logo

جستجو در مقالات منتشر شده


3 نتیجه برای رایگانی

میثم علیئی، اسماعیل همتی‌ازندریانی، محمد‌حسن ذال، ابراهیم رایگانی،
سال 3، شماره 8 - ( 6-1398 )
چکیده

موسیقی ازجمله پدیده‌های هنری جوامع بشری است که از دوران باستان تأثیر بسیاری بر زندگی بشر داشته و ابزار و آلات آن در هر دوره به اشکال و فرم‌های مختلف نمود پیدا کرده است. برخی از محققین بدون‌توجه به جایگاه موسیقی در جوامع باستانی ایران، نظرات ضدونقیضی در رابطه با پیشینۀ آلات موسیقی مطرح کرده‌اند. با استناد به مدارک به‌دست‌آمده از کاوش‌های باستان‌شناختی، نقوش‌برجسته و سنگ‌نبشته‌ها، بیانگر ارتباط دیرین هنر موسیقی با جوامع و فرهنگ‌های ایران‌باستان است. هنر موسیقی در دوران تاریخی (ایلامی‌ها، مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان) دارای شواهد و یافته‌های گوناگونی است که با مطالعه، تجزیه و تحلیل روند آن‌ها می‌توان به اهمیت و نقش این هنر در جوامع دوران باستان پی‌برد. در همین‌راستا مهم‌ترین پرسش‌های این پژوهش عبارتند از: 1. در هرکدام از دوره‌های پیش از اسلام از چه‌نوع آلات و ادوات موسیقی استفاده می‌شده است؟ 2. نمود و شواهد هنر موسیقی در دوران باستان را براساس چه مدارکی می‌توان مورد مطالعه و بررسی قرار داد؟ 3. تنیدگی و پیوند هنر موسیقی با طبقات اجتماعی و شرایط فرهنگی جوامع ایرانی قبل از اسلام چگونه قابل تفسیر است؟ پژوهش حاضر دارای رویکرد توصیفی-تحلیلی است و داده‌های آن ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و بررسی‌های میدانی گردآوری شده و با روش کیفی، تحلیل شده‌‌اند. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که موسیقی در دوران تاریخی، هنری است که بیشتر در طبقۀ حاکم اجتماع رواج داشته و دربار، محل و جایگاهی برای تجمع هنرمندان خبره در زمینۀ موسیقی به‌شمار می‌رفته و احتمالاً هنرمند چیره‌دست موسیقی، خود فردی از طبقۀ فرودست جامعه تلقی می‌شده است. همچنین شواهد پژوهش نشان می‌دهد در هر دورۀ تاریخی، از آلات و ادوات موسیقی خاص استفاده می‌شده و نواختن سازهای گوناگونی همچون: چنگ، نی‌، طبل، سرنا، دهل و غیره در نیایش‌ها، مراسم قربانی، عروسی و عزا، بیانگر پیوستگی این هنر با زندگی معنوی و حتی نظامی جامعۀ وقت بوده است.

