مطالعه و پژوهش بقایای انسانی بهویژه اسکلتهایی که در کاوشهای باستانشناسی بهدست میآید، اطلاعات بسیار باارزشی درخصوص انسانهای باستانی در اختیار پژوهشگران قرار میدهد. در مطالعات استخوانباستانشناسی جنبههای مختلف ریختشناسی استخوان پس از طبقهبندیهای گونهشناسی موردتوجه قرار میگیرد. در اینگونه مطالعه، تعیین جنسیت و تخمین تقریبی سن اسکلتها از روی ویژگیهای ظاهری استخوانها بهشکلی سریع و بدون آنکه نیازی به فعالیتهای پیچیدۀ آزمایشگاهی باشد انجام میشود. اسکلتهای انسانی مرد و زن هریک دارای تفاوتهای آشکار و روشنی هستند. این تفاوتها براساس شاخصها و معیارهای استانداردی استوارند. اسکلت انسانی کوریجان از یک محوطۀ تاریخی بهدست آمد که پس از اقدامات مرمتی و حفظ وضعیت و ساختار کالبدی آن در همان شرایط اولیه، ضرورت مطالعات تعیین جنسیت و تخمین تقریبی سن اسکلت موردتوجه قرار گرفت. در نگاه نخست شاید بهنظر برسد که پرسشهای مربوط به تعیین جنسیت و تخمین سن اسکلت کاملاً واضح یا خیلی پیچیده است. اینکه اسکلت انسانی کوریجان متعلق به زنی یا مردی باشد یا اینکه این اسکلت در ردۀ سنی کهنسال یا بزرگسال بالغ باشد، اثبات یا ابطال این فرضیهها نیازمند بهرهگیری از رهیافتهای علمی و استفاده از متغیرهای قابلسنجش و تجربی بود. علوم زیستشناسی، انسانشناسی جسمانی و استخوانباستانشناسی در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند که کمک شایانی برای پاسخگویی به این پرسشها و فرضیهها ارائه میدهند.
در این پژوهش پس از ارائۀ تعاریف مرتبط با جامعهشناسی تاریخی و بررسی نقش متقابل این حوزۀ تخصصی و تجزیه و تحلیل آثار هنری، مؤلفههای مؤثر در مطالعۀ دیوارنگارههای درباری دورۀ قاجار به بحث گذاشته میشود. بهعنوان اولین مؤلفه، خاستگاه اجتماعی نقاشان و پدیدآورندگان این نگارهها مدنظر قرارگرفته و به طبقهبندی و ردهبندی نقاشان درباری قاجار براساس زمینههای کاری و فعالیتی آنها پرداخته شد. باتوجه به اینکه دیوارنگارههای قاجار با هدف انتقال پیامی مشخص طرحریزی و اجرا میشدهاند؛ مؤلفۀ بعدی، مخاطبان این نوع دیوارنگارهها بوده که براساس آن ترکیب نقش و نگارهها تعیین میشده است. پس از بررسی این مؤلفهها، تأثیرپذیری دیوارنگارههای درباری قاجار در جامعهشناسی تاریخی براساس مؤلفههای اجتماعی و سیاسی به بحث گذاشته شده است. هدف در این بحث، تحلیل کلی طبقاتی نیست؛ بلکه بررسی نقش طبقات مختلف در روند شکلگیری دیوارنگارههای درباری این دوره است. این پژوهش براساس روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تطبیقی و با استفاده از مطالعات کتابخانهای و مشاهدۀ آثار، به بررسی دیوارنگارههای درباری دورۀ قاجار ازلحاظ عناصر تصویری و ساختاری پرداخته تا ضمن شناسایی وجوه مختلف بین آنها، شناخت دیوارنگارههای دورۀ قاجار و کشف روابط و دامنۀ تأثیر جامعهشناسی تاریخی و ارتباط آن با دیوارنگارههای درباری دورۀ قاجار را بهعنوان هدف اصلی تحقیق تعقیب کند. پرسش اصلی در این پژوهش، چگونگی میزان توانایی دیوارنگارههای درباری قاجار در بازنمایی روابط اجتماعی و سیاسی در سطح ملی و بینالمللی دورۀ قاجار(؟) است. تأثیرپذیری پررنگ دیوارنگارههای درباری قاجاری از شرایط و مقتضیات سیاسی، اجتماعی و شرایط تاریخی در نتیجۀ این پژوهش مشخص شده و باعث میشود تا این دیوارنگارهها بهعنوان مدرک و سندی معتبر در مطالعات جامعهشناسی این دورۀ تاریخی در ایران از اعتبار و پایایی مناسبی برخوردار باشند.
