دشت میانکوهی خوی بهلحاظ دارا بودن شرایط جغرافیایی و ظرفیتهای زیستمحیطی مناسب، درطول هزاران سال اقوام مختلف را بهسوی خود جذب کرده و زمینهساز ایجاد استقرارهای انسانی در ادوار مختلف بوده است. الگوی پراکندگی محوطههای شناساییشده در این دشت میانکوهی در عصرمفرغ، ظهور و وجود یک مرکز بزرگ بهنام «محوطۀ دوزداغی» را نشان میدهد که در این دوره به مرکزی بسیار مهم و بزرگ تبدیل میشود. محوطۀ دوزداغی با ارتفاع 1200 متر از سطح دریا، محوطهای است با وسعت بیش از 16 هکتار و با 24 متر ارتفاع از سطح اراضی اطراف و بلندترین محوطۀ پیشازتاریخی دشت است که درکنار رودخانۀ دائمی قودوخبوغان و چشمهسارها و تالابهای زیبای اطراف آن شکلگرفته است. یکی از مهمترین پرسشهای موجود در رابطه با دشت خوی بهدلیل همجواری آن از یکسو با منطقۀ قفقاز جنوبی و شرق آناتولی و از سوی دیگر حوضۀ دریاچه ارومیه و چگونگی ارتباطات و تعاملات منطقهای و فرامنطقهای دشت خوی با مناطق همجوار است که نیازمند مطالعه و پژوهش است. فرض نیز بر این است که با توجه به آنالیز برخی از مواد فرهنگی مانند ابسیدین و نشان دادن ارتباطات فراوان با منطقۀ قفقاز و شرق آناتولی گمانهزنی در این محوطه نیز با هدف آشکار ساختن این ارتباطات بوده است. این محوطه دارای آثار فرهنگی از دورههای نوسنگی، مسوسنگ، مفرغ و عصرآهن است که بهدلیل قرارگرفتن در مسیر مواصلاتی فلات ایران به آناتولی و نیز واقعشدن در مسیر بزرگراه مهم بازرگانی منشعب از جادۀ خراسان بزرگ (جادۀ ابریشم)، از موقعیت ممتازی جهت مبادلات تجاری و فرهنگی برخوردار بوده است. وجود معدن نمک بهعنوان کالای صادراتی در این محوطه و همچنین ابزارهایی از سنگ ابسیدین (کالای وارداتی) در 7 نوع و رنگ متفاوت، شاهد این مدعاست. درصد حجم پراکندگی سفالینهها در سطح محوطه نشان میدهد که دورۀ پویایی و شکوفایی این محوطه در عصرمفرغ بوده و بهنظر میرسد که در این دوران و برای اولینبار در دشت خوی، میتوان از وجود یک مرکز با مساحت بیش از 16 هکتار سخن گفت که وجود چنین مرکزی به احتمال زیاد درراستای تجارت فرامنطقهای بوده است. در این پژوهش، 20 نمونه سفال عصرمفرغِ گردآوریشده از بررسی سطحی و گمانهزنی بهمنظور تعیین عرصه و حریم محوطه مورد مطالعه و گونهشناسی قرار گرفته است.
شهرستان خوی بهعنوان یکی از حوزههای باستانشناسی ایران، از مهمترین کانونهای حضور جوامع انسانی بوده است که فرآیند شکلگیری جوامع باستانی از ادوار پیشازتاریخی تا دوران تاریخی و اسلامی در آن کاملاً مشهود و قابل کنکاش است. یکی از محوطههای شاخص این شهرستان، محوطۀ شمس تبریزی است که در شمالغربی شهر خوی درمیان محلۀ ربط و محلۀ امامزاده قرار دارد و در جبهۀ جنوبی آن، بنای یادبودی موسوم به «منارۀ شمس تبریزی» قرار گرفته است. این محوطه در سال 13۹۷ه.ش. با هدف بررسی لایهها و نهشتههای باستانشناختی و آگاهی از وجود دورههای فرهنگی با ایجاد سه گمانه در قسمتهای شمالی و شرقی مورد کاوش باستانشناختی قرار گرفت. این پژوهش نتیجۀ مطالعۀ دادههای سفالین محوطۀ مذکور است. بر ایناساس، پرسش اصلی این پژوهش بدینصورت مطرح میشود؛ با توجه به تنوع گونههای سفالی و تطبیق آنها با محوطههای دیگر، گاهنگاری محوطه دربر گیرندۀ چه دورههای فرهنگی است؟ یافتههای این پژوهش، سفالهای این محوطه را در دو گروه عمده سفالهای لعابدار (سفالهای تکرنگ، چندرنگ، نقاشی روی لعاب، نقاشی زیرلعاب، اسگرافیاتو) و بیلعاب (سفالهای قالبزده و معمولی) دستهبندی میکند که براساس گونهشناسی سفالینهها و تطبیق آنها با محوطههای دیگر باید گفت محوطۀ شمس تبریزی خوی استقرارگاهی متعلق به قرون میانی تا متأخر اسلامی است. اوج شکوفایی این محوطه مربوط به سدههای میانۀ اسلامی بوده است و همچنین باید خاطرنشان نمود که گونههای شاخص سفالی، همسانیهای نزدیکی را با دیگر مراکز در شمالغرب و غرب نشان میدهد که این موضوع، نشان از وجود شبکۀ ارتباطی و فرهنگی گسترده در منطقه بوده است و متون تاریخی و سفرنامهها این نتیجهگیری را تقویت میکند.