در بین نقوش برجای مانده مربوط به دوران تاریخی میانرودان و ایران، از هزارۀ سوم قبلازمیلاد تا اواسط هزارۀ نخست قبلازمیلاد، نقشی از یک شئ خاص در دست خدایان، شاهان و اشرافزادگان دیده میشود که گاهی نمای ظاهری آن بسیار شبیه به یک ساغر و گاهی نیز شبیه گل لوتوس است. تاکنون دربارۀ ماهیت و کاربری دقیق شئ مذکور اظهارنظر روشنی از سوی پژوهشگران ارائه نشده است. اخیراً در کاوش گورستان ماناییِ ملامچه و نیز در گور عصر آهنی کانیکوتر در محدودۀ زیویه مجموعاً هفت عدد ساغر سفالی یافت شده که دارای بدنۀ باریک و دهانهایی گشاد هستند که در برخی موارد ساده و در برخی موارد منقوشاند و ظاهری شبیه به گل لوتوس دارند. در کاوشهای تپۀ حسنلو نیز یک ساغر لعابدار با ویژگیهای مشابه نمونههای ملامچه و کانیکوتر بهدست آمده است. با توجه به مفهوم نمادین گل لوتوس در فرهنگهای باستانی و نیز فرم و تزیین آنها، بهنظر میرسد که ساغرهای مورد بحث کاربری ویژهای داشتهاند. علاوهبر این بهنظر میرسد که نمونههای ملامچه و کانیکوتر از لحاظ شکل و کاربری احتمالی، با برخی از نمونههای نقوش مورد بحث در این نوشتار قابل مقایسه است. احتمالاً این نوع ساغر چه در نقوش روی اشیاء باستانیِ مختلف و چه در این مکانها یا نقاط دیگر، جزو ظروف معمولی با کاربری عمومی نبوده؛ بلکه به نظر میرسد که توسط اشخاص بلندمرتبه در مراسمها و ضیافتهای ویژه و شاید هم برای نوشیدن مایعات خاص استفاده میشده است. گور کانیکوتر غنی است و بافت گورهای حاوی ساغرهای ملامچه بهلحاظ گورآوندها غنیتر از سایر گورها بوده و بهنظر میرسد که استفادهکنندگان از این ساغرها از موقعیت برتری نسبت به سایرین برخوردار بودهاند. ساغر حسنلو نیز به همراه ظروف لعابدار محلی و مشابه نمونههای شاخص محلی و بینالنهرینی و در اتاقی ویژه بهدست آمد. در نقوش برجای مانده نیز استفادهکنندگان از ساغرها، دارای موقعیت برتر اجتماعی نسبت به دیگران هستند. در این مقاله علاوهبر مقایسۀ شکل ظاهری ساغرهای بهدست آمده از ملامچه با نقوش برجای مانده از دورههای پیشین، آزمایش کروماتوگرافی نیز بر روی ساغرها انجام شد که متأسفانه، هیچگونه دادۀ آزمایشگاهی مبنیبر کاربرد آن بهدست نیامد.
شروع عصرآهن در کرانههای دریای مازندران و مناطق مجاور در فلات ایران و سرزمینهای همسایه با تحولات گستردۀ اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همراه بوده که فروپاشی مراکز شهرنشینی و اقتصاد مبادلاتی، شکلگیری جوامع پراکنده و روستایی، اغلب با اقتصاد دامپروری یا کوچگردی را در پی داشته است. تغییر ساختارهای اجتماعی در پابان عصرمفرغ و شروع عصرآهن هر دلیلی که داشته، باعث تغییرات گسترده در مواد فرهنگی فلات ایران و کرانههای دریای مازندران شده و نوعی از الگوهای استقرار را شکل داده که اغلب فقط گورستانهای مرتبط به آنها شناسایی و کاویده شده است؛ ولی ساختارهای مسکونی، سازمان فضایی استقرارگاهها و ارتباط آنها با گورستانها بهخوبی شناخته نشده است. کاوش در تپۀ پریجا در 3 کیلومتری جادۀ قائمشهر به کیاکلا در سواحل پست دریای مازندران به شناسایی دو مرحلۀ استقرار از عصرآهن و سدههای نخستین اسلامی انجامید. یافتههای عصرآهن شامل: سفالها، اشیاء فلزی، سنگی، استخوانی، بازماندههای جانوری و بقایای سازههای معماری است. با توجه به مدارک بهدستآمده، بیشترین حجم لایههای فرهنگی تپۀ پریجا مربوط به عصرآهن است. پرسش اصلی مقاله بدینشرح است که، ویژگیهای فرهنگی تپۀ پریجا چیست؟ برمبنای یافتههای مکشوف، فرض بر این است که استقرارگاهی یکجانشین بوده است. پژوهش حاضر نشان میدهد تپۀ پریجا، نهتنها در شناخت بهتر سنتهای سفالی عصرآهن در سرزمینهای کرانهای دریای مازندران، بلکه در شناسایی معماری خشتی و الگوی زندگی یکجانشینی در این منطقه جایگاه مهمی دارد و با تداوم کاوشهای باستانشناختی در این استقرارگاه میتوان سازمان اجتماعی و الگوهای استقراری عصرآهن در مناطق ساحلی شمال ایران را در چشمانداز روشنتری قرار داد.
