logo

جستجو در مقالات منتشر شده


4 نتیجه برای محمدی‌قصریان

مرتضی زمانی، سیروان محمدی‌قصریان، علی بهنیا،
سال 2، شماره 4 - ( 6-1397 )
چکیده

نخستین فصل بررسی‌های باستان‌شناسی دشت مریوان توسط دانشگاه بوعلی همدان منجر به شناسایی آثار و محوطه‌های پیش‌ازتاریخ زیادی از دوره‌های پارینه‌سنگی میانی، فراپارینه‌سنگی، نوسنگی بی‌سفال و مس‌سنگی میانی گردید. نکتۀ جالب درمورد توالی آثار شناسایی‌شدۀ بررسی‌های مذکور، وجود یک وقفۀ نسبتاً طولانی بین محوطه‌های دورۀ نوسنگی قدیم تا دورۀ مس‌سنگی میانی است. خوشبختانه در بررسی‌های اخیر انجام‌گرفته توسط نگارندگان که با مجوز شمارۀ 97102520 از سوی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی انجام شد1، محوطه‌ایی با نام تپه‌قاله‌زیوا در مریوان شناسایی گردید. این تپه در غرب ایران، استان کردستان و در شهرستان مریوان به‌شکل یک برجستگی کوچک در 1500 متری جنوب‌غربی روستای شارانی، بخش مرکزی شهرستان مریوان و در میان یک دشت میان‌کوهی، مجاورت چشمه‌ای در 100متری شرق جادۀ آسفالته روستای شارانی واقع شده است. این تپه شواهد جالبی از سفال‌های دورۀ نوسنگی جدید؟ و مس‌سنگی قدیم (سفال جی) و میانی را دربر دارد. پیدا شدن این گونه‌های سفالی در دشت مریوان می‌تواند بسیار موردتوجه بوده و مریوان نیز به مناطق تحت‌تأثیر این فرهنگ سفالی اضافه گردد. همچنین به‌دست آمدن چند قطعه سفال شبیه به سفال‌های گونۀ سراب جدید و متعلق به دورۀ نوسنگی جدید؟ و نیز سفال‌های دالمایی مربوط به فاز اولیۀ مس‌‌سنگی میانی نشان از توالی کامل این محوطه از اواخر هزارۀ ششم و اوایل هزارۀ پنجم ق.م. است که آن را به مناسب‌ترین گزینه برای پر کردن وقفۀ فرهنگی توالی اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مس‌سنگی دشت مریوان تبدیل کرده است. بنابراین آن‌گونه که از شواهد سفالی مشخص است، تپۀ قاله‌زیوا ازجمله تپه‌های پیش‌ازتاریخِ نه‌تنها مریوان، بلکه کل منطقه است که شواهد هر سه دورۀ نوسنگی جدید؟، مس‌‌سنگی قدیم و فاز ابتدایی دورۀ مس‌‌سنگی میانی را دارا است و لایه‌نگاری آن می‌تواند بسیاری از ابهامات گاه‌نگاری اواخر دورۀ نوسنگی و اوایل مس‌سنگی منطقه را پاسخگو باشد.

