logo

جستجو در مقالات منتشر شده


8 نتیجه برای منتظرظهوری

همایون خوش اقبال، مجید منتظرظهوری،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده

ارتباط انسان و طبیعتِ پیرامونِ او، وجه مشترک جوامع در طول تاریخ زیست انسان است؛ در این ارتباط دو سویه، انسان با بهره­گیری از شرایط جغرافیایی منطقه تلاش در جهت بهره­وری بیشتر دارد. از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی نیز در نوع نگرش و ساختارهای فرهنگی انسان مؤثر است. با توجه به این ارتباط دو سویه، نوعی سازگاری توأمان با پیشرفت حاصل می­شود که می­توان این سازگاری و پیشرفت را در معماری، موقعیت استقرار، دسترسی به منابع و سایر متغیرهای دیگر مشاهده کرد. مکان‌گزینی قلاع اسماعیلی نیز متأثر از شرایط جغرافیایی است؛ بنابراین مسئلۀ اصلی این پژوهش بدست آوردن درکی درست از تأثیر متغیرهای جغرافیایی در مکان‌گزینی، ایجاد و تداوم استقرار در قلاع اسماعیلی شهرستان دامغان است. در این راستا، با روش توصیفی و تحلیلی و بهره‌گیری از منابع کتابخانه­ای، بررسی میدانی باستان‌شناسی شهرستان دامغان و بهره‌گیری از ابزارهای نوین تصویربرداری هوایی و تحلیل سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) تلاش شده تا به این پرسش پاسخ داده شود که متغیرهای جغرافیایی چگونه در مکان‌گزینی و تداوم سکونت قلاع اسماعیلی نقش دارند؟ با توجه به منابع مکتوب و ‌بکارگیری تصاویر هوایی،  و تحلیل آن‌ها در سیستم اطلاعات جغرافیایی می‌توان این فرضیه را مطرح کرد که متغیرهای جغرافیایی از جمله ارتفاع، اقلیم، زمین‌شناسی و منابع معدنی، منابع آبی و مسیرهای ارتباطی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نقش کلیدی در معماری و مکان­گزینی موقعیت قلاع و تداوم سکونت در آن‌ها داشته‌اند. به طوری که مشخص گردید این استقرارها دارای کاربری­های مختلف نظامی، مسکونی و دیده­بانی بوده­اند و هر کدام با هدف یا اهداف خاصی در نقطه­ای بهینه ایجاد و بهره­برداری شده­اند.


 
افشین خسروثانی، مجید منتظرظهوری،
سال 0، شماره 0 - ( 1-1403 )
چکیده

نبودِ نام محمد و اسلام بر آثار فرهنگی به­ جامانده از دهه‌های نخستین سدۀ نخست هـ.ق، هماره پرسشهایی در ذهن پژوهشگران تاریخ و باستان­شناسی برانگیخته است. در این میان، برخی با نگاهی افراطی، وجود شخصیتی به نام محمد و آیینی به نام اسلام را منکر شده‌اند که البته، این دیدگاه در این نوشتار جایی ندارد. دسته‌ای دیگر، تفاسیری عالمانه‌تر ارائه کرده‌اند که چندان قانع‌کننده نیستند، اما انگیزه‌ای برای نگارش این متن فراهم آورده ­اند. این دسته، فقدان نام محمد و اسلام را ناشی از فقدان یک حکومت متمرکز و منسجم در آن دوران می‌دانند. بر پایۀ این دیدگاه، تا پیش از به قدرت رسیدن عبدالملک بن مروان، حکومت اسلامی بیشتر به یک ائتلاف غیررسمی از قبایل شباهت داشت و نشانه ­ای از یک ساختار منسجم سیاسی وجود نداشت. از این رو، این دسته معتقدند که با روی کار آمدن عبدالملک، ساختار اجتماعی نوپای اسلامی ساماندهی شد و هویت متمایز اسلامی شکل گرفت. با این حال، به نظر می‌رسد که پیوند زدن این دو فقدان، یعنی نبود نام محمد و اسلام از یک سو، و نبود حکومت متمرکز از سوی دیگر، چندان آسان نیست. از این ‌رو، در این نوشتار تلاش می‌شود تا فقدان نام محمد و اسلام بر آثار فرهنگی دهه‌های آغازین سدۀ نخست هـ.ق، در ارتباط با ابهامات موجود در مرزبندیهای دینی و تحول نظام مفاهیم تحلیل شود. برای این منظور، موضوعاتی چون عبادت در مکان‌ مشترک، مفهوم «دین» و «اسلام» در قرآن و نیز مفهوم شهادتین و تطور آن مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه امروز به عنوان واقعیت تاریخی این سده پذیرفته شده، اغلب محصول لایه‌هایی از روایتهاست که در گذر زمان و تحت تأثیر عوامل مختلف شکل گرفته‌اند؛ این روایت‌سازیها گاه آگاهانه و در جهت منافع خاص، و گاه ناآگاهانه و برآمده از محدودیتهای فهم تاریخی بوده است. در پایان، می‌توان گفت که اسلامی‌شدن فرایندی تدریجی بوده است.

