رضیه هاشمزاده، محمد قمریفتیده، رحمت عباسنژاد سرستی، سال 8، شماره 30 - ( 11-1403 )
چکیده
یکی از واقعیتهایی که در بافتهای باستانشناختی مربوط به اواخر عصر مفرغ دیده میشود، ترک و یا کوچکشدن بیش از اندازۀ محوطهها است. بسیاری از محوطهها و سکونتگاههای فلات ایران و خارج از فلات ایران در پایان عصر مفرغ بهصورت ناگهانی و غیرمنتظره دچار فروپاشی شدند و یا روند رو به رشد این جوامع متوقف شده است. پژوهشگران عوامل متعددی ازجمله: سیل، زلزله، مهاجرت اقوام تازهوارد و... را برای این رخداد درنظر گرفتهاند که به این عوامل میتوان تأثیر عاملی چون «شهرنشینی مفرط» را نیز اضافه کرد که چندان به آن پرداخته نشده است. متعاقب شهرنشینی مفرط چالشهایی از قبیل: تغییرات گرمایی منطقهای، تخریب زیستگاه و تنوع زیستی و اکوسیستم بهعنوان عواملی شتابدهنده در بحرانهای این دوره، میتوانسته وخامت شرایط را بیشتر کند و پرسش اصلی این پژوهش بررسی شواهد و میزان و چگونگی اثرگذاری این عوامل در ایجاد بحرانهای عصر مفرغ پایانی است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که پس از افزایش جمعیت در مراکز شهری با توجه به عدم برنامهریزی اداری برای کنترل شرایط ناشی از شهرنشینی متراکم و درنتیجه برهمخوردن نظم محیطی و توازن طبیعی، جامعه بهصورت یک سیستم پایدار سعیدر بازگرداندن شرایط طبیعی کرده که این سعی، در برگشتن به توازن بهصورتهای مختلف همچون تصمیم به ترک استقرارگاههای بزرگ و حرکت بهسمت نواحی حاشیهای و پیرامونی دارای منابع غذایی و آبی کافی بروز کرده است. شواهد این رخداد در مناطقی مانند: مرو، بلخ شمالی و جنوبی و نواحی دوآب در شرق سند دیده میشود؛ در برخی موارد نیز بحران در جوامع بیشتر شده و بهصورت مشکلات جدیدتر همچون قحطی و بیماریهای همهگیر و جدالهای بین منطقهای و مواردی از این دست بروز کرده که منجر به فروپاشی جوامع شده است.
محسن انتظاریان، محمد قمریفتیده، سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
بررسی برهمکنشهای فرهنگی و اقتصادی در جنوبشرقی فلات ایران طی هزارۀ سوم پیشازمیلاد یکی از مباحث مهم در شناخت فرآیندهای شکلگیری شبکههای مبادلۀ فرامنطقهای و پیدایش جوامع شهری اولیه است. دو محوطۀ باستانیِ شَهداد در دشت تکاب و تپۀحیی در دشت سوغان، بهدلیل موقعیت جغرافیایی راهبردی خود در مسیرهای ارتباطی میان آسیای مرکزی، درۀ سند و بینالنهرین، نقشهای متمایز اما مکملی در این شبکهها ایفا کردهاند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تبیین جایگاه اقتصادی و فرهنگی هر یک از این دو مرکز در ساختار مبادلاتی عصر مفرغ و تحلیل ماهیت روابط میان آنها با حوزههای پیرامونی است. هدف مطالعه، ارائۀ تحلیلی تطبیقی از دادههای باستانشناختی بهمنظور بازشناسی الگوهای تولید، توزیع و انتقال عناصر فرهنگی در جنوبشرقی ایران است. پرسشهای تحقیق بر این محور استوار است که تفاوت در مسیرهای ارتباطی چگونه بر سازمان اقتصادی، فناوری تولید، و بیانهای فرهنگی در این دو محوطه تأثیر نهاده است. فرضیۀ پژوهش بر آن است که شَهداد، در پیوند مستقیم با فرهنگ بلخی-مروی (BMAC)، بهعنوان مرکز واسطهای میان آسیای مرکزی و فلات ایران عمل میکرد؛ درحالیکه تپه یحیی، بهسبب تولید گستردۀ ظروف کلوریتی و شواهد اداری نظیر لوحهای پروتوایلامی و مُهرهای نوع خلیجفارس، مرکز کارگاهی و تجاری مهمی در مسیر جنوبی مبادلات بهشمار میرفت. روش تحقیق برمبنای تحلیل تطبیقی و تفسیر میانرشتهای دادههای باستانشناختی است که از هر دو محوطه و مناطق همزمان همجوار بهدست آمدهاند. نتایج نشان میدهد تفاوتهای فرهنگی و مادی میان شَهداد و تپه یحیی حاصل مشارکت آنها در دو نظام ارتباطی و تجاری متفاوت است؛ بدینترتیب، شَهداد بازتاب نفوذ مستقیم عناصر فرهنگیِ آسیای مرکزی است، درحالیکه تپه یحیی پیوندهای ساختاری خود را با جهان ایلامی، بینالنهرین و درۀ سند حفظ کرده است. این یافتهها بیانگر آن است که جنوبشرقی فلات ایران در هزارۀ سوم پیشازمیلاد عرصۀ تلاقی سیستمهای فرهنگی مستقل، اما درهمتنیده، بوده است.