیستبوم) در تأمین نیازهای اولیه، در ساختار الگوی استقرارهای انسانی قلمداد کرد؛ بنابراین چارچوبهای اقتصادی، اجتماعی و محیطی، مکمل یکدیگر برای تحلیل چراییِ ایجاد تغییرات یا عدم آن در الگوهای زیستی انسانها در طول حیات تاریخی آنها بهشمار میآیند. دشت کبودرآهنگ، از دشتهای شمالی استان همدان و از مهمترین کریدورها و راههای ارتباطی بین فرهنگهای فلاتمرکزی، شمالغرب و زاگرسمرکزی در طی ادوار مختلف بوده است. این دشت در تابستان 1386، تحتعنوان: «بررسی و شناسایی باستانشناختی بخش گلتپه و مرکزی شهرستان کبودرآهنگ»، بهصورت فشرده (پیمایشی) با گردآوری مواد فرهنگی از سطح محوطهها، طی دو فصل بررسی و مطالعه گردیده است. برآیند مطالعات میدانی، دربردارندۀ 140 محوطه از ادوار مختلف مسوسنگ تا اسلامی متأخر است که نشان از دگرگونی و تغییرات زیستمحیطی و فرهنگی در الگوهای استقراری از دورۀ مسوسنگ تا عصر قاجار دارد. از موضوعات اصلی که در علم باستانشناسی بدان پرداخته میشود، مسأله بررسی تغییرات مکانگزینی محوطههای باستانی و درنهایت، تلاش برای تحلیل تغییر و تحولات الگوهای استقراری و دلایل آن در طول زمان است. در اینراستا و برای بررسی فرآیند دگرگشتهای الگوهای استقراری، انگارههایی مبنیبر تأثیر عواملی مانند: «فضا»، «زمان» و «مکان» در روند این تغییرات ارائه شده است. با اینوصف، پرسش اصلی این پژوهش چنین طرح میشود که، عوامل تأثیرگذار در دگرگونی و تغییرات فرهنگی استقرارهای دشت کبودرآهنگ از دورۀ مسوسنگ تا عصر قاجار چه بوده است؟ روش اتخاذشده در پژوهش حاضر، بهرهبرداری از راهبردهای نظریۀ «کنت وات»، مبتنیبر تحلیلهای GIS با رویکرد تاریخی-تحلیلی خواهد بود. نتایج مطالعۀ استقرارهای دشت کبودرآهنگ از دورۀ مسوسنگ تا عصر قاجار، نشان از تغییر در راهبردهای سازشی گروههای انسانی حاضر در آن، براساس الگوهای معیشتی در مکانگزینی با تأسی از جغرافیای منطقۀ مورد مطالعه در نیازهای جوامع انسانی دارد.
رضا نظریارشد، حسن کریمیان، محمدحسن طالبیان، جواد نیستانی، سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
با وجود اهمیت، جایگاه و نقش والای شهر همدان در تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران در عصر قاجار، مطالعات هدفمندی که سازمان فضایی و ساختار اجتماعی این شهر را در آن دوره مشخص کند به انجام نرسیده و پرسشهای فراوانی درخصوص چگونگی تحولات بافت تاریخی آن بیپاسخ باقیمانده است. پژوهش حاضر در پی آن است که با اتکاء به منابع مکتوب، آثار معماری و شواهد باستانشناسانه به پرسشهایی درخصوص تحول و توسعۀ ساختار فضایی شهر همدان در عهد قاجار پاسخ گوید. در نیل به این هدف، تلاش شده ضمن بهرهبرداری از کلیۀ منابع مکتوب مرتبط با این شهر در دورۀ مذکور تحولات بافت شهری و ویژگیهای ساختاری فضاهای آن مشخص و عوامل اثرگذار بر رشد و توسعۀ شهر در این دوران مشخص شود. دستاورد این پژوهش، روشن ساخت که همدان بهواسطۀ پیشینۀ کهن، موقعیت خاص جغرافیایی، بهرهمندی از قابلیتهای زیستمحیطی مناسب ازقبیل منابع آب فراوان و نیز بهدلیل قرارگیری در مسیر راههای مهم تجاری-زیارتی در دورۀ قاجار، ازجمله شهرهایی بوده که اهمیت و جایگاه اجتماعی و اقتصادی شایستهای کسب کرده و جمعیت بالنسبۀ زیادی را در خود جای داده و توجه گروههای مختلف اجتماعی، بهویژه بازرگانان را به خود جلب کرده است؛ بدینترتیب شرایط مناسبی جهت احداث و پیدایی آثار و یادمانهای متعدد معماری با کارکردهای مختلف (تأسیسات دفاعی، محلههای مسکونی، میادین و میدانچهها، بازار و کاروانسراها، مساجد، مدارس، حمامها، کلیساها و...) بهوجود آمده و فضای شهری، بهویژه به جوانب جنوب و جنوبشرق توسعه و گسترش چشمگیر یافته است.