«تیروکمان» ازجمله سلاحهای دورۀ صفوی است که علاوهبر میادین نبرد، در مراسم درباری و شکار جایگاه ویژهای داشته است. از اینرو، شناسایی کمانهای این دوره اهمیت غیرقابل انکاری دارد. تعداد اندک کمانهای باقیمانده و اندک بودن منابع مرتبط، مطالعۀ آنها را دشوار کرده است، اما میتوان برای مطالعۀ کمانهای صفوی از یکی از مهمترین اسناد این دوره، یعنی نگارهها کمک جست؛ چراکه نگارههای دورۀ صفوی علاوهبر ارزشهای زیباییشناسانه بسیار واقعگرایانه ترسیم میشدند. از اینرو، نمود جنگافزارهای گوناگون ازجمله «کمان» را در آنها بهخوبی میتوان پیگیری کرد. علاوهبر معرفی، طبقهبندی انواع کمان و ادوات وابسته بدان، همچون کماندان و تیردان بهعنوان یکی از کهنترین و مهمترین رزمابزارها در دورۀ صفوی از عمده اهداف پژوهش حاضر است. در اینراستا پاسخگویی به پرسشهایی همچون: کمان و ادوات وابسته به آن در این دوره، چه انواعی داشته، چه ارتباطی میان شکل ظاهری و کارکرد آنها وجود داشته است؟ و چه نقوش تزئینی بر کمانهای این دوره بهکار رفته است؟ در پژوهش حاضر مدنظر قرار گرفت. در این پژوهش که بهروش توصیفی-تحلیلی و با گردآوری اطلاعات بهصورت کتابخانهای صورت گرفته است، به مقایسه، تحلیل و طبقهبندی کمانها از خلال 70 نگاره و اثر ترسیمشده از آغاز تا پایان دورۀ صفوی، پرداخته شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که حداقل چهار نوع کمان و شش نوع مختلف تیردان در مراسم مختلف دورۀ صفوی استفاده میشده است. از اینمیان کمانهایی که در مرکز فرورفته و گوشههایی بهسمت خارج داشتند، پرکاربردتر و کمانهای ساده، کمکاربردتر بودهاند. در میان انواع نقوش حکشده بر کمانها، کتیبههای نوشتاری رایجترین نقش بر سطح کمانها بودهاند که بیشتر درراستای تهییج روحیه و استعانت از نیروهای الهی بهمنظور غلبه بر دشمن بهکار گرفته شده است. همچنین نقش کمان یا ادوات وابسته بدان همچون زهگیر، نشاندهندۀ اهمیت این اشیاء در نشان دادن اقتدار دربار ایران در روابط خارجی و جایگاه آن بهعنوان آرایه رسمی مردان درباری این دوره است.