مرتضی زمانی، سیروان محمدی‌قصریان،
سال 2، شماره 6 - ( 12-1397 )
چکیده

در پژوهش حاضر که حاصل از طرح  بررسی و بازنگری باستان‌شناسی دشت مریوان است، شواهد جالبی از آثار هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد (مس‌سنگی جدید) مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت. پژوهش حاضر با توجه به گاه‌نگاری ارائه‌شده برای شمال بین‌النهرین و تطابق آن با گاه‌نگاری ارائه‌شده در گودین‌تپه انجام شده و دوره‌بندی‌های ارائه‌شده براساس تطابق شواهد سفالی با این دو حوزۀ فرهنگی ارائه شده است. دورۀ مس‌سنگی جدید براساس گاه‌نگاری شمال بین‌النهرین با واژۀ Late Chalcolithic و با نام اختصاری LC مشخص شده است که به پنج مرحله از LC1 تا LC5 طبقه‌بندی شده است. LC1 قدیمی‌ترین مرحله آن است که شاخص آن سفال‌های منقوشی است که طبق گاه‌نگاری گودین شامل مرحلۀ گودین IX یا سنت سفالی سه‌گابی است و مرحلۀ LC5، جدیدترین مرحلۀ آن است که با مرحلۀ گودین VI 1 یا فرهنگ سفالی اوروک جدید مشخص شده است. نکتۀ جالب اینکه هیچ اثری از یکی از مراحل اوایل این دوره (گودین LC2-VII/VI3) مورد شناسایی قرار نگرفت و بیشتر محوطه‌ها مربوط به اواسط این دوره (گودین LC3, 4-VI2) هستند. هرچند که بازۀ زمانی پیشنهادی ما برای این دوره در مریوان تقریباً با بازۀ زمانی پیشنهادی برای دورۀ اوروک میانی برابر است، ولی شواهدی دال بر اوروکی بودن این آثار در بررسی به‌دست نیامد (به‌جز یک محوطه) و تفسیر ما از این آثار، استقرارهای کوچک و منطقه‌ای یکجانشین دورۀ مس‌سنگی جدید هستند. تنها در اواخر این هزاره است که شاهد تأثیرات واقعی فرهنگی بین‌النهرینی در منطقه هستیم که نمونۀ بارز آن تپه ره‌شه (Rasha) است که نمونه‌های جالبی از سفال‌های لبه‌واریخته نوع اوروک جدید از آن به‌دست آمده است. با نگاهی به ابعاد و اندازۀ این تپه می‌توان این فرض را محتمل دانست که این محوطه همزمان با دورۀ اوروک در بین‌النهرین نقش یک استقرار مرکزی در دشت مریوان را ایفا کرده و مابقی محوطه‌های هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد در دشت مریوان غالباً استقرارهای کوچک این دوره بوده‌اند.

سیروان محمدی‌قصریان،
سال 4، شماره 12 - ( 6-1399 )
چکیده

گودین‌تپۀ کنگاور، یکی از شاخص‌ترین محوطه‌های هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد غرب ایران به حساب می‌آید. در اواسط این هزاره، سفال‌های خوش‌ساخت و منقوشی تحت‌عنوان «سفال منقوش گونۀ گودین VI» در توالی تپه ظاهر می‌گردد که هیچ‌گونه قرابتی را با سفال‌های زمخت و بدون نقش دورۀ VIIا(VII/VI3) ندارند و نوعی نوآوری سفالی در توالی شرق زاگرس‌مرکزی به‌حساب می‌آید. نمونه‌های کاملاً مشابه این گونۀ سفالی در مناطق وسیعی از فلات‌مرکزی ایران در هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد گزارش گردیده است. برخلاف کنگاور، در فلات‌مرکزی ایران این گونۀ سفالی از عمومیت و فراوانی ویژه‌ای برخوردار بوده و تداوم بی‌وقفۀ آن در سراسر دوران مس‌وسنگ برخلاف مناطق شرق زاگرس‌مرکزی، نشان‌دهندۀ خاستگاه اصلی آن در فلات‌مرکزی ایران است. هدف اصلی از نگارش این مقاله، تبیین جایگاه این گونۀ سفالی در توالی شرق زاگرس‌مرکزی و چگونگی نفوذ آن از مناطق فلات‌مرکزی ایران به مناطق شرق زاگرس‌مرکزی در غرب ایران است. بدین‌منظور، ابتدا اشاراتی به مطالعات هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد شرق زاگرس‌مرکزی و معرفی این گونۀ سفالی خواهد شد؛ در ادامه با استفاده از منابع و داده‌های منتشر شده در ارتباط با محوطه‌های دارای سفال نوع گودین VI در مناطق شرق زاگرس‌مرکزی و مقایسۀ آن با نمونه‌های مشابه محوطه‌های فلات‌مرکزی ایران به‌دنبال پاسخ‌گویی به پرسش اصلی مقاله که، در چگونگی نفوذ این گونۀ سفالی در شرق زاگرس‌مرکزی است، خواهد بود. در پایان، نتیجۀ مطالعات نشان می‌دهد که مناطق شرق زاگرس‌مرکزی در هزارۀ چهارم قبل‌ازمیلاد به سطح کاملی از پیچیدگی‌های اجتماعی رسیده و با نواحی اطراف خود و به‌ویژه فلات‌مرکزی دارای بیشترین ارتباطات و برهم‌کنش‌های فرهنگی است. سفال موسوم به نوع «گودین VI» نیز نتیجۀ این برهم‌کنش‌ها و ارتباطات فرهنگی شرق زاگرس‌مرکزی با فلات‌مرکزی در هزارۀ 4 ق.م. است.

