در باستانشناسی برای بازسازی محیط طبیعی بهمنظور پیبردن به چگونگی انتخاب سکونتگاههای باستانی، از علم جغرافیا مدد میجوییم؛ چراکه تأثیر متقابل انسان و محیط درطول حیات کرۀ زمین امری بلامنازع بوده و هست. مقالۀ حاضر نتیجه دو فصل بررسی میدانی در سالهای 1393 و 1396 ه.ش. در جنوبغربی شهرستان کلیبر در حوزۀ ارسباران در استان آذربایجانشرقی است. هدف بررسی در فصل اول شناسایی محوطههای باستانی بهمنظور نجاتبخشی در محدودۀ سد پیغامچای بود که طی این بررسی 18 کورگان و 11 محوطه از ادوار مختلف تاریخی بررسی و شناسایی گردید. با توجه به کورگانهایی که در محدودۀ این سد بررسی و شناسایی شد و منحصربه فرد بودن آنها بهطور خاص در شمالغرب ایران، فصل دوم مطالعات در نظر گرفته شد. ازاینرو در سال 1396 هـ.ش. مجدداً منطقۀ مزبور بررسی شد، طی این بررسی عوامل مؤثر بر شکلگیری و پراکنش استقرارهای انسانی و نحوۀ توزیع فضائی-مکانی سکونتگاهها در مطالعات لحاظ گردید. در فصل دوم، تعداد 19 کورگان و 24 محوطه از ادوار مختلف تاریخی با دو نوع الگوی استقراری شناسایی شد، که شامل استقرارهای یکجانشین و کوچنشین بودند. از مجموع 72 اثر فرهنگی-تاریخی شناسایی شده، 45 اثر تاریخی فرهنگی مربوط به محوطهها یا تپههای هزارۀ اول قبلازمیلاد است که 37 اثر از این تعداد کورگان است. این مقاله بر آن است تا نقش عوامل زیستمحیطی-جغرافیایی مؤثر از قبیل ارتفاع از سطح دریا، میزان شیب و درصد آن، دسترسی به منابع آب و زمینهای با قابلیت استقرار را در شکلدهی فضاهای زیستگاه انسانی هزارۀ اول قبلازمیلاد، در شهرستان کلیبر بررسی کرده و در آخر الگوی زیستی بهجایمانده از سههزارسال پیش تاکنون را در زندگی ایلی عشایر امروز تحلیل نماید. نتیجۀ این تحقیق ثابت کرد که بهترین گزینه برای انتخاب محل سکونت نزدیک به منابع آب بوده و بهجز 4 محوطه، بقیۀ محوطهها در فاصلۀ 0-500 متری منابع آب بودند. بهدلیل مراتع مناسب برای چرای دام از گذشتههای دور منطقه برای استقرار فصلی مناسب بوده و حتی در حالحاضر هم عشایر نیمی از سال را در آنجا میگذرانند. ارتفاع 1700-1400 متری نیز که ارتفاع مناسبی برای اسکان انسان است عامل مهمی در سکونتگزینی انسان هزارۀ اول قبلازمیلاد است. ازطرفی شکلگیری محوطهها در شیبهای آفتابگیر بوده است، در بررسی زمینهای با قابلیت استقرار شکل تپهماهوری محدودۀ شمال رودخانۀ کلیبرچای نشان داد بهدلیل امکان طغیان رودخانهها استقراری ایجاد نشده و در بخش جنوبی احتمال داده میشود بخشی از آثار باستانی زیر رسوبات مدفون باشد.
محلههای شهری را میتوان کوچکترین واحد کالبدی و اجتماعی و حتی قومی در بدنۀ سنتی شهرهای ایران بهشمار آورد؛ با اینحال، در طرح توسعۀ شهرها، محلات تاریخی دچار تغییرات زیادی شدند و ساختار سنتی آنها بهدلیل عدم انطباق با شرایط جدید بهمرور فرسوده شده و کارایی خود را از دست دادهاند، این امر منجربه کاهش سطح ارتباط ساکنان با یکدیگر شده است. شهر همدان از شهرهای مهم غرب ایران در دوران اسلامی است که پیشینۀ ساختار شهری آن به پیش از اسلام باز میگردد. جدای از هرگونه ضوابط مرزبندی میان محلهها، توجه به اهمیت جداییگزینی آنها در بدنۀ شهرهای ایران، بـهویژه در دورۀ شتابان شهرنشینی و گسستگی نظام تعاملی بین اجزای بدنۀ شهرها، از دید مدیریت شهری و باززندهسازی قدرت عملکردی محلهها، شایان توجه زیادی است. از آنجاییکه فضای محلههای شهر همدان در قرون متأخر اسلامی، بهصورت منسجم مطالعه نشده، پژوهش حاضر در تلاش است تا با استفاده از شواهد تاریخی و معماری موجود، ساختار کالبدی محلههای شهر همدان و عناصر اصلی در شکلگیری محلهها را معرفی کند. برمبنای هدف یادشده، پرسش اصلی پژوهش عبارتست از: ساختار کالبدی و الگوی فضایی محلههای تاریخی شهر همدان چگونه است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد که بسیاری از محلات همدان در دورۀ قاجار بهصورت تدریجی به دو شکل خطی و دایرهایشکل یافتهاند. در ساختار کالبدی محلههای همدان عناصری شکلگرفته که در برآورد نیازهای اولیۀ ساکنین محله، تقویت حس مکان و ارتقای همبستگی آنها نقش مهمی داشته است؛ از آن جمله میتوان به: مسجد، حمام، چمن، امامزاده، چشمه، سردابه، کاروانسرا اشاره کرد. در اینمیان مساجد محلهای، محور اصلی مرکز محله و مهمترین عنصر ساختاری هر محله را بهخود اختصاص میداده است.
