هنر گچبری در دورۀ اسلامی، هم از نظر فن و هم از نظر نقشمایههای تزئینیِ بهکاررفته در آن، برگرفته از هنر تزئیناتی دورۀ ساسانی است. نقوش گچبریهای دورۀ ساسانی با الهام از محیط طبیعی اطراف خود، ارتباطی نه صدرصد ولی نزدیک به آن، برقرار میکند و بهراحتی میتوان نمونههای مشابه آنها را شناسایی کرد. این امر نشان میدهد که مباحث انتزاعی کمتر در این نقوش بهکاررفته و هنرمند گرایش کمتری به این سمت نشان داده است. امّا این عناصر در پرتو حکمت و اندیشههای اسلامی، تغییر شکل و معنا یافتهاند. یکی از یافتههای بااهمیت و شاخص در محوطۀ آوه1 که در جریان نجاتبخشی امامزاده فضلبنسلیمان در فصل سوم کاوشهای این محوطۀ تاریخی در سال 1388 ش. به دست آمد، تزئینات گچبری بود. باتوجه به تاریخ قیدشده برروی یکی از کاشیهای زرینفامِ یافتشده از این بنا، یعنی 684 هـ.ق.، این تزئینات متعلق به دورۀ ایلخانیان است. نگارنده درپی اثبات هرچه بیشتر چنین تاریخگذاری، به مطالعۀ فنی و شکلی این نقوش و مقایسۀ آنها با تزئینات گچبری سایر اماکن تاریخیِ برجایمانده از دورۀ ایلخانیان پرداخته است. پژوهش حاضر بهدنبال اثبات این فرضیات است که در اجرای نقوش تزئینی گچبریهای بنای مورد پژوهش، دو شیوۀ تزیینات گچی با برجستگی زیاد و تزئینات گچی مُجوّف و نقوش تزئینی عبارتاند از نقوش گیاهی، هندسی و کتیبهنگاری؛ و این نقوش و شیوههای اجرایی آنها، از الگو و سبکهای مشخص تزئیناتی دورۀ ایلخانی تبعیّت کردهاند. این پژوهش بهروش توصیفی تحلیلی و تطبیقی، و مطالعات آن بهصورت کتابخانهای و میدانی به سرانجام رسیده است. فعالیتهای میدانی این پژوهش شامل کاوشهای گسترده باستانشناسی در دشت آوه و در مکان امامزاده فضلبنسلیمان و نیز طراحی دادههای بهدستآمده از کاوش، هستند.
بناهای قاجاریه و اوایل پهلوی شهرستان درهشهر از استان ایلام، از جملۀ آثاری است که بازنمودی از تحولات سیاسی و اجتماعی این دوران را در خود منعکس میسازند. هدف از این پژوهش بررسی و مطالعۀ تطبیقی ساختار فضایی-کالبدی قلاع پوراشرف، میرغلام هاشمی و قلعه جهانگیرآباد، علل شکلگیری و الگوی پراکنش آنها است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با انجام مطالعات میدانی و کتابخانهای بر آن است، ضمن مطالعۀ عناصر معماری هر یک از بناهای فوقالذکر، وجه تسمیۀ هرکدام از این بناها را متناسب با ساختار فضایی-کالبدی آنها مورد بازبینی مجدد قرار دهد. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتانداز: 1) علت وجودی، الگوی پراکنش این بناها در منطقۀ درهشهر چیست؟ 2) ساختار فضایی-کالبدی این بناها چگونه است؟ 3) بر اساس ساختار فضایی-کالبدی بناهای مورد مطالعه، آیا ذکر نام قلعه برای تمامی این آثار، قابل توجیه است؟ نتایج پژوهش نشان میدهد، ساخت بناهای مورد مطالعه در شهرستان درهشهر بر حسب مقتضیات زمان، ابتدا بر اساس ضرورت نظامی و امنیتی و سپس به دلایل سیاسی و اجتماعی بوده است. این بناها در مناسبترین نقاط جغرافیایی و در ارتباط با امور کشاورزی و امور مالیاتی تعیین مکان گردیدهاند. از سویی دیگر، بر طبق مطالعات معماری و باستانشناسی بهعمل آمده، بهغیر از بنای قلعۀ پوراشرف که برحسب ضرورت نظامی و امنیتی ساخته شده است، بناهای میرغلام هاشمی و جهانگیرآباد، خانههایی اربابی هستند که در اوایل دورۀ پهلوی بهدلایل سیاسی و اجتماعی ساخته شدهاند. از نظر استقراری، قلاع ایران نسبت به وضع طبیعی محل و مصالح موجود در آنجا به اشکال مختلفی ساخته شدهاند.