سیروان محمدی‌قصریان،
سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده

در پیش‌ازتاریخ مناطق غربی ایران از دورۀ نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مس‌وسنگ سفال‌های با پوشش قرمز رنگی وجود دارند که باوجود تغییر دوره‌ها و به‌دنبال آن تغییر در سبک و سنت‌های سفالی، بدون تغییر با حداقل تغییرات به حیات خود ادامه می‌دهند. همین موضوع باعث بروز ابهامات و اشتباهاتی در تمیز دادن این گونه‌ها و درنتیجه تشخیص نادرست دوره‌های فرهنگی برخی محوطه‌های دورۀ نوسنگی جدید و به‌ویژه دوران مس‌وسنگ شده است. آیا به‌راستی سفال‌های با پوشش قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان مس‌و‌سنگ مناطق غرب ایران یک نوع سفال خاص است که باوجود شروع و پایان دوره‌های فرهنگی بدون هیچ‌گونه تغییراتی به حیات خود ادامه می‌دهند؟ سفال‌های با پوشش قرمز دورۀ نوسنگی جدید چه تفاوت‌هایی با سفال‌های دوران مس‌وسنگ دارند؟ عدم تمیز و تشخیص سفال‌های قرمز رنگ دوران نوسنگی و مس‌وسنگ از سوی برخی پژوهشگران، این فرض را ایجاد می‌کند که این نوع سفال‌های تفاوتی با هم ندارند. مقالۀ حاضر با روش تحلیلی-مقایسه‌ایی سعی‌دارد که با بررسی از نزدیک سفال‌های قرمز به‌دست آمده از کاوش و بررسی برخی محوطه‌های شاخص دوران نوسنگی جدید و مس‌وسنگ مناطق غربی ایران مانند: سیاه‌بید، گنیَل، قازانچی، سهاچای‌تپه و تپه قشلاق به پرسش‌ها و فرضیات مطرح شده پاسخ دهد. نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که هرچند شباهت‌های انکارناپذیری در نگاه اول بین سفال‌های قرمز دوران نوسنگی جدید تا پایان دورۀ مس‌وسنگ وجود دارد، اما تفاوت‌های ریز و جزئی در ارتباط با فرم سفال، میزان پخت، نوع آمیزه و نوع و رنگ پوشش وجود دارد که مطالعۀ دقیق آن باعث تمیز سفال‌های دوران یاد شده از هم خواهد شد. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که سفال‌های قرمز رنگ دوران نوسنگی جدید صیقلی و دارای پرداخت هستند، ویژگی که در دوران بعد و به‌ویژه دورۀ مس‌وسنگ قدیم دیده نمی‌شود. هم‌چنین در دورۀ مس‌وسنگ جدید علاوه‌بر تغییراتی در ارتباط با رنگ پوششِ سفال، تزئینات کنده و برجسته‌ای بر بدنۀ بیرونی سفال‌های قرمزرنگ دیده می‌شوند که درمورد سفال‌های قرمز دوران قبل گزارش نشده است.  


صفحه 1 از 1