سولماز رئوف، ابراهیم رایگانی،
سال 5، شماره 17 - ( 9-1400 )
چکیده

محوطه‌های وابسته به سلسله‌های محلی در شمال ایران، ازجمله مهم‌ترین منابع برای درک حاکمیت سیاسی و فرهنگی این منطقه به‌شمار می‌رود. دیرپایی برخی از سلسله‌های محلی موجب شکل‌گیری استقرارهای قابل‌توجهی در بسترهای متفاوت محیطی، ازجمله مناطق کوهستانی تا جنگلی گردیده است. کهنه‌گوراب واقع‌در دهستان املش شمالی یکی از نمونه‌های قابل‌ذکر در این زمینه است. این محوطه، ازجمله مناطق آباد در زمان حکومت آل‌کیا در شرق گیلان بود. به‌دلیل توجه باستان‌شناسان به گورستان‌های دوران تاریخی و عدم توجه به محوطه‌های وابسته به سلسله‌های محلی اسلامی، دانش ما در زمینۀ محوطه‌های اسلامی گیلان بسیار اندک است. شناخت و تحلیل موقعیت مکانی و ارتباطی کهنه‌گوراب به‌عنوان یکی از بسترهای استقراری تحت‌سیطرۀ سیاسی-فرهنگی خاندان آل‌کیا در گیلان انجام پژوهش پیشِ‌رو را ضروری نموده است. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش‌ها برآمده است که، با توجه به یافته‌های فرهنگی (کاشی‌ها و سفال‌ها) محوطۀ کهنه‌گوراب املش از منظر گاه‌نگاری نسبی و در تناظر با متون تاریخی مرتبط، چه بازۀ زمانی برای این محوطه را می‌توان پیشنهاد داد؟ و ارتباط درون و برون‌منطقه‌ای محوطۀ کهنه‌گوراب با محوطه‌های پیرامونی چگونه قابل توضیح است؟ مهم‌ترین هدف پژوهش، تبیین گاه‌نگارانه و هم‌چنین بررسی روابط فرهنگی درون و برون‌منطقه‌ای براساس داده‌های فرهنگی تعریف شده است. روش گردآوری اطلاعات به‌صورت میدانی-اسنادی و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتیجه آن‌که مهم‌ترین یافته‌های فرهنگی محوطۀ کهنه‌گوراب، ازجمله قطعات کاشی با لعاب تک‌رنگ و نقوش گیاهی و هم‌چنین سفالینۀ ساده با نقش‌کنده، گلابه‌ای، سفالینۀ لعاب‌دار با لعاب تک‌رنگ، نقش‌کندۀ زیرلعاب، لعاب پاشیده، اسگرافیتو، نقاشی زیرلعاب مانند فیروزۀ قلم‌مشکی، آبی و سفید حاکی از ارتباط فرهنگی با مناطق همجوار خود مانند تپۀ پنج‌پیران لاهیجان، شهر اسلامی گسکر، قلعه‌لیسار تالش (درون‌منطقه‌ای) است و هم‌چنین نشانگر روابط با محوطه‌های شاخصی چون: آمل، جرجان، نیشابور، ری و ساوه (برون‌منطقه‌ای) است. گاه‌نگاری تطبیقی و مقایسه‌ای این محوطه نشان‌داد استقرار دست‌کم از قرن 3 یا 4 ه‍.ق.، آغاز شده و تا سده‌های 8 تا 10 ه‍.ق.، یعنی هم‌زمان با حکومت خاندان آل‌کیا در شرق گیلان تداوم داشته است. با به قدرت رسیدن شاه‌عباس بزرگ صفوی، کم‌کم این محوطه اعتبار خود را از دست داد و زلزله‌های متوالی هم‌زمان با عصر قاجاریه مزید بر علت گردید و بخش‌های قابل‌توجه این محوطه را تخریب نمود.

ولی جهانی، سولماز رئوف، ابراهیم رایگانی،
سال 7، شماره 26 - ( 12-1402 )
چکیده

مجموعۀ باستانی لیارسنگ‌بُن در روستای شیرچاک، بخش رانکوه شهرستان املش استان گیلان قرار دارد. این گورستان در ضلع شرقی مجموعۀ باستانی لیارسنگ‌بُن و در دامنۀ کوه آهینبَرتَله واقع شده است. در این گورستان 130 گور مورد شناسایی و کاوش قرار گرفت. براساس نتایج حاصل از تاریخ‌گذاری به‌روش رادیوکربن، دیرینگی این گورستان هم‌زمان با دوران اشکانی و ساسانی بین سال‌های 38 پ.م. تا 123 م.، و 45 پ.م. تا 80 م.، تعیین شده است. هدف از انجام این پژوهش مطالعۀ ساختار تدفین‌های اشکانی در گورستان لیارسنگ‌بُن درنظر گرفته شد. آن‌چه ضرورت پژوهش حاضر را توجیه نموده است، مستندسازی و انتشار مهم‌ترین دستاوردهای کاوش در زمینۀ شناخت ساختارهای تدفینی روزگار اشکانی در این منطقه است و هم‌چنین تلاشی برای مستندسازی حاصل کاوش‌ها پیش از تخریب محوطه توسط عوامل طبیعی و انسانی. نگارندگان، کوشش نمودند در پژوهش حاضر به این پرسش‌ها پاسخ‌دهند که در گورستان لیارسنگ‌بن چه ساختارهای تدفینی بیشتر مدنظر کنش‌گران وقت بوده است؟ دیگر آن‌که، این ساختارهای تدفینی با کدام ساختارهای تدفینی هم‌عصر در منطقه و بیرون منطقه قابل‌مقایسه است؟ نتیجه آن‌که از میان شیوه‌های متنوع تدفین در عصر اشکانی تنها سه شیوۀ دخمه‌ای، چاله‌ای و خمره‌ای در گورستان لیارسنگ‌بن شناسایی شد که به‌ترتیب بسامد گورهای دخمه‌ای، چاله‌ای و درنهایت خمره‌ای حاکی از تنوع تدفینی در این گورستان بوده است که ضمن شباهت با تدفین‌های منطقه‌ای، یادآور و مشابه نمونه‌های فرامنطقه‌ای بوده است. داده‌های این پژوهش ازطریق اطلاعات حاصل از شش فصل کاوش میدانی در گورستان لیارسنگ‌بُن گردآوری شده است و به‌روش تحلیل توصیف تاریخی و هم‌چنین مقایسه با سایر گورستان‌های هم‌افق به‌لحاظ تاریخی مورد ارزیابی قرار گرفته است. 


صفحه 1 از 1