مجتبی صفری، رحمت عباسنژادسرستی، حسن فاضلینشلی، کریستفر تورنتون، جودیت تومالسکی، سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده
در جبهۀ شمالی البرز مرکزی که شامل جبهههای طبیعی-فرهنگی مازندران و گرگان میشود، تاکنون پژوهش کامل و جامعی در زمینۀ گاهنگاری برپایۀ دادههای سفالی و مطالعۀ تسلسل فناوری و گونهشناختی سفال دوران پیشازتاریخ، بهویژه در عصر مفرغ صورت نپذیرفته است. عدم موجودیت گاهنگاری مطلق برروی دادههای حاصل از کاوش محوطههای عصر مفرغ و آهن در منطقه موجب گردید تا اکثر مجموعههای سفالی بهخصوص سفالهای خاکستری در این مناطق که ازطریق بررسیهای باستانشناسی و یا بعضاً ازطریق کاوش بهدست آمدهاند، در توصیف، طبقهبندی و تحلیل گاهنگاری آنها، عمدتاً تحتتأثیر رویکردهای تاریخفرهنگی قرار گرفته و این سفالهای خاکستری را به عصر آهن انتساب دادهاند. البته گاهی شاهد نسبت دادن آنها به عصر مفرغ بهشکلی کلی و بدون تعیین مراحل سهگانۀ این دوره هستیم؛ بنابراین نبود طبقهبندی و گونهشناسی سفال در چارچوب علمی و تطبیقی و منطبقبر لایهنگاری و گاهنگاری، یکی از مسائل مهم باستانشناختی این منطقه در عصر مفرغ است. نگارندگان مقالۀ حاضر ازطریق مطالعات فنی، تطبیقی، گونهشناسی، گاهنگاری و طبقهبندی سفالهای عصرمفرغ حاصل از کاوش محوطۀ قلعهبن بابل و با تکیهبر گاهنگاری مطلق کوشیدهاند که یک همسنجی و گاهنگاری مقایسهای برای این دوره ارائه نموده و تعاملات فرهنگی در مقیاس منطقهای و فرامنطقهای را تحلیل کنند. سفالهای عصرمفرغ این محوطه با نمونههای مکشوف از: گوهرتپه، یاقوتتپه، تپۀ قلعهکش، تپۀ قلعهپی، تپهترکام و تپهعباسی در شرق مازندران، شاهتپه، ترنگتپه و نرگستپه در گرگان، و همچنین تپهحصار در دشت دامغان قابلمقایسه هستند؛ درحالیکه نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی سفالهای قلعهبن بیانگر پیوندهای فرهنگی بخش مرکزی مازندران با نواحی شرقی آن و دشتهای گرگان و دامغان در عصر مفرغ است، کشف چند قطعه سفال از گونۀ یانیق (کورا-ارس) در این محوطه، جستار تازهای در زمینۀ احتمال ارتباط این منطقه با خاستگاههای این سفال (شاید شمالغرب ایران) در نیمۀ دوم هزارۀ سوم پیشازمیلاد میگشاید.