 
میلاد جعفری‌گاوزن، حمیدرضا پاشازانوس، محید منتظرظهوری،
سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده

گستردگی قلمرو سلوکیان در شرق و نیاز آن به تسلط بر اتباع ایرانی، منجر ‌به ایجاد پایگاه‌های حامی خود با مجبور ساختن اتباع یونانی-مقدونی به مهاجرت در درون سرزمین‌های شرقی شد. ساخت زنجیرگونۀ کلونی‌ها درطول مسیر‌های تجاری شرق و عملکرد سیاسی-اقتصادی آن‌ها سبب استحکام حکومت سلوکی و دوام بیشتر آن نسبت به حکومت اسکندر مقدونی شد. وجود کلونی‌های هلنیستی در آسیای‌مرکزی سبب شد تا جمعیت انبوهی از مهاجران یونانی-مقدونی به‌سوی این منطقه گسیل شوند که خود پنجرۀ جدیدی به‌روی تجارت شرق به غرب باز کرد. مقالۀ حاضر، بر آن است تا با تکیه بر داده‌های باستان‌شناختی و متون تاریخی و به‌روش توصیفی-تحلیلی، نخست به روشن ساختن ماهیت شهرسازی سلوکیان و تفاوت کلونی‌ها و پولیس‌ها بپردازد؛ سپس علل ساخت و کاربرد کلونی‌ها در آسیای‌مرکزی و فلات ایران را شرح دهد. از آنجا که تمرکز پژوهش‌های گذشته بیشتر به نحوۀ ساخت و تجدیدبنای شهرهای سلوکی در سوریه و آسیای‌صغیر بوده است. پژوهش حاضر، سعی دارد تا بر این پرسش اصلی تمرکز کند که، هدف سلوکیان در ساخت کلونی‌ها و شهرهای مختلف چه بوده است؟ فرضیۀ تحقیق آن است که سلوکیان علاوه‌بر استفادۀ نظامی از این شهرها، به استفادۀ اقتصادی از آن‌ها نیز می‌اندیشیدند؛ چراکه جایگاه این کلونی‌ها که بعد‌ها به شهرهای بزرگ تبدیل شدند، درطول جاده‌های تجاری شرق بوده است که خود بر نقش اقتصادی آن‌ها افزوده است.