فرامرز رستمیچراتی، غلامرضا رحمانی، فتحالله نیازی، حسین توفیقیان، سال 6، شماره 20 - ( 6-1401 )
چکیده
هدف از این پژوهش، مطالعات اولیه و گمانهزنی برروی کشتی بهگلنشسته در ساحل قروق شهرستان تالش در استان گیلان مربوط به دورۀ قاجار است. در اینراستا، مطالعات میدانی و نمونهبرداری از قسمتهای مختلف بدنۀ کشتی (چوب، فلزات، آب و خاک درون و بیرون بدنۀ کشتی) و نیز عوامل میکروارگانیسمها نظیر قارچها و خزههای روی بدنۀ چوبی انجام شده است. قابل ذکر است که نمونهبرداریها هم از قسمتهای روباز و هم از بخشهای دفنشده بدنۀ کشتی و محیط اطراف آن بوده؛ پس از آن آنالیزهای لازم انجام شده است. هدف از جمعآوری و تفسیر دادههای منتجشدۀ آنالیز در این پژوهش، ارائۀ راهکار مناسب جهت حفاظت، مرمت و نگهداری این اثر ارزشمند تاریخی است تا در سطح کلان ملی موردتوجه قرار گرفته و محل استقرار آن بهعنوان یک سایت ویژۀ موزهای توریستی-منطقهای در اولویت قرار گیرد؛ لذا اولین قدم این پژوهش، مطالعات میدانی، گمانهزنیها و آنالیزهای لازم و موردنیاز در امر حفاظت و مرمت بوده است که در مراحل بعدی میبایست با درنظر گرفتن شرایط مناسب نگهداری و اعمال فرآیندهای بازسازی با دستورالعملهای خاص حفاظت و مرمت، این کشتی بهشکل اولیۀ خود نزدیک شود و قسمتهای ازدسترفته ترمیم گردد. در این پژوهش نمونههای آب در درون و بیرون کشتی با pH متر سنجیده شده است. پس از انجام آنالیزهای مرتبط، ازجمله طیفسنجی از نمونۀ بافتهای چوبی بدنۀ کشتی، وجود ترکیبات هیدروکربنی و مشتقات نفتی (قیری) بهدستآمده از آنالیز FTIR مشخص شده است. دیگر آنالیزهای ضروری در این مطالعه آزمایشهای میکروبی از نمونههای برداشته شده است. با تحلیل نتایج بهدستآمده از مقطع عرضی نمونهها، این کشتی ساخت کشور روس بوده که با سازۀ چوبی از جنس کاج روسی (سوزنیبرگ نوع ساسنا Pine) جهت حمل مواد نفتی استفاده میشده است. ازنظر قدمت و زمان، در دورۀ قاجار و قبل از آن بهدلایل نامعلوم در ساحل قروق از بخش شهرستان تالش استان گیلان به گل نشسته است.
