استفاده از عنصر ستون، زمینۀ لازم برای بزرگ شدن فضاهای معماری را فراهم کرد. بنا به اذعان یافتههای باستانشناختی، مناطق شمالغرب ایران بهدلیل وجود منابع چوب و سنگ فراوان در استفاده از این عنصر پیشگام بوده است. در معماری قدیم ایران، ستون علاوهبر نقش کاربردی، نقش تزئینی و زیباییشناسی نیز داشته، به همیندلیل بنا به شرایط مختلف اقتصادی و زمینههای فرهنگی، در دورههای مختلف ستونها در سبک و سیاقهای گوناگون با مصالح آجر، سنگ یا چوب در بناها استفاده شدهاند. باتوجه به بناهای شناختهشده از دورههای آغازتاریخی و تاریخی در شمالغرب، به اهمیت ستون در گذشتۀ منطقه پی میبریم، همچنین در دورۀ اسلامی نیز این عنصر، نقش کلیدی در بناهای این منطقه دارد. در دوران ایلخانی و صفوی بنا به دلایل اقلیمی و فرهنگی، ستون بهصورت سنگی و چوبی با تزئینات فراوان همراه با سرستونها و پایهستونها در برخی مساجد آذربایجان مورد استفاده قرار میگرفته است. بهنظر میرسد مساجد اسنق و جمالآباد در هریس و مهربان، نقطۀ شروع معماری ستوندار با ستونهای با تزئینات پرکار بوده که در ادامه در کاخهای ستوندار صفوی به اوج زیبایی میرسند. مقالۀ حاضر از یکطرف درکنار بررسی روند تحول ستون در منطقه، به تشریح تأثیر اقلیم در استفاده از معماری ستوندار در منطقه پرداخته و ازطرف دیگر بهدنبال منشاءیابی سنت معماری ستونهای با تزئینات پرکار استفادهشده در مساجد و کاخهای دورۀ صفوی مثل عالیقاپوی اصفهان، مساجد بناب و مراغه است. روش جمعآوری اطلاعات شامل بازدیدهای میدانی، ثبت و مستندنگاری دادهها بوده که درنهایت با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از مطالعات کتابخانهای به تحلیل موضوع پرداخته است.
محوطۀ باستانی ناتل در روستای ناتلکنار علیا از توابع شهرستان نور و به فاصلۀ شش کیلومتری جنوبغربی آن در غرب استان مازندران قرار گرفته است. بهدلیل اهمیت این محوطۀ تاریخی، علاوهبر بررسیهای باستانشناسی انجامشده، تاکنون سه فصل کاوش در سالهای 1387، 1389 و 1395 ه.ش. در این محوطه به انجام رسیده است. پژوهش حاضر بر بخشی از یافتههای سفالی فصول اول و دوم این کاوش که در اختیار نگارنده قرار گرفته بود، متمرکز است که تعداد 2166 قطعه سفال لعابدار و بدون لعاب را شامل میشود. گاهنگاری نمونههای مذکور و بهتبع آن آگاهی دقیقتر از دورههای استقراری محوطه، شناخت هرچه بهتر و بیشتر سفال این محوطه بهطور اخص و سفال دوران اسلامی مناطق حاشیۀ جنوبی دریای مازندران بهطور اعم، و آگاهی از میزان مشابهت و تفاوت سفالهای بهدستآمده از این محوطه با مراکز عمدۀ سفالگری دوران اسلامی نیازمند مطالعۀ دقیق و همهجانبۀ این نمونهها در قالب طبقهبندی، گونهشناسی و مقایسۀ تطبیقی بود که در قالب این پژوهش برای پاسخ به پرسشهایی نظیر: سفالهای مکشوف از فصول اول و دوم کاوش در محوطۀ تاریخی ناتل، به چه دوره یا دورههایی تعلق دارند؟ و سفالهای مکشوف از شهر تاریخی ناتل، از نظر کیفیت ساخت و تزئینات در مقایسه با مراکز عمدۀ سفالگری ایران در دوران اسلامی از چه وضعیتی برخوردارند؟ به انجام رسید. پژوهش حاضر، براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و نیز توصیفی-تحلیلی است که در آن موضوع موردبحث با استفاده از منابع مکتوب و دادههای باستانی تا حصول نتایج علمی دنبال خواهد شد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان میدهد که غالب نمونههای مورد مطالعه به سدههای اولیه (3 و 4 ه.ق.) و میانی اسلامی (5 تا 9 ه.ق.) تعلق دارند، با این توضیح که نمونههای دورۀ ایلخانی و تیموری نسبت به سدههای پیشین در این مجموعه تعداد کمتری را شامل میشود؛ همچنین نتایج مطالعات آماری برروی سفالهای شهر تاریخی ناتل حاکی از آن است که این سفالینهها از کیفیت ساخت و استحکام نسبتاً خوبی برخوردار بوده، اما بهلحاظ شیوۀ ساخت و تنوع نقوش از سطح پایینتری برخوردار است.