علی توکلیزانیانی، رحمت عباسنژادسرستی، مژگان جایز، سال 7، شماره 23 - ( 3-1402 )
چکیده
در این پژوهش یکی از نظامهای تولید دستساختههای سنگی دوران نوسنگی منطقۀ شرق مازندران برپایۀ کاوشهای توقتپه در سال 1399 ه.ش. بهصورت توصیفی-تحلیلی مورد مطالعه قرار گرفته است. بررسی فناوری، گونهشناسی و تأثیر معیشت بر شیوۀ بهکارگیری فناوریها و مطالعۀ چگونگی تولید دستساختههای گوناگون در این محوطه، از مهمترین اهداف و پرسشهای این پژوهش در این تپه است. توقتپه در بخش مرکزی نکا و در پیرامون روستای اسکاردین واقع شده است. کوههای هوتوکش، که از مهمترین منابع سنگ چرت در ایران هستند، در حدود 10 کیلومتری جنوب آن قرار دارند. دستساختههای سنگی مکشوف از کاوش این محوطه از سنگ چرت ساخته شدهاند. این دستساختهها در محوطه ساخته نمیشده و بخشی از توالی تراش در خارج از آن انجام میشده است. با توجه به اینکه هیچ نمونۀ سنگمادر تیغه در مجموعه مشاهده نمیشود، بهنظر میرسد تیغهها بهصورت آماده به محوطه وارد شده و بیشتر، عمل پرداخت و یا فرمدهی نهایی برداشتهها در آن انجام میگرفته است. شواهدی چون: بزرگی سکوی ضربه، حباب ضربۀ دوگانه و پریدگی حباب ضربه نشان میدهند که فناوری مورد استفاده در صنایع سنگی توقتپه به شیوۀ ضربۀ مستقیم با چکش نرم و یا ضربۀ غیرمستقیم بوده است. از ویژگیهای شاخص این مجموعه، فراوانی ابزارهای روی تراشه و کنگرۀ دندانهدارها و کمبود خراشندههای (ناخنی و هندسی) و ابزارهای دارای جلای داس است. صنایع سنگی توقتپه بهلحاظ ترکیببندی فناوری، بیشترین شباهت را با صنایع سنگی میانسنگی غار کمیشان دارد. شیوۀ ساخت دستساختههای سنگی دوران نوسنگی، دنبالۀ شیوۀ ساخت دستساختهها در دوران میانسنگی کاسپی است و بنابراین، این مجموعه را میتوان مربوط به دوران نوسنگی دانست. شیوۀ تأمین معاش، تأثیر مستقیمی روی گونه، روش و فناوری ساخت دستساختهها دارد. مطالعۀ حاضر نشان داده است که بهدلیل ظرفیت بالای محیطزیست منطقۀ موردمطالعه در تأمین خوراک مورد نیاز جوامع پیشازتاریخ، دگرگونی چشمگیری در گونهشناسی و فناوری ابزارهای نوسنگی این محوطه درراستای دگرسانی معیشت مبتنیبر تولید غذا مشاهده نمیشود.
موضوع و هدف پژوهش حاضر، مقایسۀ روند پیچیدهشدن جوامع پیشازتاریخ در فلاتمرکزی و جنوبغربی ایران در نیمۀ دوم هزارۀ پنجم پیشازمیلاد و ارزیابی شاخصههای پیچیدگی و همچنین، تحلیل چرایی و چگونگی وقوع آنها است. منطقههای یادشده، دو نقطۀ محوری برای آغاز تحولات اجتماعی و اقتصادی در این دوره بودند که در هزارۀ چهارم پیشازمیلاد نقش مهمی در مبادلات تجاری و برهمکنشهای فرهنگی بین شرق و غرب فلات ایران ایفا کردند. متغیرهای فناوری و صنعتی، اصلیترین شاخصهای پیچیدگی در فلاتمرکزی بودند؛ مؤلفههای کشاورزی و دامداری در مرتبۀ فرعی قرار داشتند. روند پیچیدهشدن جوامع جنوبغربی ایران، در اصل بر بنیاد کشاورزی، دامپروری و منابع آبی تکیهداشت و متغیرهای فناوری، صنعتی و واردات مواد اولیه نیز حائز اهمیت بودند. چگونگی پدیدارشدن فن مدیریت و تولید سفالها در محوطههای شاخص کاوششده در گسترهای از فلاتمرکزی تا بخشی از دشتهای شرقی زاگرسمرکزی و جنوبی و نیز جنوبغرب ایران را بهمنظور شناخت سطح پیچیدگیها، ارزیابی و مطالعه تطبیقی گردید. دادههای موجود، ازجمله شباهت سفال نخودی منقوش لایههای V-II قرهتپۀ قمرود با محوطههای مناطق فارس (مرحلۀ اول باکون A) و جنوبغرب ایران (شوشان متأخر I 4700-4400 پ.م.) موجب تقویت نظریۀ وجود ارتباطات فرهنگی بین فلاتمرکزی و جنوبغرب ایران شده است. تحلیل ساختاری برهمکنشها بین دو منطقه با رویکرد بومشناسی فرهنگی و برمبنای پنج الگوواره شامل: همسانسازی، تخصصیکردن، همزمانسازی و خودسازماندهی، تراکم مؤلفههای اقتصاد جغرافیایی و تمرکز قدرت نشان داده است که برخی جوامع از نیمۀ دوم هزارۀ پنجم پیشازمیلاد براساس این اصول پنجگانه، موجب تقویت همدیگر شده، جوامع پیچیده را بهوجود آوردند. بر پایه الگووارههای یادشده، نتایجی در چارچوب شاخصههای اقتصادی-جامعهشناختی نظیر ایجاد سامانههای تولید و توزیع، خانوادههای کارآمد، هرمهای قدرت و ابرنخبگان، ازبینرفتن همرایی عمومی و نخبگان درحال گسترش حاصل گردیده است. مدارک و دادههای پژوهش ازطریق مطالعات کتابخانهای، گردآوری شده که با استفاده از برخی روشهای توضیح تغییرات فرهنگی و نظریههای پیچیدگی اجتماعی-اقتصادی مورد تحلیل قرار گرفتهاند.