سقانفار، نوعی بنای چوبی با کارکرد مذهبی در استان مازندران بوده که احداث بیشتر این بناها به دورۀ قاجار برمیگردد. در این بناها، هرسـاله در ماه محرم مراسـم عـزاداری برگـزار میشود. باوجود اهمیت فرهنگی سقانفارهای مازندران، تاکنون نوع چوبهای مورداستفاده در آنها بررسی نشده و پژوهشها محدود به معماری و نقاشیهای آنها بوده است. در این پژوهش، چوبهای بهکاررفته در اجزای مختلف پنج سقانفار قائمشهر (ریکنده، سیدابوصالح، قادیکلای نوکندهکا، وسطیکلا و آهنگرکلای بیشهسر) بهصورت ماکروسکوپی و میکروسکوپی مورد بررسی قرار گرفتند. پس از استخراج فهرست ویژگیهای آناتومی چوب از مقاطع میکروسکوپی رنگآمیزیشده، هر نمونه شناسایی شد. در بررسی ماکروسکوپی، تمام چوبها بخش روزنهای بودند. غیر از نمونۀ قادیکلای نوکندهکا، سایر نمونه چوبها پس از غوطهوری، آب را بهرنگ طلایی درآوردند. گونۀ استفادهشده در سقانفارهای وسطیکلا، ریکنده، سیدابوصالح و آهنگرکلای بیشهسر، آزاد (Zelkova carpinifolia) و چوبهای سقانفار قادیکلای نوکندهکا، بلوط اوری (Quercus macranthera) شناسایی شدند. هر دو چوب، بادوام بوده، نمپذیری کمی داشته و درصورت استفاده در ساختمان نیاز چندانی به مراقبت و تعمیر ندارند. پراکنش بلوط و سایر گونههای درختی با چوب ساختمانی باکیفیت در جنگلهای نزدیک سقانفارها، بهاندازه یا بیش از آزاد بوده است؛ از اینرو، ترجیح این چوب نمیتواند صرفاً به در دسترس بودن و کیفیت فنی آن مربوط باشد. با توجه به اینکه از قرن 16م.، بهبعد چوب آزاد یکی از محبوبترین چوبها برای ساخت بناهای تاریخی و مذهبی در شرق دور (بهخصوص در کره و ژاپن) بوده و با توجه به تأثیرپذیری معماری و نقاشی سقانفارهای چوبی قدیمیتر از فرهنگ شرقی، میتوان انتخاب چوب آزاد برای ساخت این اماکن را تا حدی متأثر از تبادلات فرهنگی دانست.
سفالگری از دیرباز یکی از بسترهای مهم تجلی عناصر فرهنگی ایران بوده است. نقشمایههای تزئینی بهکاررفته در این هنر، ریشه در فرهنگ، ادبیات، مذهب و اقتضائات سیاسی داشته و با خلاقیت هنرمندان ایرانی به شیوههایی نوآورانه جاودانه شدهاند. در اینمیان، نقشمایۀ درخت واق یا درخت سخنگو، یکی از برجستهترین عناصر تزئینی است که بهویژه در دورۀ ایلخانی موردتوجه هنرمندان قرار گرفته است. این نقشمایه که ترکیبی از عناصر طبیعی، تخیلی و اسطورهای است، در کاشیهای زرینفام تختسلیمان بهکار رفته و بازتابدهندۀ پیوند عمیق میان انسان، طبیعت و حیوانات است. پاسخگویی به این پرسش که چرا در اوایل حکومت ایخانی در کاخ «آباقاخان» در تختسلیمان این نقشمای موردتوجه و اجرا هنرمندان بوده، مورد هدف این پژوهش بوده و سعیشده است ضمن معرفی تصویری نمونهها به زیرساختهای فرهنگی مرتبط نیز پرداخته شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی، تحلیلی و تاریخی و با استفاده از تصویربرداری از نمونههای تاریخی به این نتیجه دست یافته است که نقاشان کاشیهای زرینفام تختسلیمان، بهجای ترسیم انسان -که معمولاً در نقاشیهای مرتبط با درخت سخنگو محوریت داشته است- حیوانات غیراهلی نظیر: گوزن، آهو و خرگوش را به تصویر کشیدهاند. انتخاب حیوانات وحشی بهجای انسان میتواند بازتابدهندۀ گرایش طبیعتگرایانۀ سلجوقیان و مغولان باشد. این انتخاب همچنین نشاندهندۀ تأثیر فرهنگ مغول بر هنر ایرانی است؛ فرهنگی که حیوانریختانگاری را بهعنوان یکی از عناصر برجستۀ خود وارد ادبیات و هنر کرده بود. درخت واق که ریشه در فرهنگ عامیانۀ ایران و جهان دارد، نمادی از ارتباط عمیق میان انسان، طبیعت و موجودات زنده است. این مفهوم اسطورهای با مفاهیمی چون قداست طبیعت و پیوند جهان انسانی با جهان طبیعی گرهخورده است. بازنمایی این نقشمایه برروی کاشیهای زرینفام تختسلیمان نشاندهندۀ تلاش هنرمندان برای انعکاس چنین مفاهیمی بوده است که هنرمندان دورۀ ایلخانی آن را به شیوهای نوآورانه بازآفرینی کردهاند.