در تاریخ هنر ایران برای نخستینبار در نقشبرجستههای ساسانی، ایزد اورمزد با پیکرۀ انسانیِ کامل و درحال دیهیمبخشی به پادشاه نقش شده است. شمایلنگاری اورمزد پدیدۀ نوظهوری نیست و پیشتر در کوشان و کوماژن، تصاویر قطعی از این ایزد با بهرهگیری از الگوهای یونانی- رومی بهنمایش درآمده است، اما در نقوشبرجسته ساسانی، اورمزد با شمایلی متفاوت دیده میشود. در این دوره، وی دارای ظاهری کاملاً منطبق با ویژگیهای هنر ایرانی است و جالب آنکه در برخی از این صحنهها، بَرسَمی در دست دارد که از ملزومات روحانیان زردشتی در خلال مراسم مذهبی است. بر ایناساس، معدودی از پژوهشگران و بهویژه زردشتیان، برآناند که این پیکره نه از آن اورمزد که متعلق به موبدان موبد است و این ایزد هیچگاه تجسمی انسانی نیافته است. هدف این نوشتار آگاهی از خاستگاه و الگوهای هنری شمایلنگاری اورمزد در نقشبرجستههای ساسانی است. پژوهش حاضر به روش تاریخی و توصیفی-تحلیلی انجام گرفته است و کوشش شده که به دو پرسش اصلی پاسخ داده شود؛ نخست آنکه، با توجه پیشینۀ شمایلنگاری اورمزد، آیا پیوندی میان این نقوش با تصاویر وی در نقشبرجستههای ساسانی بوده است و یا پیکرنگاری این ایزد در نقشبرجستهها الگوی هنری متفاوتی داشته است؟ و دیگر آنکه، آیا سنت دینی زردشتی در شمایلنگاری اورمزد در هنر ساسانی تأثیرگذار بوده است؟ به اینمنظور، متون دینی زردشتی و شواهد باستانشناختی در ارتباط با جایگاه و شمایلنگاری اورمزد در ایران (پیش از ساسانی) و مناطق دیگر مورد مطالعه و بازبینی قرار گرفتند. نتایج بیانگر آن است که شمایلنگاری اورمزد عمدتاً برگرفته از هنر سلطنتی و شخصِ شاه و درواقع بهعنوان یکی از ابزار مشروعیت به پادشاهی الهی او بهشمار میرود. در عینحال در کتاب مقدس زردشتیان، اوستا اشارات و توصیفاتی وجود دارد که نشان میدهد برسم ازسوی ایزدان زردشتی، ازجمله اورمزد نیز مورداستفاده قرار میگرفته و برسم بهدست گرفتن تنها مختص روحانیون نبوده است؛ همچنین اشارات برخی متون فارسی میانه دلالتبر آن دارد که اورمزد نَهتنها در مینو مقابل زردشت تجسم انسانی داشته است، بلکه در گیتی نیز دارای مظهر انسانی و آنهم بهشکل «مَرد پارسا» و یا «دینمرد زردشتی» است و از اینرو احتمال دارد هنرمند ساسانی آگاهانه این موضوع را برای نقشکردن برسم در دست اورمزد در شماری از نقشبرجستههای این دوره مدنظر قرار داده باشد.
شراراه عطایینیا، دکتر محمد مرتضایی، سال 8، شماره 27 - ( 3-1403 )
چکیده
با ورود اسلام به ایران، هنر در خدمت اسلام درآمد و تعاملی بین هنر ایرانی و اندیشۀ اسلامی شکلگرفت که نمود آنرا میتوان در هنر معماری اسلامی ایران مشاهده نمود. مقابر یا آرامگاههای برجیشکل یکی از بارزترین نوع معماری فرهنگی و مذهبی گذشتگان است که از جنبههای گوناگون هنری، تاریخی، مذهبی و اجتماعی در معماری اسلامی نقش اساسی داشته است. این نوع بناها در فرهنگ و جامعۀ ایرانی سابقهای طولانی داشته و بههمین دلیل از تنوع نسبتاً بالایی نیز برخوردارند. مقابر و بقاع متبرکه بعد از مساجد، از مهمترین عناصر اصلی معماری مذهبی را تشکیل میدهند که میتوان زیبایی، ظرافت، و فنون و خلاقیتهای معماری را در آن مشاهده نمود. در این پژوهش سعیبر آن است هنر ایرانی و اندیشههای شیعی در معماری بناهای یادمانی-مذهبی و همچنین پیوند سیاست و مذهب در ظرف هنر بپردازد. منطقۀ باستانی کجور (رویان کهن) دربردارندۀ تعداد قابلملاحظهای از بناهای آرامگاهی دوران اسلامی است، که این بناها علاوهبر دارا بودن اصول کلی معماری اسلامی، دارای ویژگیهای خاص منطقهای نیز هست، که میتوان به شناخت بهتر معماری بومی و کارکرد آن و همچنین پیوند مذهبی و سیاسی متجلی در هنر معماری این منطقه یاری کند. پرسشی که در این پژوهش مطرح است، کارکرد بناهای مذهبی مقابر برجیشکل در دوران اسلامی کجور چه بوده است؟ و در پاسخ میتوان چنین بیان کرد، این عناصر مذهبی افزونبر کارکرد تدفینی میتواند، کارکرد مذهبی-سیاسی نیز دارا باشد. روش تحقیق این پژوهش در بستر مطالعات براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات توصیفی-تاریخی است. چگونگی گردآوری اطلاعات در این پژوهش بهروش اسنادی (کتابخانهای) است. نتایج حاصله از این پژوهش در تحلیل و بررسی تحولات معماری مقابر برجیشکل در منطقۀ کجور نشاندهندۀ آمیختگی هنر ایرانی، اسلامی و معماری بومی بوده است.