تحلیل چرایی و چگونگی گردآوری مواد غذایی در جوامع انسانی گذشته، همواره یکی از محورهای اصلی پژوهشهای باستانشناسی و انسانشناسی بوده است. اینکار با استفاده از یافتههای گوناگون باستانشناختی انجام میشود. یکی از دادههای باستانشناسی که سهم بهسزایی در تحلیل زندگی اجتماعی و معیشتی جوامع، بهخصوص در دورههای پیشازتاریخ دارد سفال است. در این پژوهش برای شناخت تغییرات، تحولات و وضعیتهای اجتماعی و معیشتی شرق مازندران از هزارۀ چهارم تا هزارۀ دوم پیشازتاریخ به مطالعۀ کاربری سفالهای یاقوتتپه، حاصل از بررسی و کاوش محوطههای مرتبط در شرق مازندران پرداخته شده است. سفالها، از نظر کاربرد به سه دسته تقسیمبندی شدند؛ این آثار شامل: ظروف آشپزخانهای، ظروف ذخیرۀ مواد غذایی و ظروفی با کاربردهای روزانه هستند. در این تقسیمبندی، متغیرهای گوناگون ازجمله خمیره، شیوۀ ساخت، روش پرداخت، تزئین و فرم درنظر گرفته شدهاند. برای تحلیل ارتباط متغیرهای مذکور نیز، از آزمون کی-اسکوار استفاده شده است. بهعلاوه، ارتباط کاربری و فرم سفالها با هر یک از لوکوسهای کاوش نیز به کمک آزمون کراسکال-والیس بررسی شد. رخساره و ریخت اجتماعی و معیشت ساکنان یاقوتتپه و روند تغییرات آن از اواخر هزارۀ چهارم تا ابتدای هزارۀ دوم پیشازتاریخ ازطریق طبقهبندی، گونهشناسی و تحلیل سفالها و بازسازی شکلی و عملکردی برخی از آنها، پرسش خاص، و نیز شرق مازندران، پرسش عام این پژوهش است. فرضبر آن است که این رویداد و چالش در شرق مازندارن که نقطۀ تلاقی فرهنگهای مختلف و دروازۀ ورود به دشت گرگان و آسیای میانه از یکسو و دامنههای جنوبی البرز مرکزی و دشتهای شاهرود، دامغان و سمنان ازطریق دشتهای میانکوهی است، جریان داشته و قابل مطالعه و بررسی علمی است. این مطالعه نشان داده که بین سفالهای آشپزخانهای و ظروف ذخیرۀ مواد غذایی با برخی از لوکوسها، ارتباط معناداری برقرار است؛ ولی، این ارتباط در ظروف دارای کاربردهای روزانه بسیار ضعیف است. یکی از نتایج مهم دیگر این مطالعه آن است که در اواسط استقرار در این تپه (هزارۀ سوم پیشازتاریخ بهبعد)، رفتهرفته سفالهای متنوعتری تولید شدهاند؛ از اینپس، استاندارد و قانونمندی خاصی در تولید سفال رعایت شده است. بهعلاوه، تنوع کاربری ظروف را میتوان یکی از نشانههای افزایش تنوع رژیم غذایی ساکنان محوطه تلقی نمود؛ این امر میتواند یکی از دلایل و یا عوامل پیچیدهترشدن زندگی اجتماعی و معیشتی جامعۀ یاقوتتپه از هزارۀ سوم پیشازتاریخ بهبعد بوده باشد.