مجید منتظرظهوری،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

شهر گور، نخستین تختگاه ساسانیان، توسط مؤسس این سلسله «اردشیربابکان» بنیان نهاده شد. تاکنون مطالعات باستان‌شناسی و تاریخی گسترده‌ای پیرامون این شهر صورت گرفته است که منجر ‌به شناسایی شواهد باستان‌شناسی ارزشمندی شده است. از مهم‌ترین شواهد باستان‌شناسی که طی کاوش‌های این شهر تاریخی به‌دست آمده، آرامگاهی با مقابر وانی‌شکلی است که در بخش غربی ارگ شهر شناسایی گردید. کشف این آرامگاه در این بخش از شهر در نزدیکی آتشکده، تعجب پژوهشگران را برانگیخت. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل ماهیت و چیستی آرامگاه‌های شناسایی ‌شده است. گردآوری اطلاعات به شیوه‌های اسنادی و میدانی صورت گرفته و روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است. بنابر مطالعات و باور محققان و باستان‌شناسان، هم‌جواری تدفین که حاوی بقایایی ناپاک بدن انسان (نسو) است با آتشکده که محل نگه‌داری آتش مقدس بود، سازگاری نداشته و ازطرفی با آموزه‌های رایج دین زرتشتی هم‌خوانی ندارد. طرح این مسألۀ بنیادین اعتقادی دربارۀ این شیوۀ جدید تدفین در باورمندی مذهبی ساسانیان و هم‌جواری نامتجانس این مؤلفه‌های دینی، چالشی ا‌ست بزرگ که نیازمند بازخوانی متون تاریخی، دینی و ارزیابی شواهد باستان‌شناختی شناسایی‌شده دربارۀ این موضوع در ده‌های اخیر است. پرسش اصلی پژوهش عبارتنداز: ساخت آرامگاه شهر گور الگوی تدفینی جدید در روزگار ساسانیان است یا اقتباس از الگوی کهن‌تر محسوب می‌‌گردد؟ قبور یا تابوت‌های آرامگاه جهت نگه‌داری اجساد متوفیان بوده ‌است؟ یا استودان و محل نگه‌داری بقایای استخوانی افراد بعد از اجرای سنت زرتشتی «خورشید نگرشی» بوده‌اند؟ مطالعۀ متون تاریخی و دینی دربارۀ ساسانیان و دوران قبل از آن‌ها و یافته‌های باستان‌شناسی مرتبط حاکی از آن است که هم‌جواری مقابر به‌عنوان جایگاه عناصری ناپاک با آتشکده به‌عنوان کانون نگه‌داری آتش مقدس، الگویی تدفین جدیدی است که احتمالاً در اوایل روزگار ساسانیان در شهر گور به تأسی از رسم کهن هخامنشیان بروز یافته است. این الگوی تدفین در اواسط دورۀ ساسانیان به‌شیوۀ دیگر به‌شکل استودان درکنار برخی آتشکده‌ها تداوم یافته است.

امیدرضا کاکویی، مجید منتظرظهوری، اکبر عابدی، علی بیگانه، وحید فتح‌اللهی، محمد لامعی‌رشتی، شکوفه مصباحی، امیر موافقی، امید عودباشی، بهروز رک‌رک، عفت یاحقی، مصطفی زاهدی‌فر،
سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده

پیش‌نیاز توسعۀ دانش باستان‌شناسی در کشور، دسترسی به آزمایشگاه‌های مجهز، به‌کارگیری متخصصان مجرب و گسترش همکاری‌های ملی و بین‌المللی است. امروزه دستاوردهای صنعت هسته‌ای در کشور می‌تواند سبب ارتقا کیفی و کمّی دانش باستان‌سنجی شود. با توجه به رشد و توسعه روزافزون روش‌های آنالیز مواد، لازم است مزایا و محدودیت‌های این روش‌ها موردتوجه پژوهشگران حوزۀ باستان‌سنجی قرارگیرد. در این پژوهش، امکانات و فرصت‌ها‌ی پژوهش در علم باستان‌سنجی تحلیلی با استفاده از روش‌های علوم تجربی در ایران ارائه و بحث شده است. به‌منظور معرفی ظرفیت‌های فنی کشور در این حوزه، تجهیزات و امکانات موجود برای انجام آنالیز و تحلیل داده‌های مرتبط با آن بررسی شده‌اند. علاوه‌بر این، به‌منظور شناخت مواد به‌کار برده شده در نمونه‌های باستانی و تعیین خاستگاه آن‌ها، مطالعۀ چند نمونه از این آثار با استفاده از روش‌های مختلف انجام شده است. فعالیت‌های انجام‌شده در این پژوهش شامل: پرتونگاری با ایکس و نوترون برای تصویر‌برداری از ساختار یک کوزۀ تاریخی مربوط به اوایل دورۀ قاجار، آنالیز عنصری آثار نگارگری در نسخ خطی با استفاده از روش آنالیز عنصری به‌منظورتعیین منشأ رنگ‌دانه‌های به‌کاررفته در آن، مطالعۀ الیاف طلا در فرش‌های نفیس دورۀ صفویه با استفاده از آنالیز هم‌زمان آنالیز عنصری و ساختاری، و آنالیز عنصری رنگ‌دانه‌های به‌کار‌رفته در نمونه‌های کاشی زرین‌فام مربوط به کاشان به‌روش آنالیز عنصری است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد ظرفیت‌های فنی موجود در کشور می‌تواند در شناخت ماهیت آثار باستانی و ارائۀ تحلیل‌های دقیق‌تر از این آثار، فرصت‌های جدیدی را در اختیار باستان‌شناسان کشور قرار ‌دهد.