در سال 1389 ه.ش. از معدن غار کانگوهر در شهرستان بوانات در استان فارس تعدادی اسکلت انسانی کشف شد. باتوجه بهوجود فرضیههای مختلف در رابطه باوجود این بقایا در غار و نامعلوم بودن قدمت آنها، بهمنظور یافتن دلیل وجود این تعداد بقایای انسانی، علاوهبر بازدید از غار، جغرافیای تاریخی منطقۀ بوانات در منابع تاریخی نیز مورد مطالعه قرار گرفت. در منابع دورۀ آلمظفر و تیموری ذکر شده است که در حدود سال 742 ه.ق.، همزمان با ناآرامیهای بعد از فروپاشی ایلخانان در ایران و نبود قدرت متمرکز، روستایی در بوانات مورد حملۀ امیرزادهای مغول قرار گرفته و اهالی روستا برای نجات جان خود به غاری پناه میبرند. امیرزاده بهمحض اطلاع از محل اختفای آنها، دستور به افروختن آتش در دهانۀ غار داده که دود ناشی از آن منجر به کشته شدن تمام افراد در داخل غار میشود. درراستای تطبیق این بقایای باستانشناختی با رویداد مذکور در منابع تاریخی، مطالعات باستانشناسی زیستی با محوریت بررسی آثار خشونت، با استفاده از روش پیشنهادی «بیوکسترا» و «آبهلیکر» (در سال 1994م.) مورد استفاده قرار گرفت. این روش برمبنای مشاهدۀ چشمی، با هدف تخمین سن، تعیین جنسیت، تشخیص بیماریها و شناسایی تمام تغییرات قبل، حین و پس از مرگ تنظیم شده است. باتوجه به سقف دودزدۀ غار، بهویژه دهانۀ آن، تعداد زنان (37 درصد)، کودکان (29 درصد) و کهنسالان (30 درصد) و نبود آثار خشونت فیزیکی در جمجمهها و وجود آثار سوختگی، میتوان با احتمال این بقایا را با حادثۀ مذکور در منابع تاریخی تطبیق داد. این یافتهها میتوانند پاسخ روشنی را در جهت فهم علت وجود این تعداد بقایای انسانی در غار مذکور فراهم آورند.
در دورۀ صفویان ابداعات و نوآوریهایی در آرایههای گچی ایجاد میشود. آرایۀ گچی کشتهبری، یکی از جذابترین آرایههای معماری دورۀ صفوی است که با نقوش متنوع در برخی بناهای آن دوره اجرا شده و دارای خلاقیت و نوآوری خاصی است که با شیوۀ اجرای گونههای دیگر آرایۀ گچی متمایز است. مطالعه و شناخت شیوهها و مراحل اجرایی آرایههای گچی معماری صفویه در راستای حفاظت از آنها بهشمار میرود. هدف این پژوهش، شناسایی شباهتها و تفاوتها، گوناگونی روشها و مراحل و ترتیب اجرای آرایۀ گچی کشتهبری در مقایسه با سایر آرایههای گچی در معماری دورۀ صفویه و طبقهبندی آرایههای گچی این دوره است. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: طبقهبندی مناسب برای گونههای فنی اجرایی آرایههای گچی در معماری دورۀ صفوی چیست؟ شباهتها و تفاوتهای آرایهگچی کشتهبری با سایر آرایههای گچی در معماری دورۀ صفویه از لحاظ شیوه و مراحل ساخت و اجرا کدامند؟ روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی-مقایسهای، و یافتهاندوزی بهصورت مطالعات کتابخانهای و مشاهدات میدانی است. نتایج مطالعات نشانداد آرایههای گچی در معماری صفویه، براساس معیار هفتگانۀ شیوۀ شکلدهی، جنس مواد و مصالح مورداستفاده در زمینه، شکل ظاهری سطوح روی نقوش، اندازه و میزان برجستگی، کارهای تکمیلی، ازلحاظ زمینه و شکل نقوش، تقسیمبندی شد. در اجرای آرایۀ گچی کشتهبری برعکس سایر آرایههای گچی دورۀ صفویه، پرداختکاری، صیقلکاری، کوژ یا کاوکردن روی سطوح نقوش انجام نمیشد و فقط زمینۀ طرح و یا برخی از نقوش کندهکاری و نهایتاً پرداخت میشد. آرایۀ گچی کشتهبری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا بیشترین شباهت با آرایۀ گچی با لایههای رنگی کندهکاری شده دارد. این شباهتها، ازلحاظ ضخامت هر لایه به اندازۀ یک میلیمتر و شیوۀ برش با زاویۀ 90درجه نسبتبه سطح نقوش و پرداخت و صافکردن قسمتهای کندهکاری شده و ازلحاظ شکل ظاهری روی نقوش با سطح صاف و تخت، قابلمقایسه است؛ همچنین، آرایۀ گچیکشتهبری ازلحاظ شیوه، مراحل و ترتیب اجرا، بیشترین تفاوت را با آرایۀ نقری پرشده با گچ رنگی، دارد.