با انتخاب اصفهان در سال 1006ه.ق. بهعنوان پایتخت حکومت صفوی، بناهای بسیاری در این شهر، ساخته شد که بیشتر سطوح داخلی و نمای بیرونی آنها با تزئین کاشیکاری، مزیّن شد. نگارگران این عصر به یاری هنرمندان کاشیکار آمده و با ترسیم نقوش متنوع، به خلق آثاری زیبا و چشمنواز پرداختند؛ درحالیکه در دورههای پیشین، کمتر نقوش انسانی روی کاشیها دیده میشد؛ در دورۀ صفوی، و با شکوفایی مکتب اصفهان، محدودیت خلق آثار با نقش انسانی از میان رفت. باتوجه به کثرت نقوش انسانی نقششده بر کاشیهای این دوره، هنوز پژوهش متمرکز، جامع و مستقلی برروی آنان صورت نگرفته است و در بیشتر پژوهشها این گروه از کاشیها بهصورت کلی به دورۀ صفوی، نسبت دادهمیشوند؛ برهمیناساس، پژوهش حاضر با هدف تاریخگذاری نسبی کاشیهای گردآوری شده ازطریق تطبیق نقوش انسانی آنها با نگارههای رقمدار این دوره تلاش نموده است تا به این پرسشها پاسخ دادهشود که: نگارگری دورۀ صفویه چه تأثیراتی بر نقوش انسانی کاشیهای این دوره گذاشته است و این تأثیرات چگونه میتواند در راستای تاریخگذاری کاشینگارهها مورداستفاده قرارگیرد؟ روش گردآوری یافتههای این پژوهش، یافتهاندوزی ازطریق مطالعات کتابخانهای و میدانی و با شناسایی بیش از 80 قاب کاشی با نقش انسانی از بناهای غیرمذهبی و آثار موجود در موزههای داخلی و خارجی بوده و روش پژوهش نیز تاریخی-تحلیلی و تطبیقی است. نتایج پژوهش، حاکی از آن است که نقوش انسانی موجود بر کاشیها از مکتب اصفهان دورۀ صفوی تأثیر عمیق پذیرفته و باتوجه مضامین نقوش، ویژگیهای ترسیم لباسها (دستار، کلاه، شالهای پیچیده به کمر، لباسهای بلند و گلدار)، حالت چهره، ابرو، حتی نوع ظروف طراحی شده و تطبیق آنها با نقوش نگارههای رقمدار، میتوان بازۀ زمانی بین اواخر نیمۀ نخست تا اوایل و اواخر نیمۀ دوم سدۀ 11ه.ق. را برای قاب کاشیها درنظر گرفت.
سولماز منصوری، احمد صالحیکاخکی، میترا شاطری، سال 9، شماره 33 - ( 10-1404 )
چکیده
سفال زرینفام یکی از زیباترین گونههای عصر صفوی است که در ادامۀ ساخت سفالهای زرینفام دوران میانی اسلام تولید شده است. باوجود اشاراتی مختصر به خاص بودن و فرم سفالینههای زرینفام صفوی در برخی منابع، تاکنون پژوهشی مستقل و متمرکز صورت نگرفته است؛ لذا نگارندگان در این پژوهش با درنظر داشتن ویژگیهای فرمی سفالینههای زرینفام موجود، درپی آن هستند تا آنها را بهطور مفصل طبقهبندی کنند و به شناخت کاملتری از فرمها برسند و سپس به مطالعۀ تطبیقی آنها با سفالینههای آبی و سفید بپردازند. برای نیل به این هدف، پرسشهایی نظیرِ فرم سفالینههای زرینفام دورۀ صفوی را در چه گروههای فرمی میتوان طبقهبندی نمود؟ و سفالینههای زرینفامصفوی از نظر فرم چگونه با سفالهای آبی و سفید معاصر خود قابل تطبیق هستند؟ مطرح شده است. در این پژوهش، جمعآوری دادهها به روش کتابخانهای و میدانی است و با رویکرد توصیفی، تطبیقی-تحلیلی پیش رفته است. جامعۀ آماری دربرگیرندۀ 69 ظرف زرینفام و 40 ظرف آبی و سفید صفوی است که این ظروف خود، نمایندۀ 486 سفال زرینفام و 106 سفال آبی و سفید است که براساس ویژگیهای فرمی در هرگونه بهعنوان نمونههای شاخص انتخاب شدهاند. برآیند حاصل از مطالعۀ فرمشناسی این ظروف آن است که: ظروف زرینفام 17 گروه است که در دو گروه باز مانند: بشقاب، کاسه و پیاله، و گروه بسته مانند: صراحی، بطری، پارچ هستند. همچنین دو گونۀ سفالی بهلحاظ فرمشناسی شباهت بسیار زیادی به یکدیگر دارند؛ با این تفاوت که فرم ظروف زرینفام دارای تنوع بیشتری است و سفالینههای آبی و سفید نسبت به آنها تا حدی ظریفتر و بهلحاظ اندازه بزرگتر هستند.