مجید منتظرظهوری، محسن جاوری، دیتر وبر،
سال 6، شماره 22 - ( 12-1401 )
چکیده

محوطۀ تاریخی ویگل و هراسکان در شهرستان آران و بیدگل در شمال استان اصفهان واقع‌شده است. مطالعات باستان‌شناسی فصل اول این محوطه منجر به شناسایی بخش چهارطاقی یک آتشکده و قسمتی از راهروی طواف آن گردید. فصل دوم کاوش آتشکده در جهت شناسایی سایر فضاها در اطراف بخش مرکزی آتشکده بود. مطالعات باستان‌شناسی مشخص ساخت از آنجا که این آتشکده در بافت شهری ساخته شده است، نسبت به آتشکده‌هایی که دور از محوطه‌های استقراری ساخته شده‌اند، اهمیت بیشتری دارد. به‌جز شواهد معماری، عناصر مذهبی و تزئینی گچی یافت‌شده در این آتشکده، شناسایی چند کتیبۀ پهلوی ساسانی برروی دیوارهای راهروی طواف شرقی آتشکده و کشف سفال‌نوشته‌های پهلوی (استروکا) بر اهمیت آن افزود. کتیبه‌های پهلوی برروی ازاره‌های گچی و دیوارهای با پوشش گل اُخری به خطی خوش نگاشته شده‌اند و متأسفانه به‌جز چند کتیبه بیشتر آن‌ها قابل‌خوانش نیست و نیازمند پژوهش گسترده‌ای است. گردآوری اطلاعات دربارۀ آتشکدۀ ویگل و کتیبه‌های پهلوی آن به‌شیوۀ میدانی صورت‌گرفته و روش پژوهش براساس مطالعات زبان‌شناسی و توصیفی-تحلیلی است. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارتنداز: محتوای کتیبه‌های پهلوی چیست و چه مضامینی را شامل می‌شود؟ تاریخ تخمینی نگارش این کتیبه‌ها چه بازۀ زمانی را شامل می‌شود؟ با توجه به مطالعات زبان‌شناسی و باستان‌شناختی صورت‌پذیرفته، قرارگیری این کتیبه‌ها در داخل فضای آتشکده، مضامین کتیبه‌ها سویۀ مذهبی دارند و با توجه به نظر پژوهشگران حوزۀ زبان‌های باستانی این کتیبه‌ها احتمالاً در قرون اول و دوم هجری‌قمری نگاشته شده‌اند. با توجه به تاریخ‌گذاری کتیبه‌ها به‌نظر می‌رسد آتشکدۀ ویگل که از روزگار ساسانی حیات داشته، تا قرون اولیۀ هجری‌قمری فروزان و دارای اعتبار بوده و پس از آن با اشاعۀ دین اسلام به‌مرور این آتشکده دستخوش تغییرات ساختاری و هویتی شده و احتمالاً در قرن شش هجری‌قمری بر اثر رخ‌دادهای تاریخی برای همیشه متروک گردیده است. 

فاطمه رضاپور، مجید منتظرظهوری،
سال 8، شماره 29 - ( 10-1403 )
چکیده

براساس مطالعات باستان‌شناختی، انسان همواره در تلاش برای تولید و تکامل ابزارهای جنگی بوده و تسلیحات جنگی همواره نقشی مهم در کسب موفقیت‌های نظامی داشته ‌است. به‌رغم افزایش چشمگیر مطالعات باستان‌شناسی دورۀ قاجار، نوع تسلیحات نظامی مورداستفاده در این دوره کمتر موردتوجه قرار گرفته است و پژوهش‌های انجام‌شده در حوزۀ نظامی دورۀ قاجار بیشتر به بررسی سلاح‌های سرد و ساختار نظامی قشون پس از رفت و آمد هیأت‌های نظامی خارجی و تأثیرات آن‌ها اختصاص دارد؛ درصورتی‌که نقش سلاح گرم در دورۀ قاجار و تحولات ناشی از آن کمتر در مطالعات باستان‌شناسی موردتوجه قرار گرفته است. تمرکز این پژوهش بررسی چگونگی واردات و ساخت سلاح گرم و انواع مورداستفادۀ آن در طول دورۀ قاجار است. هدف از این پژوهش، مطالعۀ باستان‌شناسانۀ این سلاح‌ها و بررسی رفتار فرهنگی هر دوره در چگونگی مواجه با تولید و واردات سلاح‌ها در راستای پاسخ به این پرسش‌ها است؛ روش‌های دستیابی به این سلاح‌ و تولید داخلی آن‌ها به چه صورت بوده؟ و تفاوت آن‌ها در چه جزئیاتی قابل تبیین است؟ هم‌چنین بسترهای سیاسی و اقتصادی دورۀ قاجار چگونه در توسعه و به‌کارگیری سلاح گرم مؤثر بوده‌اند؟ روش پژوهش به‌صورت یک بررسی جامع و همه‌جانبه‌نگر موادفرهنگی مکتوب و غیرمکتوب طراحی شده است. یافته‌های پژوهش حاکی از آ‌ن هستند که استفادۀ قشون از سلاح‌های گرم به‌عنوان جنگ‌افزار محوری قشون در آغاز دورۀ پیشا ناصری و با آغاز مناسبات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران با دیگر کشورها آغاز شده و تلاش برای تولید داخلی آن نیز از همان ابتدا مدنظر قرار گرفته است؛ هم‌چنین سلاح‌های تولید داخل دارای طول بیشتر و تزئینات کمتری در مقایسه با نمونه‌های وارداتی هستند، ازجمله تزئینات مورداستفاده در نمونه‌های داخلی نقوش تناوبی هندسی است.  

