اسماعیل سلیمی، جمیله صلحجو، حسن کریمیان، سال 4، شماره 13 - ( 9-1399 )
چکیده
«مهاباد» یا سابقاً «ساوجبلاغ مُکری» یکی از مهمترین شهرهای شمالغرب ایران در حوضۀ جنوبی دریاچۀ ارومیه است که توسط بوداقسلطان از فرمانروایان مُکری همزمان با حکومت شاهسلیمان صفوی پایهگذاری شد و بهمدت چهار سده به مرکزیت ولایت مُکریان تبدیل گردید. در دهههای گذشته تعدادی سکۀ مسی در شهر مهاباد توسط مردم محلی یافته شدهاند که مطابق کتیبۀ روی آنها ضرب همین شهر بودهاند. در نوشتار حاضر تلاش بر آن است تا دلایل و زمینههای ضرب سکه در این شهر مورد بررسی قرار گیرد و تعلق آنها را به ضرابخانه ساوجبلاغ نشان دهیم. پرسشهای پژوهش عبارتنداز: 1- دلایل سیاسی و اجتماعی ضرب سکه در ساوجبلاغ مُکری چه بوده است؟ 2-افلوسهای ضربشده در ساوجبلاغ مُکری به کدام ضرابخانه و کدام حاکمان مُکری تعلق دارند؟ فرض بر آن است که واقعشدن ساوجبلاغ در مسیر ارتباطی بغداد و تبریز، توسعۀ بازار و مراکز تجاری آنرا درپی داشته و ایجاد دارالضرب در آنجا را ضروری نموده است. بهعلاوه کشف و شناسایی سکههای مسی در شهر مهاباد و مناطق اطراف، نشاندهندۀ ضرب آنها در دارالضرب ساوجبلاغ است. پژوهش پیشرو بهروش کتابخانهای و میدانی و بهشیوۀ توصیفی و تحلیلی به سرانجام رسیده، و نتیجۀ این پژوهش مؤید آن است که در مقایسۀ اشکال ضربشده بر این مسکوکات و سایر نمونهها میتوان آنها را به دورۀ حاکمیت فرمانروایان مُکری تا اواسط دورۀ قاجار و زمامداری شیخعلیخان، بوداقخان و عبداللهخان نسبت داد. همچنین وجود ضرابخانه در این شهر از اهمیت سیاسی، نظامی و اقتصادی آن در سدههای گذشته حکایت دارد.
دکتر آزیتا بلالی اسکویی، دکتر عاطفه صداقتی، خانم پریسا حسنخوشبخت، صنم کفشدوز سلیمی، سال 5، شماره 18 - ( 12-1400 )
چکیده
فخرومدین به شبکههای درون حصار و اماکن مذهبی گفته میشود که بهصورت مشبکهایی تکرار شوند. اینگونه دیوارها را با قطعات گلپخته به اشکال هندسی و غیرهندسی ساختهاند و چون در فواصل آنها حفرههایی پدید آمده، کوشیدهاند که فرم آنها نیز زیبا باشد. در دوران اسلامی ایران، بناهای آرامگاهی و مقابر پس از مساجد، در شمار مهمترین آثار معماری و شهرسازی، جای میگیرند. ساخت این بناها از سدۀ چهارم هجریقمری، آغاز و با فراز و فرودهایی تا عهد صفویه، ادامه مییابد. بهگواهی آثار بازمانده، دورۀ ایلخانان در ایران را میتوان دوران اوج رواج و رونق ساخت «فخرومدین» در بناهای آرامگاهی دانست. در این نوشتار، تعدادی از بناهای آرامگاهی بهجامانده از دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی موردبررسی تطبیقی قرار گرفته است. جستار این پرسش اصلی را که فخرومدین چه سیر تحولی را در دوران اسلامی با تأکید بر سه دورۀ مذکور، طی نموده است و کاربرد آن، در تطبیق با هم چگونه قابل تشریح و ردگیری است؟ دنبال مینماید. این پژوهش، ترکیبی از دو نوع روش پژوهش کیفی و کمّی و به روش توصیفی- تحلیلی بر پایۀ استدلال منطقی، انجام شده است. جمعآوری دادهها، ازطریق مطالعۀ کتابخانهای و اسناد معتبر تاریخی و بررسی تصاویر و مراکز اسناد صورت گرفته است. در اینراستا ابتدا پیشینۀ تاریخی و مبانی نظری مبحث مورد بررسی قرار گرفته است. سپس تمامی گونههای فخرومدین در مقابر سه دورۀ ایلخانی، تیموری و صفوی (درمجموع 25 نمونۀ موردی) با توجه به الگوهای هندسی، محل قرارگیری و مصالح بهکار بردهشده در ساخت آنها تحلیل شده است. نتیجۀ مطالعۀ تطبیقی نشان میدهد که «فخرومدین» در قالب هفت شاخصۀ کالبدی-معنایی تدوین شده است. این شاخصهها شامل: معنویت، شفافیت، آسایش محیطی، امنیت، تعامل بصری، محرمیت و زیبایی هستند و مشخص شد که در دورۀ ایلخانی، شاخصههای «معنویت» و «تعامل بصری»، در دورۀ تیموری، شاخصههای «آسایش محیطی» و «تعامل بصری» و در دورۀ صفوی، شاخصههای «معنویت» و «آسایش محیطی» مورد تأکید بوده است.
در مخاطرات طبیعی مانند زلزله، یکی از مهمترین بخشهایی که دچار آسیب میشود، میراثفرهنگی است. میراثفرهنگی (ملموس و ناملموس) در تطبیقپذیری، تابآوری و بازسازی جامعۀ فاجعهدیده نقشی بنیادین دارد. مطالعۀ نحوۀ مدیریت میراثفرهنگی در زمان بحران در زلزلۀ آبانماه 1396ه.ش. کرمانشاه هدف اصلی این مطالعه است. این پژوهش بهدنبال پاسخگویی به پرسشهایی است که، آیا مدیران بحران توانستند میراثفرهنگی را در زمان زلزله سرپلذهاب مدیریت کنند و اینکه آیا مدیریت بحران میراثفرهنگی در زلزلۀ سرپلذهاب توانایی ارائه مدلی جهت افزایش تابآوری و انطباقپذیری میراثفرهنگی در زمان بحران را دارد؟ یافتههای این مطالعه میدانی که براساس سنجش مفاهیم تابآوری و آسیبپذیری در چرخۀ مدیریت بحران است، نشانداد که مدیریت بحران در حوزۀ میراثفرهنگی در زمان بحران و بعد از آن باوجود برآورد آسیبپذیریها عملکرد قابلقبولی نداشته است. از آنجا که برطبق الگوها و مدلهای افزایش تابآوری جامعۀ ما، جامعهای تابآور نیست، درنتیجه مدیریت میراثفرهنگی نیز بهصورت روشنی موضوع انطباقپذیری و تابآوری را درنظر نگرفته و تنها به مرمت و بازسازی حداقلی آثار تاریخی در زمانی موقت اکتفا کرده است. در چرخۀ مدیریت بحران، اقدامات پیش از بحران که سبب کاهش آسیبپذیری در مخاطرات آتی خواهد شد، در رابطه با زلزله در این مناطق درنظر گرفته نشده است. در مرحلۀ بازیابی و بازتوانی اجتماعی باتوجه به ویژگیهای فرهنگی مردم، میراث ناملموس توانایی بالابردن تابآوری اجتماعی و فرهنگی درمیان مردم آسیبدیده را تا حد قابلتوجهای افزایش داده است. این درحالی است که مدیریت بحران جامعه و میراثفرهنگی هرگز نتوانسته بهعنوان مخزنی برای دانشاندوزی در جهت کاهش آسیبپذیری و افزایش تابآوری در جامعه بهوجود آورد تا بتواند در چرخۀ مدیریت بحران تابآوری و آسیبپذیری را در رابطهای متوازن و متعادل قرار دهد.