دورۀ فرهنگی آغازایلامی بهدلیل ورود فلات ایران به مرحلهای دیگر از دورۀ شهرنشینی و داشتن گلنوشتههایی که معرف شروع نوشتار در این سرزمین است، یک مرحلۀ مهم در آغازتاریخی ایران محسوب میشود. پس از آن، دورۀ ایلام بهدلیل ایجاد اولین حکومتهای سلسلهای سرزمین ایران بسیار موردتوجه است. توالی آغازایلامی تا شروع دورۀ ایلام قدیم برمبنای نوشتار آغازایلامی و ایلامی، خطی دارای شبهاتی است و برمبنای برخی اطلاعات و دادهها ازجمله نوشتار آغازایلامی، توقف یکبارۀ دورۀ آغازایلامی مدنظر قرار گرفته و سیر تحول آن تا دورۀ ایلام قدیم با علامت سؤال مطرح میشود، اما توالی یادشده در متون بینالنهرین (شبهمیخی و میخی دورههای اوروک، جمدتنصر، سلسلههای اولیه تا دورۀ اکد و حتی بعد از آن) قابل پیگیری و بررسی است. پژوهش انجامگرفته با هدف بررسی نام ایلام، سرزمین و ایالات آن در بازۀ زمانی پس از آغازایلامی تا ایلام قدیم در متون بینالنهرینی انجام گرفت و مهمترین پرسش این پژوهش پاسخ به شناخت چگونگی توالی دورۀ آغازایلامی تا ایلام قدیم برمبنای متون بینالنهرینی در این فاصلۀ زمانی است. پیجوییهای انجامگرفته درکنار یافتههای باستانشناسی، وجود نام ایلام و ایالات ایلامی را در هزارۀ سوم قبلازمیلاد در متون زبانشناسی بینالنهرینی بهدستآمده از این برهۀ زمانی، تأیید مینماید. پژوهش حاضر دارای نظام کیفی و راهبردی است و براساس هدفهای بنیادی صورت گرفته و ازنظر روش، توصیفی است. روش یافتهاندوزی بهشیوۀ کتابخانهای انجام شده و تمامی آنها از منابع معتبر استخراج شدهاند. اساس تحلیل بیشتر متکیبر اطلاعات و یافتههای کتابخانهای است.
مُهرها بهعنوان یکی از مهمترین دادههای باستانشناسی، همواره در مطالعات این علم و هنر باستان موردتوجه بودهاند. شهر شوش بهعنوان یکی از مهمترین محوطههای باستانی ایران در دورههای مختلف تاریخی-فرهنگی، بهویژه دورۀ ایلام، دادههای فرهنگی-هنری بسیاری ازجمله مهرها را در اختیار باستانشناسان و متخصصین تاریخهنر قرار داده است. یافتههای بهدستآمده از این شهر باستانی، گویای سبکهای گوناگون هنری در دورههای پشتسر گذاشتهشده در آن بوده و سبکهای گوناگون حکاکی مهر و شمایلنگاری آنها که میتواند بیانکنندۀ اطلاعاتی در زمینههای مختلفی چون نمادها، اسطورهها و یا داستانهای روایی باشند، در میان این دادهها جایگاه ویژهای دارند. در دورۀ ایلام و بهطور خاص ایلام قدیم که مورد بحث این پژوهش است، سبکهای هنری مختلفی در حکاکیهای مهرها دیده میشود؛ سبکهایی که هم میتواند گویای هنر ویژۀ ایلامی باشد و هم در برخی موارد از تأثیر سبکهای حکاکی سرزمین همسایه، یعنی بینالنهرین بیبهره نبودهاند. در همینراستا، در اینجا گزیدهای از مهرهای دورۀ ایلام قدیم شوش (تعداد 11 عدد) که متعلق به موزۀ ملی ایران هستند، با هدف مطالعۀ تصاویر آنها بهلحاظ داشتن سبک فرهنگی-هنری خاص بررسی میشوند، و پژوهش در جهت پاسخگویی به این پرسش که آیا حکاکیهای این مهرهای ایلام قدیم میتواند بیانکنندۀ سبک روایی ویژهای باشند؟ صورت گرفته است. مطالعۀ انجامگرفته که بهروش کتابخانهای-موزهای و با تحلیل تطبیقی تصاویر همراه بوده است، میتواند راوی قدرت ارباب حیوانات / یا شاید فرد برتر جامعۀ آن روز، در حفاظت از حیوانات تحت حمایتش در مقابل حیوانات وحشی باشد و بهنوعی با این تصویرپردازیها، قدرت او را روایت کرده است.