مصیب احمدیوسفی‌سرحدی، مجید منتظرظهوری، سعید امیرحاجلو،
سال 9، شماره 32 - ( 6-1404 )
چکیده

دشت رودبار جنوب با مساحت بیش از 6000کیلومتر مربع، یکی از مناطق مهم باستان‌شناسی در جنوب‌شرقی حوزۀ فرهنگی هلیل‌رود است. این منطقه با عنایت به توان زیست‌محیطی مطلوب، ازجمله آب دائمی هلیل‌رود، دشت حاصلخیز و وسیع و ارتفاعات مرتعی در بخش شمالی، و هم‌چنین به‌واسطۀ ظرفیت جغرافیایی و مسیر ارتباطی سند و سیستان به جیرفت کهن، زمینه‌ساز حضور جوامع انسانی با ساختار معیشتی متنوع یکجانشین و کوچ‌رو بوده است. در نتیجۀ دو فصل بررسی باستان‌شناسی در دشت رودبار جنوب در دو دهۀ گذشته، شماری از استقرارهای کهن در این ناحیه شناسایی شد؛ اما تمرکز بر استقرارهای پیش‌ازتاریخی در این پهنۀ فرهنگی سبب شد برونداد بررسی‌های باستان‌شناختی در محوطه‌های دوران اسلامی به ثبت نقاط GPS از موقعیت محوطه‌ها و توصیفات کلیِ آثار فرهنگی محدود بماند؛ درحالی‌که پرسش‌هایی دربارۀ نقش و تأثیر عوامل زیست‌محیطی بر نحوۀ پراکنش استقرارگاه‌ها و شکل‌گیری سازمان‌های معیشتی بی‌پاسخ باقی‌مانده است؛ بنابراین در پژوهش پیشِ‌رو، برای نخستین‌بار با روش پژوهشی توصیفی-تحلیلی، به استناد یافته‌های دو فصل بررسی باستان‌شناسی، مطالعات کتابخانه‌ای و تهیه و تفسیر نقشه‌های GIS، به تبیین اثرگذاری عوامل زیست‌محیطی بر استقرارهای دوران اسلامی دشت رودبار جنوب پرداخته شده است؛ بدین‌منظور، ابتدا استقرارهای دشت روبار براساس تاریخ‌گذاری نسبی به دو بازۀ زمانی «سده‌های نخست تا قرون میانۀ اسلامی» و «سده‌های متأخر (از سدۀ 10 ه‍.ق. به‌بعد)» تقسیم شده و عوامل محیطی مانند: ارتفاع از سطح دریا، منابع آب، خصوصیات خاک، وضعیت راه‌ها، میزان و جهت شیب بستر در ارتباط با آثار استقراری به عرصۀ تحلیل گذاشته شد. نتایج پژوهش نشان می‌دهد بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری، پراکنش و سازمان معیشتی سکونتگاه‌های دشت رودبار جنوب در دوران اسلامی، منبع آب هلیل‌رود در دشت و منبع آب قنات در بخش‌های پیرامونی، راه‌ تجاری جیرفت به سند و سیستان و ناهمواری‌های شمال و شمال‌شرقی به‌منظور بهره‌مندی از قابلیت بالقوۀ دامداری، بوده است. 


صفحه 1 از 1