یکی از جنبههای اصلی در شناخت فرهنگهای گذشته، مطالعه و تحلیل آثار سفالی محوطههای باستانی است؛ از اینرو بررسی دقیق ایندسته از آثار نقش مهمی در روشن شدن وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مراکز استقراری داشته است. عبور مسیرهای ارتباطی، همچون شاهراه خراسان و راه فرعی شاهی از همدان درطول تاریخ -بهخصوص در دوران اسلامی- باعث پیدایش فرهنگهای متعدد سفالگری در این بخش از کشور شده است. با توجه به تأثیرپذیری فرهنگهای سفالگری همدان و بهتبع آن محوطۀ قُرُق (با حجم وسیعی از آثار سفالی) از مناطق بزرگ سفالگری دوران اسلامی، در این پژوهش سعیشده است به پرسشهایی همچون: تأثیر کدام مناطق بهلحاظ سبک ساخت و تزئین در سفالهای محوطۀ قُرُق دیده میشود؟ مهمترین گونههای سفالگری این محوطه از قرن پنجم تا هشتم هجریقمری کداماند؟ و کدام گونۀ سفالی از ویژگیهای بومی برخوردار است؟ پاسخ داده شود. هدف اصلی این نگارش، شناسایی انواع گونههای شاخص سفالی محوطۀ مورد مطالعه است که این فرآیند ازطریق مطالعۀ دادههای باستانشناختی حاصل از بررسیهای نوین صورت گرفته است. در انجام پژوهش حاضر، روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات بهصورت اسنادی و تطبیق میدانی یافتههای این حوزه با سایر مناطق صورت گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهند در هنر سفالگری این محوطه بهلحاظ شیوۀ ساخت و پرداخت، جلوههایی از هنر مراکز فرهنگی همجواری همچون: ذلفآباد، آوه، سلطانیه، کنگاور، تختسلیمان و بروجرد مشاهده میشود؛ همچنین بیش از 10 گونۀ سفالی شاخص قرن پنجم تا هشتم هجریقمری از آن شناسایی شده که شامل انواع سفالهای بدون لعاب و لعابدار است که هریک به زیرمجموعههای ساده و منقوش و چندرنگ زیر و رولعابی تقسیم میشوند. در این بین، نمونههایی همچون ظروف با تزئین چندرنگ بر روی گلابۀ سفید احتمالاً از ویژگیهای محلی برخوردارند.
شهر «اشرف»، «بهشهر» کنونی، در سال 1021ه.ق. بهدستور «شاهعباس اوّل»، احداث و همزمان، عمارتهایی در آن بنا شد. در کفسازی بناهای سلطنتی بهشهر از سنگهای تراشخورده استفاده شده که بر سطح برخی از آنها، علائم حجاران دورۀ صفوی نقر شده است. باوجود اهمیت فراوان مجموعۀ نقوش مذکور، اما صرفنظر از یک اشارۀ کوتاه توسط دمورگان در اواخر قرن 19م.، تاکنون هیچ مطالعۀ مستقل و مفصلی دربارۀ علائم حجاری مجموعۀ بهشهر صورت نگرفته است. در این پژوهش که براساس بررسی میدانی و مطالعات تکمیلی کتابخانهای صورتگرفت، 266 بلوک سنگی علامتدار شامل 309 نشان مربوط به حجاران صفوی در مجموعۀ باغشاه و کاخ عباسآباد بهشهر، شناسایی و مستندنگاری شد. هدف از این پژوهش، پاسخ به پرسشهایی دربارۀ ماهیت و مفهوم علائم حجاری در مجموعۀ بهشهر، طبقهبندی آنها و دستیابی به اطلاعاتی دربارۀ ساخت و سازهای مجموعۀ مذکور از طریق مطالعۀ علایم حجاری است. برای دستیابی به این هدف، علائم مذکور مطالعه و طبقهبندی شده و برخی جنبههای ظاهری و مفهومی این نشانها، از طریق مقایسۀ تطبیقی با نمونههای مشابه در ایران و سایر مناطق همجوار روشن شده است. نتیجۀ این پژوهش نشان میدهد که برخی از علائم حجاران در مجموعۀ صفوی بهشهر دارای نمونههای مشابه، حتی درمیان قدیمیترین نمونهها از دوران هخامنشی تا قاجار هستند. بیشینۀ علائم حجاران مجموعۀ بهشهر را میتوان در گروه علائم هندسی و سپس ابزار و اشیاء و تعداد کمتری را هم میتوان در گروه نقوش گیاهی یا جانوری طبقهبندی نمود. برخی از علائم هم شباهتهایی با الفبای ارمنی و گرجی دارند که احتمالاً حاکی از حضور حجاران این مناطق در ساخت مجموعۀ بهشهر است. بااینحال تقریباً هیچیک از علائم حجاری پرتعداد مجموعۀ مذکور، را نمیتوان با اطمینان نقوش مذهبی یا آئینی نامید.